NEXT PAGE

 

فهرست

* نجات بشر يك سنّت الهى  * آية الله محمد امامى كاشانى

* آينده از آنِ ماست  * حجة الاسلام والمسلمين تسخيرى

* انتظار ريشه اصلاحات فردى و اجتماعى   * آية الله سيد محسن خرازى

* آينده اى روشن فراروى بشر  * حجة الاسلام والمسلمين محمديان نيشابورى

* نظام اسلامى، فلسفه عملى انتظار  * حجة الاسلام والمسلمين محمدى عراقى

* امام مهدى در آيينه اديان     * آية الله، علامه، سيد مرتضى عسكرى

* ظهور مصلح، بشارت حكومت صالحان    * جناب آقاى محمد مسجد جامعى

* امام عصر(عليه السلام) تجلّى لطف الهى  * حجة الاسلام والمسلمين نورالهدى 

 

نجات بشر يك سنّت الهى

سخنران :آية الله محمد امامى كاشانى

 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

   «وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ ءَامَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّـلِحَـتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الاَْرْض كَمَا اسْتَخْلَفَ الّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْنًا يَعْبُدُونَنِى لاَ يُشْرِكوُنَ بِى شَيْئاً... وَ من كفر بَعْد ذلِكَ فَاُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون».(1)

   درصبح نيمه شعبان، سال 255 هـ  . ق. درشهر سامرا، از پدرى كه امام حسن عسكرى(عليه السلام) است، بردامن مادرى به نام«نرجس»ـ عليها سلام  ـ،منجى عالم بشريت،حضرت مهدى صاحب الزمان ـ عجّل الله تعالى فرجه الشريف ـ طلوع فرمود.

   زمانى، در ستاد نماز جمعه تهران، پيشنهاد شد كه كنگره اى در باره وجود شخصى حضرت و هويت ايشان برگزار گردد و اين امر، هم اكنون در اين محفل برگزار شد و بايد گفت كه چنين نشستى براى تمام خداپرستان ضرورت دارد و اين را در سفرى كه به اروپا داشتم، دريافتم.

ــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نور / 55.

   خلاصه قصه چنين است كه در يك سفر به بلژيك، به دانشكده هاى مربوط به علوم و معارف دينى در «لاهه» سرى زديم (اين كار در چنين سفرهايى معمول است). در يك دانشكده الهيات كه استادان آن مسيحى بودند و كرسى اسلام شناسى نيز داشتند، حضور يافتيم. در دفتر رئيس دانشكده گرد آمديم و با آنان، از جمله استاد اسلام شناسى، مشغول صحبت شديم. من بحث را متوجه آينده بشريت كردم و از آنان خواستم كه كلمات حضرت مسيح ـ على نبينا و آله و عليه السلام ـ را در اين مورد بيان كنند و به گذشته ها نپردازند; هميشه كه جهان با وضع كنونى نمى تواند باقى بماند. جهان بر عدل خداوند برپاست و خداوند، حكيم و عادل است و بالاخره روزى دست عدالت او براى نجات بشر به سوى انسان دراز مى شود. اين سنت الهى است; از بدو خلقت تاكنون; ولى سخن اين جاست كه اين دست كيست؟ پروفسور اسلام شناسى گفت: «بحث بسيار جدى شد. من سالهاست در تناقض شديد گرفتار شده ام». سپس قرآن را برداشت و ادامه داد: «قرآن مى فرمايد: "...ومبشراً برسول يأتى من بعدى اسمه احمد"(1) من مسيحى هستم; ولى به اين «احمد» عقيده دارم. مسيح و انجيل مى گويد: آينده، به دست مسيح است; ولى «احمد» مى گويد: آينده به دست مهدى است. شما اين مشكل را براى من حل كنيد.»

   چون بحث به اين جا رسيد، بنده عرض كردم: «هيچ تناقضى وجود ندارد و هر دو مطلب صحيح است.«مهدى» مقتداست و

ــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صف / 6 .

«عيسى» اقتدا كننده به او». سپس به رواياتى كه از شيعه و سنى نقل شده، اشاره كردم كه مضمونش چنين است:

   حضرت مسيح ـ على نبينا وآله و عليه السلام ـ به هنگام ظهور در مكه بر حضرت مهدى(عليه السلام) وارد مى شود. امام مى فرمايند: «تَعال! صَلِّ بنا!»(1) جلو بايست تا به تو اقتدا كنيم و حضرت مسيح مى فرمايد: «شما جلو بايستيد، كرامةً لهذه الامّة; چرا كه خداوند خواسته تا شما را و اسلام را گرامى بدارد.»

