باورداشت مهدويت‏


الهام‏گيرى از باورداشت مهدويت
اساس عقيده به مهدويت
كتابهاى مستقل درباره مهدويت
اسامى مشايخ و اساتيد فن و صاحبان كتاب‏هاى جامع حديث
اسامى برخى از مشاهير از تابعين
چهل حديث پيرامون باورداشت مهدويت

بدون شك، «عقيده به مهدويت» و اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(ع) به عنوان منجى عالم بشريت باورى صرفاً اسلامى است كه براساس كتاب و سنت پديد آمده و همگى مسلمانان پيشين و پسين، بر آن اتفاق نظر دارند و حتى گروهى از بزرگان و صاحب نظران به متواتر بودن(172) احاديث وارده در اين باب حكم نموده‏اند.
اين باور داشت، به عنوان انديشه‏اى اسلامى بر پايه قويترين برهان‏هاى نقلى و عقلى استوار است و بررسى تاريخ و شواهد بسيار آن، بهترين تأييد بر صحت و متانت آن به شمار مى‏رود و هيچ يك از مسلمانان - چه از شيعيان و چه از اهل سنت - به انكار يا تشكيك در آن نپرداخته است، مگر برخى از تازه به دوران رسيدگانى كه تحت تأثير تبليغات غربيان قرار گرفته و در دام‏هاى استعمار گرفتار آمده و فرهنگ را جز با انكار الهام و روايات قطعيه و يا تعريف و تأويل آن در چهارچوبه مقاصد منكرين ديانت و مادى گرايان تفسير و تحليل نمى‏كنند.
اين كژانديشان بدين وسيله كوشيدند، تا درى را بگشايند كه اگر - خداى نخواسته - گشوده گشت، ديگر راهى براى اعتماد بر سنت و استناد به آن و اطمينان به ظاهر كتاب و سنت باقى نمى‏ماند و آيين شريف اسلام و دعوت پيامبر(ص) بر اساس خواسته بدعتگزاران و هواپرستان، دستخوش تغيير و تحريف قرار مى‏گيرد.
براستى اگر چنين رواياتى كه بزرگان علم حديث و كار آموزدگان و نام آوران اين رشته در گذشته و حال به تواتر و قطعى بودن آنها تصريح كرده‏اند، بتواند مورد انكار و ترديد قرار گيرد، پس وضع و حال ديگر روايات كه «خبر واحد»(173) شمرده مى‏شوند، يا حداقل در اين در اين درجه از اعتبار نيستند، چه خواهد بود؟
گروهى از انديشمندان اسلامى نسبت به اينگونه منحرفين از كتاب و سنت، كه با جرأت و جسارت نسبت به ساحت قدس خداوند و پيامبر گراميش ، به ايجاد شك و ترديد و تحريف، در اصل مسلم مهدويت پرداخته‏اند، اعلام خطر نموده، و كتابها و مقالاتى را در رد و ابطال نظريات آنان نگاشته‏اند.
آنچه مسلم است اينكه، در پس پرده اين توطئه، جز دستهاى پليد كسانى كه در صدد سست كردن اعتقادات مسلمانان و خدشه دار كردن متون اسلامى هستند، دستى را نمى‏توان ديد. در گذشته همين التزام و اعتقاد و پايبندى مردم به كتاب و سنت پاك پيامبر(ص) بود، كه دشمنان و استعمارگران را از نفوذ در كشورهاى اسلامى باز مى‏داشت و راه سلطه بر اين بلاد را بر روى آنان مى‏بست و اكنون نيز به خوبى پيدا است كه چيزى جز سست شدن همين مبانى اعتقادى و كم شدن پايبندى‏ها به قرآن مجيد و روايات شريفه نيست، كه راه نفوذ و سلطه را بر بيگانان گشوده است! - خداوند ما ار از فتنه‏هاى گمراهان و هواپرستان و مزدوران استعمار در امان بدارد - خنده آور است كه اين بى خبران و غرب باوران - كه به شدت دور از شناخت حقايق اسلامى و فهم مصالح مسلمين اند - در تضعيف «باور مهدويت» و احاديث مربوط به آن، گاهى به اين بهانه تمسك جسته‏اند، كه اين عقيده اصولاً از عقايد پيشگامان اهل سنت نيست و در بين صحابه قرن اول هجرى و تابعين ذكرى از آن به ميان نيامده است. گاهى دايه مهربانتر از مادر شده، اين عقيده را سبب اختلاف و درگيرى بين مسلمانان و قيام عليه حكومت‏ها و موجب
تبليغات سياسى دانسته‏اند و گاهى نيز به برخى اختلافاتى كه بين پاره‏اى از احاديث اين باب است، استناد كرده‏اند.(174)
و همه اينها، از عجيب و غريب‏ترين نوع استدلال‏هايى است كه در رد سنت شريف نبوى(ص) به آن تمسك شده است. از آن رو كه:
اولاً: بر وقوع ذكر اين عقيده بين صحابه و تابعين صدر اول اسلام و بر اينكه خود پيامبر اولين پايگاه براى نشر «عقيده به مهدويت» در بين مسلمانان بوده‏اند، چه دليلى قوى‏تر و محكم‏تر از وجود خود اين احاديث متواتره، كه در اصلى‏ترين و معتبرترين كتاب‏هاى اهل سنت است ؟!
و چه برهانى روشن‏تر از اجماع علماى مسلمين، و اينكه آنان هيچكس از مدعيان مهدويت را به استناد به «عدم صحت ظهور مهدى(ع)» رد نكرده‏اند، بلكه در رد ادعاى چنان افرادى، به «عدم وجود صفات و نشانه‏هاى خاص مهدى(ع) در آنها» استناد كرده‏اند.
چنانكه حكايت «محمد بن عجلان» با «جعفر بن سليمان» و انچه فقيهان و اشراف اهل مدينه درباره آنان گفته‏اند، شاهدى آشكار در اين زمينه به شمار مى‏رود.(175)
پس اگر اين همه احاديث، با توجه به فراوانى و تواترى كه دارند با عنايت به اجماع و اتفاقى كه از ناحيه علماى اسلامى بر مضمون اين احاديث صورت گرفته است، نتواند دليل بر صحت و استوارى «عقيده به مهدويت» باشد پس به كدامين دليل مى‏توان استناد كرد؟و درستى انتساب كدامين عقيده اسلامى به صحابه و پيامبر اكرم(ص) را مى‏توان اثبات نمود؟
ثانياً: شايد هرگز هيچ عقيده و يا اصلى را نتوان يافت كه بر سر آن اختلاف و درگيرى و نزاع صورت نگرفته باشد. حتى مى‏توان گفت كه پيرامون «مسائل خداشناسى» و «نبوت پيامران الهى(ع) نيز نزاع‏ها و درگيرى‏ها، بيش از مسئله «مهدويت» به وقوع پيوسته است. چنانكه بين مكتب اشاعره و غير آنان و بين پيروان مذاهب شافعى، حنفى، حنبلى، مالكى و غير آنان درگيرى‏ها بلكه جنگ‏هاى خونين بسيار اتفاق افتاده است.
بلكه مى‏شود گفت: بر سر مفاهيمى همچون «عدالت» و «امنيت» و ساير مفاهيمى كه همه انسان‏ها بر لزوم آن اتفاق نظر دارند و بر سر تحقق آنها و يا دفع كسانى كه آنها را وسيله‏اى براى مقاصد سياسى خويش قرار مى‏دادند، جنگ‏هاى خانمان بر انداز و معركه‏هاى خونينى درگرفته است و چه بساكه تعداد قربانيان بشريت، كه به اسم «اقامه حق» و «رعايت عدالت و برابرى» و «حمايت از آزادى انسان و حقوق او» به خاك و خون علطيده‏اند، بيشتر از تعداد قربانيان هر موضوع و عنوان ديگرى باشد.
نتيجه اينكه، پوشيده شدن حق به باطل، و عرضه باطل به جاى حق، اگر چه از طرف اهل باطل و منحرفين، زياد انجام مى‏پذيرد، لكن به حق ضررى نمى‏رساند و خدشه‏اى وارد نمى‏كند. چنانكه خدوند بزرگ مى‏فرمايد:
«بل نقدف بالحق على الباطل، فيدمغه فاذا هو زاهق و لكم لويل مما تصفون»(176)
«بلكه ما، حق را بر باطل مى‏افكنيم تا آن را در هم شكافد و باطل را نابود گرداند، آن زمان باطل از بين رونده و باطل شدنى است. و واى بر شما، از آنچه درباره خداوند توصيف مى‏كنيد».
علاوه بر اينكه بايد توجه داشت كه فريب خوردن عوام و قبول ادعاى دروغين دجال گونه‏هاى مدعى مهدويت(177) توسط آنان در بيشتر موارد به خاطر عدم آشناى آنان به نشانه‏هاى حضرت مهدى(ع) و نسب شريف ايشان و ويژگى‏هاى خاصى است كه براى ايشان در احاديث مختلفه(178) مورد تصريح قرار گرفته است و گرنه در اين باب، جايى براى گمراهى و گمراه ساختن ديگران وجود ندارد.
اين وظيفه علما و انديشمندان است كه «عقيده به مهدويت» را تبيين كنند و هدف‏هاى آن را به مردم بشناسانند و ويژگى‏ها و نشانه‏هايى را كه به وسيله آنها «حضرت مهدى موعود(ع)» از دغل پيشگان مدعى «مقام مهدويت» باز شناخته مى‏شود، براى توده مسلمان بر شمارند و توضيح دهند.

