امام مهدى (ع)

در

حديث ثقلين

(1)

امام مهدى در حديث ثقلين/ مؤلف جمعى از نويسندگان.

تهران: بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود(ع)1379.

160 ص.     6000 ريالISBN 964-7428-08-1:

فهرست‏نويسى بر اساس اطلاعات فيپا.

كتابنامه: ص. 155 - 158.

1.احاديث خاص (ثقلين) -- نقد و تفسير. 2.محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. -- احاديث. الف. احاديث خاص (ثقلين). شرح.

8الف702ث/145BP 462/297

كتابخانه ملى ايران 24058-79م

مركز پخش: تهران - 8408419

امام مهدى عليه السلام در حديث ثقلين

جمعى از نويسندگان

ناشر: انتشارات بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود عليه السلام

تيراژ: 000/20 نسخه

نوبت چاپ: دوّم زمستان ـ 80

قيمت: 6000 ريال

شابك 1-08-7428-964

ISBN 964-7428-08-1

(2)

« فهرست مطالب »

عنوان صفحه

    پيشگفتار:···8

بخش اول: حديث ثقلين در كتب اهل سنت

    متن الفاظ حديث ثقلين···26

    واژه «سنتى» (و نكاتى درباره آن)···31

بخش دوم: بررسى اسناد حديث ثقلين

    1. اظهار نظر مسلم بن حجاج···36

    2. ديدگاه ابوعيسى ترمذى···37

(3)

    3. نظر حاكم···38

    4. قول ابن حجر···38

    5. نظر سيوطى···39

    6. نظر شهاب الدين دولت آبادى (ملك العلماء)···39

    7. توجه عالمان···40

    8. راويان حديث···40

    9. مناسبتهاى نقل حديث···42

    10. يادآورى···44

بخش سوم: بررسى دلالت حديث ثقلين

    1. شرح علامه مناوى···48

    2. شرح ابن حجر···56

    3. شرح عالمان بزرگ ديگر···59

    4. شرح ملك العلماء···60

    5. واژگان عمده حديث ثقلين···65

        آ. ثقلين···65

        ب. اهل بيت···70

        ج. آل···81

        د. عترت···85

        ه. تمسك···92

        و. حوض···94

(4)

بخش چهارم: نكات مهم در حديث ثقلين

    1. اهميت قرآن و عترت···100

    2. مسئوليت در برابر قرآن و عترت···103

    3. سرنوشت انسان در گرو قرآن و عترت···106

    4. جدائى ناپذيرى قرآن و عترت···108

    5. نقش محورى قرآن و عترت···112

    6. فراخوانهاى قرآن و عترت :···113

        آ. برپايى قسط و دادگرى در ميان مردم···113

        ب. عدالت اجتماعى···114

        ج. رهايى و آزادى انسان···115

        د. ساماندهى مادى و معيشتى···116

        ه. سازندگى معنوى···117

        و. مبارزه با ظلم و استثمار···118

        ز. اتحاد و برادرى···119

    7. علوم قرآن و عترت···121

    8. ويژگيهاى ابدال (در حديث ثقلين)···122

    9. گرانمايه بودن عترت···125

بخش پنجم: مهدى در حديث ثقلين

1. مهدى، فردى از عترت···132

(5)

2. مهدى، فردى از اهل بيت···134

3. مهدى، فردى از فرزندان پيامبر···136

بخش ششم: آينده انسان از نظر قرآن و سنت و عترت

آ. قرآن و آينده انسان···140

ب. سنت و آينده انسان···142

    1. پايدارى حق مداران···144

    2. حكومت جهانى و رهبرى فراگير···145

    3. گسترش آيين حق···146

    4. نزول عيسى مسيح···147

    5. احياگر دين···148

    6. رفاه اقتصادى···150

    7. حوادث شگفت···152

    8. حكومت دوازده خليفه قريشى···152

ج. عترت و آينده انسان···153

منابع و مآخذ···155

(6)

 وَ قَد تركتُ الثقلَيْن فيكم  الآل و القُرآن فى أَيديْكم
 أنبأنى اللَطيف أَن يَتَّفِقا  الى وُرود الحَوض لَنْ يَفْتَرقا

پس از خود دو چيز نفيس بر جاى مى‏گذارم:

اهل بيتم و قرآن ؛ و اين هر دو در دستان شماست،

خداى لطيف آگاهم ساخت كه اين دو با همند،

و تا ورودتان در حوض هرگز از هم جدا نمى‏شوند.

«از قصائد علامه عجيلى، عبقات الانوار، ج 1، ص 771»

(7)

بسم اللّه الرحمن الرحيم

پيشگفتار:

براى شناخت اسلام و درك اصول و فروع آن دو منبع اصلى و اساسى وجود دارد، نخست كلام خدا قرآن، كه قانون اساسى اسلام است. و ديگرى سنت و حديث، كه شارح و مفسر و مبين قرآن مى‏باشد. اين دو منبع اصلى دريافت مبانى اسلام است.

قرآن كلام خداست، كه به تدريج بر پيامبر توسط فرشته وحى نازل شده است. و در زمان پيامبر و به دستور ايشان توسط چند تن از اصحاب نوشته و جمع آورى شده است، و در آن تحريف و تغييرى نيست.

حديث در لغت به معناى ضد قديم است. و در اصطلاح روايى ؛ گفتار، كردار و تقريرى است، كه از پيامبر رسيده است. به اجماع علما، حديث اصل دوم از اصول احكام است. فقها در بيان كتاب خدا و در استنباط احكامى كه در قرآن درباره آنها آيه‏اى وارد نشده است، به حديث مراجعه مى‏كنند. از اين رو حديث يا مبين قرآن است، و يا مؤكد آنچه در قرآن آمده، و يا احكامى را اثبات مى‏كند كه قرآن به طور آشكار آن را بيان نكرده است.1



1. ابن تيميه: علم الحديث (تحقيق و تعليق موسى محمدعلى، چاپ دوم)، عالم الكتب، 1405 ه. ص 9-8.

(8) مهدى(ع) در حديث ثقلين

بنابراين، اقوال، افعال و تقريرات پيامبر به صريح قرآن حجت است، و عامل هدايت، رستگارى و نجات. زيرا: «لا يَنْطِق الاّعن وَحْى، و لا يُقِرّ اِلاّ الحَقّ الثابت».1 پيامبر جز از وحى سخنى نمى‏گويد، و جز چيزهايى را كه حق است و آدمى را از گمراهى نجات مى‏دهد، تقرير نمى‏كند.

درباره سخن پيامبر و اطاعت از او، داورى قرآن چنين است:

«وَ ما يَنْطِق عن الهَوى، إنْ هو اِلاّ وَحىٌ يُوحى».2 (پيامبر) از روى هوا (بيهوده و براساس هواى نفس و گرايشهاى نادرست و غير الهى) سخن نمى‏گويد، گفتار او همان چيزى است كه به او وحى شده است.

«مَنْ يُطع الرَّسولَ فَقَدْ اَطاعَ اللّه‏».3 هر كه از رسول پيروى كند، همانا از خداوند اطاعت كرده است.

«وَ اِنْ تُطيعوه تَهْتَدوا».4 اگر از پيامبر اطاعت كنيد، هدايت مى‏شويد، و راه درست را مى‏يابيد.

«فَلْيَحْذَرِ الّذين يُخالفون عن أمره اَنْ تُصْيبَهم فتنةٌ او تُصيبَهُم عذابٌ أليم».5 كسانى كه دستور و راهنمايى‏هاى پيامبر را بر نمى‏تابند، و با آنچه آن حضرت مى‏گويد و مى‏خواهد، مخالفت مى‏كنند، بترسند از اين كه ممكن است آنان را فتنه‏اى يا عذاب دردناكى فرا گيرد.

حديث آنچه را در قرآن به اجمال مطرح شده، روشن مى‏سازد، اطلاقات آن را مقيد مى‏كند، عام آن را تخصيص مى‏دهد، احكام آن را


1. همان.

2. نجم (53) : 4-3.

3. نساء (4) : 80.

4. نور (24) : 54.

5. نور (24) : 63.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (9)

به تفصيل باز مى‏گويد، و مشكلات آن را توضيح مى‏دهد. از اين رو حديث را مى‏توان شارح اصول شريعت و قرآن دانست.1

آنان كه از پرتو درخشان احاديث، هدايت بجويند، در دگرگونيهاى روزگار از راستى و سعادت محروم نمى‏مانند، كسانى كه به اين اصل اساسى چنگ زنند، به حياتى مبارك و پاكيزه دست مى‏يابند. «و ذلك الاقتصار على الكتاب رأىُ قومٍ لاَخلاقَ لهم». (مردمانى كه تنها كتاب را براى ديندارى كافى بدانند، و به آن بسنده كنند، و به سنت پيامبر ـ اقوال، افعال و... ـ بى اعتنا باشند، بهره درست از دين ندارند)، چه بسا اين كار آنان را به تأويلات نابجا وا دارد، ادعاهاى باطل را مطرح سازند، در هواهاى نفسانى فرو افتند، بى دليل (قانع كننده و استوار) به طرح مسائلى بپردازند، و از منطق سالم و صحيح دور شوند. و اين بدان خاطر است كه گفتار و كردار پيامبر بر اساس نص صريح قرآن حق است.2 «فماذا بَعْدَ الحقّ الاّ الضَّلال»3 و پس از حق چيزى جز گمراهى نيست.

براى حديث تقسيمات زيادى ذكر شده است. بعضى از آنها به 82 قسم مى‏رسد: حديث متواتر، مشهور، صحيح، حسن، ضعيف، مرسل، مرفوع، مسند، موقوف، مقطوع، شاذ، منكر، معروف، متروك، مضطرب، متفق، ناسخ و...4

در يك تقسيم كلى، حديث را به سه قسم تقسيم كرده‏اند: 1. صحيح 2. حسن 3. ضعيف. زيرا حديث يا مقبول است و يا مردود،

1. علم الحديث ، ص 12.

2. همان، ص 24.

3. يونس (10): 32.

4. علم الحديث ، ص 81.

(10) مهدى(ع) در حديث ثقلين

حديثى كه بالاترين صفات قبول را داراست، حديث صحيح ناميده مى‏شود. حديث حسن برخى از اين ويژگيها را دارد، و حديث مردود ضعيف است.

در نگاه ديگر، حديث به خبر واحد و خبر متواتر تقسيم مى‏شود. متواتر آنست كه گروهى آن را نقل كنند، و تعداد آنها به اندازه‏اى باشد كه بطور عادى اتفاق آنها بر كذب محال گردد. انگيزه‏هاى نقل خبر دروغ از آنان نفى شود، و در آنچه خبر مى‏دهند پوشيده گويى و شبهه روا نباشد. چنين خبرى موجب علم است، و انسان به صدق آن يقين مى‏يابد.1 خبر واحد آنست كه به حد تواتر نرسد، و علم قطعى به صدور آن پديد نيايد.2

ابن تيميه مى‏گويد: مقصود از متواتر هر خبرى است كه علم آور باشد. و علم گاه از كثرت مخبران حاصل مى‏شود، و گاه به خاطر ويژگيهايى كه راويان دارند (متدين هستند، ضابطند) پديد مى‏آيد. و گاه خبرى قرائنى را در بردارد كه از مجموع آنها علم به دست مى‏آيد،3 (از اين رو) در تواتر عدد معتبر نيست.4

وى مى‏گويد: خبرى را كه ائمه حديث پذيرفته‏اند، و به تصديق آنان رسيده است، و يا به موجب آن عمل كرده‏اند، نزد جماهير خلف و سلف (نسل اندر نسل عالمان) مفيد علم است. و اين اخبار متواتر معنوى است. ولى برخى چنين خبرى را مشهور و مستفيض مى‏نامند، و خبر را به متواتر، مشهور و خبر واحد تقسيم مى‏كنند.5



1. خطيب بغدادى: الكفاية فى علم الرواية، دارالكتب العلمى، 1409 ه، ص 16.

2. همان.

3. علم الحديث، صص 16-115.

4. همان، ص 118.

5. همان، ص 116.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (11)

با توجه به اين اشاره كوتاه درباره حديث و اين كه خبر متواتر، مستفيض، و واحد، هر سه اعتبار دارد، مى‏توان گفت: حديث ثقلين از احاديث بسيار معتبر است، زيرا :

1ـ حديث ثقلين از احاديث متواتر است، و در صدور آن از پيامبر نمى‏توان ترديد داشت.1 اين حديث را 34 نفر از اصحاب به طرق گوناگون روايت كرده‏اند. و به مناسبتهاى مختلف پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم آن را يادآور شده است.2 3 تعداد محدثان بزرگ اهل سنت كه اين حديث را نقل كرده‏اند، از سده دوم هجرى تا قرن چهاردهم هجرى به 187 تن مى‏رسد.4 بعضى از بزرگان مانند حافظ محمد بن طاهر مقدسى (ابن قيسرانى)، متوفاى سال 507 هجرى در اين زمينه رساله‏اى مستقل نگاشته است.5 6

2ـ حديث ثقلين به تصريح كسانى چون حاكم، ابن حجر و سيوطى از احاديث صحيح است.7 كه در تعريف آن گفته شده: «الصحيح ما اتّصَلَ سندُه بِعُدول ضابطين بلا شذوذٍ و لا علّة خَفيّة».8 حديث صحيح آنست كه در سلسله سند آن راويان عادل قرار دارد، كسانى كه بدرستى خبر را ضبط مى‏كنند و انتقال مى‏دهند، فرد شاذ در

1. ميرسيدحامد حسين موسوى: عبقات الأنوار، ج 2-1 چاپ دوم، مؤسسه نشر نفائس مخطوطات (چاپ حبل المتين)، 1380 ه ، صص 7 و 82-575.

2. همان، ج 4-3، ص 11-10

3. علامه سخاوى در كتاب «استجلاب ارتقاء الغرف بحبّ اقرباء الرسول ذوى الشرف» پس از تفسير آيه مودت، حديث ثقلين را از طرق مختلف نقل كرده است. براى آگاهى بيشتر در اين زمينه رجوع كنيد به: عبقات الأنوار، ج 2-1، ص 83-575.

4. همان، ج 2-1، صص 15-9.

5. همان، صص 62 - 361 و نيز ج 6-5، صص 45-12.

6ـ عنوان رساله ابن قيسرانى چنين است: «طرق حديث انى تارك فيكم الثقلين».

7. رجوع كنيد به متن كتاب، بحث جايگاه سندى.

8. اسنى المطالب، ص 22 .

(12) مهدى(ع) در حديث ثقلين

سند حديث وجود ندارد، و احتمال علت پنهانى و پوشيده در آن نمى‏رود.

بزرگانى چون ابن تيميه حديث متواتر را از اقسام حديث صحيح ميداند. بنابراين به فرض حديث ثقلين متواتر نباشد از احاديث صحيح و معتبر دانسته مى‏شود.

3ـ حديث ثقلين در صحيح مسلم آمده است كه درباره آن عالمان بزرگ چنين اظهارنظر كرده‏اند:

ابن تيميه مى‏نويسد:

«فكثير من متون الصحيحين متواترُ اللفظ عند أهل العلم با الحديث و ان لم يَعرف غيرُ هم أنه متواتر، و لهذا اَكْثر متون الصحيحين مما يَعلم علماءُ الحديث علما قطعيا انّ النبىّ صلي الله عليه و آله وسلم قاله.».1 بسيارى از احاديثى كه در صحيح بخارى و مسلم آمده است ، نزد عالمان حديث متواتر لفظى است ، هر چند ديگران آنها را متواتر ندانند. و از اين رو عالمان حديث يقين دارند كه بيشتر روايات اين دو كتاب از پيامبر صادر شده است.

