مصلح
جهاني
و
مهدي
موعود از ديدگاه اهل سنت
تأليف و ترجمه : سيد هادي خسروشاهي
فهرست مطالب
3. قدرت
مهدى و «عجز» پيامبران؟!
معرفى
50 كتاب جديد از اهل سنت درباره مهدى موعود
نظر كلى و اجمالى به تاريخ فوتوريسم
مسأله سنّ يا مظهرى از قدرت بى انتهاى خدا
علم و عقل چه مىگويد؟! علم ديروز و امروز
عقيده اهل سنت درباره مهدى منتظر
عقيده شيخ عبدالعزيز باز درباره « مهدى«
پاسخ بر كسانى كه احاديث صحيح پيرامون مهدى را نمىپذيرند!
بحث جديد در توضيح و تبيين احاديث مربوط به مهدى
1. ظهور مهدى از ديدگاه شيخ عبداللَّه بن محمود
2. ديدگاه قدماى اهل سنت پيرامون انديشه مهدى
3. انديشه ظهور مهدى نزد اهل تشيع و اهل تسنن
5. احاديث ظهور مهدى در صحيحين!
6. احاديث مهدى در كتاب معاصران
7. تضاد و تناقض در احاديث مهدى!
13. شيخ محمد بن عبدالعزيز المانع و احاديث
مهدى
14. ابوالاعلى مودودى چه مىگويد؟
15. ديدگاه محمدرشيد رضا، بنيانگذار مجله « المنار«
16. شبهههاى عقلى چهارگانه محمدفريد وجدى
18. احاديث مهدى از ديدگاه شيخ ابن محمود
20. تسميه
مهدى در حديث پيامبر (ص)
21. نظر شيخ ابن محمود پيرامون يك حديث
22. نظر
علىبن محمد قارى درباره حديث مهدى
25. دعوى مهدى از نظر علماى پيشين
27. ابن محمود احاديث را نمىپذيرد!
28. آيا
اعتقاد اهل سنت، مربوط به قرن 14 هجرى است؟
32. اعتقاد به مهدى، جزء عقايد؟
33. اعتقاد به مهدويت، پديدهاى نوين؟!
35. ديدگاه علماى پيش از قرن نهم هجرى
39. ترك وظايف، در انتظار مهدى!
درباره اين كتاب
... اين كتاب شامل چهار بحث و دو
مقدمه است. مقدمه اول درباره معرفى كتاب و چگونگى تأليف و ترجمه مباحث آن و اشاره
به 3 نكته اساسى است... و مقدمه دوم ضمن عرضه شناخت بيشتر درباره بخش 3 و 4 كتاب و
مؤلف آن، به معرفى 50 كتاب جديد درباره «
مسئله مهدى » و « علائم ظهور » مىپردازد كه در يك سفر كوتاه زيارتى، تهيه آن
امكانپذير گرديده است.
...دو بحث نخست از چهار بحث اصلى
كتاب، عبارتند از دو مقاله نگارنده، كه پيش از ترجمه دو رساله شيخ عبدالمحسن
العباد، در مورد مهدى منتظر و احاديث مربوط به آن، آورده مىشود. بحث نخست را
نگارنده 37 سال پيش (شعبان 1378 هـ ق -
اسفند 1337 ش) نوشتهام كه تحت عنوان «
مصلح بزرگ و جهانى ما » در شماره 1 و 2
سال سوم ماهنامه مجموعه حكمت چاپ شده است. اين مجله در سال 1332 در قم تأسيس گرديد
و پس از دو سال انتشار، به تعطيل كشانيده شد... اما پس از چهار سال، دوره سوم آن
از اسفندماه 1337، زير نظر اينجانب آغاز به انتشار نمود - صاحب امتياز آن مرحوم
سيد فخرالدين برقعى بود - اشراف يا سردبيرى اينجانب يك سال ادامه داشت و در اين يك
سال، مقالات زنده و ارزندهاى در آن درج و منتشر گرديد... و مقاله من نيز به تناسب
همزمان شدن انتشار نخستين شماره دوره جديد آن با نيمه شعبان و ولادت حضرت مهدى
عليه السلام، در اين زمينه تهيه و منتشر گرديد.(1)
........................................................................................
1- مقاله مرحوم آيت اللَّه
طالقانى نيز تحت عنوان: « در انتظار ظهور
» در بررسى همين موضوع بود كه در شماره
اول و دوم سال سوم مجله درج گرديد.
بحث دوم اين كتاب، مقاله مشابه ديگرى در همين زمينه،
و نگرشى كوتاه به احاديث وارده درباره مهدى (ع) است كه تحت عنوان « مصلح جهانى » در شماره 3 و 4 مجله ماهانه نامه آستان قدس چاپ
مشهد، درج شده است كه باز به علت تقارن انتشار آن مجله با نيمه شعبان نوشته شد و
در شعبان و رمضان 1380 هـ ـ بهمن و اسفند 1339 - در آن مجله منتشر گرديد...
مجله نامه آستان قدس، با همت و سردبيرى دوست ديرينه، برادر ارجمند، خطيب شهير و
نويسنده توانا جناب فخرالدين حجازى، با هزينه آستان قدس رضوى منتشر مىشد و شامل
مقالات ارزندهاى بود - و پس از انتقال جبرى ايشان به تهران، وضع مجله نيز دگرگون
شد و طبعاً همكارى قلمى ما و ديگر دوستان با آن مجله، قطع گرديد - .
