|23|
بخش اول «مباحث مقدماتى»
فصل اول: غيبتامام مهدى - عليه السلام - بنا بر قول مشهور، در سال 255ه.ق. چشم به جهان گشود. پنج سال بعد، پس از شهادت امام حسن عسكرى - عليه السلام - مأموران دستگاه عباسى، به خانه امام - عليه السلام - هجوم برده و در جستجوى فرزند و جانشين آن حضرت بر آمدند. از اين حادثه و پيشامد، معلوم شد كه خطر جدى و بس سهمگينى جان امام آينده را تهديد مىكند. لذا لازم بود جهت محفوظ ماندن جان باقيمانده سلسله امامت و سلاله نبوت و مصلح بزرگ بشريت، اقدامى جدى به عمل آيد و به همين خاطر حضرت از تيررس چشمان كارگزاران خلفاى عباسى پنهان گرديد. غيبت امام زمان - عليه السلام - براى شيعيان بسيار سخت و دشوار بود و احتمال قوى بود كه در اين دوران دچار حيرت و سرگردانى و تشتت شوند، ولى براى اين كه شيعيان به غيبت امام - عليه السلام - عادت كنند و با غيبتش دچار شك و ترديد نشوند و احساس وحشت نكنند، پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - و ائمه معصومين - عليهم السلام - از سالها قبل، تدابير لازم را انديشده بودند، و در بيانات نورانى و پر محتواى خويش، مسأله غيبت را بطور گسترده يادآورى نموده و افكار عمومى را جهت پذيرش |
|24|
غيبت مهيا ساختند. در اين زمينه روايات زيادى وارد شده است و ما نمونه هايى از آنها را بيان مىكنيم. 1- قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: «و الذى بعثنى بالحق بشيرا ليغيبن القائم من ولدى بعد معهود اليه منى، حتى يقول اكثر الناس: مالله فى آل محمد حاجة؛ و يشك آخرون فى ولادته فمن ادرك زمانه فليمسك بدينه، و لا يجعل للشيطان عليه سبيلا بشكه فيزيله عن ملتى و يخرجه من دينى، فقد اخرج ابويكم من الجنة من قبل، و ان الله عز و جل جعل الشياطين أولياء للذين لا يؤمنون.»[1] پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - فرمود:«سوگند به خدايى كه مرا براستى براى بشارت برانگيخت، قائم فرزندان من، بر طبق عهدى كه با او شده، غايب مىشود، به طورى كه اكثر مردم خواهند گفت: خدا به آل محمد نيازى ندارد و ديگران در اصل تولدش شك مىكنند. پس هر كس زمان غيبت را درك نمود بايد دينش را نگهدارى كند و نگذارد شيطان از طريق ايجاد شك، بر او مسلط شود و او را از ملت من جدا كرده و از دين خارج سازد چنانكه قبلا پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد. خداوند شيطان را دوست و فرمانرواى كفار قرار داده است.» 2- امير مؤمنان على - عليه السلام - مىفرمايد:«اللهم بلى لا تخلو الارض من قائم لله بحجة: اما ظاهرا مشهورا، و اما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بيناته.»[2] «خدايا! آرى زمين خالى و تهى نمىماند از كسى كه با حجت و دليل، دين خدا را برپا دارد [و آن كس ]يا آشكار و مشهور است [مانند يازده امام - عليه السلام -] يا [بر اثر فساد و تباهكارى ] ترسان و پنهان ؛ [مانند امام دوازدهم - عليه السلام - ] تا حجتها و دليلهاى روشن خدا از بين نرود.»