الهام‏گيرى از باورداشت مهدويت

بر كسى پوشيده نيست كه عقيده به ظهور حضرت مهدى(ع)، عقيده‏اى است كه اميد مى‏آفريند، و نشاط و تلاش ايجاد مى‏كند. سستى و نااميدى و كسالت را از بين مى‏برد. حركت‏هاى اصلاحگرانه و اسلام خواهانه را تشويق مى‏كند، و جان‏هاى شورنده، بر استكبار و استضعاف را تقويت مى‏نمايد.
[ دين ] اسلام هنوز به كمال اهداف خويش نرسيده و به مرحله تحقق همه آرمان‏هايى كه براى جامه عمل پوشاندن به آنها، آمده است، دست نيافته، آينده از آن اسلام است و ناگزير بايد روزى فرا برسد كه اسلام عزيز بر همه گيتى حكمروا باشد و همه ستمگرى‏ها و حق كشى‏ها را از بين ببرد.
دنيا به زودى به دامن اسلام پناه خواهد آورد و نياز دنيا به اسلام هر روز ظاهرتر از روز پيش به چشم مى‏خورد. نور اسلام هر روز روشن‏تر و پرتوش هر روز درخشان‏تر از قبل در همه دنيا احساس مى‏شود.
شكست نظام‏هاى استكبارى رايج و فروپاشى احزاب شرك آلود غير انسانى و عدم موفقيت برنامه‏هاى اقتصادى و سياسى آنان در گسترش امنيت و آسايش مردمى و ناكام ماندن اين سياست‏ها در تحقق اهداف انسانى و از بين بردن جهل و ستم و كينه جوئى‏ها و نژاد پرستى‏ها، روز به روز، دل‏ها را براى قبول اسلام آمده‏تر ساخته و مردم دنيا را براى پذيرش برنامه‏هاى الهى آن - كه يگانه راه حل مشكلات بشريت است - مشتاق‏تر مى‏سازد.
بشريت سرگردان امروز، هرگز گمشده خود را در نظام‏هاى شرقى و غربى نيافته و نخواهد يافت. بلكه اين نظام‏ها و مكتب‏هاى غير الهى، براى انسان امروز دست آوردى جز فروماندگى بيشتر و دشوارتر شدن كارها و مشكلات و فزونى فحشاء، منكرات، فساد گردنفرازى و استكبار، نداشته است.
«اعتقاد به مهدويت» درك ما را نسبت به «كرامت انسان» بيدار مى‏كند و اين باور را كه زمين، نه از آن ستم پيشگان و استعمار گران بلكه از آن خداست، و فرجام كار براى تقوا پيشگان است و خداوند آخرين پيامبر و رسول گراميش حضرت محمد(ص) را با هدايت و آيين حق براى غلبه بر تمامى اديان تاريخ فرستاده است، تقويت مى‏كند و دوستى حقيقت و عدالت و نيكوكارى را در دل‏هاى ما جاى مى‏دهد و ما را براى برترى بخشيدن به كلمه توحيد و بر پا داشتن حدود الهى و اجراى حكم و قانون اسلام، به نهضت و قيام وا مى‏دارد و پيوند ما را با مبادى و اصول اسلامى پايدار مى‏سازد و در عمل به مسئوليت‏هايى كه بر عهده داريم مورد باز خواست قرار مى‏دهد.
خداى تبارك و تعالى - كه راستگوترين است - در اين باره مى‏فرمايد:
«هو الذى الرسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون»(179)
«اوست كه رسول گراميش را با هدايت و آيين حق فرستاد تا آن را بر همه دين‏ها برترى بحشد. اگر چه ناخوشايند مشركين باشد».
و مى‏فرمايد:
«وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كمااستخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم أمنا يعبدوننى لا يشركون بى شيئاً و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون».(180)
«خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورند و عمل شايسته انجام دهند، وعده داده است كه آنان را در زمين به خلافت رساند، چنانكه پيشينيان آنا را خلافت بخشيد و دينى را كه بر ايشان پسنديده است اقتدار و تمكين دهد و ترس و هراس را به آرامش و امنيت تبديل كند، تا تنها مرا بپرستند، و چيزى را شريك و همتاى من قرار ندهند و هر كس بعد از آن، كفر ورزد از فاسقان به شمار آيد».
و چنانكه مى‏فرمايد:
«و نريد أن نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين»(181).
«ما مى‏خواهيم بر مستضعفين زمين منت گزاريم و آنان را پيشوايان مردم و وارثان زمين قرار دهيم».
و باز چنانكه مى‏فرمايد:
«و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين، انهم لهم المنصورون، ان جندنا لهم الغالبون»(182).
«كلمه و تقدير ما، از ابتدا درباره بندگان رسالت يافته خود - قبل از انگيزش آنان به پيامبرى - بر اين قرار گرفته كه همانا آنان يارى شده گانند و لشكريان ما پيروزمند و غلبه يافته گانند».

اساس عقيده به مهدويت

اساس در عقيده به مهديت و غلبه اسلام برتمامى اديان و منتهى شدن سير طبيعى دنيا، به حاكميت اسلام و فرامين الهى و يگانه شدن قوانين و نظام‏هاى موجود و خلافت مؤمنان و شايستگان و در زمين و تبديل ترس و هراس بشريت به امان و امنيت و نابودى همه مظاهر استضعاف و استكبار، همگى در همان نيروى اوليه‏اى است كه به طرزى شگفت، براى نابودى همه مظاهر شرك و استكبار و آزاد سازى انسان از سلطه طواغيت و خارج ساختن بشريت و از ذلت بندگى مردم به عزت بندگى خداوند، در نهاد دعوت اسلام و باور توحيدى و كلمه اخلاص به وديعت نهاده شده است.
اينكه مى‏بينيم دنيا در سير خويش به سوى جامعه‏اى يگانه بين المللى و ادغام بعضى جوامع در بعضى ديگر و كاستن امتيازات سياسى و نظامى و نژادى، در حركت است و دانش و پيشرفت صنعتى؛ يگانه شدن بشريت و يكى شدن اقوام و مليت‏هاى مختلف را ميسر ساخته است و توسعه ارتباطات و پيوندهاى بين ملت‏ها و قوميت‏هاى گوناگون، آن را مانند اهل شهرى بلكه محله‏اى واحد قرار داده است؛ همگى زمينه ساز آينده‏اى درخشان، بر اساس تعاليم اسلام و قرآن به شمار مى‏رود. يعنى همانطور كه بشريت جامعه‏هاى قبيله‏اى را پشت سر نهاده و در حركت خويش، به تأسيس جوامع شهر نشى، بر اساس وحدت منطقه، يا منافع سياسى، يا اقتصادى، يا نژادى رسيده است كه هر كدام خواستار غلبه و تسلط بر ديگرى است، يقيناً در همين سير رو به رشد، روزى از اين حكومت‏هاى جزئى و وحدت‏هاى ناچيز رهايى يافته و به وحدتى بزرگ و حكومتى الهى و جهانگير كه هيچ اختصاصى به فرد يا طائفه يا منطقه يا نژادى مخصوص نخواهد داشت، دست پيدا خواهد كرد، كه همانا حكومت اسلام و قرآن است، حكومتى كه همگان را شامل مى‏شود و همه در آن مساويند.
ما مسلمانان، هم چنانكه همه خبرهاى غيبى خدا و پيامبر(ص) را باور داريم و چنانكه به فرشتگان خدا و كتاب‏ها و پيامبران او ايمان داريم و آنچه را كه از جزئيات و تفاصيل معاد و بهشت و دوزخ و مانند آن - كه جز به وسيله وحى و خبر دادن پيامبر(ص) قابل اثبات نيست - به ما خبر داده‏اند، تصديق مى‏كنيم، همينطور به وعده خداوند نيز كه آن را در كتاب مجيدش خطاب به ايمان آورندگان و همه بشريت بيان فرموده و ما را از زبان پيامبران و رسولانش نسبت به آن بشارت بخشيده، و پيامبر راستگو و امين ما، آن را به آگاهى ما رسانده است، ايمان داريم، و نسبت به تحقق آن وعده الهى در وراثت صالحان و حكومت اسلامى و قرآن در تمام جهان، ترديدى به خود راه نمى‏دهيم، و از خدا مى‏خواهيم كه ما را بر اين عقيده و بر تمام مبادى و اصول اسلامى و باورهاى اصيل و صحيح، پايدار و ثابت قدم بدارد.
«ربنا لا تزع قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب»(183).
«پروردگارا بعد از اينكه ما را هدايت فرمودى، ضلالت و گمراهى را به دل‏هاى ما راه مده و از جانب خويش رحمتى خاص به ما عنايت كن، كه همانا تو بسيار بخشنده و عنايت كننده‏اى».

