«مقدمه مؤلّف
|13|

«مقدمه مؤلّف»


«مقدمه مؤلّف»

دليل اسلامى

دليل علمى



«مقدمه مؤلّف»

يكى از مسائلى كه تمام اديان و مذاهب گوناگون، مانند: وثنيت و كليميت و مسيحيت و مجوسيت و اسلام، بلكه ملل عالم همگى بر آن اتفاق نظر دارند، ظهور يك مصلح حقيقى و منجى اعظم است. همه اديان و مذاهب حاكم بر جهان، از كسى كه نجات دهنده بشريت و خاتمه دهنده به ظلم و ستم، جنگ، فساد، فقر و ناامنى است، سخن به ميان آورده و آمدن او را نويد داده‏اند.

همه، چشم به راه و آماده‏اند كه شايسته‏ترين انسان روى زمين، پا به عرصه ظهور گذاشته، كمال واقعى انسان را ارزانى بدارد، كژى‏ها و كاستى‏ها را ريشه‏كن سازد، فضيلت و تقوى را بگستراند و پرچم هدايت و ايمان را در همه جهان برافرازد، محروميت و ناكامى را از ميان بردارد و بشر را از نعمت آسايش بهره‏مند سازد. اين وعده الهى و تخلف ناپذير است.

علامه طباطبايى - رحمه الله - در اين زمينه نوشته‏اند:

«بشر از روزى كه روى زمين سكنى گزيده، پيوسته در آرزوى يك زندگى اجتماعى مقرون به سعادت مى‏باشد و به اميد رسيدن چنين روزى قدم بر مى‏دارد و اگر اين خواسته تحقق خارجى نداشت، هرگز چنين آرزو و اميدى در نهاد وى نقش نمى‏بست؛ چنانچه اگر غذايى نبود، گرسنگى نبود، اگر آبى نبود، تشنگى تحقق نمى‏يافت و... از اين روى، به حكم ضرورت [جبر] آينده جهان روزى را در بر خواهد داشت كه آن روز جامعه بشرى پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا زندگى خواهند كرد و افراد انسانى غرق فضيلت و كمال مى‏شوند. و البته استقرار چنين

|14|

وضعى به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنين جامعه‏اى، منجى جهان بشرى و به لسان روايات «مهدى» خواهد بود.»[1]

بنابراين، اعتقاد به «مهدى» تنها يك باور اسلامى و رنگ خاص دينى ندارد، بلكه عنوانى است براى خواسته‏ها و آرزوهاى همه انسانها با كيشها و مذاهب گوناگون و همچنين، بازتاب الهام فطرى تمامى مردم است كه با همه اختلافاتشان در عقيده و مذهب، دريافته‏اند كه براى انسانيت در روى زمين، روز موعودى خواهد بود، كه با فرا رسيدن آن، هدف نهايى و مقصد بزرگ رسالت‏هاى آسمانى تحقق مى‏يابد و طومار ستمگران در هم پيچيده مى‏شود.

آرى، جهان به سوى آينده‏اى درخشان و تكامل روحانى و عقلانى و نظام واحد و مستحكم دينى و الهى، و عصر صلح و صفا و برادرى و همكارى پيش مى‏رود. روز موعود نزديك است، نشانه هايش يكى پس از ديگرى ظاهر مى‏شود و ما در آستانه فرا رسيدن روز رهايى انسانها از زير يوغ استعمار و استبداد هستيم.

آرى، ما معتقديم و يقين داريم كه: سرانجام، اداره امور جهان در قبضه با كفايت صالح‏ترين افراد بشر قرار خواهد گرفت و او جهان را از تاريكى، فقر و جهل و ظلم رهايى مى‏بخشد، و حكومت واحد جهانى را بر اساس مساوات و عدالت استوار مى‏سازد.