[1] - حر عاملى، محمد بن حسن، اثبات الهداة، ج 6، ص 386، حديث 97. [2] - فيض الاسلام، نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 139. |
|25|
3- عدة من اصحابنا، عن احمد عن محمد بن على بن الحكم عن ابى ايوب الخزاز عن محمد بن مسلم، قال:سمعت ابى عبد الله - عليه السلام - يقول: «ان بلغكم عن صاحبكم غيبة فلا تنكروها.»[1] محمد بن مسلم مىگويد: شنيدم امام صادق - عليه السلام - مىفرمود: «اگر خبر غيبت صاحبتان [امام زمان - عليه السلام - ] به شما رسيد، منكر آن نشويد.» 4- محمد بن يحيى و الحسن بن محمد جميعا، عن جعفر بن محمد الكوفى، عن الحسن بن محمد الصيرفى، عن صالح بن خالد، عن يمان التمار قال: «كنا عند ابى عبد الله - عليه السلام - جلوسا فقال لنا: ان لصاحب هذا الأمر غيبة، التمسك فيها بدينه كالخارط للقتاد ثم قال - هكذا بيده - فأيكم يمسك شوك القتاد بيده؟ ثم أطرق مليا، ثم قال: ان لصاحب هذا الأمر غيبة، فليتق الله عبد، و ليتمسك بدينه.»[2] يمان تمار مىگويد: خدمت امام صادق - عليه السلام - نشسته بوديم، به ما فرمود: «همانا صاحب الأمر را غيبتى است، هر كه در آن زمان دينش را نگه دارد مانند كسى است كه درخت قتاد[3] را با دست بتراشد. سپس فرمود: - اين چنين و با با اشاره دست مجسم كرد - كدام يك از شما مىتواند خار آن درخت را با دستش نگه دارد؟ سپس اندكى سر به زير انداخت و باز فرمود: همانا صاحب الأمر را غيبتى است؛ هر بندهاى بايد از خدا پروا كند، و به دين خود متمسك باشد.»
[1] - كلينى، محمد بن يعقوب، اصول كافى، ج 2، باب فى الغيبه، حديث 15. الغيبه، ص 160، حديث 118، با اختلاف سند.
[2] - اصول كافى، ج 2، باب فى الغيبه، حديث 1.
[3] - قتاد درختى است كه خار بسيار دارد و خارهايش مثل سوزن است و تراشيدن خارش به اين طريق است كه يك دست را بالاى شاخه محكم گرفته، با دست ديگر تا پايين بكشند و اين جمله در عرب مثلى است براى انجام كارهاى دشوار و سخت.
|
|26|
5- قال الامام الصادق - عليه السلام -: «ان لصاحب هذا الأمر غيبة لابد منها، لأمر لم يؤذن لنا فى كشفه لكم. و وجه الحكمة فى غيبته وجه الحكمة فى غيبات من تقدمه من حجج الله تعالى ذكره. ان وجه الحكمة لا ينكشف الا بعد ظهوره، كما لا ينكشف وجه الحكمة لما اتاه الخضر من خرق السفينة و قتل الغلام و اقامة الجدار لموسى، الا وقت افتراقهما.[يا ابن الفضل ان هذا الأمر امر من امر الله و سر من سر الله و غيب من غيب الله ][1] و متى علمنا أنه عز و جل حكيم، صدقنا بأن افعاله كلها حكمة و ان كان وجهها غير منكشف لنا.»[2] امام صادق - عليه السلام - مىفرمايد: «براى صاحب اين امر، غيبتى است كه چارهاى از آن نيست و آن به دلايلى است كه به ما اجازه افشاى آنها داده نشده است. اجمال حكمت غيبت آن حضرت، همان حكمت غيبت پيامبران پيشين است، كه دليل اصلى آن جز بعد از ظهور دانسته نمىشود؛ چنان كه حكمت كارهاى شگفتانگيز حضرت خضر براى حضرت موسى كشف نشد تا وقتى كه از يكديگر جدا شدند؛ آنگاه معلوم شد كه چرا كشتى را سوراخ كرد و جوان را كشت و ديوار را بنا كرد! اى پسر فضل اين امرى از امور خداوند و سرى از اسرار و غيبى از غيبهاى خداوند متعال مىباشد. هنگامى كه خداى تبارك وتعالى را حكيم بدانيم، همه افعال خدا را مطابق حكمت و مصلحت خواهيم دانست، اگر چه علت برخى از آنها براى ما روشن نباشد.» محدثين شيعه، اخبار مربوط به امام زمان - عليه السلام - و غيبت آن حضرت را از پيغمبر اكرم - صلى الله عليه و آله - و از ائمه معصومين - عليهم السلام - به ترتيب، نقل كرده و در كتب خود آوردهاند.[3]
[1] - اين قطعه در «يوم الخلاص» نيست، ليكن در «بحار الانوار» هست.