كتابهاى مستقل درباره مهدويت

دانشمندان اسلامى همواره به روايات مربوط به حضرت مهدى(ع) اهتمامى خاص داشته و در استخراج و تحقيق و رساندن آنها به جامعه و محكم كردن ايمانِ به آنها در قلوب مردم، سعى و تلاش فراوان داشته‏اند. از اين رو علاوه بر آوردن اين روايات در كتب «سنن» و «مسانيد» و «جوامع» و غيره، كتاب‏هاى روايى مستقل و مجموعه‏هاى احاديث خاص در اين زمينه، فراوان نگاشته‏اند.
از آن ميان، ما به افزون از سى كتاب كه به شكل مستقل، به كوشش بزرگان اهل سنت، در اين باره تأليف شده است، آگاهى يافتيم كه به عنوان نمونه، مى‏توان از كتابهاى «البيان فى اخبار صاحب الزمان» و «القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر(ع)» و «عقدلدارر» و «العرف الورى» و... نام برد. اين كتاب‏ها و نظاير آنها، كمترين چيزى را كه اثبات مى‏كنند، اين است كه «باور داشت مهدويت» باورى اسلامى است كه اساس آن به كتاب و سنت نبوى(ص) بر مى‏گردد و همه پيشينيان و صحابه و تابعين به آن اعتقاد داشته‏اند واختصاصى به مذهبى خاص از مذاهب مختلفه مسلمين ندارد.
اينكه خود اين عقيده، يكى از دلايل قطعى بر پايان يافتن سلسله پيامبران الهى به وجود شريف پيامبر گرامى اسلام «حضرت محمد(ص)» است و اينكه آيين او، هرگز «نسخ» نخواهد گشت و اينكه «حضرت مهدى(ع)» - چنانكه در كتاب «المهدى» از «سنن ابوداوود» آمده و احاديث صحيحه متعددى به آن تصريح دارند - دوازدهمين جانشين او ست. آخرين نفر از جانشينانى كه رسول گرامى(ص)، امت خويش را به آمدن يكايك آنان بشارت بخشيده است و اين بشارت همگى در احاديث گوناگونى كه با سندهاى فراوان در «مسند احمد بن حنبل» و «صحيح بخارى» و «صحيح مسلم» و غير آنها نقل شده است مورد اعتراف همگان است.
هر كس بخواهد به ميزان قوت و اعتبار آنچه كه مدرك و مستند مسلمانان در «عقيده به مهدويت» قرار گرفته آگاهى يابد و كثرت روايات اين باب، و فراوانى مؤلفين و جمع آورندگان آنها را در يابد و شهرت اين روايات در بين انديشمندان و دانشمندان اسلامى راغير قابل انكار بيند، بايد به كتابهاى «جوامع»، «سنن»، «مسانيد» و كتابهاى «تفسير»، «تاريخ»، «رجال»، «فرهنگنامه‏ها»، «لغتنامه‏ها» و غير آن مراجعه نمايد، تا بفهمد كه بر شمردن همه اين احاديث و كتاب‏هاى مربوطه كارى بسيار دشوار است.
ما در اين مختصر، تنها در باره يكى از اين كتاب‏ها كه پيرامون اين موضوع نگاشته شده است، سخن مى‏گوييم و به عنوان نمونه‏اى از اينگونه تأليفات و به عنوان دليلى بر بسيارى چشمگير اين مطالب در كتابهاى ديگر، به بررسى آنچه در اين كتاب آمده است، مى‏پردازيم، اين كتاب «البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان(ع)»(184) نام دارد.
اما كتاب و مؤلف آن، هر د بى نياز از تعريف هستند؛ زيرا خود كتاب از كتابهاى مشهور و معروف است، كه نسخه خطى آن در چندين كتابخانه بزرگ موجود است و اخيراً چاپ جديدى از اين كتاب، با استفاده از تصوير بردارى از نسخه خطى موجود در كتابخانه مسجد الحرام در مكه مكرمه عرضه شده است و ما خود نيز نسخه خطى ديگرى از آن را كه در كتابخانه مسجد اعظم قم - از يادگارهاى مرحوم مغفور آيت الله العظمى بروجردى - حفظ و نگهدارى مى‏شود، مشاهده كرده‏ايم.
مؤلف اين كتاب، عالم بزرگ و محدث مشهور «على بن حسام الدين بن عبدالملك المتقى الشاذلى المدينى الهندى»، متوفى به سال 977 هجرى قمرى است. وى نويسنده‏اى معروف است و شرح حالش در كتاب‏هايى كه پيرامون زندگينامه‏ها علماء و بزرگان اهل سنت نگاشته شده است، موجود است. چنانكه در مقدمه و نسخه چاپ شده همين كتاب نيز، شرح زندگانى و آثار و مقامات او درج گرديده است.
برخى از آنچه در اين كتاب آمده و بر آنيم تا آگاهى مختصرى نسبت به آن پيدا كنيم، عبارتند از: اسامى آن دسته از مشايخ و راويان و صاحبان كتابهاى «جامع»، «سنن» و «مسانيد» كه احاديث مربوط به «عقيده به مهدويت» را در كتاب‏هاى خويش روايت كرده‏اند و مؤلف اين كتاب نيز روايات وارده را از ايشان نقل كرده است و نيز اسامى گروهى از علماى مشهور و تابعينى(185) كه پس از عهد پيامبر(ص) اين احاديث و اخبار را روايت كرده‏اند و نيز اسماء گروهى از صحابه كه خود، بدون واسطه از رسول الله(ص) نقل حديث كرده‏اند.

اسامى مشايخ و اساتيد فن و صاحبان كتاب‏هاى جامع حديث

78- طبرانى 79- ابونعيم اصفهانى 80- خطيب بغدادى 81- ابن ابى شيبه 82- نعيم بن حماد، يكى از اساتيد امام بخارى صاحب «صحيح بخارى» 83- الحاكم 84- احمد 85- مارودى 86- بزّاز 87- ترمذى 88- دارقطنى 89- ابن ماجه 90- ابويعلى موصلى 91- ابن عساكر 92- مسلم 93- ثعلبى 94- ابوداود 95- ابن جوزى 96- ابن ابى اسامه 97- تمام بجلى 98- رويانى 99- ابن منده 100- حسن بن سفيان شيبانى 101- عثمان بن سعيد دانى 102- ابوالحسن حوبى 103- ابن كثير 104- ابن سعد 105- واقدى 106- ابوبكر بن مقرى 107- ابن مناوى 108- ابوغنم كوفى 109- ابن مردويه 110- ابن خزيمة 111- ابوعوانه 112- ابوبكر اسكافى 113- ديلمى 114- قرطبى 115- ابن لهيعه 116- ابوبكر احمد بيهقى 117- ابوالحسن آبرى 118- ابن حبان 119- ابوبكر احمد بن محمد بن عبدالله بن صدقه.

اسامى برخى از مشاهير از تابعين

1- عاصم بن عمروبجلى 2- سعيد مسيب 3- ابو جعفر محمدبن على الباقر(ع) 4- اسحاق بن يحيى 5- شهربن حوشب 6- زهرى 7- مطرالوراق 8- طاووس 9- صباح 10- عمروبن على 11- مكحول 12- كعب بن علقمه 13- قتاده 14- عبدالله بن حارث 15- محمد بن جبير 16- ارطاة بن منذر 17- حكم بن عيينه 18- ابوقبيل 19- ابن ابى طلحه 20- كثيربن مره 21- ابن سيرين 22- مجاهد 23- خالدبن سعد 24- ابومريم 25- شريك 26- ابوأرطاة 27- ضمرة بن حبيب 28- حكم بن نافع 29- خالد بن معدان 30- محمد بن حنفيه 31- سدى 32- سليمان بن عيسى 33- بقية بن وليد 34- وليد بن مسلم 35- قيس بن جابر 36- عمروبن شعيب 37- ابن شوذب 38- دينار بن دينار 39- معمر 40- فضل بن دكين 41- سالم بن أبى جعد 42- محمد بن صامت 43- حكيم بن سعد 44- ابراهيم بن ميسره 45- ابواميه.
اسامى روايت كنندگان درباره حضرت مهدى(ع) از مردان و زنان اصحاب رسول الله(ص):
1- على بن ابيطالب 2- عماربن ياسر 3- حذيفه يمانى 4- ابوسعيد خدرى 5- طلحة بن عبيدالله 6- ابن عمر 7- عبدالله بن مسعود 8- جابربن عبدالله 9- عبدالرحمان بن عوف 10- عمر بن خطاب 11- ابن عباس 12- ابوهريره 13- انس بن مالك 14- ابوأمامه 15- هلالى 16- ابوطفيل 17- الحسن(ع) 18- الحسين(ع) 19- ثوبان 20- ابى بن كعب 21- جابربن سمره 22- جابر صدفى 23- عبدالله بن عمروبن عاص 24- عمرو بن عاص 25- ام سلمه 26- عايشه 27- أسماء بنت عميس 28- ام حبيبه.
در اينجا بعد از ذكر اسامى به خاطر افزايش آگاهى خواننده و خالى نبودن اين نوشتار از متون اين احاديث و نيز به منظور كسب ثواب و اجرى كه در احايثى مانند:
«من حفظ من امتى أربعين حديثا حشره الله يوم القيامة فقيها»(186)
«هر كس از امت من، چهل حديث را حفظ نمايد، خداوند روز قيامت، او را به عنوان فقيه محشور مى‏فرمايد».
وعده داده شده است(187)، در صدد بر آمديم كه چهل حديث از احاديث نقل شده در اين كتاب را - كه افزون از دويست حديث مى‏باشد - در اين نوشتار ذكر نماييم. و ما توفيقى الا بالله.

