بسوى دولت كريمه


سخنى با منتظران ظهور
امداد غيبى و ويژگيهاى جامعه موعود
ويژگيهاى جامعه موعود
1- قوانين حاكم، قوانين و احكام اسلام است.
2- حاكم خليفة الله و امام زمان است
3- امتيازات و تبعيضات نژادى و طبقه‏اى و جود ندارد
4- حذف تجمل گرائى
تذكر و رفع اشتباه
5- امنيت و صلح عمومى
6-شكوفائى وضع اقتصادى
7- همه خدا را مى‏پرستند
8- قسط و عدل جهانى

سخنى با منتظران ظهور

در انتظار ظهور آقا و مولايت و مولاى همه، حضرت صاحب الامر مهدى(ع) هستى، بياد آن زمان و آن عصر الهى اشك شوق مى‏ريزى و آرزو مى‏كنى در التزام ركاب آن حضرت به درجه رفيعه شهادت برسى، در روزهاى عيد فطر و قربان و غدير و هر روز جمعه دعاى ندبه(233) را عاشقانه با آن شور و سوز و گريه و ندبه مى‏خوانى و با هر وسيله ممكن مى‏خواهى ارتباط خود را آن حجت خدا، زنده و زنده‏تر سازى.
عزيزان منتظر: شما كه بحق، رضاى امام زمام (ارواحنا فداه) را فوز اكبر مى‏دانيد ويژگيهائى كه در اين نوشتار مى‏خوانيد برخى از خصوصيات نظام و جامعه‏اى است كه شما منتظر آن هستيد؛ هر كس در خط ولايت و انتظار قدم بر مى‏دارد بايد آن ويژگيها را بشناسد و خودش را با توجه به آنها بطورى كه لايق عضويت در آن جامعه جهانى و الهى شود، بسازد؛ بايد همه اين ويژگيها را دوست داشته و براى تحقق آنها در جامعه و كشور و شهرش تلاش نمايد؛ كسانيكه به ارزشهاى ضد آن جامعه جهانى گرايش دارند بايد در وضع خود تجديد نظر كنند و با گرايش به ارزشهاى اسلامى صداقت خود را در دعوى انتظار نشان بدهند و با اجراى احكام الله و اقامه عدل و قسط و احقاق حقوق و ساده زيستن و حفظ شخصيت اسلامى خود رضاى آن آقاى عزيز و موعود انبياء را فراهم نمايند .
(اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة تعزبها الاسلام و أهله)(234).
«خداوندا ما دولت با كرامتى را از لطف تو مشتاق هستيم كه با آن اسلام و اهلش را عزير گردانى».
يكى از برنامه‏هاى مهم رسالات انبياء خصوصاً رسالت رسول خاتم(ص) سوق دادن جامعه اسلامى بسوى امت واحده و دولت عدل جهانى است كه اين برنامه در متن دعوت اسلام قرار گرفته و بطور حتم و يقين با ظهور حضرت مهدى (صلوات الله و سلامه عليه) اين جامعه و حكومت بر قرار مى‏شود و دنيا تحت يك نظام و قانون واحد و امت واحده اداره خواهد شد؛ اين وعده الهى است كه قرآن كريم احاديث بسيار و متواتر بر آن دلالت و صراحت دارند. از جمله در سوره توبه (33) و در سوره صف آيه ( 9) مى‏فرمايد:
«هو الذى أرسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله».
«او (خدا) كسى است كه پيامبر خود را به هدايت و دين حق فرستاد تا اينكه دين حق را بر هر دين ديگر غالب نمايد».
اهل ادب مى‏دانند اگر لام در «ليظهره» لام غايت و نهايت باشد، مفاد آيه اين است كه اين دين حق پيش مى‏رود تا خدا آن را به نهايت كمال برساند و بر همه اديان غالب گرداند و اگر لام براى تعليل باشد باز هم علت غائى فرستادن پيامبر را كه غلبه يافتن دين او بر همه اديان است بيان مى‏نمايد.
و نيز در همين دو سوره وعده مى‏دهد كه تلاشهاى كفار كه مى‏خواهند با دهانهاى خود نور خدا را خاموش كنند، نقش بر آب و بى نتيجه خواهد شد و خدا نورش را تمام و كامل مى‏گرداند.
درسوره انبياء، نور، قصص، الصافات و در سوره‏هاى ديگر قرآن آيات متضمن وعده و بشارت به اين ظهور و اين حكومت الهى بسيار است.
و در احاديث معتبر كه در جوامع حديث و صحاح و مسانيد شيعه و سنى روايت شده، نيز اين وعده بصراحت داده شده است.
در تأكيد بر حتميت اين ظهور و اينكه وقوع آن هر چند به تأخير افتند، تخلف ناپذير است، يكى از روايات معروف كه اشعار به امتداد بسيار طولانى زمان قبل از ظهور دارد به اين مضمون است:
«اگر از دنيا باقى نماند مگر يك روز، خدا آن قدر آنرا طولانى و دراز مى‏نمايد تا امام موعود ظهور نمايد و عالم را پر از قسط و عدل نمايد و جنانكه پر از ظلم و جور شده است»(235)
بديهى است شخص مؤمن بخدا و رسول، نه وقوع اين ظهور را استبعاد مى‏نمايد، چون خداوند متعال بر هر امرى قادر و تواناست، خدائى كه اين عوالم بزرگ و كوچك و اين ميلياردها و ميلياردها كهكشانها و منظومه‏ها را آفريده و عجايب و نيروهاى كه در ذرات اين عالم و اتمها خلق كرده است، عقل بشر را به حيرت انداخته و كوچكترين و مخلوق او انديشه‏هاى همه كاوشگران را بخود مشغول ساخته است، قادر است مقدمات و تمام اسباب اين ظهور را فراهم نمايد؛ و نه در صدق پيامبرى كه وعده‏هاى بسيارش از غيب و آينده جهان و اشخاص بوقوع پيوسته، شك و ترديد مى‏نمايد.
واضح است زمينه تصديق پيغمبر(ص) بعد از وقوع اين همه خبرهاى غيبى قرآن كريم و خود آن حضرت و امير المؤمنين على(ع) براى كسانيكه در بسيارى از اين وعده‏ها صدق آن حضرت را تجربه كرده و درك نموده‏اند به مراتب زيادتر و وسيعتر از آغاز ظهور اسلام و اعلام اين وعده‏هاست؛ مع ذلك مسلمانان مؤمن و روشندل كه به آن حضرت ايمان آورده بودند به همه وعده‏هاى آن حضرت ايمان محكم داشتند.
توضيحاً اضافه مى‏شود: پيغمبر اكرم(ص) از آغاز بعثت و هنگاميكه خودش بودو غير از فرزند عزيز و نورسته عمويش ابوطالب و همسر بيدار دل و آگاهش خديجه(ع) كه علناً ايمان و همبستگى خود رابه او اعلام مى‏كردند و غير از ابوطالب كه يگانه حامى و پشتيبان و مدافع او بود و ايمان خود را مانند مؤمن آل فرعون كتمان مى‏كرد و بعبارت صحيحتر كمتر بزبان مى‏آورد، طرفدار و همراه و يار و ياورى نداشت و همه سران كفار و بت پرستان و گردنكشان قريش و همه دنيا در برابر او بودند و دعوت او را به مسخره و استهزاء مى‏گرفتند و نفوذ او را در يك روستا و يك قبيله باور نمى‏كردند، مردم را به پرستش خداى يگانه دعوت مى‏كرد كه بگوئيد (لا اله الا الله) تا مستكبران و ابر قدرتهاى جهان را از مركب استكبار و قدرت پياده كرده، خلع سلاح نمائيد و گنجها و خزائن آنها را انفاق نمائيد و... براى بسيارى و همه غير از آن چهار نفر (شخص پيامبر(ص) و ابوطالب و على و خديجه(ع)، اين وعده‏ها ازسوى كسى كه در شهر ومحله خود در معرض اذيت و آزار است و قوم و قبيله‏اش با او بشدت به ضديت برخاسته و هيج لشگر و سپاه و تجهيزات و امكانات مادى در اختيار ندارد و باور كردنى و ب
ه اصطلاح و امروز واقع بينانه و دور انديشانه نبود ولى همان مردم ديدند كه زمان بسرعت گذشت و در مدت كوتاه بيست و سه سال عصر رسالت، اسلام مشكلات بسيار بزرگى را يكى پس از ديگرى پشت سر گذاشت همه اقوم و قبايل را بدين خدا خواند و همه فوج فوج به اسلام گرويدند و عادات ناپسندس كه شمشير و زور هيج امپراطورى نمى‏توانست تغيير دهد متروك و فراموش شد.
زنها كه در آنها جامعه ضد انسانى زنده بگور مى‏شدند آزاد شدند، ربا و قمار و ميگسارى و فحشاء و آدم كشى و راهزنى همه منسوخ گرديد و جاى خود را به اخلاق و روشهاى انسانى داد و از همه مهمتر و بالاتر كيش بت پرستى كه با خون و جان مردم در آميخته بود محو و نابود و همه بتها شكسته و معدوم گرديد و دين توحيد، آن دلهاى سخت و تيره را نرم و روشن نمود و صداى دلنواز (أشهد أن لا اله الا الله) پرده‏هاى شرك را پاره كرد؛ علاوه بر مكه و مدينه تمام شبه جزيره در قلمرو نظام الهى اسلام قرار گرفت ودعوت آن حضرت دلها را مسخر نمود و به آينده اميدوار ساخت پس از آن هم قلمر و نفوذ اسلام آن گونه گسترش يافت و اسلام دلهاى مثل مردم هوشمند ايران را كه از مظالم نظام استبدادى شاهنشاهى و تبعيضات طبقاتى به ستوده آمده بود فتح نمود كه يك قرن نگذشته اسلام از شرق تا ديوار چين و از سوى غرب به درياى اتلانتيك رسيد؛ با اين رويدادها، همه صدق دعوت پيغمبر اعظم(ص) و قوت دعوت و نفوذ رسالت او را كه از پشت پرده‏هاى ضخيم عادات و تعصبات و اخلاق زشت به درون قلوب وارد مى‏شود و مردم را منقلب و شيفته و دلباخته اسلام مى‏ساخت، همواره ظاهر مى‏شود و مسلم
ان با اطمينان باينكه آتيه روشن و تابناكى در پيش دارند به جلو مى‏رفتند و از مهالك و انبوه لشگريان تا دندان مسلح ايران و روم و آن همه تشريفات رعب آميز نمى‏هراسيد ند.
اين وقايع كه رسول خدا(ص) از آن خبر داده بود صدق دعوت آن حضرت را بر همگان آشكار و آشكارتر ساخت و باورهاى را به نبوت و رسالت محكمتر نمود و همه را در انتظار وقوع اين وعده قرآنى كه اسلام بر همه اديان غالب و حكومت عدال الهى جهانى بر قرار خواهد شد قرار داد، حصول آن همه وعده‏ها و وقوع آن همه خبرهاى غيبى را همه ديدند حصول اين وعده را نيز همگان خواهند ديد. انشاءالله

