فلسفى، محمدتقى، 1283 - 1377.
حكومت جهانى امام عصر (ع) / مؤلف محمدتقى فلسفى.
تهران: بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود (ع)1379.
96 ص. 3000 ريال
فهرستنويسى بر اساس اطلاعات فيپا.
كتابنامه به صورت زيرنويس.
1.مهدويت. 2.محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق.- .الف.عنوان.
8ح8الف/4/224BP
كتابخانه ملى ايران
سخن ناشر
بدنبال تأسيس بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود عليه السلام در سال 1379، در راستاىِ ترويج و گسترش فرهنگ مهدويت در ميان نسل نو، كه هدف اصلى اين بنياد را تشكيل مىدهد، در زمينه چاپ و انتشار كتب مفيد اقداماتى صورت گرفت.
از جمله كتب مناسب در اين زمينه، كتابِ حكومتِ جهانى امام عصر عليه السلام بود كه مجموعه سه سخنرانىِ مرحوم استاد فلسفى در سالهاى پيش از انقلاب مىباشد و با توجه به ناياب بودن كتاب فوق، با اجازه كتبى از فرزند ارشد ايشان، متنِ مزبور مجدداً تايپ و چاپ گرديد، تا در سطح گسترده مورد استفاده قرار گيرد.
لازم به ذكر است كه چاپ اول اين كتاب توسط انتشارات نصايح در سالِ 73 صورت گرفته، كه از زحمات آن عزيزان در پياده كردن نوارهاى سخنرانى و نشر آن در آن زمان، تشكر مىگردد.
حكومت واحد جهانى
رفع شبهه و جواب آن
طبع انسان از نظر قرآن
معيار قبول حكومت چيست؟
وحدت اقتصاد
وحدت فرهنگ
ديدگاه اسلام
تحول خودبخود
چگونه يك حكومت، تمام جهان را اداره مىكند؟
رشد عقل مردم
چرا قيام انبيا تودهها را به خود جذب كرد؟
جواب شبهه
نماز استسقاى مرحوم آية اللّه سيد محمد تقى خوانسارى
اقامه عدل جهانى
هدف از بعثت پيامبران
چرا بشر ستم مىكند؟
وجدان اخلاقى
قويترين مردم كيست؟
دنيا بر مبناى غرائز پيش مىرود
وضع جهان از زبان آمار
عدل جهانى بعد از ظلم جهانى
مردم و آرزوى عدل جهانى
مردم بدنبال پناهگاه
نتيجه كلى از بحث
طول عمر امام عصر عليه السلام
اقسام تئورى
قرآن و اصول مسائل كيهانى
منظومه شمسى
پيدايش موجود زنده در كره زمين
موجودات ذره بينى
كشف ميكرُب
حركت كوهها
خواب طولانى
تسخير اجرام سماوى
موجودات زنده در آسمان
مسئله طول عمر
يكى از سؤالاتى كه از نظر جامعهشناسى اهميّت دارد، بحث پيرامون حكومت واحد امام عصر عليه السلام در تمام جهان است. اين سؤال پيش مىآيد: كه آيا يك حكومت مىتواند تمام دنيا را اداره كند؟ آن هم با تفاوت افكار، با تفاوت ذوقها و سليقهها و ساختمان مغزها و با تفاوتى كه بين ملتها در شرق و غرب عالم وجود دارد! چون آن طورى كه ما در روايات و اخبار داريم در زمان امام عليه السلام حكومت در جهان، حكومت اسلامى است. خداوند در قرآن فرموده:
«هُوَ الَذّى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بالْهُدى وَ دين الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلّه وَلَوْكَرِهَ الْمُشْرِكُون».1
1.توبه، آيه 33.
اخبار و روايات در ذيل اين آيه مىگويد: آن زمانى كه دين مقدس اسلام و آئين رسول اكرم بر تمام اديان جهان غلبه مىكند و حكومت بى قيد و شرط اسلام در سراسر گيتى حاكم مىشود، زمان حكومت آسمانى امام عصر عليه السلام است.
رفع شبهه و جواب آن اكنون اين سئوال مطرح مىشود، كه البته يك سؤال علمى و اجتماعى و روانشناسى اجتماعى است: ملتها و مردم جهان از نظر طرز تفكر و فرهنگ و منطقه زندگى و درجه رشد عقل و فكر بااين سئوال را بايد بر اساس و اصول خودش پاسخ بگوئيم، يعنى يك وقت صحبت، صحبت عقيده ما است، كه به موجب آيات و اخبار، مىگوئيم: به سندهائى كه از رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم و ائمه معصومين قدس سرهما رسيده است اين كار شدنى و عملى است و يك روزى در جهان لباس تحقق و وقوع مىپوشد. اين جواب از نظر اصل مطلب يك عقيده دينى است.
امّا اينكه از نظر تئوريهاى علمى، آيا اين كار شدنى هست يا نه؟ بايد بگوئيم كه خوشبختانه بعد از جنگ بين الملل دوّم، اصلاً وضع افكار دانشمندان جامعه شناس دگرگونىهائى پيدا كرده كه نه تنها مىگويند: يك حكومت مىتواند دنيا را اداره كند، بلكه پرونده حكومت وحدانى الان در سازمان ملل هست. بعضى از دانشمندان غربى خيلى اوج گرفته و مىگويند: الان بشر در سر يك دو راهى است: يك حكومت واحد جهانى و يا نابودى بشر بر اثر جنگ! اين قدر مطلب از نظر علمى نزديك شده و افكار جامعه شناسان به اين امر متوجه شده است. در اين باره مطالب جداً بسيار است كه اگر بخواهيم
1.احزاب، آيه 72.
2.ابراهيم، آيه 34.
3.عصر، آيه 2.
مىگويند: هر قدر سطح فكر انسان كوتاهتر باشد به زندگى حيوانى
________________________
1.آمار فوق مربوط به جمعيت چين، در تاريخ سخنرانى است.
انسان، هر قدر به دنياى حيوان نزديكتر باشد زندگى فردى او بيشتراست، يك گوسفند خودش مىخورد، يك بز خودش مىچرد. يك كبوتر خودش دنبال غذا مىرود، ولى وقتى كه سطح فكر بالا آمد تعاون مىآيد، همكارى مىآيد، مواظبت و كوشش مىآيد و در نتيجه خانواده تشكيل مىشود، عشيره مىشود، قبيله مىشود، ايل مىشود، شهر مىشود، مملكت مىشود، يك ميليون مىشود، صد ميليون مىشود، هشت صد ميليون مىشود. وقتى كه ما حكومت هشتصد ميليونى را مىبينيم تحقق يافته، چرا باور نكنيم كه حكومت سه ميلياردى1 هم قابل تحقق باشد؟ معيار، بالا آمدن سطح فكر
است. اين مقدمه اول بحث. وحدت اقتصاد ________________________1.آمار فوق مربوط به جمعيت جهان در تاريخ سخنرانى است.
مقدمه دوّم، درباره عواملى كه باعث دگرگونى ملتها مىشود و اوضاع و احوال ملتها را تغيير مىدهد، مىگويند: اوّلين عاملى كه هم در تشكيل ملتها و هم عوض كردن ملتها اهميّت قابل ملاحظه دارد مسئله اقتصاد است. يكى از عواملى كه اصلاً مىتواند ملت بسازد، و حتّى عدد ملّت را زياد بكند و طرفداران بسيار بوجود آورد مسئله اقتصاد است، اگر محور اقتصاد بر اصولى بگردد كه همه مردم در آن محور بگردند، در آن موقع مىشود كه صدها ميليون نفر يك ملت را تشكيل دهند.
در روزنامهها كم و بيش خواندهايد كه مرام كمونيسم اوّل در اتحاد شوروى پديد آمد، بعد در كشورهاى ديگر، بعد گفتند: اقمار كمونيست، خانوادههاى كمونيست و بعد گفتند: كمونيست بين الملل كه هر جاى دنيا پيرو مكتب كمونيست باشد، اينها اقمار يك ملت و اعضاء يك جامعه هستند.
بنابراين مسئله اقتصاد بر اساس اشتراك، توانسته اين مطلب را در كتب علمى به صورت يك ملّت درآورد تا حدّى كه بگويند: مسئله اقتصاد از عواملى است كه مىتواند معيار سازندگى ملت باشد. اين بحثى است طولانى كه ما به آن نياز نداريم.
وحدت فرهنگ
عامل دوّم كه در سازندگى ملتها مؤثر است، مسئله وحدت فرهنگ است. اگر بنا بشود فرهنگ تشابه پيدا كند ملتها به هم نزديك مىشوند و اگر يك فرهنگ بشود اصلاً طرز تفكر يكى مىشود. يك وقت مىبينيد دو تا قاره بزرگ طرز تفكر شان يك جور است، يعنى در عين اينكه از نظر سياسى چند ملتاند، از نظر فرهنگى يك ملتند. الان از حرفهائى كه در سازمان ملل هست خصوصاً در «يونسكو» كه بخش فرهنگى سازمان ملل است، محققين و كارشناسان «يونسكو» مىگويند: بايد كارى كرد كه از نظر اصول تاريخ، اصول فضيلت، اصول انسانيت، دنيا را بگونهاى تربيت كنيم كه اصلاً اخلاق، اخلاق جهانى بشود. همانهائى را كه در اسلام گفته الان دارند به زبان خودشان به عنوان حفظ صلح جهانى مىگويند. آنها مىگويند: ما بايد دنيا را به گونهاى بسازيم كه تمام دنيا طرفدار انصاف، فضليت، امانت، پاكى، بشر دوستى، خدمت به مردم، و امثال اينها باشد.
مىگويند: بايد فرهنگ از قالب فرهنگ ملّى درآيد و جنبه فرهنگ
1.سوره عصر، آيات 3-1.
امروز علائم بى شمارى نشان مىدهد كه در همه جا تمايلى براى از ميان بردن سدهاى فرهنگى بين ملتها احساس مىگردد. اين سدّها اگر از ميان برود، وحدت پيدا مىشود و ممكن است انسانيت بتدريج به سوى آنچه «ونلدلولكى»، «دنياى واحد» خوانده است يا «گراهان وارا» آن را «جامعه كبير» نام نهاده است گام بردارد.
