انتظار در انديشهها / مؤلف جمعى از نويسندگان.
تهران: بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود (ع)1379.
80 ص. 2500 ريال
فهرستنويسى بر اساس اطلاعات فيپا.
كتابنامه: به صورت زيرنويس.
1.مهدويت -- انتظار. 2.محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق.-
786الف/4/224BP
كتابخانه ملى ايران
عنوان
سخن ناشر
مقدّمه
انتظار، در كلام الهى
انتظار، در سخن پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم
ابن سينا
خواجه نصير طوسى
اسدى طوسى
خواجه حافظ شيرازى
شيخ عطار نيشابورى
عنوان
امام خمينى قدس سره
آيةاللّه طالقانى
علاّمه طباطبائى
علاّمه محمّد تقى جعفرى
استاد محمّد تقى شريعتى
استاد شهيد مرتضى مطهرى
دكتر على شريعتى
آيةاللّه شهيد محمّدباقر صدر
استاد محمّدرضا حكيمى
سخن ناشر
«بنياد فرهنگى حضرت مهدى عليه السلام » كه با همت برخى نيكوكاران فرهنگ دوست، و دين باور تأسيس شده است، در نظر دارد براى رشد شناخت و آگاهى نسل جوان، مقالهها و كتابهايى در موضوع حياتى امام موعود عليه السلام و آينده زندگى انسان بشر منتشر كند. و در گامهاى نخست از آنچه انديشمندان گفته و نوشتهاند، بهره مىگيرد و فشردهاى از گفتههاو انديشههاى آنان را گرد مىآورد و عرضه مىكند، و در گامهاى بعد به كارهاى تحقيقى جديدى دست خواهد زد، و در اين راستا به نوآوريهايى نيز خواهد پرداخت.
در راه اين هدف والا و حياتى، نخستين رساله به نسل آگاه و دانش دوست تقديم مىشود، اميد كه بينايى و آگاهى جامعه ما روزافزون گردد. به ويژه جوانان با شناخت بيشترى به اين موضوع بنگرند، و به آينده نيك و انسانى و سرشار از دادگرى و روشن بينى اميدى آگاهانه، و انتظارى راستين، داشته باشند. و با هر گونه دلسردى، بريدگى، ناتوانى، بدبينى و سرخوردگى بستيزند، و همه شور و نشاط و پويايى زندگى جوانى را، در راه تعالى و تكامل و خودسازى و جامعه سازى، سرمايه
در پايان يادآورى اين نكته نيز سودمند مىنمايد كه نيكوكاران و متمكنان جامعه ما كارهاى فكرى و فرهنگى را كم نگيرند و براى تأمين خوراك فكرى و معنوى جامعه گامهاى بلند و استوار بردارند. آنان كه براى جشنهاى ميلاد امام مهدى عليه السلام مبالغ زيادى هزينه مىكنند و به امور ظاهرى و احساسى دل خوش مىدارند، براى رشد شناخت و تعالى آگاهى جامعه نسبت به اين موضوع حياتى نيز لازم است سرمايهاى دوچندان هزينه كنند، كه انسان بر پايه فكر و شناخت استوار است. و آينده از آن كسانى است كه در بُعد معرفت دينى و اجتماعى، بيشتر ساخته شده باشند و در برابر موجِ تهاجم فرهنگى استوار و تزلزلناپذير بايستند، و فرهنگ درست انسانى را كه بر اساس ايمان راستين و نگرش هدفمندانه و خردمند به هستى و جامعه شكل گرفته است؛ به جهانيان ارائه كنند.
مقدّمه
| گفتم كه روى ماهت از ما چرا نهان است | گفتا تو خود حجابى ورنه رخم عيان است |
| گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كويت | گفتا نشان چه پرسى آن كوى بى نشان است |
مجموعهاى را كه پيش روى داريد، عصاره برداشتها و ديدگاههاى انديشمندان و فرهيختگان علوم اسلامى است در باب انتظار. در اين نوشتار بر آنيم تا ضمن اشاره به گوشهاى از آن تعاريف و تعابير، انديشه فعال شما خواننده گرامى را با اين مضمون متعالى و انسان ساز و اميد بخش آشناتر و به اين مهم معطوف نمائيم.
انتظار و منتظر بودن امرى است مسلم كه در تمامى اديان آسمانى و
از ديدگاه ما نيز همان گونه كه بزرگان علوم اسلامى اشاره كردهاند، اصل مسأله انتظار از سه سرچشمه قرآن، سنت و عترت نشأت گرفته است.
جا دارد با اشارهاى گذرا به چند ديدگاه مطرح شده در خصوص مسئله انتظار اشاراتى هر چند مختصر در اين مورد داشته باشيم.
برخى از علما معتقدند انتظار واقعى روح را اميدوار و از پوچى مىرهاند و بسيج عمومى مؤمنان است براى اصلاح ساختار جامعه مورد رضايت حضرت ولى عصر عليه السلام .
تعدادى از انديشمندان بر اين عقيدهاند كه انتظار همانا ديده دوختن به راه تحقق امرى است كه منتظر را به حالت انتظار واداشته و هر چه اين معنا در نظر مهمتر باشد براى تحقق آن بيشتر تلاش مىكند.
در جمعبندى چكيده نظرات ارائه شده، انتظار عبارتست از:
امرى سازنده و تمرين جهت تعالى روح و انديشه و اعتقادى ژرف به ظهور منجى و نگاهبانى براى ايمان انسانها از سستى و يأس و دريچهاى است اميدوار كننده به سوى اجراى فرامين الهى در جهت تحقق اهداف قرآن و عترت و دارويى براى محرومان و مصلحان در انتظار آن يار دور از نظر كه از فطرتى الهى برخوردارند.
اميد آن كه به مصداق آيه كريمه «و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون» هر چه سريعتر با ظهور منجى عالم بشريت و ذخيره الهى صالحان به جايگاه حقيقى خويش كه همانا فرمانروايى و تكيه زدن به مسند خليفةاللهى است نايل گردند.
انتظار، در كلام الهى
«وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمْ وَعَمِلُواْ الصَّـلِحَـتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الاْءَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيـُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِى لاَ يُشْرِكُونَ بِى شَيْئاً وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَـآئِكَ هُمُ الْفَـسِقُونَ».1
خداوند به دين باوران مسلمانى كه كارهاى شايسته و نيك انجام دهند، وعده داده است كه به طور حتم آنان را فرمانروايانِ زمين گرداند،... و زمينه لازم براى حكومتِ دين در جامعه و نفوذِ آيينِ خداپسندانه را برايشان فراهم آورده، و امنيت و آرامش را جايگزين ترسها و نگرانىها سازد...
________________________1.سوره نور، آيه 55.
انتظار، در سخن پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم
«اُبَشِّرِكُم بِالمهدى يَبْعَثُ فى امّتى عَلَى اخْتِلافِ مِنَ النّاسِ و زَلازِل، فَيَمْلاُ الارضَ قِسطاً و عَدْلاً، كما مُلئَتْ جوراً و ظلماً، يَرْضى عنه ساكِنُ السماء و ساكِنُ الارض1، يَقسِمُ المال صَحاحاً» فقال له رجلُ: «ما صَحاحاً؟»
قالَ: «بِالتَّسوَية بَيْن الناس»2
شمارا به مهدى مژده مىدهم، آن گاه كه مردمان با هم اختلاف يابند و ناامنيها و دل نگرانىها آنان را در بر گيرد، بپا مىخيزد، و عدل و داد را در دنيايى كه آكنده از ظلم و ستم گشته، مىگستراند. و اموال (داراييها و امكانات اقتصادى) را به طور مساوى بين همه تقسيم مىكند، (و اين چنين است كه) اهلِ آسمان و ساكنان زمين از او خشنود مىشوند.
________________________1.تا اين قسمت از حديث را در مآخذ متعدد ديگرى از تشيّع و تسنّن، مىتوان يافت، از جمله: كتاب الغيبة/ 178، كنزالعمال 14/ 261، تفسير الدرالمنثور 6/ 57.
2.بحار 51/81؛ مسند احمد حنبل، 3/37.
ابن سينا
«هر كسى، علاوه بر آنچه (درباره امام و خليفه) گفته شد، داراى خواص پيامبرى باشد، چنين كسى ربّالنوع انسان تواند بود... و امور بندگان خدا به دست او سپرده تواند شد. و اوست فرمانرواى جهان خاكى، و همو خليفه است در زمين».1
________________________1.خورشيد مغرب/ 159 به نقل از «الشفاء» پايان الهيات.
خواجه نصير طوسى
«نزد خردمندان روشن است كه لطف الهى (پس از فرستادن پيامبر)، منحصر است در تعيين امام (تا مردمانى بى راهبر و مربّى و معلم نمانند و كتاب و سنت، شارحى لايق و مطمئن داشته باشد...» و وجود امام ـ به خودى خود ـ لطف است از سوى خداوند. و تصرف او در امور (و حضور اجتماعى و تشكيل حكومت اسلامى و نشر تربيت قرآنى به وسيله او) لطفى ديگر است. و غيبت او مربوط به خود ما است».1