[2] - كامل سليمان، يوم الخلاص، ص 105. بحار الانوار، ج 52، ص 91. الزام ناصب، ج 1، ص 427.
[3] - ر.ك. كمال الدين، ص 256 به بعد.
|
|27|
در آن احاديث اوصاف و ويژگيهاى غيبت، بيان شده و در طول تاريخ طبق آن به وقوع پيوسته است. وقوع غيبت حضرت، خود، يكى از دلايل قطعى صدق اين احاديث و صدق اين احاديث هم، دليل قطعى بر صحت امامت اوست. و دليلى روشنى است بر اين كه «مهدى موعود» جز او كس ديگرى نيست، زيرا چنين ويژگيهايى در غير او ديده نشده است. غيبتى كه در احاديث پيشگويى شده بود، در دو مرحله به وقوع پيوست: به دورهاى از غيبت اطلاق مىشود كه امام زمان - عليه السلام - از انظار عمومى غايب بوده و نايبانى را انتخاب كرده بود، كه توسط آنها با شيعيان در ارتباط بوده است. براى آغاز غيبت صغرى، مبدأ دقيقى، در دست نداريم كه بتوانيم بدان اشاره كنيم و بگوييم مثلا در فلان روز و يا فلان ساعت آغاز شده است، بلكه به طور كلى مىتوان گفت: غيبت صغرى از زمان شهادت امام حسن عسكرى - عليه السلام - در هشتم ربيع الاول سال 260ه.ق. كه حضرت ولى عصر (ع) متولى امر امامت گرديد، آغاز شده و با وفات «على بن محمد سمرى» چهارمين و آخرين نايب حضرت، در نيمه شعبان سال 329 ه.ق پايان يافته است. طبق بيانى كه ما داشتيم، مدت غيبت صغرى نزديك به 70 سال مىباشد. ليكن بعضىها مدت آن را 74 سال نوشتهاند .[2]) اين طايفه از علماء، مبدأ غيبت صغرى را، [1] - فرق الشيعه نوبختى، ص 92، به نقل از آخرين اميد، ص 61.
[2] - طبرسى، فضلبن حسن، اعلام الورى، ص 416، يوم الخلاص،ص 147.
|
|28|
سال تولد آن حضرت [255 ه.ق.] به حساب آوردهاند. به نظر مىرسد مدت غيبت صغرى را، 70 سال دانستن نزديك به واقع باشد؛ زيرا با وجود اينكه امام زمان - عليه السلام - در زمان حيات پدرش، غايب از ديدگان بود، ليكن اين غايب بودن از غيبت صغرى محسوب نمىشود؛ چون در زمان حيات پدر بزرگوارش، منصب و مسئوليت امامت را به عهده نگرفته بود، و بعد از وفات پدر متولى امامت گرديد. و وقتى ما از غيبت او بحث مىكنيم، مراد ما آن غيبتى است كه همراه و ملازم با امامت باشد نه هر غيبتى؛ بنابراين، غيبت صغرى، يعنى غيبتى كه وصف امامت و داشتن نواب خاص، همراه و ملازم آن باشد و چنين غيبتى از هشتم ربيع الاول سال 260ه.ق. شروع و در نيمه شعبان سال 329ه.ق. خاتمه يافته است.[1] [2] پس از سپرى شدن دوره غيبت صغرى، غيبت كبرى و طولانى با خاتمه نيابت خاصه و مكاتبات حضرت با نواب، شروع شده و تا به امروز ادامه دارد. ويژگيهاى اين غيبت در ادامه بحث روشن خواهد شد. احاديث بسيارى از ائمه هدى - عليهم السلام - و پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - نقل شده، كه براى حضرت دو نوع غيبت را پيش بينى كرده است. اين بخش از بحث و روايات مربوط به آن و تحقق عينى آنها در خارج، براى ما اهميت خاصى دارد و جواب برخى از اشكالات و ايرادهايى است كه برخى نويسندگان معاصر، در اثر بى توجهى يا [1] - صدر، محمد، تاريخ الغيبة الصغرى، ص 417.