تحول خودبخود مىگويند: سوّمين امر در ساختن ملتها و وحدت ملى تحول خود بخود است. صرف نظر از فرهنگ و اقتصاد، جامعه خودبخود ساخته بشود. ولى وقتى در بحث تحوّل خودبخود صحبت مىكنند، مىگويند: مرادمان اين نيست كه علت نداشته باشد زيرا سازندگى ملت بى علت نمىشود، خودبخود كه مىگوئيم يعنى نقشه نباشد، روحيه خود مردم براى يك سازندگى نو آماده شود. اين را تعبيردر آن موقعى كه «آبراهام لينكلن» آمد و قضيه بردگى را لغو كرد، در واقع اين آبراهام لينكلن لغو كننده مسئله بردگى نبود، بلكه اين همان تحول خودبخود بود، روحيه مردم براى پذيرش لغو بردگى آماده بود، او از فرصت و موقعيت استفاده كرد. بنابراين اگر روحيه جامعه بصورتى درآيد كه براى تحول و دگرگونى آماده باشد، خودبخود ملّتها بهم نزديك مىشوند، و خودبخود دنيا به صورت يك ملّت درمىآيد.
اكنون با روشن شدن اين مقدمات به اصل بحث مىپردازيم.
چگونه يك حكومت، تمام جهان را اداره مىكند؟ مسئله رشد عقل در حكومت امام عصر عليه السلام در روايات آمده، مسئله خودبخود، بمعنى آماده شدن مردم هم به موجب روايات در زمان امام عصر عليه السلام و قبل از ظهور آن حضرت در روايات آمده است، نتيجه صد در صد مثبت است، حالا بيان اين مطلب كه چطور يك حكومت بنام حكومت امام عصر عليه السلام تمام جهان را اداره مىكند؟رشد عقل مردم
پيش از اين گفتيم كه هر قدر رشد عقلى مردم بيشتر شود، نظام ملوك الطوائفى محكوم مىشود و حكومت مركزى و قدرت يك قانون قويتر مىشود، اخبار چه مىگويد؟ درباره زمان ظهور امام عصر، روايتى است از امام باقر عليه السلام كه در تمام كتب نوشته شده:
«عن ابى جعفر عليه السلام : اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللّهُ يَدَهُ عَلى رُؤُسِ العِبادِ فَجُمِعَ بِها عُقُولُهُم وُ كَمُلَتْ بِهِ اَحْلامُهُم»1
امام باقر عليه السلام مىفرمايد: زمان ظهور امام عصر كه مىرسد خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان قرار مىدهد، توجه كنيد نمىگويد بر سر مؤمنان يا مسلمانان، مىگويد بر سر همه بندگان، خوب دست رحمت حق كه بالاى سر شرقىها، غربىها، اروپائىها، امريكائىها، آسيائىها مىآيد، اين دست رحمت حقّ چه مىكند؟مىگويد: با دست حضرت حق عقلهاى مردم متمركز مىشود. عقل مردم كامل مىشود.
قبل از ظهور امام عصر، يكى از شرائط ظهور ترقّى عقل مردم
است، يعنى بايد اين قدر سطح افكار بالا رود، اين قدر مغزها بايد
________________________
1.بحارالانوار، ج 52، ص 328.
اين جمله را خوب دقت كنيد: در روزگارهاى گذشته ملوك الطوائفى مثل هندوستان، در هر يك منطقه يك «مهاراجه» داشت كه او سلطنت مىكرد، او حكومت مىكرد. بعضى از منطقهها بزرگ و بعضى ديگر كوچك بود، در هر منطقه كوچك يا بزرگ يك مهاراجه حكومت مىكرد، الان چطور شده كه چهارصد ميليون نفر1 زير بار
يك حكومت رفتهاند؟ چون سطح فكر بالا آمده است. هر چه سطح فكر بالاتر بيايد ملوك الطوائفى محكوم مىشود و اصول دمكراسى بقول امروز كه عاليترين حكومت شناخته شده است مردم را اداره مىكند.پس شرط اول عقل است، يك نفر بحث علمى مىكند كه آيا
مىشود دنيا را با يك حكومت اداره كرد؟ جواب: با مردم منحط نه،
آنها مثل برّهاند، يك ذره كه آمدند، بالا خانواده تشكيل مىشود، يك
ذره بالاتر عشيره، يك ذره بالاتر قبيله، يك ذره بالاتر ايل، يك مقدار
________________________
1.آمار مربوط به زمان سخنرانى است.
اگر عقلها بالا برود يك قانون بر سر همه سايه مىاندازد. اگر رشد عقلى افزايش يابد يك حكومت همه را اداره خواهد كرد پس معيار رشد عقلى است. و امام باقر عليه السلام مىفرمايد: قبل از ظهور و حكومت امام عصر عليه السلام عقلها بايد بالا برود.
اكنون عامل ديگر را كه آمادگى مردم براى تحول است، بيان مىكنيم، گرچه تحول متّوقف است بر اينكه يك نفر از موقعيت استفاده كرده و تحوّل را ايجاد كند. مثالى كه در كتابها مىنويسند جريان «آبراهام لينكلن» است، اما ما مثال ديگرى مىآوريم.
چرا قيام انبيا تودهها را به خود جذب كرد؟
قيام انبيا چگونه جامعهها را فرا گرفت؟
اين را هيچ دقت كردهايد، انبياى بزرگ هر كدامشان كه آمدند در موقعى برانگيخته شدند كه روحيه مردم براى تحول آماده بود. مثلاً در مورد زمان حضرت موسى قرآن مىگويد:
«يُذَبِّحُونَ أَبْنَآءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَآءَكُمْ وَفِى ذَ لِكُمْ بَلاَ آءٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ»1
با بدترين وضع بنى اسرائيل زير دست فراعنه زندگى مىكردند، پسرهاى آنان را مىكشتند، دخترهاى آنان را باقى مىگذاشتند، ذلت، تيره روزى، گرفتارى، محروميّت، بدبختى در حد اعلا بود، وقتى كه حضرت موسى مبعوث شد، آيا منشأ تحول حضرت موسى اقتصاد بود؟ نه، منشأ تحول فرهنگ بود؟ آنهم نه، اينها زمان مىخواهد. پس تحول مصر در زمان حضرت موسى چگونه شد؟ همين بحث خودبخود. آيا تحوّل خودبخود بى حساب بود؟ نه، روحيه مردم آماده بود. موسى درست نيشتر زد خون پريد و مطلب عملى شد. دوره پيغمبر اسلام را بررسى كنيد، واقعاً اين پيشرفت بهت آورى كه مسلمانها در دنيا كردند، آيا همهاش در قدرت نظامى مسلمانها بود؟1.بقره، آيه 49.
در جنگ يرموك تمام مورخين مىنويسند: عدد سربازان امپراطورى روم نهصد و شصت هزار نفر بود، يعنى از يك ميليون چهل هزار نفر كم، اما تمام عدد سرباز و افسر مسلمانها چهل هزار نفر بود، آيا مگر چهل هزار نفر مىتواند نهصد و شصت هزار نفر را از نظر نظامى شكست دهد؟ حالا هر چه هم خوب باشند. ارتش آن روز غير از ارتش امروز بود، امروز يك بمب اتم مىتواند عده زيادى را نابود كند، ولى جنگ آنروز با نيزه و شمشير بود، كلاهخود بود. جنگ تن بتن بود پس چرا موفق شدند؟ بر اساس جامعهشناسى همين تحول خودبخود، يك مرتبه دولت روم را شكست داد. به خاطر تحول خودبخود كه در ميان مردم روم ايجاد شده بود.
اين تحول چرا در روميان ايجاد شد؟ چون مردم روم از حكومت خودشان ناراضى بودند. راه نجات مىخواستند مسلمانها آمدند، خودبخود اين تحول دست داد. اين حقيقت تاريخى را مىگويم تا درك كنيد واقعيت چه گونه بود؟
در كتابهاى تاريخ مىنويسند: رومىها با مسلمانها در جنگ
ـ گفت: قربان عرضى دارم.
ـ برو بيرون چه مىخواهى.
ـ گفت: راجع به همين مطلب عرضى دارم، بيرون نمىروم.
ـ راجع به كدام مطلب؟
ـ راجع به همين شكست!
ـ گفت: چه مىخواهى بگوئى؟
ـ پيش خدمت گفت: آقاى فرمانده كل قوا، قطعاً، امپراطورى روم بايد شكست بخورد و بايد مسلمانها غالب و پيروز شوند!
ـ گفت: چرا؟
ـ گفت: براى اينكه نارضائى، ناراحتى، در اعماق جان تمام مردم راه پيدا كرده است.
ـ گفت: به چه دليل؟
ـ گفت: به دليل بلائى كه بر سر خود من در آمد.
ـ گفت: چه بلائى بر تو وارد شد؟
ـ گفت آن وقتى كه من پيش خدمت وزارت جنگ نبودم، زن داشتم و يك بچه دوازده ساله، صدتا گوسفند هم داشتم، با آن گوسفندها زندگى مىكرديم. يك روزى بچه من گوسفندها را نزديك خانه به چراگاه برده بود، زن من هم آنجا در اطاقش ناظر بود، يكى از افسرانى كه الآن زير اين چادر ايستاده با سربازانش از آنجا عبور مىكرد، گوسفندهاى مرا ديد، دستور داد: برويد پنج تا از گوسفندها را بگذاريد براى صاحبش، بقيه را بگيريد بياوريد، تا رفتند گوسفندهاى مرا بگيرند بچه دوازده ساله من جيغ زد، داد زد، گريه كرد، گفت: چرا گوسفندها را مىبريد؟ براى چه مىبريد؟ افسر شما گفت: سر بچه را ببريد؟ سر بچه مرا بريدند؟ زن من ديد بچهاش را كشتند، دويد مويه كنان و موى كنان، عربده زنان، واى بچهام. با زن من عمل منافى با
تحوّل و دگرگونى كه جامعه شناسان مىگويند، غير از تحول اقتصادى و غير از تحول فرهنگى است. اگر روحيه جامعه براى دگرگونى آماده شد، با تحول خودبخود تمام مردم آن تحول را استقبال مىكنند.
سخن ما در باره امام عصر اين است كه شرائط تحول خودبخود در دنيا پيدا مىشود، روحيه مردم براى پذيرش حكومت امام عصر آماده
راوى عرض مىكند.