   اين روايت در كتب مختلف شيعه و سنى نقل شده است; از جمله كتابِ «مرقاة المفاتيح فى شرح مشكاة المصابيح» كه نوشته محقق فاضلِ اهل سنت، «القارى» است.

   بنده انجيل ها را بررسى كردم كه در باره هويت حضرت چه مى گويند. نسخه هاى دست اول را جستوجو كردم. به نسخه اى كه اصل آن در «واتيكان» و تصوير آن در «بروكسل» است دست يافتم. اين نسخه، مربوط به قرن چهارم ميلاد مسيح، يعنى حدود دو قرن قبل از اسلام است و داراى خطى ناخواناست. در آن كتاب، در مورد اوضاعِ آخرالزمان، تعبير «پاراكليتوس» و «پركليتوس» آمده است. «پركليتوس» يعنى: كسى كه جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد و اين با معناى پاراكليتوس متفاوت است و اين تفاوت را يكى از زبان شناسان متبحر تأييد كرده است. ما انجيل ها را تا قرن پانزدهم ميلادى بررسى كرديم و متوجه شديم كه به مرور زمان اين دو

ــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالانوار، ج 6، ص 301 .

واژه به يك معنا به كار رفته و «پركليتوس» معناى خود را از دست داده است.

   سال پيش، كنگره اى در تهران به نام «اسلام و مسيحيت» برگزار شد. علماى مسيحى را دعوت كرديم و من همين مسئله را مطرح كردم. دانشمندترين آن ها گفت: من تزى در همين موضوع نوشته ام كه اين دو لغت، دو معنا دارند. از وزارت امور خارجه، (كسى كه به واتيكان هم مربوط بود) اين نوشته را براى ما آورد كه هنوز ترجمه نشده است.

   من دنبال اين بحث هستم و ـ ان شاءالله ـ به عنايت خود حضرت، به خوبى تنظيم و تدوين مى شود.

   بسيارى از اهل سنت، درباره هويت ايشان، مسئله را حل كرده و هويت شخصى دانسته اند; اين جا را بسيار خوب بحث كرده و از گذشته ها صرف نظر كرده اند و اين كار بسيار خوبى است; البته اين نه به معناى مسكوت گذاشتن حق است. مرحوم آقاى بروجردى ـ رحمة الله عليه ـ همين پيشنهاد را به شيخ بزرگ الازهر، «شيخ محمود شلتوت» كرد كه حق، حق است; اما اكنون وظيفه جهان اسلام در گرفتن «دين و احكام» از چه كسى است؟ تمام كتاب هاى شيعه و سنى، انگشت اشاره به اهل بيت(عليهم السلام)دارند. «فخر رازى» در مسئله جهر در «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» مى گويد: «عده اى اجماع بر اخفات كرده اند; ولى قرائت«على بن ابى طالب» جهر است و «مَن اقتدى فى دينه بعلى فقد اهتدى.»(1)چه اندازه اين روايت ثقلين از صحابه نقل شده! وهمچنين است ساير روايات.«آقاى بروجردى» ـ

ــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مأتة منقبة، محمد بن احمد القمى، ص 61 .

رحمة الله عليه ـ مى فرمود: بياييد از اهل بيت(عليهم السلام)اين را اخذ كنيم. بنده عرض مى كنم: آن به جاى خود، اكنون بياييد در هويت حضرت مهدى(عليه السلام)متفق شويم. مثل «عبدالرحمن جامى» از شخصيت هاى بزرگ اهل سنت، در كتابى به نام «شواهد النبوة» مى گويد:

   «وانّه الذى يملا الرض عدلا وقسطاً»(1) و روايت «حكيمه خاتون» را در ولادت حضرت مهدى ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ نقل مى كند: «وقتى متولد شد، بر دو زانو نشست و سبابه را به سوى آسمان بلند كرد و عطسه نمود و گفت: "الحمدلله رب العالمين".(2) باز هم نقل مى كند:«شخصى بر امام حسن عسكرى(عليه السلام)وارد شد و از جانشين و امام بعدى سئوال كرد. امام حسن عسكرى فرمود: "لو لا كرامتك على الله لا اريتك هذا الولد;(3) اگر نزد خداوند كرامت نداشتى، اين طفل را به تو نشان نمى داديم." اسم او اسم رسول خدا و كنيه اش كنيه اوست.»