بحث دوم به درخواست جناب حجازى تهيه شد و درواقع
با مختصرى تكرار طبيعى، تكميل كننده بحث نخست بود كه اينك از نو و بدون هيچگونه
بازنگرى - مانند بحث اول - تقديم علاقمندان مىگردد.
*
* *
... در مورد اين دو بحث بايد بگويم كه نخست قصد
تجديد چاپ آنها را نداشتم، چون هر دو را تقريباً در سنين زير 20 سالگى نوشتهام! و
در واقع فكر مىكردم كه با توجه به بضاعت كم و كاستىهايى كه به طور طبيعى در يك
بحث فشرده 35 سال پيش، بوجود مىآيد، تجديد نشر آنها مفيد نخواهد بود. اما وقتى
ديدم كه بعضى از اساتيد بزرگوار، جملاتى از آن را در كتابهاى خود نقل كردهاند (2) و سپس با توجه به تقارن محتوايى بحث علم و عقل آن، با آنچه
كه علامه شهيد، آيت اللَّه سيد محمد باقر صدر در بحث كوتاه خود نوشتهاند(3) و همچنين تشابه
استدلال اين دو نوشتار، با آنچه كه علامه شيخ عبدالهادى الفضلى در كتاب خود، در
زمينه طول عمر امام مطرح ساخته است (4) ، فكر كردم كه تجديد
چاپ آن دو بحث قديمى و فشرده هم، قبل از آغاز كتاب مهدى موعود از ديدگاه اهل سنت -
با اشاره كلّى به كاستىهايى كه دارد - شايد بى فايده نباشد... اين بود كه آن دو
بحث را تقريباً بدون هيچگونه تغييرى نه در محتوا و نه در عبارات، در اين كتاب
مىآورم و ترديدى نيست كه اگر امروز - و پس از مرور 35 و 37 سال از تاريخ نوشتن آنها - به نگارش آن دو
بحث مىپرداختم، سخن براى مطرح ساختن بسيار بود... و عبارات رساتر... اما اين كار
را مىگذاريم براى فرصتى ديگر، اگر توفيق حق يار گردد؟!...
........................................................................................
2- خورشيد مغرب تأليف استاد فرزانه، محمدرضا حكيمى، چاپ چهارم، دفتر نشر
فرهنگ اسلامى، 1364، ص 52 و جزيره خضراء افسانه يا واقعيت تأليف علامه سيد جعفر
مرتضى جبل عاملى، ترجمه محمد سپهرى، چاپ اول، دفتر تبليغات اسلامى قم، 1372 ص
11.
3- شهيد بزرگوار آيت اللَّه سيد
محمدباقر صدر، در بحث طول عمر حضرت مهدى (ع)، با مطرح ساختن امكان علمى - عملى و
امكان عقلى - فلسفى به بررسى موضوع پرداختهاند كه تشابه نزديكى با بحث نگارنده
دارد، با اين فرق كه بحث معظم له، مشروحتر است... رجوع كنيد به: بحث حول المهدى،
چاپ دوم، مركز فرهنگى اسلامى اروپا، رم، ص 37 - 27.
البته گفتنى است كه اين بحث، سه بار به زبان
فارسى هم ترجمه شده و تحت عناوين: سخنى پيرامون مهدى، انقلاب مهدى و پندارها،
پژوهشى پيرامون مهدى، منتشر شده است.
4- مراجعه كنيد به كتاب: در
انتظار امام، حيات و غيبت، تأليف شيخ عبدالهادى الفضلى، ترجمه دكتر حبيب روحانى،
چاپ اول 1372، بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى، مشهد، ص 53 و به بعد...
... به هر حال: اين دو بحث را پيش از ترجمه دو
رساله مىآورم، چون بحث اول تقريباً جنبه عام دارد و بحث دوم به ديدگاه « شيعه »
و احاديث وارده از طرق خاص آن، «
اشاره » مىنمايد و آوردن اين دو، پيش از آغاز بحث « ديدگاه اهل سنت » بىتناسب به نظر نمىرسد؟... و شايد براى شناخت
بيشتر اهل تسنن، از ديدگاه اهل تشيع مفيد باشد!.
*
* *
در مورد بحث سوم و چهارم، در مقدمه دوم توضيح كافى
دادهام كه چگونه اين دو بحث به دست آمد؟ و چرا ترجمه شد؟ و چرا هم اكنون چاپ
مىشود؟... و خلاصه آنكه: اين دو بحث، از شيخ عبدالمحسن العباد، نخست در مجله
الجامعة الاسلاميّه، ارگان دانشگاه اسلامى مدينه منوره چاپ شده و سپس در سال 1402
هـ ، به شكل كتابى مستقل در مدينه منوره، منتشر شده است و ما ترجمه تقريباً كامل
آن را با اين هدف به دست چاپ مىسپاريم كه روشن سازيم بر خلاف تصور بعضىها كه
اعتقاد به ظهور مهدى (ع) را ويژه شيعيان مىدانند، اصل اين اعتقاد، از ديدگاه اهل
سنت و تشيع همسان بوده و در صحت بشارتهاى وارده از پيامبر اكرم (ص)، در بين هيچيك
از دو ديدگاه اختلافى وجود ندارد، بلكه اختلاف در طُرق و اسناد احاديث، و سپس در
«مصداق خارجى» است كه آن نيز قابل تحقيق و بررسى است... يعنى اگر در مسألهاى،
اتحاد نظر باشد و مصادر ما و اهل سنت، ديدگاه واحدى را در كليّت يك مسأله عقيدتى
ارائه نمايند، در مورد تعيين مصداق يا مىتوان به تفاهم رسيد يا آن كه مىتوان آن
را مسكوت گذاشت تا «مرور زمان» خود آن را «حل» كند!. شهيد استاد شيخ حسن
البنّا، رهبر اخوان المسلمين مصر، در مورد اختلافات شيعه و سنى، جمله جالبى دارد و
مىگويد: «فلنتّحد فيما نتّفق و ليعذر بعضنا البعض، فيما نختلف»؛ در آنچه كه اتفاق
نظر داريم،
متحد شويم و در آنچه كه اختلاف داريم، همديگر را معذور بدانيم!