«اِذا ذَهَبَ ثُلثا النّاسِ فَمَنْ يَبْقى؟» وقتى دو ثلث بشر برود ديگر كى مىماند؟ «فَقالَ: اَما تَرْضَوْنَ اَنْ تَكُونُوا فى الثُلْثِ الباقى؟»1 امام عليه السلام به صحابىاش فرمود: شما دلتان نمىخواهد جزء ثلث باقى مانده باشيد؟نه من مىتوانم تصور كنم آن روزى را كه دو ثلث بشر نابود شود و
نه شما مىتوانيد تصور كنيد، بشرى كه دو ثلثش رفته و يك ثلثش
باقى مانده چه حالى دارد؟ عصبانى، ناراحت، كارش لعن و نفرين
________________________
1.بحارالانوار، ج 52، ص 113.
اولاً آن روزى كه امام صادق عليه السلام مىفرمايد: دو ثلث بشر نابود مىشود، دوران نيزه و شمشير بود، با نيزه و شمشير نمىشود دو ثلث بشر را كشت، تا شروع كنند بكشتن، نسلهاى بعد بزرگ مىشوند و خلاء را پر مىكنند، پس نمىشود دو ثلث بشر را كشت. اين يك پيشگوئى است كه نسبت به وسائل جنگى جديد فرمودهاند.
امّا حالا مىتوانيم بفهميم يعنى چه؟ الآن موشكهاى قاره پيماى شوروى با كلاهك اتمى سه پيكانه و پنج پيكانه سراسر امريكا را هدفگيرى كرده و روى سكوها حاضر است. چهار تا براى «كاليفرنيا» سه تا براى واشنگتن، دو تا براى نيويورك، پنج تا براى نيوزدى، همه را هدف گرفته با زاويههاى معين حاضر است.
در آمريكا هم روى سكوها، موشكها با كلاهكهاى اتمى سراسر اتحاد جماهير شوروى را هدف گرفته و حاضر! چين كمونيست هم كه بنام شخص ثالث! وارد شده آنهم هر دو هدف را گرفته و حاضر! خدا نكند جنگ بشود، همين قدر فرمانده امضاء كرد كه موشكها شليك بشود، كليدها تك تك، زده مىشود آنها از اين طرف، اينها از
اين مردم بجان آمده از دست تكنيك مادى بر اثر فشار شديد در آن جنگى كه امام مىگويد: «دو ثلث بشر مىرود» يك مرتبه تمام دلها به سوى ماوراء طبيعت و به سوى خدا متوجه مىشود، همه مىگويند: اى خدا! آيا يك نجات دهنده نيست؟ آيا يكى نيست بلا را
1.اكمال الدين.
براى اين سئوال سه پاسخ ذكر مىكنيم.
اولاً، شمشير سنبل است، الآن هم ما شير و خورشيد داريم شمشير بدست1، مىگوئيد ديگر دوره شمشير گذشت، شمشير چيست؟ امّا شمشير سنبل است.
ثانياً، اگر قضيه، قضيه خرق عادت باشد، شمشيرِ متكى به اراده حق، تمام قدرتها را به يك اشاره خاموش مىكند.
ثالثاً، تمام صاحبان سلاح پناه مىبرند به امام عصر عليه السلام ، شما نشنيديد گاهى در جنگها فرمانده نظامى با اسلحه تسليم شده، همه دنيا كه بى چاره شدند آنگاه كه يك بوى روحانى بشنوند به دنبال او مىروند و هم تسليم او مىشوند.
نماز استسقاء مرحوم آية اللّه سيد محمد تقى خوانسارى
در اينجا جريانى را براى روشن شدن مطلب مىآوريم.
مرحوم آية الله آقا سيد محمد تقى خوانسارى «رضوان اللّه عليه»
در قم بود، قم گرفتار بى بارانى شد. مردم تصميم گرفتند براى نماز به
________________________
1.روى پرچم ايران در زمان شاه، تصوير يك شير بود كه شمشير بدست داشت و از پشت او خورشيد طلوع كرده بود.
اين جريان را براى اين ذكر كردم كه بگويم سربازى كه در غربت مانده، و صدمهاى هم نديده تا يك جرقه روحانى مىبيند، مىآيد التماس مىكند دعا كن ما نجات پيدا كنيم، مىگويم:
امام عليه السلام مىفرمايد:
«قبل از ظهور امام عصر عليه السلام دو ثلث بشر كشته مىشود يعنى اگر در كره زمين سه ميليارد و ششصد ميليون بشر باشد1 در يك روز دو
ميليارد و چهارصد ميليون نفر كشته بشوند، آن يك ميليارد و دويست ميليون چه حالى دارند؟ چه دلى دارند؟ چه روحيهاى دارند؟ چه اشك و آهى دارند؟ چه آمادگى براى تحول دينى و روحانى و انقلاب معنوى دارند، امام عصر در آن زمان مىآيد با اين بيان، شرائط حكومت امام عصر عليه السلام خيلى واضح است.از يك طرف عقل بالا آمده، از يك طرف شرائط خودبخود متحول
________________________
1.آمار ذكر شده مربوط به زمان سخنرانى است.
بنابراين حكومت امام عصر عليه السلام بنام يك حكومت جهانى، شرايط و مقدمات مىخواهد، با تحقق آن مقدمات حكومت عدل جهانى امام عصر عليه السلام جهان را در سيطره خود در مىآورد.
اصل تصور حكومت جهانى در سازمان ملل پرونده دارد. در سازمان ملل، «راسل» فيلسوف پير مرد كه چندى قبل فوت كرد، در كتاب اميد نو مىگويد: «بشر بر سر يك دو راهى است، يا بايد حكومت جهانى را بپذيرد، يا جنگ اتم بشر را نابود خواهد كرد». تئورى حكومت جهانى چيست؟ مىگويد: «ملتها در داخل خودشان يك حكومت ملى داشته باشند، اما قدرتهاى ارتشى مربوط به حكومت جهانى باشد.
آرى اوست سر فرمانده براى همه جهان، او ديگر اجازه نخواهد داد آتش جنگ شعله ور گردد. او با حكومت جهانى خود، عدالت را به ارمغان مىآورد.
در حالات امام عصر عليه السلام و شرايط ظهور آن حضرت و نتايجى كه در ارتباط با قيام آن حضرت است، اخبار و روايات بسيارى آمده است. يكى از مطالبى كه در روايات بيش از همه به آن تكيه شده، مسئله اقامه عدل جهانى است، يعنى نه يك روايت، نه دو روايت، نه سه روايت، بلكه روايات متعدد مىفرمايد:
«يَمْلا اللّهُ بِهِ اْلاَرْضَ قِسْطَاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَ جَوْرا»1
و در بعضى روايات مىگويد: «بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً و جُوراً» يعنى: خداوند بوسيله امام عصر عليه السلام عالم را پر از عدل و داد1.بحار، ج 36، ص 316.
بنابراين مىتوان گفت: مسئله اقامه عدل، عالىترين هدف در حكومت امام عصر عليه السلام است. مقدارى به جلو برگرديم و ببينيم اصلاً انگيزه، هدف و مقصود از قيام پيامبران خدا چه بوده است؟
هدف از بعثت پيامبران قرآن شريف مىفرمايد: ما پيغمبران را با دليل و برهان ميان مردم فرستاديم و براى آنها كتاب و ميزان قرار داديم، براى اينكه بشر زندگىاش بر اساس عدل و داد استوار باشد. بنابراين انبياء و پيغمبران خدا براى اقامه عدل برانگيخته شدهاند، ولى بشر تا الان به طور كامل مسير عدل را نپيموده است. البته مردم كم و بيش گاهى عادل بودهاند و گاهى فاسق و گنهكار، امّا عدل مطلق، انجام وظيفه مطلق، در سراسر گيتى تا الان تحقق پيدا نكرده است. و روايات مىگويد: اين هدف در ايّام امام عصر عليه السلام آشكار خواهد شد.چرا بشر ستم مىكند؟
اينك به اين بحث مىپردازيم كه چرا بشر از مسير عدل و فضيلت منحرف مىشود، چرا ستم مىكند؟ با اينكه بشر داراى وجدان اخلاقى است و وجدان اخلاقى، بشر را به پاكى دعوت مىكند، با اينكه بشر داراى عقل است و عقل، بشر را به پاكى دعوت مىكند.
چرا بشر گناه مىكند؟ چرا بشر ستم مىكند؟ چرا بشر تجاوز و تعدّى مىنمايد؟
براى بيان اين مطلب لازم است مقدارى درباره خصوصيات و ويژگيهاى بشر بحث كنيم، همانطورى كه يادآور شديم خداوند در باطن ما دو قدرت پاك بوجود آورده، اوّل عقل است، عقل گناه نمىكند، عقل خود را آلوده به معصيت نمىنمايد.
حتّى در روايات به مردم مىگويد: عقل حجت پرودگار است. در باطن بشر، عقل بمنزله يك پيغمبر است در وجود ما، مگر ممكن است حجت پروردگار گناه كند؟ عقل هدفش پاكى است.
على بن ابيطالب عليه السلام مىفرمايد:
«اِسْتَرشِدُوا الْعَقْلَ تُرْشِدوُا وَ لا تَعْصوْا فَتَنْدِمُوا»1
1.بحارالانوار، ج 1، ص 96.
يك قوهاى، يك قدرتى از درونش به او فرياد مىزند، مىگويد:
نامرد، گناهكار، بى حيا، جانى، آمدهاى بخوابى! مگر من مىگذارم كه
________________________
1.سوره شمس، آيه 9.
| در اندرون من خسته دل ندانم چيست | كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست |
آن قدرتى كه مارا در گناه ملامت مىكند، قرآن او را نفس لوّامه مىنامد، يعنى نفسى كه بشر را در زمينه معصيت ملامت مىكند، بنابراين عقل كه گناه نمىكند، وجدان اخلاقى هم نه تنها گناه نمىكند بلكه در مورد گناه آدمى را ملامت مىكند، پس گناهكار كيست؟ در باطن ما چه قدرتى مارا به گناه وادار مىكند؟
جواب: در باطن ما غرائز و تمايلات نفسانى مانند شهوت، غضب، حبّ مال، حبّ مقام، شهرتطلبى، علاقه به اولاد، علاقه به زن، علاقه به تمدن اجتماعى و امثال اينها وجود دارد. اينها عواملى است كه مارا به گناه وادار مىكند.