   پس در اين مسئله هم با برادران اهل سنت اختلافى نداريم و كسانى كه شبهه اى دارند، با مقدارى بررسى در كتاب هاى خودشان برطرف مى شود; ولى بايد به ديده انصاف به بحث نگاه كنند.

   همه شما با «مثنوى» آشنا هستيد. «مولوى» عالم و شاعر اهل سنت است و اشعارى در مورد اهل بيت(عليهم السلام) دارد. اين اشعار را «منتخب الاثر» از

ــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالانوار، ج 26، ص 262 .

2 . حمد / 3 .

3 . اعلام الورى، شيخ طبرسى، ص 439 .

«ينابيع المودّة» نوشته «قندوزى» نقل كرده است. سراغ مثنوى رفتم، ولى به نظر نمى رسيد كه در مثنوى يافت شود; زيرا وزن آن متفاوت بود. كليات را نيز بررسى كردم و فقط قسمت هاى ابتدايى و انتهايى اشعار را يافتم; ولى بقيه حذف شده بود. صاحب ينابيع الموده، از علما و مورخان اهل سنت است و از حنفى هاست كه در اوايل قرن 13 مى زيسته و اين اشعار را نقل كرده است. در كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى يك نسخه خطى از كليات را پيدا كرده، اشعار را در آن به طور كامل يافتيم. با دوستى اين قضيه را مطرح كردم و ايشان نيز وجود چنين اشعارى را در چاپ بمبئى از كليات، تأييد كردند و بعدها بعضى از ناشران از ما خواستند كه نسخه را در اختيار آنان بگذاريم تا چاپ شود.

اشعار از اين قرار است:

اى   سرورمردان على مستان سلامت مىكنند  

 و   صفدرمردان على مستان سلامت مىكنند...

تا مى رسد به اين كه:

با   قاتل كفار گو با  دين  و با ديندار گو  

با  حيدر كرار گومستان سلامت مى كنند

با  درج دوگوهر بگو  با برج دواختربگو  

با  شبر و باشبير گومستان سلامت مى كنند

با  زين دين عابد بگو  با نور دين باقر بگو  

با  جعفرصادق بگو،مستان سلامت مىكنند

[13

با  موسى كاظم  بگو با طوسى عالم  بگو  

با   تقى قائم  بگو مستان سلامت مى كنند

با  ميردين هادى بگوباعسكرى مهدى بگو  

با آآن ولىمهدى بگو مستان سلامت مىكنند

   اينها را در همين دانشكده الهيات زمان شاه حذف كرده اند. اين را گفتم كه بدانيم انصاف لازم است.

   اما علماى عارف اهل سنت، تماماً ـ تا آن جا كه توانستم بررسى كنم ـ حضرت مهدى(عليه السلام) را داراى هويت شخصى مى دانند. با يك بيان كلى كه مى گويند: زمين ممكن نيست كه از انسان كامل خالى باشد و فيض حق تعالى در جاى مستعد بايد جريان يابد والاّ اين اشكال پيش مى آيد كه او مى توانست موجودى خلق كند كه حكمت و خير بودن و علم و قدرت و.. . او در اين مخلوق نقش بندد. انسانى باشد تمام معنا كه خليفه او بوده، از هر جهت، آيينه اسماء الحسنى الهى باشد. اين فيض، بدون دليل نبايد منقطع شود. بر اين اساس است كه «محيى الدين عربى» مى گويد:

   «من معتقدم كه مهدى فرزند امام حسن عسكرى است و به دنيا آمده و زمين از او خالى نيست.»

   اما روايات مربوط، چند دسته است:

   1 . رواياتى كه حضرت مهدى را در اهل بيت(عليهم السلام) منحصر مى كند; از جمله: سنن ترمذى، دارمى و مسند احمد كه نقل مى كنند: «... مِنْ وُلد فاطمه» است.

   2 . رواياتى كه مى گويد: انسان بايد امام زمان خود را بشناسد و الاّ به مرگ جاهلى مى ميرد. اين يعنى حقيقت اسلام را درك نكرده است و اين درك، راهش شناخت امام زمان است.

   اين روايات است كه موجب شده، امثال جامى، قندوزى، نيشابورى و... چنين سخن بگويند و قائل به حيات فعلى امام باشند. اين روايت از افراد متعددى نقل شده است: ابوداود، مسلم بن حجاج، مالك بن انس، سليمان بن بلال و.... حتى بخارى مى گويد: «مَن خرج عن طاعة سلطان شبراً مات ميتة جاهليه.» البته خود بخارى مى گويد: «سلطان نيست آن كه به معصيت، سلطنت و امر كند». پس معلوم مى شود منظور، امام به حق است.

