4- ابوالحسن على بن محمدسمرى (رحمه الله)
|303|

4- ابوالحسن على بن محمدسمرى (رحمه الله)


ابوالحسن على بن محمدسمرى (رحمه الله)

لقب نايب چهارم

على بن محمد سمرى يكى از اصحاب امام حسن عسگرى عليه السلام

على بن محمد سمرى، جانشين حسين بن روح نوبختى

متن توقيع صادره از طرف امام زمان (عج) خطاب به على بن محمد سمرى

تحليل و نتيجه‏گيرى از توقيع خطاب به نايب چهارم

علت عدم امتداد غيبت صغرى



ابوالحسن على بن محمدسمرى (رحمه الله)

چهارمين و آخرين نايب از نواب خاص امام زمان(ع)، ابوالحسن على بن
محمد سمرى است، كه بعد از حسين بن روح نوبختى، عهده دار مقام «نيابت» گرديد.

مرحوم «مامقانى» در كتاب رجال خويش مى‏نويسد: «على بن محمد سمرى بعد از
حسين بن روح، نايب و سفير بود، و كنيه او ابوالحسن مى‏باشد. موثق بودن و جلالت و قدر اين شخص، مشهورتر از آن است كه ذكر شود؛ او مانند خورشيد، بيانگر نور خود مى‏باشد و احتياج به تبيين ندارد. و نيابت او از طرف امام زمان(ع) به وصيت ابوالقاسم حسين بن روح صورت گرفت.»[1]

سمرى از خاندانى متدين و شيعه بوده است كه در خدمتگزارى به سازمان اماميه از شهرت زيادى بر خوردار بودند، و همين اصالت خانوادگى او باعث شد كه در سفارت، با مخالفت چندانى مواجه نگردد.[2]


[1] - تنقيح المقال، ج 2، ص 305.

[2] - آخرين اميد، ص 109.

|304|

بسيارى از اعضاء از خاندان، همچون حسن و محمد، فرزندان اسماعيل بن صالح و على بن زياد و در بصره املاك زيادى داشتند، آنان نيمى از در آمد اين املاك را وقف امام يازدهم(ع) كرده بودند كه امام هر ساله در آمد آن را دريافت نموده و با ايشان مكاتبه مى‏كرد.[1]

بعلاوه، برخى از بستگان سمرى از كارگزاران امام رضا(ع) بودند؛ از جمله ايشان على بن محمد بن زياد بود كه از وكلاى امام دهم و يازدهم به شما مى‏آمد و كتابى هم موسوم به «الاوصياء» نوشت تا امامت امام دوازدهم را اثبات كند.[2]

على بن زياد صيمرى به امام دوزادهم(ع) نامه نوشت و از او تفاضاى كفن نمود، حضرت به او نوشت: تو در سال 80 (280) به آن احتياج پيدا مى‏كنى. سپس او در سال 280 وفات نمود، و حضرت چند روز پيش از وفاتش براى او كفتن فرستاد. [3]

سمرى فرصت زيادى براى فعاليت نداشت لذا مثل نواب قبلى نتوانست فعاليتهاى گسترده‏اى را انجام دهد و تغييرات قابل ملاحظه‏اى در روابط بين خود و كلا به وجود آورد، ليكن اعتقاد شيعيان به جلالت و وثاقت او، مثل ساير نواب بود و مورد قبول و تسالم عموم شيعيان قرار گرفت.

طبق روايت شيخ صدوق - رحمةالله عليه - وكلا او را به عنوان سفير راستين امام به رسميت مى‏شناختند و وجوهات شرعى را به وى تقديم مى‏داشتند.[4]

از طرف ديگر، در دوران نيابت سمرى ظلم و ستم و خونريزى به اوج خود رسيده بود، اين موقيعت زمانى نامناسب، يكى از علل قلت فعاليت ايشان به حساب مى‏آيد.


[1] - اثبات الوصية، ص 217 -216. تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم (عج)، اخرين اميد، ص 108.

[2] - بحار الانوار، ج 50، ص 313.

[3] - الغبية، ص 283. كمال الدين، ج 2، باب توقيعات، ص 501، حديث 26. بحارالانوار، ج 51، ص 312، حديث 35.

[4] - كمال الدين، ج 2، ص 517.

|305|

بلكه علت اساسى انقطاع نيابت با وفات على بن محمد سمرى سخت‏گيرى و خفقان بيش از حد، از طرف دستگاه عباسى در آن دوره بود.[1] سال تولد و تفصيلات زندگانى و فعاليت‏هاى او خيلى روشن و معلوم نيست.


لقب نايب چهارم

لقب نايب چهارم، سمرى (به فتح سين و ميم) يا سيمرى (به فتح سين و سكون ياء و ضم يا فتح ميم) و يا صيمرى (به فتح ميم) مى‏باشد، ليكن مشهور همان اولى است.[2]

نويسنده «مفاخر اسلام) بعد از ذكر اين القاب مى‏گويد: «ولى از آنجا كه در «غيبت» شيخ و «كمال الدين» صدوق و «خرايج» قطب راوندى و ديگر منابع قديمى، همه جا «سمرى» آمده، ما نيز بى گفتگو همان را ملاك قرار مى‏دهيم.»[3]

جاى شك نيست «صيمرى» و يا «سيمرى» در منابع رجالى و حديثى كمتر به چشم مى‏خورد و مشهور همان «سمرى» است، ليكن بعضى از معاصرين كه شرح حال ايشان را نگاشته‏اند، لقب او را به ضم ميم (سمرى) صحيح‏تر باشد؛ چون اين لقب به «سمر» كه يكى از قراء بصره، كه بين بصره و واسط قرار گرفته، منسوب است و شيخ آقا بزرگ تهرانى او را به فتح ميم «سمر»ثبت نموده است.[4] و در معجم البلدان نيز اشاره‏اى به اين موضوع شده است.[5]


[1] - تاريخ الغيبة الصغرى، ص 414.