________________________1.خورشيد مغرب/ 159 به نقل از «كشف المراد».
اسدى طوسى
| ره دين بياب از خرد چون سزاست | كه گيتى بدين ايستادست راست |
| از اين پس نباشد پيمبر دگر | به آخر زمان (مهدى) آيد به در |
| بگويد خط و نامه كردگار | كند دين پيغمبرى آشكار |
| بدارد جهان بر يكى دينِ پاك | برآرد ز دجّال و خيلش هلاك |
| رسد از آسمان هر پيمبر فراز | شوند از پس «مهدى» اندر نماز1 |
خواجه حافظ شيرازى
| ز قاطعان طريق اينزمانشوندايمن | قوافل دل و دانش كه مرد راه رسيد |
| عزيز مصر به رغم برادران غيور | ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسيد |
| كجاست صوفى دجال فعل ملحد شكل | بگو بسوز كه مهدى دين پناه رسيد1 |
شيخ عطار نيشابورى
| صد هزاران اوليا، روى زمين | از خدا خواهند مهدى را يقين |
| يا الهى، مهديم، از غيب، آر | تا جهان عدل گردد آشكار |
| اى تو ختم اولياى اين زمان | وز همه معنى نهانى، جانِ جان |
| اى تو هم پيدا و پنهان آمده | بنده «عطار»ت ثنا خوان آمده1 |
انتظار در
انديشه معاصران
امام خمينى قدس سره
... مهدى منتظر در لسان اديان و به اتفاق مسلمين از كعبه ندا سر مىدهد و بشريت را به توحيد مىخواند.1
... براى چنين كار بزرگى كه در تمام دنيا عدالت به معناى واقعى اجرا بشود، در تمام بشر كسى بجز مهدى موعود عليه السلام ... نبوده است. كسى كه... عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد كرد حضرت مهدى... است، آن هم نه... عدالت در زمين براى رفاه مردم... بلكه عدالت در تمام مراتب انسانيت. اگر انسان هر انحرافى پيدا كند، انحراف عملى،... روحى،... عقلى؛ برگرداندن اين انحرافات ايجاد عدالت در انسان است... وقتى... ايشان ظهور كنند... تمام بشر را از انحطاط بيرون مىآورد و تمام كجيها را راست مىكند.2اين عيد سعيد انشاءالله، بر همه مسلمين جهان، مستضعفان عالم و خصوصا ملت ما، مبارك باد. آنچه كه امروز مىخواهم به عرضتان برسانم برداشتهايى است كه از انتظار فرج شده است؛ بعضىاش را من عرض مىكنم. بعضىها انتظار فرج را به اين مىدانند كه در مسجد، در حسينيه، در منزل بنشينند و دعا كنند و فرج امام زمان (ع) را از خدا بخواهند. اينها مردم صالحى هستند كه يك همچون اعتقادى دارند. بلكه بعضى از آنها را كه من سابقاً مىشناختم بسيار مرد صالحى بود، يك اسبى هم خريده بود، يك شمشيرى هم داشت و منتظر حضرت صاحب (ع) بود. اينها به تكاليف شرعى خودشان هم عمل مىكردند و نهى از منكر هم مىكردند و امر به معروف هم مىكردند، لكن همين، ديگر غير از اين، كارى ازشان نمىآمد و فكر اين مهم كه يك كارى بكنند، نبودند.
يك دسته ديگرى بودند كه انتظار فرج را مىگفتند اين است كه ما كار نداشته باشيم به اينكه در جهان چه مىگذرد، بر ملتها چه مىگذرد، بر ملت ما چه مىگذرد؛ به اين چيزها ما كار نداشته باشيم، ما تكليفهاى خودمان را عمل مىكنيم، براى جلوگيرى از اين امور هم خود حضرت بيايند انشاالله، درست مىكنند؛ ديگر ما تكليفى نداريم. تكليف ما همين است كه دعا كنيم ايشان بيايند و كارى به كار آنچه در دنيا مىگذرد يا در مملكت خودمان مىگذرد، نداشته باشيم. اينها هم يك دستهاى، مردمى
يك دستهاى مىگفتند كه خوب، بايد عالم پر از معصيت بشود تا حضرت بيايد، ما بايد نهى از منكر نكنيم، امر به معروف هم نكنيم تا مردم هر كارى مىخواهند بكنند؛ گناهها زياد بشود كه فرج نزديك بشود.
يك دستهاى از اين بالاتر بودند، مىگفتند: بايد دامن زد به گناهها، دعوت كرد مردم را به گناه تا دنيا پر از جور و ظلم بشود و حضرت (ع) تشريف بياورند. اين هم يك دستهاى بودند كه البته در بين اين دسته، منحرف هايى، هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرف هايى هم بودند كه براى مقاصدى به اين دامن مىزدند.
يك دسته ديگرى بودند كه مىگفتند كه هر حكومتى اگر در زمان غيبت محقق بشود، اين حكومت باطل است و بر خلاف اسلام است. آنها مغرور بودند.
آنهايى كه بازيگر نبودند، مغرور بودند بعضى رواياتى كه وارد شده است بر اين امر كه هر عَلَمى بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن عَلم، عَلم باطل است. آنها خيال كرده بودند كه نه، هر حكومتى باشد، در صورتى كه آن روايات اشاره دارد كه هر كس عَلَم بلند كند با علم مهدى، به عنوان مهدويت بلند كند، باطل است، حالا ما فرض مىكنيم كه يك همچو رواياتى باشد، آيا معنايش اين نيست كه تكليفمان ديگر ساقط است؟ يعنى خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نيست اين معنا كه ما ديگر
ما بر خلاف آيات شريفه قرآن دست از نهى از منكر برداريم، دست از امر به معروف برداريم و توسعه بدهيم گناهان را براى اينكه حضرت بيايند؟ حضرت بيايند؟ حضرت بيايند چه مىكنند؟ حضرت مىآيند، مىخواهند همين كارها را بكنند. الان ديگر ما هيچ تكليفى نداريم؟ ديگر بشر تكليفى ندارد، بلكه تكليفش اين است كه دعوت كند مردم را به فساد؟ به حسب راى اين جمعيت، كه بعضيشان بازيگرند و بعضيشان نادان، اين است كه ما بايد بنشينيم دعا كنيم به صدام. هر كسى نفرين به صدام كند، خلاف امر كرده است؛ براى اينكه حضرت دير مىآيند! و هر كسى دعا كند به صدام ؛ براى اينكه اين فساد زياد مىكند، ما بايد دعاگوى امريكا باشيم و دعاگوى شوروى باشيم و دعاگوى اذنابشان از قبيل صدام باشيم و امثال اينها تا اينكه اينها عالم را پر كنند از جور و ظلم و حضرت تشريف بياورند. بعد حضرت تشريف بياورند، چه كنند؟ حضرت بيايند كه ظلم و جور را بردارند، همان كارى كه ما مىكنيم و ما دعا مىكنيم كه ظلم و جور باشد! حضرت بيايند كه ظلم و جور را بردارند؛ همان كارى كه ما مىكنيم و ما دعا مىكنيم كه ظلم و جور باشد! حضرت مىخواهند همين را برش دارند. ما اگر دستمان مىرسيد، قدرت داشتيم، بايد برويم تمام ظلم و جورها را از عالم برداريم. تكليف شرعى ماست، منتها ما نمىتوانيم. اينى
اگر يك سال حكومت در يك مملكتى نباشد، نظام در يك مملكتى نباشد، آن طور فساد پر مىكند مملكت را كه آن طرفش پيدا نيست. آنى كه مىگويد حكومت نباشد معنايش اين است كه هرج و مرج بشود؛ همه هم را بكشند؛ همه به هم ظلم بكنند براى اينكه حضرت بيايد. حضرت بياييد چه كند؟ براى اينكه رفع كند اين را. اين يك آدم عاقل، يك آدم اگر سفيه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سياست اين كار را نكرده باشد كه بازى بدهد ماهارا كه ما كار به آنها نداشته باشيم، آنها بيايند هر كارى مىخواهند انجام بدهند، اين بايد خيلى آدم نفهمى باشد!
اما مسئله اين است كه دست سياست كار شماها نيست؛ برويد سراغ كار خودتان و آن چيزى كه مربوط به سياست است، بدهيد به دست امپراتورها. خوب، آنها از خدا مىخواستند كه مردم غافل بشوند و سياست را بدهند دست حكومت و به دست ظلمه، دست امريكا، دست شوروى، دست امثال اينها و آنهايى كه اذناب اينها هستند و اينها همه چيز ما را ببرند، همه چيز مسلمانها را ببرند، همه چيز مستضعفان را ببرند و ما بنشينيم بگوييم كه نبايد حكومت باشد، اين يك حرف ابلهانه است، منتها چون دست سياست در كار بوده، اين اشخاص غافل را، اينها را بازى دادند و گفتند: شما كار به سياست نداشته باشيد، حكومت مال ما، شما هم
اينهايى كه مىگويند كه هر عَلَمى بلند بشود و هر حكومتى، خيال كردند كه هر حكومتى باشد اين بر خلاف انتظار فرج است. اينها نمىفهمند چه دارند مىگويند. اينها تزريق كردهاند بهشان كه اين حرفها را بزنند. نمىدانند دارند چى چى مىگويند. حكومت نبودن، يعنى اينكه همه مردم به جان هم بريزند، بكشند هم را، بزنند هم را، از بين ببرند، بر خلاف نص آيات الهى رفتار بكنند. ما اگر فرض مىكرديم دويست تا روايت هم در اين باب داشتند، همه را به ديوار مىزديم؛ براى اينكه خلاف آيات قرآن است. اگر هر روايتى بيايد كه نهى از منكر را بگويد نبايد كرد، اين را بايد به ديوار زد. اين گونه روايت قابل عمل نيست. و اين نفهمها نمىدانند چى مىگويند: هر حكومتى باشد حكومت باطل است! بلكه شنيدم بعضى از اشخاص گفتهاند كه خوب با اين وضعى كه هست، الان در ايران هست، ديگر ما نبايد تهذيب اخلاق بكنيم، ديگر غلط است اين حرفها! چيزى نيست ديگر حالا؛ حتما بايد استاد اخلاق در يك محيطى باشد كه همه مردم فاسدند، شرابخانهها همه بازند و عرض مىكنم كه جاهاى فساد همه بازند! اگر يك جايى باشد كه خوب باشد، آنجا ديگر تهذيب اخلاق لازم نيست، نمىشود، باطل است! اينها يك چيزهايى است كه اگر دست سياست در كار نبود، ابلهانه بود، لكن آنها مىفهمند دارند چى مىكنند. آنها مىخواهند مارا كنار بزنند. بله، البته آن پر كردن دنيا را از عدالت، آن را ما نمىتوانيم پر بكنيم. اگر مىتوانستيم، مىكرديم،
شما يك نقطه هستيد در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانيم جلوى ظلم را بگيريم، بايد بگيريم؛ تكليفمان است. ضرورت اسلام و قرآن است. تكليف ما كرده است كه بايد برويم همه كار را بكنيم. اما نمىتوانيم بكنيم؛ چون نمىتوانيم بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براى آمدن حضرت (ع) در هر صورت، اين مصيبتهايى كه هست به مسلمانها وارد شده است و سياستهاى خارجى دامن بهش زدهاند، براى چاپيدن اينها و براى از بين بردن عزت مسلمين است. و باورشان هم آمده است خيلىها. شايد الان هم بسيارى باور بكنند كه نه، حكومت نبايد باشد، زمان حضرت صاحب بايد بيايد حكومت. و هر حكومتى در غير زمان حضرت صاحب، باطل است؛ يعنى، هرج و مرج بشود، عالم به هم بخورد تا حضرت بيايد درستش كند! ما درستش مىكنيم تا حضرت بيايد. انشاءالله، خداوند اصلاح كند اينها را. و اميدوارم كه خداوند اين روز را بر همه ما، بر همه شما مبارك كند و دست ظالمها را كوتاه كند و قدرت بدهد به ملتهاى مظلوم براى سركوب كردن ظالمها.