اميدواريم كه برادران اهل سنت، بويژه نويسندگان
وهابى، - كه خود را سلفى مىنامند - به اين گفتار نيك عمل كنند و در نوشتههاى
خود، امانت را رعايت نمايند و از اهانت و تكفير ديگر مسلمانان خوددارى ورزند!
سه نكته اساسى
در اين مقدمه، به نظر مىرسد كه اشاره به سه
نكته اساسى ضرورى باشد. يكى از اين سه: بررسى موضوع طول عمر امام زمان، با معيارها
و مقياسهاى متداول است، در حالى كه با معيار ديگرى مىتوان براى هميشه به اين بحث
به نحو مطلوب پايان داد... نكته دوم عبارت از برداشت غير صحيح حافظ ابن كثير شافعى
متوفى به سال 774 هجرى است در مورد «
سرداب سامراء » !.... كه متأسفانه اين برداشت غير منطقى و غير معقول، بهانهاى در
دست بعضى از نويسندگان معاصر اهل سنت قرار داده كه با سوء استفاده از آن، به ردّ!
و تكذيب عقيده شيعه پرداختهاند...
نكته سوم، مربوط به تحريف گفتههاى امام خمينى
(قدس سره) درباره مهدى موعود (ع) است كه باز متأسفانه، گروهى از اهل زر و زور و تزوير
و همراهان! سياستمداران بى باور، آنچه را كه از اساس دروغ و كذب است، بال و پر
داده و سپس به داورى نشسته و شيعه و تشيع را مورد حمله و انتقاد قرار دادهاند.
ما در اين مقدمه، با نظر به اينكه اصل كتاب مورد
توجه برادران اهل سنت، در داخل و خارج قرار خواهد گرفت، مىكوشيم اشارهاى كوتاه
ولى مستند، به هر سه موضوع داشته باشيم تا فردا، و در روز حساب، عنداللَّه هيچ
عذرى براى كسى باقى نماند! و به همين دليل، پيش از آغاز، مىگوييم:
الا قد بلّغت، اللّهم فاشهد!
اگر پس از اين روشنگرى منصفانه و برادرانه، باز
عدهاى بخواهند به نشر انديشههاى موهوم و ساختگى، در رابطه با معتقدات شيعه
بپردازند، بايد پذيرفت كه آنها واقعاً «
آلت فعل » ديگرانند، يا آنكه: فى قلوبهم
مرض فزادهم اللَّه مرضاً... و اين بيمارى درونى و قلبى را درمانى متصور نيست...
در رابطه با طول عمر امام زمان، علماى متقدم و
متأخر، بحثهاى گوناگونى از ديدگاههاى مختلف مطرح ساختهاند، ولى تكيه بر يك اصل
اساسى به نظر مىرسد كه ما را از هر نوع استدلالى بىنياز سازد... اين اصل اساسى
در رابطه با مسئله ظهور مهدى (ع) و ديگر علائم آخر زمان، مانند: خروج دجال، نزول
مسيح (ع) و غيره، مورد استناد و تأكيد «
شيخ عبدالمحسن العباد » قرار گرفته و آن
مسئله « ايمان به غيب » است... شيخ عبدالمحسن در پاسخ مخالفان يا
منكرين، بحق مىگويد: مفهوم واقعى ايمان به غيب، مستلزم آن است كه ما آنچه را كه
از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است، بپذيريم، وگرنه در صحت ايمان خود بايد شك داشته
باشيم...
اصولاً بايد گفت: آنچه را كه ما « درك عقل »
مىناميم، در واقع برداشتها و دريافتهاى ذهن ماست كه با توجه به مسائل و
مقدمات نوعاً مادى، آن را « عقلانى » مىپنداريم... و آنچه را كه خارج از اين چهارچوب
قرار مىگيرد و يا ما چگونگى آن را درك نمىكنيم،
« غير عقلانى » مىناميم.
با اين منطق و برداشت، بسيارى از امور غير طبيعى
و خارق العاده كه در قرآن مجيد به آنها تصريح شده است، « غير عقلانى » خواهد بود، در حالى كه همه مؤمنان و دين
باوران، آنها را مىپذيرند، چون مصداق روشن
« ايمان به غيب » باورداشت چيزهايى
است كه در قرآن مجيد آمده است.
البته استدلالهاى انديشمندان و نويسندگان در اين
رابطهها، از ديدگان علمى يا فلسفى، براى
« تقريب اذهان » مفيد و مؤثر است
اما تكيه بر همان اصل اساسى - ايمان به غيب - مىتواند پاى چوبين استدلاليان دين
باور را از پيچ و خمهاى موجود رها سازد و از مطرح شدن بسيارى از پرسشهاى منفى و
جنبى جلوگيرى به عمل آورد.