[2] - همان منبع، ص 412.

[3] - مفاخر اسلام، ج 2، ص 391.

[4] - نوابغ الرواة، ص 200.

[5] - معجم البلدان، ج 3، ص 264.

|306|


على بن محمد سمرى يكى از اصحاب امام حسن عسگرى عليه السلام

شيخ طوسى او را تحت عنوان «على بن محمد صميرى» جزء اصحاب امام حسن‏ عسكرى- عليه السلام- به شمار آورده است.[1]

حضرت امام حسن عسكرى- عليه السلام- مكاتباتى با على بن محمد سمرى داشته كه نشانگر اين است كه وى از اصحاب آن حضرت بوده است.

على بن محمد سمرى مى‏گويد:«بر ابواحمد، عبيدالله بن عبدالله وارد شدم،ديدم‏ در جلوى او نامه‏اى از امام حسن عسگرى- عليه السلام- هست و در آن چنين نوشته شده بود: من از خدا درخواست كرده‏ام بلاى خود را بر اين طغيانگر يعنى زبيرى فرود آورد». و او سه روز بود كه حضرت را دستگير كرده بود، وقتى روز سوم فرا رسيد، بلا بر او نازل شد و گرفتار گشت.» همچنين، على بن محمد سمرى مى‏گويد: «ابو محمد، امام حسن عسگرى- عليه السلام- به من نوشت كه: «فتنه‏اى پيش مى‏آيد كه شما را گمراه كرده و دست و پاى خود را گم مى‏كنيد، و شما بر حذر باشيد و از آن بپرهيزيد». پس از سه روز، بين بنى هاشم واقعه‏اى پيش آمد كه ناگواريها و دشواريها زياد براى بنى هاشم در بر داشت. من به‏ حضرت نامه‏اى نوشتم كه آيا همان است كه فرموديد؟ آن حضرت نوشتند: خير، غير از اين است، كاملاً خود را محافظت كنيد. چند روز بعد، جريان كشته شدن «معتز» پيش آمد.» [2] از اين حديث فهميده مى‏شود كه وى از اصحاب نزديك امام حسن عسكرى- عليه السلام- محسوب مى‏شده است.


[1] - رجال شيخ طوسى، ص 432، در باب اصحاب امام حسن عسكرى - عليه السلام - حرف (عين).

[2] - كشف الغمه، ج 3، ص 207.

|307|


على بن محمد سمرى، جانشين حسين بن روح نوبختى

طبق بعضى از روايات نقل شده، حسين بن روح، ابوالحسن على بن محمد سمرى را به جانشينى خود منصوب كرد و همه شيعيان و دوستداران مكتب امامت و ولايت، بدون اختلاف جانشينى وى را پذيرفتند.

شيخ طوسى از عتّاب- از اولاد عتّاب‏بن اسيد- روايت مى‏كند كه: «فرزند امام حسن عسگرى- عليه السلام-يعنى مهدى - صلوات‏الله عليه- در روز جمعه متولد شد. نام مادرش «ريحانه» بود، كه «نرجس» و «صيقل» و «سوسن» هم مى‏گفتند، ليكن به واسطه حملى كه داشت، بيشتر صيقل مى‏ناميدند. ولادت آن حضرت در روز هشتم ماه شعبان سال 256 ه. ق. اتفاق افتاد.[1]

نخستين وكيل امام زمان- عليه السلام- عثمان بن سعيد و او بعد از خود، به دستور حضرت، فرزندش محمد بن عثمان را به جاى خويش منصوب داشت، و او حسين بن روح، و او ابوالحسن على بن محمد سمرى راانتخاب كرد. چون وفات سمرى فرا رسيد، از او خواستند كسى را به جانشينى خود برگزيند، ولى او گفت: «لله امر هو بالغه: خدا مشيّتى دارد كه آن را انجام خواهد داد. بنابراين غيبت تامّه همان است كه بعد از درگذشت سمرى به وقوع پيوست.»[2]

اين انتخاب به دستور و تصريح شخص امام زمان- عليه السلام- صورت گرفته است، با اينكه ما حديث معين م مشخصى نداريم آن حضرت، چنين دستورى را به حسين بن روح فرموده باشد، ليكن احاديث به صورت عموم بيان كرده‏اند كه هر نايبى از دنيا برود، جانشين خود را به دستور امام زمام- عليه السلام- تعيين مى‏كند نه با رأى شخصى خويش.


[1] - مشهور ميان علماى شيعه اين است كه امام زمان - عليه السلام - در روز نيمه شعبان سال 255 ه.ق متولد شده است و تاريخ تولدى كه در اين حديث آمده غير مشهور است.