ابن صلاح مى‏گويد:

«انّ ماروياه او أحدهما فهو مقطوعٌ بصحّته ، والعلمُ القطعى حاصل فيه،...».2 آنچه را بخارى و مسلم و يا يكى از اين دو روايت كند، صحت آن قطعى است. و علم قطعى به صحت آن حاصل مى‏شود.

ابن حجر مى‏نويسد:


1. علم الحديث ، صص 4-103.

2. محمد ابوريّه:اضواء على السنة المحمديه أو دفاع عن‏الحديث، چاپ پنجم، مؤسسه اعلمى، ص 278.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (13)

«هما أصحّ الكُتُب بعدَ القرآن بِاِجماع مَن يُعَتّد به».1 اجماع استوارى وجود دارد كه (صحيح بخارى و مسلم ) صحيح‏ترين كتابها بعد از قرآن است.

حافظ ابوعلى نيشابورى مى‏گويد:

«ما تَحْت أديم السماء أَصَحّ مِن كتاب مسلم فى علم الحديث».2 در زير آسمان صحيح تر از كتاب مسلم در علم حديث، پديد نيامده است.

مسلم خود در كتابش مى‏نويسد:

«أوردتُ فى هذا الكتاب ما صحّ و أَجمَعَ عليه العُلماء».3 آنچه را صحيح است و علما بر آن اجماع دارند، در اين كتاب گرد آوردم.

4ـ به فرض حديث ثقلين از احاديث آحاد باشد ، خبر واحدى است كه مورد پذيرش عالمان است ، و افاده علم به صدور مى كند.

ابن تيميّه مى‏نگارد: «و خبرُ الواحد المتلقّى بالقبول يُوجب العلمَ عند جُمهورِالعلما، مِن اَصحاب أبى حنيفه و مالك و الشافعى و احمد، و هو قولُ اكثر اصحاب الاشعرى كالاسفرائينى و ابن فورك ،...».4 خبر واحدى كه مقبول دانسته مى‏شود، نزد جمهور عالمان موجب علم است. كسانى مانند اصحاب ابوحنيفه، مالك، شافعى، و احمد آن را علم آور مى‏دانند. نظر بيشتر اصحاب اشعرى مانند: اسفرائينى و ابن فورك نيز همين است.

5ـ و نيز اگر آنچه گذشت ناديده انگاشته شود، و حديث ثقلين از احاديث «حسن» به حساب آيد، باز هم اهتمام به آن لازم است ؛ زيرا: در اصطلاح ترمذى ، حديث حسن، روايتى است كه در ميان راويان


1. عبقات الأنوار ، ج 6-5 ، ص 869 (به نقل از صوا عق المحرقة).

2. همان ج 2-1 ، ص 156 ، 159 ، 163.

3. همان ، ص 163.

4. علم‏الحديث، ص 104.

(14) مهدى(ع) در حديث ثقلين

آن كسى به كذب متهم نشود، و نيز شاذ مخالف با احاديث صحيح نباشد.1 ابن كثير مى‏گويد: «و كتاب الترمذى اصل فى معرفة الحديث الحسن»،2 كتاب ترمذى در شناخت حديث حسن اصل است.

پيداست كه حديث ثقلين در صحيح ترمذى آمده است.3

بعضى از متأخران درباره حديث حسن چنين اظهار نظر كرده‏اند: «الحديثُ الذى فيه ضعفٌ قريب محتمل ، هو الحديث الحسن ، و يَصْلَحُ للعمل به». حديث حسن، حديثى است كه در آن ضعف احتمالى وجود دارد، و صلاحيت دارد به آن عمل شود.

6ـ همچنين مى‏توان ادعا كرد كه الفاظ اساسى حديث ثقلين در قرآن به كار رفته است و مضمون آن از كتاب الهى استفاده مى‏شود4 و نيز اگر كسى اين حديث را از احاديث «حوض» به حساب آورد، ادعاى گزافى نكرده است. زيرا در برخى از نقلها در آغاز آن وصف حوض آمده است. و در بسيارى از آنها جمله «وَ لَنْ يَفْتَرقا حتى يَرِدا عَلَىّ الحوض»5 وجود دارد. روشن است كه احاديث حوض، نزد عالمان حديث، تواتر لفظى6 و معنوى دارد7، و حتى كسانى كه خبر متواتر را در سنت نفى كرده‏اند، احاديث حوض را مستثنا دانسته‏اند.8 اين


1. همان: ص 101.

2. همان.

3. ابوعيسى ترمذى: صحيح، ج 2، ص 308.

4. واژه «ثقلان» ، «استمسك» ، «اهل البيت» ، «كوثر» ، جمله «واعتصموا بحبل الله» و... در قرآن آمده است، و مضمون گويايى درباره اين حديث دارد. در متن كتاب اين ويژگيها بيشتر روشن مى‏شود.

5. ابن حجر هيتمى: صواعق المحرقه ، چاپ مكتبة قاهره، دارالطباعة محمديه، ص 75 .

6. اضواء على السنة المحمديه ، ص 280.

7. علم الحديث ، صص 2-71.

8. همان ، ص 119.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (15)

شواهد ، همه به نحوى صدور و مضمون حديث ثقلين را تقويت مى‏كند و بر اعتبار آن مى‏افزايد ، و آدمى را از بى‏توجهى به آن برحذر مى‏دارد.

به اين ترتيب روشن مى‏گردد كه حديث ثقلين ، از احاديث مسلم و قطعى است. و اكنون در اين رساله سخن از اين حديث است ، در سنت نبوى و دو چيز گرانمايه بجا مانده از پيامبر، كه عصاره همه دين و تعاليم الهى به حساب مى‏آيد.

سخن در تمسك است ، تمسك به قرآن و عترت ، و هدايت يابى در پرتو اين دو، شناخت كتاب خدا و عمل به آن و درك عظمت عترت و نقش محورى كتاب و عترت در نجات و سعادت آدمى و بقا و قوام جامعه هاى انسانى.

در قرآن آنچه زندگى درست را براى آدمى فراهم مى‏سازد ، و به او قوام مى‏بخشد ، و نيازهاى اصليش را برمى‏آورد، و فطرت انسان را زنده مى‏سازد، و او را به كمال مى‏رساند؛ آمده است. صراط مستقيمى كه مسلمان با پيمودن آن تعالى مى‏يابد، در قرآن نمايانده شده است. اين كتاب در زمينه خلقت هستى، و انسان، ارزشهايى كه زندگى بسامان در دنيا و فرجامى نيك در آخرت را به همراه دارد ، اصول و احكامى كه به زندگى فردى و اجتماعى جهت درست مى‏دهد، حقايق و واقعيتها را مى‏نماياند، و عمل به آن به سعادت انسان در هر دو جهان مى‏انجامد.

اين كتاب علم و هدايت ، در سخن پيامبر ثقل اكبر ناميده شده

(16) مهدى(ع) در حديث ثقلين

است، و پيامبر مردمان را به تمسك به آن فرا خوانده است ، چنانچه در ديگر احاديث نيز از مردمان خواسته شده كه به قرآن چنگ زنند و از آن جدا نگردند. در صحيح مسلم جابر از پيامبر نقل مى‏كند:

«و أنّى قد تركتُ فيكم ما لَن تَضِلّوا بعده اِن اعْتَصَمْتُم به ، كتاب الله ، و أنتم مَسئولون عنّى فما أنتم قائلون».1 همانا من در ميان شما چيزى را بر جاى مى‏گذارم ، كه اگر به آن چنگ زنيد، هرگز گمراه نشويد. و آن كتاب خدا (قرآن) است. و شما درباره من (و آنچه بر جاى نهاده‏ام) بازپرسى مى‏شويد، پس چه خواهيد گفت (اگر نسبت به من و قرآن كوتاهى كرده باشيد)؟

پيامبر در حديث ثقلين و احاديث فراوان ديگر2، قرآن را مانند ريسمانى معرفى كرده است، كه رابط بين انسان و خداست. و راه هموار براى حركت به سوى بى‏نهايت و عوالم بى پايان الهى.

همچنين در اين حديث پيامبر مردم را به شناخت و پيروى از يك شى‏ء گرانمايه ديگر، كه ثِقل اصغر ناميده شده، دعوت مى‏كند. چيز نفيسى كه عِدل قرآن است ، و به منزله همتاى قرآن دانسته مى‏شود. و اين بدان معناست كه ويژگيها و امتيازات كتاب خدا، در اين ثِقل نفيس، كه پيامبر آن را اهل بيت و عترت خود مى‏داند، موجود است. و همچون قرآن بيانگر بسيارى از چيزها و حقايق و اصول است. و تمسك به آن انسان را نجات مى‏دهد، و غفلت از آن گمراهى و تباهى مى‏آورد.

حديث ثقلين نكات درس آموز و مهمى را در بردارد. و چنانچه


1. يوسف بن اسماعيل النبهانى: منتخب الصحيحين من كلام سيد الكونين، انتشارات دارالفكر، 1403ه ، ص 116.

2. رجوع كنيد به: مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 1 ص 174 و نيز علم الحديث ص35.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (17)

عالمان و محدثان سنت از آن استفاده كرده‏اند. خبر از گسست ناپذيرى قرآن و عترت ، تا روز قيامت مى‏دهد.

علامه مناوى در توضيح حديث مى‏نويسد:

«و فى رواية انّ اللطيف اَخْبَرَ نى أَنّهما «لن يفترقا» اى الكتاب و العترة ، أى يستمرّ امتلا زمين «حتى يرد اعَلَىَّ الحوض» أى الكوثر يوم القيامة. زاد فى رواية «كهاتين» و أَشارَ بأَصْبَعَيْهِ ، و فى هذا مع قوله أولاً انّى تاركٌ فيكم، تلويحٌ بل تصريحٌ بأنهما كَتوأمين خَلَّفَهما، وَ وَصّى أمتّهَ بِحُسن مُعاملتهما ، و ايثار حَقَّهما على اَنْفُسِهم و اسْتِمساك بهما فى‏الدين».1 در روايتى آمده است كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمود خداى لطيف مرا خبر داد كه قرآن و عترت همراه همند، و اين تلازم ادامه دارد تا اين كه در حوض كوثر در قيامت بر من وارد آيند. در روايتى اضافه شده كه پيامبر دو انگشت خود را كنار هم نهاد و گفت: مانند اين دو. اين جمله از روايت و نيز صدر آن كه مى‏فرمايد من دو چيز گرانمايه بر جاى مى‏گذارم ، اشاره دارد، بلكه تصريح است به اين كه پيامبر قرآن و عترت را به صورت ملازم با هم ، در ميان امت گذاشته است. و به مردمان سفارش كرده كه با اين دو به نيكى رفتار كنند، و بر خودشان مقدم بدارند ، و در دين به اين دو چنگ زنند.

و نيز براساس اين حديث ، در هر زمانى و در هر نسلى از امت اسلامى فردى از اهل بيت وجود دارد ، و عالمان بزرگ اهل سنت اين حقيقت را بازگو كرده‏اند.

مناوى مى‏نگارد:


1. عبدالرؤوف مناوى: فيض القدير، ج 3، انتشارات دارالفكر، 1416ه،ص 19.

(18) مهدى(ع) در حديث ثقلين

«قال الشريف: هذا الخَبَر يفِهم وجودَ مَن يكونُ أهلاً للتمُّسك به من أهل البيت، والعترةِ الطاهرة فى كلِّ زمنٍ الى قيامِ الساعة ، حَتّى يَتَوجَّهَ الحَثُّ المذكور الى التمسك به، كما أن الكتاب كذلك ، فَلِذلك كانوا أمانا لِأهلِ الأِرْض، فااذهَبُوا ذَهَبَ أهلُ الأرض».1 شريف (سمهودى) گويد: اين خبر (حديث ثقلين) مى‏فهماند كه فردى از اهل بيت و عترت، كه اهليت براى تمسك دارد، تا زمان قيامت، وجود دارد. همان گونه كه قرآن چنين است. در غير اين صورت ، فراخوان پيامبر به تمسك به اهل بيت معناى درست نمى‏يابد. و از اين روست كه اهل بيت براى ساكنان زمين سبب ايمنى و بقايند ، و آن گاه كه از ميان بروند (و فردى از عترت در زمين نماند) اهل زمين نابود مى‏شوند. ابن حجر نيز مى‏نويسد:

«و فى أحاديثِ الحثِّ على التَمَسّك بِأَهلِ البيت اِشارةٌ الى عَدَم انْقِطاع مستأهلٌ منهم لِلتمسّك به الى يَومِ القيامة...».2 در احاديثى كه مردمان را بر مى‏انگيزد كه به اهل بيت متمسك شوند. و به دامان عترت چنگ زنند. اشاره است به اين‏كه همواره‏فردى از آنان كه شايستگى براى تمسك دارد، تا روز قيامت‏موجوداست.

اين مضمون را علامه عجيلى3، شهاب الدين دولت آبادى4، كمال الدين جهرمى،5 نيز بازگو كرده‏اند. و نيز علامه زرقانى6، و مولوى حسن زمان7 ، سخن نورالدين سمهودى در «جواهر


1. فيض‏القدير، ج 3 ، ص 20.

2. صواعق المحرقه، ص 90.

3. عبقات‏الأنوار ج 4-3 ، ص 67 (به نقل از ذخيرة المآل).

4. همان ، ص 66 (به نقل از هداية السعدا).

5. همان (به نقل از براهين قاطعه).

6. همان ، ص 67 (به نقل از شرح مواهب الدنية).

7. همان، صص 8-67 (به نقل از قول مستحسن).

مهدى(ع) در حديث ثقلين (19)

العقدين»1 را در اين زمينه، در كتابهاى خود آورده‏اند. و اين همه استوارى مطلب را دو چندان مى‏سازد.

و از آن جا كه پيامبر گرامى اسلام صلي الله عليه و آله وسلم اين خبر را مى‏دهد ، و بارها آن را به مناسبتهاى مختلف بازگو مى‏كند، روشن مى‏گردد كه جدائى ناپذيرى قرآن و عترت از حقيقتى استوار حكايت دارد، و واقعيتى است كه هرگز تخلف نمى‏پذيرد. و «كُلُّ علمٍ و كُلّ قولٍ رَدَّ على مُخالِفَةِ النبى صلي الله عليه و آله وسلم ، فهو زَنْدَقَةٌ و شَيْطَنَة»2، هر علم و سخنى كه به مخالفت با گفته پيامبر بينجامد، بى دينى و شيطنت است.

اكنون رساله حاضر به تبيين برخى از نكات اين حديث گرانمايه مى‏پردازد. انگيزه اصلى اين است كه عظمت حديث ثقلين نمايان شود. و بررسى هاى بيشتر در اين باره ادامه يابد. براستى اين سئوال بسى اساسى و مهم است كه چرا پيامبر بارها و در هنگام رحلت با تأكيد، بار ديگر مردمان را به تمسك به قرآن و عترت دعوت مى‏كند، و نجات و هلاكت را دائر مدار پيروى از اين دو ، و يا روى برتابى از آنها مى‏داند.