به عبارت صريحتر و روشنتر: اگر كسى ايمان به غيب
ندارد، چگونه مىتواند مسئله اصحاب كهف، سرد شدن آتش بر ابراهيم، طول عمر و بقاى
950 ساله نوح در ميان قوم خود، گرفتارى يونس در شكم ماهى، اژدها شدن عصا، شكافته
شدن دريا براى عبور موسى و غرق شدن فرعونيان، انشقاق آسمان، معراج و سير يك شبه از
مسجد الحرام به مسجد الاقصى و دهها مسئله مشابه را كه در قرآن مجيد مطرح شده است،
باور نمايد؟ و اگر اينها را باور دارد، اعتقاد به عمر هزار ساله يا دو هزار ساله،
كه خواست خالق هستى از نيستى باشد، امر سهل و سادهاى بيش نخواهد بود و نيازى حتى
به مطرح شدن مسائل علمى بيولوژيك يا فيزيولوژيك، نخواهد بود. در يادداشتهاى چاپ
نشده شيخ اجازه ما، مرحوم آيت اللَّه آقا بزرگ تهرانى، تفسير و بررسى كوتاهى از
آيه مربوط به حضرت يونس عليه السلام آمده كه ترجمه آزاد و خلاصه آن مىتواند مسئله
مورد بحث ما را روشنتر سازد:
امكان طول عمر خارج از عادت طبيعى چگونه است؟
توجه به قصّه يونس مىتواند روشنگر باشد:
« فالتقمه الحوت و هومليم فلولا انّه
كان من المسبّحين للبث فى بطنه الى يوم يبعثون » . اينكه خداوند در كلام
صادق خود مىفرمايد: « اگر حضرت يونس در
شكم ماهى تسبيح حق را نمىگفت، تا روز رستاخيز در همانجا باقى مىماند » ، چه چيزى
را اثبات مىكند؟ قدرت حق تعالى در نگهدارى يونس تا روز رستاخيز، يك تصريح قرآنى
است و همين قدرت، بىترديد توان حفظ و نگهدارى كسى را دارد كه مصلح جهانى در آخر زمان خواهد بود.(5)
........................................................................................
5- به پيوست 1 آخر كتاب مراجعه
شود.
يكى از افسانههاى موهومى كه بعضى از نويسندگان
اهل سنت به شيعه نسبت مىدهند اين است كه گويا شيعه اعتقاد دارد « مهدى موعود » در سردابى در سامراء، پنهان شده! و روزى از
آنجا ظهور خواهد نمود!
شيخ عبدالعزيز بن عبداللَّه بن باز!، ضمن
پذيرفتن صحت احاديث منقول از پيامبر اكرم (ص)، درباره مهدى منتظر، طبق مقتضاى
طبيعت!، نيشى بر شيعه مىزند و به نقل از
« ابن كثير » مىنويسد: « مهدى آخر الزمان يكى از خلفاى راشدين و
امامان راستين است ولى او همان منتظرى نيست كه به پندار رافضه (!) در سرداب است و
اميدوارند كه او روزى از آنجا بيرون آيد! » .(6)
اين افسانهاى است كه شيخ بن باز آن را از
قول « حافظ ابن كثير » متوفى به سال 774 ه نقل مىكند و شيخ عبدالمحسن
العباد هم در كتاب خود، آن را مىآورد و بعضى ديگر از نويسندگان معاصر هم بدون
بررسى دقيق و تحقيق لازم آن را « طوطى وار
» تكرار مىكنند!(7) ، در صورتى كه اگر
به منابع و مدارك شيعه مراجعه مىنمودند، بخوبى روشن و آشكار مىشد كه شيعه به
همچو افسانهاى اعتقاد ندارد و مسئله تولد و زندگى ائمه شيعه و حضرت مهدى (ع) در
بيوتاتى در سامراء كه سردابى هم دارد، ربطى به پنهان - شدن و زندگى مستمر در آن
ندارد. و البته اگر اين آقايان اهل تحقيق و انصاف بودند، مىتوانستند خود به عراق
و سامراء بروند و از نزديك بررسى نمايند كه آيا شيعيان شب در آنجا با اسبان خود
صف! مىكشند و به انتظار ظهور مهدى مىايستند؟
........................................................................................
6- الأحتجاج بالأثر على من أنكر المهدى المنتظر
تأليف شيخ حمود بن عبداللَّه التويجرى، چاپ دوم، عربستان سعودى، 1406 هـ ، مقدمه
شيخ عبداللَّه بن باز، صفحه 3 و 4.
7- ابن كثير در كتاب خود
مىنويسد: (... و هو أحد خلفاء الراشدين و الائمة المهديين، و ليس هو بالمنتظر
الذى تزعمه الرافضه و ترتجى ظهوره من سرداب سامراء فان ذالك مالا حقيقة له ولا عين
ولا اثر ويزعمون انه محمد بن الحسن العسكرى و انه دخل السرداب و عمره خمس ستين...
» (الفتن و الملاحم، الواقعه فى آخر
الزمان تأليف حافظ، ابن كثير شافعى، تحقيق يوسف على بديوى، چاپ اول دمشق، 1414
ه ، ص 45، فصل فى ذكر المهدى الذى يكون
آخر الزمان).