[2] - الغيبه، ص‏393، حديث 362، بحارالانوار، ج‏51، ص‏359.

|308|

مرحوم طبرسى در كتاب «احتجاج» مى‏نويسد: «ولم يقم احد منهم بذلك الا بنص‏ عليه من قبل صاحب الامر-عليه السلام- و نصب صاحبه الذى تقدم عليه: هيچ يك از اينان (نواب) بدين منصب بزرگ نرسيدند، مگر اينكه قبلاً از طرف صاحب الامر- عليه السلام- فرمان انتصاب آنها صادر مى‏گشت و شخص قبل از او جانشين خود را تعيين مى‏نمود.»[1]

از على بن محمد سمرى نيز، مثل نواب ديگر امام زمان- عليه السلام- كراماتى به‏ وقوع پيوست و قلوب شيعيان از اين طريق مطمئن گرديد.

شيخ طوسى از جماعتى از استادان خود، از حسين بن على بن بابويه قمى (برادر شيخ صدوق) روايت مى‏كند كه گفت: «جماعتى از مردم قم، از جمله عمران صفار و علويه صفار و حسين بن احمد بن ادريس - رحمة الله عليهم- نقل كردند كه: در همان سال كه پدرم على بن حسين بن موسى بن بابويه (پدر صدوق) وفات يافت، به بغداد آمدند. ابوالحسن، على بن محمد سمرى - قدس سره- از هر كدام كه با پدرم قرابت داشتند، از على بن بابويه خبر مى‏گرفت. ما هم مى‏گفتيم: نامه رسيده كه حالش خوب است. تا آن روز كه او وفات كرده بود، باز احوال او را از ما پرسيد، و ما نيز همان‏ جواب را داديم، ولى او گفت: خداوند در رحلت على بن حسين به شما اجر دهد؛ زيرا او در همين لحظه وفات يافت. ما هم تاريخ آن لحظه و روز و ماه را يادداشت كرديم. وقتى هفده يا هيجده روز گذشت، خبر رسيد كه على بن محمد بابويه در همان ساعتى كه شيخ ابوالحسن سمرى فرموده بود، وفات يافته است.»[2]

مرحوم شيخ صدوق -رحمة الله عليه- مى‏گويد: ابوالحسن صالحى بن شعيب‏ طالقانى -رضى الله عنه- در ذى القعده سال 339ه.ق. براى من نقل كرد كه احمد بن ابراهيم مخلد مى‏گفت: من در بغداد به حضور مشايخ -رضى الله عنهم- رسيدم، در آن


[1] - احتجاج، ج 2، ص 478.

[2] - الغيبة، ص 395، حديث 366. بحارالانوار، ج 51، ص 361، حديث 8.

|309|

محفل شيخ ابوالحسن على بن محمد سمرى «رضى الله عنه - ابتداء به سخن نمود و گفت: خداوند على بن بابويه قمى (پدر شيخ صدوق) را رحمت كند. مشايخ حاضر در مجلس تاريخ آن را نوشتند، تا آنكه خبر رسيد على بن بابويه همان روز وفات يافته بود! خود سمرى هم، بعد از اين خبر، در نيمه شعبان سال 328ه.ق. [1] وفات يافت.»[2]

اينها نشان دهنده اين مطلب است كه ايشان نايب راستين امام -عليه السلام- و به‏ دستور ايشان به نيابت منصوب شده است.


متن توقيع صادره از طرف امام زمان (عج) خطاب به على بن محمد سمرى

شش روز قبل از رحلت سمرى، توقيعى از سوى امام دوازدهم- عليه السلام- صادر شد كه در آن توقيع، صاحب الامر- عليه السلام- مرگ نايب چهارم را پيشگويى و زمان مرگ او را نيز تعيين كرده بود. متن توقيع نمايانگر پايان غيبت صغرى و انقطاع نيابت خاصه و آغاز غيبت كبرى و نيابت عامه مى‏باشد.

اين توقيع در بسيارى از كتابهاى حديثى با اختلاف اندكى آمده است، ولى ما اين‏ توقيع شريف را از كتاب احتجاج مرحوم طبرسى كه مشتمل بر مقدمه‏اى هم هست، نقل مى‏كنيم و موارد اختلاف را متذكر خواهيم شد.

مرحوم طبرسى مى‏نويسد: «دربانان و سفرايى (يعنى: نواب) كه در غيبت صغرى‏ مدح بسيارى از آنها شده و مورد رضايت امام زمان- عليه السلام- بودند، نخستين آنها شيخ موثق ابوعمر و عثمان بن سعيد عمرى است كه ابتداء امام هادى او را به اين سمت منصوب داشت و سپس فرزندش امام حسن عسكرى- عليه السلام- او را ابقاء نمود، و آن مرد بزرگ هم، كارهاى آن دو امام را در زمان حيات آنها به عهده گرفت و بعد از آن دو بزرگوار، قيام به انجام كارهاى امام زمان- عليه السلام- نمود؛ توقيعات و جواب


[1] - مشهور سال وفات سمرى در سال 329 ه.ق. است.

[2] - كمال الدين، ج 2، ص 503، حديث 32.

|310|

مسائل شيعيان هم، به دست او صادر مى‏گشت. زمانى كه عثمان بن سعيد به جوار حق پيوست، فرزندش محمد بن عثمان به جاى وى نشست، و رسيدگى به همه كارهاى او را به عهده گرفت. وقتى او هم وفات يافت، ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى جانشين وى گرديد و بعد از در گذشت وى ابوالحسن على بن محمد سمرى به جاى او نشست. هيچ يك از اينان، بدين منصب بزرگ نرسيدند؛ مگر اين كه قبلاً از طرف صاحب الامر - عليه السلام- فرمان انتصاب آنها صادر مى‏گشت و شخص قبل از او، جانشين خود را تعيين مى‏نمود؛ شيعيان هم تا معجزه حضرت صاحب الأمر- عليه السلام- را كه دليل بر راستگويى و صحت نيابت آنها بود، از آنان آشكار نمى‏شد، گفتار شان را نمى‏پذيرفتند. هنگامى كه زمان رحلت ابوالحسن سمرى فرا رسيد و مرگ وى نزديك گرديد، به‏ وى گفتند: چه كسى را جانشين خودتان قرار مى‏دهيد؟ او در جواب، توقيعى در آورد و به مردم نشان داد، كه متن آن بدين گونه است:[1]