اين كتاب روشن مى‏سازد كه ثقل اصغر و همتاى قرآن ، موعود آخرالزمان است. او كسى است كه دگر بار اسلام را حيات مى‏بخشد، به كتاب و سنت پيامبر عمل مى‏كند، تفرقه را برمى‏اندازد، دين واحد را در جهان مى‏گستراند، همگان را به آيين توحيد و اعتصام به «حبل الله» فرا مى‏خواند. و حكومتى را بر پا مى‏دارد كه اهل آسمانها و زمين و همه موجودات عالم خشنود مى‏گردند، و زمين را كه پر از ظلم و


1. همان ، ص 66.

2. عبقات الانوار ، ج 2-1 ، ص 568 (به نقل از هداية السعداء).

(20) مهدى(ع) در حديث ثقلين

ستم گشته است ، آكنده از عدل و داد مى‏سازد.

اين يگانه روزگار كه رسول گرامى آمدن او را بشارت داده، مردى از اين امت، و از نسل پيامبر و از اهل بيت و عترت آن حضرت است. او كسى است كه پيامبر در اين حديث تأكيد كرده كه مسلمانان به دامنش چنگ زنند ، از او جدا نگردند ، در اطرافش گردآيند ، به او محبت ورزند ، و در گستره هدايتهايش راه جويند.

پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مسائل بسيارى در زمينه مسائل آخر الزمان و مهدى گفته است:

از صورت و جمال مهدى،

از سيرت ، اخلاق و صفات آن پيشوا،

ازعلم وجود و كرمش،

از چگونگى داورى و قضاوت او،

از اصلاحاتى كه در زمان حكومت مهدى پديد مى‏آيد،

از كسانى كه با او بيعت مى‏كنند،

از عيسى كه از آسمان فرو مى‏آيد ، و پشت سر مهدى نماز مى‏گذارد،

از نداى آسمانى و آيات سماوى،

از آشوبها و فتنه‏ها و علاماتى كه پيش از ظهور مهدى رخ مى‏دهد،

از محل ظهور و ياران آن حضرت و ويژگيهاى آنها،

از اين كه ملائكه مهدى را يارى مى‏رسانند،

از اين كه چگونه زمينه هاى قيام او پديد مى‏آيد،

از بركاتى كه هنگام ظهور مهدى جهان را فرا مى‏گيرد،

از شرف و منزلت مهدى،

مهدى(ع) در حديث ثقلين (21)

از مدت خلافت او ،

و...

اين مسائل همه در كتابهاى خاصى كه عالمان اهل سنت درباره مهدى نوشته‏اند، و تعداد آنها نزديك به 50 كتاب مى‏رسد، آمده است. «عرفُ الوردى» ، «عقدالدرر» ، «البرهان» ، «المشرب الوردى» ، نمونه‏هايى از آنهاست.

بارى ؛ حديث ثقلين از همراهى عترت و گسست ناپذيرى آن از قرآن خبر مى‏دهد، و اين كه در هر زمانى فرهيخته‏اى از خاندان پاك پيامبر وجود دارد. و اين كتاب نيز اشاره‏اى است كوتاه به بزرگى منزلت قرآن و عترت، و نقش اساسى اين دو در حيات آدمى. و يادآورى مصداقى روشن از عترت ، كه همان مهدى است، و در سنت پيامبر پيشينه‏اى استوار دارد. هر چند برخى از روشنفكر نمايان بر نفى آن اصرار مى‏ورزند؛ و با انديشه‏اى واژگون به اين مسأله حياتى مى‏نگرند، و راهنماييهاى درست و سعادت ساز را در ساخت و پردازهاى ذهنى خود مى‏جويند. و از آن جا كه شهامت نفى اصل دين و سنت را ندارند ، با مهارتهاى موذيانه، در سنت زدايى و زندگى غيردينى مى‏كوشند، آنچه را اصول كلى است و به گرايشهاى نفسانى آنها آسيب نمى‏رساند ، برمى‏گيرند و آنچه را كه به مذاقشان تلخ مى‏آيد، و سازگار با اميال لذت جويانه خود نمى‏بينند، و سلطه طلبيها و تجاوز گريهايشان را محدود مى‏سازد، توجيهات ناروا مى‏كنند. و بر آنند تا دينداران را با خود همسو سازند تا در فضاى بى‏دينى زمينه‏هاى تأمين خواسته‏هاى شهوانى بيشتر و گسترده تر برايشان فراهم آيد، و آدميان از انديشه مدينه آرمانى و در عين حال عينى و

(22) مهدى(ع) در حديث ثقلين

قابل تحقق اسلامى باز مانند، و در راستاى خواسته‏هاى بحق و فراموش شده انسان نكوشند.

اميد كه اين كتاب مورد توجه دانش پژوهان و معتقدان به آينده روشن و درخشان جهان در پرتو اصول و هدايتهاى دينى، قرار گيرد. و عظمت قرآن و عترت در دلها بدرخشد و با آمدن فردى از عترت و تحقق مدينه فاضله اسلامى به دست مهدى، آدمى به خواسته هاى به حق خود برسد. و ديگر بار اسلام بر سراسر گيتى حاكم گردد.

حديث ثقلين با فريادى بلند و روشن تمسك به قرآن و عترت را مطرح مى‏سازد و همه را به سوى اين دو فرا مى‏خواند و راه هدايت و رستگارى را در ظلمتهاى زمانه و تجاوزگريهاى انسان ، در پرتو هدايت قرآن و عترت مى‏داند. و فرمان پيامبر است كه خود مى‏گويد: «فاذا أَمَرتُكم بِشَى‏ءٍ فَأتْوا منه ما اسْتَطَعْتُم»1. هر گاه شمار ا به چيزى فرا خواندم ، تا حدى كه مى‏توانيد آن را انجام دهيد (نهايت تلاش خود را بكار بنديد).

بر مسلمانان است كه در حد توان به دعوت پيامبر درباره تمسك به قرآن و عترت جامه عمل بپوشانند. از ناپاكيها و نارواها خود را تزكيه كنند، از هدايت الهى هدايت جويند و براى فراهم آمدن زمينه احياى مجدد اسلام به دست عترت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم ، مهدى (ع) بكوشند. و آنچه را بايسته است براى ظهور مصلح آخرالزمان انجام دهند. و در حالت آماده باش بسر برند، تا نداى آن مهدى همه جا طنين افكن شود و روزگار پرشكوه آن حضرت كه عزت بخش مسلمانان و احياگر


1. منتخب الصحيحين ، ص 223.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (23)

اسلام و قرآن است، فرا رسد. و رنجها، نامردميها و كمبودها و بى‏حرمتيهاى مظلومان جهان پايان يابد. و آن مصلح حقيقى هر چيزى و هر كسى را در جايگاه بايسته‏اش قرار دهد. و همه طاغوتها، زبردستان و زور گويان و زياده خواهان را براندازد.

بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود (عج)

(24) مهدى(ع) در حديث ثقلين

بخش

اوّل

متن حديث ثقلين

در

كتب اهل سنت

(25)

حديث ثقلين را حدود 34 نفر از اصحاب نقل كرده‏اند1 و بزرگان اهل سنت كه اين حديث را در طول قرنها در كتابهاى خود آورده‏اند، به 187 نفر مى‏رسد2. اين حديث به وسيله راويان گوناگون، با تغيير اندكى درالفاظ، با كم و زيادهايى بازگو شده است. و مناسبتها و موقعيتهايى كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مسلمانان را به اين حديث توجه داده، مختلف است.3 ابن حجر در كتاب صواعق ، آن را حديث تمسك (به قرآن و عترت) مى‏نامد.4

صحيح مُسلم5 ، صحيح ترمذى6، مُستدرك7، مُسند احمد بن حنبل8، مسند عبد بن حميد9 ، كَنزُ العمال10 ، سنن دارمى11، سُنَن بيهقى12، جامع الاصول13 ، فيض‏القدير14 ، تفسير

1. عبقات الانوار ، ج 4-3، صص 11-10 و نيز ج 2-1 ، صص 83-575.

2. همان، ج 2-1، صص 824-15.

3. همان ، ص 665 و ج 4-3 ص 11.

4. صواعق المحرقه، ص 75.

5. مسلم بن حجاج نيشابورى، صحيح، ج 5، چاپ اول (تحقيق دكتر موسى و احمد)، مؤسسه عزالدين، 1407 ه ، ص 26.

6. صحيح ترمذى، ج 2 ، ص 308.

7. امام‏حافظ حاكم‏نيشابورى: مستدرك‏الصحيحين، ج 3،صص109و 148 (چاپ دارالمعرفة).

8. احمد بن حنبل: مسند، ج 4 ص 366 و ج 5 ص 181، ج 3، صص 14 و 17 و 26 و 59، (چاپ دار صادر).

9. عبد بن حميد، مسند، ج 7 ، ص 102.

10. على بن حسام الدين متقى هندى: كنز العمال، ج 1، صص 76-172 (چاپ مؤسسه الرسالة).

11. ابن بهرام دارمى: سنن، ج 2 ، ص 431 (چاپ دارالفكر).

12. احمد بن حسن بيهقى: سنن بيهقى ، ج 2 ، ص 148 (دارالمعرفة ، 1413 ه).

(26) مهدى(ع) در حديث ثقلين

ابن كثير1 ، تفسير در المنثور2، التحاج الجامع لِلأصول3 الخصائص4، حلية‏الاولياء5 ، اسد الغابة6، صواعق المحرقة 7، طبقات الكبرى8 ، تاريخ بغداد9، المسند الجامع10، جامع الصغير11، مجمع الزوائد12، نمونه‏هايى از كتابهايى است كه حديث ثقلين را آورده‏اند. در برخى از اين كتابها، حديث بسيار مورد توجه قرار گرفته، و ابعاد آن شرح داده شده است.13

نمونه‏هايى از متن اين حديث چنين است:

1. پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم : «اَيّها الناس... فأنّى سائِلُكم حين تَرِدُون عَلَىّ عن الثَّقَلَيْن فَانْظُروا كيف تَخْلِفُونى فيهما ؛ الثِقْلُ الأكبر كتابُ اللّه‏... فاستمسِكوا به لا تَضِلّوا... و عترتى أهل بيتى، فأنّه قَدْ نَبَّأنى اللطيفُ الخَبير انّهما لَنْ يَفْترِقا حتّى


1. ابن اثيرجزرى: جامع الاصول ، ج 1، چاپ اول، 1368 ه ، ص 187.

2. فيض القدير ج 3 ، صص 20-19 و ج 2 ص 217.

3. تفسير ابن كثير، ج 9 ص 114.

4. جلال‏الدين‏سيوطى: الدرالمنثورفى‏التفسيرالمأثور، ج2، دارالفكر، 1403 ،ص285.

5. شيخ منصورعلى‏ناصف: التاج‏الجامع‏للأصول، ج 3 ، دارالمعرفة ، 1406 ه ، ص 348.

6. نسائى: الخصائص ، ص 21.

7. ابونعيم اصفهانى: حلية الاولياء ، ج 1 ، چاپ اول ، دار الكتب العلميه ، 1409 ه ، ص 355 و نيز ج 9، ص 64.

8. ابن اثير جزرى: اسدالغابه ، ج 2 ، احياء التراث العربى ، ص 12 .

9. الصواعق المحرقة ، صص 75 و 89.

10. ابن سعد: طبقات الكبرى ، ج 2 ، داربيروت ، 1405 ه ، ص 194.

11. ابوبكر خطيب بغدادى: تاريخ بغداد، ج 8، صص 43-442.

12. بشار عواد معروف و همكاران: المسند الجامع، ج 5، دارالجيل و شركة المتحده، چاپ اول، 1413 ه، ص 551.

13. جلال الدين سيوطى، الجامع الصغير، ج 1، چاپ اول، دارالفكر، 1401 ه، ص 402.

14. نورالدين على ابن ابى بكر هيثمى: مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 9، چاپ دوم، دارالكتاب العربى، 1967 م، صص 64 - 162. و نيز ج 10، ص 363.

15. به عنوان نمونه، علامه مناوى اين حديث را كه سيوطى با تغيير اندكى در الفاظ در دو جاى جامع الصغير مى‏آورد، در فيض القدير شرح مى‏دهد. براى آگاهى بيشتر رجوع كنيد به؛ فيض القدير ج 2، ص 217 و ج 3 صص 20-19.

ابن حجر نيز در كتاب صواعق، ص 90 به شرح اين حديث پرداخته است. و شهاب الدين دولت آبادى در هداية السعدا، يكايك الفاظ و جمله‏هاى اين حديث را توضيح مى‏دهد.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (27)

يردا علىّ الحوض».1 اى مردمان! آن گاه كه در رستخيز نزد من آييد، از دو چيز نفيس از شما مى‏پرسم ؛ پس نيك بنگريد كه درباره اين دو پس از من چه مى‏كنيد، ثقل و گرانبهاى بزرگتر كتاب خداست، كه اگر به آن چنگ زنيد، گمراه نشويد (و ثقل ديگر) عترت و اهل بيت من است. همانا خداى دانا و لطيف مرا خبر داده كه اين دو از هم جدا نشوند، تا در حوض (ميقات و وعده گاه مخصوص در قيامت) نزد من آيند.

2. پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم : «اَلا يا ايّها الناس... انى تارك فيكم الثقلين ؛ أوّلُهما كتابُ اللّه‏ فيه الهُدى و النور، فخذوا بكتاب اللّه‏ وَ اسْتَمْسَكوا به... و أهلُ بيتى ؛ أُذَكِّر كُم اللّه‏ فى أهلِ بيتى...».2 هان! اى مردم (من به زودى فراخوان پروردگارم را اجابت مى‏كنم و به سوى او مى‏شتابم) و در ميان شما دو چيز گرانبها برجاى مى‏گذارم ؛ نخست آن دو، كتاب خداست، كه هدايت و نور در آن است، پس كتاب خدا را برگيريد و به آن متمسّك شويد. و گرانقدر ديگر اهل بيت من است، خدا را بيادتان مى‏آورم درباره اهل بيتم.

3. پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم «و أَنَّكم واردونَ علىّ الحوض، عَرْضُه ما بين صَنْعاء الى بُصرى، فيه عددُ الكواكب مِنْ قَدَحانِ الذهب و الفضّة، فَانْظُروا كيفَ تَخْلِفونى فى الثقلين، قيل و ما الثَقَلان يا رسول اللّه‏ قال: الأكبرُ كتابُ اللّه‏ طَرْفُه بيدِاللّه‏ و طرفُه بأيديكم، فَتَمسَّكوا به لَن تَزِلّوا و لن تَضِلّو، و الأصغرُ عترتى. و انّهما لن يَفْترقا حتى يِرِدا علىّ الحوض و سألتُ لهما ذلك ربّى، و لا تُقَدِّموهما فَتَهْلِكوا و لا تُعَلِّمُوهما فانّهما أَعْلَمُ منكم».3 همانا شما در حوض نزد من


1. حلية الأولياء، ج 1، ص 355.

2. صحيح مسلم، ج 5، ص 26.

3. صواعق المحرقه، ص 75 و نيز مجمع الزوائد، ج 9، صص 63-162.

(28) مهدى(ع) در حديث ثقلين

مى‏آييد؛ گستره آن از صنعاء تا بصرى است، به شمار ستارگان ظرفها طلا و نقره در آن قرار دارد. پس بنگريد (بعد از من) درباره دو چيز نفيس و مهم چگونه رفتار مى‏كنيد. كسى سؤال كرد: اى رسول خدا! اين دو چيز گرانقدر چيست؟ پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: ثقل بزرگتر كتاب خداست، كه (همچون ريسمانى) يك طرف آن در دست خدا و طرف ديگر آن در دستان شماست (و رابط بين شما و خداست). و اگر به آن دست يازيد، هرگز نلغزيد و گمراه نشويد. و ثقل كوچكتر عترت من است. اين دو از هم جدا نشدنى اند تا در حوض بر من وارد آيند. و اين تفكيك ناپذيرى و با هم بودن اين دو را، من از خدا خواسته‏ام. از اين دو پيشى نگيريد، وگرنه هلاك مى‏گرديد. و به قرآن (چيزى) نياموزيد (انديشه‏ها و نظرات خود را بر آنها تحميل نكنيد، و خويش را داناتر ندانيد)، كه آنها از شما آگاهترند.

4. پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم : «أنِّى خَلَفّتُ فيكم اِثْنَتَيْن، لَن تَضِلّوا بَعْدَهما أبدا ؛ كتابَ اللّه‏ و نَسَبى، و لن يفترقا حتى يردا عَلَىَّ الحَوْضَ».1 در ميان شما دو چيز بر جاى مى‏گذارم، كه پس از آن دو هرگز گمراه نشويد؛ كتاب خدا و نَسَبَم، اين دو از هم جدا نشوند، تا در حوض نزد من آيند.

5. پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم : «انّى تاركٌ فيكم خَليفَتَيْن: كتابَ اللّه‏... و عترتى اهل بيتى؛ و أنهما لن يفترقا حتى يَرِدا علىّ الحَوْضَ».2 من مى‏روم و در ميانتان دو


1. مجمع الزوائد ج 9، ص 9 و صص 166. و نيز نورالدين هيثمى. كشف الاستار ج 3، (تحقيق حبيب الرحمن اعظمى)، چاپ اول، مؤسسه الرسالة، 1404 ه، ص 223.

2. جامع الصغير، ج 1، ص 402. و مسند الجامع، ج 5، ص 551. و مجمع الزوائد، ج1، ص 175. و نورالدين هيثمى: مجمع البحرين فى زوائد المعجمين، ج 3 (تحقيق محمدحسن اسماعيل شافعى)، چاپ اول، دارالكتب العلميه، 1419 ه، ص 406.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (29)

جانشين بر جاى مى‏گذارم ؛ يكى از آن دو كتاب خداست و ديگرى اهل بيت من است. و اين دو از هم جدا نمى‏شوند تا در حوض بر من وارد آيند.

6. پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم : «تركتُ فيكم شَيْئَيْن لن تِضِلّوا بعدهما ؛ كتابَ اللّه‏ و سُنَّتى، و لَن يفترّقا حتى يَرِدا علىّ الحوض.»1 در ميان شما دو چيز بر جاى مى‏گذارم كه هرگز پس از آن دو گمراه نشويد؛ كتاب خدا و سنّتم، اين دو هرگز از هم جدا نشوند تا در حوض نزد من آيند.

7. پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم : قد تركتُ فيكم ما اِن أَخَذْتُم به لَن تَضِلّوا؛ كتاب اللّه‏ -تعالى- سَبَبُه بِيَدِه و سَبَيُه بِاَيْدِيكم، و اهل بيتى».2 در ميان شما چيزى را بر جاى نهادم كه تا آن را برگيريد هرگز گمراه نشويد: كتاب خداى متعال، كه يكسوى آن در دست خداست و سوى ديگرش در دستان شما، و أهل بيتم.

چنانچه در اين احاديث ملاحظه مى‏شود، در برخى از نقلها به جاى واژه «ثقلين»، واژه‏هاى «خَليفَتَيْن»، «اِثْنَتَين»، «شَيْئَيْن»، است. و در حديثى به جاى كلمه «عترتى»، واژه «نسبى» جلب توجه مى‏كند. و نيز در بعضى از احاديث تغييرات اندكى در الفاظ حديث مشاهده مى‏شود. به عنوان نمونه در آغاز احاديث مختلف اين جملات و الفاظ جلب توجه مى‏كند: «فانما اَنَا بشرٌ يوشك اَنْ يأتى رسولُ ربّى فأُجيب»، «كأنّى قد دُعيتُ فأجُيب»، «فانّى لَأَرانى يُوشك اَنْ أُدْعى فَأُجيب»، «اَيّها النّاس! انّه قد نَبَّأَنى اللطيفُ الخبير»، «انّى قانِتٌ فيكم اثنين»، «انى


1. فيض‏القدير ج 3 صص 292 و 543.

2. ابن حجر عسقلانى: المطالب العاليه بزوائد الثمانية، ج 4 (تحقيق ابى بلان و غنيم بن عباس غنيم)، چاپ اول، دارالوطن، 1418 ه، ص 252.

(30) مهدى(ع) در حديث ثقلين

مُخَلِّف فيكم الثَقَلَيْن»، «فأنّى مُوشكٌ أن اُدْعى فَأُجيب»، «يُوشَكُ ان اُقبَضُ قَبْضا سريعا»1، «اِنّى مقبوضٌ»2، «اِنّى لكم فَرَطٌ».3 و اينها همه در معناى حديث تغيير اساسى پديد نمى‏آورد، و از اهميت تمسك به قرآن و عترت نمى‏كاهد. بلكه جنبه صدور روايت از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بيشتر تقويت مى‏شود، و بر استحكام سندى آن مى‏افزايد. و اين گونه تعدد در الفاظ كه داراى مضمون يكسانند و گوناگونى راويان و طريق حديث، به نحوى تواتر معنوى حديث را مى‏رساند.

واژه «سنتى»

آنچه در اين ميان شايان توجه مى‏نمايد، كلمه «سنّتى» است، كه درباره آن يادآورى نكاتى، خالى از فايده نيست:

1. حديث با اين واژه در برخى از كتابهاى معتبر اهل سنت مشاهده نمى‏شود. و كسانى مانند سيوطى آن را روايت صحيح نمى‏داند.

2. با توجه به جايگاه والاى عترت در اسلام و روايات صحيحى كه از پيامبر درباره آنها رسيده است و كسى در آنها ترديد ندارد، لزوم گرامى داشت اهل البيت در ميان عالمان اهل سنت نسل اندر نسل امرى مسلم است. بزرگان در كتابهاى خود بابى با عنوان باب «فضائل اهل البيت» آورده‏اند.4 و نيز در اين زمينه كتابهاى مستقل به نگارش


1. عبقات الأنوار ج 2-1، صص 83-575 (به نقل از «استجلاب ارتقاء الغرف». و ص 676 (به نقل از عقد النبوى).

2. همان، 625 (به نقل احياء الميت».

3. همان، ص 627 (به نقل از درالمنثور).

4. به عنوان نمونه ؛ هيثمى در مجمع الزوائد، ج 9، صص 68-165، بابى دارد به نام «باب فضائل أهل البيت»، ابن حجر عسقلانى نيز در مطالب العاليه، ج 4، ص 262، بابى با همين عنوان آورده است. در سنن بيهقى، ج 2، ص 148، عنوان چنين است: «باب بيان اهل بيته الذين هم آله». در مسند احمد حنبل، ج 3، ص 167، عنوان «مسند أهل البيت» جلب توجه مى‏كند.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (31)

درآمده است، مى‏توان گفت كه اهميت عترت و توجه به آن و شناخت اهل بيت، از فراخوانهاى اساسى سنت دانسته مى‏شود، و تمسك به اهل بيت، مصداق تمسك به سنت است. و احاديث فراوانى كه در آنها واژه «عترتى» و «اهل بيتى» بكار رفته، مراد از سنت را در اين مقام روشن مى‏سازد، و اطلاق سنت در اين جا به عترت منصرف است.

ملك العلما در «هداية السعدا» مى‏گويد در كتاب «شفاء» آمده است: «المُتمسّك بِسُنّتى عند فسادِ اُمّتى له أجرُ مائة شهيد». يعنى آن روز كه مردمان بفساد گرايند، هر كه چنگ در زند در سنت من، مر او را ثواب صد شهيد باشد، و آن سنت دوستى قرآن و فرزندان رسول است»1

وى در فراز ديگرى مى‏نويسد:

«عزيز من! دوستى و تمسك به اولاد رسول بفعل و قول مصطفى و به نصوص ثابت است... پس هر كه با قرآن و فرزندان رسول تمسك ندارد، اگر چه علم اولين و آخرين بخواند، چون كتابيست، و اگر زهد كند مانند راهبست، و فرداى قيامت او را برو اندازند در دوزخ.2

3. برخى از كسانى كه حديق ثقلين را با واژه «سُنّتى» آورده‏اند، آن را از امور يقينى دانسته‏اند. سياق كلام آنها نشان مى‏دهد كه روشنى حديث و مسلم بودن دلالت آن، در حدى است كه آن را از سند بى نياز مى‏كند ؛ زيرا هيچ مسلمانى نمى‏تواند در تمسك به قرآن و سنت

1. عبقات الأنوار ج 4-3 صص 74-273. و نيز ج 2-1، صص 68-566.

2. همان.

(32) مهدى(ع) در حديث ثقلين

شك كند، و آن دو را از عوامل اصلى و محورى هدايت و نجات نداد. اساس اسلام و مسلمانى بر اين دو استوار است.1 و در اين مطلب ترديدى وجود ندارد. همين ويژگى خود بر صحت ديگر واژگان حديث و درستى مضمون و جملات آن مى‏افزايد، و با توجه به آن مى‏توان از ضعف برخى از راويان كه در دسته‏اى از نقلها ادعا شده است، چشم پوشيد و اصل صدور حديث را از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم حتمى و يقينى دانست.

4. با توجه به كثرت نقل حديث با واژه «عترت» و «اهل بيت» و يا هرد و، به وسيله راويان مختلف در كتابهاى گوناگون (تفسير، حديث، تاريخ و...)، از سوى عالمان اهل سنت در قرون متوالى و نيز قلّت نقل حديث با واژه «سنّتى»، مى‏توان دريافت احتمال تحريف لفظ در واژه «سنتى» به مراتب بيش از ديگر واژه هاست، به ويژه آن كه اين واژه از نظر ظاهرى به واژه «نَسَبى» بسيار شبيه است. و احتمال اين كه عالمان و بزرگان حديث در ذكر واژه «عترت» و «اهل بيت» اشتباه كرده، و معناى آن را مورد توجه قرار نداده باشند، بسيار بعيد به نظر مى‏رسد.

5. اين كه در كتاب گرانسنگ و معتبر اهل سنت، يعنى در صحيح مسلم كه همتاى صحيح بخارى - والاترين مجمع حديثى - است، جمله «اُذَكّرُكم اللّه‏ فى اَهْل بيتى»،2 در پايان حديث چند بار تكرار شده


1. موسى محمدعلى در مقدمه‏اى بر كتاب احمد بن تيميه، (علم الحديث) مى‏نويسد: «رهايى از تشنجاتى كه به جامعه اسلامى هجوم مى‏آورد و رشد مى‏كند و فرقه هايى كه با انديشه‏هاى خود حق را نادرست مى‏نمايانند، و به انحراف از سنت نبوى دست مى‏يازند، و افكار وارداتى و فلسفه‏هاى ناكارامد را دنبال مى‏كنند، و دغدغه‏ها و اضطرابهايى كه امروزه با آن روبرو هستيم... رهايى از همه اينها در بازگشت به كتاب و سنت است. وى پس از اين جمله، حديث تمسك را با لفظ «سنتى» به جاى «عترتى» مى‏آورد.

2. صحيح مسلم، ج 5، ص 26 و نيز؛ منتخب الصحيحين، ص 77. و نيز؛ مسند احمد، ج 4، ص 367.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (33)

است، خود تأييدى است بر اين كه يكى از دو ثقل و يكى از دو ميراث گرانمايه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم ، «اهل بيت» است نه «سنّت». زيرا سنت در زمان پيامبر در ميان مسلمانان امرى پذيرفته بود، و از نخستين گامها در اسلام و مسلمانى به حساب مى‏آمد. از اين رو يادآورى و سفارش نسبت به آن، با اين شدت نياز نبود. و اين چنين ترغيب و ترهيب ويژه‏اى درباره آن، بجا و مناسب با شأن و منزلت مسلمانان نمى‏نمود.

(34) مهدى(ع) در حديث ثقلين

بخش

دوم

بررسى اسناد

حديث ثقلين

(35)

حديث ثقلين از نظر سند خدشه‏ناپذير و از نظر دلالت روشن است گرچه بنا بر ادعاى هيثمى برخى از راويان اين حديث ضعيف و برخى منكرند، و در بعضى از آنها اختلاف است.1 ولى در مجموع با توجه به جرح و تعديلها و نظر به جوانب مختلف و شواهد و مؤيدات، حديث ثقلين در دسته احاديث صحيح قرار دارد، و عالمان بسيارى به صحت آن تصريح كرده‏اند، در بسيارى از كتابها آمده است، و راويان از صحابه به دهها نفر مى‏رسد، و به مناسبتهاى مختلف پيامبر آن را بازگو كرده است.

1. اظهار نظر مسلم بن حجاج

امام مسلم حديث ثقلين را در صحيح خود به طرق متعدد روايت كرده است. و خود درباره كتابش مى‏گويد: «ليس كلُّ شى‏ءٍ عندى صحيحٌ وَ ضَعْتُه هُنا، انّما وَضَعْتُ ما أَجْمَعُوا عليه» تنها آنچه در نظر خودم صحيح مى‏آمد، در اين كتاب نياوردم، بلكه آنچه را اجماعى است و همه بر صحت آن اتفاق دارند، نقل كردم.2


1. مجمع الزوائد، ج 9، صص 77-165.

(36) مهدى(ع) در حديث ثقلين

شيخ عبدالحق دهلوى نيز نظير اين اظهارنظر را از سوى مسلم تأييد مى‏كند.1 و از اين گذشته بزرگان بسيارى چون: ابن صلاح، ابو اسحاق و ابو حامد اسفرائينى، شيخ ابو اسحاق شيرازى، قاضى عبدالوهاب مالكى، عبدالرحيم سرخسى حنفى، ابوعلى حنبلى، ابن فورك، ابن طاهر مقدسى، عسقلانى، سيوطى، شاه ولى اللّه‏ و... قائلند كه صحت احاديث صحيحين قطعى است.2 و در آنها ترديد بى مورد است. پيداست كه حديث ثقلين در صحيح مسلم آمده است، و از اين رو حكم به صحت آن مى‏شود، و در دسته احاديثى قرار مى‏گيرد كه علماء حديث به صحت آن اتفاق نظر دارند.

2. ديدگاه ابوعيسى ترمذى

حديث ثقلين را ترمذى در صحيح خود نقل كرده است، كه از كتابهاى بسيار مهم حديث به حساب مى‏آيد، و يكى از صحاح سته است، كه درباره آن علامه طيبى در كاشف مى‏نويسد: اهل شرق و غرب به صحت احاديثى كه در صحاح سته آمده است، اتفاق نظر دارند.3 ترمذى خود درباره كتابش مى‏گويد: «صَنَّفْتُ هذالكتاب فَعَرضْتُه على علماء الحجاز، فَرَضُوا به. و عَرَضْتُه على علماء العراق، فَرَضوا به. و عَرَضْتُه على علماء الخراسان فَرَضوا به، وَ مَنْ كان فى بَيْتِه هذ الكتاب، فكأنّما فى بيته نَبىٌّ يَتَكَلّم.4 اين كتاب را نوشتم، و از عالمان حجاز،


1. عبقات الأنوار، ج 2-1، ص 837.

2. همان.

3. همان.

4. همان، ص 852.