ما در اينجا، به نقل قول بعضى از علماى بزرگ
معاصر شيعه مىپردازيم، به اميد آنكه براى اهل خرد و تحقيق، مفيد باشد و آنها يا
اين حقيقت را از ما بپذيرند و يا آنكه خود به بررسى مستقيم بپردازند... يكى از
مراجع عاليقدر شيعه آيت اللَّه سيد صدرالدين صدر در كتاب خود مىنويسد:
« .. از كتاب الصواعق المحرقه چنين استفاده
مىشود كه شيعه اماميّه، ياگروهى از آنان، چنين مىپندارند كه مهدى منتظر در سرداب
پنهان شده و آنها در انتظار بيرون آمدن وى هستند و با اسبان خود، در كنار سرداب
ايستاده و خواستار بيرون آمدن وى هستند!
ايكاش نويسنده مدرك خود را در اين زمينه ذكر
مىكرد؟ و به گمان من نويسنده هرگز از «
حجاز » بيرون نيامده و عراق را هم از
نزديك نديده و به طور قطع « سامرّاء » را هم زيارت نكرده است وگرنه بخوبى مىفهميد كه
اين ادعا هرگز صحت و حقيقت ندارد... » .(8)
آيت اللَّه شيخ لطف اللَّه صافى گلپايگانى در همين رابطه مىنويسد: « يكى از افترائات مغرضين و دشمنان شيعه و
اعداء اهل بيت اين است كه مىگويند: شيعه معتقد است امام در سرداب غيبت كرده و در
سرداب باقى است و از سرداب ظاهر خواهد شد و هر شب بعد از نماز مغرب بر در سرداب
مىايستند تا ستارگان نيك آشكار گردند، سپس متفرق مىشوند تا شب آينده!
ما در تكذيب و رد اين افتراء، محتاج به هيچگونه
توضيح نيستيم، همه مىدانند كه اين گونه افترائات از امثال ابن خلدون و ابن حجر
جعل و بر اساس انگيزه دشمنى با شيعه و انحراف از اهل بيت و تمايل به بنى اميه و
دشمنان خاندان رسالت است.
اين نويسندگان و كسانى كه بعد از
آنها آمدند تا زمان ما، به جاى اينكه عقايد و آراء شيعه را از خودشان و كتابهايشان
به دست آورند، به جعل و افتراء پرداخته و يا جعليات و افترائات و پيشينيان را ملاك
و ميزان درباره عقايد شيعه و معرفت آراء آنها قرار مىدهند و خود و ديگران را
گمراه مىسازند...
از شيعه احدى نگفته امام در سرداب سامراء خمخفى است، بلكه كتب و رويايات
شيعه... همه اين نسبت را تكذيب مىنمايند...»(9)
و آيت ا للَّه ابراهيم امينى در اين زمينه مىنويسند:
... »اين نسبت دروغ محض
و از روى عناد صادر شده است و شيعيان چنين عقيدهاى ندارند. در هيچ روايتى گفته
نشده كه امام دوازده در سرداب زندگى مىكند و از آنجا ظهور مىكند. هيچ يك از
دانشمندان شيعه هم چنين مطلبى را نفرمودهاند». (10)
........................................................................................
8- المهدى، تأليف صدرالدين صدر، چاپ اول، تهران، 1358 ه ق، ص 157 و مهدى
منتظر - ترجمه فارسى كتاب فوق - توسط مهدى فقيه ايمانى، چاپ اصفهان، 1334 ش، ص
228.
9- نويد أمن و
امان، تأليف لطف اللَّه صافى گلپايگانى چاپ تهران، 1349، ص 205 - 204.
10- دادگستر جهان، تأليف ابراهيم امينى، چاپ
دوازدهم، قم، 1371، ص 204.
اين است آراء بعضى از علماى شيعه و اگر گروهى
اين را مىپسندند كه بر خلاف حقيقت، نسبتهايى به شيعه بدهند... ما باز آنان را به
پيمودن راه راست دعوت مىكنيم...
3- قدرت مهدى و « عجز »
پيامبران؟!
... در عصر ما، ناگهان « فقهاء الملوك » و «
وعاظ السلاطين » با تحريف عمدى گفتههاى
امام خمينى (قدس سره)، در اوج غرض!، مدعى شدند كه امام خمينى معتقد به « عجز پيامبران » ! و « قدرت و توانايى برتر امام زمان » و «
تكميل شريعت در زمان ظهور وى » مىباشد!،
و در اين زمينه مدرك رسمى آنان، كتب و آثار خود امام خمينى ( قدس سره) نيست، بلكه
روزنامه الرأى العام كويت، وابسته به عراق سابق!، مورخ 17 شعبان 1400 هـ است. آرى
آنها با استناد به اين روزنامه؛ در كتابهاى زير، به تكفير امام پرداختهاند :
الخمينى و الوجه الآخر فى ضوء الكتاب و السنة!
تأليف: دكتر زيد العيص، چاپ داراليقين، مصر، 1413 ه، صفحه 49 و 50 و ماذا آفتى
علماء المسلمين فى الخمينى تأليف: وجيه المدينى، چاپ سوم، بغداد، صفحه 11 و 12. و
مسألة التقريب بين اهل السنة و الشيعه تأليف: دكتر ناصربن عبداللَّه بن على
القفارى، جلد دوم، چاپ دوم، دارطيبه للنشر رياض 1414 ه، صفحه 245 و 246 و : نهج
خمينى فى ميزان الفكر الاسلامى تأليف: گروهى از شيوخ!، چاپ دارعمار، 1405 هـ ،
صفحه 45 تا 47، و الخمينى و تفضيل الائمه على الانبياء تأليف: محمد مال اللَّه،
چاپ 1404 هـ ، ص 25 و 26 و كتاب: الشيعه، المهدى، الدروز تاريخ و وثائق، تأليف:
شيخ عبدالمنعم النمر چاپ چهارم، قاهره، 1408 هـ ، فصل دوم، صفحه 207 و...