تمام پروندههاى جنائى را ورق بزنيد، ملاحظه مىكنيد آن چيزى كه انگيزه گناه بوده غرائز و احساسات است، نه عقل گناه مىكند، نه وجدان، حالا به عنوان نمونه: شخصى وارد زندان مىشود، مىبيند يك نفر محكوم به اعدام شده است. مىگويد: چرا؟ مىگويند: پروندهاش را بخوان. پروندهاش را ورق مىزند، مىبيند در پرونده او نوشتهاند: شبى اطلاع پيدا كرده يك پير زنى دوهزار تومان پول نقد
باز يكنفر ديگر محكوم به مرگ شده، چرا؟ زيرا در پروندهاش نوشته شده: يكنفر جوان با يك زن رفيق بوده، شب مىرود در يك رستوران مىبيند آن زن با مرد ديگرى پشت ميز نشسته. ناراحت مىشود، سلاح گرمش را مىكشد، يكى به زن مىزند و يكى به مرد! چرا جرم واقع شده؟ جواب: به خاطر شهوت.
باز ديگرى محكوم به مرگ شده، چرا؟ زيرا در پرونده او نوشته شده است، يكنفر خودش را نامزد براى كدخدائى يك ده كرده بود، رقيبى پيدا كرد از دست رفيق عصبانى شد، با پشت بيل زد، رقيبش را كشت، حالا محكوم به مرگ شده چرا بايد اعدام شود؟ جواب: به خاطر غريزه مقام.
شما هر جا جرم و جنايت ببينيد از نظر تحليل روانى جنائى، باصطلاح شناختن منشأ جنايت، مربوط به غرائز و تمايلات نفسانى بشر است، حالا در اينجا يك سؤال پيش مىآيد و آن اين است كه آيا عقل در گناه هيچ مداخله نمىكند؟ جواب: چرا!
گاهى غريزه مجبورش مىكند، بيچاره عقل گرفتار مىشود، مثلاً يك دزد براى ارضاى غريزه مال به دزدى رفته، پشت ديوار صاحب خانه آمده مىبيند ديوار بلند است، مىخواهد برود، مىبيند نمىتواند، دلش پول مىخواهد نمىتواند برود!
در اين هنگام غريزه از عقل استمداد مىطلبد و از او راهنمايىمىخواهد.
ولى عقل حاضر نيست غريزه را در راه گناه كمك كند از اين رو امتناع مىورزد ولى چون غريزه قدرتمند است عقل را در تنگنا قرار مىدهد. وقتى كه عقل در تنگنا گرفتار شد، به ناچار مىگويد: يك سر طناب را ببند به درخت، سر ديگر را ببند به ميخ طويله، دستت را بگير برو بالا. برنامه مىدهد ولى ناراحت است.
تمام مردم در هنگام گناه، اين تضاد را در باطن خودشان احساس مىكنند، يك قدرت مىگويد: نه، گناه نكن، ناپاكى نكن، قدرت ديگر مىگويد: بكن، حتماً انجام بده، بين قدرت نفى و اثبات على الدوام كشاكش است و اين يا بين وجدان است و غريزه و يا بين عقل است و غريزه.
تاكنون معلوم شد منشأ گناه غرائز است، ولى اين سئوال مطرح مىشود كه آيا عقل و وجدان اخلاقى قدرت ندارند كه غريزه را بزمين بزنند و گناه نكنند؟ جواب: نه، غريزه خيلى توانائى دارد، هيچ قدرتى
در حالت عادى اگر عقل ما با ما صحبت كند همه ما عقلمان را حمايت مىكنيم، مىگويد: گناه نكن، در هنگام غضب خودت را نگه دار، غضب منشأ جرم و جنايت است، همه ما مىگوييم: عقل راست مىگويد، ما از عقل اطاعت مىكنيم، از فرمان عقل سرپيچى نمىنمائيم، هر چه بگويد عمل مىكنيم، ولى وقتى كه غريزه به مقابله با عقل پرداخت، ديگر صداى عقل به جائى نمىرسد، صداى عقل مثل صداى يك پير مرد پخته فهميده دانا ولى لرزان است، امّا غريزه مانند يك جوان قلدر ورزيده سينه پهن توانا، آن پيرمرد مگر قدرت دارد در مقابل اين نيرومندى و توانائى مقاومت كند؟ هرگز، همهاش غريزه است!
اين همه جنگ و جدل، غوغا و فريادى كه در دنياست يا براى مال است يا براى مقام، يا براى جاه، يا براى شهرت، يا براى شهوت، يا براى غضب، يا ساير غرايز. علىالدوام بشر در اين مسير راه مىپيمايد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«اَلْهَوى يَقْظانٌ، والْعَقْلُ نائِمٌ»1
هواى نفس بيدار است و عقل خواب، صداى عقل بجائى نمىرسد. اين همه گناهان كه مىشود مربوط به غرائز است، انبياء و پيغمبران آمدهاند براى اينكه غرائز مردم را مهار كنند، و جلو تندروى غرائز را بگيرند تا غرائز باندازه عمل كند، امّا نمىشود، خيلى زحمت مىكشند ولى تا غريزه تحريك مىشود يكمرتبه مثل اسب سركش افسار پاره مىكند خود را به زمين و زمان مىزند و اعتنا به مقررات و قوانين و انسانيت و فضيلت ندارد، مگر افراد بسيار محدود، جداً افرادى كه در همه حالاتبتوانند خودشان را نگه دارند، بسيار كم هستند. «اَشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبَ هَواهُ»2 شجاعترين و قويترين مردم آن كسى است كه بر تمايلات خود حاكم باشد، غالب باشد، بعضى از ماها اشتباه مىكنيم، خيال مىكنيم آدم خوبى هستيم در حاليكه در معرض بدى قرار نگرفتهايم، آدم خوب آن كسى است كه در معرض اعمال زشت قرار بگيرد و بدى نكند، نه اينكه در معرض اعمال زشت قرار نگيرد. به عنوان مثال1.بحارالانوار، ج 78، ص 228.
2.بحارالانوار، ج 70، ص 76.
| حلم آن نبود كه در وقت خوشى | دست رأفت بر سر مردم كشى |
| حلم آن باشد كه هنگام غضب | آتش خشمت نشانى از لهب |
گفتند: پهلوانان وزنه بردارى مىكنند. پيغمبر آمد جلو، جوانها هم خوششان آمد كه پيغمبر در ميان ورزشكاران آمده است، گرم شدند و خوشحال، وزنه بردار وزنه را برداشت، توجه تماشاگران جلب شده بود.
پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم فرمود:ميل داريد من به شما بگويم از اين قوىتر چه كسى است؟
صحبت وزنه بردارى است، خيال مىكردند اين پهلوان كه ركورد را شكسته، يك پهلوان ركورد شكنى را هم پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم سراغ دارد. پرسيدند از اين قوىتر كيست؟ شما سراغ داريد؟ گفت: بله، پرسيدند: كيست؟ كجاست؟! فرمود: گوش كنيد تا بگويم از اين شخص چه كسى قوىتر است، ببينيد مكتب را عوض كرد، مكتب آنها ورزش بدن بود،پيغمبر توجه آنها را به قدرت اراده، جلب كرده و فرمود:
از اين قوىتر آن انسانى است كه اگر شهوت بر او غلبه كند بى
عفّتى نكند، اگر غضب بر او غلبه كند جنايت نكند، اگر به مقام رسيد
ستم نكند، اگر ثروتمند شد مغرور نشود، اين را مىگوئيم قوى1،
________________________
1.تنبيه الخواطر، ص 265.
بعضى از افراد در هيجانِ شهوت، اراده و اختيار ندارند و به هر گناهى تن مىدهند، بعضى در مورد غضب، اراده و اختيار را از دست مىدهند، بعضى در حاليكه كاسب جزء هستند مؤدب، مهربان و خوش اخلاق هستند، همينكه ثروتى پيدا مىكنند ديگر قابل معاشرت نيستند و بعضىها هم تا بيكارند آدمهاى مؤدّبى هستند، تا يك شغلى پيدا مىكنند، و آبى به پوستش مىآيد ديگر خدا را بندهنيست.
پيغمبر صلي الله عليه و آله وسلم مىگويد: آدم قوى كسى است كه دلش ظرفيت داشته باشد. اگر در غضب، در شهوت، در قدرت، در ثروت خود را باختيد ظرف شما كم است، شخصيت شما اندك است. انسان اگر قوى باشد در اين جزر و مدّها خود را نگه مىدارد.
دنيا بر مبناى غرائز پيش مىروداينك به اصل بحث مىپردازيم. دنيا از اوّل بر پايه غرائز، به سوى گناه رفته تا الان كه وضع بدتر شده است، اينكه مىگوئيم بدتر شده به دو دليل است: يكى از نظر مكتب علمى جهان و ديگرى از لحاظ آمار.
امّا از نظر مكتب علمى جهان، در دنياى هزار سال قبل، دو هزار سال قبل، مكتب يونان در باب سعادت كه بحث مىكرد مىگفت: سعادت بشر، عبارتست از كمال روح و كمال روح را در اين مىدانستند كه انسان داراى چند صفت باشد: عفت، شجاعت و همچنين عدالت، اگر انسان داراى اين سه صفت باشد، اين گونه انسان سعادتمند است. اگر به مكتب يونان مىگفتيد درباره بدن آدم چه مىگوئى؟
مىگفت: بشر اگر روحش سالم و بدنش مريض باشد به سعادت او صدمه نمىخورد، سعادت بشر در صورت داشتن صفات اخلاقى است.
