(1)

(2)

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

ناله‏اى به جاى مقدمه

خدايا! فتنه فزونى گرفته است، بلا بزرگ شده است و آزمايش شدت يافته است.

خدايا! اسرار هويدا شده است و رازها برملا شده است و پرده‏ها افتاده است.

خدايا! زمين تنگى مى‏كند و آسمان خوددارى.

خدايا! و در اين حال و روز، شكايت جز به تو، به كجا مى‏توان برد؟ جز بر زانوى تو، سر بر كجا مى‏توان نهاد؟ جز به ريسمان تو، به كجا مى‏توان آويخت؟ جز در پناه تو، كجا مى‏توان سكنى گزيد؟ و جز بر تو، بر كه مى‏توان تكيه كرد؟

خدايا! در سختى و آسانى تكيه گاه جز تو كيست؟ و پناهگاه جز سايه‏سار مهر تو كجاست؟

(3)

خدايا! بر پيامبرت محمد و آل او درود فرست، آنان كه اطاعتشان را بر ما فريضه شمردى و بدين سان، شأن و منزلتشان را به ما شناساندى.

خدايا! تو را سوگند به حق اين عزيزان كه باران گشايشت را بر ما ببار و از آستان فرجت نسيمى بر اين دلهاى خسته جارى كن.

خدايا! طاقت تمام شده است. شكيب سرآمده است، كارد به استخوان صبورى رسيده است.

خدايا! هم الان ما را برهان. رهانيدنى به سرعت برق نگاه يا كمتر از آن.

اى پيامبر! اى وصى! اى على! اى محمد! يارى‏ام كنيد كه شماييد ياوران من و دست اضطرار مرا در پناهگاه دست خويش بگيريد كه دستى چنين با كفايت تنها از آن شماست.

مولاى من! امام زمانم! اين تو و اين دستهاى استيصال من! اين تو و اين فرياد استغاثه من! اين تو و اين چشمهاى اشكبار من!

به فريادم برس! مرا درياب!

سيدمهدى شجاعى

(4)

دعاى ندبه

و

دعاى عهد

 اى پادشه خوبان داد از غم تنهايى  دل بى تو به جان آمد وقت است كه بازآيى
(5)

(6)

به نام خداوند بخشنده مهربان

حمد و سپاس و ستايش از آن خداست، پروردگار جهانيان و درود و سلام و تحيّت خداوند، بر سيّد و سرور ما و نبّى او محمّد و بر خاندان او.

خدايا سپاس بر آنچه قضا و قدرت براى اوليائت جارى ساخت. آنان كه براى خودت و دين خودت خالصشان كردى، آنان كه نعمتهاى پايدار و بى زوال خويش را برايشان برگزيدى، در پس عهد و شروطى كه به آنان

دعاى ندبه (7)

كردى.

با آنان شرط كردى كه نسبت به اين دنياى فرومايه و زينتها

(8)

و نقشُ نگارهاى آن، بى رغبت بمانند و آنان اين شرط را پذيرفتند و تو اين وفا و پذيرش را قبول كردى و آنان را مقرب درگاه خويش ساختى. نام و ياد و مرتبه شان را رفعت و درخشش بخشيدى و ملائك را بر آنان فرود آوردى.

با وجود خويش كرامتشان بخشيدى، با علم خويش، پيوسته ياورشان شدى و آنان را وسيله‏اى به سوى خويش و نيل به خشنودى و رضاى خويش قرار دادى.

خداى من! از اين اولياء كسى را در بهشت سكنى دادى و سپس از آنجا راندى.

كسى را سوار بر كشتى‏ات كردى و به همراهى مؤمنانش نجات بخشيدى، به رحمت خويش.

كسى را به دوستى و رفاقت خويش برگزيدى و او از تو بيان صداقت طلب كرد در ميان آيندگان و تو اجابت فرمودى و برترى بخشيدى.

با يكى شان از ميان درخت سخن گفتى، چه سخن گفتنى! و برادرش را ياور و وزيرش قرار دادى.