و البته فقط اين كتابها نيست كه در اين
رابطه « قيام » كردهاند، بلكه، پيش از آنها اين « فقهاء الملوك » دربار شاه فهد و شاه حسن و شاه حسين و شاه
مبارك و صدام بودند كه اعلاميه و تكفير نامه صادر كردند و عجيب آنكه: همين فقهاء!
و مفتيان! در مورد « سلمان رشدى » خواستار تحقيق و بحث و گفتگو با وى شدند! و
براى همين هدف، وزير اوقاف مصر را به لندن فرستادند كه با رشدى ديدارى كرد و او را
از « ارتداد » تبرئه نمود! اما درباره امام خمينى، از مكه،
رابطة العالم الاسلامى بيانيهاى صادر كرد! و در مغرب علماى دربارى در مجله دعوة
الحق استنكاريهاى منتشر ساختند و در تونس، مفتى دربار بورقيبه، شيخ « حبيب بلخوجه » فتوايى مشابه داد... و از همه جالبتر، حقوق
بگيران صدام در رابطة العلماء فى العراق بودند كه فتوايى بر ضد امام صادر كردند!!
و اكنون نويسندگان كتابهاى فوق، ضمن نقل همان
بيانيهها و فتواها، پا را از اين هم فراتر نهاده و اصولاً منكر وجود مهدى منتظر
شده و آن را « خرافه » و «
امرى موهوم » پنداشتهاند(11) كه با مطالعه اين
كتاب، روشن خواهد شد كه منكر مهدى منتظر، از د يدگاه اهل سنت و جماعت، خود منكر
پيامبر شده و ايمان كاملى ندارد و از راه راست دور شده است (رجوع شود به كتاب شيخ
عبدالمحسن العباد).
........................................................................................
11- شيخ عبدالنعم النمر، در فصل
دوم كتاب خود: الشيعه المهدى... ضمن نقل و نقد احاديث خودشان به ردّ آنها و تكذيب
مسئله مهدى پرداخته است! (رجوع شود به كتاب وى، از صفحه 212 تا 235).
*
* *
پس از آنكه از نوع اتهام اين آقايان، آگاه شديم
بسيار بجا خواهد بود كه متن بيانات نخستين و سپس بيانات روشنگر بعدى امام خمينى
(قدس سره) را در اين زمينه، نقل كنيم تا روشن شود كه چگونه دشمنان وحدت اسلامى،
بدون توجه به متن اصلى گفتههاى امام خمينى و فقط با استناد به خبر يك روزنامه
منحوس، حضار مىشوند تكفير نامه هم صادر كنند:
« اين عيد سعيد، پانزده شعبان
را به همه مسلمين و به همه ملت ايران تبريك عرض مىكنم.
ماه شعبان ماه بزرگى است كه در
آن، در سوم آن، بزرگ مجاهد عالم بشريت متولد شد و در پانزده آن، حضرت مهدى موعود
ارواحناله الفداء پا به عرصه وجود گذاشت؛ و قضيه غيبت حضرت صاحب، قضيه مهمى است كه
به ما مسائلى را مىفهماند منجمله اينكه براى يك همچو كار بزرگى كه در تمام دنيا
عدالت به معناى واقعى اجرا بشود. در تمام بشر نبوده كسى الاّ مهدى موعود سلام
اللَّه عليه كه خداى تبارك و تعالى ذخيره كرده است براى بشر، هر يك از انبياء كه
آمدند، براى اجراى عدالت آمدند و مقصدشان هم اين بود كه اجراى عدالت را در همه
عالم بكنند، لكن موفق نشدند بعد از انبياء و اولياى بزرگ، پدران حضرت موعود، كسى
نبوده است كه اجراى عدالت را بكند. و اين يك موجودى است كه ذخيره شده است براى يكى
همچو مطلبى و لهذا به اين معنا، عيد مولود
حضرت صاحب ارواحناله الفداء بزرگترين عيد مسلمين است و بزرگترين عيد براى
بشر است نه براى مسلمين.
اگر عيد ولادت حضرت رسول صلى
اللَّه عليه و آله و سلم بزرگترين عيد است براى مسلمين از باب اينكه موفق به توسعه
آن چيزهايى كه مىخواست توسعه بدهد نشد، چون حضرت صاحب سلام اللَّه عليه اين معنا
را اجرا خواهد كرد و در تمام عالم زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد به همه مراتب
عدالت، به همه مراتب دادخواهى، بايد ما بگوييم كه عيد شعبان، عيد تولد حضرت مهدى
سلام اللَّه عليه بزرگترين عيد است براى تمام بشر. وقتى كه ايشان ظهور كنند تمام
بشر را از انحطاط بيرون مىآورد، تمام كجىها را راست مىكند.