چهل حديث پيرامون باورداشت مهدويت

1 - أخرج أحمد و ابن أبى شيبة، و اين ماجة و نعيم بن حمّاد فى الفتن، عن علىِّ، قال: قال رسول الله(ص):
«المهدى منا اهل البيت، يصلح الله فى ليلة».(188)
احمد و ابن أبى شيبه و ابن ماجه و نعيم بن حماد، در كتاب «فتن» از على(ع)، نقل كرده‏اند كه آن حضرت فرمود: رسول خدا(ص) فرمود:
«مهدى(ع) از ما اهلبيت است، خداوند امر او را در يك شب اصلاح خواهد فرمود».
2 - أخرج أبو داود و ابن ماجة و الطبرانى و الحاكم عن ام سلمة قالت: سمعت رسول الله(ص) يقول:
«المهدى من عترتى، من ولد فاطمة»(189)
ابوداود و ابن ماجه و طبرانى و حاكم از ام سلمه روايت كرده‏اند كه گفت: شنيدم رسول الله(ص) مى‏فرمايد:
«مهدى(ع) از سلاله من است، از فرزندان فاطمه(ع)».
3 - أخرج الحاكم و ابن ماجة و أبونعيم، عن أنس بن مالك، قال: سمعت رسول الله(ص) يقول:
«نحن سبعة ولد عبدالمطلب سادة أهل الجنة: انا، و حمزة، و على، و جعفر، و الحسن، و الحسين، و المهدى».(190)
حاكم، و ابن ماجه و ابونعيم، از انس بن مالك روايت كرده‏اند كه وى گفت: شنيدم، رسول الله(ص) مى‏فرمايد:
«ما هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب، سروران اهل بهشت هستيم: من و حمزه و على و جعفر و حسن و حسين و مهدى».
4 - أخرج الترمذى - و صححه - عن أبى هريرة، قال: قال رسول الله(ص):
«لو لم يبق من الدينا الا يوم، لطول الله ذلك اليوم، حتى يلى المهدى».(191)
ترمذى به طريق صحيح از ابوهريره، نقل كرده است كه گفت: رسول الله(ص) فرمود:
«اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نماند، خداوند آن روز را آنقدر طولانى مى‏كند كه مهدى(ع) در پى آيد».
5 - أخرج الطبرانى فى الاوسط من طريق عمروبن على، عن على بن ابى طالب انه قال للنبى(ص):
«أمنا المهدى أم من غيرنا يا رسول الله؟»، قال: «بل منا، بنا يختم الله كما بنا فتح و بنا يستنقذون من الشرك، و بنا يولف الله بين قلوبهم بعد عدواة الشرك».(192)
طبرانى در «الاوسط» از طريق عمر و بن على، روايتى را از على بن ابيطالب(ع) نقل كرده كه از پيامبر(ص) سوال كرد: «مهدى از بين ماست يا از بين ديگران يا رسول الله؟» در جواب فرمود: «بلكه از ماست، خداوند همچنانكه به ما آغاز فرمود، به ما هم ختم خواهد كرد. به وسيله ماست كه مردم از شرك نجات مى‏يابند، به وسيله ماست كه خداوند بين دل‏هاى مردم، الفت و پيوند ايجاد مى‏كند، بعد از آنكه به دشمنى حاصله از شرك، بينشان جدايى افتاده باشد».
6 - أخرج نعيم بن حماد، و أبو نعيم من طريق مكحول عن على، قال:
«قلت يا رسول الله أمنا آل محمد المهدى، أم من غيرنا؟ فقال: «لا بل منا، يختم الله به الدين كما فتح بنا ينقذون من الفتنة كما انقذوا من الشرك، و بنا يؤلف الله بين قلوبهم، و بنا يصبحون بعد عدواة الفتنة إخواناً كما أصبحو بعد عداوة الشرك اخواناً فى دينهم»(193)
نعيم بن حماد و ابو نعيم از طريق «مكحول» از على بن ابيطالب(ع) روايت كرده‏اند، كه فرمود:
«گفتم: اى رسول خدا، آيا مهدى(ع) از بين ما آل محمد(ع) است يا از بين غير ما؟» فرمود: «نه، بلكه از بين ماست، خداوند دين را همچنانكه گشود، به وجود او ختم خواهد كرد، مردم به وسيله ما از فتنه نجات مى‏يابند؛ چنانكه از شرك نجات يافتند و به وسيله ماست كه خداوند بين دل‏هاى مردم، الفت و پيوند ايجاد مى‏كند و به وسيله ماست كه مردم بعد از دشمنى برخاسته از فتنه، با يكديگر برادر شدند».
7 - اخرج الحارث بن أبى أسامة و أبونعيم، عن أبى سعيد، قال: قال رسول الله(ص):
«لتملأن الارض ظلماً و عدواناً، ثم ليخرجن رجل من اهل بيتى حتى يملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت عدوانا و ظلماً».(194)
حارث بن ابى اسامه و ابونعيم، از ابوسعيد نقل كرده‏اند كه گفت: رسول خدا(ص) فرمود:
«زمين پر از ستم و دشمنى مى‏شود و به درستى، مردى از اهل بيت من قيام خواهد كرد تا زمين را از عدل و داد پر كند، چنانكه پر از دشمنى و ستم شده باشد».
8 - أخرج الطبرانى فى الكبير و أبو نعيم عن ابن مسعود، قال: قال رسول الله(ص):
«يخرج رجل من اهل بيتى، يواطى اسمه اسمى و خلقه خلقى، يملاها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً».(195)
طبرانى در كتاب «الكبير» و ابو نعيم، از ابن مسعود، نقل كرده‏اند كه گفت: رسول الله(ص) فرمود:
«مردى از اهل بيت من قيام خواهد كرد، اسمش همانند اسم من، و اخلاقش همانند اخلاق من است، او زمين را پر از عدل و داد كند چنانكه پر از ظلم و جور شده باشد».
9 - أخرج ابو نعيم عن حذيفة، قال: قال رسول الله(ص):
«ويح هذه الامة من ملوك جبابرة، يقتلون و يخيفون المطيعين الا من أظهر طاعتهم؛ فالمؤمن التقى ليصانعم بلسانه، و يفرمنهم بقلبه و جنانه. فاذا ارادالله تعالى أن يعيد الاسلام عزيزاً، قصم كل جبار عنيد، و هوالقادر على ما يشاء أن يصلح أمة بعد فسادها. يا حذيفة! لولم يبق من الدنيا الايوم، لطول الله ذلك اليوم حتى يملك من أهل بيتى رجل، تجرى الملاحم على يديه، و يظهر الاسلام، لايخلف وعده، و هو سريع الحساب»(196)
ابو نعيم از حذيفه نقل كرده است، كه گفت: رسول الله(ص) فرمود:
«واى بر اين امت از پادشاهان ستمگر، مردم را مى‏كشند و اطاعت كنندگان پروردگار را مى‏ترسانند، مگر كسى را كه فرمانبرى و اطاعت از آنان را اظهار كند. پس انسان با ايمان و پرهيزكار بايد با زبانش با آنان بسازد، اما در قلب و با جوارحش از آنان بگريزد. پس اگر خداى بزرگ بخواهد اسلام را عزيز گرداند، هر ستمگر عناد پيشه‏اى را در هم خواهد شكست و او بر آنچه بخواهد تواناست و مى‏تواند امت را بعد از تباهى، اصلاح فرمايد - و حالشان را نيكو گرداند - اى حذيفه: اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان يك روز را، آنچنان طولانى خواهد كرد كه مردى از اهلبيت من به حكومت رسد، به دست او پيشامدهايى عجيب به وقوع مى‏پيوندند و خداوند - به دست او - اسلام را پيروز مى‏كند و در وعده هايش خلاف نمى‏كند، و او محاسبه گرى سريع است».
10 - أخرج الحسن بن سفيان، و ابونعيم، عن أبى هريرة، قال، قال رسول الله(ص):
«لو لم يبق من الدينا الا ليلة، ليملك فيها رحل من أهل بيتى».(197)
حسن بن سفيان و ابو نعيم، از ابو هريره، نقل كرده‏اند كه گفت:
رسول خدا(ص) فرمود:
«اگر از عمر دنيا جز يك شب باقى نمانده باشد، خداوند در همان يك شب، مردى از اهل بيت مرا به حكومت خواهد رسانيد».
11 - أخرج الرويانى فى مسنده و أبونعيم عن حذيفة، قال: قال رسول الله(ص):
«المهدى رجل من ولدى، لونه لون عربى، و جسمه اسرئيلى، على خده الايمن خال كانه كوكب درى، يملاً الارض عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً، يرضى فى خلافته اهل الارض و أهل السماء و الطير فى الجو».(198)
رويانى در كتاب مسند خويش، و ابو نعيم از حذيفه، نقل كرده‏اند كه گفت: رسول خدا(ع) فرمود:
«مهدى(ع) مردى از فرزندان من است، رنگ رخساره‏اش، رنگ عربها و اندامش، اندام اسرائيلى هاست،(199) برگونه راستش خالى هست، كه مانند ستاره‏اى درخشان است. زمين را از عدلت پر مى‏سازد، چنانكه از ستم و حق كشى پر شده باشد، در زمان خلافت و رهبرى او، زمينيان و آسمانيان و پرندگان فضا، راضى و خشنود خواهند بود».
12 - أخرج أبو نعيم عن الحسين(ع) أن النبى(ص) قال لفاطمة:
«يا بنية: المهدى من ولدك».(200)
ابو نعيم از حسين(ع) روايت كرده است، كه همانا پيامبر(ص) به فاطمه زهرا(ع) فرمودند:
«اى دخترك من! مهدى، از فرزندان توست».
13 - أخرج ابن عسا كر عن الحسين(ع)، أن النبى(ص) قال:
«ابشرى يا فاطمة! المهدى منك».(201)
و ابن عساكر از حسين(ع) روايت كرده است، كه همانا پيامبر(ص) فرمود:
«اى فاطمه: تو را بشارت باد، كه مهدى(ع) از نسل تو است».
14 - أخرج الطبرانى فى الكبير، و أبونعيم عن الهلال، ان النبى(ص) قال لفاطمة:
«والذى بعثنى بالحق، منهما - يعنى الحسن و الحسين - مهدى هذة الامة. اذا صارت الدنيا هرجاً و مرجاً و تظاهرت الفتن و تقطعت السبل و أغار بعضهم على بعض فلا كبير يرحم صغيراً و لا صغير يوقر كبيراً، يبعث الله عند ذلك منهما من يفتح حصون الظلالة و قلوباً غفلا؛ يقوم بالدين فى آخر الزمان، كما قمت به فى أول الزمان، و يملاً الدنيا عدلا كما ملئت جوراً».(202)
طبرانى در كتاب الكبير و ابونعيم از هلال - يا هلالى -، نقل كرده‏اند، كه پيامبر(ص) به فاطمه(ع) فرمود:
«سوگند به آنكه مرا به حقيقت، مبعوث گردانيد، كه مهدى اين امت، از نسل اين دو نفر است» -اشاره به حسن(ع) و حسين(ع)- «زمانى كه دنيا آشفته گردد، و فتنه‏ها ظاهر شوند و راه‏ها كوتاه گردند و برخى مردم بر برخى ديگر هجوم آورند، نه بزرگسالان به خردسالان رحم كنند، و نه خردسالان به بزرگسالان، احترام نهند، در آن زمان خداوند از نسل ايندو، كسى را بر مى‏انگيزد كه حصارهاى گمراهى را مى‏گشايد و دل‏هاى غفلت زده را بيدا مى‏كند و در آخر الزمان دين را به پا مى‏دارد، چنانكه من در ابتدا، آن را به پا داشتم و دنيا را از عدالت پر مى‏سازد چنانكه از ستم پر شده باشد».
15 - أخرج أيضاً - يعنى نعيم بن حماد - عن على و عائشة، عن النبى(ع) قال:
«المهدى رجل من عترتى، يقاتل ،على سنتى كما قاتلت انا على الوحى».(203)
نيز او (نعيم بن حماد) از على(ع) و عايشه، از پيامبر(ص) نقل كرده است كه فرمود:
«مهدى، مردى از خاندان من است. او بر طبق سنت من - با مخالفين مى‏جنگد، چنانكه من بر طبق وحى الهى مى‏جنگيدم».
16 - أخرج أيضاً عن على(ع) قال:
«المهدى رجل منا، من ولد فاطمة».(204)
نيز او (نعيم بن حماد) از على(ع) نقل كرده است كه فرمود:
«مهدى(ع) مردى از - نسل - ما، از فرزندان فاطمه(ع) است».
17 - اخرج اطبرانى، عن عوف بن مالك انّ النبىّ (ص) قال: «يجى فتنة غبراء مظلمة، تتبع الفتن بعضها بعضاً حتى يخرج رجل من أهل بيتى يقال له المهدى؛ فان أدركته فاتبعه، و كن من المهتدين».(205)
طبرانى از عوف بن مالك، نقل كرده است كه پيامبر(ص) فرمود:
«فتنه‏اى سخت، تيره و تاريك فرا مى‏رسد، فتنه‏ها پشت سر هم - بر مردم - وارد مى‏شوند؛ تا اينكه مردى از اهل بيت من قيام كند، كه «مهدى» خوانده مى‏شود. اگر او را دريافتى، پيروش باش، تا از هدايت يافتگان باشى».
18 - أخرج الدانى عن الحكم بن عيينه، قال: قلت لمحمد بن على: سمعت انه سيخرج منكم رجل يعدل فى هذه الامة. قال:
انا نرجو مايرجو الناس، و انا نرجو لولم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم حتى يكون ما ترجوه هذه الامة؛ و قبل ذلك اليوم فتن شرّ فتنة يمسى الرجل مؤمناً و يصبح كافراً؛ و يصبح مؤمناً و يمسى كافراً؛ فمن أدرك ذلك منكم فليتق الله و ليكن من احلاس بيته»(206)
دانى از حكم بن عيينه، نقل كرده است، كه گفت: به محمد بن على عرضه داشتم، شنيدم كه از نسل شما، مردى ظهور مى‏كند، كه در اين امت عدالت را بر پا مى‏دارد. فرمود:
«همانا ما به همان چيزى كه مردم اميد دارند، اميد بسته‏ايم. و اميدواريم كه اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان يك روز را آنچنان طولانى كند كه آنچه را اين امت به آن اميد بسته‏اند، تحقق پذيرد و قبل از آن بدترين فتنه‏ها پديد مى‏آيد، چنانكه شخصى از برخى مردم، در شب مؤمن است و صبح كه مى‏شود، كافر شده است، يا در صبح مؤمن است و شب كه مى‏رسد كافر گرديده است، پس اگر كسى از شما، به چنين فتنه‏اى گرفتار شد، بايد تقواى الهى پيشه كند و بايد كناره گزينى و خانه نشينى اختيار كند».
19 - عن عمار بن ياسر:
«اذا قتلت النفس الزكيه، و أخوه تقتل بمكة ضيعة، نادى مناد من السماء: ان امير كم فلان، و ذالك المهدى، الذى يملا الارض حقاً و عدلا» أخرجه الامام ابو عبدالله نعيم بن حماد فى كتاب الفتن».(207)
امام ابو عبدالله نعيم بن حماد در كتاب الفتن از عمار بن ياسر نقل كرده است:
«زمانى كه نفس زكيه كشته شود، و برادرش در مكه به نبردى شديد پردازد، ندا دهنده‏اى از آسمان ندا دهد، كه امير و فرمانرواى شما فلانى است و او همان مهدى است، كسى كه زمين را از حقيقت و عدالت آكنده سازد».
20 - أخرج الطبرانى فى الاوسط عن طلحة بن عبيدالله، عن النبى(ص):
«ستكون فتنة، لايهدأ منها جانب الا جاش منها جانب، حتى ينادى مناد من السماء: ان امير كم فلان».(208)
طبرانى در كتاب الاوسط از طلحة بن عبيدالله، از پيامبر(ص) روايت كرده است:
«فتنه‏اى خواهد بود، هنوز طرفى از اين فتنه، آرام نگرفته كه طرف ديگرى بر مى‏شورد - قسمتى از آن آرامش نيابد مگر آنكه قسمتى ديگرا از آن، بر مى‏آشوبد -، تا آنكه ندا دهنده‏اى از آسمان ندا در مى‏دهد: همانا امير و فرمانرواى شما فلانى است».
21 - أخرج أبونعيم، و الخطيب فى تلخيص المتشابه عن ابن عمر، قال: قال رسول(ص):
«يخرج المهدى و على رأسه ملك ينادى: ان هذا مهدى فاتبعوه».(209)
ابونعيم و خطيب در كتاب تلخيص المتشابه از ابن عمر نقل كرده‏اند كه گفت: رسول خدا(ص) فرمود:
«مهدى قيام مى‏كند، در حالى كه بالاى سر او فرشته‏اى ندا مى‏دهد اين مهدى است، از او پيروى كنيد».
22 - أخرج ابونعيم عن على، قال: «اذا نادى مناد من السماء: ان الحق فى آل محمد، فعند ذلك يظهر المهدى على أفواه الناس، و يشربون حبه و لا يكون لهم ذكر غيره».(210)
ابو نعيم از على(ع) روايت كرده كه فرمود:
«زمانى كه ندا دهنده‏اى از آسمان ندا مى‏دهد كه: حق در خاندان محمد(ص) است، در آن هنگام نام مهدى بر زبان‏هاى مردم آشكار مى‏گردد و محبت او را به دل مى‏گيرند و از غير او ياد نمى‏كنند».
23 - أخرج أيضاً ( يعنى نعيم بن حماد ) عن شهر بن حوشب، قال: قال رسول الله(ص):
«فى المحرم ينادى مناد من السماء: ألا ان صفوة الله من [خلقه فلان‏]، فاسمعواله، أطيعوه فى سنة الصوت المعمة».(211)
نيز او (نعيم بن حماد) از شهر بن حو شب نقل كرده است كه گفت: رسول خدا(ص) فرمود:
«در ماه محرم، ندا كننده‏اى از آسمان ندا مى‏دهد: آگاه باشيد كه برگزيده خدا - از ميان خلايق - فلانى است، پس فرمانش را گوش كنيد و از او اطاعت كنيد، در سالى كه جنگ‏ها و فتنه‏ها فراوان است و سال صداى آسمانى است».