يكى از اينها را بى هيچ پدرى آفريدى و به او بيّنات بخشيدى و با

دعاى ندبه (9)

روح‏القدس به يارى‏اش آمدى.

(10)

دعاى ندبه (11)

و... براى هر كدام از اوليائت شريعتى وضع كردى و راه و روشى قرار دادى و اوصيائى برگزيدى تا يكى پس از ديگرى نگهبان راه تو باشند و در همه زمانها علم دين تو را افراشته نگاه دارند و چراغ روشن و رهنماى ترديد ناپذير بندگان تو باشند. مبادا كه حق از جايگاه خويش فرو بغلتد و باطل بر اهل حق چيرگى بيابد. مبادا كسى بگويد: اگر براى ما رسولى، بيم دهنده‏اى، پيامبرى مى‏فرستادى و براى ما پرچم هدايت بر مى‏افراشتى، ما دل مى‏داديم و پيروى مى‏كرديم پيش از آنكه خوار و رسوا شويم.

خدايا! در سلسله پيامبران، كار را با دوست و محبوب نجيبت محمد صلي الله عليه و آله وسلم به پايان بردى و او همچنان كه تو مى‏خواستى، برترين آفريده تو بود و برگزيده برگزيدگانت و كريمترين كسى كه به او اعتماد كردى. او را بر پيامبرانت رجحان دادى؛ او را به سوى تمامى

(12)

بندگانت از جن و انس برانگيختى؛ شرق و غرب عالم را در زير پايش گذاشتى؛ «براق» را مسخّر او كردى

دعاى ندبه (13)

و روحش را به معراج آسمانت بردى؛ علم بودنى‏ها و شدنى‏ها تا انتهاى خلقت را به او سپردى؛ به رعب ياراش كردى و او را در ميان بالهاى جبرئيل و ميكائيل و فرشتگانت گرفتى. و به او وعده دادى دينش را بر تمام دينها پيروزى آشكار ببخشى. اگر چه مشركان نپسندند. و اينها همه پس از آن بود كه در خاندان صدق و صفا جايگاهش دادى و براى او و پيروانش، كعبه را بنيان نهادى؛ اولين خانه‏اى كه در مكه مباركه براى مردم تأسيس شد و مركز هدايت جهانيان گرديد. در آن خانه، آيات روشن توست و مقام ابراهيم و هر كه بدان ورود بيابد در امان است.

و گفتى:

«خداوند اراده كرده است كه هر چه بدى و ناپاكى را از شما اهل بيت دور كند و شما را پاكيزه و منزّه گرداند».

و سپس پاداش محمد صلي الله عليه و آله وسلم را از مردم، مودّتشان با اهل بيت او قرار

(14)

دادى و گفتى:

«هيچ پاداشى از شما نمى‏طلبم، مگر مودّت خويشاوندانم».

دعاى ندبه (15)

و گفتى: «اين پاداش كه من مى‏طلبم، باز به سود شماست».

و گفتى: «اجرى از شما نمى‏خواهم جز اينكه راهى به سوى پروردگار خويش بجوييد».

خدايا! همين اهل بيت، راه به سوى تواند و مسيرى كه منتهى به رضاى تو مى‏شود.

خدايا! آن گاه كه ايّام پيامبرت سپرى شد، على بن ابيطالب را به ولايت و انذار و هدايت مردم برگزيدى، درود تو بر اين مرد و خاندانشان، آرى هر مردمى را رهبرى است و على به فرمان تو و پيامبرت به رهبرى ملت اسلام برگزيده شد. پيامبر در ميان انبوه جمعيت فرياد زد:

«هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا دوست بدار هر كه على را دوست دارد و دشمن بدار هر كه با على دشمنى مى‏كند. يارى كن تو هر آن كس را كه به يارى على برمى‏خيزد و خوار بگردان هر كس كه على را خوار مى‏خواهد».

و پيامبرت فرمود:

«من و على از يك درختيم و ديگر مردمان از درختهاى گوناگون».