بسم الله الرحمن الرحيم

«ياعلى بن محمد السمرى اعظم الله اجر اخوانك فيك، فانك ميت ما بينك و بين ستة ايام، فاجمع امرك و لاتوص الى احد فيقوم مقامك بعد وفاتك، فقد وقعت الغيبة التامة[2]، فلاظهور الا بعد اذن الله تعالى ذكره، و ذلك بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً.


[1] - مرحوم شيخ صدوق در «كمال الدين» سند اين توقيع را چنين بيان مى‏كند. «حدثنا ابومحمد الحسن بن احمد المكتب قال: كنت بمدينة السلام فى السنة التى توفى فيها الشيخ على بن محمد المسرى -قدس الله روحه- فحضرته قبل وفاته بايام فاخرج الى الناس توقيعا نسخته...»: شيخ صدوق روايت مى‏كند كه احمد بن حسين مكتب مى‏گفت: «در همان سالى كه شيخ ابوالحسن على بن محمد سمرى قدس سره وفات يافت، من در بغداد بودم، چند روز پيش از رحلتش به خدمت وى رسيدم، آن بزرگوار توقيعى كه از ناحيه مقدسه صادر شده بود، به اين عبارت براى مردم خواند... (كمال الدين، ج 2، ص 516، حديث 44)

[2] - در كمال الدين، «الغيبة الثانيه» آمده است. (كمال الدين، ج 2، ص 516، حديث 44).

|311|

و سيأتى الى شيعتى[1] من يدعى المشاهدة، الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج‏ السفيانى و الصيحة فهو كذاب مفتر. و لا حول و لاقوة الابالله العلى العظيم. فنسخوا هذا التوقبع و خرجوا، فلما كان اليوم السادس عادوااليه و هو يجود بنفسه. فقال له‏ بعض الناس: من وصيك من بعدك؟

فقال: لله امر هو بالغه، وقضى فهذا آخر كلام سمع منه (ره).»[2]

«اى على بن محمد سمرى خداوند پاداش برادران دينى تو را در مصيبت مرگ تو بزرگ دارد، تو از اكنون تا شش روز ديگر خواهى مرد، پس امر (حساب و كتاب) خود را جمع و جور كن، و درباره نيابت و وكالت به هيچ كس وصيت مكن تا به جاى تو بنشيند؛ زيرا غيبت كامل فرا رسيده است، ديگر تا آن روزى كه خداى تبارك و تعالى بخواهد، ظهورى نخواهد بود و آن پس از مدت درازى خواهد بود كه دلها را سختى و قساوت فراگيرد و زمين از ستم و بيداد پر گردد. به زودى از شيعيان من ادعاى مشاهده خواهند كرد، بدان هر كس كه پيش از خروج سفيانى و بر آمدن صيحه و بانگى از آسمان، ادعاى ديدن من را نمايد، دروغگو و تهمت زننده است. قدرت و توانايى از آن خداوند بلند پايه بزرگ است و بس.

(حضار) از توقيع شريف نسخه برداشته و از نزد او بيرون رفتند و چون روز ششم شد، به سوى او باز گشتند، و ديدند نزديك است جان به جان آفرين تسليم كند، به وى گفتند: جانشين شما كيست؟ فرمود: خدا را مشيتى است كه خود انجام خواهد داد. اين مطلب را گفت و در گذشت، و آخرين سخنى كه از او شنيده شد، همين بود. خداوند متعال او را رحمت كند.»


[1] - در الغيبه و كمال الدين «وسيأتى شيعتى» آمده است. (الغيبة، ص 395، كمال الدين، ص 516).

[2] - الاحتجاج، ج 2، ص 478. كمال الدين، ج 2، ص 516، حديث 44. الغيبة، ص 395، حديث 365. بحارالانوار، ج 51، ص 360، حديث 7، و ج 2، ص 151، حديث 1، و ج 53، ص 318. اعلام الورى، ص 417. الخرايج، ص 1129. عقيدة الشيعه، ص 48. و...

|312|

از آن هنگام به بعد، ارتباط مستقيم بين «نواب» و امام دوازدهم- عليه السلام- پايان يافت، با رحلت او غيبت صغرى به پايان رسيد و غيبت كبرى آغاز گرديد.