24 - عن أمير المؤمنين على بن أبى طالب، قال:
«تختلف ثلات رايات: راية بالمغرب و راية بالجزيرة، و راية بالشام و تدوم الفتنه بينهم سنة» - ثم ذكر خروج السفيانى و مايفعله من الظلم و الجور، ثم ذكر خروج المهدى و مبايعة الناس له بين الركن و المقام، و قال: - «يسير بالجيوش حتى يسير بوادى القرى فى هدوء و رفق و يلحقه هناك ابن عمه الحسنى فى اثنى عشر ألف فارس، فيقول له: يا ابن عم أنا احق بهذا الجيش منك، أنا ابن الحسن و أنا المهدى. فيقول له المهدى: بل أن المهدى. فيقول له الحسنى: هل لك من آية فأبايعك؟ فيومى المهدى الى الطير فيسقط عل يديه، و يغرس قضيباً فى بقعة من الارض فيخضر و يورق. فيقول له الحسنى: يا ابن عمى هى لك».(212)
از امير المؤمنين على بن ابيطالب نقل شده است، كه فرمود:
«سه پرچم به مخالفت با يكديگر بر افراشته شود؛ پرچمى در «مغرب» و پرچمى در «عربستان» و پرچمى در «شام»، فتنه و جنگ بين آنها يك سال طول مى‏كشد» - سپس از قيام سفيانى و ظلم و ستمى كه بر مردم روا مى‏دارد، ياد كرد و پس از آن از ظهور و قيام حضرت مهدى(ع) و بيعت كردن مردم با او در بين ركن و مقام ياد نمود - و فرمود: «لكشريان خويش را حركت مى‏دهد، تا در كمال آرامش و مدارا به «وادى القرى» مى‏رسند. در آنجا پسر عمويش(213) «سيد حسنى» همراه با دوازده هزار سوار به او مى‏رسد و مى‏گويد: اى پسر عمو: من به فرماندهى اين لشكر سزاواتر از تو هستم، زيرا من فرزند امام حسن هستم، «مهدى» من هستم. حضرت مهدى(ع) به او مى‏فرمايد: بلكه من «مهدى» هستم. حسنى مى‏گويد: آيا تو را نشانه و معجزه‏اى هست تا با تو بيعت كنم؟ پس حضرت مهدى(ع) به پرنده‏اى اشاره مى‏نمايد و پرنده در دستهايش قرار مى‏گيرد و نى خشكى را مى‏گيرد و در زمين مى‏كارد -بلافاصله - سبز مى‏شود و برگ مى‏دهد. آن زمان «سيد حسنى» به او عرض مى‏كند: اى پسر عموى من، اينمقام سزاوار توست.»
25 - أخرج نعيم و أبونعيم، عن أبى سعيد، قال: قال رسول الله(ص): «يكون عند انقطاع من الزمان و ظهور من الفتن رجل يقال له المهدى، يكون عطاؤه حثيا».(214)
نعيم و ابو نعيم، از ابو سعيد نقل كرده‏اند، كه گفت: رسول خدا(ص) فرمود:
«هنگامى كه آخر الزمان شود - و يأس و ناميدى رخ نمايد - و فتنه‏ها ظاهر شود، مردى خواهد بود كه مهدى ناميده مى‏شود و بخشش و عطايايش ريزان و سرشار است».
26 - أخرج ابونعيم، عن عبدالرحمن بن عوف، قال: قال رسول الله(ص):
«يكون عند انقطاع من الزمان ليبعثن الله من عترتى رجلاً، أفرق الثنايا، أجلى الجبهة، يملاً الارض عدلاً، يفيض المال فيضاً».(215)
ابو نعيم از عبدالرحمن بن عوف نقل كرده است كه گفت: رسول خدا(ص) فرمود:
«هنگامى كه آخر الزمان شود - يأس و ناميدى و قحطى رخ نمايد - به تحقيق خداوند مردى از خاندان مرا بر خواهد انگيخت، دندان‏هاى پيشينش فاصله دار و جبينش گشاده است. زمين را از عدالت پر مى‏سازد، و مال فراوان مى‏بخشد».
27 - أخرج أحمد و مسلم عن أبى سعيد و جابر، عن رسول الله(ص) قال:
«يكون فى آخر الزمان خليفة يقسم المال و لايعده».(216)
احمد و مسلم از ابوسعيد و جابر، از رسول خدا(ص) روايت كرده‏اند كه آن حضرت فرمود:
«در آخر الزمان خليفه‏اى خواهد بود كه مال را بدون اينكه بشمارد، تقسيم مى‏كند».
28 - عن حذيفة بن اليمان، عن النبى(ص) فى قضية المهدى مبايعته بين الركن و المقام، و خروجه متوجها الى الشام، قال:
«و جبرئيل على مقدمته، و ميكائيل على ساقته، يفرح به أهل السماء و الارض، و الطير و الوحش و الحيتان فى البحر» أخرجه أبو عمر و عثمان بن سعيد المقرى فى سننه.(217)
حذيفه يمانى، از پيامبر(ص) روايت كرده كه آن حضرت - درباره قضيه حضرت مهدى(ع) و بيعت كردن مرد با او در بين ركن و مقام خانه كعبه و خروج او به سوى شام - فرمود:
«و جبرئيل در رأس پيشاهنگان لشگر و ميكائيل در رأس دنباله داران لشكر او قرار دارند، آسمانيان و زمينيان و پرندگان و حيوانات وحشى و ماهيان دريا، همگى به ظهور او شاد مى‏شوند.»
اين روايت ر ابو عمر و عثمان بن سعيد مقرى نير در كتاب «سنن» خود نقل كرده‏اند».
29 - أخرج احمد و الباوردى فى المعرفة، و أبو نعيم عن أبى سعيد قال: قال رسول الله(ص):
«بشراكم بالمهدى، رجل من قريش من امتى على اختلاف من الناس و زلازل، فيملاً الارش قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً، و يرضى عن ساكن السماء و ساكن الارض، و يقسم المال صحاحاً بالسوية بين الناس، و يملاً قلوب امة محمد غنى، و يسعهم عدله حتى انه يأمر منادياً فينادى: من له حاجة؟ فما يأتيه أحد الا رجل واحد، يأتيه يسأله، فيقول: ائت السادن، يعطيك. فيأتيه، فيقول: أنا رسول المهدى اليك لتعطينى مالا، فيقول: احث. فيحثى، فلا يسطيع ان يحمله. فيلقى حتى يكون قدر مايستطيع ان يحمله فيخرج به ويندم، فيقول: أنا كنت اجشع امة محمد نفساً، كلهم دعى الى هذا المال فتركه غيرى، فيرده عليه، فيقول: انا لانقبل شيئا أعطيناه فيلبث فى ذلك ستاً اوسبعاً اوتسع سنين، و لا خير فى الحياة بعده».(218)
احمد و «باوردى» در كتاب المعرفة و ابونعيم از ابوسعيد، نقل كرده‏اند كه گفت: رسول خدا(ص) فرمود:
«شما را به مهدى بشارت باد، مردى از قريش، از بين امت من، در زمانى كه مردم با هم به مخالفت و ستيز بر مى‏خيزند و زلزله‏ها روى مى‏دهد؛ او زمين را از عدالت و برابرى پر مى‏سازد، چنانكه از ظلم و جور پر شده باشد. آسمانيان و ساكنان زمين، از او راضى و خشنود مى‏شوند. او مال را به درستى و برابرى بين مردم تقسيم مى‏كند و دل‏هاى امت محمد(ص) را از بى نيازى مى‏آكند و عدالت او همگان را شامل مى‏شود، تا آنجا كه فرمان مى‏دهد ندا دهنده‏اى ندا در دهد: كيست كه نيازى داشته باشد؟ پس هيچكس جز يك مرد به نزد او نمى‏آيد. مرد نزد او مى‏آيد و در خواست مى‏كند، مى‏فرمايد به نزد نگهبان پرده دار برو، به تو [نيازت را] مى‏دهد. به نزد او مى‏رود و مى‏گويد: من فرستاده مهدى هستم، نزدت آمده‏ام كه مالى به من عطا كنى. پس مى‏گويد: بريز و آنقدر از مال به دامنش مى‏ريزد كه نمى‏تواند آن را حمل كند. پس مال را بيرون مى‏برد، در حالى كه پشيمان است و با خود مى‏گويد: من طمعكارترين و حريص‏ترين فرد از امت محمد(ص) بودم، همه آنان به اين مال فرا خوانده شدند، اما جز من كسى آن را قبول نكرد. پس باز مى‏گردد و پول‏ها را به نگهبان پس مى‏دهد، او مى‏گو
يد: ما چيزى را كه به كسى بخشيديم، باز پس نمى‏گيريم. پس آن حضرت، در چنان حكومتى شش يا هفت يا نه سال درنگ مى‏كند و بعد از او، خيرى در زندگانى نيست.»
30 - أخرج أيضاً عن عبدالله، عن أبى سعيد، عن النبى(ص) «المهدى منا، اجلى الجبهة، أقنى الالف».(219)
نيز او (نعيم بن حماد)، از عبدالله از ابوسعيد، از پيامبر(ص) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:
«مهدى از نسل ماست، گشاده يپشانى است و وسط بينى او قدرى بر آمده است».
31 - أخرج نعيم بن حماد عن ابى سعيد الخدرى، قال: قال رسول الله(ص):