و پيامبرت جايگاه على را بسان جايگاه هارون در كنار موسى قرار داد و فرمود: «تو براى من به منزله هارونى براى موسى جز آنكه پس از من

(16)

پيامبرى نيست».

دعاى ندبه (17)

(18)

پيامبرت، دختر خويش، بانوى زنان عالم را به ازدواج على درآورد و از مسجد خويش برايش حلال كرد آنچه را كه حلال كرد و هر درى را جز در خانه على به سوى مسجد، مسدود كرد، سپس علوم و حكمتهاى خويش را به او وديعت داد و فرمود:

«من شهر علم هستم و على آستانه آن است، هر كه طالب ورود به شهر علم و حكمت است بايد سر بر آستانه بسايد».

سپس به على فرمود:

«تو برادر منى! تو جانشين منى! تو وارث منى! گوشت تو، گوشت من است و خون تو خون من! صلح تو صلح من است و جنگ تو، جنگ من. ايمان، آميخته با گوشت و خون توست، همچنان كه با گوشت و خون من آميخته است و تو فردا در كنار حوض كوثر، نماينده منى، ديون من را تو مى‏پردازى و وعده‏هاى من را تو وفا مى‏كنى.

شيعيان تو، روسفيدان قيامت‏اند كه در اطراف من و همسايگى من بر منبرهايى از نور تكيه مى‏زنند؛ يا على! اگر تو نبودى، مؤمنان پس از من،

دعاى ندبه (19)

شناخته نمى‏شدند».

(20)

آرى خداى من! على پس از پيامبرت تنها معيار تشخيص حق از باطل بود، هدايت از گمراهى و نور از ظلمت.

او ريسمان محكم خدا بود و صراط مستقيم او. هيچ كس در خويشى و نزديكى با پيامبر بر او سبقت نگرفت، هيچ كس در سابقه ديندارى از او پيش نيفتاد و هيچ كس در فضايل و مناقب به پاى او نرسيد.

پا، جاى پاى پيامبر مى‏گذاشت و پاى اصول قرآن مى‏جنگيد. درود خدا بر او و پيامبر و خاندانشان. در مسير خدا سرزنش كنندگان را به چيزى نمى‏گرفت.

راه دلاوران عرب را در مقابل پيامبر بريد. قهرمانانشان را كشت و گرگهايشان را به بند كشيد و بر دلهايشان داغ كينه بدر و خيبر و حنين گذاشت.

با او از در عداوت درآمدند و بناى مخالفت گذاشتند تا اينكه پيمان شكنان را كشت، پوزه جباران را به خاك ماليد و ستمگران و خروج كنندگان از دين را به قتل رسانيد. وقتى اجل او سرآمد و به دست شقى‏ترين مردم روزگار، به شهادت رسيد، ديگر امر پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم اطاعت نشد؛ آنچه او درباره رهبران پس از خويش گفته بود به فراموشى

دعاى ندبه (21)

سپرده شد.

(22)

مردم، اكثريت مردم بر دشمنى با هدايتگران خويش پاى فشردند و عليه خويشى و خويشاوندان پيامبر متحد شدند، مگر عده كمى از مردم كه وفادار ماندند و حقيقت را مراعات كردند.

پس آنچه بر جاى ماند، اسارتها و تبعيدها و تقديرها آن چنان بر اهل بيت جارى شد كه به نيك‏ترين پاداشها دست بيابند، چرا كه: زمين از آن خداست و آن را به هر كه بخواهد از بندگان خويش مى‏سپارد و عاقبت از آن پرهيزگاران است. منزه است پروردگار ما، وعده او حتمى است و خلاف نمى‏پذيرد و او عزيز و حكيم است...

بر اين پاك طينتان از اهل بيت، بر اين گلهاى بى نظير باغستان پيامبر، گريه كنندگان بايد بگريند، ناله كنندگان بايد ضجه سر دهند، اشكها بايد روان شوند، فريادها بايد به آسمان پر كشند، ضجه‏ها بايد زمين را بشكافند، مويه‏ها بايد در گوش روزگار بپيچند، صيهه‏ها بايد فلك را بسوزانند.