امداد غيبى و ويژگيهاى جامعه موعود

بر حسب آنچه از آيات و احاديث استفاده مى‏شد اين ظهور پس از امتحانات شديد و فتن بسيار به مدد الهى همراه با معجزات و خوارق عادات و آيات بزرگ، تحقق مى‏يابد و ويژگيهايى كه دارد اگر چه تمام در ضمن تعاليم اسلام بيان شده است و برخى از آن ويژگيها را در عصر رسالت و عصر زمامدارى امير المؤمنين على(ع) مشاهده مى‏كنيم ولى فعليت تمام آنها در جامعه موعود تحقق خواهد يافت.
شناخت اين ويژگيها از نظر عقديده و ايمان و معروفت امام(ع) داراى اصالت و اهميت است، تا آن جا كه در خير مشهور بين مسلمين از پيغمبر اكرم(ع) و روايت مى‏شود:
«هركس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد مرده است بمردن جاهليت»(236).
و فخر رازى روايت مى‏كند از آن حضرت:
«هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد،
بميرد اگر مى‏خواهد يهودى و اگر مى‏خواهد نصرانى»(237).
و از نظر اسلام‏شناسى و شناخت نوع حكومت و چگونگى و اهداف حكومت در اسلام و ولايت حاكم و مسائل مهم ديگر نيز ارزنده و مفيد است.
و از اين نظر كه آن جامعه و آن نظام، جامعه و نظام كامل اسلامى و تمام شرعى است، نظامى الگو و اسوه و معيار و ميزان است و جوامع كوچك يا بزرگ هر چه به آن همانندتر و شباهت بيشتر داشته باشدند مشروعيت بيشتر دارند، شناخت اين جامعه براى تعيين جهت و سمتى كه جوامع بايد بسوى آن داشته باشند مفيد و سودمند است.
و بالاخره از اين لحاظ كه مؤمنان به آن ظهور و وعده الهى مشتاقانه در انتظار آن هستند و براى وقوع آن تحول بزرگ جهانى و الهى چشم به آينده دوخته و در هيچ شرايطى از بهبود اوضاع نا اميد نمى‏شوند و در ميان طوفانها شدائد و سختيهاى قوى القلب، با ايمان، استوار و محكم، به آينده اميدوار و با قاطعيت بسوى جلو قدم بر مى‏دارند و بر كوشش و تلاش و اقدام خود مى‏افزايند، شايان اهميت است.
از همه اين جهات و ابعاد ديگر شناخت اين جامعه به استقامت فكر و اخلاق و اعمال انسان كمك مى‏نمايد، امام در اين گفتار به اين فائده و وظيفه بزرگ نظر و اشارت داريم كه چنين جامعه يگانه‏اى را كه انبياء گذشته بشارت آن را داده‏اند و آيات قرآن مجيد و روايات متواتر به تحقق آن با صراحت تأكيد دارند و آنرا اوج كمال اجتماع بشرى و نظام عدل كامل الهى معرفى كرده‏اند، بايد هر كس به آن معتقد است، بسوى آن گام بردارد ويژگيهاى آن را در خود و جامعه متجلى سازد.
بايد فاصله را به آن كم كرد و با تلاش و مجاهده به آن نزديك و نزديكتر شد. بايد از اينكه فاصله ما و جامعه مان با آن جامعه و رهبر عزيز آن زياد شود و از او دور باشيم به شدت پرهيز كنيم.
بايد اخلاق و اعمالى را كه با عضويت در چنان جامعه‏اى سازگار نيست و صاحب آنها از آن جامعه مطرود است ترك كنيم و براى قبول شدن در چنان جامعه‏اى خود را بسازيم و تلاش نمائيم و اين است معناى صحيح انتظار.
اصلاً يكى از فوائد بزرگ معرفت پيغمبر و امام و يكى از حكمتهاى گزينش پيغمبر و امام از خود بشر همين است كه آنها اسوه باشند و رفتار و روش و سيره آنها - علاوه بر گفتار و تعليمات قولى آنان هم راهنماى زندگى باشد كه در قرآن مجيد مى‏فرمايد:
«لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة»(238).
«البته شما را در اقتدا كردن به رسول خدا خير و سعادت بسياراست».
و هم مى‏فرمايد:
«ولو جعلناه ملكاً لجعلناه رجلاً و للبسنا عليهم ما يلبسون»(239).
«چنانچه فرشته‏اى نيز به رسالت بفرستيم هم او را بصورت بشرى در آورديم و بر آنان همان لباس كه مردمان بپوشند مى‏پوشانيم»
بلكه در معرفت خداوند متعال كه با لذات كمال انسان است و نهايت همه كمالات است و بالاتر از آن كمالى نيست و همين كيفيت براى شخص خدا شناس ارزنده است كه با معرفت با سماء الحسنى و صفات علياى الهى چنانكه فرموده‏اند: «تخلقوا بأخلاق الله» تخلق به اين اسماء و صفات را وجهه همت قرار مى‏دهد؛ مثلا چنانكه خداوند ستار العيوب و غفار الذنوب و حليم و عليم بخشنده و مهربان و شكور و محسن و... است بنده خدا شناس و كمال دوست او نيز خود را به اين صفات متحلى مى‏سازد.
معرفت امام وقت و صاحب عصر و ولى امر و آن موعود عظيم الشأن نيز بايد همين اثر را داشته باشد و كيميائى باشد كه مس وجود دوست و منتظران را به طلاى اصل و خالص مبدل نمايد.
بايد در شخص عارف به آن حضرت و سيره واعمال و برنامه‏هاى آن بزرگوار، عملاً علاقه به آن اخلاق و آن روش ظاهر باشد كه از صميم جان مشتاق حضور وعضويت در آن جامعه موعود باشد.
بنابر اين معرفت امام عصر حضرت مهدى موعود و شناخت ويژگيهاى ظهور و حكومت و چگونگى اداره و نظامى كه در عالم بر قرار مى‏كند و جامعه‏اى را كه بوجود مى‏آورد براى ما كه در عصر غيبت و عصر امتحان زندگى مى‏كنيم، بسيار سودمند و لازم است.