«ستكون بعدى فتن؛ منها فتنة الاحلاس، يكون فيها حرب و هرب، ثم بعدها فتنة أشد منها، ثم تكون فتنة. كلما قيل انقطعت تمادت حتى لايبقى بيت الا دخلته، و لا مسلم الا ملته حتى يخرج رجل من عترتى».(220)
نعيم بن حماد از ابو سعيد خدرى نقل كرده است كه گفت: رسول خدا(ص) فرمود:
«پس از من فتنه‏هايى رخ خواهد داد. يكى از آن فتنه‏ها، فتنه تنگدستى و بيچارگى و خانه نشينى خواهد بود. در آن فتنه، جنگ و گريزها به وقوع مى‏پيوندند، و بعد از آن فتنه‏اى سخت‏تر و پس از آن فتنه‏اى ديگر خواهد بد. هر چه گفته مى‏شود ديگر فتنه به پايان رسيد، گسترش بيشتر مى‏يابد، تا جائى كه هيچ خانه‏اى نمى‏ماند، مگر آن كه فتنه‏اى، آن را در بر مى‏گيرد و هيچ مسلمانى نيست، مگر آنكه فتنه‏ها او را دلزده و دلتنگ ساخته باشد. تا اين كه مردى از خاندان من قيام كند».
32 - أخرج نعيم عن على، قال:
«لا يخرج المهدى، حتى يقتل ثلث، و يموت ثلث، و يبقى ثلث».(221)
نعيم از على(ع) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:
«مهدى، قيام نخواهد كرد، تا زمانى كه يك سوم مردم كشته شوند، يك سوم ديگر بميرند و -تنها - يك سوم آنها باقى بمانند».
33 - أخرج ابن أبى شيبة عن مجاهد، قال: حدثنى فلان - رجل من اصحاب النبى(ص)،- :
«ان المهدى لا يخرج حتى تقتل النفس الزكية، فاذا قتلت النفس الزكية غضب عليهم من فى السماء و من فى الارض؛ فأتى الناس، فزفوة كما تزف العروس الى زوجه ليلة عرسها و هويملأ الأرض قسطاً و عدلاً و تخرج الارض نباتها و تمطر السماء مطرها و تنعم امتى فى ولايته نعمة لم تنعمها قط».(222)
ابن ابى شيبه از مجاهد نقل كرده است كه گفت: فلانى - مردى از اصحاب پيامبر(ص) - برايم روايت كرد كه:
«همانا مهدى(ع) قيام نخواهد كرد تا آن زمان كه «نفس زكيه» كشته شود. وقتى «نقس زكيه» كشته شد، هر كس در آسمان و هر كس در زمين است بر كشندگان او، خشمگين مى‏شوند. پس مردم مى‏آيند و شادمانه گرداگردش مى‏چرخند. چنانكه در شب عروسى شادمانه گرد عروس مى‏چرخند. و مهدى(ع) زمين را از عدل و داد پر مى‏كند، وامت من در زمان ولايت و حكومت او از چنان نعمتى برخوردار مى‏شوند كه هرگز در گذشته از آن بهره‏مند نبوده‏اند».
34 - أخرج أبو عمر و الدانى فى سننه عن حذيفة، قال: قال رسول الله(ص):
«يلتفت المهدى و قد نزل عيسى بن مريم كأنما يقطر من شعره الماء. فيقول المهدى: تقدم، صل بالناس. فيقول عيسى: انما اقيمت الصلاة لك. فيصلى خلف رجل من ولدى».(223)
ابو عمرو دانى در كتاب «سنن» خويش از خذيفه، نقل كرده است، كه گفت: رسول خدا(ص) فرمود:
«مهدى(ع) متوجه مى‏شود كه عيسى بن مريم نازل شده است و چنان است كه گويا از موهايش، آب مى‏چكد. مهدى(ع) به او مى‏فرمايد: بفرما، پيش برو و با اين مردم نماز بگزار. عيسى گويد: اين نماز براى اقتداى به تو بپا داشته شده. پس پشت سر مهدى(ع) كه مردى از فرزندان من است، نماز مى‏خواند».
35 - أخرج الطبرانى فى الاوسط، و الحاكم عن ام سلمة، قالت: قال رسول الله(ص):
«يبايع الرجل بين الركن و المقام عدة اهل بدر، فيأتيه عصائب اهل العراق و أبدال اهل الشام، فيغزوه جيش من أهل الشام حتى انتهوا بالبيداء خسف بهم».(224)
طبرى در كتاب الاوسط و حاكم، از ام سلمه، روايت كرده‏اند كه گفت: رسول خدا(ص) فرمود:
«عده‏اى به تعداد لشكريان بدر با آن مرد - مهدى(ع) - بين ركن و مقام كعبه، بيعت مى‏كنند. پس جمعى از بزرگان اهل عراق و صالحين اهل شام به يارى او مى‏آيند. پس لشكرى از اهل شام با او و يارانش مى‏جنگند، تا به منطقه‏اى به نام «بيداء» مى‏رسند، زمين آنان را (لشگر شام) را در خود فرو مى‏برد».
36 - عن محمد بن الحنفية - رضى الله عنه - قال:(225) كنا عند على(ع)، فسأله رجل عن المهدى، فقال: «هيهات، هيهات»، ثم عقد بيده تسعاً فقال:
«ذلك يخرج فى آخرالزمان، و اذا قيل للرجل الله الله قيل؛ فيجمع الله له قوماً قزعاً كقزع السحاب يؤلف بين قلوبهم، لايستوحشون على أحد، و لايفرحون بأحد، دخل فيهم على عدة أصحاب بدر، لم يسبقهم الاولون و لايدركهم الآخرون، و على عدد أصحاب طالوت الذين جاوزوالنهرمعه».(226)
نعيم از محمد بن حنفيه نقل كرده است، كه گفت: نزد على(ع) بوديم، پس مردى از او درباره مهدى(ع) سؤال كرد، آن حضرت فرمود:
«هيهات، چقدر دور است!» سپس با دستش نه عدد شمرد(227) و بعد فرمود: «او در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و در زمانى كه درباره‏اش گفته شود: خدا را، خدا را، كه او كشته شده است،(228) پس خداوند براى او، از جاى جاى زمين گروهى را كه همچون قطعه‏هاى ابر پراكنده‏اند، گرد هم مى‏آورد و بين دلهايشان الفت و پيوند ايجاد مى‏كند، به گونه‏اى كه از هيچكس نمى‏هراسند و به هيچ كس شادمان نمى‏شوند. به تعداد اصحاب بدر در اين گروه وارد مى‏شوند؛
كسانى كه پيشينيان بر آنان سبقت نگرفته و پسينيان توفيق درك و وصول به آنان را نمى‏يابند و آنان به تعداد اصحاب «طالوت» اند كه با او از «نهر» گذشتند».
37 - أخرج ابن ماجة و الطبرانى عن عبدالله بن الحارث ابن جرء الزبيدى، قال: قال رسول الله(ص):
«يخرج ناس من المشرق، فيوطئون للمهدى سلطانه».(229)
ابن ماجه و طبرانى از عبدالله بن حارث بن جزء زبيدى نقل كرده‏اند، كه گفت: رسول خدا(ص) فرمودند:
«مردمى از مشرق زمين قيام مى‏نمايند و براى سلطنت و حكومت حضرت مهدى(عج) زمينه سازى مى‏كنند».
38 - أخرج أبوغنم الكوفى فى كتاب الفتن، عن على بن أبى طالب، قال:
«و يحاًللطالقان، فان لله بها كنوز ليست من ذهب و لا فضة، و لكن بها رجال عرفوا الله حق معرفته و هم أنصار المهدى فى آخر الزمان».(230)
ابو غنم كوفى در كتاب فتن از على بن ابيطالب(ع)، روايت كرده است، كه آن بزرگوار فرمود:
«آه از طالقان -رحمت باد برطالقان - خدا را در آن شهر گنجينه‏هايى است كه از طلا و نفره نيستند، بلكه در آن مردانى هستند كه خدا را به حقيقت معرفت شناخته‏اند و آنان در آخر الزمان، ياوران مهدى(ع) خواهند بود».
39 - أخرج أبو نعيم عن أبى سعيد، قال: قال رسول الله(ص):
«منا الذى يصلى عيسى بن مريم خلفه».(231)
ابو نعيم از ابو سعيد نقل كرده است كه گفت: رسول خدا(ص) فرمود:
«از نسل ماست آن كسى كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى‏خواند».
40 - أخرج أبوبكر الاسكافى فى فوائد الاخبار، عن جابر بن عبدالله، قال: قال رسول الله(ص):
من كذب بالدجال فقد كفر و من كذب بالمهدى فقد كفر».(232)
ابوبكر اسكافى، در كتاب فوائد الاخبار از جابرين عبدالله نقل كرده است كه گفت: رسول خدا(ص) فرمودند:
«كسى كه «دجال» را تكذيب كند كافر شده و كسى كه «مهدى(ع) را تكذيب كند كافر شده است».
كسى كه در اين باره، خواستار احاديثى بيشتر و بحثى گسترده‏تر است مى‏تواند در كتابهاى «مسانيد» و «جوامع» و كتاب‏هاى مبسوطى چون «بحار الانوار» و «العوالم» و كتاب «كمال الدين» از شيخ صدوق و «غيبت» از شيخ طوسى و «كفاية الاثر» و كتاب «منتخب الاثر» به بررسى و تحقيق بپردازد.