على رغم اتفاق نظر در اصل «مصلح»، ليكن در مصداق و تطبيق آن اختلاف دارند. روايات نقل شده درباره حضرت مهدى - عليه السلام - و بحث از نواب خاص آن حضرت كه در طول هفتاد سال واسطه بين شيعيان و حضرت بوده‏اند و همچنين تجزيه و تحليل دوران غيبت صغرى، اين اعتقاد را از محدوده «ذهن» به دنياى «واقعيات» مى‏آورد؛ يعنى: او يك حقيقت فرضى و خيالى نيست بلكه يك موجود واقعى است. و وجود او را از آينده به حال انتقال داده است تا به جاى باور داشتن و چشم دوختن به نجات دهنده‏اى كه در آينده ناشناخته و دور پديد مى‏آيد، به رهايى بخشى ايمان داشته باشيم كه اكنون هست و خود نيز همانند ديگر منتظران، چشم به راه رسيدن روز موعود مى‏باشد، بنابراين، موضوع مهدى، نه انديشه چشم به راه نشستن كسى است كه بايد زاده شود و نه يك پيشگويى است كه بايد در انتظار مصداقش ماند. بلكه واقعيت استوار و


[1] - طباطبائى، سيد محمد حسين، شيعه در اسلام، ص 220.

|15|

فرد مشخصى است كه در ميان ما زندگى مى‏كند، ما را مى‏بيند و ما نيز او را مى‏بينيم و در اندوه و شاديهامان شريك است. احاديث و نيز تاريخ غيبت صغرى، اين باور را در جان ما زنده مى‏كند كه مصداق آن مصلح و مهدى منتظر، كسى جز «محمد» امام دوازدهم شيعيان و پسر امام حسن عسكرى - عليه السلام - نيست؛ كه وجودش به تجربه تاريخى ثابت شده است.

شهيد آية الله محمد باقر صدر - رحمه الله - با طرح سؤالى در اين باره، به تحقيقى ارجمند و روشنگر پرداخته و مى‏نويسد:

«به چه دليل ما مى‏توانيم در اين زمان، يك موجود تاريخى واقعى به نام مهدى - عليه السلام - را ثابت كنيم، به گونه‏اى كه او حقيقت داشته باشد، نه اينكه بر اثر كثرت تلقين، يك وجود فرضى در افكار عده‏اى از مردم پيدا كرده باشد؟ در پاسخ مى‏نويسد: اعتقاد به مهدى - عليه السلام - به عنوان يك قائد منتظر كه جهان را به يك صورت برتر متحول مى‏سازد، از اخبار پيغمبر - صلى الله عليه و آله - عموما و از احاديث ائمه اهل البيت - عليهم السلام - خصوصا سرچشمه گرفته است، و در نصوص بسيارى مورد تأييد و تأكيد واقع شده، به طورى كه اصلا مطلب قابل ترديد نيست. در مجموع اخبار و احاديثى كه در مورد امامت مهدى - عليه السلام - و غيبت و ظهور و اصلاح آينده جهان و خصوصيات شخصى او از طريق سنى و شيعه وارد شده است، تمام آنها در نزديك به شش هزار حديث است. و در مورد هيچ يك از موضوعات مسلم و غير قابل ترديد اسلامى، اين اندازه حديث و روايت وارد نشده است.»

گذشته از قطعى بودن موضوع مهدى موعود - عليه السلام - از ديدگاه مدارك متقن اسلامى، اختصاص داشتن اين شخصيت والا به امام دوازدهم شيعه، و پسر امام حسن عسكرى - عليه السلام - دلايل محكم و روشنى دارد كه تمام آن دلايل را ممكن است در دو دليل خلاصه كنيم، يكى: اسلامى و ديگرى علمى.


دليل اسلامى

مهدى - عليه السلام - در صدها روايتى كه از پيغمبر اكرم - صلى الله عليه و آله - و از ائمه اهل البيت - عليهم السلام - نقل شده، متمثل است. رواياتى كه مهدى - عليه السلام - را به اهل بيت - عليهم السلام - نواده فاطمه - سلام الله عليها -، ذريه حسين - عليه السلام - و فرزند نهم آن