در دنياى هندوستان هم يك چنين عقيدهاى بود، مىگفت: سعادت آدمى راجع به صفات معنوى او است، اگر مىپرسيدند: راجع به بدن چه مىگوئى؟ مىگفت: بدن بايد زجر ببيند، هر چه بدن بيشتر زجر ببيند سعادت انسان بيشتر مىشود، و لذا رياضت كشى
امّا اكنون چه خبر است، در زمان ما دنياى اروپا چه مىگويد؟ دنياى آمريكا الان چه مىگويد؟ در دنياى الان سعادت رفته روى ماديات و لذات. اصلاً صحبت از معنويت نيست، سعادت يعنى لذت، يعنى بهتر زيستن، بيشتر خوش بودن، بهتر كيف كردن، بيشتر بهره بردن! در اروپا وضع همين گونه است، در ايران هم همين گونه است!1 تمام هدفها رفته روى زندگى مادى و بيشتر لذت بردن
منتهى بعضىها يك چاشنى دينى هم دارند! بعضى آنرا هم ندارند! و لذا اگر يك آدمى بدن سالم، اتومبيل عالى، زن زيبا، خانه قشنگ، درآمد خوب، لذائذ عالى داشته باشد، خلقُ الله به او نگاهى مىكنند، مىگويند: چه انسان سعادتمندى!همين عشق به لذت، لذائذ خطرناك آورده، همين عشق به لذت براى مردم هروئين آورده، الكل آورده، مشروبهاى الكلى آورده، صحنههاى خطرناك آورده، چيزهائى در دنيا آورده كه كم و بيش اطلاع دارم، ولى از ذكر آنها خوددارى مىكنم.
________________________1.مراد، ايران در زمان شاه است.
آنوقت در اين دنيا كه همهاش صحبت از لذت و شهوت است، براى رسيدن به لذت دعوا مىشود! يك زن زيبا است، دو نفر دعوا مىكنند، يك پول است دو نفر درباره آن نزاع مىكنند، يك شكار است دو نفر هدف دارند، آنوقت بهم تهمت مىزنند، يك مقام است، يك عنوان است، كشاكش است، پس چرا ما مانند حيوان نباشيم؟ فقط مقررات دنيا معيار باشد ما هم حيوان هستيم!
داروين آمد گفت: تنازع بقاء در عالم حيوان، اسلام آمد و فرمود: تعاون بقاء در عالم انسان؛ امّا الان تعاون بقاء رسيده به تنازع بقاء. هر كه قوىتر است مىخواهد زير دستان را پاره پاره كند و اموال آنانرا ببرد. او مىگويد: پول مال من است، مقام مال من است، لذت مال من است، به عواطف كارى ندارد، اگر تجاوز و تعدّى نمىكند يك مقدار از ترس قوانين است نه براى انسانيت، انسانيت خيلى كم است اگر كسى براى انسانيت، كسى را ايذاء نكند براى انسانيت به حقوق ديگران تجاوز نكند، يك در هزار اگر پيدا كرديم همه بايد به آن سلام برسانيم!
امّا آنچه كه الان هست، لذت، شهوت و حرص به لذائذ مادى است، مثل عالم حيوان، عالم حيوان چطور است؟ اگر مقررات نباشد
انبياء آمدهاند چه بكنند؟ انبياء آمدهاند مىگويند، بشر فضيلتش اينست كه انسان باشد نه حيوان. فضيلت، انصاف، وجدان اخلاقى، حقيقت، حمايت از ضعيف، بشر دوستى و ساير صفات پسنديده كه در نهاد بشر نهفته است بايد بيدار شود، و اين صفات را انبياء جداً بيدار كردند.
اما قدرت پيشرفت شهوت و لذت در دنيا فرصت نمىدهد كه مردم به معنويات برسند، جداً من جامعه خودمان را بررسى مىكنم
الان براى بعضى دين فقط جنبه تشريفاتى دارد، زيرا دين نمىتواند روى اعمالشان اثر بگذارد، نمىتواند از گناه باز دارد، از غيبت باز دارد، از دزدى باز دارد، از ناپاكى باز دارد، از بى عفّتى باز دارد، نمىدانم شايد من اشتباه مىكنم!
من روى هم رفته كه جامعه را بررسى مىكنم، كسى كه پرتو دين صد در صد روى زبانش، قدمش، مالش، كسبش، كارش، زنش و بچّهاش پرتو افكنده باشد يك در هزار است. البته اجتماع ما بسيار بد نيست همانگونه كه بسيار خوب هم نيست، بلكه در ميان خوبى و بدى قرار دارد، گاهى انسان، يك دروغ مىگويد، يك «لا اله الا الله» مىگويد! يك غيبت مىكند يك «سبحان اللّه» مىگويد! يك آب دعا
اين است وضع جهان ما و با اين وضع جهان بسرعت بسوى گناه مىرود، روز به روز گناه در دنيا زيادتر مىشود، آمارها نشان مىدهد دنيا چه خبر است! تاكنون مبناى علمى موضوع را ذكر كرديم كه اصل در سعادت انسان را، لذت قرار دادهاند!
وضع جهان از زبان آمارامّا آمار؟ آمارهاى عجيبى موجود است! آمارى را چندى قبل آمريكائيها نشر دادند، در روزنامه، در ارتباط با سال 1967 يعنى سال گذشته، در آنجا آمار عجيبى بود، قسمتى از آن را نقل مىكنيم، نوشته بود: هر پانزده ثانيه يك دزدى در داخل خانه، هر سه ثانيه يك زناى مسلّحانه، هر چهل و هفت ثانيه يك اتومبيل دزدى، هر يك دقيقه يك آدم كشى در آمريكا، در هر چهل و هفت ثانيه يك اتومبيل دزديدند، يعنى با چند تك تك ساعت، يك ماشين رفت، با چند تك تك ساعت يك ماشين ديگر رفت، كجا؟ جوانها مىگويند: در دنياى اروپا آدم چمدانش را مىگذارد در خيابان مىرود سراغ كارش، اتومبيل را مىگذارد و مىرود، كسى دست نمىزند!
ولى آن صبو بشكست و آن پيمانه ريخت.
آن روزگارى بود كه جوانهاى هيپى براى پول هروئين معطل نبودند، الان جيب مىزنند، اتومبيل مىدزدند، گناه كه آمد تمام بدبختىها و ناپاكىها مىآيد، دنيا الان گرفتار شده است، در روزنامهها چندى پيش نوشتند قبل از اينكه شوراى پليس بين الملل در تهران تشكيل شود، وقتى خبرنگارها مصاحبه كرده بودند چه كار مهمى در دستور داريد؟ گفتند: مهمترين كار مبارزه با طغيان نسل
دنيا رفته روى منطق شهوت، منطق شهوت بر تمام منطقها غلبه كرده و اين كار خطرناكى است. يك مجلّه علمى بود كه قبلاً منتشر مىشد. اين مجله براى من مىآمد خيلى مجله عالمانهاى بود، من از مجله تكان خوردم يك وقت يك شماره مجله آمد، باز كردم ديدم لاى مجله عكس يك زن زيباى لختى را چاپ كرده! در كاغذهاى گلاسه عالى داخل مجله قرار داده! اين طرف در باب اتم بحث كرده آنطرف مثلاً در باب گرفتن سوخت از ئيدروژن، خيال كردم در صحافى اشتباه شده است، شماره بعد آمد ديدم يك عكس ديگر! شماره ماه سوم آمد، ديدم يك عكس ديگر است! به آقاى مدير مجله تلفن كردم، گفتم: آقا مجله شما علمى است شما اين عكسها را لازم نداريد، براى چه اينها را چاپ كرديد؟ چه هدفى داريد گفت: آقا
حالا من نمونه ديگرى بگويم: همه جا وضع همين است، اين يك معيار كلى است، الان اگر مثلاً در تهران بگويند مردم تهران، جوانها، اساتيد، دانشجويان، يك هواپيما با صد و بيست مسافر از آمريكا وارد تهران مىشود، اين صد و بيست نفر تمام استادهاى درجه اول دنيا هستند در رشتههاى مختلف علمى، مردم به احترام علم و دانش اينها را استقبال كنيد، ساعت ورود چهار بعد از ظهر است، چهار بعد از ظهر صد و بيست نفر استاد درجه اول وارد تهران مىشوند. چند نفر استقبال مىروند؟ ده، پانزده، بيست نفر اگر به استقبال اينها بروند. اما بلافاصله فردا اعلام كنند يك هنرپيشه نصف شب وارد مهرآباد مىشود، با تانك هم نمىشود مردم را رد كرد! چرا؟ اين منطق شهوت است! آن منطق علم است، علم ارزشى ندارد، آنچه احترام دارد
اينها را براى اين ذكر كرديم كه بدانيد دنيا روى اين حساب بسرعت بسوى گناه مىرود بسرعت! چون شهوت منشاء گناه است، منشاء تجاوز است، منشاء تعدّى است دزدىها، ناپاكيها، ايذاءها، اذيّتها، اهانتها، پرده دريها، هتكها، توهينها تمام روى اين منطق پيش مىرود.
آيا انبياء موفق شدند در دنيا جلوى گناه و تجاوز بشر را بگيرند؟ جواب: نه، يك مقدارى موفق شدند صد در صد نه.
آيا تعليم و تربيت قديم موفق شد جلوى گناه را بگيرد؟ جواب: نه.
آيا تعليم و تربيت جديد موفق شد جلوى گناه را بگيرد؟جواب:نه.
بنابراين شهوات روى شرايط زمان على الدوام دارد رشد مىكند و گناه زياد مىشود.
عدل جهانى بعد از ظلم جهانىآمدن امام عصر عليه السلام را روايات مىگويد:
«بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً و جُوراً»
كره زمين پر از جور و ظلم مىشود. ستم در دنيا سرعت پيدا مىكند، و اين را بدانيد ستم غير از بىدينى است، خداپرست زياد مىشود، شايد معتقد به مكتب روحانى انبياء زياد شود، اما گناه هم زياد مىشود، مىگويد:
«بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً و جُوراً»
زمين مملوّ مىشود از ظلم و جور، در آن زمان امام عصر عليه السلام مىآيد، زمين را پر از عدل و داد مىكند.
تاكنون دقت كردهايد كه چرا روايات اصرار دارد عدل جهانى امام عصر عليه السلام را بعد از ظلم جهانى معرفى كند، چرا؟ چرا به گفتن اين كلام كه: «بِهِ يَمْلاَُ اللّهُ بِهِ اْلاَرْضَ قِسْطَاً وَ عَدْلاً»
اكتفا نكرده چرا مىگويد: «بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً و جُوراً»
يا: «كَما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَ جَوْرا»1
چرا اصرار دارد؟ جوابش اينست: اصلاً در دنيا عدل جهانى نمىآيد مگر با ظلم جهانى، آبادى درجهاش متناسب با درجه ويرانى1.بحار، ج 36، ص 316.