ويژگيهاى جامعه موعود

1- قوانين حاكم، قوانين و احكام اسلام است.

قوانين حاكم بر اين نظام و اجتماع، قوانين اسلام است كه بوسيله وحى اعلام شده و احدى نمى‏تواند چيزى بر آن بيفزايد يا چيزى را از آن كم كند كه «حلال محمد(ص) حلال الى يوم القيامة و حرام محمد(ص) حرم الى يوم القيامة».
بايد همگان خصوصاً هيئت حاكمه در اين خط متسقيم با احساس مسئوليت و تعهد قدم بردارند و هوى و سليقه‏هاى شخصى يا گروهى خود را كنار بگذارند و به راست و چپ منحرف نشوند چنانكه در حديث از شخص رسول اكرم(ص) است كه مى‏فرمايند:
«لا يكون العبد مؤمناً حتى يكون هواه تبعاً لما جئت ولا يزيع عنه به».
«بنده‏اى مؤمن نخواهد بود تا هوى و خواست او تابع آنچه من آورده‏ام، باشد و از آن مايل نشود».
جلوه‏هاى بسيارى از اين احساس مسئوليت و خوف از خدارا در ارتباط با زمامدارى و اداره اجتماع و حقوق مردم خصوصاً محرومان و مستضعفان و طبقات بظاهر پائين اجتماع در زندگى رسول خدا(ص) و امير المؤمنين على(ع)، دنيا مشاهده كرد كه با اينكه در اداء تكاليف و وظايف خود ذره‏اى كوتاهى ننموده‏اند، از اين مسئوليت زمامدارى بشدت نگران بوده و مى‏گريستند و نشان دادند كه در نظام اسلام اگر زمامدارى تكليف و وظيفه نبود هيج انگيزه‏اى صاحبان شرعى اين مقام را به قبول آن بر نمى‏انگيخت. در اينجا در رابطه با زمامدارى و مديريتهاى در سطوح مختلف درسهاى بسيار آموزنده در سيره پيغمبر و امير المؤمنين على (عليهما الصلاة و السلام) داريم.

2- حاكم خليفة الله و امام زمان است

حاكم و رهبر و پيشواى كل نظام موعود جهانى مانند نظام مدينه در عصر رسول اكرم(ص) و نظام كوفه در عصر امير المؤمنين على(ع) نائب خدا و خليفة الله است كه عادل و معصوم از گناه و خطا و عمل به هواى نفسانى است؛ در پرهيزكارى و رعايت حق و عدالت، در تصميمات و عزل و نصب و تصرف در بيت المال الگو و نمونه و آئينه تمام نماى قوانين عدل و قسط اسلام است، صفتى كه بر حسب دلائل محكم عقلى و نقلى كه از جمله علامه حلى‏قدس سره در الفين، يكهزار دليل بر آن اقامه فرموده است؛ بايد امام و خليفه خدا و رهبر جامعه به آن متصف و متحلى باشد و در اين امت براى احدى غير از فاطمه زهرا(ع) و ائمه اثنى عشر(ع) كه امامت و خلافت آنها بر حسب صدها حديث معتبر منصوص است، قابل اثبات نيست. و از جمله آياتيكه به آنها بر لزوم صلاحيت علمى، عملى و اخلافى رهبر آن نظام منصوص كه يگانه نظام مشروع است استناد شده است، عيارتنداز:
1 - «افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى».(240)
آيا كسى كه راه مى‏نمايد (مردم را) بسوى حق، سزاوارتر است كه از او پيروى كنند يا كسيكه خود راه نمى‏يابد مگر آنكه راهنمايش كنند.
2 - «هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون».(241)
«آيا يكسانند آننكه مى‏دانند و آنانكه نمى‏دانند.»
«و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعل للناس اماماً قال و من ذريتى قال لا ينال عهدى الظالمين».(242)
«(بياد آور) زمانيكه آزمود ابراهيم را پروردگارش به امورى چند پس او بانجام رسانيد آنها را، خدا گفت البته من قرار دادم ترا براى مردم پيشوا (در دين) ابراهيم گفت و از فرزندان من نيز (چنين فرما) خدا گفت نرسد عهد من (كه امامت است) به ستمكاران».
بديهى است مقام امامت كه اعظم مناصب و خلافت الله است به كسى اعطاء مى‏شود كه از همه صالحتر و عالمتر و پاكتر باشد و سوابق سوء و انحراف از حق در پرونده زندگيش ثبت نشده باشد.
در اين نظام، در گزينش براى مقامات پائين نيز همين اصل صلاحيت علمى و عملى و قدرت بر اداره و حسن تدبير معيار است و با وجود اصلح و اليق و اعلم، به صالح و لايق و عالم مقامى اعطاء نمى‏شود.
از خيانتهاى بزرگ در دائره اين نظام اين است كه مقام و منصبى به كسى اعطاء شود در حاليكه شخصى ديگرى براى تصدى آن مقام صالحتر از او باشد چنانكه قبول هر مقام و منصب با علم به صلاحيت و كفايت بيشتر ديگرى نيز جايز نيست و در نظام اسلام هيچكس خود را به جاى صالحتر از خود معرفى نمى‏كند و نامزد مقامى كه صالحتر از او براى آن نامزد شده است نمى‏نمايد؛ اگر هم به او پيشنهاد كنند، مردم را به اصلح از خود راهنمائى مى‏نمايد.
اين روشى است كه در جوامع كنونى غير مسلمان دنيا اصلاً ديده نمى‏شود و در جوامع اسلامى هم بندرت مشاهده مى‏شود و در پايان اين بند مناسب است به سخن جامع و كامل خليل بن احمد(243) اشاره كنيم كه از او پرسيدند: دليل بر امامت على(ع) بر كل امت چيست؟
آن مرد بزرگ اينگونه پاسخ داد:
«احتياج الكل اليه و غنائه عن الكل دليل على انه امام الكل».
محتاج بودن همه به وى (حضرت على(ع)) و بى نيازى او از همه كس، دليل آن است كه او امام و پيشواى همه است.