   دسته سوم روايات به وجود امام عصر ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ تصريح نموده ولو اين كه در صحاح سته به عنوان فرزند امام حسن عسكرى نيست; ولى در كتاب هاى ديگر شيعه و سنى آمده و مورد اختلاف و يقين نيست; مثلا «طيالسى» در مسندش و «قندوزى» در ينابيع الموده و ديگران ذيل آيه «اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولى الامر منكم»(1)مى گويند:«فكان علىٌ ثم صار من بعده حسن ثم حسين ثم من بعده على بن الحسين» تا فرزند امام حسن عسكرى(عليه السلام).اين روايات، اين حقيقت رامىفهماند كه او شخصى است.شواهد ديگرى هم دراين مورد وجود دارد.

   «نوبختى» كه مورد اتفاق علماى شيعه و سنى است، كتابى به نام

ــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء / 59 .

«فرق الشيعه» دارد كه از ابتدا، بحث مهدى(عليه السلام) است و كتاب هاى ديگر. كسانى كه گفته اند: على(عليه السلام) شهيد نشده و مهدى اوست يا «محمد بن حنفيه» فوت نكرده و او مهدى است، اين حرف ها را تا امام حسن عسكرى(عليه السلام)گفته اند; همه اين ها در تاريخ از بين رفته است; زيرا مردم، قضيه را شخصى تلقى مى كردند و افراد دروغگو و اعتقادات غلط را كنار مى زدند و اهل البيت(عليهم السلام) نيز آنان را محكوم مى كردند.

   بعضى ها نسبت به عُمرِ حضرت، دچار استبعاد مى شوند. خب، حضرت خضر هم هنوز زنده است. حضرت نوح، نهصد و پنجاه سال در بين مردم بود. در مورد يونس مى خوانيم كه اگر از مسبحين و تسبيح گويان نبود، «للبث فى بطنه الى يوم يبعثون(1); تا روزقيامت در شكم ماهى مى ماند». ما كارى به فيزيولوژى و امثال آن نداريم. خدايى كه ماده را روح مى دهد و انسان خلق مى كند، مى تواند او را هر قدر بخواهد نگه دارد. قوانين طبيعى زندگى استثنا بردار است. اگر در روايت مى خوانيم كه مهدى شخصى است، ديگر مطلب تمام است. مگر عقل اين را مى پذيرد كه پيامبر، مردم را به آخر الزمان بشارت دهد، ولى بشر را به يك امر مجهول حواله دهد؟! كيست نجات دهنده بشر؟ بگويد: خُب يك نفرى را انتخاب كنيد! آيا اين سخن معقولى است؟!

   امشب از ليالى قدر است و در دعاى آن آمده است كه با ولادت آن حضرت «تمَّتْ كلمتك» رحمت تو كامل شد. امشب شب دعا و راز و نياز

ــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صافات / 144 .

است. عايشه نقل مى كند: «مثل امشبى از بستر بلند شدم و پيامبر را نديدم. دنبال او رفتم. او را در كنار حجره ديدم كه مانند پارچه اى كه روى زمين بيافتد، روى زمين افتاده و مشغول مناجات و راز و نياز است: "الهى سجد لك جسمى و... وآمن بك فؤادى..." و اشك مى ريزد. سر بلند كرده، در من نگاه كردند و فرمودند: "مى دانى امشب چه شبى است؟... امشب شب نيمه شعبان و شب مناجات با خدا و شب قدر است. عمرها و اجل ها و ارزاق در اين شب معين مى شود".»

   «عمرنبود آن چه بى تو ماگذرانديم» بى توكه سبب متصل بين ارضى و سمايى، محبوب خدايى،انسان كاملى، ناظر اعمال مايى...

«والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته»

آينده از آنِ ماست

سخنران : حجة الاسلام والمسلمين تسخيرى

رياست محترم سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى

 

   «ونريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثين».(1)

   ميلاد موعود بشر را به همه حضار و مسلمانان جهان تبريك عرض نموده، از خداوند متعال مى خواهيم كه همه ما را از منتظران آن حضرت قرار دهد. بنده به طور اختصار و فهرست گونه به چهار نكته اشاره خواهم كرد.