ابوالحسن، على بن محمد سمرى، طبق روايت شيخ طوسى، در سال 329ه.ق. وفات يافت و قبر او در بغداد در خيابان معروف به خلنجى، جنب ربع المحول، نزديك نهر ابوعتاب مى‏باشد.[1]

شيخ عباس قمى، در «تتمة المنتهى» مى‏نويسد: «شيخ جليل معظم، على بن محمد سمرى كه قائم مقام حسين بن روح شد و سه سال امر نيابت با او بود، در نيمه شعبان سنه 329ه.ق. به رحمت حق تعالى واصل گرديد و آن سال تناثر نجوم (فرو ريختن ستاره، كناية از: كثرت ارتحال علماء و محدثين) بود، و غيبت كبرى شروع شد. قبر شريفش در بغداد نزديك قبر شيخ كلينى است.»[2]

على رغم اينكه مشهور، سال وفات نايب چهارم را سال 329ه.ق. مى‏دانند، ولى‏ شيخ صدوق و طبرسى سال رحلت ايشان را سال 318ه.ق. ثبت كرده‏اند.[3]


تحليل و نتيجه‏گيرى از توقيع خطاب به نايب چهارم

امام مهدى- عليه السلام- در آخرين مكاتبه خود به على بن محمد سمرى، روى‏ امور مختلف تأكيد كرده است و از بيان نورانى آن حضرت چند نكته روشن مى‏شود. هر صاحب فكر و عقلى در اين توقيع شريف امعان نظر كند، آن نكات را در خواهد يافت. نويسندگان معاصر متذكر اين مطلب شده‏اند و ما جهت قدردانى از زحمات آن بزرگان، در پاورقى به كتابهاى آنها اشاره خواهيم كرد.

1- اين توقيع نشان مى‏دهد كه: نايب چهارم پس از شش روز از صدور توقيع،


[1] - الغيبة، ص 396، حديث 367.

[2] - تتمة لمنتهى، ص 303. سفينة البحار، ج 6، ص 432.

[3] - كمال الدين، ج 2، ص 503، رواية 32. اعلام الورى، ص 417.

|313|

همان طورى كه در توقيع پيش بينى شده بود، در روز موعود رحلت كرد و از تحقق اين پيشگويى، وكلاى امام و بزرگان شيعه، يقين كردند كه توقيع توسط شخص امام غايب صادر شده است؛ چنان كه پيشگويى امام دوزاده- عليه السلام- در زمان وكالت سه نايب قبل از او به وقوع پيوست.[1]

2- امام(ع) به نايب چهارم امر فرمود: هيچ كس را به جانشينى خود تعيين نكند «ولا توص الى احد فيقوم مقامك بعد وفاتك». اين امر به وضوح بر خاتمه ارتباط مستقيم بين امام و سفرا و وكلايش دلالت دارد، از اين رو امام در توقيع خود وجود هرگونه نايبى را در غيبت كبرى قبل از ظهور، انكار مى‏نمايد.[2]

علاوه بر اينكه امام- عليه السلام- با صراحت تمام، در اين توقيع اعلام فرمود كه‏ حق انتخاب جانشين ندارى، شيخ طوسى رواياتى را نقل كرده كه خود سمرى در هنگام مرگ، به مناسبتهاى مختلف انقطاع نيابت خاصه را بيان كرده و روى آن تأكيد فراوان مى‏نمود. روايات نقل شده از طريق شيخ طوسى را، در اين زمينه يادآور مى‏شويم:

الف) و اوصى ابوالقاسم الى ابى الحسن على بن محمد السمرى -رضى الله عنه- فلما حضرت السمرى الوفاة سئل ان يوصى فقال: «الله امر هو بالغه»: شيخ ابوالقاسم حسين بن روح، ابوالحسن على بن محمد سمرى را به سمت نيابت انتخاب كرد؛ زمانى كه زمان وفات سمرى فرا رسيد، از او در خواست شد كه جانشين خود را معرفى كند، گفت: «براى خدا مشيتى است كه انجام خواهد داد.»[3]

ب) فلما حضرته الوفاة حضرت الشيعه عنده و سألته عن الموكل بعده و لمن يقوم مقامه، فلم يظهر شيئاً من ذلك و ذكر انه لم يؤمر بان يوصى الى احد بعده فى هذا الشأن:


[1] - آخرين اميد، ص 112. تاريخ سياسى غيبت امام دوزاده (عج)، ص 212. تاريخ الغيبة الصغرى، ص 634.

[2] - مصادر سابق.

[3] - الغيبه، ص 393.

|314|

هنگامى كه وفات او (سمرى) فرا رسيد، شيعيان نزد وى اجتماعى كردند. من (ابوعبدالله صفوانى راوى حديث) از وى پرسيدم: وكيل بعد از شما كيست؟ و چه كسى بايد جانشين شما باشد؟ ولى او در اين باره سخنى اظهار نداشت و گفت: مأمور نيستم كسى را بعد از خود به عنوان نايب امام به مردم معرفى كنم.[1]

ج) فلما كان اليوم السادس عدنا اليه و هو يجود بنفسه، فقيل له: من وصيك من بعدك فقال: لله امر هو باله وقضى.[2]

د) لان عندنا ان كل من ادعى الامر بعد السمرى و هو كافر منمس ضال مضل و، بالله التوفيق: همان ما (شيعيان) عقيده داريم هر كس كه بعد از شيخ ابوالحسن سمرى ادعاى نيابت و وكالت امام زمان كند، كافر و نيزنگ و باز و گمراه و گمراه كننده است و بالله التوفيق.[3]

به خاطر تأكسد فراوان بر خاتمه نيابت خاصه، وكلاى آن زمان به راحتى پذيراى‏ موضوع شدند و فعاليتهاى خود را تحت عنوان «وكالت» متوقف نمودند.