3- امتيازات و تبعيضات نژادى و طبقه‏اى و جود ندارد

امتيازات نژادى و طبقه‏اى و صنفى و القاب و عناوين ظاهرى در جامعه اسلامى كه جامعه موعود جهانى و همگانى خواهد بود ملغى و بى اعتبار است؛ در برابر قانون همه با هم برابرند؛ عالم با جاهل، عادل با فاسق، والى و رئيس، و صاحب هر مقام سياسى با هر شخص عادى و متعارف مساوى هستند؛ مثلاً حكم قتل عمد، قصاص، و شبه عمد و خطا، ديه است؛ قاتل هر كس كه باشد و مقتول هم هر كس باشد و همچنين حكم خدا در مورد سارق با شرايطى كه در فقه بيان شده، قطع دست است و حكم زانى رجم يا جلد است: سارق و زانى، هر كس و فرزند هر كس و صاحب هر سابقه و وابسته به هر كس و هر فاميل باشد حكم هرگز، تفاوت نخواهد كرد.
اين ويژگى آن جامعه بزرگ اسلامى را در سيره شخص پيغمبر اكرم(ص) و امير المؤمنين(ع) در جامعه اسلامى مدينه و كوفه ملاحظه كنيد در اين دو جامعه احكام اسلام نسبت به همگان برطور مساوى اجرا مى‏شد. همانطور كه در نماز جماعت فقير در كنار غنى، سياه در كنار سفيد و بنده در كنار مولى يا در صف مقدم قرار مى‏گرفت در اجراء احكام سياسى و انتظامى نيز به همه على السواء نگاه مى‏شد و حتى به مجالست و معاشرت با فقراء بيشتر رغبت نشان مى‏دادند و آن را عامل تربيت و توانمندى روح و موجب تقرب بخدا مى‏دانستند و به عكس مجالست با اغنياء و توانگران و مرفهان را كه نسبت به اسلام و مسلمين و اوضاع اجتماعى بى تفاوت بودند موجب دل مردگى و سقوط انسان مى‏شمردند.
بر حسب قرآن مجيد و تفاسير، ملاء و سران قريش از حضرت تقاضا كردند كه از فقراء و طبقات پائين اجتماع فاصله بگيرد زيرا حضور آنها را به خودشان خلاف شأن و اعتبار پوچ خود مى‏دانستند؛ حضرت نپذيرفت پس پيشنهاد دادند كه مجلس آنها با مجلس اين به اصطلاح اشراف از هم جدا باشد؛ اين آيه نازل شد:
«واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداة و العشى يريدون وجهه و لا تعد عيناك عنهم تريد زينة الحياة الدنيا ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا واتبع هواه وكان امره فرطاً».(244)
«خود را با آنها كه خدا را در بامداد و شامگاه مى‏خوانند و وجه او (قرب رضاى او) را مى‏خواهند شكيبا بدار و چشمهايت را از آنها برنگردان در حاليكه خواستار زينت زندگى دنيا باشى؛ و اطاعت نكن كسى كه دلش را از يادمان غافل كرده‏ايم (و از لذت ياد خودمان محروم ساخته‏ايم) و پيروى هواى خودكرده و كارش از حد گذشته و در افراط افتاده است».
معروف و مشهور و در احاديث به اين مضمون رسيده است كه:
روزى يك نفر از اغنياء نشسته بود، يكى از فقراء وارد شد و در كنار او نشست، مرد ثروتمند خود را جمع كرد - مثل بعضى از اهل رفاه و ثروتمندان زمان ما كه از تماس با فقراء و زير دستان و همنشينى و همگامى با آنها پرهيز مى‏نمايند و آن را كسر شأن خود مى‏دانند پيغمبر(ص) از اينكار او ناخرسند شده فرمودند:
ترسيدى از فقر او چيزى بتو برسد يا از مال و ثروت تو به او چيزى برسد.»
مردان از آن موعظه بيدار و هشيار شد؛ عرض كرد: به كفاره اين عمل نصف يا تمام مالم را به او بخشيدم.
مرد فقير نپذيرفت گفت: مى‏ترسم بمن آن وارد شود كه بر تو وارد شده بود.(245)
يكى از خصائص و فضائل امير المؤمنين على(ع) اين است كه خداوند به او دوستى محرومان و فقراء را عطا كرده بود و آنها هم آن حضرت را دوست مى‏داشتند.
يكى از نمايشهاى اين تساوى، تواضع آن بزرگواران و مظاهر حضور آنها در اجتماع است كه هيچگونه تشريفاتى نداشتند؛ مانند فردى عادى بودند. در اين ويژگى توجه همه خصوصاً ارباب مناصب مقامات را به اختصار به جلوه هائى چند از دورى از تشريفات و پرهيز از مظاهر و فاصله از مردم جلب مى‏نمائيم.
در سيره رسول اكرم(ص) از همه آن حكايتها ساده زيستن و زهد و بى امتيازى، به بيان شيواى امير المؤمنين على(ع) در توصيف آن اكتفا مى‏كنيم. بخوانيد و زندگى ارباب جاه مناصب دنيا و كاخ سفيد و كرملين و بوگينكهام و اليزه و همه و همه و همه جا و اختصاصات و تشريفات اين كاخ نشين‏ها و هواپيماهاى اختصاصى وخودروهاى آن چنانى و هزار و يك امتياز ديگر را در نظر بگيريد و تعجب كنيد.
آرى اينها مردان دنيا و انسانهاى بى محتوائى هستند كه اگر آن تشريفات را نداشته باشند و اين جاه و جلالهاى ظاهرى را به رخ مردم نكشند هيچكس براى آنها حسابى باز نمى‏كند. اما مردان خدا و رجال الهى به اين ظواهر نياز ندارند؛ عظمت روح آنها مردم را مسخر آنها و تحت نفوذ آنها قرار مى‏دهد.
كلام گهربار امير المؤمنين على(ع) در وصف رسول خدا(ص) بسيار آموزنده است؛ از خوانندگان خواهشمند است مكرر آنرا بخوانند و در آن تأمل نمايند. هرگز ارباب قدرت ظاهرى و وابستگان به تشريفات، نمى‏توانند باور كنند كه مردى با اين ظهور و حضور در صحنه اجتماع بتواند آن انقلاب بى مانند فكرى و سياسى و اجتماعى را به اين استحكام پايه ريزى نمايد؛ كه امروز پس از هزار و چهار صد سال، راه او همچنان در دنيا زنده و استحكام و استواريش هر روز بيش از پيش ظاهرتر مى‏شود.
اين اوصافى كه امير المؤمنين على(ع) بيان مى‏نمايد او صاف آورنده قرآن، آن فرياد گر توحيد و آن منادى حق و عدل و حريت يعنى عقل كل و خاتم رسل و شمع سبل حضرت محمد بن عبدالله(ص) است.
همان فردى كه فلاسفه و انسان شناسان جهان همه در برابر عظمتش سر تعظيم فرود آورده‏اند و با شبلى شميل همزبان مى‏گويند:
من دونه الابطال فى كل الورى‏
من حاضر أو غائب أو آت‏
همان بنيانگذار جامعه اسلامى و مبشر بزرگ ظهور حضرت مهدى(ع). آرى همان كس را در مظهر مادى و زندگى، على(ع) كه از پيش از بعثت و در حال بعثت و بعد از بعثت با او بود و محرم اسرار او و آگاه از پنهان و آشكار او بود چنين توصيف مى‏نمايد:
«فتأس بنبيك الاطيب الاطهر(ص)... ولقد كان(ص) يأكل على الارض و يجلس جلسة العبد و يخصف بيده نعله ويرقع بيده ثوبه ويركب الحمار العارى و يردف خلف... الى آخر الخطبه».(246)
«تأسى كن به پيغمبر خوشبوتر و پاكترت... بر روى زمين غذا مى‏خورد و مانند برده مى‏نشست و پارگى كفش خود را بدست خود مى‏دوخت و بدست خود جامه‏اش را وصله ميزد و برمركب بى پالان سوار مى‏شد و كسى را هم رديف خود مى‏ساخت... تا آخر خطبه».
در سيره امير المؤمنين على(ع) هم، جلوه‏هاى بسيارى است كه همه آموزنده است و نشان مى‏دهد چگونه مراقبت داشت كه از مقام خود استفاده شخصى - هر چند خود اراده نكرده باشد - نبرد كه اين مقام و اين منصب الهى بايد در راه اطاعت خدا و خدمت بخلق قرار بگيرد.
در يكى از خطبه‏هاى نهج البلاغه است كه پس از آن سخنان مشحون از علم و حكمت و معرفت: شخصى كه تحت تأثير آن علم بيكران و معارف بى پايان علوى قرار گرفت زبان به مدح و ثناى آن حضرت گشود و متواضعانه و با تعظيم، آن حضرت را مخاطب قرار داد. حضرت در بيانات مفصلى كه فرازها و جمله‏هاى آن انسان را تكان مى‏دهد به او تذكر داد كه با من با اين الفاظ سخن نگوئيد و اين چنين مرا مخاطب نسازيد كه من و شما همه بندگان پروردگار و خدائى هستيم كه غير از او خدائى نيست ...(247).
داستان آن مردمانى كه با استقبال او آمده و برنامه‏اى را احترام آن حضرت انجام دادند، معروف و در نهج البلاغه مذكور است حضرت از آنها پرسيد:
اين چه كار و برنامه‏اى است؟گفتند: روش و برنامه‏اى است كه بعنوان تعظيم و احترام از امراء خود انجام مى‏دهيم، فرمود:
«و الله ما ينتفع بهذا امرائكم، وانكم لتشقون على أنفسكم فى دنياكم، و تشقون به فى آخرتكم و ما أخسر المشقة ورائها العقاب، و أربح الدعة معها الامان من النار»(248)
«سوگند بخدا حكمرانان شما در اينكار سود نمى‏برند و شما خود را در دنيايتان به رنج و در آخرتتان با اينكار به بدبختى گرفتار مى‏سازيد (چون فروتنى براى غير خدا گناه و مستلزم عذاب است) و چه بسيار زيان دارد رنجى (فروتنى براى غير خدا) كه پى آن كيفر باشد و چه بسيار سود دارد آسودگى (رنج نبردن براى خوش آمدن مخلوق) كه همراه آن ايمنى از آتش (دوزخ) باشد».
هميچنين حكايت آن شخص كه در حاليكه آن حضرت سواره و در حال حركت بود مطالبى را كه داشت به عرض رسانيد پس از آن پياده به احترام در ركاب آن حضرت مى‏رفت؛ امام(ع) او را نهى كردند كه اينكار براى او ذلت و براى والى و حاكم فتنه است. بديهى است كه شخص آن حضرت از اينكه تحت تأثير اين برنامه‏ها قرار بگيرد و اين برنامه‏ها، مقام و منصب او را عوض كند منزه و مبرا بود.
او آن على بود كه ميفرمود:
«سوگند بخدا اگر هفت اقليم را با هر چه در زير آسمانهاى آنها است به من بدهند براى آنكه خدا را درباره مورچه‏اى كه پوست جوى از آن بربايم تا نا فرمانى نمايم، نمى‏كنم و به تحقيق دنياى شما نزد من پست‏تر و خوارتر است از برگى كه در دهان ملخى باشد كه آنرا مى‏جود، چكار است على را با نعمتى كه از دست مى‏رود و خوشى كه برجا نمى‏ماند». (249)
بلكه براى سرمشق به ديگران و به هم نزديك كردن راعى و رعيت و زمامدار و جامعه اين برنامه‏ها را پياده مى‏كردند و اين سخنان و تذكرات را مى‏دادند مبادا در جامعه اسلامى كسى را جاه و مقام سست نمايد.
خطرى كه در اسلام به بزرگان و همه صاحبان مقامات و زير دستان از هجوم آن هشدار داده‏اند كه حتى فرموده‏اند:
«ليس شى‏ء أضره بالرجال من خفق النعال».
«چيزى ضرر زننده‏تر به شخصيتها از صداى كفش مردم كه پشت سرشان مى‏روند نيست».
در اين رابطه از حضرت رسول(ص) روايت است كه «كان يسوق أصحابه» ابن اثير مى‏گويد: معنايش اينست كه حضرت اصحاب خود را جلو مى‏انداخت و از روى تواضع و فروتنى، خود پشت سر آنها مى‏رفت واحدى را نمى‏گذارد پشت سرش راه برود.
در اين موضوع سخن بسيار است اما جهت اينكه سخن از اين طولانى‏تر نشود به همين اندازه اكتفا مى‏كنيم.
كيست كه اندكى مطالعه در تاريخ و سيره پيغمبر و ائمه هدى(ع) داشته باشد و تفاصيل بسيار از اين حقايق را نداند؟اينها كه گفتيم از ويژگيهاى جامعه اسلامى است كه بشريت بطور متعالى در آن جامعه موعود جهانى به آن خواهد رسيد.