بايد دنيايى پيدا شود كه در آن ناله مرد و زن، پير و جوان، شرقى و غربى، عالم را پر كرده باشد، و لذا در روايات مىگويد:
قبل از ظهور امام عصر عليه السلام دو ثلث بشر كشته مىشوند.
ما نمىتوانيم فكر كنيم مردمى كه دو ثلث آنها كشته شده، آن يك ثلث باقيمانده چه حالى دارند؟ مثلاً در كاخك1 زلزله شد، متجاوز
از دو ثلث مردم زير ديوارها ماندند، ثلث ديگر چه حالى داشتند؟ بهتزده، متحير، مبهوت، به من مىگفتند: بعضيها رفتهاند نشستهاند،1.روستائى در گناباد در اطراف مشهد.
آنوقت در آن زمان زبان حال همه اينست، مىگويند: اى خدا! آيا يك پناهگاهى نيست به بدبختىهاى بشر خاتمه دهد؟
آيا يك مرجعى نيست اين رسوائى را در جهان از ميان ببرد؟ تمام مردم تشنه معنويتاند. تمام مردم در آن شرايط تشنه روحانيتاند، يعنى دنياى ماشين، دنياى گاز، دنياى جت، دنياى بمب، دنياى صنعت، مردم را چنان داغدار كرده و به زمين كوبيده كه مىگويند: پروردگارا! يك زندگى روحانى بيايد شايد برادرى، صفا، صميميت برگردد، اين دنياى مادى براى ما غير از خشونت نياورد، آنوقت روايت دارد، در آن موقعى كه كاردها به استخوانها رسيده و همه مردم بجان آمدهاند، ندايى روحانى برمىخيزد، خطاب مىرسد:
«اَلا يا اَهْلَ العالَم قَد ظَهَرَ مَهدىُّآلِ مُحَمَّدٍ فَاَتَّبَعُوه»1
مردم! آن يادگار خاندان پيغمبر، آن نجات دهنده بشر، آن كسى كه بايد پرچم عدل جهانى را به اهتزاز درآورد، ريشه ظلم و بيداد را بكند ظاهر شده، مردم لبيك بگوئيد، از تمام دنيا لبيك مىگويند. اصلاً مردم متوجه نيستند، كه كيفيّت ظهور امام عصر عليه السلام در اخبار چگونه است؟ صحبت يك مملكت نيست، صحبت دو مملكت نيست،1.عوالم العلوم، ج 26.
الان روى كره زمين چقدر سرطانى داريم، الان اگر يكنفر بتواند سرطان خون، سرطان عضله، سرطان گلو، سرطان ريه، تمام انواع سرطان را واقعاً درمان كند پشت راديو صدايش را پخش كنند، بتمام دنيا بگويند اى سرطانىها! اى كسانيكه خود را در آغوش مرگ مىبينيد به اطلاع شما مىرسانيم! درمان كننده شما آمد و مركز او در ايران است در خرمشهر است، مثلاً، بشتابيد همه شما را نجات خواهد داد شما خيال مىكنيد فرودگاه آبادان چه خبر مىشود؟ اگر اين حرف را دنيا باور كرد، و دنيا به صحت اين حرف گواهى داد چه خبر مىشود؟ على الدوام هواپيما مىآيد. از آمريكا از انگلستان از فرانسه از سوئد از نروژ از اندونزى از هندوستان از پاكستان از چين كمونيست، از تمام دنيا هواپيما مىآيد، كى مىآيد بپرسد: چين كجا خرمشهر كجا؟ چين كمونيست خرمشهر چه مىداند چيه؟ واشنگتن خرمشهر چه مىداند كجاست؟ او خرمشهر را نمىشناسد سرطان را مىشناسد. وقتى روايت مىگويد:
«بِهِ يَمْلاَُ اللّهُ اْلاَرْضَ قِسْطَاً وَ عَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً و جُوراً»يعنى بدانيد! سرطان ستم، قاره آسيا را گرفته، قاره آفريقا را گرفته، قاره اروپا را گرفته، قاره آمريكا را گرفته، جانها به لب آمده، ناله مادرها بلند، ناله پدرها بلند، ناله جوانها بلند، ناله كشاورز بلند، دو ثلث بشر كشته شده، زمين را آتش و خون فرا گرفته، يك ندا بلند شود، بياييد نجاتبخش آمد، مردم مثل سيل مىآيند، و لذا در باب ظهور امام عصر عليه السلام عمده شرطش اينست. شرائط ظهور كه آماده شد، تقاضا كه درست شد موقعيت عرضه فراهم مىشود.
| آب كم جو تشنگى آور بدست | تا بجوشد آبت از بالا و پست |
پس تقاضاى مردم لازم است. يكى از شرائط ظهور، پر شدن جهان از بيداد و ستم، از ظلم و تجاوز است و اين زمينه عجيبى مىسازد، مردم مثل سيل استقبال مىكنند، دنبال كلمه خدا، كلمه روحانيت، كلمه نورانيت، كلمه حقيقت، كلمه معنويت، كلمه نجات مىگردند براى اينكه بتوانند موجبات رفاه و سعادت و آسايش خود را فراهم آورند.
نتيجه كلى از بحث
از آنچه كه ذكر كرديم چند مطلب روشن شد.
اوّل: گناه مربوط به غرائز و احساسات است، عقل و وجدان گناه نمىكنند.
دوّم: دنياى امروز سعادت مردم را در بهتر زيستن، بر مبناى اصالت لذت، و اصالت شهوت قرار داده است.
سوّم: زندگى اگر بر مبناى لذت باشد زندگى حيوانى است. در زندگى حيوانى جنگ و جدال و تنازع زياد است بر عكس در زندگى انسانى صفا و صميميت و برادرى است.
چهارم: وقتى كه تزاحم شد. گناه بسيار مىشود، گناه بسيار، مردم را ناراحت مىكند ظلم بسيار، مردم را بجان مىآورد، و بشر را براى پيدا شدن حكومت نورانى، يك حكومت ربّانى يعنى حكومت فرزند امام عسكرى عليه السلام آماده و مهيّا مىكند.
در آن حكومت برادرى، صفا، مهر و موّدت و صميميّت جهان را فرا مىگيرد.
بحث ما پيرامون طول عمر امام عصر عليه السلام است و اين مسئلهاى است كه درباره آن زياد سئوال مىكنند.
براى اينكه اساس مطلب روشن شود بايد عرض كنم الان مقدّمات تحقّق يك مطلب علمى بصورت تئورى بيان مىشود.
اوّل يك دانشمند. يك تصوّر عالمانه و عاقلانه بنام تئورى در اطراف يك مطلب القاء مىكند و به دنبال آن، تئورى بررسى و تحقيق مىشود روزى كه به نتيجه مسلّم علمى رسيد و عمل شد، آنرا مىگويند: علم، و تا زمانى كه صورت تحقق پيدا نكرده است آن را تئورى مىنامند.
اقسام تئورى
انواع تئورىها بر سه قسم است: يك قسم تئورىهائى است كه رنگ تحقيق علمى پيدا مىكند و در لابراتوارها محسوس مىشود، آنجا ديگر لغت تئورى گفته نمىشود. آنرا علم مىگويند براى اينكه از وادى تصور به عالم تصديق وارد شده است.
بعضى از تئورىها مورد قبول واقع مىشود، امّا نمىشود آنرا در لابراتوار نشان داد، مثلاً در باب پديده حيات يك تئورى القاء مىشود ولى براى اثبات آن به يك قرائن و امارات متوسل مىشوند. لذا در آنجا مىگويند تئورى مورد قبول است، امّا آن تئورى صورت حس پيدا نكرده است و محسوس نيست.
گاهى تئورى القاء مىشود ولى بعد از يك سال يا دو سال قرائن ديگرى بدست مىآيد كه تئورى را عوض مىكند و آن تئورى اوّل بكلى محكوم مىشود و از بين مىرود.
براى اينكه يك نمونه براى مورد سوم آورده باشيم، تئورى بطلميوس را يادآور مىشوم. قرنهاى متمادى نظريه بطلميوس درباره ساختمان عالم، تئورى مورد قبول بود. تمام فلاسفه از قبيل افلاطون و ارسطو و امثال آنها و حتى بعد از اسلام، حكماء اسلامى از قبيل
اين تئورى شايد در حدود سى قرن مورد قبول تمام محافل علمى دنيا بود و تمام دانشگاههاى آن روز يعنى در مدارس عالى رياضى، اين تئورى را درس مىدادند، امّا علم جديد آمد اين تئورى را رد كرد، ثابت كرد زمين مركز عالم نيست، و ثابت كرد آن عالم پياز تو در تو خيالى و تئورى غلط است، و ثابت شد كيهان يك فضائى است كه از عظمت ناشناخته است و داراى ميليونها كهكشان و ميلياردها آفتاب و ستاره و اجرام روشن و تاريك مىباشد كه در فراخناى عالم طبيعت همه در مدار منظم در حركتند.
مطلب را تكرار كنيم چون اگر اين مطلب روشن نشود ما نمىتوانيم يك بحث علمى صحيح روى بعضى از آيات كرده باشيم.
تئورىها سه قسم است:
نوع اوّل: آنكه از حد تئورى به عالم حس برسد و صورت علم قطعى پيدا كند.
نوع دوّم: تئورىهائى كه از نظر علمى قبول است ولى اثبات حسى نمىشود.
نوع سوّم: تئورىهايى است كه غلط از آب درآمده، يعنى تئورى ديگرى آمده و آنرا از بين برده است.
قرآن و اصول مسائل كيهانى
حالا اين قرآن كه كتاب تربيت است درباره اصول مسائل كيهانى و جهانى و زيستشناسى و ميكروب شناسى و قضاياى مربوط به زمين و ساير خصوصيّات كيهانى، آياتى در چهارده قرن قبل آورده كه اين آيات در آنروز فقط تئورى بوده و بس، مردم هم روزى روى ظهور آيات و نزول آيات اصلاً نمىتوانستند آنها را بفهمند، امّا الان در عصر كيهان و اتم اين تئوريهاى قرآن كه علماى صد سال قبل، سيصد سال قبل، هفتصد سال قبل، هزار سال قبل انگشت تحيّر به دندان گرفته بودند و با بهت به آن نگاه مىكردند الان يا صورت تئورى صحيح دارد، يا رنگ علمى بخود گرفته است. اينگونه آيات متعدد است كه
نمونه اوّل. قرآن مىفرمايد:
«أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوآاْ أَنَّ السَّمَـوَتِ وَالاْءَرْضَ كَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَـهُمَا»1 آيا مردم نمىبينند كه زمين و آسمان بهم چسبيده بود و ما زمين و آسمان را با ضربه شديد از هم جدا كرديم.؟فتق، عبارت است از جدا شدن با ضربه شديد، و لذا بيمارى فتق را كه فتق مىگويند براى همين است، اگر يك نفر در خيابان به حال عادى راه برود پرده پاره نمىشود، فتق نمىگيرد. فتق ضربه شديد لازم دارد يك نفر از بالاى بام به شدت بپرد ضربه شديد پرده را پاره كند و فتق عارض شود.