هنگامى كه آخرين توقيع امام دوازدهم، خاتمه ارتباط مستقيم را اعلام داشت، و وكلا فعاليتهاى زير زمينى خويش را متوقف كردند و بويژه از جمع آورى خمس امتناع ورزيدند. به ديگر سخن، سازمان مخفى اماميه (وكالت) كه در زمان امام صادق - عليه السلام-تأسيس شده بود، با اين توقيع منحل شد. از اين پس، هر كس كه ادعا مى‏كرد سفير امام- عليه السلام- است، به عنوان بى دين و دغل باز تلقى مى‏شد. به همين دليل، اماميه وقتى كه محمد بن احمد بن عثمان عمرى، معروف به ابوبكر بغدادى، نواده سفير دوم مدعى شد سفير امام دوازدهم است، او را لعن كردند.[4]


[1] - الغيبه، ص 394، حديث 363.

[2] - همان منبع، ص 395.

[3] - همان منبع، ص 412، حديث 385.

[4] - تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم (عج)، ص 217.

|315|

شيخ طوسى نمونه‏اى از امتناع و كلا از جمع آورى خمس را ارائه مى‏دهد. ابوعمرو محمد بن محمد بن نصر سكرى گويد: «هنگامى كه پسر محمد بن حسن وليد قمى (احمد) به عنوان نماينده پدرش و گروه (وكلاى قم) به بصره آمد، اماميه از او درباره شايعاتى كه مبنى بر جانشين اوست، جويا شدند؛ اما وى آن را منكر شد و گفت: «من هيچ حقى در اين امر ندارم». از اين رو، براى آن كه او را امتحان كنند، وجوهاتى به وى دادند، ولى آن را رد كرد و گفت: از اينكه آن را اخذ كنم، منع شده‏ام؛ زيرا كه حقى در اين موضوع (جانشين امام(ع)) ندارم، و هرگز چنين ادعايى نكرده‏ام.»[1]

3- توقيع آغاز غيبت دوم يا غيبت تامه را اعلام مى‏دارد.

4- امام(ع) ظاهر نخواهد شد، مگر آنكه خداوند به او اذن دهد؛ ظهور او وقتى خواهد بود كه به خاطر قساوت قلوب و پر شدن دنيا از ظلم و ستم و جور، دور از انتظار مردم باشد.

5- توقيع شريف، بر وجود دو علامت حتمى و غير قابل اجتناب كه بر ظهور امام مقدم مى‏شود، دلالت دارد: يكى قيام سفيانى و دوم صيحه آسمانى.

6- از اين توقيع استفاده مى‏شود كه هر كس در دوران غيبت كبرى ادعاى ديدن امام زمان- عليه السلام- نمايد، دروغگو و تهمت زننده است.

مضمون و معناى اين توقيع روشن و واضح است؛ زيرا اين توقيع به ما مى‏گويد كه قبل از تحقق اين دو علامت، يعنى: خروج سفيانى و صيحه آسمانى، امام- عليه السلام- به صورت مخفى زندگى خواهد كرد و كسى كه ادعاى ديدن او را كند، بايد تكذيب شود. ليكن اين توقيع شريف، معارض است با آن حكايات متواترى كه با سندهاى معتبر نقل شده و در آنها بيان شده و كه عده‏اى از اشخاص و علماء مورد وثوق و اعتماد، به خدمت حضرت مشرف شده و او را ديده‏اند.


[1] - الغيبة، ص 412، حديث 386.

|316|

علامه مجلسى -رحمه الله- در دو جاى «بحارالانوار» براى از بين بردن تعارض‏ تلاش كرده است،[1] و علماى متأخر نيز در رفع تعارض از او استفاده كرده‏اند.

از علماى معاصر نويسنده كتاب «امامت و مهدويت» با استفاده از كلام مجلسى، اين مسأله را بهتر توضيح داده، و لذا براى حل اشكال، سخنان ايشان را به طور خلاصه نقل مى‏كنيم:

«چنانكه مى‏دانيم اشخاص جليل القدر مورد وثوق و اعتماد، در حكايت بسيارى‏ كه از حد تواتر هم گذشته است، تشرف بسيارى را به فيض حضور انور حضرت مهدى‏ - عليه السلام- نقل نموده‏اند كه با سندهاى معتبر، در كتابهاى مشهور ثبت و ضبط است. در همين عصر خودمان نيز، برخى به اين سعادت عظمى نايل گرديده‏اند، با اينكه در توقيع صادر به نايب چهارم در عصر غيبت صغرى، اعلام شده كه: «هر كس پيش از «خروج سفيانى» و صيحه آسمانى» ادعاى مشاهده نمايد، كذاب و مفترى است». بنابر اين، چون آن حكايات به هيچ وجه قابل خدشه نيست، اين توقيع را چگونه بايد تفسير كرد؟

جواب: چنانكه بعضى بزرگان هم فرموده‏اند، ممكن است مراد از اينكه «مدعى مشاهده» كذاب و مفترى خوانده شده است، كسانى باشند كه ادعاى نيابت كنند و بخواهند با دعوى مشاهده و شرفيابى، خود را واسطه بين امام و مردم معرفى نمايند و همين حكايات و وقوع تشرف اشخاص به خدمت آن حضرت هم، قرينه و دليل است بر اينكه رد اين توقيع، نفى مطلق مشاهده و شرفيابى مراد نيست، بلكه مقصود نفى ادعايى است كه دليل بر تعيين شخص خاصى به نيابت باشد.

و ممكن است مراد از توقيع مذكور، نفى ادعاى اختيارى بودن مشاهده و ارتباط باشد؛ يعنى اگر كسى مشاهده و ارتباط را به اختيار خود ادعا كند، به اين صورت كه هر وقت بخواهد خدمت امام(ع) شرفياب مى‏شود، يا ارتباط پيدا مى‏كند، كذاب


[1] - بحارالانوار، ج 52، ص 151، و ج 53، ص 318.

|317|

و مفترى است و اين ادعا، از احدى در غيبت كبرى پذيرفته نيست، يا اينكه چنين كسى كه اين سمت را به راستى داشته باشد، پيدا نخواهد شد؛ و اگر هم كسى آن را دارا باشد، از ديگران مكتوم مى‏دارد، و به كسى اظهار و افشا نمى‏نمايد.