آيةاللّه طالقانى
ظهور دولت حق و برقرارى عدالت مطلق، مورد انتظار عموم مردم دنيا و از تمايلات فطرى است؛ همه ميول جسمانى و تمايلات طبيعى انسان براى نتيجه حكيمانه بوده و فوق تشخيص عقل و مصلحت انديشى است... اسلام كه دين ابدى است پايه عقايد و احكام آن بر فطرت است، انتظار ظهور دولت حق و اجراى قوانين حكيمانه ميان بشر و پيدايش شخصيت مقتدرى كه پناه همه مردم باشد مثل همه تمايلات از خواستهاى درونى انسان است.
... توجه دادن مردم به آينده درخشان و دولت حق، نويد دادن به اجراى كامل عدالت اجتماعى و تأسيس حكومت اسلام، و ظهور يك شخصيت خدا ساخته و بارزى كه مؤسس و سرپرست آن حكومت و دولت است، از تعاليم عموم مؤسسين اديان است، و در مكتب تشيع كه مكتب حق اسلام و حافظ اصلى معنويات آن است، جزء عقيده قرار داده شده و درباره خصوصيات چنين دولتى توضيحات بيشترى داده و شخصيت زمامداران
همين عقيده است كه هنوز مسلمانان را اميداوار و فعال نگهداشته با آن كه همه گونه اسباب ظاهرى از دست آنها رفته، از هر طرف موجبات تلاشى و مرگ را براى ملت اسلام فراهم كردهاند ولى قدرت معنوى آنها از دست نرفته و نمىرود تا آن روزى كه دشمنان از آن مىترسيدند و مىترسند آشكار شود... آن دينى كه پيشوايان حق آن دستور مىدهند كه چون اسم صريح قائم به حق و موسس دولت حقه اسلام برده مىشود همه بر پا بايستيد و آمادگى خود را براى اجراى تمام اوامر و... دستورات بدين وسيله اعلام نماييد و خود را هميشه نيرومند و مقتدر براى اقامه حق در برابر بدخواهان نشان دهيد، هيچ وقت نخواهد مرد. اين دستور... آمادگى و فراهم كردن مقدمات نهضت جهانى، و در صف ايستادن براى پشتيبانى اين حقيقت است... .
از خلال احاديث و كلمات بزرگان و پيشوايان اسلام... در مقابل منظر انسان، دنياى باشكوه سرتاسر امن و عدالت هويدا مىشود كه خيال آن نيز
از اين چند جمله اميرالمؤمنين على عليه السلام معلوم مىشود كه عموم مردم داراى رشد عقلى و تشخيص صحيح خواهند شد و دستگاه اين حكومت به تربيت عقلى و روحى خواهد پرداخت و در نتيجه تربيت عقلى كه براى عموم حاصل خواهد شد، هدف فكرى همه يكى مىگردد و قواى پراكنده مردم به يك سو متوجه مىشود، و حقايق قرآن آنطور كه هست، ظهور تام و كامل مىنمايد:
«ليظهره على الدين كله».«منها:... حَتَّى تَقُومَ الحربُ بِكُمْ عَلَى ساقٍ بادِياً نَوجِذُهَا، مَمْلُوءَةً أَخْلافُهَا، حُلْواً رَضاعُهَا عَلْقَماً عَاقِبَتُهَا. أَلا و فى غَدٍ - وَسَيأْتِى غَدُبِما لاتعْرِفُونَ - يَأخُذُ الوَالىِ مِنْ غَيْرِهَا عُمَّالَهَا عَلَى مَسَاوِىَ أَعْمَالِهَا وَ تُخْرِجُ لَهُ الارضُ أَفاليِذَ كَبِدهَا، وَ تُلْقِى اِليْهِ سِلماً مَقالِيدَهَا، فَيُرَيكُمْ كَيْفَ عَدْلُ السّيَرةِ وَ يُحْيىِ مَيّتَ الْكِتَابِ وَ السُّنّةِ».2
اين جمله خبر از جنگ وحشتناك عمومى مىدهد كه همه را خواه«هوشيار باشيد فردا، در زمان فردا به يقين با خود چيزها خواهد آورد شما به آن آشنا نيستيد». اميرالمؤمنين از پشت پردههاى زمان با چشم حقيقت بين خود چيزها مىديده، از انقلابات اجتماعى فكرى كه مردم آن زمان نمىتوانستند درك كنند و لغت براى بيانش رسا نبوده. همين قدر بطور اجمال نامى از عظمت اوضاع فردا برده و به آنها اشاره كرده كه شما نمىتوانيد آن چه من مىبينم درك كنيد. «دستگير و زندانى مىكند آن والى حقى كه از غير آن دولت است، كارفرمايان آن دولتها را با اعمال زشت و كارهاى بدشان».
گويا مقصود محاكمه و بازداشت مؤسسين جنگ و سياستمدارهاى خود خواه است. «و زمين از هر قسم پاره جگر خود را براى او بيرون مىآورد و با
«پس به شما مردم خواهد نشان داد كه روش عدالت چگونه است و مرده كتاب و سنت را زنده خواهد كرد» و اين آخرين مرحله و نتيجه اين دولت است كه در آن عدالت حقى كه همه در آرزوى او بوده عملى خواهد شد و قوانين كتاب خدا و سنت حق در سراسر جهان اجراء و حكومت جهانى حق و عدالتِ... امام آنگاه ظاهر خواهد شد كه افكار عموم مردم به واسطه پيشرفت علوم و تجربههاى تلخ مدت بىسرپرستى و فشارهاى مردم خودخواه كاملاً مستقر شده و همه به جان آمده و براى پذيرفتن نداى حق آمادهاند. نداى ظهور حق براى تأسيس حكومت حق و عدالت، از مكه برخواهد خواست چون مكه، اول خانهاى است كه نداى توحيد از آن جا سرچشمه گرفته و به عالم رسيده، و نمونه كوچك امنيت و حق پرستى است. دعوت دوم كه قيام پيغمبر خاتم و پيشواى بزرگ ما است، نيز از آن جا برخاست. نداى سوم كه دعوت نهايى اصلاح است از آن جا به وسائلى كه هست به همه عالم مىرسد.
سيصد و سيزده نفر كه اصحاب خاص و هسته مركزى اين تشكيلات هستند، چون ندا را شنيدند، مانند قطعههاى ابر پاييز از اطراف حركت
... امام رضا عليه السلام ... از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم : در وحى معراج، خداوند آخر كار اسلام و ظهور آن را براى من بيان كرد. آنگاه شخصيتى كه از ذريةِ من به دست او عالم اصلاح مىشود، توصيف نمود كه آخر آن حديث اين چند جمله است:
«لاطهّرنّ الارض بآخرهم من أعدائى لاملكتهُ مشارق الارض و مغاربها و لاسخرن له الرياح و لاذللنّ له السحاب الصعاب و لاوقينّه و لانصرنّه بجُندى و لامدنّه بملائكتى حتى يُعلن دعوتى و يَجمَع الخلق على توحيدى ثم لادومنّ ملكه و لادومنّ الايام بين اوليائى الى يوم القيامه». يعنى زمين را از دشمنان خودم به وسيله آخرين آنها پاك خواهم كرد، و او را در مشرق و مغرب زمين، مسلط خواهم نمود، بادها را مسخر او مىكنم، و ابرهاى سركش را براى او رام مىگردانم، و او را، بالاى همه اسباب و وسائل قرار مىدهم و به لشكرم او را يارى مىكنم و به ملائكه امدادش مىنمايم، تا دعوت مرا آشكار كند و مردم را به توحيد من جمع كند، آنگاه مُلك او را توسعه مىدهم و روزگار دولت در ميان اولياء من دستمنابع و ثروتهاى زير زمينى استخراج مىشود، همه سرزمينها خرم و آباد مىگردد، امنيت سراسر اجتماعات را فرا مىگيرد، تا آن جا كه مرغها در آشيانهها بى وحشت از مزاحم تخم مىگذارند، و ماهىها در نهرها آسوده زندگى مىكنند و در نتيجه تربيتهاى صحيح اطفال و نوباوگان، حيوانات و طيور از مزاحمت آنها مصون مىمانند.
«... فعند ذلك تفرح الطيور فى اوكارها و الحيتان فى مجارى انهارها و تمد الارض و تفيض العيون و تنبت الارض ضعف اكلها ثم يسير مقدمته جبرائيل و ساقته اسرافيل، فيملا الارض عدلا و قسطا بعد ما ملئت ظلما و جورا...» يعنى چون حكومت او وسعت يافت... آبادى زمين توسعه مىيابد، چشمهسارها از هر طرف جارى مىشود، زمين بيشتر از مايحتاج عمومى آذوقه مردم را مىروياند، جبرئيل (فرشته علم) در مقدمه دولت او و اسرافيل (فرشته زندگى) در ساقه دولت اوست، يعنى پيشرفت و پيشقدمش «علم» است و اثر و دنبال آن «زندگى و حيات» پس زمين را از عدل و داد پر مىكند، پس از آن كه از ظلم و جور پر شده بدعتها از ميان برداشته مىشود، و بدعت گزاران اعدام مىشوند، مساجد و معابدى كه براى تظاهر و ريا و حقه بازى ساخته شده و «مسجد ضرار هستند» خرابو در واقع مدينه فاضله ايدهآلىِ بشريت، حكومت خدا بر مردم به دست مردم، عدالت اجتماعى، آزادى، برادرى جهانى، هم فكرى و همكارى صميمانه بين تمام مردم روى زمين و... بدين وسيله بر پا مىشود، و بديهى است كه در اين حكومت جهانى طبق دستورهاى اوليه اسلام، سياست و ديانت يكى بوده و انفكاكناپذير خواهد بود و در عين اينكه معنويات قوى و عالمگير مىشود، ماديات نيز مورد استفاده بشر خواهد بود.