فكر كنيد، چهارده قرن قبل قرآن مىگويد: مردم! مگر نمىبينيد آسمان و زمين بهم چسبيده بود ما آن را از هم جدا كرديم، يعنى چه؟ هزار و چهارصد سال قبل، هزار سال قبل، هفتصد سال قبل، پانصد سال قبل، دويست سال قبل، كسى اين آيه را نمىفهميد كه چگونه زمين و آسمان به هم چسبيده بود و با ضربه جدا شدهاند.
________________________1.سوره انبياء، آيه 30.
منظومه شمسى
امّا الان در باب منظومه شمسى ما، يك تئورى است كه اغلب دنيا قبول دارند بلكه همه آنرا قبول دارند، اخيراً هم يك تئورى ديگر آمده، چه تئورى اول صحيح باشد و چه تئورى دوم، هر دو با منطق اين آيه سازگار است. آن تئورى چيست؟ تئورى اول كه اغلب قبول دارند اين است كه مىگويند:
زمين، ماه، زحل، مشترى، اورانوس، نپتون و تمام منظومه شمسى ما كه دور خورشيد مىگردند، اينها همه يك روز به خورشيد چسبيده بودند، يك جرم خورشيد بزرگ بود، نمىدانيم چه شد؟ يك انفجار مهيب، يك ضربه بهت آور از يك قدرت بزرگ بر كره خورشيد وارد شد يك مرتبه نه تكه از خورشيد جدا شد و در فاصله متعدد مجذوب كره خورشيد قرار گرفت. چون جرم بزرگتر بود همه را نگهداشت اينهائى كه جدا شدند يكى از آنها زمين است، يكى ماه است، يكى زهره است، يكى زحل است، يكى مشترى است...
اينها جدا شده از خورشيد هستند. اين تئورى در تمام دانشگاههاى امريكا و اروپا الان درس گفته ميشود، حالا قرائن بر صحت اين تئورى چيست؟
مىگويند: چرا گاهى كوه آتشفشان پيدا مىشود؟ چرا يك مرتبه از زمين مواد مذاب بيرون مىريزد؟ چرا در عمق زمين حرارت است؟ چرا گرمى است؟ جواب مىدهند:
جرم خورشيد مواد مذاب است، درجه حرارت، چندين ميليون درجه است تمام مواد آنجا مذاب است، از شدّت حرارت، زمين كه جدا شد يكپارچه مواد مذاب بود، ميليونها سال گذشت خنك شده كرك انداخت، ميليونها سال گذشت قشر پيدا كرد، بعد آب ايجاد شد، بعد موجود زنده خلق شد. مىگويند: آن حرارتى كه آن زمان خورشيد داشته هنوز در عمق كره زمين هست و لذا وقتى كوه آتشفشانى مىكند، يعنى همان مواد مذاب جرم خورشيد است كه در منطقه مركزى كره زمين زندانى شده ازيك نقطه بيرون مىزند. زلزله را هم روى اين حساب علمى حل مىكنند، البته در فلفسه قديم هم مىگفتند: «زِلْزِلَةُ الارضِ لِحَبْسِ الابْخِرَة» گازهاى مواد مذابى كه در زير زمين قرار دارد اگر در شرائط افقى عبور كند زلزله افقى مىشود و اگر از عمق به طرف بالا بيايد زلزله عمودى صورت مىگيرد.
اين يكى از فرضيههايى است كه در باب زلزله ذكر شده است.
اما آن فرضيه دوم كه ده سال است پيدا شده: يك ايتاليائى اين
پيدايش موجود زنده در كره زمين
نمونه دوّم. موجود زنده چطور در روى زمين پيدا شد؟ زيستشناسى چه مىگويد؟ درباره پديده موجود زنده چه سخنى دارد؟ تمام دانشگاههاى دنيا باتفاق آراء قبول دارند كه موجود زنده در محيط آب پديد آمده، موجود يك ياخته يا چند ياخته تا برسد به انسان. تمام دنيا اين مطلب را قبول دارد، اين مطلب را زيستشناسى صد سال، هشتاد سال است كه آن را پذيرفته است.
امّا يك پرفسور فرانسوى چندى قبل در دانشگاه تهران نطقى درباره بيماريهاى جنين و درباره نوزاد كرد و در مقابل اساتيد گفت: آقايان شما افتخار داريد كشور شما مسلمان است من دو نكته را از قرآن براى شما مىگويم:
يك: اول كتابى كه بيمارىهاى انگلى را متوجه شده و بر مردم گوشت خوك را حرام كرده قرآن است.
دو: اوّل كتابى كه در دنيا پديده زيست را در آب گفته قرآن است. نص قرآن اين چنين است:
«وَاللّهُ خَلَقَ كُلَّ دَآبَّةٍ مِّن مَّآءٍ فَمِنْهُم مَّن يَمْشِى عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِى عَلَى رِجْلَيْنِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِى عَلَى آ أَرْبَعٍ»1
بنابراين، اين فرضيه زيستشناسى كه پشت دنيا را تكان داده از نظر اهميّت، قرآن آن را چهارده قرن قبل گفته است: موجود زنده را خدا از آب آفريده. اينهم يك فرضيه، اين فرضيهايست كه نمىشود آنرا به صورت محسوس نشان داد. ولى صد در صد مورد قبول است.
موجودات ذره بينى نمونه سوّم. موجودات ذرّه بينى است، در روز اوّل بعثت خداوند فرموده است: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ * خَلَقَ الاْءِنسَـنَ مِن عَلَقٍ»1 بخوان بنام خداوندى كه جهان را آفريده است، بخوان بنام خداوندى كه بشر را از علق آفريده كرده است.علق در لغت، يك معنىاش زالوست، زالو حيوان كوچولويى كه در
آب شناور است، يك معناى ديگر علق دامنهدارتر از زالو است زيرا
علق يعنى حيوان ريز شناور در آب. قرآن مىگويد: خدا بشر را از
________________________
1.سوره نور، آيه 45.
2.سوره علق، آيه 1 و 2.
پاستور وجود ميكروب را كشف كرد. او گفت: اين ميكروب زندهاى را كه من پيدا كردم، بايد از زنده پيدا بشود، زنده از مرده پيدا نمىشود، شما كه آبگوشت را مىگذاريد بعد از پنج روز ترش مىشود فاسد مىشود، كرم مىگذارد، ياختههاى ميكروبها كه در فضا بصورت ذرات گرد و غبار وجود دارد بوسيله دست و بال مگس كه روى ظرف آبگوشت مىنشيند، به آبگوشت منتقل مىشود. بعد از دو روز آبگوشت متعفّن مىشود.
بهترين محيط براى رشد ميكروب آبگوشت است، آبگوشت ميكروب را خوب پرورش مىدهد هم محيط مايع است هم غذا است. چون ميكروب پيدا شود زود فاسد مىشود.
آقاى پاستور گفت: آبگوشت خودبخود خراب نمىشود بلكه بوسيله مگس يا گرد و خاك كه رويش مىنشيند. يا شخصى كه سرفه مىكند ترشح گلويش مىنشيند اينها مواد ميكروب زا است آنگاه پاستور براى اثبات عقيده خود اين گونه استدلال كرده او گفته است:
براى اينكه من ثابت كنم اگر آبگوشت فاسد مىشود مواد ميكروب از خارج آمده من ظرفى را كاملاً ضد عفونى مىكنم يك مقدار آبگوشت در آن مىريزم درش را هم محكم مىبندم كه از نفوذ هوا محفوظ باشد ببينيد آبگوشت فاسد نمىشود.
آقاى پاستور سيصد سال قبل در زمان زندگى خودش اين كار را كرد يك ظرف را ضد عفونى كرد آبگوشت را ريخت و درِ آن را محكم بست، گذاشت در انستيتو پاستور در پاريس، الان هم هست الان اگر كسى برود در انستيتو پاستور پاريس بگويد: آقا ظرف آبگوشت در بسته پاستور را به من نشان بدهيد، نشان مىدهند.
پس آقاى پاستور ثابت كرد كه اگر غذا را با اصول علمى از
اما قرآن در چهارده قرن قبل در مورد آب و غذايى عزير پيغمبر مىگويد:
«فَانْظُرْ اِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ»1 نگاه كن به غذا و مايعات، فاسد نشده است.قرآن مىگويد: صد سال، مواد غذايى و نوشيدنى عزير در ظرف خود سالم ماند، بنابراين فرضيه سالم ماندن غذا در محيط دربسته را قرآن داده است، ولى آقاى پاستور سيصد سال است كه به اين مسئله پى برده است.
حركت كوهها نمونه پنجم. على الظاهر كوه ثابت است، امّا قرآن در چهارده قرن قبل فرمود: «وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ»2 كوهها را مىبينى كه به نظرت ثابت است، اما اشتباه مىكنى كوه حركت دارد و جابجا مىشود.همين چندى قبل در اطراف مراغه، گويا بود، كوه راه افتاده بود، در
________________________
1.بقره، آيه 259.
2.نمل، آيه 88.
اگر ما بتوانيم براى بشر خواب دراز مدت درست بكنيم عمر صد و بيست سال را ده برابر مىتوانيم افزايش دهيم. در اين صورت انسان هزار و دويست سال مىتواند عمر كند، براى اينكه در حال خواب انرژى كم مصرف مىشود، قوا، كم فعاليت مىكند بدن در حال استراحت است. اميدوارند خواب دراز مدّت را بدست آورند ولى تاكنون مدت شش ماه را موفق شدهاند.