دعاى ندبه (23)

كجاست حسن؟ كجاست حسين؟ كجايند فرزندان حسين؟!

(24)

كه شايسته‏اى بودند در پى شايسته‏اى، راست گفتارى در پى درست كردارى، راهى از پس راهى و مشعلى به دنبال مشعلى، پرچم هدايتى در امتداد رايتى و برگزيده‏اى به تبع برگزيده‏اى.

كجايند آن خورشيدهاى تابان؟ كجايند آن ماههاى درخشان؟

كجايند آن ستارگان شكوفان؟ كجايند پرچمهاى دين و ستونهاى علم؟

كجاست آن بقيت خداوند كه از عترت رهنما تهى نمى‏گردد؟

كجاست آن مهياى انداختن نسل ستمگران؟ كجاست آن محبوب آمدنى كه كژيها را سامان مى‏بخشد و كاستى‏ها را جبران مى‏كند؟

كجاست آن فجر سرزدنى، آن خورشيد درخشيدنى، آن اميد آمدنى كه ظلمت يلداى ستمگران را پايان مى‏بخشد؟

كجاست آن ذخيره‏اى كه فريضه‏ها و سنتهاى خداوند را باز مى‏نماياند؟

كجاست آن برگزيده‏اى كه دين و شريعت را باز مى‏گرداند؟

كجاست آن آرزوى برآمدنى كه قرآن و حدود را زنده مى‏كند؟

كجاست آن حيات بخش نشانه‏هاى شريعت و اصحاب دين؟

كجاست آن شكننده شوكت متجاوزان؟

كجاست آن ويران كننده بناهاى شرك و نفاق؟

دعاى ندبه (25)

كجاست آن بنيان كن اصحاب فسق و فجور و عصيان و طغيان؟

(26)

كجاست آن كه شاخه‏هاى گمراهى و تفرقه را درو مى‏كند؟

كجاست محو كننده جاى پاى گمراهى و هواپرستى؟

كجاست آن كه ريسمانهاى دروغ و افترا را قطع مى‏كند؟

كجاست آن كه متكبران و متمردان را به خاك سياه نيستى مى‏نشاند؟

كجاست آن كه ريشه‏هاى اهل عناد و گمراهى و كفر را از خاك هستى مى‏كند؟

كجاست آن عزت بخش ياران و خوار كننده دشمنان؟

كجاست آن كه همه را حول محور تقوى جمع مى‏كند؟

كجاست آن دروازه خداوندى كه ورود از آن ميسر مى‏شود؟

كجاست آن جمال وجه اللهى كه اولياء بدان روى مى‏كنند؟

كجاست آن راه ميان زمين و آسمان؟ آن پيوند ميان فرش و عرش؟

كجاست آن علمدار هدايت و صاحب لواى روز فتح؟

كجاست آن وحدت بخش مصلحتهاى پراكنده و رضايتهاى از هم گسيخته؟

كجاست آن منتقم ستمهاى بر پيامبران و پيامبرزادگان؟

كجاست آن خونخواه كشته كربلا؟

دعاى ندبه (27)

كجاست آن ياور پيروزمند محكومان و ستمديدگان و تكذيب شدگان؟

(28)

كجاست آن مضطرى كه هر گاه دست به دعا بردارد، ميوه اجابت مى‏چيند؟

كجاست آن صدر نشين كوى آفرينش؟ آن خوبى مجسّم؟ آن تقواى محض؟

كجاست فرزند پيامبر مصطفى؟ كجاست فرزند على مرتضى؟ كجاست فرزند خديجه غراء؟ كجاست فرزند فاطمه كبرى؟

پدر و مادرم به فدايت و جانم سپر بلايت! اى فرزند سروران مقرّب! اى فرزند كريمان مهذّب! اى فرزند رهبران ره يافته! اى فرزند برگزيدگان پيراسته! اى فرزند رادمردان فتوّت پيشه! اى فرزند پاك مردان آراسته! اى فرزند اقيانوسهاى سرشار از جود و نجابت! اى فرزند درياهاى بخشش و كرامت! اى فرزند ماههاى روشن و تمام! اى فرزند چراغهاى تابان! اى فرزند شهابهاى درخشان! اى فرزند ستارگان شكوفان! اى فرزند راههاى آشكار و عيان! اى فرزند آيه‏هاى روشن و روان! اى فرزند

دعاى ندبه (29)

دانشهاى كامل! اى فرزند آيينهاى مشهور!