|16|

حضرت، نسبت داده است، و نيز آن سلسله از احاديثى كه دلالت مى‏كنند كه خلفاء و جانشينان پيغمبر - صلى الله عليه و آله - دوازده نفرند، تمام اين احاديث آن فكر و عقيده عمومى مهدى - عليه السلام - را محدود مى‏كنند و آن موضوع فكرى كلى را در امام دوازدهم از ائمه اهل بيت - عليهم السلام - مشخص مى‏سازند. با وجود اينكه ائمه - عليهم السلام - سعى داشتند اخبار مهدى - عليه السلام - را در دسترس عموم قرار ندهند و موضوع را از دشمنان و اجانب مخفى نگه دارند، ليكن اين احاديث در قلمرو وسيعى گسترش يافت. با اين همه، كثرت اخبار و احاديث به تنهايى دليل بر وجود يقينى او نيست، بلكه همراه با اين احاديث فراوان قرائن و دليلهايى است كه دلالت بر صحت اين اخبار و وجود اين واقعيت دارند. اين حديث نبوى شريف به اين مضمون كه: «امامان بعد از من يا خلفاء بعد از من، يا امراى بعد از من، دوازده نفرند»، با عبارات مختلف در بيش از دويست و هفتاد روايت از رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - نقل شده، كه در حديث سنى و شيعه مانند: صحيح بخارى، صحيح مسلم، صحيح ترمذى و سنن ابوداود و مسند احمد حنبل و مستدرك الصحيحين حاكم نيشابورى نقل شده است. در حالى كه بخارى در زمان امام جواد و امام هادى و امام حسن عسكرى - عليهم السلام - مى‏زيسته و كتاب صحيح بخارى را در آن زمان نوشته است كه هنوز امامان به دوازده نرسيده بود. اين خود دلالت مى‏كند كه اين حديث پيش از آنكه فكر و عقيده دوازده امامى در مغزها تكميل شود، از رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - صادر شده است و جاى ترديد در اين احاديث باقى نمى‏ماند. اين احاديث كه در كتابهاى نقل شده، نمى‏تواند واكنش اعتقادى افراد دوازده امامى باشد. بلكه تنها اين ايمان و عقيده شيعه دوازده امامى كه مى‏گويد: جانشينان پيغمبر - صلى الله عليه و آله - از على - عليه السلام - شروع شده و به مهدى - عليه السلام - ختم شده، قابل تطبيق با احاديث شريف نبوى - صلى الله عليه و آله - است.


دليل علمى

دليل علمى آن عبارت است از تجربه‏اى كه شيعيان در طى هفتاد سال دوران غيبت صغرى آموختند. خداوند از روى حكمت بالغه‏اش چنين مقدر فرمود كه در اين دوره، وجود مقدس امام - عليه السلام - از ديده‏ها پنهان باشد ولى به وسيله نواب خاص با شيعيان ارتباط غير مستقيم برقرار نمايد و توقيعات شريف آن حضرت در اين مدت توسط چهار نايب خاص و ويژه به مردم

|17|

مى‏رسيد تا هيچ گونه شك و ترديدى براى احدى باقى نباشد. از واقعه مسلم تاريخ مهدى - عليه السلام - در دوران غيبت صغرى، اين نتيجه گرفته مى‏شود كه آن حضرت، بزرگ حقيقتى بود كه ملت شيعه مدت هفتاد سال در تحت رهبرى مستقيم وى زندگى كرده‏اند، و با نمايندگان ويژه وى سر و كار داشته‏اند، و در طول اين هفتاد، سال كوچكترين حادثه و جريانى پيش نيامد كه باور و اعتقاد در آنان را نسبت به وجود و حقيقت امامشان متزلزل كند.

شما را به خدا قسم، آيا اين قابل تصور است كه يك موضوع دروغ، هفتاد سال در طى ممارست چهار نفر بعنوان نماينده كه از نظر فكر و شخص و زمان مختلف بودند، مورد ابتلاى مردم باشد و كوچكترين شك و ترديدى نسبت به آنان طى اين مدت نسبتا طولانى حادث نشود؟

نكته قابل توجه ديگر اين است كه: تمام نامه هايى كه به وسيله يكايك اين چهار نفر از امام - عليه السلام - به دست مردم مى‏رسيد، همه يك خط داشت و از نظر روش انشاء يكسان بود، بنابراين، در پس پرده، يك حقيقت ثابت و محقق و يك موجود اصيلى وجود داشته است. محال‏ است يك چنين جريانى دروغ باشد و در طى اين هفتاد سال براى مردمى كه آن را به عنوان يك‏ حقيقت ثابت پذيرفته‏اند كشف نشود، بلكه اطمينان و باور آنان به اين حقيقت ثابت، بيشتر و شديدتر گردد. پس اين نتيجه را گرفتيم كه تحليل غيبت صغراى امام - عليه السلام - مى‏تواند به‏ صورت يك دليل علمى، واقعيت و ثبوت و وجود امام مهدى - عليه السلام - و ولادت و زندگى و غيبت او را ثابت كند.[1]