اول كتابى كه در دنيا امكان خواب بلند مدت را به مردم خبر داد، قرآن است، در قصه اصحاب كهف مىگويد:
«وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظاً وَهُمْ رُقُودٌ»1 خيال مىكنى اصحاب كهف بيدارند، آنها بيدار نبودند، خواب بودند. روايات هم در اين باره مىگويند: سيصد سال اصحاب كهف خوابيدند. تا وقتى خواب دراز مدّت نيامده بود بشر نمىتوانست اين تئورى را بپذيرد، اما اينك خواب طولانى جزء تئوريهاى پذيرفته شده روز است. الان دارند دور و برش بال و پر مىزنند كه راز خواب دراز1.كهف، آيه 18.
جواب: قرآن است، قرآن مكرّر مىگويد:
«َسَخَّرَ لَكُم مَّا فِى السَّمَـوَتِ وَمَا فِى الاْءَرْضِ جَمِيعاً»1 «وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِىَ فِى الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الاْءَنْهَـرَ»2 در سوره ابراهيم آيات عجيبى دارد كه كره ماه را رديف دريا و رودخانه كرده مىگويد: خدا دريا را بر شما مسخّر كرد براى اينكه در آن كشتيرانى كنيد:آنوقت ماه را هم مسخر كرد در رديف رودخانه و دريا، ما دريا را
چه جور مسخر كرديم با سفينه، الان هم ماه را چه جور مىخواهند
تسخير كنند؟ با سفينه فضايى، كدام كتاب اوّلين فرضيه تسخير اجرام
سماوى را خبر داد؟ اول كتاب قرآن است به همه جا برويد بگوئيد
________________________
1.جاثيه، آيه 13.
2.سوره ابراهيم، 32 و 33.
1.شورى، آيه 29.
از افراد تحصيل كرده و درس خوانده بعيد است كه نسبت به بعضى از مسائل با ديده تعجب بنگرند. اگر در زمانهاى گذشته مىگفتند: دستگاهى اختراع شده كه بوسيله آن انسان مىتواند ازين سوى شهر با آن سوى شهر صحبت كند، يا از اين طرف مملكت با آن طرف مملكت، يا از اين سوى دنيا كه روز است با آن سوى دنيا كه شب است صحبت كند چه كسى مىتوانست اين حرف را باور كند؟
اما علم گفت: ما براى اين كار بايد از اشعه برق استفاده كنيم. اين يك تئورى بود كه سرانجام همه قبول كردند. همه افراد تحصيل كرده مىدانند، الان مسأله طول عمر از تئوريهاى زنده روز است، اگر چيزى را تئورى مىنامند يعنى شدنى است، يعنى محال نيست، هرگز شما نمىشنويد كه بگويند در امريكا يك تئورى است كه ما مىتوانيم كارى بكنيم كه بشر بال در بياورد و به پرواز درآيد، پرنده بشود، نه اين تئورى نيست، اين افسانه است، اما مىگويند تئورى دارند، يك كارى
چندى قبل كه دستگاههاى تلويزيونى را براى قلب آوردند، در بيمارستان هزار تخت خوابى، قرار شد من آن دستگاهها را از نزديك ببينم من به بيمارستان رفتم و سه چهار ساعت طول كشيد همه را ديدم، تمام اطباء جوان و رئيس بيمارستان، همه بودند، در باب خصوصيت قلب صحبت شد.
يكى از اساتيد جملهاى را گفت بقيه همه به طور قطع پذيرفتند، صحبت طول عمر شد گفتند: آقاى فلسفى الان در تمام محافل دنيا متوجه اين هستند كه، اگر ما بتوانيم مشكل تصلّب شرائين را حل كنيم، و قضيه دَوَران خون را بحال طبيعى خودش نگه بداريم مسأله طول عمر حل است، اينقدر بنظر علمى روشن است، طول عمر يك رنگ علمى دارد اصلاً مىدانيد در كتابهاى علمى چگونه بحث مىكنند؟
مىپرسند كه عمر بشر چقدر است؟ هشتاد سال، مىگويند ما صد سالهاش را ديدهايم، صد سال، مىگويند صد و بيست ساله ديديم، صد و بيست سال، مىگويند صد و پنجاه ساله زياد است، صد و
مسأله عمر را كسى نمىتواند رويش انگشت بگذارد اصلاً تغيير عمر طبيعى، غلط است، بايد بگوئيم عمر عادى، اگر ملتى سيگار مىكشد، چپق مىكشد، عرق مىخورد، پدر كبد و كليه را درآورده، ساختمان بدنشان آمادگى صد سال زندگى را داشته ولى به خاطر اين گونه اعتيادها عمر عادى آنها به پنجاه سالگى تقليل يافته است در سى سالگى پير و ضعيف مىشوند، هيچكس در دنيا نيامده عمر طبيعى براى بشر معين كند.
لذا مىگويند: حد وسط عمر در حال تنزّل است، عرق خورى زياد است، هيجان عصبى زياد است، هواهاى آلوده زياد است، صد سال قبل، عمر متوسط هفتاد و پنج بود الان عمر متوسط شصت است. كدام كتاب، كدام منطق، كدام دانشگاه، عمر بشر را تعيين كرده است؟ به صرفِ اينكه ما مىبينيم اغلب مردم در هفتاد سالگى مردند، پس
مسئله طول عمر، فرضيهاى مورد قبول است، اين جمله را شما دقت كنيد، به نظر من اگر اين را دقت كنيد جواب روشن است. مىگويند: الان در سال 1965 چندين فرضيه علمى درباره فيزيك، شيمى، رياضى، طبّ، جراحى، زيست شناسى وجود دارد، چند تاست؟ مىگويند ده هزار تا. چه چيزهاست؟ مىگويند درباره تلفن فرضيه اينست كه كارى بكنيم مثل تلويزيون عكس طرف به طرف ديگر برسد، او را نگاه كند و ببيند. و ديگر چه فرضيهاى مطرح است؟
مىگويند بايد قلب پلاستيكى درست كنيم. عوض قلب طبيعى مريض را زنده نگه بداريم، ديگر چه؟ مىگويند به جاى دريچه قلبى كه خراب است يك دريچه مصنوعى بگذاريم تا خون را به اندازه توزيع كند، ديگر چه؟ مىگويند در باب موضوع مثلاً جراحى مغز به اين نتيجه رسيديم... هى مىگويد، در باب تلگراف مىگويد، در باب جت مىگويد، در باب هواپيما مىگويد، الان فرضيه است مىگويند
مىگويند: دريائى كه ميلياردها حيوان زنده را غذا مىدهد و ماهىهايى در آن وجود دارد بزرگتر از فيل پس مواد غذائى بشر را بايد از او گرفت، سوخت بشر را بايد از دريا گرفت اينها فرضيه است كه الان تحقق علمى يافته است، الان سوخت را بشر از آب گرفته است.
مىگويند با هيدروژن آبهاى دريا! هواپيماها حركت كنند، كورههاى آهن ذوب كنى مشغول كار شوند، اتومبيلها كار بيفتند اينها الان فرضيه است. چرا؟ مىگويند براى اينكه از هيدروژن مىشود قدرت حرارت گرفت ما بايد از اكسيژن جدايش كنيم تا بتوانيم سوخت درست كنيم. اين فرضيه است، مىگويند: مواد غذايى تمامش در دريا است كلسيم دارد، فسفر دارد، يد دارد، ماهىهاى بزرگ از اينها تشكيل شدهاند، پس دريا همه چيز دارد اينها غذاى بشر است اينها فرضيه است.
در رديف فرضيهها فرضيه ديگرى داريم آن چيست؟ جواب: طول عمر، طول عمر را ما بايد حل كنيم. تصلّب شرائين را از بين ببريم تا
بنابراين مسئله طول عمر مسألهاى است كه جزء مسألههاى اسلام است. ما چند آيه ذكر كرديم از فرضيههايى كه عملى شده، روزى فرا مىرسد كه مشكل طول عمر نيز حل شود، مىشود بشر را نگهداشت آنگاه ما خواهيم گفت: اين قرآن ما بود كه چهارده قرن قبل گفته بود نوح پيغمبر قبل از طوفان نهصد و پنجاه سال زندگى كرده، مسأله طول عمر در قرآن از آن فرضيههايى است كه يكى يكى صورت تحقق پيدا كرده است و بقيهاش صورت تحقق پيدا خواهد كرد، من اين جمله را به جهت دو هدف ذكر كردم:
يكى آنكه مسأله طول عمر امام عصر عليه السلام از نظر حساب علمى و
گفتند: براى چه مسلمان شدى؟
گفت: براى يك آيه.
گفتند: كدام آيه.
گفت: قرآن مىگويد:
«بَلَى قَـدِرِينَ عَلَى آ أَن نُّسَوِّى بَنَانَهُ»1 ما قادريم سر انگشت بشر را دوباره درست كنيم، اين انگشت نگارى و تفاوت خطوط سر انگشت يك مطلب نو است در دنيا، قرآن چهارده قرن قبل به سرانگشت كه ملاك انگشت نگارى است تكيه كرده، اين كتاب الهى است. به اين دليل من اسلام را قبول كردم.به دانشمند ديگر گفتند: تو چرا مسلمان شدى؟
________________________1.سوره قيامت، آيه 4.
گفت: به دليل يك آيه.
گفتند: كدام آيه.
گفت: قرآن مىگويد:
«وَالشَّمْسُ تَجْرِى لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا»1
براى اينكه در باب ستارهها كه اجرام ديگر است قرآن مىگويد: «كُلٌّ فِى فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»2 همه در مدار خودشان شناورند، به خورشيد كه مىرسد، چون خورشيد به خاطر شدت حرارت تمام جرمش مذاب است، مىگويد: «وَالشَّمْسُ تَجْرِى» خورشيد جريان دارد چون مايع مذاب است. مىگويد: خورشيد جريان دارد اين آيه مواد مذاب خورشيد را مىگويد، اين سبب شد كه من اسلام را قبول مىكنم.اين آيات قرآن است، اينها را مگر با غير از وحى مىشود حل كرد؟
موجود زنده از آب آفريده شده؟ جدا شدن ستارگان از يكديگر و
وجود موجودات زنده در آسمان، اينها نه در كتابهاى يونان بود و نه
غير يونان. اينها يك مطالبى است كه قرآن آنها را فرموده و تازه سى،
________________________
1.سوره يس، آيه 38.
2.سوره انبياء، آيه 33.