[2] - در آخرين توقيع خطاب به على بن محمد سمرى، در بعضى نسخهها«تامه» و در برخى ديگر«ثانيه» آمده است. البته اسامى ديگرى هم اين غيبت دارد كه در احاديث بيان شده است.
|
|29|
از روى غرض وارد كردهاند. بنابراين، براى روشن شدن حقيقت، برخى از آن احاديث را ذكر مىكنيم. 1- پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - مىفرمايد: «ثم يغيب عنهم امامهم ما شاء الله و يكون له غيبتنان: احداهما اطول من الاخرى. ثم التفت الينا رسول الله فقال رافعا صوته: الحذر الحذر اذا فقد الخامس من ولد السابع من ولدى.»[1] «سپس امامشان تا مدتى كه خدا بخواهد از ديدگان پنهان مىگردد، و براى او دو غيبت خواهد بود كه يكى از آنها طولانىتر از ديگرى است. (على - عليه السلام - كه راوى حديث است مىگويد:) سپس رسول خدا نگاهى به ما كرد و با صداى بلند فرمود: هشيار و آگاه باشيد هنگامى كه پنجمى از نسل هفتمين فرزندم از ديدهها ناپديد شود.» 2- امام زين العابدين - عليه السلام - مىفرمايد: «ان للقائم منا غيبتين: احداهما اطول من الاخرى أما الاولى فستة ايام، و ستة اشهر، و ست سنوات و اما الاخرى فيطول امدها حتى يخرج من هذا الامر اكثر من يقول به، فلا يثبت عليه الا من قوى يقينه، و صحت معرفته، و لم يجد فى نفسه حرجا مما قضينا، و سلم لنا اهل البيت.»[2] «براى قائم ما دو غيبت است كه يكى از آنها طولانىتر از ديگرى است. غيبت اولى او شش روز و شش ماه و شش سال طول مىكشد، اما دومى به قدرى طول مىكشد كه بيشتر كسانى كه به غيبت او ايمان داشتند، از اعتقاد خود بر مىگردند، فقط كسانى بر اعتقاد خود استوار مىمانند كه يقين محكم و شناخت صحيح داشته، تسليم ما، اهل بيت باشند و سخنان ما بر آنها گران نباشد.»
[1] - مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، ج 52، ص 380.
[2] - همان، ج 51، ص 134، حديث اول.
|
|30|
علامه مجلسى در ذيل حديث مىنويسد: «در شش روز اول، فقط خواص اهل بيت از آن آگاه شدند، و در شش ماه اول فقط خواص شيعه از ولادت حجت خدا مطلع شدند، و در مدت شش سال (تا وفات پدرش)، گروه فراوانى از شيعيان از ولادت آن حضرت مطلع گشتند.»[1] 3- امام صادق - عليه السلام - مىفرمايد: «للقائم غيبتان،: احدا هما طويلة، و الاخرى قصيرة، فالاولى يعلم بمكانه فيها خاصة من شيعته،و الاخرى لا يعلم بمكانه فيها الا خاصة مواليه فى دينه.»[2] «براى قائم دو غيبت است: يكى كوتاه و ديگرى طولانى، در اولى تنها خواص شيعيان از جايگاه او مطلع خواهند بود، در دومى فقط نزديكترين خواص او كه متصدى خدمت او هستند[3] از جايگاه وى با خبر خواهند بود.» 4- امام صادق - عليه السلام - مىفرمايد: «للقائم غيبتان: يشهد فى احداهما المواسم، يرى الناس و لا يرونه.»[4] براى قائم - عليه السلام - دو غيبت است: در يكى از آن دو (كبرى) در مواقف حج حاضر مىشود، و مردم را مىبيند؛ ولى مردم او را نمىبينند. [ اما در غيبت صغرى، خواص اصحاب او را مىديدند و مىشناختند.] 5- امام صادق - عليه السلام - مىفرمايد:
[1] - بحار الانوار، ج 51، ص 134.