4- حذف تجمل گرائى

در جامعه جهانى اسلام تجمل گرائى و افراط در مصرف و خوش گذرانى و تكلف در پذيرائيها و ميهمانيها و مراسم ديگر و لباس و پوشاك و مركب و مسكن و... مطرود است. امورى كه در زمان ما عامل مهم دشوارى زندگى و كمبود عوائد از هزينه و مخارج است كه حتى در مراسمى كه براى اموات برگزار مى‏شود نيز رقابت در پذيرائيهاى كمر شكن رايج شده است، بطوريكه مصيبت صاحب عزا دو چندان مى‏شود! در حاليكه هزارها جوان دختر و پسر بى همسر، بواسطه فقر از زندگى زناشوئى و تشكيل خانواده محروم هستند و مفاسد اجتماعى گوناگون آن، سعادت همه جامه و امنيت را تهديد مى‏نمايد، ملاحظه مى‏شود كه برخى مرفهان در مجلل‏ترين هتلها مبالغى كه با آن مى‏شود خانواده هائى را از فقر نجات داد صرف مى‏نمايند، روشن است وقتى در جامعه اينگونه امور افتخار واحترام آفرين باشد فسادهاى بسيار گريبانگير آن جامعه مى‏شود.
تحريم اسراف وتبذير و تشويق به اقتصاد و ميانه روى و هدايت مردم به استفاده‏هاى صحيح از مال و سرمايه كه موجب استحكام بنيان اجتماع و بى نيازى از بيگانگان مى‏شود و تعاليم بسيار ديگر همه در كنترل اين گرايش مردم به تجمل پرستى و حفظ اعتدال مؤثر است.
از رسول خدا(ص) روايت است:
«نحن معاضر الانبياء و الاولياء براء من التكلّف»(250).
«ما گروه پيغمبران و اولياء از تكلف بيزاريم».
در سيره پيغمبر اكرم(ص) در ساده زيستن و دورى از تجملات حكايتهاى آموزنده بسيار است كه با توجه به آنها نمى‏توان كسانى را كه تجملات خانه و اطاق و نيز محل كارشان بسا به ميليونها بالغ مى‏شود و در انواع تنعمات خارج از اندازه و غير لازم و بلكه لغو با وسايل تفريحى و سرگرمى گرانبها غرق و غافل زندگى مى‏كنند، بر استى تربيت شده مكتب آن حضرت شمرد.
پيشوا و پيامبرى كه وقتى پس از بازگشت از سفر وارد خانه يگانه فرزند عزيزش - كه از بس او را دوست مى‏داشت هر وقت از سفرى مى‏آمد اول به ديدار او مى‏شتافت و در هنگام عزيمت به سفر، آخرين كسى را كه با او وادع مى‏كرد او بود - شد و به ديدار او رفت، پرده‏هائى كه بر در خانه دختر عزيزش آويخته بود مشاهده كرد، از خانه بيرون آمد، وقتى فاطمه زهرا (سلام الله عليها) آن پرده‏ها را نزد آن حضرت مى‏فرستند كه به اهل صفه و يا فقراء بدهد، خوشحال و مسرور مى‏شود و مى‏فرمايد: «فداها أبوها».
معلوم است چقدر به زندگى دور از تكلفات و ساده اهميت مى‏داده است. او همان بزرگوارى است كه وقتى با آن همه عظمت و شوكت و قدرت مكه را فتح مى‏كند در حاليكه آن لشگر مجهز را - كه از جهت تجهيزات و نفرات تا آن زمان شبه جزيره بخود نديده بود - زير فرمان داشت و همه اشرف مكه افتخار مى‏كردند كه از او مانند بزرگترين ابرقدرتها با تشريفات و غذاهاى رنگارنگ و سفره‏هاى گسترده پذيرائى نمايند؛ در چنين موقعيتى آن بنده خالص و خاص و متواضع خدا در آن روز بزرگ و تاريخى به خانه‏ام هانى دختر مكرمه ابو طالب و خواهر امير المؤمنين على(ع) مى‏رود وقتى وارد بر او شد و تقاضائى را كه او در مورد پناهندگان به خانه‏اش داشت، پذيرفت.
فرمود:
«هل عندك من طعام نأكله؟».
«آيا طعامى دارى كه از آن بخوريم»؟
عرض كرد:
ليس عندى الا كسرة يا بسة وانى لأَ ستحيى أن أقدمها اليك.
«غير از نان پاره‏هاى خشك ندارم و من حيا مى‏كنم كه با آنها از شما پذيرائى كنم».
فرمود:
«هلمى بهنَّ».
«همان نان پاره را بياور».
و رسولخدا(ص) آن نان پاره‏ها را در مقدارى آب تليك كرد، ام هانى قدرى نمك هم حاضر كرد سپس فرمود:
«آيا نان خورش است»؟.
ام هانى عرض كرد: غير از مقدارى سركه چيزى حاضر نيست، فرمود: «بياور آن را» سپس آن را بر روى آن نانها ريخت و از آن ميل فرمود، پس از آن حمد خداى عزوجل را بجا آورد و فرمود:
«خوب نان خورشى است سركه، خانه‏اى كه در آن سركه باشد خالى از نان خورش نيست(251)».
امير المؤمنين على(ع) نيز همين سيره و روش را داشت؛ در وقتى كه خلافت ظاهرى هم در اختيار او قرار گرفت معاش و لباس و برخورداريهاى او از دنيا همان بود كه همه شنيده و خوانده‏ايد.
روزى احنف بن قيس بر معاويه وارد بود، هنگامى كه سفره انداختند در آن همه رنگ غذا ديده مى‏شد كه احنف از آنها تعجب كرد، از آن جمله يك رنگ غذائى بود كه احنف آن را نشناخت، از معاويه پرسيد، در جواب گفت: اين روده‏هاى مرغابى است كه از مغز آن را پر كرده، و با روغن پشته سرخ شده و شكر بر آن پاشيده‏اند، احنف به گريه افتاد، معاويه از سبب گريه او پرسيد، گفت: بياد على(ع) افتادم كه روزى در خدمت او مشرف بودم وقتى هنگام افطار شد از من خواست كه در خدمتش باشم، انبانى سر به مهر نزد او آوردند، پرسيدم در اين انبان چيست؟فرمود: آردى است از سبوس جو، از سر به مهر بودن آن پرسيدم: فرمود، مى‏ترسم حسن يا حسين آنرا به روغن مخلوط نمايند(252).
على(ع) خودش لباس خود را وصله مى‏زد وقتى ابن عباس آن حضرت را در حال اصلاح كفش خود ديد، به ابن عباس فرمود:
«ما قيمة هذا النعل؟».
«اين كفش چقدر قيمت دارد؟
عرض كرد :
«لا قيمة لها»
«بهائى ندارد».
فرمود:
«والله لهى أحب الىّ من أمرتكم الا أن اقيم حقاً و أدفع باطلا»(253).
بخدا سوگند اين كفش بى قيمت از امارت و فرمانروائى بر شما نزد من بهتر است مگر آنكه حقى را بپادارم يا باطلى را دفع كنم.
يعنى اين منصب و مقام وقتى ارزشى دارد كه صاحب آن با آن اقامه حق و دفع باطل نمايد؛ در جامعه موعود حضرت وليعصر (أرواحنا فداه) نيز برنامه همين است و سيره آن حضرت همين سيره است، در احاديث امده است:
«ما لباس القائم(ع) الا الغليظ و ما طعامه الا الجشب»(254).