اجمالاً با اين توقيع، در آن همه حكايات و وقايع مشهور و متواتر نمى‏توان خدشه نمود، و بر حسب سند نيز، ترجيح با اين حكايات است. بنابر اين، هم شريف يابى اشخاص به حضور آن حضرت ثابت است و هم كذب و بطلان ادعاى كسانى كه در غيبت كبرى ادعاى سفارت و نيابت خاصه و وساطت بين آن حضرت و مردم را مى‏نمايند، معلوم است.»[1]


علت عدم امتداد غيبت صغرى

اگر كسى اندك مطالعه و تحقيقى در زندگانى حضرت مهدى- عليه السلام- داشته باشد و در آن تأمل نمايد، اين سؤال در ذهن او خطور مى‏كند كه به چه علت و دليل دوران غيبت صغرى كه حضرت توسط «نواب خاص» با دوستداران و شيعيان در ارتباط بودند. و مشكلات و نيازمنديهاى مردم را بر طرف نموده و آنها را گاهى به صورت مستقيم و بعضى اوقات به طور غير مستقيم راهنمايى مى‏نمودند، به پايان رسيد و اين فيض عظمى از امت سلب گشت؟

آيا ممكن نبود حضرت در تمام اعصار و ازمنه نايب خاصى در ميان امت داشته‏ باشد و از آن طريق رهبرى جامعه مسلمين را به عهده بگيرد و جلو انحرافات و بدعتها را سد نمايد؟

اين سؤال را به دو صورت ما مى‏توانيم پاسخ دهيم: يكى به صورت كلى و ديگرى به صورت تفصيلى و تحليلى.


[1] - صافى گلپايگانى، لطف الله، امامت و مهدويت، ج 2، ص 474.

|318|

جواب كلى اين است كه: برنامه، روش و كار امام را خداوند متعال تعيين فرموده‏ است و امام بايد همان برنامه را اجرا نمايد و بعد از آنكه اصل امامت ثابت شد، نسبت به برنامه كار امام، پرسشى از علت به عنوان ايراد و اشكال، بيجا و بى مورد است و حتى خود امام نيز جز تسليم و تمكين و اجراى برنامه وظيفه و تكليفى ندارد و پرسش از علت و سبب آن خلاف روش بندگى و مقام عبوديت خالص است.[1]

اين جواب همان طورى كه مشاهده مى‏كنيد، شايد براى همه قانع كننده نباشد و آن سؤالى كه در ذهن انسان نقش بسته، آن را مرتفع نسازد، لذا براى روشن شدن موضوع، اين پرسش را به صورت تحليلى جواب مى‏دهيم.

با مطالعه دقيق دوران غيبت صغرى، مى‏توانيم ادعا كنيم به سه علت غيبت صغرى‏ امتداد نيافت و غيبت كبرى شروع شد:

1- غيبت صغرى مقدمه غيبت كبرى و زمنيه ساز آن بوده است. چون ابتداى غيبت بود و اذهان، انس به غيبت نداشت - اگر چه در زمان امام هادى و حضرت امام حسن عسكرى- عليهماالسلام- فى الجمله آن دو امام، براى آماده كردن اذهان، از نظرها احتجاب مى‏كردند؛ با اين وجود، غيبت تامه اگر دفعة و ناگهان واقع مى‏گرديد، مورد استغراب و استعجاب بلكه استيحاش و استنكار و اسباب انحراف افكار مى‏شد و قبول قطع ارتباط با امام چنانچه در غيبت كبرى واقع شد، براى اكثر مردم دشوار و ناراحت كننده بود.

لذا قريب هفتاد سال رابطه مردم با امام، به وسيله نواب خاص حفظ شد توسط آنان عرايض و مشكلات و مسائل خود را عرض مى‏كردند و جواب مى‏گرفتند و توقيعات به وسيله آنها مى‏رسيد و بسيارى هم، به شرفيابى حضور نايل مى‏شدند، تا در اين مدت مردم آشنا و مأنوس شدند.


[1] - امامت و مهدويت، ج 2، ص 363.

|319|

در دوران غيبت صغرى كه حضرت توسط نواب با مردم در ارتباط بود، توانست با نشان دادن كرامات و مكاشفاتى به دست نمايندگان خويش و گاهى با ارتباط مستقيم با برخى از افراد، وجود خود را ثابت كند و غيبت صغرى براى اثبات وجود مهدى كافى- عليه السلام-كافى بود.

وقتى زندگى امام- عليه السلام- را در اين دوره مورد دقت قرار مى‏دهيم، مى‏بينيم امام- عليه السلام- به صورت تدريجى، پنهان زيستى را بيشتر مى‏كند؛ هر چه زمان مى‏گذشت، احتجاب امام- عليه السلام- بيشتر مى‏شد و در اواخر، غير از نايب چهارم كسى او را مشاهده ننمود و نسل جديد به غيبت امام- عليه السلام- و رهبرى از پشت پرده عادت نمود.