اينجاست كه ضرورت پژوهش و تحقيق ما روشن مى‏گردد و ما را بر آن مى‏دارد كه به صورت دقيق و كامل اين دوران را مورد تجزيه و تحليل قرار بدهيم. ليكن با وجود چنين اهميت و ارزشى جاى تأسف است كه مورخين درباره اين پاسداران راستين مكتب تشيع، دم فرو بسته و حرفى از آنان به ميان نياورده‏اند و آنان را جز در موارد اندكى به بوته فراموشى سپرده‏اند.

شگفتا از علماى بزرگوار رجال، كه در قرن‏هاى گذشته زحمات زيادى را در زنده نگه داشتن نام و فضائل ائمه - عليهم السلام - و نام و مشخصات اصحاب آن بزرگواران كشيده‏اند، ليكن وقتى به «نواب خاص» رسيده‏اند، در بعضى موارد، به ذكر نام و لقب و كنيه اكتفاء نموده‏اند


[1] - صدر، محمد باقر، بحث حول المهدى، ص 72- 63.

|18|

و در برخى موارد ديگر اصلا به طور مستقل نامى از آنان به ميان نياورده‏اند و تنها در خاتمه و يا آخر كتاب و يا در ترجمه راوى ديگر به شكل كم رنگى از آنان ياد كرده‏اند.

ما بيشتر اطلاعات خود را درباره «نواب» و فعاليتهاى آنان و احاديث نقل شده از طريق آنها و همچنين توقيعات صادر شده از طرف امام زمان - عليه السلام - وساطت آنان را از كتب‏ حديثى معتبر و قديمى به دست آورده‏ايم، به ويژه از كتاب گرانسنگ «الغيبة» شيخ طوسى - رحمة الله عليه - كه به طور مستقل زندگانى نواب را مورد بحث و بررسى قرار داده است.

البته در كتاب «كمال الدين» شيخ صدوق - رحمة الله عليه - و كتابهاى حديثى ديگر نيز به طور پراكنده گوشه هايى از زندگانى آنان مطرح شده است. و اين بزرگواران نيز اطلاعات خود را درباره «نواب اربعه» از كتابهاى قديمى‏ترى به دست آورده‏اند كه متأسفانه اكنون در دسترس ما نيست و از بين رفته است.

تا آنجا كه ما تتبع كرده‏ايم، در پنج اثر قديمى زندگانى «نواب اربعه» مورد بررسى قرار گرفته بود كه نويسنده يكى از آنها از دانشمندان اهل سنت و بقيه شيعه مى‏باشند و آن بزرگوارانى كه درباره اين موضوع كتاب نوشته بوده‏اند و متأسفانه در دسترس نيست، عبارتند از:

1- نصر بن على جهضمى. وى كتابى با نام: «تاريخ اهل البيت» نگاشته كه در آن كتاب به روايت علماى چهار مذهب اهل تسنن، زندگانى چهار نايب خاص را و اسامى آنان را و اينكه هر چهار نفر از وكلاى مهدى - عليه السلام - بوده‏اند، ذكر كرده است.[1]

2- احمد بن على بن العباس بن نوح السيرافى. او از بزرگان مصنفين شيعه و از شيوخ روايت نجاشى است. كتابى داشته به نام «مستوفى أخبار الوكلاء الأربعة».[2]

3- احمد بن محمد بن عبيد الله بن الحسن بن عياش بن ابراهيم بن ايوب الجوهرى. كتابى به نام:«كتاب أخبار وكلاء الائمة الاربعة» نوشته است. وى در سال 401ه.ق. وفات نموده است.[3]


[1] - الطرائف، ج 1، ص 4- 183. بحار، ج 51، ص 107.

[2] - رجال النجاشى، ج 1، ص 226، رقم 207.