تذكر و رفع اشتباه

مفهوم اين ويژگيهاى جامعه اسلامى و سيره‏هاى حضرت پيغمبر(ص) و ائمه طاهرين(ع) اين نيست كه نبايد از نعمتهاى الهى و جمال حيات دنيا كه جلوه‏هاى آن بسيار است و بى شمار و بر جمال خداوند جمال آفرين دلالت دارند بهره گرفت يا بكار و فعاليت و سعى و عمل و توليد و زراعت و صناعت و علومى كه جامعه به آن نيازمند است نپرداخت و غرائز و استعدادها را حبس و ضايع و معطل نمود و گوشه‏گيرى و كم كارى پيشه كرد اين افكار افكارى است كه اسلام با آن به ضديت بر خواسته و به تعاليم آن سازش ندارد؛
در قرآن مجيد مى‏فرمايد:
«قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق»(255).
«بگو اى پبامبر چه كسى زينت‏هاى خداوند را كه براى بندگانش آفريد و روزيهاى پاك را حرام كرده است».
و نيز مى‏فرمايد:
«يا ايهاالرسل كلوا من الطيبات و اعملوا صالحاً»(256).
«اى رسولان ما از غذاهاى پاكيزه و حلال تناول كنيد و عمل صالح انجام دهيد».
همچنين كار و زحمت وانواع مشاغل حلال براى توسعه بر عائله و بى نيازى از ديگران و هدافهاى عاليتر مثل رسيدن جامعه مسلمان به خود كفائى و رفع وابستگى اقتصادى به كفار نه تها ممنوع نيست: بلكه از عبادات و طاعات بزرگ است، خداى تعالى در قرآن مجيد مى‏فرمايد:
«ولله العزة ولرسوله و للمؤمنين»(257).
«عزت مخصوص خداوند و پيامبرش و مؤمنين است».
بديهى است يكى از موجبات مهم عزت و حفظ شرافت، استقلال اقتصادى و خودكفائى در همه شعب زندگى است؛
چنانكه از عوامل مهم ذلت، فقر و احتياج به بيگانه است و بايد هر مسلمانى براى مبارزه با اين ذلت و حفظ آن عزت هر چه در امكان دارد تلاش نمايد.
حرص و فخر به مال و تجمل گرائى و حب دنيا كه سر هرگناه است، غير از كارو عمل به تعطيل نكشاندن قوا و استعداد است؛ و بعبارت ديگر، دنيا را برا دنيا، براى تكاثر و استكبار و استعلاء به هر شكل و صورت خواستن، مذموم و ضد ارزشهاى والاى انسانى است، اما دنيا خواهى براى مقاصد صحيح و هدفهاى مشروع و خود كفائى شخصى و عمومى ممدوح و پسنديده است.
برداشتهاى نادرستى كه از زهد و قناعت و توكل و دعا و زيارت و عزادارى سيد الشهداء(ع) و انتظار ظهور و فرج و ثواب بسيارى از دعاها و اعمال نيك و آثار توبه و ساير اينگونه اصطلاحات و اعمال مذهبى، بعضى از به اصطلاح روشنفكر، به مذهبيها نسبت مى‏دهند هيچوقت در بين نبوده و سبب ايستائى جامع و ركون و ركود و غرور نگشته و عرف و اجتماع مذهبى همه را در جاى خود شناخته است و اگر همه افرادى ديده شوند كه اين اصطلاحات را به مفهوم واقعى آنها نشناخته باشند معدودند و روى برداشت آنها نمى‏توان داورى كرد، اينها همه در نظام تربيتى اسلام جايگاه ويژه و مفهوم خاص خود را دارند.
هدف اسلام ساختن انسان الهى است نه انسان مال و نه انسان مقام و نه انسان ماشين و تكنولوژى و ساير مظاهر مادى؛ هدف انسانى است كه همه اينها را بطور صحيح و مشروع بخدمت كمال انسانى خود بگيرد كه همه مظاهر زندگيش حتى جنگش وجهه الهى داشته باشد.
«لتكون كلمة الله هى العليا و كلمة الذين كفرو السفلى»؛
اما تجمل گرائى همان است كه هر كس مى‏تواند نظاير آن را در خانه‏هاى شمال بعضى شهرها و تزئينات ظاهر و داخل آنها ببيند.
حاصل سخن اين است كه راهها مشخص است و عرف مسلمان معنى لفظ زهد و قناعت و حرس و تكاثر تجمل و اصراف و تبذير و موارد ديگر را تشخيص مى‏دهد و از مظاهر زندگى و خانه و ماشين و لباس و ميهمانى و عزا و عروسى اشخاص، آن را كه حاصل تربيت اسلامى و مجبوب خدا است يا به آن شباهت بيشتر دارد و آن را كه به تربيت غير اسلامى و قارون مآ بى طاغوت گرائى شبيه است مى‏شناسد؛ و كار و تلاش و توليد و صنعت اختراع و كسبهاى مشروع را به تكاثرهاى قارونى و تشريفات طاغوتى اشتباه نمى‏كند.
البته بايد پيرامون تمام اين مفاهيم و جنود عقل و جهل و تعليمات قولى و عملى پيغمبر اكرم(ص) و ائمه طاهرين و مواضع آنها در مقامات و مواجهه با جريانها و جوّهاى مختلف هميشه تعلّم و معلم ادامه داشته باشد و مكتب آموختن از آن بزرگواران باز و مفتوح باشد.