به طور خلاصه مى‏شود گفت: غيبت صغرى به غرض و هدف خود كه آماده سازى افكار و اذهان عمومى براى غيبت بود، نايل آمد؛ لذا لزومى به امتداد اين روشن نبود.[1]

فيلسوف بزرگوار سيد محمد باقر صدر -رحمة الله عليه - در اين زمنيه مى‏نويسد: «انتقال از غيبت صغرى به غيبت كبرى، نشان دهنده اين واقعيت است كه هدفهايى كه از غيبت صغرى وجود داشته، برآورده شد، و با اين برنامه تدريجى، شيعه از آسيبى كه خلاً ناگهانى امام وارد مى‏كرده، رسته، و موقعيت شيعه بر اساس غيبت شكل گرفته است، تا اندك اندك مردم براى پذيرش «نمايندگان عام» امام آماده گردند.

با اين انتقال، نيابت و نمايندگى امام از دست افراد مشخص برگزيده و به مجتهدين عادل و بينا افتاد، و در كارهاى دين و دنيا پيروى از آنان لازم شد.»[2]

2- دليل دوم خاتمه دوران غيبت صغرى، اختناق شديد در ان زمان، تعقيب و مراقبت دستگاه حكومت عباسى از عموم شيعيان و علماء و بزرگان آنها، به طورى كه نايب چهارم امام زمان- عليه السلام- نتوانست فعاليت اجتماعى چندانى از خود نشان


[1] - امامت و مهدويت، ج 2، ص 364. تاريخ الغيبه الصغرى، ص 631.

[2] - بحث حول المهدى، ص 70. نشانى از امام غايب (عج)، ص 66، به نقل از امام مهدى (عج) حماسه نور.

|320|

دهد، و انتظار نمى‏رفت اين وضعيت به اين زودى‏ها به سر آيد و تمام شود؛ چون اساس دولت و حكومت بر چنين روشى وابسته بود.

اگر امام- عليه السلام- بعد از نايب چهارم، نايب ديگرى انتخاب مى‏نمود، به هيچ عنوان نمى‏توانست به فعاليت اجتماعى ادامه دهد و موقعيت او نيز بهتر از نايب چهارم نمى‏توانست باشد، و اگر هم مى‏خواست با قربانى كردن و به خطر انداختن جان خويش، بر تلاشها و كوشش‏هاى خود ادامه دهد، بر خلاف روش اختفاء احتجاب كه زندگى نواب بر آن پايه استوار بود، محسوب مى‏شد، و لذا داعى و انگيزه‏اى بر استمرار «نيابت خاصه» نبود.

و به عبارت ديگر، وقتى بنا باشد كه نايب خاص، نافذ الحكم و صاحب قدرت‏ ظاهرى نباشد، و نتواند رسماً در كارهاى مداخله نمايد، بلكه قدرتهاى ظاهرى به واسطه تمركز توجهات در او با او معارضه و مزاحمت داشته باشند، شيادان و جاه طلبان هم ادعاى نيابت خاصه مى‏نمايند و اسباب تفرقه و گمراهى فراهم مى‏سازند؛ چنانچه در همان مدت كوتاه غيبت صغرى ديده شد، چه دعاوى باطلى آغاز گرديد و اين خود يك مفسده‏اى كه دفعش از حفظ مصلحت تعيين نايب خاص اهميتش اگر بيشتر نباشد كمتر نيست، و خلاصه آنكه، ادامه روش نيابت خاصه، با صرف نظر از مصالحى كه فقط در همان آغاز كار و ابتداى امر داشته، با اينكه نواب مبسوط اليد و نافذ الكلمه نباشند و تحت سيطره زمامداران وقت مأمور به تقيه باشند، از نظر عقل مصلحت ملزمه‏اى ندارد بلكه از آن مفاسدى هم ظاهر مى‏گرديد.[1]

3- زندگى نواب خاص بر روش و شيوه اختفاء و كتمان استوار بود تا بدين وسيله بتوانند در عين تثبيت ولادت حيات امام- عليه السلام- براى عموم شيعيان و خواص، وجود مبارك حضرت را از خطر دشمن مصون و محفوظ دارند و اگر امام- عليه السلام-


[1] - تاريخ الغيبه الصغرى، ص 631. امامت و مهدويت، ص 364.

|321|

انتخاب نايب خاص براى خويش در طول تمام اعصار ادامه مى‏داد، به طور قطع و يقين در طول زمان، امر نيابت و وكالت كشف و منتشر مى‏شد و وجود مبارك آن حضرت به خطر مى‏افتاد.

بلى! ممكن بود حضرت در طول زمان، نايبانى را انتخاب بكند و آنها هيچ نوع‏ فعاليتى را انجام ندهند، و سازمان نيابت كشف و افشاء نشود؛ ليكن اثرى بر چنين نيابت و وكالتى متربت نمى‏شد.[1]

لذا به خاطر عللى كه بيان گرديد و توضيح داده شد و به خاطر علل ديگرى كه شايد باشد و ما دسترسى به آنها پيدا نكرده‏ايم، حضرت ولى عصر امام زمان- عليه السلام- قبل از وفات نايب چهارم، به وسيله ان توقيع شريف، به پايان رسيدن و خاتمه يافتن دوران «نيابت خاصه» و انقطاع غيبت صغرى و شروع غيبت كبرى را اعلام نمود، تا زمانى كه خداوند تبارك و تعالى اذن خروج و ظهور آن حضرت را صادر نمايد.


[1] - تاريخ الغيبة الصغرى، ص 632.



خلاصه زندگانى نواب اربعه (رحمة الله عليهم اجمعين)  فهرست 3- ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى (رحمه الله)