5. همان.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (37)

عراق و خراسان خواستم در باره آن اظهار نظر كنند، همه آنان اين كتاب را پسنديدند. اين كتاب در خانه هر كس كه باشد، گويا در منزلش پيامبرى است كه با او سخن مى‏گويد.

حافظ ابوعلى نيشابورى صحيح مسلم را بر ديگر كتب احاديث ترجيح مى‏دهد و مى‏گويد: در زير آسمان صحيح‏تر ا زاحاديث كتاب مسلم نمى‏توان يافت. دسته‏اى ديگر از عالمان نيز اين گفته را تأييد مى‏كنند، زيرا شرط مسلم در نقل روايت آنست كه حديث را دست كم بايد دو نفر تابعى ثقه از دو نفر صحابى روايت كرده باشند، و اين شرط (دو نفر راستگو و مورد اعتماد) بايد در طبقات راويان و سلسله سند تا خود مسلم محفوظ بماند. و راوى علاوه بر عدالت مى‏بايست شرايط شهادت را نيز دارا باشد. و پيداست كه به نظر اين گروه در صحيح بخارى اين گونه دقتها رعايت نشده است.1

3. نظر حاكم

حاكم نيشابورى در مستدرك پس از نقل حديث از زيدبن ارقم مى‏نويسد: «هذا حَديثٌ صحيح».2 اين حديث از احاديث صحيح است.

4. قول ابن حجر

ابن حجر در صواعق حديث تمسك را نقل مى‏كند، و آن گاه اذعان مى‏دارد كه «هى روايةٌ صَحيحة».3 اين روايت (از نظر سند) روايت صحيح است.


1. همان، ص 839.

2. مستدرك الصحيحين، ج 3، صص 109 و 148.

3. صواعق المحرقه، ص 136.

(38) مهدى(ع) در حديث ثقلين

5. نظر سيوطى

سيوطى در جامع الصغير اين روايت را به دو طريق نقل مى‏كند. و بنابر هر دو طريق آن را صحيح مى‏داند.1 و گذشته از اين در مقدمه كتاب خود مى‏گويد كه از احاديث آنچه را اتقان داشته و داراى سند استوار بوده است، نقل كرده است.

عبارت سيوطى در «جامع الصغير» چنين است: «صح: لِا حمد فى مُسنده و الطَبَرانى فى الكبير، كِلاهما عن زيدِ بْنِ ثابت. حديثٌ صحيح».2 احمد در مسندش، و طبرانى در «الكبير» اين حديث را صحيح دانسته‏اند، و هر دو از زيد بن ثابت روايت كرده‏اند. اين حديث، حديث صحيح است.

6. نظر شهاب الدين دولت آبادى (ملك العلماء)

ملك العلما در «هداية السعداء» و در «شرح سنت» حديث ثقلين را با قلمى شيوا و گويا نقل مى‏كند و شرح مى‏دهد. و درباره سند آن در كتاب اخير مى‏نويسد: «در صحت اين حديث، محدثان سلف و خلف مُتفق اند.»3

7. توجه عالمان

حديث ثقلين را بسيارى از عالمان اهل سنت در سده‏هاى متوالى مورد توجه قرار داده‏اند. و در كتابهاى خود نقل كرده‏اند. تعداد اين كسان بيش از 180 نفر است.4 گذشته از كتاب صحيح مسلم و


1. فيض القدير، ج 3، صص 20-19 و ج 4، ص 217.

2. جامع الصغير، ج 1، ص 402 .

3. عبقات الأنوار، ج 2-1، ص 559.

4. عبقات الأنوار، ج 2-1، صص 15-9.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (39)

صحيح ترمذى و مسند احمد و مسند عبد حميد و مسند دارمى، اين حديث در صحيح بن خزيمه، صحيح ابو عوانه، مسند بزار، مسند ابويعلى، و فضائل القرآن (ابن ابى دنيا)، كتاب السنة (ابن أبى عاصم)، ذرّية طاهره (دولابى)، مصاحف (ابن انبارى)، امالى (محاملى)، كتاب الولاية (ابن عقده)، كتاب الطالبيين (جعابى)، معاجم سه گانه طبرانى، شرف النبوه (خركوشى)، طرق حديث الثقلين (ابن طاهر) و... آمده است.1 و گفته ابن جوزى را كه بر ناصحيح بودن اين حديث ناظر است، بسيارى از بزرگان همچون ابن حجر، مناوى و... خطا دانسته‏اند. ابن حجر اين سخن را ناشى از غفلت مى‏داند و مناوى برخاسته از توهم و ابن شيخانى راهى به خطا.2 عالمان ديگرى همچون سخاوى، سمهودى از اظهارنظر ابن جوزى در اين باره در شگفت مانده‏اند. و از اين خطاى فاحش تعجب كرده‏اند.3

8. راويان حديث

راويان حديث ثقلين در ميان اصحاب به دهها تن مى‏رسد، حذيفة بن أُسَيد، زيد بن ثابت، ابوهريره، جابربن عبداللّه‏، ابو سعيد خدرى، على بن أبى طالب، حسن بن على، ابوذر، سلمان، ابن عباس، زيد بن ارقم، انس بن مالك، عمر و بن عاص، سعد بن أبى وقاص، عبدالرحمان بن عوف، براء بن عازب، عبداللّه‏ حنطب، عدى بن حاتم، عقبة بن عامر، ابوقدامه انصارى،... و فاطمه، ام سلمه و ام هانى، از آن جمله‏اند.4


1. عبقات الانوار، ج 2-1، ص 905.

2. همان، صص 7-906.

3. همان، ص 904.

(40) مهدى(ع) در حديث ثقلين

بنابراين كه در تواتر عدد معتبر باشد، با اين همه راويان حديث تمسك، از احاديث متواتر دانسته مى‏شود، كه مرتبه آن از نظر سند قطعى است. به گونه‏اى كه يقين به صدور حاصل مى‏شود، و احتمال توافق بر خلاف وجود ندارد.

ترمذى پس از نقل حديث از جابربن عبداللّه‏ انصارى مى‏نويسد: «فى الباب، عن أبى ذرو أبى سعيد، و زيد بن ارقم، و حذيفة بن اُسيد».1 اين حديث از ابوذر، ابوسعيد زيد بن ارقم، و حذيفه نيز نقل شده است.

نورالدين سمهودى در كتاب «جواهر العقدين» اين حديث را به طرق متعدد نقل مى‏كند و مى‏گويد: «و فى الباب ما يَزيدُ عَلَى عِشرين من الصَحابة».2

شمس الدين سخاوى نيز در «استجلاب ارتقاء الغرف» پس از آن كه حديث را از ابو سعيد خدرى و زيد بن ارقم نقل مى‏كند، حدود 20 نفر از اصحاب را برمى شمارد كه اين حديث را نقل كرده‏اند.3

ابن حجر مكى نيز در صواعق درباره سند حديث اين گونه اظهار نظر مى‏كند «ثم اعلم انّ لحديث التمسك بذلك طرقا كثيرة وردت عن نيّف و عشرين صحابيّا».4 بدان كه حديث تمسك به قرآن و عترت، طرق

1. در اين زمينه رجوع كنيد به: كنزالعمال، ج 1، ص 173. صحيح مسلم، ج 5، ص 26. مسند احمد، ج 3، ص 14. المسند الجامع، ج 5، ص 551. مجمع الزوائد، ج 9 ص 164. حليه الاولياء، ج 9، ص 64. اسدالغابة ج3، ص 147. صحيح مسلم ج 2، ص 362. صواعق المحرقه، ص 136. فيض القدير، ج 3، صص 20-19. مستدرك، ج 3، ص 148. طبقات الكبرى، ج 2، ص 194. و نيز عبقات الانوار، ج 4-3، صص 10-2.

2. عبقات الانوار، ج 4-3، ص 11 .

3. عبقات الانوار، ج 4-3، ص 11. و نيز فيض القدير، ج 3، ص 20.

4. عبقات الانوار، ج 4-3، ص 11.

5. همان.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (41)

فراوانى دارد، اين حديث را بيست و اندى از اصحاب نقل كرده‏اند.

9. مناسبتهاى نقل حديث

در اين زمينه ابن حجر در صواعق مى‏نويسد: «و مَرَّ له طرقٌ مبسوطة... و فى بعضِ تلك الطرق أنه قال ذالك بِحَجّة الوِداع بعرفة. و فى أخرى أنّه قاله بالمدينة فى مرضه، و قد اْمَتَلَأَتْ الحُجْرة من أصحابه، و فى أخرى أنّه قال ذلك بِغدير خُم، و فى أخرى أنّه قال لمّا قام خطيبا بعد انْصِرافه من الطائف... و لا تَنا فى اِذ لا مانعَ من أنّه كَرَّ رَ عليهم ذلك فى تلك المواطن و غيرهما، اِهتماما بِشأن الكتاب العزيز و العِترة الطاهرة».1 طرق گسترده‏اى براى حديث تمسك در قبل ذكر گرديد... در برخى از آنها آمده است كه پيامبر اين حديث را در حجة الوداع در عرفه، گفته است. و در بعضى گفته‏اند، آن حضرت در مدينه هنگام بيمارى - در حالى كه اصحاب اطرافش گرد آمده بودند - بيان كرده است. طريق ديگر اين است كه پيامبر اين حديث را در غدير خم فرموده، و نيز آمده است كه آن حضرت آن گاه كه از سفر طائف برگشت، در ضمن خطابه‏اى آن را ايراد كرد... اين طرق با هم سازگارند، زيرا مانعى ندارد كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم در اين جاها و در مكانهاى ديگر حديث تمسك را بازگو كرده باشد، تا از اين طريق مردمان به شأن كتاب عزيز و منزلت والاى عترت طاهره، بيشتر توجه يابند و اهميت دهند.

از آنچه گذشت مى‏توان دريافت كه حديث ثقلين از احاديث صحيح و متواتر است. و اگر كسى آن را در حد حديث «حسن» تنزل


1. همان.

(42) مهدى(ع) در حديث ثقلين

دهد، بنابر آنچه علماء حديث در باره حديث حسن گفته‏اند، بى توجهى نسبت به آن با ديانت سازگار نمى‏نمايد. و اگر از هر حيثى به سند آن خدشه شود، باز هم نمى‏توان از عمل به مضمون آن سربرتافت. زيرا در زمره احاديث ترغيب و ترهيب در مى‏آيد كه تساهل در سند آنها رواست. خطيب بغدادى به نقل از ابن سنجرى در اين باره مى‏گويد: «سمعتُ النوفلى... يقول:... اذا رُوِينا عَنِ النبى صلي الله عليه و آله وسلم فى فَضائلِ الاعمال و ما لا يَضَع حُكما و لا يرفعه تَساهَلْنا فى الأسانيد»1 احمد بن محمد سجزى به نقل از نوفلى و او به نقل از احمد حنبل مى‏گويد: هر گاه روايتى از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم درباره فضائل اعمال بما رسد، و حكمى را اثبات يا نفى نكند، از ضعف سندى آن چشم مى‏پوشيم.

10. يادآورى

اين نكته نيز شايان توجه به نظر مى‏رسد، كه نفى تواتر حديث ثقلين از اعتبار آن نمى‏كاهد، زيرا در حديث متواتر اختلاف است. بعضى آن را در سنت نفى كرده‏اند و برخى آن را ثابت مى‏دانند:

1. شاطبى

امام شاطبى مى‏نويسد: بيشتر نقل سنت با خبر واحد است، بلكه به ندرت مى‏توان حديثى را يافت كه به طور متواتر از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نقل شده باشد.2

2. ابن صلاح


1. الكفاية فى علم الروايه، ص 134.

2. أضواء على السنة المحمديه، صص 80-279.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (43)

در نظر ابن صلاح، آنچه را بخارى و مسلم يا يكى از اين دو روايت كند، صحت آن قطعى است. و در علم حديث (و بحث اسناد) از متواتر بحث نمى‏شود. جزائرى نيز در «توجيه النظر» گفته اخير ابن صلاح را تأييد مى‏كند، و در آن جاى شكى نمى‏بيند.1

3. ابن تيميه

شيخ الاسلام ابن تيميه به كسانى كه حديث متواتر را نفى كرده‏اند مى‏تازد، و تواتر را به دو قسم لفظى و معنوى تقسيم مى‏كند. در نظر وى عدد در تواتر شرط نيست،2 و تواتر نزد علماء حديث از غير آنها متمايز است.3 در باور ابن تيميه حديث «مَنْ كَذَبَ عَلَىّ مُتَعَمّدا...» تواتر لفظى دارد، و احاديث شفاعت، حوض و... داراى تواتر معنوى است.4

از مجموع اين اظهار نظرها مى‏توان دريافت كه تواتر در احاديث حوض هم لفظى5 و هم معنوى است. در روايتهاى مختلف جمله‏ها يكسانند، و در احاديث گوناگون معنا و مضمون واحدى مورد توجه و سفارش قرار گرفته است.

با توجه به اين نكته مى‏توان ادعا كرد كه حديث ثقلين در دسته احاديث حوض قرار دارد، زيرا گذشته از پايان آن كه به لفظ «حوض»


1. همان.

2. علم الحديث، صص 58-157.

3. «فأهل العلم بالحديث والفقه قد تواتر عند هم من السنة ما لم يتواتر عند العامه، ك... الحوض...». نزد عالمان حديث و فقه، از سنت اخبارى متواتر است، كه نزد همگان متواتر نيست، مانند احاديث حوض... (علم الحديث، ص 119).

4. علم الحديث، صص 2-71 و ص 119.

5. برخى از عالمان تواتر لفظى را در غير حديث «من كذب عَلَىّ» و احاديث حوض و چند حديث ديگر نفى كرده‏اند (اضواء على السنة المحمديه، ص 280).

(44) مهدى(ع) در حديث ثقلين

ختم مى‏شود، در برخى روايتها اوصاف حوض در آغاز آن آمده است.1 و اين خود بر جايگاه سندى اين حديث مى‏افزايد.

همچنين شايان ذكر است كه مضمون حديث ثقلين با جملات ديگر نيز از پيامبر نقل شده است، كه خود جنبه صدور آن را تقويت مى‏كند. در كتاب شفاء از پيامبر نقل شده كه فرمود: «اُوصيكُم بِكتاب اللّه‏ و عترتى».2 شما را به كتاب خدا و عترتم سفارش مى‏كنم. و در بحر الأنساب به نقل از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم آمده است: «حسبك كتاب اللّه‏ و عترتى».3 كتاب خدا و عترتم شما را كافيست.

مناسب است پايان بحث سندى، با سخن مولوى رشيد الدين خان دهلوى در كتاب «ايضاحٌ لطافة المقال»، زينت يابد، وى مى‏گويد:

«آيا عاقلى تجويز مى‏كند كه اهل سنت با وجود اين كه مُتَشَبِّث بثقلين‏اند، و به حكم حديث «انّى تاركٌ فيكم الثَقَلين» تمسك را به عترت طاهره، مثل تمسك به قرآن لازم مى‏دانند. و حكم بوجوب محبت اهل بيت اطهار، مثل محبت سرور ابرار مى‏نمايند. با وجود روايت نمودن ايشان اخبار و احاديث فضائل حسنين را، كه به درجه متواتر معنوى رسيده‏اند، بلا ضرورت داعيه بل وجود ورود احاديث حرمت بغض ايشان، اعتقاد [به] مضمون روايات وجوب حبّ اين حضرات نداشته باشند.»4



1. صواعق المحرقه، ص 75.

2. عبقات الأنوار، ج 4-3، ص 273.

3. همان.