[2] - نعمانى، محمد بن ابراهيم، كتاب الغيبة، ص 170، حديث اول. بشارةالاسلام، ص 164. اصول كافى، ج 2، ص 140 باب فى الغيبه. منتخب الأثر، ص 251، باب 26.
[3] - مقصود خادمان و اهل بيت آن حضرت و يا همان سى نفرى كه همراه حضرت هستند كه در روايات به آنها اشاره شده است.
[4] - اصول كافى، ج 2، باب فى الغيبه، حديث 12.
|
|31|
«ان لصاحب هذا الامر غيبتين: احداهما تطول حتى يقول بعضهم: مات، و يقول بعضهم: قتل، و يقول بعضهم: ذهب، حتى لا يبقى على امره من اصحابه الا نفر يسير لا يطلع على موضعه احد من ولده و لا غيره الا المولى الذى يلى أمره.»[1] «صاحب الأمر دو غيبت دارد، يكى از آنها به طول مىانجامد، تا آنجا كه بعضى مىگويند: او مرده است و برخى مىگويند: كشته شده و عدهاى مىگويند: رفته است. و از اصحابش، جز افراد اندكى بر امر او باقى نمىمانند و هيچ كس، نه از اولاد او و نه ديگران جز خداوندى كه ظهور او به دست وى است، از مكان او اطلاع ندارد.» احاديث زيادى درباره پيشگويى دو نوع غيبت وارد شده است كه فقط نه حديث در «غيبت نعمانى» نقل شده است. محمد بن ابراهيم نعمانى، كه از اعلام قرن چهارمه.ق. است، بعد از نقل اين احاديث، چنين نتيجهگيرى مىكند: «اين احاديثى كه بيانگر دو غيبت براى قائم - عليه السلام - است، احاديثى است كه بحمد الله نزد ما از صحت برخوردار است و خداوند گفتار امامان را روشن نموده و دليل راستگويى ايشان را در آن آشكار ساخته است. غيبت نخستين، همان غيبتى است كه در آن، سفيرانى و نمايندگانى بين امام و مردم منصوب بودند، و آنان آشكارا در بين مردم زندگى مىكردند و مشكلات پيچيده علمى و احكام دينى به دست آنها گشوده مىشد و پاسخ تمامى سوالاتى كه در خصوص مسائل پيچيده و مشكل انجام مىگرفت به وسيله آنها داده مىشد؛ و آن همان غيبت صغرى است كه روزگار آن سپرى گرديده و دورانش سر آمده است. غيبت دوم، آن است كه: سفيران و نمايندگانى كه واسطه بودند، براى هدفى كه خداوند آن را اراده فرموده بود، برداشته شدند و نيز به خاطر مشيتى كه خداوند در ميان [1] - طوسى، محمد بن حسن، الغيبه، ص 162، حديث 120. غيبت نعمانى، ص 171، حديث 5.