... حكومت امام زمان و آيندهاى كه ما در نظر داريم، يكى از خصوصياتش اين است كه حكومت فكر و عقل است، هدايت است، رهبرى است،... تحديد هواها و طغيانها به وسيله هدايت و تنوير عقول و رشد كافى، نخستين كار و انقلابى است كه شخصيت عالى آينده انجام مىدهد و اين هم دو قسمت دارد: قسمت نخست رشد و هدايت كلى و عمومى است براى همه بشر. قسمت بعد هدايت و حاكميت مشخص قرآن است كه همان حاكميت خدا و مشيت اوست. روشنى عقول و افكار و آزادى از بندهاى هواها و شهوات و تمايلات بدانجا مىرسد كه با هدايت مهدى عليه السلام آيات قرآن مستقيماً بر عقول مىتابد و همه را هدايت مىكند...
... آن زندگى كه مورد انتظار و پيش بينى ما شيعه و ما مسلمين است، آن يك زندگى انسانى است يك زندگى (بى طبقه است). يعنى مسابقه مردم چنين اجتماعى، مسابقه در خير است، چون ديگر ماديات معنى ندارد. همه چيز... تأمين شده، احتياجى نيست. غريزه ثروت اندوزى هم
روى اين زمينه ما مىگوئيم كه همان زندگى عادلانه، همان زندگى مجتمع دنيايى هست، ولى در جهت الهى است... يعنى تعالى انسانها...
بنابراين مساله مهدويت و آينده بشريت و زندگىاى كه مورد اميد و انتظار مردم باشد، فطرى همه بشر دنيا بوده، منشأ همه انقلابها شده، بخصوص در اسلام بخصوص در شيعه جزء عقايد شيعه است، مثل مسأله عصمت، مسأله امامت، مسأله مهدويت و انتظار مهدويت از خصايص شيعه است. و اين خصوصيت بوده كه شيعه را هميشه در جهت حركت انقلابى قرار داده است.
... بنابراين... دولت جهانى ولى عصر، حكومت خدا، به رهبرى ولى خدا و همكارى مردان خداست با فراهم شدن اسباب طبيعى و استعدادهاى فكرى و اجتماعى، همه وسائل و اسباب دست به هم مىدهد و امدادهاى الهى هم كمك مىكند.1
علاّمه طباطبائى
علاّمه طباطبائى ذيل آيه «وعداللّه الذين آمنوا... ليستخلفنهم فى الارض...»1 مىگويد:
اين آيه وعده... زيبايى است... خداى سبحان به كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند، وعده مىدهد كه به زودى جامعهاى برايشان برپا مىدارد كه به تمام معنا صالح باشد، و از ملكه كفر و نفاق و فسق پاك باشد، زمين را ارث برند و در عقايد افراد آن و اعمالشان جز دين حق، چيزى حاكم نباشد، در امنيت زندگى كنند، ترسى از دشمن داخلى و خارجى نداشته باشند. اين جامعه طيب و طاهر با صفاتى كه از فضيلت و قداست دارد هرگز تاكنون در دنيا منعقد نشده، و دنيا... تاكنون چنين جامعهاى به خود نديده است،ناگزير اگر مصداقى پيدا كند، در روزگار مهدى عليه السلام خواهد
________________________
علاّمه محمّد تقى جعفرى
آن پيشتاز الهى همانند وجدان كل و احساس انسانيت، هوى را مغلوب هدايت سازد. و آراء ونظريات فاسد را مقهور قرآن.
كيست آن كسى كه هوى را مغلوب هدايت مىسازد؟
آن كمال يافته الهى و تربيت و تعليم يافته باغبان هستى است كه همه وجدانهاى ناب بشرى به انتظار مقدم او لحظه شمارى مىكنند، و آن بقيه رسالت و امامت است كه براى به ثمر رساندن تلاشهاى پيشتازان ربانى، تاريكىهاى شديدتر از ظلمات دوران جاهليت را از فضاى ننگ آلود تاريخ زدوده و طعم تاريخ انسانيت را براى مردم جوامع قابل دريافت خواهد فرمود. در اين روزگار است كه حيات انسانها جوانه مىزند و براى به ثمر رسانيدن حكمت وجودى خود، شاخهها، برگها و ميوه خود را كه قرار گرفتن در جاذبيت كمال ربوبى است، سرسبز و خرم مىگرداند.
اين انسان كامل كه ماهيت هوى و مختصات آن را و همچنين ماهيت هدايت و لوازم و صفات آن را براى همه آدميان مىشناساند و طرق تقويت
به هر حال، مطابق دريافتهاى وجدانى و حكم عقل سليم و شهادت مكتبهاى انسانى ـ الهى و صاحب نظران آگاه از ابعاد وجودى بشر در
استاد محمّد تقى شريعتى
من ضمن مطالعه در موضوع حضرت ولى عصر ـ ارواحنا فداه ـ به مطالبى متوجه شدهام كه خودم آن را مهم مىشمارم، و آن اين است كه تمام مصلحان بزرگى كه رسالتى الهى دارند و بايد بر دست مباركشان اصلاحاتى مهم انجام يابد، زندگانى آنها با امور خارقالعاده آميخته است، مثلاً حضرت ابراهيم، ولادتش و رشدش، و سالم ماندنش با تفتيش شديد و مراقبت عجيب مأموران نمرود، و ديگر كارهايش تا در آتش رفتن و به سلامت بيرون آمدنش همگى اعجازآميز است. و همچنين حضرت موسى، ولادتش ـ على رغم مراقبتهاى فوقالعاده عمّال فرعون ـ و به دريا افكندنش و سالم به دست فرعون افتادنش، و پرورش يافتنش به سرپرستى فرعون، و ساير امور مربوط به آن بزرگوار همهاش خارق العاده است. و حضرت عيسى تولدش از دختر «باكره» بدون پدر، و تكلمش در گهواره تا ديگر كارها و امور مربوط به آن حضرت همگى اعجازآميز است. در اين صورت چرا وقتى نوبت به بزرگترين مصلح جهان مىرسد كه
بر حسب احاديث و رواياتى كه از طرق شيعه و سنّى - به حدّ تواتر - از آن بزرگوار (پيامبر اسلام) نقل و در كتب معتبر ثبت شده، و حتى كتابهاى مخصوصى به قلم اهل سنت در اين باره تأليف گرديده، به اضافه اين كه هيچ گونه مانع عقلى و علمى هم براى قبول آنها نبوده است.
عقيده به ظهور مهدى در آخرالزمان و قيام قائم بقدرى مهم و عظيم است كه جميع انبيا به آن خبر دادهاند. طبق روايات اسلامى، خداوند به دست مبارك آن بزرگوار اصلاحاتى (بس مهم و جهانى) جارى خواهد ساخت.
اهميّت اعتقاد به مهدى موعود و خصوصيات و صفات او
شما از قرون اوليه اسلام، يك سير اجمالى در تواريخ بفرماييد و ببينيد چگونه بر اثر اين عقيده پاك و شريف، اركان ظلم متزلزل و كاخهاى ستم واژگون گرديده است؟
قيامهاى مردانه بنى هاشم و پيروانشان، مانند محمد نفس زكيه و برادرانش و مختاربن ابى عبيده ثقفى، و ديگر بنى الحسين و بنى الحسن، در برابر بيدادگرىها و استبداد حكام جور از بنى اميه و بنى عباس، و بسيارى از نهضتهاى مهم ديگر در مقابل دولتهاى استعمارگر...
تشكيل بسيارى از دولتها در ممالك اسلامى مانند مصر و ايران نيز زائيده همين اعتقاد است، كه نمونه آنها، دولت خوشنام فاطميين در مصر، و ادريسيان در تونس و مغرب، و دولت صفويه در ايران است...
... تصور بفرماييد فرد يا جمعيتى معتقد به امام غايب است كه مَثَل او در اين عالم مَثَل قلب در وجود آدمى است و از جزئى و كلى امور اين جهان درست همچون قلب نسبت به بدن آگاه است. همه روزه اعمال خير و شر افراد به نظر مباركش مىرسد، از كارهاى زشت شيعيان دلگير و متأثر مىگردد، و اعمال شايستهى آنها او را شادمان مىسازد و درباره انجام دهندهاش دعاى خير مىكند. اگر فقط يك روز از عمر دنيا بيش نماند حتماً ظهور مىفرمايد. و جهان را پر از عدل و داد مىكند، پس از آنكه از جور و فساد لبريز شده باشد... او مأمور به شمشير است، يعنى بدكاران را گردن مىزند...
وظيفه شيعه اين است كه همواره منتظر ظهور باشد و از خدا بخواهد و دعا و ندبه كند. از بزرگترين عبادات همين انتظار است كه شبهاى قدر، بلكه هر شب جمعه حتى همه شب، اين انتظار را داشته و به اين اميد و نيت به رختخواب رود، و ضمناً خود را آماده يارى آن بزرگوار نمايد و علاوه بر ايمان و تقوى و انجام كارهاى خير و اعمال صالحه، بايد فنون جنگى را نيز بياموزد، و نهايت كوشش را به خرج دهد تا در رديف آن سيصد و سيزده نفر قرار گيرد، عدد اصحاب پيغمبر در غزوه بدر كه اسلام را پيروز و كفر را مغلوب ساخت...