4. همان، ج 2-1، صص 91-790 (به نقل از ايضاح لطافة المقال).

مهدى(ع) در حديث ثقلين (45)

بخش

سوم

بررسى دلالت

حديث ثقلين

(46)

حديث ثقلين از نظر دلالت واضح است. ابهام و اجمال در استعمال الفاظ آن وجود ندارد، و مراد پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را از آن به روشنى مى‏توان دريافت.

1. شرح علامه مناوى

سيوطى در جامع الصغير حديث را اين چنين نقل مى‏كند:

«انّى تاركٌ فيكم خليفتين: كتابَ اللّه‏ حبلٌ ممدودٌ ما بَيْنِ السماء و الأرْضِ، و عترتى اَهْلَ بيتى، و اِنّهما لَنْ يَفتَرّقا حتى يَرِدا عَلَىَّ الحَوْضَ».

و مناوى در فيض القدير، اين گونه آن را شرح مى‏دهد:

«انى تاركٌ فيكم» بعدَ وفاتى «خليفتين» زاد فى روايةٍ أَحَدُهما أكبرُ من الآخر، و فى رواية بدل خليفتين، ثقلين، سَمّاهما به لِعَظْم شَأْنهما «كتاب اللّه‏» القرآن «حبل» أى هو حَبْل «ممدودٌ ما بينَ السَماءِ و الأرض». قيل: اَرادَ به عَهْدَه. و قيل: السَبَبَ المُوصِل الى رضاه. «و عترتى» بمثناة فوقية «أهل بيتى» تفصيلٌ بعد اجمال بَدَلاً أو بيانا، وَ هُم أصحابُ الكِساء الّذين أَذْهَبَ اللّه‏ عنهم الرِّجْسَ و طَهَّرهُم تطهيرا. و قيل: مَنْ حَرُمَتْ عليه الزكاةُ، وَرَجَّحَهُ القُرطبى، يعنى اِنِ ائْتَمَرتم بِأوامر كتابه وَ انْتَهَيْتُم بِنَواهيه وَ اهْتَدَيْتُم بهُدى عِتْرتى وَ

مهدى(ع) در حديث ثقلين (47)

اقْتَدَيْتُم بِسيرتهم، اِهْتَدَيْتم فلم تَضِلّوا. قال القرطبى[و غيره]: هذه الوصيّة و هذا التأكيد العَظيم، يَقْتَضى وجوبَ اِحترامِ أهله و اِبْرارهم و توقيرهم و مَحبَّتهم، وُجوبَ الفروض المؤكدة التى لا عُذر لأحدٍ فى التَخَلُّف عنها. هذا مع ما علم من خُصوصيّتهم بالنبى صلي الله عليه و آله وسلم و بأنّهم جزءٌ منه، فانهم أُصُوله التى نَشَأَ عنها، و فروعه التى نَشَأوا عنه [بها]، كما قال: «فاطمةُ بضعةٌ منّى». و مع ذلك فقابَلَ بنو أُمية عظيمَ هذه الحقوق بالمخالفةِ والعُقوق، فَسَفَكوا من أهلِ البيت دماءَهم، و سَبُوا نساءَهُم، و أَسَرُوا صِغارَهُم، و خَرَبُوا دِيارَهم، و جَحَدوا شرفَهم و فضلَهم و استباحوا سَبَّهم و لَعْنَهم، فخالفوا المُصطفى صلي الله عليه و آله وسلم فى وَصيّته، و قابَلُوه بِنَقيضِ مَقصوده و أُمنِيّته. فواخَجِلهم اذا وَقَفوا بين يديه، و يا فَضيحَتهم يوم يَعْرِضون عليه. «و انّهما» أى والحال أنّهما و فى روايةٍ أن اللَطيفَ اَخْبَرَنى أنّهما «لن يفترقا» أىِ الكتاب و العترة‏اى يَسْتَمِرامتلا زِمَيْن «حتّى يَرِدا عَلَىّ الحوضَ» اى الكوثَرَ يوم القيامة. زاد فى رواية «كهاتين»، و أشار بِأِصْبَعَيْه. و فى هذا مع قوله أولاً انى تاركٌ فيكم تلويحٌ بل تصريحٌ بأنهما كتوأمين خلفهما، و وَصّى أمّته بحُسن مُعاملتهما، و ايثار حَقِّهما على انفسهم، و استمساك بهما فى الدين. أما الكتاب فَلِأنّه معدنُ العلومِ الدينيّة و الأسرارِ و الحكمِ الشرعية و كنوزِ الحقائق و خفايا الدقايق. و اما العترةُ فَلِأنّ العُنْصُر اذا طابَ أعان على فهمِ الدين، فَطِيبُ العنصر يُؤَدّى الى حُسن الأخلاق، و محاسِنُها تُؤَدّى الى صفاءِ القلب و نَزاهَتِه و طهارته. قال الحكيم: والمرادُ بِعترته هنا ؛ العلماءُ العاملون اِذهم الذين لا يُفارقونَ القرآن. اما نحُو جاهلٍ و عالمُ مِخْلَط، فَأَجْنَبىٌّ مِن هذ المقام [المرام]،... و لا يعارض حثّه هنا على اتّباعِ عترته حَثّه فى خبرٍ على اتّباعِ قريش، لِأَنَّ الحُكم على فردٍ من أفراد العام بِحُكمِ العام، لا يُوجِب قَصْرَ العام على ذلك الفَرْد على الأَصَحّ. بل فائِدُتُه مزيدُ الاِهتمام بِشَأنِ ذلك الفردُ، و التَنْويه بِرَفْعَة قَدْرِه.1

(48) مهدى(ع) در حديث ثقلين

من پس از وفاتم در ميان شما دو جانشين مى‏گذارم، در روايتى آمده است كه يكى از آن دو بزرگتر از ديگرى است. و نيز در روايتى لفظ «ثقلين» به جاى «خليفتين» مشاهده مى‏شود. قرآن و عترت به خاطر بزرگى شأن و منزلتشان، ثقلين (دو چيز گرانمايه) ناميده شده‏اند.

كتاب خدا، قرآن، رشته‏اى است بين آسمان و زمين. گفته شده مراد عهد خداست. و گفته شده، مقصود از حبل بودن قرآن اين است كه قرآن همچون وسيله‏اى مى‏تواند انسان را به مقام رضاى الهى برساند.

عترت و اهل بيت معناى يكسانى دارند، اهل بيت به عنوان بدل يا بيان، تفصيل پس از اجمال است و مراد از عترت را روشن مى‏سازد، كه همان اصحاب كسايند. كسانى كه خدا پليدى را از آنان زدوده، و به پاكيزگى ويژه آنان را آراسته است. گفته شده مراد از عترت كسانى از آنهاست كه زكات برايشان حرام است. قرطبى همين معنا را ترجيح مى‏دهد.

(پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم در اين جمله‏ها مى‏خواهد بگويد:) اگر به دستورات كتاب خدا عمل كرديد، و از آنچه نهى كرده، دروى گزيديد. و از هدايت عترت، هدايت جُستيد، و رفتار، كردار و گفتارتان را با سيره آنان همسو و سازگار ساختيد. هدايت مى‏يابيد، و گمراه نمى‏شويد.

قرطبى مى‏گويد: اين سفارش و اين تأكيد بس بزرگ، احترام اهل بيت را به طور مؤكد واجب مى‏كند، به گونه‏اى كه براى كسى عذرى


1. فيض القدير، ج 3، صص 20-19 و عبقات الأنوار، ج 2-1، صص 98-697.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (49)

باقى نمى‏ماند. براساس اين وصيت بر مسلمانان واجب است به اهل بيت محبت ورزند، به آنان نيكى كنند و بزرگشان بدارند.

و اگر اين سفارش نبود باز هم احترام و بزرگداشت آنها واجب بود، زيرا نسبت آنان به پيامبر بر همه آشكار است. پيداست كه آنان جزئى از وجود پيامبرند، ريشه‏هايى‏اند كه پيامبر از آنها برخاسته است، وشاخه هايى هستند كه بر اين درخت تناور روييده‏اند. چنانچه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم خود مى‏فرمايد: «فاطمه پاره تن من است».

و با اين همه، بنى اميه اين حقوق بس بزرگ را پاس نداشتند، و به مقابله و مخالفت با اهل بيت پرداختند، و آزارشان دادند. خون عترت پيامبر را ريختند، به خانواده آنها ناسزا گفتند، كودكانشان را به اسارت گرفتند، و خانه هايشان را ويران ساختند و شرف و فضلشان را انكار كردند، ناسزا و لعن بر آنها را مباح دانستند، و به اين وسيله وصيت پيامبر را زير پا نهادند، و برخلاف خواست و آرمان پيامبر عمل كردند.

چقدر شرمنده مى‏گردند، آن گاه كه به حضور پيامبر برسند!! و چه اندازه رسوا مى‏شوند روزى كه پرونده اعمالشان بر پيامبر عرضه شود!!

و اين دو (در روايتى آمده است كه خداى لطيف مرا خبر داده كه اين دو) يعنى كتاب و عترت هرگز از هم جدا نشوند، و همواره با همند، تا اين كه روز قيامت در حوض كوثر نزد من آيند.

در روايتى اضافه شده كه پيامبر دو انگشت خود را كنار هم نهاد و اشاره كرد مانند اين دو.

در اين عبارت و آنچه در آغاز حديث آمده است «انى تارك فيكم»، اشاره بلكه تصريح است به اين كه، قرآن و اهل بيت (مانند دوقلو) دو چيز با همند. و پيامبر اين دو را با هم بر جاى گذاشته، و به امت

(50) مهدى(ع) در حديث ثقلين

سفارش كرده كه با اين دو بايسته و نيك رفتار كنند، و حق آنها را بر جانشان مقدم بدارند، و در دين (و آنچه صلاح دنيا و آخرت را تأمين مى‏كند) به اين دو متمسك شوند. زيرا كتاب خدا معدن علوم دينى و اسرار حكم شرعى است، گنجينه حقايق نهان است و كانون دقايق پنهان. و لزوم تمسك به عترت از آن روست كه جوهره پاك انسان را در فهم دين مدد مى‏رساند، و پاكيزگى عنصر به حسن اخلاق مى‏انجامد، و محاسن اخلاق با صفاى قلب و طهارت آن پيوند مى‏يابد.

حكيم ترمذى مى‏گويد: مراد از عترت در اين جا عالمان عامل است، زيرا آنان كسانى‏اند كه از قرآن جدا نمى‏شوند. عالمان ناپرهيزگار و آنان كه در واقع جاهلند، از اين مقام بدورند...

و اين كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم در خبرى مسلمانان را بر پيروى از قريش فرا خوانده است، با سفارشى كه در اين جا نسبت به عترت دارد ناسازگار نيست. زيرا بنا بر قول صحيح جريان حكم عام در فردى از افراد آن، موجب انحصار عام در آن فرد نمى‏شود، بلكه اين شيوه اهتمام بيشتر شأن اين فرد را مى‏رساند، و يادآور علوّ قدر آنست.

سيوطى در جاى ديگر از جامع الصغير حديث را اين گونه مى‏آورد.

«اما بعد» الا ايّها الناس فأنّما أنا بَشَرُ يُوشَك أن يَأتى رسولُ ربّى فُأجيب، و أنا تاركٌ فيكم ثقلين: اوّلهما كتاب اللّه‏ فيه الهُدى و النور، من استمسك به و أخذ به كان على الهدى، و من اَخْطَاَه ضَلَّ فْخَذُوا بكتاب اللّه‏ تعالى، وَ اسْتَمْسَكوا به، و اهل بيتى. اُذَكِّر كم اللّه‏ فى اهل بيتى، اُذَكِّركم اللّه‏ فى اهل بيتى»1



1. فيض القدير، ج 2 ص 217.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (51)

و علامه مناوى آن را اين چنين شرح مى‏دهد:

«أما بعد اَلا اَيُّها الناس» الحاضرون اوِ أعمّ «فانّما أنا بَشَر يوشك أن يأتى رسول ربّى» يعنى ملك الموت «فأجيب» أى اَموت، كَنّىَ عنه بالاجابة اشارةٌ الى أنه يَنْبَغى تَلَقّيه بالقبول، كأنّه مُجيبُ اليه بِاِختياره. «و انا تاركٌ فيكم ثقلين» سَمّا به لِعظم شأنهما و شَرَفها «اوّ لهما كتاب اللّه‏» قَدَّمَه لِأَحَقِّيتهِ بالتَقَّدُم «فيه الهدى» من الضَلال «والنور، من استمسك به و أخذ به كان على الهدى، و من اَخْطَأهَ‏ضَلَّ» أى اَخْطَأَ طريقَ السعادة و هَلَكَ فى ميادينِ الحَيْرَةِ والشَقاوة. «فَخُذوا بكتاب اللّه‏ تعالى، و استمسكوا به»، فانه السَبَبُ المُوصِل الى المقاماتِ العِلّية و السعادة الأبديّة. «و أهل بيتى» و ثانيهما أهل بيته و هم من حَرُمت عليهم الصدقه من أقربائه. قال الحكيم: حَضَّ على التمسك بهم لأنّ الأمر لهم معاينةً فهم اَبْعَد عن المِحنة، و هذا عامٌ ُأريد به خاص، و هم العلماء العاملون منهم، فَخَرَج الجاهلُ و الفاسق،... و كما أنّ كتابَ اللّه‏ منه ناسخٌ و منسوخ، فارتفع الحكمُ بالمنسوخ، هكذا اِرْتَفَعْت القُدْوَة بغيرِ علمائهم الصُلَحاء. و حَثَّ على الوصّية بهم لما عَلِمَ ممّا سَيُصيبَهم بعده من البلايا و الرَزايا، انتهى.

«اُذَكِّر كم اللّه‏ فى اهل بيتى» أى فى الوصية بهم و احترامهم و كَرَّره ثلاثا للتأكيد. قال الفخرُ الرازى: جعل اللّه‏ تعالى أهلَ بيته مساوين له فى خمسة اَشْياء، فى المَحَبّة و تَحْريم الصدقة، و الطهارة، والسلام و الصلاة، و لم يقع ذلك لِغيرهم. «تَتِمّة»: قال الحافظ جمالُ الدين الزرندى فى نظم «دُرَرُالسمطين»: وُ رِدَ عن عبداللّه‏ بن زيد عن أبيه أنه (عليه الصلاة و السلام) قال: «مَن أَحَبَّ اَنْ [يجعله ]يُنْسَأ له فى أجله و اَنْ يَمَتَّعَ بما خَوَّلَه اللّه‏ [تعالى]، فَلْيُخْلِفْنى فى أهلى خِلافَةً حسنة، فمن لم يخلفنى فيهم بتره عمره، و ورد علىّ يوم القيامة مسودا وجهه».1

(52) مهدى(ع) در حديث ثقلين

اما بعد، هان اى مردم كه در اين جا حاضريد، يا اعم از حاضر و غائب (اين زمان و زمانهاى بعد)، بدانيد كه من - مانند شما - بشرم، نزديك است كه فرستاده پروردگارم، (ملك الموت) بيايد، پس او را اجابت كنم (يعنى بميرم. با اجابت از لفظ مرگ، كنايه آورده، تا اشاره كند به اين كه بجاست آن را بپذيرد، گويا به اختيار به مرگ تن در مى‏دهد.)