(30)

اى فرزند نشانه‏هاى بيّن! اى فرزند معجزات موجود! اى فرزند دلايل مشهود! اى فرزند صراط مستقيم! اى فرزند آن خبر خطير!

اى فرزند آن كه، به صراحت ام الكتاب، نزد خداوند علىّ حكيم است.

اى فرزند حجتهاى تام و تمام! اى فرزند نعمتهاى كامل!

اى فرزند طه و محكمات! اى فرزند «يس و الذاريات»!

اى فرزند «طور و والعاديات»! اى فرزند آن كه در شب معراج به خداوند على اعلى نزديك شد و آن قدر تقرّب يافت كه فاصله‏اش با محبوب به قدر دو سوى يك كمان رسيد و نزديكتر.

كاش مى‏دانستم كه جاى تو كجاست؟

كاش مى‏دانستم كه كدامين زمين! كدامين خاك! جاى پاى توست.

دعاى ندبه (31)

آيا تو در كوه رضوى هستى يا جاى ديگر؟ تو در (ذىّ طوى» هستى يا جاى ديگر. تو كجايى عزيز دل!؟

(32)

چه سخت است بر من كه همه را ببينم جز تو. چه دشوار است بر من كه هيچ ترّنمى، صدايى نجوايى از تو نشنوم چه شكننده است براى من كه غمى تو را، و نه من را، بيازارد، اندوهى تو را، و نه من را احاطه كند و صداى من، هيچ به تو نرسد و فرياد و شكواى من به گوش تو آشنا نگردد. جانم فداى تو! اى غايبى كه ظهور به تو معنا مى‏شود و وجود از تو تجسم مى‏يابد و... دلهاى ما هماره آكنده از حضور حيات بخش توست! جانم فداى تو! اى دور از وطنى كه خود موطن مايى! وطن حيات، بى تاب توست و تو روح اين تنهاى بى قرارى! جانم فداى تو! اى والاترين آرزوى هر مشتاق! اى برترين تمناى هر مؤمن! اى زيباترين اجابت هر قنوت! جانم فداى تو! اى پيچيده در عزتى بى نظير! اى گره خورده با كرامتى بى مثال! جانم فداى تو اى درخت شكوهمند بى رقيب! جانم فداى تو اى سلاله نعمت بى همتا! اى نسل نيكى ماندگار! اى فرزند زيبايى ازلى! جانم فداى تو اى نيمه نابرابر شرف و افتخار! اى عزيز دل! اى آقاى من! محبوب من! تا كى در وجود تو حيران بمانم؟ با كدامين زبان تو را بخوانم؟ با وسعت كدامين دل به تو عشق بورزم؟ با دستهاى كدامين نجوا به شاخسار عنايت تو بياويزم؟ چه سخت است بر من كه صداهاى ديگران در دهليزهاى گوشم بپيچد، اما از آواى دل‏انگيز تو محروم بمانم، شنيدن

دعاى ندبه (33)

هر نوايى جز پاسخ تو و جز كلام اجابت تو، بر من گران و شكننده است.