[3] - همان، ج 1، ص 224، رقم 204.

|19|

4- ابونصر هبة الله بن احمد بن محمد الكاتب، المعروف ب‏[ابن برنيه‏]، مادر او، ام كلثوم، دختر ابوجعفر محمد بن عثمان عمرى (نايب دوم) مى‏باشد. او كتابى داشته است تحت عنوان‏ «كتاب فى اخبار ابى عمرو و ابى جعفر العمريين».[1] ابوعمر و ابوجعفر، همان عثمان بن سعيد عمرى، نايب اول و محمد بن عثمان بن سعيد عمرى، نايب دوم مى‏باشد. شيخ طوسى در كتاب‏ «الغيبة» از اين كتاب و نيز كتاب احمد بن نوح سيرافى مطالب زيادى نقل كرده است.

5- منتخب الدين، ابوزكريا، يحيى بن ابى طى نجار حلبى. (متوفى 630) در كتاب تاريخ خود در ضمن شش ورقه شرح حال حسين بن روح، نايب سوم را نوشته بوده و شمس الدين ذهبى آن را در اختيار داشته خلاصه آن را در «تاريخ الاسلام» درج كرده است.[2]

جاى بسى تأسف و دردآور است كه اين منابع گرانسنگ قديمى از بين رفته، و ما نتوانستيم به طور مستقيم از مضمون آنها با خبر شويم،و اگر آنها در دسترس بودند شايد آن ابهاماتى كه در زندگانى نايبان وجود دارد، از بين مى‏رفت و زندگى آنها به طور روشن و واضح در اختيار علاقمندان قرار مى‏گرفت؛ ليكن چيزى كه تسكين دهنده اين درد بزرگ است، اين است كه ما از مضمون آنها از طريق كتاب «الغيبة» شيخ طوسى آگاه مى‏شويم.

با وجود مشكلات و محدوديت‏هاى زيادى كه در راه كنكاش اين موضوع وجود داشت، نويسنده اين سطور تا حد امكان سعى و تلاش كرده است، دوران هفتاد ساله غيبت صغرى و مقدارى قبل از آن را به طور كامل و دقيق از منابع تاريخى پيشين و نزديك به آن دوران، بررسى‏ نمايد، و مطالب مرتبط با موضوع را جمع آورى و سپس به مطالعه و بررسى كتب رجالى و حديثى معتبر بپردازد. گفتار علماى رجال و حديث و مورخين را در كنار هم قرار داده و از آنها نتيجه‏گيرى لازم را به عمل آورد. اگر تعارضى بين احاديث، گفتار مورخين و علماى رجال و يا هر كدام با ديگرى مشاهده شده، آنها را تذكر داده‏ام، در برخى موارد، تعارض را رفع كرده و در بعضى موارد ديگر، با جمع قراين و شواهد و مرجحات ديگر، يكى را بر ديگرى ترجيح داده و نظر خود را اعلام داشته‏ام.


[1] - رجال النجاشى، ج 2، ص 408، رقم 1186.

[2] - تاريخ الاسلام ذهبى، حوادث سال 326، حرف حاء، ص 190.

|20|

اميد است اين تحقيق به عنوان گامى كوچك در جهت معرفى و شناساندن مقام و منزلت و ضرورت وجود نواب خاص امام زمان - عليه السلام - در آن شرايط خاص زمانى، و معرفى‏ گوشه‏هايى از زندگانى منجى اعظم و مصلح حقيقى جهان، حضرت حجت بن الحسن المهدى - عجل الله تعالى فرجه الشريف - در دوران غيبت صغرى باشد و مورد رضايت خداوند متعال و قبول آستان مقدس و پر عظمت حضرتش و قبول خاطر ارادتمندان و مشتاقان آن مشعل فروزان، قرار بگيرد.

در پايان بر خود فرض مى‏دانم از زحمات بى دريغ استادان ارجمند، آقايان: دكتر صادق آئينه‏وند و حضرت آية الله معرفت كه در تمام مراحل اين نوشتار با نظرهاى عالمانه و محققانه‏ خويش، نويسنده را يارى دادند، تقدير و تشكر نمايم.

قم - على غفارزاده

شهريور 1374 ه. ش.

ربيع الثانى 1416 ه. ق.



بخش اول «مباحث مقدماتى»  فهرست «پيشگفتار»