حال آقايان محترم و جوانان خوش فهم روشنفكر! از شما انصاف مىخواهم كه... چنين عقيدهاى فرد و جماعتى را چگونه به كار نيك و به دانش و تقوى و ايمان، و اصلاح خود و ديگران، و تهذيب نفس و تقويت نيروهاى جسمى و روحى تشويق و تحريك مىنمايد و از جهالت و سهل انگارى و تنبلى و فسق و فجور باز مىدارد؟
آيا چه عاملى مىتواند از اين عقيده در سعادت افراد و اقوام و مؤثرتر باشد؟ مسيو كربن... نكته جالبى را متوجه و متذكر شده است:
«در ميان همه اديان و مذاهب تنها مذهب تشيّع مذهبى زنده است؛ زيرا شيعه همواره نظر به آينده دارد، بر خلاف پيروان ديگر اديان و مذاهب كه به گذشته نظر دارند».
... افسوس كه مجالى نيست وگرنه من در اينجا روشن مىكردم كه چه آثار مهمى بر اين عقيده بار شده است. پس از رحلت پيغمبر هيچ طايفه و
استاد شهيد مرتضى مطهرى
انديشه پيروزى نهايى نيروى حق... و عدالت بر نيروى باطل و... ظلم... و استقرار كامل و همه جانبه ارزشهاى انسانى...، انديشهاى است كه... همه فرق و مذاهب اسلامى... بدان معتقدند.
اين انديشه... مشتمل بر عنصر خوش بينى نسبت به جريان كلى نظام طبيعت و سير تكامل تاريخ و اطمينان به آينده... است.
اميد و آرزوى تحقق اين نويد كلى، جهانى و انسانى، در روايات اسلامى، «انتظار فرج» خوانده شده است، و... اَفضل عبادات... است. اصل انتظار از يك اصل... قرآنى ديگر استنتاج مىشود... اصل «حرمت يأس از روحُاللّه»...
مردم مؤمن... هرگز و در هيچ شرائطى اميد خويش را از دست نمىدهند و تسليم يأس و نااميدى و بيهوده گرايى نمىگردند.
انتظار فرج... دو گونه است:
انتظارى كه سازنده... تعهد آور... نيرو آفرين و تحرك بخش است... و
اين دو نوع انتظار... معلول دو نوع برداشت از ظهور... مهدى موعود است. و اين دو نوع برداشت... از دو نوع بينش درباره تحولات و انقلابات تاريخى ناشى مىشود.1
انتظار ويرانگر برداشت قشرى... مردم از... قيام و انقلاب مهدى موعود اين است كه صرفاً ماهيت انفجارى دارد... و فقط از گسترش... ظلمها و تبعيضها... و حق كشىها و تباهىها ناشى مىشود... آن گاه كه صلاح به... صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفدارى نداشته باشد،... جز نيروى باطل نيرويى حكومت نكند، فرد صالحى در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ مىدهد...على هذا هر اصلاحى محكوم است، زيرا... يك نقطه روشن است. تا در صحنه اجتماع نقطه روشنى هست دست غيب ظاهر نمىشود؛ بر عكس، هر گناه و هر فساد و هر ظلم و... هر پليديى... مقدمه صلاح كلى است و انفجار را قريب الوقوع مىكند... پس بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار، ترويج و اشاعه فساد است...
اين گروه... به مصلحان و مجاهدان... با نوعى بغض و عداوت
مىنگرند. زيرا آنان را از تأخير اندازان ظهور... مىشمارند. بر عكس، اگر
________________________
اين نوع برداشت از... قيام مهدى موعود و... انتظار فرج... منجر به نوعى تعطيلى در حدود ومقررات اسلامى مىشود و... با موازين اسلامى و قرآنى وفق نمىدهد.
انتظار سازنده از آيات... و... روايات اسلامى... استفاده مىشود كه ظهور مهدى موعود حلقهاى است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل كه به پيروزى نهائى اهل حق منتهى مىشود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت موقوف به اين است كه آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد... مهدى... نويدى است... به اهل... عمل صالح... و مظهر پيروزى نهائى اهل ايمان...ظهور مهدى... منّتى است بر مستضعفان... وسيلهاى است براى پيشوا... شدن آنان، و مقدمهاى براى وراثت آنها خلافت الهى را در روى زمين... تحقق بخش وعدهاى است كه خداوند... در كتب آسمانى به صالحان... داده است...
قيام مهدى، براى حمايت مظلومانى است كه استحقاق حمايت دارند... سخن در اين است كه گروه سُعدا و گروه اشقيا هر كدام به نهايت كار خود برسند... در روايات... سخن از گروهى زبده است كه به محض ظهور...
در برخى روايات... سخن از دولتى است از اهل حق كه تا قيام مهدى... ادامه پيدا مىكند...1
از مجموع آيات و روايات استنباط مىشود كه قيام مهدى موعود عليه السلام آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است كه از آغاز جهان بر پا بوده است. مهدى موعود تحقق بخش ايدهآل همه انبيا و اوليا و مردان مبارز راه حق است.2 مشخصات انتظار بزرگ 1.خوش بينى به آينده بشريت... ريشه فسادها و تباهىها نقص روحى و معنوى انسان است. انسان
هنوز دوره جوانى و ناپختگى را طى مىكند و خشم و شهوت بر او و عقل او
حاكم است. انسان بالفطره در راه تكامل فكرى و اخلاقى و معنوى پيش
مىرود. آيندهاى بس روشن و سعادت... بخش... كه در آن شر و فساد از بُن بركنده خواهد شد در انتظار بشريت است. 2. پيروزى نهايى صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادى و صداقت، بر زور و
استكبار و استعباد و ظلم و اختناق و دجل (دجالگرى و فريب).
3.حكومت جهانى واحد
4.عمران تمام زمين در حدى كه نقطه خراب و آباد ناشده باقى نماند.
5.بلوغ بشريت به خردمندى كامل و پيروى از فكر و ايدئولوژى و آزادى از اسارت شرايط طبيعى و اجتماعى و غرائز حيوانى.
6.حداكثر بهرهگيرى از مواهب زمين.
7.برقرارى مساوات كامل ميان انسانها در امر ثروت.
8.منتفى شدن كامل مفاسد اخلاقى از قبيل زنا، شرب خمر، خيانت، دزدى، آدمكشى... و خالى شدن روانها از عقدهها و كينهها.
9.منتفى شدن جنگ و برقرارى صلح و صفا و محبت و تعاون.
10.سازگارى انسان و طبيعت.1
________________________1.همان كتاب/ 61-58.
دكتر على شريعتى
انتظار مسأله حساسى است به خاطر اين كه اساس احساس، انديشه، و مسؤليت اجتماعى مارا در بر مىگيرد و مهمتر از آن بيش از همه مسائل و اصول اعتقادى كه در ميان ما مطرح است...
مسأله انتظار را من... نه از نظر روايى و كلامى و فرقهاى، بلكه از نظر اجتماعى و تاريخى و طبقاتى بررسى مىكنم. نه اثبات و استدلال و بحث اعتقادى در خود عقيده، بلكه ارزشهاى انسانى، آثار اجتماعى و نقشى كه در تاريخ، جامعه، زندگى، مسؤوليت فردى و طرز تفكر دارد يا مىتواند داشته باشد.
اصل انتظار به معناى كلى ـ نه انتظار خاص شيعى ـ دو نوع است: انتظار منفى و انتظار مثبت. اين دو انتظار درست ضد يكديگرند؛ يكى بزرگترين عامل انحطاط است و ديگرى بزرگترين عامل حركت و ارتقا، يكى تن دادن به ذلت و توجيه «وضع موجود» و ديگرى پيش رونده و آيندهگرا...
انتظار به اين معنى است كه گروهى «منتظر» باشند كه نجات بخشى
1.اسارت، 2.غيبت، 3.انتظار، 4.نجات...
از انتظار و اعتقاد به اين كه نجات بخشى كه اكنون غائب است خواهد آمد و عدالت را مستقر خواهد كرد و بشريت را نجات خواهد داد و حقيقت و عدل و برابرى پيروز خواهد شد، به صورت منفيش دشمنان عدالت و عاملين فساد و تبهكارى و كسانى كه هيچ مسؤوليتى در زندگىشان نمىشناسند و هيچ حدى شرارت و فسادشان را محدود نمىكند استناد مىكنند، به اين معنا كه مردم را قانع و معتقد مىكنند كه نجات بشر و استقرار عدالت فقط و فقط موكول به ظهور نجات بخش خاص غيبى است، نه هيچ كس و كسان ديگر...
و چنين استدلال مىكند كه اگر من عدالت را استقرار نمىدهم و اگر قدرتى يا حكومتى ظلم و فساد مىكند جبرى و طبيعى است، غير عادى نيست و چون طبيعى است بايد پذيرفت كه پذيرفتنى است و چون ناگزير و حتمى است، در برابرش مخالفت و مقاومت ممكن نيست و هر كوشش و فداكارى در راه عدالت و اصلاح عموم بيهوده است، پوچ است... مىبينيم كه غيبت، با اين گونه توجيه از «انتظار منفى» بهترين وسيله است براى كسانى كه جنايت و ظلم و فساد و ستم مىكنند و دين و مذهب را آلت منافع گروهى و مادى و سياسى و معنوى خودشان كردهاند تا به نيابت امام از پيروان او كار بگيرند و بر گرده انديشه و اقتصاد و زندگى و كوشش و
اما همين اصول با همين اعتقادات، يعنى اعتقاد به انتظار، اعتقاد به دوره غيبت و اعتقاد به جبرى و حتمى بودن نجات در آخرالزمان، يك رويه متضاد با اين رويه دارد كه بزرگترين قدرت نفى كننده اين عوامل است و مردمى كه مجهز به اين ايدئولوژىاند نيرومندترين سلاح را براى نابودى فساد و بزرگترين ضربه را براى كوبيدن ظلم و بزرگترين انرژى را براى حركت به طرف آينده دارا مىباشند.