5- امنيت و صلح عمومى

امنيت و صلح واقعى و آرامش از ويژگيهاى دولت امام زمان (عج) است، خوفها زايل مى‏شود و جان و مال و آبروى اشخاص در امان قرار مى‏گيرد و در سراسر جهان امن عمومى حاكم مى‏شود و اختناق و استبداد و استكبار و استضعاف كه همه از آثار حكومتهاى غير الهى است از جهان ريشه كن مى‏گردد و حكومتهاى طواغيت به هر شكل و هر عنوان برچيده مى‏شود.
از اخبار و روايات استفاده مى‏شود:
«كه بواسطه حضرت وليعصر (أرواحنا فداه) راهها آنقدر امن مى‏شود كه احدى حتى ضعيف‏ترين مردم از مشرق به مغرب سفر مى‏نمايد، از احدى به او اذيت و آزار نمى‏رسد»(258).

6-شكوفائى وضع اقتصادى

در دولت آن حضرت وضع اقتصاد عمومى بهبود كامل يافته نعمتها فراوان و آبها مهار و زمينها آباد و حاصلخيز و معادن ظاهر مى‏شود تا جائى كه فقيرى كه از بيت المال چيزى در يافت كند باقى نماند، و كسى براى دريافت كمك مالى به خزانه عمومى مراجعه ننمايد و اگر اتفاقاً كسى مراجعه كرد به خود او مى‏گويند هر اندازه نياز دارد دريافت كند كه او هم پس از دريافت وجه از گرفتن پشيمان مى‏شود و در مقام رد آن به خزانه بر مى‏آيد ولى از او قبول نمى‏شود(259).

7- همه خدا را مى‏پرستند

از ويژگيهاى ممتاز ديگر آن جامعه جهانى اين است كه همگان در آن موحد و خدا را به يگانگى پرستش مى‏نمايند و شريكى براى او قرار نمى‏دهند، او را بى شريك و بى نظير و واحد و يگانه و يكتا مى‏شناسند.


وحده لا شريك له صفتش‏
و هو الفرد اصل معرفتش‏
شرك را سوى وحدتش ره نه‏
عقل از كُنه ذاتش آگه نه‏
هست در وصف كبريا و جلال‏
شرك نالايق و شريك محال‏
تعالى الله يكى بى مثل و مانند
كه خوانندش خداوندان خداوند
منزه ذات او از چند و از چون‏
تعالى شأنه عما يقولون‏
برى از ضد و نّد و خويش و از كس‏
صفاتش قل هو الله احد بس


اين يك امتياز بزرگ و از ويژگيهاى جامعه اسلامى است كه در آن عصر عزيز همه افراد به آن ممتاز و سرفراز مى‏باشند، همه حق را مى‏پرستند و در پرستش حق كسى و چيزى را شريك او نمى‏كنند توحيد خالص و سره و پاك از هر شائبه شرك، حاكم مى‏شود.
نكته ديگرى كه در اينجا به آن اشاره مى‏كنيم تا اهل انتظار فرج امام(ع) به آن هم توجه داشته باشند اين است كه توحيد در عبادت مفهوم ابتدائى و شايد مطابقش، پرستش نكردن به غير از خدا و اخلاص در عبادت حقتعالى است؛ اما بنظر وسيعتر توحيد در عبادت و خلوص آن از هر شائبه، فرمانبرى از خداوند متعال است به گونه‏اى كه غير از خدا و كسانى كه اطاعت آنها در طول اطاعت خدا و به امر خدا و براى خدا است و از احدى و مقامى به عنوان اين كه خود بخود يا طبق نظامات مختلف مستحق اطاعت است، و براى غير خدا مثل انبياء و ائمه هدى(ع) و كسانى كه از جانب آنها بالخصوص يا به طور عام، ولايت دارند نيز از اين جهت ثابت است كه اطاعت از آنها موضوع اطاعت از خداوند متعال است؛ در نتيجه اطاعت از طواغيت و سلاطين و هر حاكمى كه مأذون من جانب الله يا مأذون از جانب مأذون من قبل الله نباشد خواه حكومتهاى اسبتدادى و فردى يا به اصطلاح قانونى و نظام اكثريت يا حزبى باشد هيچ يك با توحيد در اطاعت سازگار نيست و اگر نگوئيم همان شرك جلى در عبادت به مفهوم واضح و مصداق روشن آن است، نوعى شرك خفى است كه با خلوص موحدين در توحيد منافات دارد؛ و شايد اين معنى
از اين آيه هم استفاده شود:
«ولقد بعثنا فى كل امة رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت»(260).
«و به تحقيق ما در ميان هر امتى رسولى را مبعوث كرديم ( تا به خلق ابلاغ كند) خدا را عبادت كنيد و از طاغوت دورى كنيد».
زير ممكن است گفته شود كه از آن استفاده مى‏شود كه اجتناب از طاغوت به هر صورت و به هر شكل كه اهم آن عبادت و اطاعت او است، مضاد عبادت خدا است؛ و مثل اين آيه نيز ممكن است به همين معنى دلالت داشته باشد:
«وما أمروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين»(261)
«امر نشدند مگر اين كه خدا را عبادت كنند در حالى كه خالص كنندگان دين و اطاعت براى خدا باشند».
و از اين ميان معناى تفسيرى كه از آيه شريفه ذيل شده است:
خلاصه از آنچه بيان شد معلوم مى‏شود كه در حكومت حقه امام عصر (ارواح العالمين له الفداء) و آن جامعه موعود اهداف زير تحقق خواهد يافت :
اولاً: در سراسر جهان خدا پرستش مى‏شود و از شرك اثرى باقى نمى‏ماند.
ثانياً: اطاعت مختص به خدا و نظام الهى اسلامى و ولايت منصوصه حضرت وليعصر (ارواحنافداه) مى‏گردد و اين بساطهاى مشركانه رژيمهاى گوناگون بر چيده مى‏شود.
كه دين و اطاعت خالص براى خدا مى‏گردد و توحيد در ولايت و حكومت و سلطنت و مالكيت، همه تحقق مى‏يابد و عالم ظهور اسماء الحسنى مانند «هوالولى» و «هوالحاكم» و «هو السلطان» و «هو المالك» مى‏گردد و ايمان همگانى به معناى له الحكم و له الامير و له السلطان ظاهر مى‏شود؛ البته همه اينها معناى و امورى است كه مؤمن به آن ظهور، بايد تلاش كند خودش را مناسب با آنها و با الهام از آنها بسازد و در حد ممكن در جامعه‏اى كه در آن زندگى مى‏كند آن را پياده نمايد.