و من در ميان شما دو چيز گرانمايه بر جاى مى‏گذارم (دو چيز را نفيس و گرانقدر ناميده، به خاطر بزرگى شان و شرف آن دو)؛ نخست آن دو كتاب خداست. (كتاب را مقدم داشته زيرا سزاوار تقدم است) در آن هدايت است (از گمراهى)، و نور ؛ هر كس به آن چنگ زند و برگيرد، بر طريق هدايت است، و هر كس از آن روى برتابد گمراه مى‏شود (از راه سعادت به دور مى‏افتد، و در ميدانهاى حيرت و شقاوت هلاك مى‏گردد). پس كتاب خدا را برگيريد و به آن متمسك شويد (زيرا قرآن راه رسيدن به مقامات بلند مرتبه و سعادت ابدى است). و اهل بيتم (چيز نفيس دوم اهل بيت من است، و آنها كسانى از نزديكان و خويشان پيامبر است كه صدقه برايشان حرام است).

(حيكم ترمذى گويد: پيامبر مردم را بر تمسك به اهل بيت فرا خوانده و ترغيب كرده است زيرا اين امر نسبت به اهل بيت با حضور پيامبر آنان را از مشكلات دورتر مى‏كند. و اين حكم عامى است كه از آن خاص اراده شده است. و مقصود از اهل بيت علماء عاملند، از اين رو كسانى از آنها كه جاهل وفا سقند، اين فضيلت را ندارند،... و چنانچه قرآن ناسخ و منسوخ دارد، و با آمدن ناسخ، حكم منسوخ


1. همان و نيز عبقات الانوار، ج 2-1، صص 96-695.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (53)

مرتفع مى‏شود. تمسك به اهل بيت نيز چنين است، كسان ناصالح از آنها قابليت تمسك را ندارد. پيامبر نسبت به اهل بيت مردم را سفارش كرده است، زيرا مى‏دانسته كه به زودى پس از وى آنان را بلاها و مصيبتها در بر مى‏گيرد.)

خدا را بيادتان مى‏آورم درباره اهل بيتم (يعنى در سفارش نسبت به ايشان، و گراميداشت آن‏ها. پيامبر اين جمله را براى تأكيد سه بار تكرار كرده است. فخر رازى گفته است: خداى متعال اهل بيت پيامبر را با او در 5 چيز همسان قرار داده است ؛ در محبت، در حرمت صدقه، در طهارت و در سلام و صلوات. براى غير پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم و اهل بيت او اين فضيلتها نيست.)

نكته پايانى در اين باره، گفته حافظ جمال الدين زرندى در نظم دررالسمطين است. در آن جا روايتى از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نقل مى‏كند كه فرمود: «هر كس دوست دارد اجلش تأخير افتد، و از نعمتهاى خدا در دنيا بهره‏مند شود، بايد پس از من نسبت به اهلم، جانشينى نيك و بايسته باشد. و گرنه عمرش كوتاه مى‏گردد، و روز قيامت نزد من رو سياه خواهد بود.

2. شرح ابن حجر

در صواعق المحرقه، ابن حجر هيتمى، در تنبيهى حديث ثقلين را شرح مى‏دهد و مى‏نويسد:

«سَمَّى رسول اللّه‏ صلي الله عليه و آله وسلم القرآن و عترته...- و هى بالمثناة الفوقية الأهلُ و النسل والرَهْطُ الأدنون - ثَقَلَين، لأن الثقل كُلّ نفيس خطير مَصون، و هذانِ

(54) مهدى(ع) در حديث ثقلين

كذلك؛ اِذ كُلّ منهما معدنٌ لِلعلوم الدينية والأسرارِ والحِكَمِ العلّيه، و الأحكامِ الشرعية، و لذاحَثّ صلي الله عليه و آله وسلم عَلَى الاقتداء و التَمَسّك بهم، و التعليم منهم. و قال: الحَمْدُ لِلّهِ الّذى جَعَلَ فينا الحكمةَ أهلَ البيت. (و قيل) سُمِّيا ثقلين لِثِقْل وجوبِ رعايةِ حقوقهما.

ثُمّ الذينَ وَقَعَ الحَثُّ عَلَيهم منهم، انما هم العارفون بكتاب الله و سُنّة رسوله،اذهم الذين لا يُفارقون الكتاب الى الحوض. و يُؤَيّد الخبرُ السابق (و لا تُعَلِّموهم فانّهم اَعْلَمُ منكم) و تَمَيّزُوا بِذالك عن بَقيّة العلماء لِأن اللّه‏ اذهب عنهم الرجسَ و طَهّرهم تطهيرا، و شَرَّفُهم بالكرامات الباهرة المزايا المتكاثرة و قدمَرَّ بعضها، و سيأتى الخبرُ الذى فى قريش (و تُعَلُّمُوا منهم فَاِنّهم اَعْلَمُ منكم). فأذا ثَبَتَ هذا لِعموم قريش فأهلُ البيت أولى منهم بذلك، لأنهم امتازوا عنهم بخصويات لايُشاركهم فيها بقيةُ قريش.

و فى أحاديث الحث على التمسك بأهل البيت اشارةٌ الى عدم انقطاع متأهّلٍ منهم للتَمَسُّك به الى يوم القيامة، كما اَنَّ الكتاب العزيز كذلك. و لهذا كانوا اَمانا لأهل الأرض، - كمايأتى - و يشهد لذلك الخبر السابق (فى كُلّ خَلَفٍ مِن اُمّتى عُدول من اَهلِ بيتى)...

ثم اَحقّ من يَتَمَسّك به منهم اِمامُهم و عالِمُهم علىُ بن ابى طالب (كرم اللّه‏ وجه)، لما قَدَّمْنا مِن مَزيدِ علمه و دقائقِ مُسْتَنْبِطاته و مِن ثَمَّ قال ابوبكر: علىٌ عترةُ رسول اللّه‏ صلي الله عليه و آله وسلم اَىِ الذين حَثَّ على التمسّك بهم، فَخَصَّهُ لِما قلنا...».1

پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم قرآن و عترت (خانواده و نسل و خويشان نزديك) خود را، ثقلين ناميده است. زيرا ثقل هر چيز نفيس، ارزشمند و محفوظ است. و اين دو چنين اند. هر كدام از آنها معدن علوم دينى

1. صواعق المحرقه، ص 9، (به نقل فضائل الخمسه من الصحاح الستة، ج 2، صص 6-55). و عبقات الأنوار، ج 2-1، صص 66-665 و 84-683.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (55)

اند و اسرار و حكم بلند مرتبه و احكام شرعى را در بردارند. و از اين رو پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مردمان را به تمسك و پيروى از اين دو فرا خوانده و خواسته است كه از آنان علم بياموزند، و فرموده: سپاس خداى را كه در ما خاندان حكمت و علم را قرار داد. (و نيز گفته شده) كه اين دو از آن رو ثقلين ناميده شده‏اند كه رعايت حقشان بس گران و سنگين است.

مقصود از عترت در فرمايش پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم كسانى از آنهاست كه عارف به كتاب خدا و سنت رسول اند، زيرا آنانند كه تا ورود در حوض از قرآن جدا نمى‏شوند. روايتى كه مى‏گويد: «به آنها چيزى نياموزيد، كه آنان از شما داناترند» اين گفته را تأييد مى‏كند.

وجه تمايز اينان از ديگر عالمان اين است كه خدا آنان را از آلودگيها و زشتيها پاك ساخته است، و به كرامات آشكار و مزاياى فراوان مفتخرند.

درباره قريش روايتى است كه مى‏گويد: «از قريش علم بياموزيد كه آنان از شما عالمترند» هر گاه اين سخن درباره همه قريش صادق باشد، درباره اهل بيت به اولويت صدق مى‏كند، زيرا آنان به خصوصياتى ممتازند كه قريشيهاى ديگر فاقد آنند.

در احاديث اصرار بر تمسك به اهل بيت، اشاره است به وجود پيوسته، كسى از آنان كه براى تمسك اهليت دارد، تا قيامت. همان طور كه قرآن چنين است، و از اين روست كه آنان سبب ايمنى براى ساكنان زمين‏اند. و حديثى كه مى‏گويد: «در هر نسلى از امتم، عدالت گسترى از اهل بيتم، وجود دارد» شاهد اين مطلب است.

و سزاوارترين كس از ميان ايشان براى تمسك امام و عالم آنها على بن ابى طالب است، كه علم فراوان و استنباطهاى موشكافانه و دقيق

(56) مهدى(ع) در حديث ثقلين

دارد. و به همين خاطر ابوبكر گفته است: «على عترت رسول خداست»، يعنى از كسانى كه پيامبر خواسته مردمان به آنان متمسك شوند...

نيز ابن حجر اشاره مى‏كند: «و فى رواية: كتاب اللّه‏ و سُنّتى، و هى المراد من الاحاديث المُقْتَصِرة على الكتاب، لِأنّ السنّة مُبَيّنة له، فَأَغْنَى ذِكُره عن ذِكرِها، فالحاصل اَنّ الحَثَّ وَقَعَ على التمسك بالكتاب و بالسنة و بالعُلماء بهما من أهل البيت و يُستفادُ مِن مجموع ذلك بقاءُ الأمورِ الثلاثة الى قيامِ الساعة».1 در روايتى دو چيز گرانمايه به جاى كتاب خدا و عترت، كتاب خدا و سنت آمده است. و مراد از سنت احاديثى است كه بيانگر قرآن است، از اين رو ذكر كتاب (در روايات) دربردارنده سنت نيز هست، و با آوردن لفظ كتاب نيازى به ذكر لفظ سنت نيست.

حاصل اين كه اصرار (و فراخوان) پيامبر بر تمسك به كتاب و سنت است و بر عالمانى از اهل بيت كه عامل به اين دو اند.

و از مجموع اينها استفاده مى‏شود، كه اين سه (كتاب، سنت و اهل البيت) تا قيام قيامت باقى اند.

3. شرح عالمان بزرگ ديگر

عالمان بزرگ ديگر چون محيى الدين نووى (م 676 در شرح صحيح مسلم)2، طيبى (م 743 در كاشف)3، سعدالدين تفتازانى (م 791 در شرح مقاصد)،4 زرندى (م 750 واندى، در نظم دررالسمطين)،5 شهاب الدين دولت آبادى (ملك العلماء) (م 849


1. عبقات الأنوار، ج 2-1، صص 66-664.

2. عبقات الأنوار، ج 2-1 ص 655.

3. همان، صص 96-494.

4. همان، صص 521.

5. همان، صص 8-507.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (57)

در هداية السعداء)،1 ملا حسين كاشفى (م 910 در رساله عليه)،2 نورالدين سمهودى (م 911 در جواهر العقدين)،3 ملاعلى قارى (م 1014، در شرح شفا)،4 عبدالحق دهلوى (م 1052 در لمعات)،5 خفاجى (م 1069 در نسيم الرياض)،6 عزيزى (م 1070 در سراج منير)،7 زرقانى (م 1122 در شرح مواهب)،8 ولى اللّه‏ لكهنوى (م 1270 در مرآة المؤمنين)،9 و استوانه‏هاى علمى همچون، روزبهان خنجى، ابن ايثر جزرى، ابن منظور، شمس الدين سخاوى، مولوى حسن زمان، مولوى حسن خان، بدخشى، سيدشريف جرجانى، عجيلى، سيوطى و...10 هر كدام جداگانه و يا به مناسبتى به شرح مبسوط يا بخشى از حديث ثقلين پرداخته‏اند، و مضمون سخنان آنها در آنچه از ابن حجر و مناوى نقل گرديد، با اندكى كم و زياد، موجود است. در اين جا مناسب است سخنان يكى از آنان كه حديث را به زبان فارسى شرح كرده، نقل شود. تا اهميت مطلب روشنى بيشترى يابد.

4. شرح ملك العلماء

ملك العلماء در هداية السعداء پس نقل حديث مى‏نويسد:

«حضرت رسالت صلي الله عليه و آله وسلم چون حجة الوداع باز گشت، يعنى چون


1. همان، صص 71-557.

2. همان، ص 619 .

3. همان، ص 638.

4. همان، صص 94-689.

5. همان، صص 20-719 .

6. همان، صص 24-722.

7. همان، صص 31-730.

8. همان، صص 38-734.

9. همان، صص 786.

10. همان، ج 4-3، صص 300-26.

(58) مهدى(ع) در حديث ثقلين

مصطفى صلي الله عليه و آله وسلم در حج حاجيان را وداع كرد و فرمود: سلام من بر كسى كه در اين مقام بيايد. در حاجيان نوحه و غلغله شد و خلق را هر چند باز مى‏گردانيد، نه ايستاده تا خم كه منزلست رسيده، پس مصطفى صلي الله عليه و آله وسلم فرمود كه پالانهاى اشتران انبار كنند و بطريق منبر سازند، پس مصطفى صلي الله عليه و آله وسلم برآمد. ياران گفتند: يا رسول اللّه‏! قائم مقام بجاى تو كه را ببينيم؟ فرمود: قرآن و فرزندان من بجاى من بعد من ببينيد، و اگر چنگ برين هر دو زنيد بعد من هرگز گمراه نگرديد.

پس بدين حديث ثابت شد كه بقاء ايشان تا قيامت باشد و ازيشان راهنمايان بحق اند، متمسك ايشان هرگز گمراه نگردد.»1

و در كتاب «شرح سنت»، به طور مفصل (كلمه به كلمه و جمله به جمله) حديث را شرح مى‏دهد:

قوله: «نزل غدير خم»

چون در موضع غدير خم آمد، اين نصيحت كرد، تا هر كه از حاجيان در آن موضع تا قيامت آيند، اين نصيحت از سر تازه شود و ياد دارند.

قوله: «أمر أن يُجْمَعُ رِحالُ الإبل»

فرمود تا پالانهاى اشتران جمع كنند تا هر يكى از صحابه بشنود و مجموع عليه (...) شود، كسى را بعد ؛ خلاف و اختلاف نباشد، لأنّه أمرٌ عظيمٌ للهداية...

قوله: «قام»

از آن كه آواز ايستاده اشهرست و ابلغ، و غرض مصطفى در قيام تعليل اكرام و تعظيم ايشان بود...


1. عبقات الأنوار، ج 2-1، ص 558 و ج 4-3، صص 72-271.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (59)

قوله: «فَحَمِدَ اللّه‏ و أَثْنى عليه.»

تا معلوم شود قرآن و فرزندان عظيم القدرند، و تمسك بديشان امرى عظيم است...

قوله: «ذَكَرَ»

و خدا را بسيار ياد كرده (...) تا دلها نرم بلرزد، و به اميد نزديك شوند.

قوله: «و وَعَظَ»

پند داد و دلها نرم گردانيد، زيرا چون تخم در زمين بريزى اول نرم كنى، آن گاه آن تخم ميوه دهد...

قوله: «يا اَيّها الناس!»

... يا، نداء، أىّ، اسمُ المنادى،ها، كلمةُ تنبيهِ المُخاطب، الناس، اِسمٌ عام يَتناول جميعَ بنى آدم العاقلِ و غيرِالعاقل، الحاضرو الغائب، الصغير و الكبير، الاّ اَنّ المرادَ ههنا العاقلون البالغون، مبلغ الخطاب دون المجانين و الاطفال.

قوله: «(انما) أنا بَشَرٌ»

تا كسى انكار نيارد از اولاد او از آن كه بشر را ولد باشد، و نيز كسى نگويد كه ملك بود...

قوله: «و انّى تركتُ و تاركٌ »

و حال اينست كه من مى‏گذارم در شما متروكه يادگار، تا از ديدن آن مرا ياد آريد...