« يَمْلَأ الْاَرْضَ عَدْلاً
بَعْدَ ما مُلِئَتْ جَوْراً » همچو نيست
اين عدالت همان كه ماها از آن مىفهميم كه نه يك
حكومت عادلى باشد كه ديگر جور نكند، اين هست امّا، بالاتر از اين معناست،
معنى « يَمْلَأ الْاَرْضَ عَدْلاً بَعْدَ
ما مُلِئَتْ جَوْراً » الآن زمين - و بعد
از اين، از اين هم بدتر شايد بشود - پر از جور است، تمام نفوسى كه هستند انحرافات
در آنها هست، حتى نفوس اشخاص كامل هم در آن انحرافاتى هست ولو خودش نداند در
اخلاقها انحراف هست، در عقايد انحراف هست، در اعمال انحراف هست و در كارهايى هم كه
بشر مىكند انحرافش معلوم است و ايشان مأمورند براى اينكه تمام اين كجىها را
مستقيم كنند و تمام اين انحرافات را برگردانند به اعتدال كه واقعاً صدق بكند « يَمْلَأ الْاَرْ ضَ عَدْلاً بَعْدَ ما
مُلِئَتْ جَوْراً » از اين جهت اين عيد،
عيد تمام بشر است بعد از اينكه آن اعياد، اعياد مسلمين است اين عيد، عيد تمام بشر
است، تمام بشر را هدايت خواهند كرد انشاءاللَّه و ظلم و جور را از تمام روى زمين
برمىدارند به همان معناى مطلقش، از اين جهت اين عيد، عيد بسيار بزرگى است كه به
يك معنا از عيد ولادت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله كه بزرگترين اعياد است، اين
عيد به يك معنا بزرگتر است. و ما بايد طورى در اين روزها و در اين ايام اللَّه
توجه كنيم كه خودمان را مهيّا كنيم از براى آمدن آن حضرت. من نمىتوانم اسم رهبر
روى ايشان بگذارم، بزرگتر از اين است، نمىتوانم بگويم كه شخص اول است براى اينكه
دومى در كار نيست، ايشان را نمىتوانيم ما با هيچ تعبيرى، تعبير كنيم الاّ
همينكه « مهدى موعود » است، آنى است كه خدا ذخيره كرده است براى بشر و
ما بايد خودمان را مهيّا كنيم از براى اينكه اگر چنانچه موفق شديم انشأاللَّه به
زيارت ايشان، طورى باشد كه روسفيد باشيم پيش ايشان. تمام دستگاههايى كه الآن به
كار گرفته شدهاند در كشور ما و اميدواريم كه در ساير كشورها هم توسعه پيدا بكند،
بايد توجه بر اين معنا داشته باشند كه خودشان را مهيا كنند براى ملاقات حضرت مهدى
سلام اللَّه عليه.
*
* *
« ... ما علاوه بر اينكه گرفتار
آمريكا هستيم و گرفتار شوروى هستيم، گرفتار بعضى اشخاصى كه دعوى اسلامى مىكنند،
بعضىها كه در رأس روحانيت بعضى ممالك واقع هستند، گرفتار آنها هم هستيم، آنها هم
ما را تكفير مىكنند، آنها هم كلمات ما را تعبير مىكنند و دنبالش تكفير مىكنند.
اينهااگر چنانچه واقعاً خطا كار هستند، خوب است كه مطالعه كنند، بفهمند چه
مىگويند و به نفع چه كسى كار مىكنند؟ و اگر متعمد هستند و در مقابل يك كشور
اسلامى، در مقابل يك كشورى كه كوشش مىكند كه بين همه برادرها را متصل كند و همه
را با هم آشتى بدهد، اين او را تكفير نكند. او، او را تكفير نكند، اينهايى كه اين
طور سمپاشى مىكنند و مع الاسف در لباس مفتى و يا مفتى اعظم هستند، اينها
نمىدانند كه اين كارها بر ضد اسلام و بر وفق ميل ابرقدرتهاست؟ اينها نمىدانند كه
دانسته يا ندانسته براى ابرقدرتها دارند خدمت مىكنند؟ اينها كه دانسته يا ندانسته
براى ابرقدرتها دارند خدمت مىكنند، چطور اينهادر مقابل « سادات »
و آنهمه جناياتى كه « سادات » كرده ا ست، نمىايستند و تكفيرى نشنيديم ما از
آنها؟ ما كه از امام مهدى كه قوه اجرايى اسلام است صحبت مىكنيم و مىگوييم كه عدل
در زمان او فراگير خواهد شد و از طرف خود آنها هم همين معنا هست كه: « يَمْلَأ الْاَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً بَعْدَ
ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً » ما كه
راجع به آنها مىگوييم و مىگوييم كه انبياء موفق نشدند اجرا كنند مقاصد خودشان را
و خداوند در آخر زمان كسى را مىآورد كه اجرا كند مسائل انبياء را، اين بيچارهها
براى خدمت به اجانب يا نفهميده تأويل مىكنند فلان گفته است كه حضرت مهدى تكميل
مىكند شريعت را. اين بسيار ناگوار است براى ما. ما حضرت مهدى را يكى از افرادى
مىدانيم كه تابع اسلام است. تابع پيغمبر اسلام است، لكن تابعى است كه نور چشم پيغمبر
اسلام است و اجرا مىكند اين مطالبى را كه حضرت رسول اكرم (ص) فرموده است. چرا
اينها بايد در حجاز، در كويت، در بعضى جاهاى ديگر تأويل كنند حرفها را و بر ضد يك
مملكت اسلامى كه كوشش دارد همه برادرها را با هم مجتمع كند و كوشش دارد دست
ابرقدرتها را از سر ممالك اسلامى كوتاه كند؟ آنها در خدمت ابرقدرتها دانسته يا
ندانسته هستند و مىخواهند تفرقه بين مسلمين بيندازند. اينها نمىدانند كه نبايد
تفرقه بين مسلمين انداخت و بر خلاف نص قرآن است؟ اينها مطلع نيستند يا اينكه خداي
نخواسته در خدمت ابرقدرتها هستند؟ ما مي خواهيم كه همه ممالك اسلامي در محيطي كه
خودشان هستند، به حسب حكم اسلام ، همه با هم باشند و همه متحد بشوند تا اينكه
آسيبي براي آنها واقع نشود.