(34)

چه طاقت سوز است كه خلايق دست از يارى‏ات بدارند و من تنها گريستن را بتوانم. چه مشكل است كه ببينم آنچه ديگران را سزاست، بر تو مى‏گذرد. آيا كسى هست كه با من همناله شود؟ آيا كسى هست كه من اشكهايم را با گريه‏هايش پيوند بزنم؟ آيا كسى هست كه من غريبانه سر بر شانه‏هايش بگذارم و هاى هاى بگريم؟ آيا شعله هيچ چشمى همزبان اشكهاى من خواهد شد؟ آيا مويه‏هاى من در اين برهوت غربت، طنين همراهى خواهد يافت؟ كجاست كشتزار حسرتى كه من به اشك چشم، آبيارى‏اش كنم؟ كجاست دلِ شكسته‏اى كجاست ناله خسته‏اى، كجاست چشم شوره بسته‏اى كه من با ضجه و مويه‏هايم به همدلى‏اش برخيزم؟ اى فرزند احمد! آيا بالاخره راهى به سوى تو هست؟ آيا ديدار تو ممكن است؟ آيا زيارت تو ميسر است؟ آيا ملاقات تو شدنى است؟ آيا راهى به رؤيت تو مى‏انجامد؟ آيا اين گذران روزهاى ما، يك روز به تو مى‏رسد؟ آيا اين مسير عمر، جايى به تو پيوند مى‏خورد؟ آيا از اين همه درهاى بسته، روزنى به سوى تو هست؟ آيا از اين همه لحظه، يكى به حضور تو متبرك مى‏شود؟ آيا تو آمدنى هستى؟ آيا روى تو ديدنى است؟ آيا جمال تو به تماشا نشستنى است؟ پس كى به چشمه سار وجود تو مى‏توان رسيد؟ پس كى از زلال خوشگوار حضور تو مى‏توان نوشيد؟ چه طولانى شد اين عطش! چه طاقت سوز شد اين تشنگى! كى مى‏شود صبح، ناشتاى چشمهايمان را به نگاه تو بگشاييم؟ كى مى‏شود شام، تصوير تو را به قاب خوابهايمان ببريم؟ كى مى‏شود شب و روزمان در فضاى ظهور تو بگذرد؟ كى مى‏شود عطر ظهور تو در شامه وجود بپيچد؟ كى مى‏شود صداى گامهاى آمدنت در گوش هستى طنين بيندازد؟ كى مى‏شود چشم در چشم هم اندازيم و تو را به معاينه ديدار كنيم؟ كى مى‏شود پرچم پيروزى‏ات را بر بام هستى بنشانى؟ كى مى‏شود آن روز كه ما تو را در ميان خويش بگيريم و تو به عينه امامت كنى، زمين را از عدل و داد پر گردانى، دشمنانت را به خاك سياه عقوبت بنشانى و ريشه حق ستيزان و مستكبران و گردنكشان و

دعاى ندبه (35)

ستمگران را بسوزانى. و ما بگوييم. الحمدالله رب العالمين.

(36)

خدايا! زخمها به دست تو التيام مى‏پذيرد و اندوه به نگاه تو زايل مى‏شود. تويى كه درد را درمان مى‏كنى، تويى كه سختى را آسان مى‏كنى. خدايا! تنها در تو توان ياورى است و من فقط از تو ياورى مى‏جويم كه تو خداى دنيا و آخرتى. پس به فرياد اين بنده مبتلاى درمانده‏ات برس اى فرياد رس درماندگان و مبتلايان! و... آقاى او را به او بنمايان! اى قدرتمند بى همتا! اى خدا! اى كه عرش و فرش به فرمان توست! اى كه همه راهها به تو منتهى مى‏شود، اى كه همه بازگشتها به سوى توست، اى غايت و نهايت هستى! ابرهاى سياه حرمان را از آسمان دلمان كنار بزن و اين عطش هجران را به زيارت آن عزيز فرو نشان! خدايا! و... اين ماييم بندگان مشتاق ولىّ تو كه بى صبرانه آمدنش را لحظه مى‏شمريم. آن ولىّ تو كه ياد تو را در ما زنده مى‏كند و حضور تو را در وجود ما تداوم مى‏بخشد. ما مشتاق آن پيام آور توايم كه وجودش را ملجأ و مرجع همه اميدهايمان قرار دادى و او را پناه و پشتيبان ما كردى و دل مارا در آرزوى آمدنش گداختى و به حضورش گرمى بخشيدى و او را امام همه مؤمنان قرار دادى. خدايا! سلام و درود ما را به او برسان و اكرام و ارادت ما را به او ابلاغ كن. خدايا! مأمن او را مأمن و اقامتگاه ما قرار بده و نعمتت را با ظهور او بر ما تمام كن كه او مى‏تواند ما را به بهشت‏هايت وارد كند و همنشينى با شهداى بى آلايشت را نصيب ما گرداند. اوست كه مى‏تواند ما را به سوى تو و رضوان تو

دعاى ندبه (37)

رهنمون شود و اوست كه مى‏تواند ما را به آغوش تو برساند.