... انتظار، هم يك اصل فكرى اجتماعى و هم يك اصل فطرى انسانى است، به اين معنا كه اساساً انسان موجودى است منتظر و هر كه انسانتر، منتظرتر، و همچنين جامعه بشرى، به معناى اعم، داراى غريزه انتظار است، چه جامعه طبقاتى، چه جامعه ملى و چه جامعه گروهى... هر تمدنى و فرهنگى... معتقد به انقلاب بزرگ و نجات بخش در آينده و بازگشت به عصر طلايى، عصر پيروزى عدالت و برابرى و قسط (مىباشد)... بنابراين، هم تاريخ به ما مىگويد كه جامعهها همواره معتقد به پيروزى قطعى حقيقت و عدالت و آزادى بشريت در آيندهاند و هم جامعهشناسى، معتقد است كه هر جامعهاى در نهاد خويش اين اعتقاد را به عنوان عكس العمل طبيعى و فطرى ساختمان خودش، در توجيههاى مختلف دارد...
... انتظار، سنتز تضاد ميان دو اصل متناقض با هم است: يكى
... چارهاى نيست جز اين كه پيروان دينى كه مدعى نجات و سيادت انسان و تودههاى محروم و نابودى ظلم و جنايت و مدعى استقرار يك نظام جهانى به نفع انسانند، معتقد باشند كه اين حقيقت اگر چه در طول اين هزار و چهارصد سال نتوانسته به شعارهاى خودش جامه عمل بپوشاند، اما خواهد پوشاند و قطعاً پيروز خواهد شد و عدالت جبراً مستقر خواهد گشت و على رغم اين نظام ضد حقيقت كه بر اسلام حاكم شد و بر تاريخ نيز حاكم است و رنجى كه بشريت هنوز از ستم مىبرد و هر روز قدرت زر و زور بر حقيقت بيشتر مىچربد و همچنين على رغم اين قدرتهاى ابليسى و ضد انسانى كه در حال گسترش است و زوالناپذير مىنمايد، جبراً حقيقت محكوم بر واقعيت باطل، ولى حاكم، پيروز مىشود و ما منتظر و مؤمن چنين روزى و چنين واقعهاى هستيم و چون خداوند بصراحت وعده پيروزى اسلام را در قرآن داده:
«ليظهره على الدين كله»، و نويد داده كه تودههاى ضعيف و مردم جهان را پيشوايان بشريت خواهد كرد و زمين را به آنها خواهد بخشيد و محرومان وارث قدرتمندان و زر پرستان خواهند شد. و مىبينيم كه نشده است، در تحقق آن شك داريم، هر چند همه عوامل تاريخى و اجتماعى موجود به نابودى حق و ضعف روزاين تضاد ميان «واقعيت باطل حاكم» و «حقيقت نجات بخش محكوم» را جز «انتظار» به پيروزى جبرى و قطعى حقيقت نمىتواند حل كند...
... انتظار مثبت به معناى نفى وضع موجود در ذهن آدمى و در زندگى و ايمان انسان منتظر است و اگر اين انتظار را ملت محكوم از دست داد محكوميت را به عنوان سرنوشت محتومش براى هميشه خواهد پذيرفت. اگر منتظر تغيير نباشيم، آنچه در حكومت على صورت گرفته و يا آنچه در كربلا اتفاق افتاد، برايمان پايان داستان است و ديگر عكس العملى در طبيعت و تاريخ و هستى و زندگى بشر نخواهد داشت، اين اعتقاد، هم بر خلاف ايمان به حقيقت، و هم بر خلاف مصلحت زندگى فرد در جامعه انسان مسؤول است.
ستمها، جنايتها، ظلمها همه داستانى و حادثهاى نيمه تمام در تاريخ بشر است، اين داستان به سود عدالت و حقيقت و به زيان ستم و فساد و پليدكارى پايان خواهد پذيرفت...
... انتظار جبر تاريخ است. اين مسأله براى روشنفكران كه با مكتبها و فلسفههاى علمى تاريخ آشنايى دارند بى نهايت شورانگيز است.
من كه در اين گوشهاى از زمين و اين لحظه از تاريخ منتظرم تا در آيندهاى كه ممكن است فردا يا هر لحظه ديگر باشد ناگهان انقلابى در سطح جهانى به نفع حقيقت و تودههاى ستمديده روى دهد كه من نيز در
هر كس اين سؤال به ذهنش مىرسد كه امام زمان، اين رهبر نجات بخش انتهاى تاريخ، چگونه مىتواند بر جهان پيروز شود؟ در اين جا امام صادق عليه السلام يك توجيه بسيار عميق و كاملاً جامعه شناسانه و تاريخى دارد كه: «قدرتهاى ستمكار و قطبهاى جنايت و ظلم بقدرى با هم خواهند جنگيد كه در نيرو و قدرت فرسوده مىشوند و بقدرى از درون به فساد خواهند رفت كه مقاومتشان را از دست مىدهند و آنگاه شما از بيهوشى و خواب خرگوشى بيدار شده و چون مسلح به نيروى ايمان و آگاهى هستيد بر آن قدرتهاى از درون پوسيده و از برون فرسوده پيروز مىشويد» و اين پيروزى بر اساس منطق و عينيت و سنتهاى اجتماعى است، سنتهايى كه در اسلام قوانين خداوند است نه قوانين ماترياليستى.
وقتى خداوند كارى را بخواهد، اسبابش را فراهم مىكند... من در اينجا معتقدم كه تاريخ به طرف پيروزى جبرى عدالت و نجات قطعى انسانها و تودههاى ستمديده و نابودى حتمى ظلم و ظالم مىرود... اعتقاد به اين جبر قطعى كه تاريخ به نفع عدالت تمام مىشود و سرنوشت نوع بشر در زمان، به نفع پيروزى جامعه مشترك و زندگى مشترك انسانها ختم مىشود، كه خود يك «انتظار» است، بزرگترين عاملى است كه ستمديدهها و استثمار شوندهها را نيرو و ايمان مىبخشد و به پيروزى سرنوشت
چه، مشيت الهى كه به شكل قانون علمى در طبيعت و در تاريخ حاكم است و «تقدير الهى» كه به شكل «تقدير علمى» تجلى دارد، تحقق نهايى رسالت پيامبران را كه استقرار حكمت «آگاهى» و قسط «برابرى» است و انسان (رستگارى، رهايى از همه عوامل ضد انسانى) هدف رسالت است، «مقدر» كرده و پيروزى مستضعفان زمين و حتى روى كار آمدن و به دست
(انتظار يعنى)... تسلسل و وحدت تاريخى. انتظار ـ به اين عنوانى كه در تشيع هست ـ سه دوره را به هم متصل مىكند: دوره اول، نبوّت و دوره دوم، امامت و پس از آن غيبت است كه در آن، نه نبوّت وجود دارد و نه امامت حكومت عينى دارد...
منتظر، هم از لحاظ فكرى و هم از نظر عملى و مادى... انسان آمادهاى است كه هر لحظه احتمال مىدهد شيپور انقلاب نهايى نواخته شود و او خود را مسؤول شركت در اين جهاد كه بر اساس قوانين جبرى الهى قطعاً آغاز خواهد شد مىداند و خود به خود هم آماده است، هم متعهد، و هم مجهز و هر شيعه به اميد شنيدن آواز امام سر بر بستر مىنهاد.
... آن انقلاب جهانى و پيروزى آخرين، دنباله و نتيجه يك نهضت بزرگ عدالتخواهى عليه ظلم در جهان است، و در طول زمان، نهضتى كه
... اعتقاد به انتظار، اعتقاد به اين است كه وعده خداوند در قرآن براى مسلمانان و همچنين ايدهآل هر انسان ستمديده و آرزوى همه تودههاى محروم تحقق پيدا خواهد كرد و جامعه بى طبقه، بى ستم، بى ظلم، بى تزوير و جامعهاى كه در آن انسان، عدالت، قسط، و حقيقت براى هميشه حاكم خواهد بود، و هرگز بازيچه ستمكاران و فريبكاران نخواهد شد، علىرغم همه عاملان نيرومند مسلح فساد و ظلم پيروز مىشود.
«وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الاْءَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ ؟ أَئِمَّةًوَنَجْعَلَهُمُ الْوَرِثِينَ» (قصص، 5)منتظر، انسان متعهدى است كه هر لحظه در انتظار انفجار قطعى نظامهاى ضد انسانى است و همواره خود را براى شركت در چنين انقلاب جهانى و بدر دوّمى كه با شمشير على و زره پيغمبر و به دست فرزند پيغمبر
و بنابراين، انتظار مذهب اعتراض و نفى مطلق نظام حاكم و وضع موجود است، در هر شكلى، انتظار نه تنها از انسان سلب مسؤوليت نمىكند، بلكه مسؤوليت او را در سرنوشت خودش و سرنوشت حقيقت و سرنوشت انسان، سنگين، فورى، منطقى و حياتى مىكند.1
آيةاللّه شهيد محمّدباقر صدر
مهدى... يك الهام فطرى انسانى است، كه در برابر بينشهاى... متفكرين جهان، روزگار درخشانى را مجسم مىسازد... اين الهام طبيعى و اين شعور باطنى، كه در افراد همه جوامع و ملل موجود است... از گستردهترين و روشنترين الهامات بشرى است...
اثر وجودى اين ايمان و باور، تنها اين نيست كه در مقابل ناامنىها و پريشانىها و دردها... انسان را تسلّى بدهد، و نگرانىهاى درونى را آرامش ببخشد، بلكه... در برابر... دل مردگى و نا اميدى كه مظالم جنايتگران و تراكم ستم بيداد پيشگان... به وجود مىآورد.
... ايمان به مهدى عليه السلام ... عامل نيرو بخشى است كه... اميد به دنياى عدل و داد آينده، حسّ مقاومت و جنبش را در افراد به وجود مىآورد و از خاموش شدن مشعل انتقام كه در سينه مظلومان برافروخته شده... و تند
... اين شعور باطنى آميخته با اعتقاد دينى، ثابت مىكند كه در روزگار آينده عدالت اين توانايى را خواهد داشت كه با يك جهانى مالامال از ستم روبرو شود، و اركان بيداد را منهدم سازد، و دنيايى از نو بنا كند. و هر اندازه ظلم و جنايت در اقطار جهان نيرومند گردد و بر... سرنوشتها مسلط شود، آخرالامر بايد روزى منهدم گردد، زيرا ستم يك موجود غير طبيعى و نابودى آن حتمى است...