   نكته اول كه شايد كليات آن براى بسيارى واضح باشد، اين است كه ايمان به حضرت مهدى(عليه السلام)مسئله اى مسلم و غير قابل انكار است. طبق بررسى هاى انجام شده، هيچ يك از علماى صدر اسلام تاكنون، على الاطلاق منكر مسئله مهدويت نبوده اند. در طول تاريخ، فقط يك نفر كه مورخ اجتماعى بوده و چه بسا از مباحث علمى اطلاع كافى نداشته، اين مسئله را با ديد تحليل اجتماعى بررسى كرده و اشتباه هاى بزرگى را

ــــــــــــــــــــــــــــ
1 . قصص / 5 .

مرتكب شده است; ولى بعدها از اين اشتباه خود برگشته است. گذشته از اين مورد غير قابل ذكر، بسيارى از علماى فريقين، قائل به تواتر حديث حضرت مهدى(عليه السلام) هستند. يكى از اساتيد دانشگاه مدينه به نام «عبدالمحسن عبّاد» از علماى معروف سعودى، مطالبى در باره قائلان به تواتر اين احادث دارد كه بنده در مقاله اى كه براى اين سمينار تهيه كرده ام، گفته هاى ايشان را به تفصيل آورده ام.

   البته گذشته از يك موردى كه در اين مسئله با تحليل اجتماعى وارد شده و در وادى شك افتاده، از معاصران هم هستند كسانى كه همان اشتباه بزرگ، يعنى ورود به تحليل اجتماعى براى بررسى و اثبات عقايد را مرتكب شده اند; مانند «احمد امين مصرى» و اتباع مدرسه او. احمد امين مصرى در كتاب «فجر الاسلام» يا «ضحى الاسلام» با اين استدلال كه مهدويت موجب شده كه دروغگويان، خود را منجى معرفى كنند، در صدد انكار مهدويت برآمده است. اگر اين استدلال براى نفى مهدويت كافى باشد، پس الوهيت و نبوت و امامت را نيز بايد كنار گذاشت; زيرا كسانى بوده اند كه در طول تاريخ ادعاى الوهيت و نبوت و امامت كرده اند. در عصر خود ما «رشاد خليفه» با كتاب «الاعجاز العددى فى القرآن الكريم» مگر ادعاى نبوت نكرد؟! او رهبر يكى از فرقه هاى مسلمانان آمريكا بود كه ادعا مى كرد اسرار جهان را كشف كرده است و نبوت ويژه اى از ناحيه خداوند دارد و بالاخره نيز به دليل همين ادعا كشته شد.

   خلاصه اين كه انكار مهدويت، مانند انكار يكى از ضروريات دين است

و بلكه عقيده به منجى، عقيده همه اديان است.

   نكته دومى كه مى خواهم بيان كنم، ايمان به وجود فعلى حضرت مهدى(عليه السلام)است. ادله شيعه بر اين مطلب فراوان است و رواياتى نيز از اهل البيت(عليهم السلام)در اين مورد وجود دارد.

   در اين جا مقدماتى وجود دارد كه توجه به آن ها ضرورى است. يكى اين كه شيعه فرقه اى بزرگ بود و مخصوصاً بعد از عصر مأمون، مساحت عظيمى از جهان اسلام را فرا گرفت. در سال هاى بعد از 300 هـ  . ق. اهم نقاط اسلام، مربوط به تشيع بود و تشيع، مهمترين فرقه جهان اسلام بود.

   مطلب ديگر اينكه،شيعه عقيده اى روشن نسبت به امامت،عصمت و... داشتندوبه طور علنى آن را ابراز مىنمودند.

   مطلب ديگر اين كه شايد علمايى كه در اين طايفه بودند، مهمترين علماى جهان اسلام بودند. البته بنده در صدد بحث طايفه اى نيستم، بلكه مى خواهم يك حقيقت تاريخى را بيان كنم. «سيد حسن صدر» در كتاب خود «تأسيس الشيعة الكرام لعلوم الاسلام» اين موضوع را بيشتر روشن مى كند.

   افزون بر اين مطالب، علماى شيعه، امام بعدى را جز با دليل محكم نمى پذيرفتند; و اين در حالى است كه امام عصر ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ بيش از هفتاد سال در غيبت صغرى بر اين طايفه امامت كرده، پاسخ گوى مسائل و مشكلات آنان بودند و رهبرى فعلى داشتند. در آغاز امامت ايشان، شيعه ها به بيست فرقه منشعب شدند; ولى به رهبرى

ايشان اين فرقه ها حذف گرديد.