|
|32|
مردم مقرر فرموده و همچنين براى ابتلاء، آزمايش، امتحان، و غربال شدن كسانى كه ادعاى (تشيع) مىكنند، چنانكه قرآن كريم مىفرمايد: «ما كان الله ليذر المؤمنين على ما انتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيب و ما كان الله ليطلعكم على الغيب: ممكن نبود كه خداوند مؤمنان را به همان صورت كه شما هستيد واگذارد، مگر آن كه ناپاك را از پاك جدا سازد و، ممكن نبود كه خداوند شما را از اسرار نهان آگاه سازد.»[1] و هم اكنون، آن زمان فرا رسيده است؛ خداوند ما را در اين زمان از پايداران در راه حق و از كسانى كه بخوبى آزمايش داده باشند، قرار بدهد. پس اين معناى گفتار ما است كه: «او داراى دو غيبت است، و ما در غيبت اخير قرار داريم.»[2] در عين حال، ساشدينا از نويسندگان معاصر، مىنويسد: «قابل توجيه است بپذيريم كه تقسيم غيبت كوتاه و طولانى، ابداع فقهاى اماميه باشد، در تأييد اين تقسيم بندى، احاديث يا ابداع شده يا تفسير گرديدهاند تا وضعيت را آن چنانكه ظاهر شده با آن تطبيق دهند.»[3] چنين نظريهاى بسى ناانصافى است، چون اعتقاد به دو غيبت، پس از رحلت نايب چهارم به وجود نيامده و توسط علماى شيعه ابداع نشده است، بلكه اين موضوع، سالها قبل از غيبت صغرى در گفتار نورانى امامان پيشين ما، بيان شده بود و علماى شيعه آن را جمع آورى كرده و تبيين نمودند.[4]
[1] - سوره آل عمران، آيه 179.
[2] - غيبت نعمانى، ص 174- 173.
[3] - Sachedina, Op, Cit, 125. به نقل از تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ص 219.
[4] - براى روشن شدن اين موضوع در احاديث منقوله، دقت شود و به تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ص 220- 219 مراجعه گردد.
|
|33|
1- زمان غيبت صغرى محدود بود. از نظر زمانى نزديك به 70 سال طول كشيد و به خاطر كوتاه بودن مدت آن «غيبت صغرى» ناميده شد، به خلاف غيبت كبرى كه غير از خدا كسى از مدت آن اطلاع ندارد. 2- در دوران غيبت صغرى استتار و احتجاب امام - عليه السلام - همه جانبه و عمومى نبود. اگر چه، امام - عليه السلام - از نظرها پنهان بود، ليكن اين غيبت و پنهانى، همگانى نبود، بلكه كسانى مانند «نواب خاص» و برخى از وكلاى ديگر، مىتوانستند با امام در تماس باشند و سوالات و نامههاى مردم را خدمت امام - عليه السلام - ببرند و پاسخ امام را به مردم برسانند ولى در غيبت كبرى امام - عليه السلام - به طور كلى از انظار پنهان است و باب مكاتبات و مراسلات بسته است؛ يعنى، بناى غيبت كبرى و اقتضاى آن، اين است كه: حضرت ديده نشود و اين معنايش اين نيست كه امكان ندارد ديده شود، بلكه ممكن است حضرت را بعضى از افراد، كما اين كه با سندهاى معتبر هم نقل شده، ببينند. براى روشن شدن موضوع، به صفحههاى آخر اين نوشته، به شرح توقيع خطاب به نايب چهارم مراجعه شود. 3- در غيبت صغرى، حضرت چهار نماينده داشت كه آنها را به صورت معين و مشخص، انتخاب و تعيين كرده بود. آنان موظف بودند بين امام - عليه السلام - و مردم ارتباط برقرار كنند. اقامتگاه و مكان حضرت را نيز مىدانستند. ولى در غيبت كبرى چنين نيست. 4- در غيبت صغرى ممكن بود كسى او را ببيند و بشناسد ولى در غيبت كبرى كسى او را نمىبيند، و اگر هم ببيند او را نمىشناسد. اگر كسى در احاديث و روايات، دقت نمايد، ممكن است ويژگيهاى ديگرى هم پيدا كند ولى ما به همين مقدار اكتفا نموديم.