اسلام مهدى را... يك حقيقت واقعى موجود و پايدار و زندهاى معرفى مىكند، كه در هر آن، انتظار انقلابش را داريم، مهدى اسلام انسان معينى است، كه در كنار ما با تمام وجودش زندگى مىكند، و براى ما در همه اين دردها، غصهها و آتش تاخت و تازهاى ستمگران... و سوز و گداز و بخش دردمندان... مىسوزد و خود او هم در انتظار آن لحظهاى است كه بتواند دستش را به سوى ستمديده محروم... دراز كند، و ريشه ستمگران را از بُن بِكند.
... اعتقاد به وجود مهدى... انديشه عدم پذيرش ستم را به طور مطلق و هميشگى... آن چنان به ما مىبخشد، كه اين فكر را در سيماى درخشنده
رهبرى كه بزودى ظاهر مىشود، و پيمان با هيچ ستمگرى بر عهده او نيست، و در تمام طول عمر منقاد ظلم و جنايتى نشده است.
ايمان به او، ايمان به عدم پذيرش ستم، و يك نوع همگامى با او مىباشد.
... انتظار فرج مهدى عليه السلام خود بزرگترين عاملى است كه اين انديشه سازنده را تقويت مىكند و ملت منتظر خود را متصل به رهبرى مىبيند كه نابود كننده ستم است، لذا فكر نابودى ستم در مغز آن ملت زنده مىشود، و همواره در چهره تيره بيداد، نيستى و انعدام را مىبيند.1
استاد محمّدرضا حكيمى
1.انتظار؟
در درون تاريكىها و سردىها، به دميدن سپيده دمان چشم داشتن، و به اميد طلوع خورشيد زيستن...
در جهان آكنده از ستم و بيداد دست و پا زدن و از شادمانى طلوعِ طليعه جهان آكنده از داد و دادگرى سرشار بودن؟...
در برابر كوه مشكلات زمانه قرار گرفتن، و چون كوه مقاوم بودن...
شمشيرها و شهادتها را پذيرا شدن و خطها و شهامتها را پاس داشتن؛ اين است انتظار، شعار شورآور منتظران، مقاوِمان، پايداران... شيعيان، مهدى طلبان تاريخ...
2.انتظار، آفاق مقاومت
... عدالت آفاقى و... انفسى، كمال بشريت است و همواره موانع (درونى و برونى) بر سر راه آن بسيار است... بشر كمتر موفق شده است تا... عدالت جامع را به چنگ آورد...
منتظران مهدى عليه السلام ... در طلب... تحقق عدالت جامع... عدالتى كه پيامبران خواستهاند انتظار آنان هر چه به طول انجامد و هر چه آفاق مقاومت در راه اين آرمان بزرگ گسترده باشد، بجاست...
3.انتظار، دعوت به حماسه و اقدام
نبايد پنداشت كه انتظار ظهور... به گونهاى، موجب از دست هشتن حركتهاى اصلاحى، و حماسههاى دينى و اجتماعى است... انتظار... نپذيرفتن باطل، ستم، بردگى و ذلت... و درفش بنيادگر مقاومت است، در برابر هر ناحقى و هر ستمى و هر ستمگرى... شيعه، با حضور در حوزه «انتظار» يعنى، انتظار غلبه حق بر باطل... داد بر بيداد... علم بر جهل... خرد بر سبكسرى... تقوا بر گناه... آگاهى بر كوربينى، همواره آمادگى خود را براى مشاركت در نهضتهاى پاك و مقدس تجديد مىنمايد و با ياد تاريخ سراسر خون و حماسه سربازان فداكار تشيع، مشعل خونين مبارزات عظيم را بر سر دست حمل مىكند.
4.انتظار، نام «قائم» و قيام
ملتى كه منتظر پيشوايى است كه بيايد و ستمگران را براندازد، و از جمله القاب اين پيشوا «قائم» است، و انسان منتظر هر گاه اين نام را مىشنود، قيام مىكند، اينگونه ملتى و امتى را چگونه برخى به قعود... سوق داده... و برخى مىخواهند، به لذت پذيرى سوق دهند.
آمادگى افراد، در هر آن، براى «قيام» و مبارزه و جهاد، در راه تحكيم عدالت جهانى، و حفظ حقوق انسانها واجد اهميتى بسزاست. شيعه منتظر ـبلكه هر مسلمان ـ در عصر غيبت، بايد همواره داراى چنين هدفى باشد، و در راه تحقق آن، به وسايل گوناگون بكوشد،...
5.انتظار، ابعاد عقيدتى مكتب
در اين انتظار... شكوهمند، ابعاد استوار مكتب نيز حضور دارد، هم ابعاد عقيدتى و هم ابعاد عملى.
الف.بُعد توحيد
انتظار، در ماهيت خود، انسان منتظر را متوجه... خداى جهان... مىكند... منتظران چشم به راه «مهدى» هستند. مهدى... بنده خدا... كه به قدرت خدا زنده است... توجه به خدا و طلب فرج از درگاه خدا، از مهمترين اصول اين اعتقاد است... منتظران بايد هميشه، روى دل به سوى خدا كنند و از پيشگاه لايزال، طلب گشايش و فرج نمايند.
ب.بُعد نبوت
انتظار، توجه به... مكتب پيامبران و تجديد عهد با آنان است... منتظران، چشم به راه كسى هستند كه در او صفات و آثار پيامبران گرد
او مىآيد تا آرمان پيامبران را تحقق بخشد، و تا دين خدايى را بگستراند، و نداى توحيد را به همه سوى ببرد.
مهدى، از اهل بيت پيامبر است. او فرزند فاطمه، على و حسين است... نخستين اصحاب او 313 تن خواهند بود، به شماره اصحاب پيامبر در جنگ «بدر». پيامبر اكرم،... درباره او بسيار سخن گفته است.
ج.بُعد قرآن ... مهدى زنده كننده همه احكام قرآن است. انسان منتظر، همواره اين آرمان را در دل زنده مىدارد، كه روزى با ظهور... مهدى... قرآن در سراسر جهان حاكميت يابد، و... برنامه زندگى... گردد. د.بُعد امامت ... مهدى، وصىّ صديقين، و خاتم ائمه طاهرين است. امامان پيشين، يكايك او را ياد كردهاند. او فرزند آنان، و يادگار ايشان، و ادامه دهنده راه آنان است. مهدى، مظهرِ قائم جارى امامت است... و انتظار ظهور او، بزرگترين تأكيد است بر اصل اعتقادى امامت و رهبرى. ه. بُعد عدل ... انتظار مهدى، انتظار ظهور عدل است، عدل جهانى... مهدى...... مهدى عليه السلام به هنگام ظهور، ستمگران را كيفر مىدهد، و ظالمان را به سزاى اعمال خود مىرساند، و مؤمنان را عزيز مىدارد...
... به هنگام ظهور مهدى عليه السلام گروهى از پاكان و پليدان به جهان باز مىگردند...
... از علائم حتمى فرا رسيدن رستاخيز، ظهور مهدى عليه السلام است تا او نيايد عمر جهان به سر نمىرسد، و قيامت برپا نمىگردد.
... بدينسان مىنگريم كه «انتظار» شاخص مُنوّر ابعاد عقايد حقّه است.
6.انتظار، ابعاد عملى مكتب ياد كرديم كه انتظار،... حافظ ابعاد عقيدتى مكتب است... در اينجا، به چند بُعد، از ابعاد عملى اشاره مىكنيم: الف.بُعد ديندارى از ويژگىهاى انسان منتظر، ديندارى است... انسان، در دوران غيبت،اين... صلابت اعتقادى... از ويژگىهاى رهروان راه سرخ تشيع پايدار علوى است...
انسانيت، و رعايت ارزش انسان، تنها و تنها در تعاليم على و آل على جلوهگر است، و انسان آگاه از اين تعاليم فدايى اين راه است، و دشمن هر راه ديگر... و انسان منتظر مهدى... چنين است...
د.بُعد امر به معروف و نهى از منكر ... رضا و خشنودى مهدى عليه السلام در آن است كه «معروف» عملى شود، وبزرگترين امر كننده به معروف، و نهى كننده از مُنكر، در روزگار ظهور، خود مهدى عليه السلام است. پس چگونه ممكن است كه جامعه منتظر، خشنودى مهدى را نخواهد، و در اين بُعد، به مهدى اقتدا نكند...؟ شاخص مهم اين اقتدا، امر به معروف و نهى منكر... و خروش دارى براى اقامه احكام خدايى است.
ه.. بُعد اخلاق اسلامى ... انسان منتظر بايد داراى اخلاق اسلامى باشد، و جامعه منتظر بايد مظهر اخلاق اسلامى باشد... شيعه بايد با رفتار انسانى... همواره مايه زينت و افتخار... ائمه طاهرين باشد، نه مايه ننگ آنان... و اين رعايت، در دوران غيبت امام... واجبتر است. و.بُعد آمادگى نظامى امر... بسيار مهم... امر آمادگى نظامى در عصر انتظار است... مسلمان بايد هميشه آمادگى نظامى... داشته باشد، تا به هنگام طلوع طلايع حق، به صف پيكارگران ركاب مهدى عليه السلام بپيوندد، و در آن نبرد بزرگ... حماسه آفريند... و حضور فعال داشته باشد... 7.انتظار، دوران تكليف حساس... غيبت، جريانى بسيار عميق، و انتظار، جريانى بسيار سازنده و مهم است. دوره غيبت و انتظار از يك جهت، مانند مدتى است كه معلم از كلاس خارج مىشود... تا بنگرد كه شاگردان در غياب او چه مىكنند؟ و درباره تعاليم و تكاليف خود چسان رفتار مىنمايند. انسان منتظر، بايد همواره مراقب خود باشد، و در علم و عمل بكوشد، و بداند كه معلم... هر لحظه ممكن است برسد... بايد هميشه در حالى باشد كه رضايت كامل خاطر معلم را فراهم آورد.