تاركٌ، از آن گفت، زيرا چه رسم پدرانست كه چون موت به نزديك رسد متروكه به فرزندان سپارند. اُمّتى ابْنائى فَأَنّا اَبُوهم. [امتم فرزندان من هستند و من پدر ايشان ]هر آينه به امت سپرد.

قوله: «فيكم»

بدان كه «انى تاركٌ لكم و لِأَجْلِكم» نگفت، تا امت مقام و محل قرآن

(60) مهدى(ع) در حديث ثقلين

و سادات را باشد، و در بليات و ناكامى ايشان، امت سپر باشد، چنانچه كيسه مال را سپر بلاست...

قوله: «ان تَمَسّكتُم بهما لن تَضِلّوا من بعدى»

شرط هدايت آنست كه اگر تمسك كنيد بدين هر دو هرگز گمراه نگرديد، پس هر كه يكى از اين هر دو ترك دهد، يا قرآن را يا فرزندان رسول را يا تمسك نكند، هدايت نيابد و گمراه تواند بود...

قوله: «الثَقَلَيْن»

... و عرب را عادتست چيزى كه بفضل و شرف ياد كنند آن را به ثقل و رجحان و وزن وصف كنند...

قوله: «فيكم». و قوله: «اِن تَمَسَكْتُم بهما»، و قوله: «و لن يَفتَرّقا حتى يَرِدا». و قوله: «كيف تخلفونى فيهما».

در جميع ضمائر مذكوره قرآن و فرزندان رسول جمع كرد تا اشارت باشد كه تعظيم مجموع يعنى قرآن و فرزندان برابرست. و هيچ كسى از گويندگانِ «نؤمن ببعض و نكفر ببعض» نباشد، اگر از يكى منكر شوى و بر يكى ايمان آرى ايمان نباشد، و اگر هر دو بمرتبه تعظيم برابر نمودندى، جمع ضمير جايز نشدى...

قوله: «كتابَ اللّه‏ و عترتى»

ذكر بالعَطف. قال الشيخ الامام عبدالقاهر الجرجانى: العَطْف هو الجمعُ بين الشَيْئَين فى العطف (الحكم) و الأصلُ فيه الواو، و هو لِمُطلق الجمع عندنا، اى الجَمْع بين المعطوف و العطف فى الحُكم الذى هو الاثبات او النفى، و عليه عامّةُ اهل اللغة و اَئِمَّةُ الفَتْوى.

قوله: «خُذوا بِكتاب اللّه‏ وَ اسْتَمْسَكوا به».

يعنى: ثابت و محكم باشيد در دوستى قرآن و فرزندان من از آن كه

مهدى(ع) در حديث ثقلين (61)

حبّ قرآن علامت حب خداست، و حبّ اولاد من علامت حبّ من است...

قوله: «عترتى»

... فى تاجِ الأسامى، العترة ؛ فرزندان و فرزندانِ فرزندان.

قوله: «اهل بيتى»

فى «النكات» اهل بيت الرجل: ولده و ولد ولده...

قوله: «اذكّر كم اللّه‏»

بدان كه ذكر را از باب تفعيل فرمود از بهر بزرگى دادن ايشان. فى «تاج المصادر»: فى الحديث: فَذَكِّروه، اى فَاَجِلُّوه، لِأنّ فى ذِكر الشى‏ء اِجلاله (الاجلال بزرگداشتن)

يعنى: مى‏دارم شما را در دوستى فرزندان خود و ياد مى‏دهانم شما را خداى، در دوستى فرزندان خود، تا فراموش نكنيد...

قوله: «لَنْ يَفتَرَّقا».

در محل «لَنْ تَرانى»، لن براى تأكيدست و لن اينجا براى تأييد است. يعنى جدا نشود اين هر دو از تعظيم و فضل و شرف در دنيا و عقبى.

قوله: «حتى يِرِدا عَلَىَّ الحوضَ»

هرگز جدا نشود تعظيم قرآن و فرزندان رسول اللّه‏ تا آن كه بيايند بر حوض كوثر.

ذكر كوثر كرد، تا يادآرند از آن كه همه را ورود بر كوثر باشد، مؤمن از مشرك، و موحد از ملحد، و موافق از منافق آن جا جدا گردد،... يعنى: بر حوض كوثر هر كه محب خاندانست آمدن دهند، و منافق را از دور برانند.

قوله: «فانظروا كيف تخلفونى فيهما.»

(62) مهدى(ع) در حديث ثقلين

فى «تاج المصادر»: النَظَر بمعنى الاعتبار و التأمّل. لقوله تعالى: «اُنْظُر كيف فَضَّلْنا» و الخَلَف و الخِلافه: بجاى كسى كه از تو بوده ايستادن و الخِلْف: از پى كسى در كسى در آمدن و خلف بودن.

يعنى: پس عبرت گيريد و انديشه كنيد كه بعد من با قرآن و فرزندان من چگونه خواهيد بود. «ثم جَعَلْنا كم خَلائِفَ فى الارض من بعد هم لِنَنْظُرَ كيف تَعْمَلون»

هر آينه خداوند مى‏بيند آنچه به ايشان خواهيد كرد، خلف بد مباشيد، تا فردا نگويم شما را: «بِئْسَما خلفتُمونى مِن بعدى».1

ملك العلماء در جلوه دوم مى‏گويد:

«الجلوة الثانيه: فى مذمة من لا يتمسّكهم (لا يتمسك بهم) قال اللّه‏ تعالى: «فَلْيَحْذَرِ الذين يُخالفون عن اَمرِه اَنْ تُصيْبَهم فتنةٌ او يُصِيبهم عذابٌ اليم وَ مَنْ يُشاقِقُ الرسولَ...».

عزيز من! دوستى و تمسك به اولاد رسول به فعل و قول مصطفى و به نصوص ثابت است. پس هر كه بجا نيارد و منكر گردد، از قومى باشد: «مَن يقول آمنّا باللّه‏ و باليوم الآخر و ما هم بمؤمنين»، قال اللّه‏ تعالى: «و ما آتيكُم الرسولُ فَخُذوه و ما نَهيكم عنه فَانْتهوا».

عن ابن مسعود أنه عمومٌ (عام) فى كُلِّ ما أَمَرَهم النبىُّ و نَهَاهُم عنه.

پس هر كه تمسك بقرآن و اولاد رسول نكند، اگر چه ظاهر خود را مؤمن گويد ايمان او سودمند نباشد و فردا سياه رو گردد.»2

5. واژگان عمده حديث ثقلين


1. عبقات الأنوار، ج 2-1، صص 65-558.

2. همان، ص 567.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (63)

اكنون بجاست درباره واژگان عمده و اساسى حديث بررسى بيشتر انجام گيرد:

آ. ثقلين

واژه ثقلين ريشه قرآنى دارد «ثِقال»، «الثَقَلان»، «ثَقُلَت»، «أثْقال» و «ثَقيل» و... در آيات قرآن بكار رفته است:

«هو الذى يُرسل الرياحَ بُشرا بين يدى رَحْمَتِه حَتّى اذا اَقَلَّتْ سَحابا ثِقالاً».1 پروردگار شما كسى است كه از باب بشارت به رحمتش (بر جانداران) بادها را مى‏فرستد تا ابرهاى سنگين (و متراكم را شكل دهند) و جابجا سازند.

«اِنفِروا خِفافا و ثِقالاً».2 (در راستاى تحقق اهداف دينى و استوارى دين و حكومت دينى در جامعه در دسته‏ها و يا در حالت) سبك و سنگين (آسانى و دشوارى، خواه جوان و سبكبال و آسوده خاطر و توانمند، و خواه تهيدست و عائله دار و دل نگران مال و خانواده و سالمند) هجرت كنيد (و بپاخيزيد).

واژه ثقال در سوره رعد نيز استعمال شده است.3

«سَنَفْرُغُ لكم اَيُّه الثَقَلان».4 اى دو چيز گرانمايه به زودى به شما مى‏پردازيم (و فارغ از هر شغلى به شما رسيدگى مى‏كنيم).

«فمِن ثَقلَت موازينه فاولئك هم المفلحون».5 كسانى رستگارند كه (حاصل زندگى، عمر و تلاشهاى فردى و اجتماعى آنها) بارى سنگين (و اندوخته‏اى بايسته و ارزشمند) است.


1. سوره اعراف (7): 57.

2. توبه (9): 41.

3. رعد (13): 12.

4. رحمن (55): 31.

5. اعراف (7): 8 و مؤمنون (23): 102.

(64) مهدى(ع) در حديث ثقلين

«يَسْئَلونك عَنِ السّاعة... ثَقُلَتْ فى السماوات و الأرض، لا تَأْتِيكم الاّ بغتةً».1 از ساعت (لحظه فرا رسيدن رستاخيز قيامت) از تو مى‏پرسند... (بدان كه واقعه رستاخيز) در آسمانها و زمين گران و سنگين است، و عظمت دارد و جز ناگهانى واقع نشود.

«فامّا من ثَقلَت موازينه، فهو فى عيشة راضية».2 كسى كه (در قيامت و روز حسابرسى) بارش سنگين (ارزشمند و در خور توجه) است، عيش و زندگى پسنديده و خشنود دارد.

«أنا سنلقى عليك قولاً ثقيلاً».3 به زودى بر تو قولى (كلمه‏ها و جمله‏هاى) سنگين (و بس مهم و ارزشمند و سرنوشت ساز) فرو افكنيم.

«و لَيَحْمِلُنّ اَثْقالَهم و اَثْقالاً مع اَثْقالِهم».4 كافران بار (و حاصل عملكردشان را كه از آن‏ها جدا نشدنى است) بر دوش كشند، و نيز همراه آن بارهايى (و تبعاتى از كارهاى ديگران را كه به وسيله آنان به گمراهى و انحراف گراييده‏اند).

«وَ الأنعام خَلَقَها لكم... و تَحْمِل اَثْقالكم الى بلدٍ لم تكونوا بالغيه الاّ بِشِقِّ الأَنْفُس».5 خداوند چهار پايان را براى شما آفريد... اين حيوانات بارهاى سنگينتان را به شهرها حمل مى‏كنند، و اگر آنان نبودند شما نمى‏توانستيد جز با زحمت و رنج مشقت زا اين بارهاى گران را به شهرها ببريد.

راغب در ماده ثقل چنين مى‏گويد:


1. اعراف (7): 187.

2. قارعه (101): 7-6.

3. مزمل (73): 5.

4. عنكبوت (29): 13.

5. نحل (16): 5 و 7.

مهدى(ع) در حديث ثقلين (65)

سنگينى و سبكى مقابل همند، هنگام... وزن و يا اندازه‏گيرى، به طرفى كه برترى دارد، سنگين گفته مى‏شود. اين ماده در اصل در اجسام به كار مى‏رود، و پس از آن در معانى استعمال مى‏گردد... ثقيل و خفيف بر دو وجه استعمال مى‏شود.

1. به نحو مضايفه، و آن اين است كه به چيزى سنگين و سبك گفته نمى‏شود مگر به اعتبار غير آن...

2. استعمال ثقيل در اجسامى كه تمايل به فرود آمدن به پايين دارند مانند سنگ و كلوخ. و خفيف به اجسامى گفته مى‏شود كه به صعود متمايلند مانند آتش و دود.1 مضمون كلام ابن منظور در اين زمينه چنين است:

ثِقَل (سنگينى) نقيض خفت (سبكى) است. جمع ثِقَل، ثِقال، و جمع ثِقْل اَثْقال است. به بار سنگين ثقل گويند... در نظر عرب دلاور قهرمان و بخشنده وزنه و بارى است بر زمين، آنگاه كه كشته شود يا بميرد زمين احساس سبكى مى‏كند.

به گناه نيز ثِقل گفته مى‏شود. و به هر چيز نفيس، ثَقَل، و ثقيل و ثاقل مى‏توان گفت. معناى ثقيل در آيه «انا سَنُلْقى عليك قولاً ثقيلاً» سنگينى عمل به آن است. زيرا حرام و حلال و همه اوامر خدا با قبول نوعى زحمت همراه است و بر انسان سنگين مى‏نمايد و ادا نمى‏گردد. و گفته شده كه مراد واجبات الهى است. ثَقل به معناى كالا و كسان مسافر است و ثِقَل به معناى شدت يافتن مرض. ثَقَل به معناى ثِقل نيز آمده است. خداوند در قرآن جن و انس را ثَقَليْن ناميده، زيرا آن دو را


1. حسين بن محمد معروف به راغب اصفهانى: المفردات فى غريب القرآن، چاپ دوم، دفتر نشر كتاب، 1404 ه، صص 80-79.

(66) مهدى(ع) در حديث ثقلين

به وسيله قدرت تمييز و عقل بر ديگر جانداران برترى داده است.1

پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم قرآن و عترت را «ثَقَلين» ناميده است تا به اين وسيله بزرگى قدر و جايگاه ارزشمند آن دو را بنماياند، و شأن و منزلت بالاى آن دو را يادآور گردد. عرب به هر چيز نفيس و خطير «ثَقَل» گويد.2

صاحب كتاب مرقاة المفاتيح - كه شرحى بر كتاب مشكاة المصابيح است - پس از ذكر حديث ثقلين، درباره واژه «ثقلين» چنين اظهار نظر مى‏كند:

«الثَقَلين بفتحتين أى الأمرين العظمين. سَمَّى كتابَ اللّه‏ و اهل بيته بهما، لعظم قدرهما، و لأنّ العمل بهما ثقيل على تابعهما... و قد شَبَّه بهما الكتاب و العترة. لأنّ الدين يَسْتَصْلِحُ بهما و يَعْمُرُ، كما عُمِرَتِ الدنيا بالثَقَلين اى الجن و الأنس) و كُلّ شى‏ءٍ له وزن و قدر متنافس فيه، فهو ثقيل».3 ثقلين (به فتح دو حرف نخست) به معناى دو امر بزرگ است، كتاب خدا و اهل بيت پيامبر از آن رو كه قدر و ارزششان بزرگ است ثقلين ناميده شده‏اند، و نيز بدان خاطر كه عمل به آن دو بر پيروان آنها ثقيل (و سنگين) است... اين كه كتاب و عترت به دو چيز گرانقدر تشبيه گرديده، براى اين است كه دين با كتاب و عترت صلاح مى‏يابد و آباد مى‏گردد، چنانچه دنيا با انس و جن به عمران مى‏گرايد. و هر چيزى كه وزن و ارزشى (در خور توجه و نفيس) داشته باشد، به گونه‏اى كه در راستاى دستيابى به آن بدون ضرر رساندن به ديگران تلاش و كوشش شود، ثقيل است.


1. علامه ابن منظور: لسان العرب، ج 11، نشر أدب الحوزه، 1405 ه، صص 8-85.

2. همان، ص 88.

3. على بن سلطان محمد القارى: مرقاة المفاتيح (شرح مشكاة المصابيح)، ج 5، چاپ و نشر مكتبه الاسلاميه حاج رياض الشيخ، ص 593. (و نيز عقبات الأنوار ج 2-1، ص91-690).

مهدى(ع) در حديث ثقلين (67)

و نيز به نقل از طيّبى مى‏گويد: «قال الطيبى فى قوله، أنى تاركٌ فيكم ثقلين... اشارةٌ الى أنّهما بمنزلة التُوأمَيْن الخلفين عن رسول اللّه‏ صلي الله عليه و آله وسلم ، و أنّه يُوصى الأمةَ بحُسْن المخالقة معهما و ايثارِ حَقّهما على انفسهم كما يوصى الأبُ المُشفق الناسَ فى حَقِّ أولاده...».1