8- قسط و عدل جهانى

بارزترين و ويژگيهاى آن جامعه موعود و دولت كريمه گسترش جهانى قسط و عدل است كه در بيش از يك صد خبر به آن تصريح شده است. از جمله در بعض روايات به اين لفظ:
«يملاءها قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً».
و به اين لفظ:
«يملاء الله به الارض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً».
و در رواياتى به اين لفظ رسيده است:
«بعد ما ملئت جوراً و ظلماً» و در بعض ديگر به تقديم ظلم بر جور. اين الفاظ مشهور و معروف است و علماى علم حديث شيعه و سنى در احاديث بسيار روايت كرده‏اند و يكى از احاديث كه مانند احاديثى كه به آن اشاره شد مشهور نيست اما جالب و شايان توجه است، اين عبارت است:
«يملاالله به الارش نوراً بعد ظلمتها وعدلاً بعد جورها و علماً بعد جهلها»(262).
«خدا زمين را به وسيله حضرت مهدى(ع) پر از نور و روشنائى مى‏كند بعد از تاريكى و ظلمت آن و پر از عدل مى‏كند بعد از جور و ستم و پر از علم و دانائى مى‏كند بعد از جهل و نادانى».
البته روشن است كه مقصود از تاريكى و ظلمتى كه به آن در اين حديث اشاره شده است، تاريكى ظاهرى كه در اثر غروب آفتاب يا خاموشيهاى برق پيدا مى‏شود نيست بلكه مقصود تاريكى هائى است كه در آن روزگار در اثر دورى از معارف حقه و نداشتن بينش صحيح و گم كردن راه ارتباط با خدا، جامعه به آن مبتلا مى‏شود.
چنانكه مقصود از نور هم نور حسى نيست بلكه نور معرفت خدا و پيغمبر و امام و درك حقايق و نور عقل و فطرت و وجدان است.
و همچنين مراد از جهل، جهل به علوم متعارفه و مبادى تمدن مادى و تكنولوژى نيست بلكه مراد همين جهلى است كه امروز بر دنياى علم و صنعت مستولى شده و روز به روز رو به افزايش است.
و مراد از علوم، علوم حقيقه و دانائيها و دانشهائى است كه به انسان كمال مى‏بخشد و او را از نظر اين عالم به باطن آن مى‏رساند و سبب خوف و خشيت از خداوند متعال مى‏گردد چنانكه در قرآن مجيد مى‏فرمايد:
«انما يخشى الله من عباده العلماء».(263)
«همانا واقعيت امر اين است كه از ميان بندگان خداوند ، تنها اهل علم و معرفت، او را عبادت مى‏كنند».
عدل و قسط از امورى است كه همه افراد بشر به برقرار نمودن آن اظهار علاقه و ميل مى‏نمايند وبالفطره مى‏خواهند همگان عادل باشند و به حكم وجدان خود نمى‏توانند حسن عدل و فضل شخص عادل را انكار كنند و اگر به زبان هم انكار كنند در پيشگاه وجدان به فضيلت آن اعتراف دارند.
هدف از فرستادن پيامبران و نزول كتابهاى آسمانى و قوانين و موازين محكم الهى بر حسب اين آيه شريفه:
«لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط».(264)
«به تحقيق پيامبران خود را با ادله روشن فرستاديم و همراه آنها كتاب و ميزان عدل را نازل كرديم تا مردم به عدل بر پا گردند».
بر پائى امور مردم به قسط است.
عدل و قسط خواه آنها را مانند دو كلمه مترادف داراى مفهوم واحد بدانيم چنانكه بعضى از مفسران و اهل لغت گفته‏اند و خواه براى آن‏ها معناى مشابه و مرتبط بهم در نظر بگيريم هم شامل اعتدال و تناسب در سهام و حقوق و نظامات مالى و اقتصادى و اجتماعى است و هم شامل عمل به اين حقوق و مقررات و تخطى نكردن از آنها و هم شامل حكم به اين نظامات است؛ على هذا حاكم عادل آن كسى است كه نظامات را كه اجراء مى‏نمايد بر اساس قسط و اعتدال و تناسب مقرر شده باشد.
اما اگر قانون، ضعيف و ناقص تدوين شده باشد مثل قوانين بشرى، به كسيكه آن قانون را اجرا مى‏نمايد عادل اطلاق نمى‏شود، عدل حاكم بدون عدل قانون مفهوم پيدا نخواهد كرد همانطوريكه عدل قانون نيز بدون عدل مجرى مثمر نخواهد شد.
انزال كتاب و ميزان در آيه شريفه، اشاره به قوانين كافى و جامعى است كه بر انبياء نازل شده و در هر جهت حقوق و مقرراتى كه بيان نموده‏اند بر اساس قسط است.
در دين اسلام چنان نيست كه كسى بتواند بگويد جائيكه عدل راضى است قسط ناخشنود است - هر چند قسط را به معنى تعادل در نصيب و سهم بگيريم - زيرا قوانين اسلام كه بعقيده هر مسلمانى كامل و جهانى است، عدل در سهام و حقوق را رعايت كرده است هر چند در بعض مواردنكته آن معلوم نباشد؛ بنابر اين هر حاكمى كه احكام اسلام را اجراء نمايد و هر كسى حكم بر طبق موازين اسلامى بدهد حكمش بعدل است هم از اين جهت كه موازينى كه بر طبق آن حكم كرده مطابق با قسط و عدل بوده و هم از اين جهت كه خودش در اين حكم از قانون خدا منحرف نشده است.
و خلاصه كلام اين است كه عدل و قسطى كه حضرت ولى عصر صاحب الزمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) جهان را از آن پر مى‏نمايند معلول اجراء كامل احكام اسلام است كه يگانه را رسيدن به عدالت اجتماعى صحيح است كه با اجراء آن اين مظاهر زرق و برق و بى كنترل مترفين از ميان ميرود و خصوصاً امكانات دولتى بيت المال همه در اختيار نيامندان قرار مى‏گيرد.

233) دعاى ندبه كه مشتمل است بر عقايد شيعه و تأسف بر غيبت حضرت قائم(ع)... منقول است كه سنت است كه اين دعاى ندبه را در چهار عيد بخوانند (يعنى در روز جمعه و روز عيد فطر و روز عيد قربان و روز عيد غدير). زاد المعاد علامه مجلسى ، ص 491.
234) مفاتيح الجنان مرحوم حاج شيخ عباس قمى، دعاى افتتاح.
235) مراجعه شود به مجموعه احاديث در اين مورد به كتاب «معجم احاديث الامام المهدى»(ع)، ج 1، احاديث النبى(ص).
236) غيبت نعمانى، ط مكتبة الصدوق، ص 129، حديث 6.
237) قال رسول الله(ص):
«من مات و لم يعرف امام زمانه فليمت ان شاء يهودياً و ان شاء نصرانياً».
رساله المسائل الخمسون فخر رازى، ص 384، مسئله 47 (اين رساله در ضمن كتابى بنام «مجموعه الرسائل» در مصر به سال 1328 ه. ق چاپ شده است).
238) سوره احزاب آيه 21.
239) سوره انعام آيه 9.
240) سوره يونس آيه 35.
241) سروره زمر آيه 9.
242) سوره بقره آيه 124.
243) در مورد خليل بن احمد مراجعه شود به لغت نامه دهخدا و تأسيس الشيعه ص 150 تا 154 و ص 178 و 179 و نور القبس ص 56 و 57 كه در آن كتاب، مؤلف در ضمن ترجمه او، كلام ممتاز ديگرى از خليل بن احمد در بيان برترى امير المؤمنين على(ع) بر ساير اصحاب و تشاكل با يكديگر و تفرد امام(ع) به خصايص عالى نقل نموده است.
244) سوره كهف آيه 28.
245) رجوع كنيد به اصول كافى، ط علميه اسلاميه، ج 3، ص 361، كتاب الايمان و الكفر، باب فضل الفقراء المسلمين.
246) نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 500، خطبه 159.
247) نهج البلاغه صبحى صالح، ص 334، خطبه 216.
248) نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 1094، حكمت 36.
249) نهج البلاغه فيض، ص 705، خطبه 215.
250) بحار الانوار، ج 70، ط بيروت، ص 394.
251) معجم صغير طبرانى، ج 2، ص 97.
252) نثر الدُرّ بنقل از اصل الشيعه و اصولها، از آيت الله العظمى كاشف الغطاء.
253) نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 102، خطبه 33.
254) غيبة النعمانى، ط مكتبة الصدوق، ص 233، باب 13، حديث 20، منتخب الاثر ص 307، فصل 2، باب 42، حديث 1، 2، 3.
255) سوره اعراف آيه 32.
256) سوره مؤمنون آيه 51.
257) سوره منافقون آيه 8.
258) مراجعه كنيد به منتخب الاثر، ص 308، فصل 2، باب 43، حديث 2.
259) مراجه كنيد به منتخب الاثر، ص 473، فصل 7، باب 4.
260) سوره نحل آيه 36.
261) سوره بينه آيه 5.
262) كمال الدين ج 1، ص 260، باب 24، حديث 5 - منتخب الاثر ص 92، فصل 1 باب 7، حديث 24.
263) سوره فاطر آيه 28.
264) سروه حديد آيه 25.