(38)

خدايا! بر پيامبرت و اهل بيتش درود فرست. درود فرست بر جدّ وليّمان، محمد صلي الله عليه و آله وسلم ، برترين رسولت و والاترين آقاى آفرينشت.

و درود فرست بر پدر وليّمان، آن آقاى برتر از ازل و ابد و كهتر از محمد صلي الله عليه و آله وسلم .

و درود فرست بر جدّه‏اش صدّيقه كبرى، فاطمه دخت پيامبر.

و درود فرست بر پدران برگزيده و نيكوكارش.

و درود فرست بر خودش، برترين، تمام و كمال‏ترين، مستمرترين، بيشترين و بليغ‏ترين سلامهايى كه بر برگزيده‏ترين خلق خويش نثار مى‏كنى. از آن سلام‏ها كه نهايت ندارد، كه غايت نمى‏پذيرد، كه در حدّ و حصر نمى‏گنجد، كه هرگز به پايان نمى‏رسد.

خدايا! با او علم حق را برافراز و به وسيله او باطل را سرنگون كن.

با او اوليائت را عزت و قدرت و شوكت ببخش و به واسطه او دشمنانت را ذليل و خوار گردان!

خدايا! ميان ما و او پيوندى برقرار ساز كه مارا به رفاقت پيشينيانش وصل گرداند.

دعاى ندبه (39)

خدايا! ما را از دست به دامنان و سايه نشينان حضرتش قرار ده

(40)

و ياريمان كن تا حقوق او را ادا كنيم و در راه اطاعتش بكوشيم و از نافرمانى‏اش بپرهيزيم.

رضاى او را بر ما منت گذار. مهر و محبت و خير و دعا و رحمتش را بر ما ببخش، آن سان كه به گستره رحمت تو درآييم و به رستگارى تو نايل شويم. خدايا! نمازهايمان را به واسطه او قبول كن! گناهانمان را به او ببخش! به خاطر او دعاهايمان را به استجابت برسان! روزيهايمان را به لطف او وسعت بده!

به نگاه او ابر غم از آسمان دلهايمان ببر! و به اشارت او نيازها و خواسته‏هايمان را برآور!

و با روى خوش و مهربانت ما را بپذير و به درگاه خويش راهمان ده!

خدايا! با چشم لطف به ما نگاه كن تا در منظر تو كرامت را به كمال رسانيم.

خدايا! به كرمت روى از ما برمگردان و از حوض جدّ او، جدّ وليمان، و به دست او و كاسه او سيرابمان كن! از آن زلال خوشگوار بى نظير كه تشنگى پس از آن معنا ندارد.

دعاى ندبه (41)

اى رحيم‏ترين بخشندگان!

(42)

به نام خداوند بخشنده مهربان

خداوندا! اى پروردگار نور عظيم!و اى پروردگار تخت بلند مرتبه!

و اى پروردگار درياى پر خروش!

و اى فرو فرستنده تورات و انجيل و زبور!

و اى پروردگار سايه و گرما و اى نازل كننده قرآن عظيم

و اى پروردگار فرشتگان مقرّب و انبياء و پيامبران!

خدايا! تو را سوگند مى‏دهم به چهره مهربانت!

و به روشنايى چهره نورانى و درخشانت!و به فرمانروايى قديمت

اى زنده پاينده و اى استوار پايدار.

تو را سوگند مى‏دهم، به آن نامت كه به آسمان‏ها و زمين‏ها تابش و درخشش بخشيده.