|
|34|
در هيچ يك از دو غيبت، صغرى و كبرى، پيوند امام دوازدهم، حضرت حجة بن الحسن المهدى - عليه السلام - با مردمان، به طور كلى، گسسته نبوده است. زيرا در هر دو غيبت، امر «نيابت» وجود داشته است و دارد. و از طريق نايبان، ارتباط امام با مردم برقرار بوده است. همان طورى كه گفتيم، غيبت امام دوازدهم - عليه السلام -، به دو مرحله تقسيم گشت. به تبع آن، نيابت نيز همين گونه است؛ يعنى، داراى دو مرحله است و دو گونه: نيابت خاصه، در غيبت صغرى، و نيابت عامه، در غيبت كبرى.[1] نيابت خاصه، آن است كه امام اشخاص معين و مشخصى را نايب خود قرار دهد، و به اسم و رسم او را معرفى كند، همان طورى كه امام حسن عسكرى - عليه السلام - اين كار را انجام داد و فرمود: «العمرى و ابنه ثقتان، فما اديا اليك عنى فعنى يؤديان و ما قالا لك فعنى يقولان: عمرى و پسرش (عثمان بن سعيد، نايب اول و محمد بن عثمان، نايب دوم) مورد اعتماد هستند، هر چه آنها به تو برسانند از من مىرسانند و آنچه به تو بگويند از جانب من مىگويند.»[2] و در جاى ديگر فرمود: «و اشهدوا على ان عثمان بن سعيد العمرى وكيلى و ان ابنه محمدا وكيل ابنى مهديكم: گواه و شاهد باشيد كه عثمان بن سعيد عمرى (نايب اول) وكيل من است و فرزندش محمد بن عثمان (نايب دوم) وكيل فرزند من مهدى شما است.»[3]
[1] - حكيمى، محمد رضا، خورشيد مغرب، ص 44.
[2] - اصول كافى، ج 2، باب فى تسمية من رآه - عليه السلام -، حديث 1.
[3] - الغيبه، ص 356، حديث 317.
|
|35|
حضرت حجة بن الحسن المهدى - عليه السلام - نايبان بعد از عثمان بن سعيد (نايب اول) را به وسيله نايب قبلش معين مىكرد و به مردم معرفى مىنمود. نيابت عامه، آن است كه امام - عليه السلام - ضابطهاى كلى و صفات و مشخصاتى را معرفى و بيان مىكند، در هر عصرى آن صفات و ويژگيهاى معين در هر فردى از افراد وجود داشته باشد، نايب عام امام - عليه السلام - شناخته مىشود. همان طورى كه در احاديث اين ضابطه كلى بيان شده است. امام زمان - عليه السلام - در توقيع اسحاق بن يعقوب كه به دست نايب دوم، محمد بن عثمان صادر گشت، فرمود: «و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجة الله: و اما رويدادها و پيشامدهايى كه در آينده روى خواهد داد، درباره آنها به راويان حديث ما رجوع كنيد؛ زيرا كه آنها حجت من بر شمايند و من حجت خدا مىباشم.»[1] و امام صادق - عليه السلام - فرمود: «و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا لهواه مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه: هر كس از فقها نفس خود را از معاصى و محرمات نگهدارى كند و دين خود را حفظ نمايد و مخالف هواى خود و مطيع مولاى خود باشد، پس عوام (كسى كه فقيه نيست و قدرت استنباط ندارد) بايد از آن تقليد بكنند.»[2] بنابراين، كسانى كه در دوره غيبت صغرى، نيابت داشتند و با اسم و مشخصات معرفى شده بودند، «نايب خاص» ناميده شده و نايبان خاص امام زمان - عليه السلام - [1] - صدوق، محمد بن على بن بابويه، كمال الدين، ج 2، حديث 4، ص 483. الغيبه، حديث 247، احتجاج طبرسى، ج 2، ص 469.
[2] - بحار الانوار، ج 2، ص 88.
|
|36|
را «نواب خاص»[1] و «نواب اربعه» مىگويند. مقصود و هدف اساسى اين رساله تبيين و تشريح زندگانى اين بزرگواران مىباشد و در آينده به طور مفصل توضيح داده مىشود. و كسانى كه از آغاز غيبت كبرى نيابت داشتهاند و دارند، و بر طبق ضابطه معين شده از طرف ائمه معصومين - عليهم السلام -، به نيابت رسيدهاند،« نواب عام» ناميده مىشوند.
[1] - كتابهايى كه در قرون اوليه غيبت نگاشته شده است، به جاى «نواب» بيشتر «سفراء» و «ابواب» تعبير شده است و گاهى «وكلا» نيز به كار رفته است.
|