دوران انتظار، دوران تكليف است... و آن تكليف... نگهبانى دين خداست، در سطح فرد، و در سطح اجتماع...
8.انتظار، نگهبانى ايمان
... يكى از ابعاد عظيم تكليف حساس و بزرگ، در روزگاران... انتظار، حفظ دين و نگهبانى مرزهاى عقيدتى است...
لازم است فروغ ايمان، و نور يقين... همواره در دل و جان مردم محفوظ باشد...
لازم است جان و دل... نوجوان... در برابر تابش اعتقادات حقه قرار گيرد...
لازم است ايمان، جزء وجود آنان... باشد... چون خون، همه وجود آنان را گرم كند، و چون روح، جوهرِ حيات آنان باشد.
لازم است سعى شود تا ايمان اعتقادى، با ايمان عملى در آنان، اتحاد يابد، و... در زندگانى آنان حضور قاطع بيابد.
در... عصر انتظار، ممكن است شبهههايى در ذهن برخى بيايد، يا شياطين پنهان و شياطين آشكار، به سست كردن پايههاى اعتقادى... جوانان برخيزند، بايد در برابر اين شبههها مقاومت كرد، و آنها را از ذهنها... زدود. همچنين مسائلى، در روند زمانه، و پيدا شدن افكار بروز مىكند، كه ممكن است ظلمتهاى فكرى بيافريند، و به ايمانها زيان برساند، بايد در برابر اين... مسائل نيز پايدار بوده... و در رد و رفع آنها، و روشن كردن پوچى آنها، به كوشش برخاست.
... نگهبانان ميراث قرآنى و فرهنگ تربيتى اسلامى، بايد در برابر همه اين تهاجمات پايدارى كنند، و به تناسب هر مورد، به دفع اين زيانها و خطرها بپردازند... حفظ و گسترش اعتقاد دينى، و شناخت درست اعتقادى و عملى... در روزگار متصل به ظهور، مفيدتر، بلكه لازمتر است... و اين بدان علت است كه تنها دارندگان عقيده و عملند كه در مسائل و حوادث پيش از ظهور گم نمىشوند، و دچار ترديد نمىگردند... تا به هنگام ظهور مهدى... اعتقاد صحيح و عمل صالح، در مردم منتظر حفظ گردد.
در احاديث... از اهميت ايمان، در عصر غيبت، به گونههايى عجيب ياد شده است، و منتظران مؤمن، داراى مقام و منزلت شمشير زنان در ركاب پيامبر دانسته شدهاند،... پيامبر... آنان را برادران خود خوانده است. همچنين از نظر خردمندى، و بصيرت و اعتقاد و اخلاص، مورد ستايش بسيار قرار گرفتهاند. دلهاى منتظران مؤمن... چونان قنديلهاى روشن توصيف شده است.
9.انتظار، عدل و احسان
... منتظران ظهور دولت حق... كه... در انتظار حكومت عدل جهانى به سر مىبرند، بايد پيوسته، نمونه عدل و عدلطلبى باشند، و اين چگونگى را نشان دهند، بايد جامعه آنان، نمونه آن عدل و دادى باشد كه از آن دم مىزنند، و منتظر ظهور ابعاد كلى و جهانگير آن باشند.
10.انتظار، شناخت و موضع
... شناخت در منطق اسلام،... «شناخت نظرى» و... «شناخت عملى» هر دو را در بر مىگيرد. هر عقيدهاى كه انسان در هر بارهاى دارد بايد از روى شناخت... باشد، و هر فعلى و تركى كه از انسان سرمىزند، بايد بر پايه شناخت و تشخيص باشد.
اين مسئله، در عصر غيبت، بيشتر از وقتهاى ديگر اهميت پيدا مىكند. در اين روزگار، شناخت عقايد و افكار، موضعگيرىها و اعمال، اهميتى ويژه مىيابد. و همين داشتن «شناخت صحيح» است كه از كوشش در عبادات و مستحبات افضل است...
اين شناخت، در دو مرحله، تبلور مىيابد...
الف: تحمل و پايدارى
هنگامى كه انسان، حق و راه حق را بدرستى شناخت، در آن راه
بدينگونه انسان عصر غيبت، بايد داراى... بصيرتى درخشان باشد، تا بتواند اعتقاد حق را حفظ كند... انسان منتظر بايد بداند انتظار چيست؟ و براى چيست؟ او منتظر كيست؟ و ظهور مقدمه چه امورى است؟
ب: پيروى از خط ممتد رهبرى ... امامان تأكيد كردهاند كه در عصر غيبت به آداب و احكام دينى خود... عمل كنيد و خط اعتقادى و عملى خويش را با استوارى... نگاه داريد، تا ظهور فرا رسد، و پيشواى... شما، از غيب، به درآيد... 11.انتظار، تمرين و رياضت ... احاديث ما... مىگويد: بايد در انسان منتظر، روح پارسايى، پايدارى، زهد و بى نيازى، قدرت و مردانگى، شهامت... سلحشورى، به وفور وجود داشته باشد. انسان منتظر، بايد اين خصلتها را در خويشتن پديد آورد و بپرورد، و به اصطلاح... يك فرد... انقلابى... باشد. هيچگونه ضعفى... و علايقى نبايد شخصيت صخره سانِ انسان منتظر را دستخوش قرار دهد... دولت جهانگير عدل، بآسانى، تشكيل نخواهد يافت... بايد آماده بود... درد آشنايان، به همراهى آن پيشوا... به پا مىخيزند، و... ابرقدرتان و نيروهاى آنان را... از ميان برمىدارند و خود مانند محرومترين محرومان... آماده از نظر قدرتهاى ايمانى و روحى، نيروهاى بدنى و سلاحى، تمرينهاى عملى و نظامى، پرورشهاى اخلاقى و اجتماعى، و سازماندهىهاى سياسى و مرامى.
... و همواره در سنگر، سنگر مبارزه با تمايلات نفسانى، با سستيهاى تكليفى، با فتورهاى موضعى، سنگر مبارزه با ذلت پذيرى و استعمار زدگى، مبارزه با... ستم و تبعيض و استثمار و انحراف...
اين آمادگى عمومى و هميشگى، جوهر اصلى انتظار است... در احاديث... رسيده است كه انتظارِ فرج نيز، فرج و پارهاى از فرج... بلكه افضل اعمال... است... انتظارى كه به اندازه خود فرج اهميت دارد... نمىتواند امرى ساده، حالتى بى تفاوت، و روزگارى خالى از تعهد و شور باشد... اگر جامعه منتظر، چنان كه بايد باشد باشد، و انسان منتظر، انسانِ ترازِ مكتب و ترازِ انتظار باشد، انتظار نيز به منزله فَرَج است...
13.انتظار و ضد انتظار... انتظار منتظر، نمىتواند به نام «صبر»، خواص اعتقادى و عملى، و آمادگىهاى نظامى و اقدامى را... از كف بنهد، و از حالت حضور تكليفى انتظار، به حالت غياب تكليفى درآيد، و ضد انتظار گردد. انسان نمىتواند به نام انتظار، ظلم را... قبول كند، و زير بار ظالم و حكومت ظالم برود... آنچه در پارهاى احاديث رسيده است كه عجله نكنيد، و در اين كار شتاب نداشته باشيد،... به همان معناى عجله نكردن در رسيدن دولت حقه جهانى مهدى عليه السلام است. چون اين عجله چه بسا باعث شود كه كسانى تحمل... خويش را از دست بدهند، و آهنگ تأسيس همان حكومت جهانى مهدوى بكنند... و اين امر شدنى نيست. زيرا كه تأسيس دولت جهانى واحد الهى... ويژه دوران همان ولى الله اعظم است و بس.
همچنين شتابدارى ممكن است باعث شود كه برخى از مردم كه به حكمت غيبت و انتظار و اسرار الهى توجه ندارند، دچار نااميدى گردند...
...
...
...
30.خلقى كه در انتظار ظهور «مصلح» است، بايد خود «صالح» باشد
... شيعه مهدى همان شيعه آل محمّد است،... همان منتظران، همانان كه پيش از قيام مهدى نيز، اقتداى به مهدى مىكنند...
آيا خلقى كه اقتداى به مهدى عليه السلام كند، جز «خلقِ صالح» تواند بود... روشن گشت كه انتظار، چه تعهد بزرگ، و چه تكليف عظيمى است... چه
پيداست كه جهان مقارن ظهور، آكنده است از فساد... و تباهى... در ميان اين جهان آكنده از ستم... و مملو از گناه و فسق... كه همه جا را تاريكى... تجاوزها... و تطاولها و عدوانها گرفته است، و مردمان... از... اسرار عالم بيخبرند و غافل، و از دين خدا... دورند... آن دسته... كه به خدا مؤمنند... و خود را اهل دين مىشمارند، و امام غايبِ ناظر بر كردارها را باور دارند،... جزء جوهر اصلى دينشان «عمل صالح» است، و خود... شب و روز چشم براهند، تا آن امام برسد، و جهان را... به صلاح بازآورد، و پيوسته... آن امام مصلح را مىطلبند، اين چنين قومى... نبايد منحرف و غرق در فساد... و ستم به يكديگر باشند... اگر باشند، خلاف منطق «انتظار مصلح» است. بلكه چنين قومى بايد خود صالح باشند، و پيش از ظهور مهدى نيز به او اقتدا نمايند... و به نشر صلاح و عدل در همه جهان، خود پايبند باشند...
چنين قومى بايد خود «صالح» باشند، تا با «مصلح» سنخيت داشته باشند،... و چون مصلح ظاهر شود، بتوانند در كنار او قرار گيرند،...
آرى، روزى گروهى از مردم جهان به... رهبرى مهدى موعود عليه السلام وارثان زمين... خواهند شد، اما چه كسانى؟ صالحون؛
«اَنّ الارضَ يَرثُها عبادى الصالحون»1 پس «خلقى كه در انتظار ظهور مصلح به سر مىبرد، بايد خود صالح باشد».2 ________________________1.خورشيد مغرب/ 257-334، محمدرضا حكيمى؛ دفتر نشر فرهنگ اسلامى، با تلخيص.