و به آن نامت كه اولين و آخرين با آن به صلاح و راستى رسيده

اى زنده پيش از هر زنده و اى زنده پس از هر زنده

و اى زنده در آن هنگام كه هيچ زنده نيست.

دعاى عهد (43)

اى حيات بخش مردگان

(44)

دعاى عهد (45)

و اى ميراننده زندگان

اى زنده‏اى كه هيچ معبودى جز تو نيست.

خدايا سلام و صلوات مارا به مولايمان برسان ؛ آن امام هادىِ مهدى كه به امر تو قيام خواهد كرد ـ صلوات خدا بر او و پدران پاكيزه‏اش.

سلامى كه از جانب همه مومنين و مؤمنات، در شرق و غرب زمين، از دشتها و كوهها و بيابانها و درياها

سلامى از سوى من و پدر و مادرم. سلامى به سنگينى عرش خدا و به وسعت كلمات خدا به گستره كلمات خدا و گستره كلمات خدا و در محدوده كتاب خدا.

خدايا! من در اين روز و در همه روزهاى زندگى‏ام، بيعت و تعهد و پيمان و پيوستگى‏ام را با او تجديد مى‏كنم.

بيعت و پيمانى كه هرگز نشكنم و عهدى كه به هيچ روى نگسلم.

خداوندا! مرا از ياران و ياورانش قرار دهد.

و از دفاعگران از او و شتابگران در انجام خواسته‏هاى او

و از اطاعت گران فرامين او از حمايتگران او

(46)

و از پيشقراولان در ارادت او

دعاى عهد (47)

(48)

و از شهادت جويان در ركاب او

خدايا؛ اگر ميان من و او، مرگ حائل شد. مرگى كه سرنوشت مقرّر و محتوم بندگان توست

مرا از قبرم بدر آور در حاليكه كفن به كمر بسته‏ام، شمشير كشيده‏ام و سلاح افراشته‏ام و دعوت او را در ميان خلايق از هر سنخ لبيك مى‏گويم.

خدايا! آن چهره درخشان و آن ماه ستوده و تابان را به من بنمايان.

و چشم مرا به لمحه‏اى از ديدار او روشنى ببخش.

و فرجش را نزديك و ظهورش را آسان و مسيرش را هموار بگردان و مرا سالك راه و نگاه او قرار داده. و امرش را نافذ كن و پشتش را محكم.

و خدايا شهرهايت را به وسيله او آباد كن و بندگانت را بواسطه او حيات بخش.

چرا كه تو گفتى و گفتار تو حق است كه: در دريا و خشكى تباهى پديدار شد به خاطر اعمال و رفتار مردم.

پس اكنون اى خدا، ولّى خودت و فرزند دختر پيامبرت را بر ما آشكار كن! همو كه همنام رسول توست.

دعاى عهد (49)

آنچنانكه به هيچ باطلى دست نيابد مگر كه نابودش كند

(50)

دعاى عهد (51)

و هر چه حق را بستاند و محقق و استوار گرداند.

خدايا! و او را پناهگاه بندگان مظلومت قرارده و ياور هر آنكس كه جز تو ياورى نمى‏يابد.

و احيا كننده و روشنى بخش آن دسته از احكام قرآنت و اعلام دينت و سنت‏هاى پيامبرت صلي الله عليه و آله وسلم كه معطل و مكتوم و مهجور مانده.

و خدايا او را از آن كسانى قرار ده كه از شر و آزار ستمگران و تجاوز كاران مصون داشته‏اى.

خدايا دل پيامبرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم را به ديدار او و پيروانش را به دعوت او شاد گردان.

و به بيچارگى و درماندگى و بى پناهى ما رحم كن.

خدايا! به حضور او بار سنگين اين غم و اندوه را از دوش اين امت بردار و در ظهورش تعجيل بفرما

كه آنان ظهور موعود را بعيد مى‏دانند و ما نزديك مى‏بينيم.

به رحمتت اى مهربانترين مهربانان.

شتاب كن! شتاب كن! اى مولاى ما و اى خداوندگار زمان!

(52)

دعاى عهد (53)