   نكته سوم اين است كه به خلاف گمان بعضى،اعتقاد به مهدويت، نه تنها تفرقه آفرين نيست،بلكه بهترين محور و پايه وحدت است. اعتقاد ومحبت واسترشاد از اهل البيت(عليهم السلام) پايه و اساس وحدت است:«ما ان تمسكتم بها فلن تضلوا بعدى».(1)

   بعضى ها ولايت فقيه را چون در زمان غيبت مطرح مى شود، مخصوص شيعه مى دانند و اين اشتباه بزرگى است. اين مسئله از مسلمات فقه اسلامى، على الاطلاق است. به تعبيرات مختلف، شرط فقه در رهبرى معتبر است. كسى وجود ندارد كه در حاكم، اين شرط را معتبر نداند. بنده تتبع كردم و ديدم كه يا تصريح به اعتبار فقيه كامل بودن كرده اند يا گفته اند كه بايد به احكام اسلامى عارف باشد. اسلام بايد اجرا شود و جامعه را تربيت نمايد و دين، تزيينى نيست. چندى قبل در لندن، سمينارى با عنوان «گفت و گو بين اسلام و غرب» برگزار شد.گويى ديگر به اين نتيجه رسيده اند كه با اسلام از در ستيزه نمى توانند وارد شوند. آن جا گفتم كه ما بايد برداشت هاى خود را از همديگر تصحيح كنيم. برداشت هاى خود را بيان كنيم تا صحيح و ناصحيح آن معلوم شود. برداشت من اين است كه غرب نتوانست نقش دين در زندگى را درك كند و اگر دين را قبول دارد، به عنوان ميراث فرهنگى و يك اثر زيباى تزيينى است; ولى اگر بخواهد وارد صحنه زندگى شود، جلو آن گرفته مى شود. لذا نمى توانيد ايجاد يك

ــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالانوار، ج 2، ص 100 .

انقلاب ماندگار را كه به وسيله دين انجام گرفت، درك كنيد. ابتدا گمان كرديد، حركت مقطعى است و مى توان آن را با محاصره و تهمت و... خنثى كرد; ولى ديرى نگذشت كه محكمتر شد و گسترش خود را آغاز كرد.

   سخن اين است كه آن رهبرى كه اين دين را پياده مى كند، بايد با اسلام و احكام آن كاملا آشنا باشد. آخرين نكته اين كه چندى پيش، گروهى از انقلابى هاى ناب و متدينِ يكى از كشورها، در كشور ما بودند و با آنان يك جلسه چهار ساعتى داشتيم. رهبران نهضت، مشكلات خود را مطرح كرده، طالب راه حل بودند. به ايشان گفتم : راه موفقيت يك نهضت اسلامى سه چيز است:

   1 . آگاه بودن رهبران نهضت و دادن آگاهى به مردم نسبت به اسلام، وضعيت سياسى و راه هاى نجات آنان.

   2 . ايجاد حس عاطفى مبتنى بر اعتقاد و حسّ انقلابى تا آگاهى با رفتار هماهنگى گردد.

   وقتى امام حسين(عليه السلام) از «فرزدق» در مورد اهل كوفه پرسش مى كند، فرزدق مى گويد:

   «وَجَدْتُهم قلوبهم معك وسيفهم عليك» يعنى عدم هماهنگى بين «آگاهى» و «رفتار» كه به دليل مردن حس عاطفى و انقلابى است. در قرآن مى خوانيم:

   «اَلَم يَاْنِ للّذين آمنوا اَن تَخْشَعَ قلوبُهم لذكر الله وما نَزَل مِن الحق ولا يكونوا كالذين اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد وقست قلوبهم»(1)

ــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حديد / 16 .

چون بنى اسرائيل از مركز وحى دور شدند، به قساوت قلب مبتلا گرديدند و حرارت انقلابى خود را از دست دادند.

   سوم چيزى كه بايد در نظر داشت، اميد به آينده اسلام است. در روايت آمده: «اگر اميد نبود، باغبانى درختى را نمى كاشت و مادرى فرزندش را شير نمى داد.» بايد بدانيم كه آينده از آن ماست. قرآن و روايات در اين مسئله، تمركز بر مهدويت دارند و مسئله انتظار در راستاى احياى اين اميد است; براى زنده نگه داشتن اميد به آينده اى روشن است.

«والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته»

NEXT PAGE

Copyright 2003 www.rahpouyan.org All rights reserved