شما ديديد وقتى كه در ايران ملتمان اتحاد پيدا كرد، چه قدرت بزرگى را
شكست داد. ما ميخواهيم كه يك ميليارد جعيت دنيا از مسلمين، اين طور با هم متحد بشوند. اگر متحد بشوند نه قضيّه قدس
ديگر باقى مىماند و نه قضيه افغانستان و نه قضاياى ديگر و ار چنانچه وعاظ الساطين بگذارند و اتحاد ما را به هم نزنند، انشاءاللَّه
پيروز خواهيم شد و دول اسلامى و ممالك اسلامى پيروز خواهند شد(12) ... »
اين بود متن كامل بيانات امام خمينى (قدس سره)،
در نيمه شعبان 1400ه و سپس بيانات تكميلى ايشان در عيد فطر همان سال در افشاى سوء
نيت كسانى كه لقب « مفتى » يا «
مفتى اعظم » را از شاهان خود گرفتهاند! (13) و ما با نقل كامل
آنها، اميدواريم كه برادران متدين و مسلمان از اهل سنت، در داوريهاى خود نسبت به
شعيه، به مدارك خود آنان رجوع كنند و با استناد به اقوال دشمنان يا عناصر مغرض، به
داورى ننشينند!.
........................................................................................
12- صحيفه نور، ج 12، ص 286 و 287 ؛ بيانات امام
خمينى (ره) در جمع نمايندگان و سفراى كشورهاى اسلامى، به مناسبت عيد فطر، رمضان
1400 ه مطابق با 1359/5/20 ش.
13- پس از مراجعت از آن سفر و گزارش كار كنفرانس به
محضر امام خمينى (قدس سره)، با كسب اجازه از ايشان، متن كامل دو سخنرانى ايشان را
درباره قدس و مسئله مهدى، تحت عنوان: خطاب الامام الخمينى حول: 1- مسئله تحرير
القدس، 2- مسئله المهدى المنتظر،از سوى: «
مركز الاعلام العالمى للثورة الاسلاميه فى ايران » چاپ و در سراسر دنيا منتشر ساختيم... اين مركز،
نخستين نهاد پس از پيروزى انقلاب اسلامى بود كه با نشر انديشهها و اهداف انقلاب
اسلامى، در سطح جهانى پرداخت... و متأسفانه با پيدايش تفرقههاى سياسى، اين نهاد
نيز توسط دوستان؟ به تعطيلى كشانده شد!!.
*
* *
در اينجا بايد از مرحوم مولود قاسم نايت بلقاسم
وزير وقت امور مذهبى الجزائر به نيكى ياد كنم كه به هنگام صدور فتاوى بر ضد امام
خمينى، - به سال 1400 هجرى - به اينجانب - كه به عنوان نماينده امام خمينى در
وزارت ارشاد اسلامى براى شركت در «
كنفرانس انديشه اسلامى » به الجزائر رفته
بودم - اين امكان را داد كه در حضور هزار و پانصد نفر از علماء، شخصيتهاى بزرگ
جهان اسلام و دانشجويان الجزائرى - و در حضور همين شيخ حبيب بلخوجه مفتى تونس كه
به كنفرانس آمده بود - حقيقت موضوع و گفتههاى امام خمينى (قدس سره) را بيان كنم و
در همان شب، متن سخنان اينجانب از تلويزيون سرتاسرى الجزائر كه قابل رؤيت در تونس
و مغرب هم هست پخش شد و سپس روزنامههاى يوميه الجزائر، آن را منتشر ساختند و
توطئه دشمنان وحدت اسلامى و تقريب بين مذاهب اسلامى، خنثى شد و بى شك اين امر ناشى
از علاقه آن مرد نيك سرشت به اسلام و انقلاب اسلامى بود كه در يك كنفرانس جهانى
برادران اهل سنت، و به نوشته جرائد الجزائر در حضور هزار و پانصد نفر، به ما امكان
داد كه دروغها و تهمتهاى دشمنان اسلام را افشاء كنيم و حقيقت را بر عموم روشن
سازيم.(14)
در پايان مقدمه اول ضرورى است اشاره كنم كه اگر
پيگيرى قاطعانه و صادقانه مديريت محترم مؤسسه اطلاعات و همكارى انتشارات مؤسسه
اطلاعات و تعاون صميمانه آقاى لواء رودبارى نبود، نه ترجمه كتاب به اين زودى آماده
چاپ مىشد و نه با اين سرعت در اختيار علاقمندان قرار مىگرفت!
بدينوسيله از همه آنان تشكر مىكنم و براى « همگان »
هدايت و رستگارى و دوام توفيق، از خداوند متعال خواستارم.
سيد هادى خسروشاهى