172) متواتر به معنى «پياپى» در اصطلاح «حديث‏شناسى» به احاديث متعدده‏اى گفته مى‏شود، كه روايت كنندگان آن در هر طبقه، به گونه‏اى زياد باشند كه از مجموع روايات آنها «علم عادى» به صدور آن كلام، از معصوم(ع) حاصل آيد. به عبارت ديگر اختلاف راويان و تعدد آنها در نقل يك خبر از معصوم(ع) به حدى باشد كه توافق انان بر «كذب» و همدستى آنان در جعل خبر ممكن نباشد.
173) خبر واحد» خبرى است كه نقل كننده آن يك يا چند «رواى» باشد. تا آنحا كه به حد «تواتر» نرسيده باشد. و در اصطلاح «حديث‏شناسى» تقسيم بندى‏هاى مختلف، و اقسام گوناگون دارد. مشهورترين اقسام آن در رابطه با «راوى» عبارتند از: «صحيح»، «حسن»، «موثق» و «ضعيف».
174) از جمله اين اختلافات، اختلاف بر سر نام «پدر» بزرگوار حضرت مهدى(ع) است كه در پاره‏اى از روايات اهل سنت عبارت «اسم ابيه اسم ابى» به حديث مشهور پيامبر اكرم(ص) «اسمه اسمى و كنيته كنيتى» افزوده شده است. به اين معنا كه «نام مهدى همنام من، و كنيه او همانند كنيه من، و اسم پدر او مانند اسم پدر من است.» و يا اختلاف بر سر زمان تولد، و مدت عمر، و علامات قبل از ظهور، كه همگى اين موارد در خود مدارك اهل سنت، قابل بررسى و نظر مشهور شيعه بر طبق احاديث وارده در همان كتابها قابل اثبات است.
175) جريان محمدين عجلان در صفحه 174 از كتاب البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان نقل شده است. محمد بن عجلان يكى فقهاى مدينه بود، كه در زمان حكومت بنى عباس با مردى به نام محمد بن عبدلله محض كه از نسل امام حسن مجتبى(ع) بود، بيعت كرد. منصور، خليفه عباسى كه بسيارى از سادات حسنى را به جرم مخالفت با دستگان حكومت، كشته بود، محمد بن عجلان را احضار كرد. و بعد از تحقيق درباره بعيت او با محمد بن عبدالله، دستور داد، دست او را ببرند. و گفت: اين دستى كه با دشمن من بعيت كرده است، بايد بريده شود. فقهاى مدينه و ساطت كردند و گفتند: اين مرد تقصيرى ندارد، چون فقيه است و بر طبق روايات خيال كرده كه محمد بن عبدالله بن محض «مهدى امت» است. از اين رو با او بيعت كرد و قصد دشمنى با تو را نداشته است.
176) سوره انبياء ايه 18.
177) تعداد كسانى كه در طى تاريخ اسلام، ادعاى «مهدويت» داشنه و به انگيره‏هاى مختلف به دروغ خود را «قائم آل محمد(ص)» معرفى كرده‏اند، يا برخى از مريدان آنها، اين عنوان را به دروغ بر ايشان تبليغ و ترويج كرده‏اند، بيش از پنجاه نفر مى‏باشد.
178) براى شناختن اين خصوصيات، از حيث اصل و نسب، و سيماى ظاهرى، و كيفيت اخلاق و رفتار، و از حديث علامات و معجزات، و نحوه ظهور و حكومت آن بزرگوار، مى‏توان به كتاب‏هايى كه در اين باب، نوشته شده است، همچون مهدى موعود، منتخب الاثر و مراجعه نمود.
179) سوره توبه، آيه 33.
180) سوره نور، آيه 55.
181) سوره قصص، آيه 5،
182) سوره صافات، ايات 171، 172 و 173.
183) سوره ال عمران آيه 8.
184) اين كتاب كه متأسفانه تا كنون به فارسى ترجمه نشده است، داراى ابواب مختلف است كه در هر باب مجموعه‏اى از مشهورترين و معتبرترين روايات اهل سنت، درباره حضرت مهدى(ع) و خصوصيات آن حضرت و نشانه‏هاى ظهور ايشان جمع آورى شده است.
185) تابعين» به كسانى گفته مى‏شود، كه زمان پيامبر(ص) را درك نكرده‏اند، لكن با اصحاب و ياران نزديك پيامبر(ص) كه پس از پيامبر مى‏زيسته‏اند، همنشينى و مصاحبت داشته، از انان نقل روايت نموده‏اند.
186) از فرمايشات رسول الله(ص).
187) از شافعى نقل شده است كه درباره اينگونه احاديث گفت: مراد از اين چهل حديث، احاديثى است كه درباره فضايل و مناقب على بن ابيطالب(ع) وارد شده است. در همين زمنيه، داستان عجيبى از احمد بن حنبل نيز نقل شده است كه طالبين آن مى‏توانند به كتاب اربعين از شيخ ابوالفتح محمد بن احمد بن ابى الفوارس متوفى سال 412 هجرى قمرى - مراجعه نمايند.
188) ص 89، باب 2، حديث 1.
189) ص 89، باب 2، حديث 2.
190) ص 89، باب 2، حديث 3.
191) ص 90، باب 2، حديث 5.
192) ص 91، باب 2، حديث 7.
193) ص 91، باب 2، حديث 8.
194) ص 91 و 92، باب 2، حديث 10.
195) ص 92، باب 2، حديث 11.
196) ص 92، باب 2، حديث 12.
197) ص 92، باب 2، حديث 13.
198) ص 93 و 94، باب 2، حديث 16.
199) يعنى از نظر جثه و طول قامت مثل آنهاست.
200) ص 94، باب 2، حديث 17.
201) ص 94، باب 2، حديث 17.
202) ص 94 و 95، باب 2 حديث 19.
203) ص 95، باب 2، حديث 21.
204) ص 95، باب 2، حديث 23.
205) ص 103، باب 4، فصل اول، حديث 2.
206) ص 104، باب 4، فصل اول، حديث 7.
207) ص 112، باب 4، فصل 2، حديث 7.
208) ص 71،باب 2، حديث 1.
209) ص 72، باب 1، حديث 2.
210) ص 73، باب 1، حديث 4.
211) ص 75، باب 1، حديث 9.
212) ص 76 و 77، باب 1 حديث 15.
213) از اينكه در اين روايت، چند مورد تصريح شده است كه سيد حسنى - كه از نسل امام حسن است - حضرت مهدى(ع) را به عنوان پسر عمو خطاب مى‏كند، مى‏توان استفاده كرد، قائم آل محمد(ص) از نسل امام حسين(ع) مى‏باشد، چنانكه عقيده همه علماى شيعه و بسيارى از بزرگان اهل سنت است و در كتاب‏هاى مختلف از جمله منتخب الاثر مجموعه‏اى از روايات اهل تسنن و تشيع در اين باره نقل شده است.
214) ص 84، باب 1، حديث 33.
215) ص 84 ، باب 1، حديث 32.
216) ص 83 ، باب 1، حديث 28.
217) ص 774، باب 1، حديث 16.
218) ص 79 و 80، باب 1حديث 21.
219) ص 99، باب 3، حديث 3.
220) ص 103، باب 4، فصل 1، حديث 3.
221) ص 103 و 104، باب 4، فصل 2، حديث 4.
222) ص 112، باب 4، فصل 2 حديث 6.
223) ص 160، باب 9، حديث 9.
224) ص 117، باب 4، فصل 2، حديث 18.
225) يعنى: و أخرج نعيم عن محمد بن الحنفية.
226) ص 144، باب 6، حديث 8.
227) درباره اينكه، اين نه بار، باز و بسته كردن دست، يا شمردن نه عدد با دست (عقد بيده تسعاً) چه مفهومى دارد، گفته شده است، كه حضرت على(ع) به اين وسيله، خواستند اشاره‏اى داشته باشند به اينكه تعداد امامان معصوم از نسل حسين(ع) نه نفر است كه نهمين آنان مهدى(ع) است، از اين رو وقتى به نهمين شماره رسيدند فرمودند: «ذلك يخرج فى آخر الزمان»
228) عبارت متن كتاب عبارتست از: «الله الله قيل» يعنى خدا را، خدا را، گفته شده است. لكن ظاهر اينست كه عبارت صحيح با اينگونه باشد: «الله الله قتل»
يعنى خدا را، خدا را، او كشته شده است. با اين همه در كشف الاستار به گونه‏اى ديگر آمده است: «اذا قال الرجل: الله تعالى قتل» يعنى مردى گويد كه خدا او را كشته است.
و افزوده است كه حافظ ابو عبدالله حاكم در كتاب مستدرك خود آن را نقل كرده و گفته است كه اين حديث، بر مبناى بخارى و مسلم صحيح شمرده مى‏شود، اگر چه خود آن دو ذكرى از آن ندارند.
229) ص 147، باب 7، حديث 2.
230) ص 150، باب 7، حديث 14.
231) ص 158، باب 9، حديث 1.
232) ص 170، باب 12، حديث 2.