جامعه جهانى اسلامى
جامعه جهانى اسلامى
دعوت همگانى
توحيد حقيقى
حكومت الهى
اعلاميه آزادى بشر
پرچم اسلام
حكومت متحد جهانى
برادرى ايمانى
نقش ايمان
فراهم شدن زمينه وحدت
آيات قرآن مجيد
احاديث شريفه
جامعه جهانى اسلامى(60)
بر حسب عقيده عموم مسلمين و صريح آيات كريمه قرآن مجيد و احاديث شريفه، دعوت و رسالت حضرت خاتم الانبياء محمد(ص) يك دعوت خصوصى و رسالت منطقهاى و اقليمى كه هدف آن فقط اصلاح يك مجتمع و هدايت يك قوم و ملت و رهبرى حكومت يك ناحيه باشد نبوده است و قوانين اسلام و احكام قرآن، نظام يك جامعه و برنامه مردم يك كشور وطن و يك نژاد نيست.
دعوت همگانى
بلكه دعوت اسلامى دعوت جهانى(61) تشريعات آن براى همه و هدايت جميع زن و مرد، غنى و فقير و سياه و سفيد و شهرى و دهاتى و كليه طبقات و اصناف است.
پيامبر اسلام رحمت خدا براى جهانيان و مبعوث به عالميان بود. و رسالتش، و دعوت به توحيد و مكارم اخلاق و احترام به حقوق و شرف انسانيت مىباشد.
دعوت به يكتا پرستى و راهنمائى عموم به بهترين روش عالى انسانى كه منتهى به اتحاد و برداشتن فاصلهها و رفع تبعيضات گوناگون مىشود و كشش براى تأسيس يك جامعه جهانى و تشكيل مدينه فاضله واقعى از مختصات اسلام است.
ريشه تمام اختلافات، شرك و انصراف از خداى يگانه و پرستش غير خدا است.
تشكيل حكومتها با سيستمهاى مختلف و برنامههاى متضاد و قوانين متخالف، همه ناشى از عدم درك معناى توحيد، محدوديت وضع تربيت و ديدگاه بصيرت افراد است، توجه به فلسفه رسالت جهانى اسلام و عقيديه توحيد و ديدگاه بصيرت را وسيع مىسازد كه همه نقاط و همه انسانها را از پشت پردههاى ضخيم مرزها، زبانها و نژادها ببينيم و اطمينان داشته باشيم كه در سايه تعاليم عالى اسلام يك جامعه جهانى تأسيس گردد.
توحيد حقيقى
يكى از از اركان مهم دعوت اسلام كه فلسفه نبوات هم مبتنى بر آن است اين است كه مصدر تشريع و به وجود آمدن نظامها و قوانين، فقط خداوند متعال است و جعل احكام و تشريع شرايع، مختص به ذات بى زوال عالم و حيكم بالذات او است و فقط مردم بايد در برابر احكام خدا خاضع و تسليم باشند و خضوع در برابر احكام ديگران و تسليم نظامات غير اسلامى شدن، نشانه انحراف از راه اسلام و توجه به شرك و عدم اهتداء به حقيقت توحيد است.
خضوع در برابر احكام خدا خضوع براى خدا و پرستش خدا است و خضوع در برابر نظامهائى كه مصدر آن خدا نيست پرستش غير خدا و قبول استعباد است.
هر كس براى خودش حق قانون گذارى و جعل احكام قائل باشد خود را شريك در افعال مخصوص به خدا دانسته است و هر بشرى كه براى بشر ديگر به چنين اعتراف كند حق مقام الوهيت و خدائى را براى او اعتراف نموده و بندگى خود را نسبت به او پذيرفته است.
حكومت الهى
اسلام مىخواهد حاكم بر مردم، خدا و احكام خدا باشد و با تمام مظاهر شرك كه در آن روزگار در ايران و روم و نقاط ديگر به صورتهاى متعدد و با اسم احترام از زمامداران انجام مىشد مبارزه كرد و اولياى اسلام مانند على(ع) به مردم نشان دادند كه آن تشريفاتى كه در آن دورانها جاهليت در دربارهاى روم و ايران مرسوم بود همه خلاف روح خدا پرستى بوده و تحقير مقام انسانيت افراد است. و زمامدارى مثل على(ع) كه تمامى نواحى جودش عظمت واقعى بشرى بود شخصا به كارها رسيدگى مىكرد و براى فقرا آرد و نان و خرما مىبرد و از اينكه مردم براى او تشريفات قائل شوند و به رسم دوران جاهليت رفتار كنند بشدت منع مىكرد، و با لباس كهنه و وصله زده در بين مردم آمد و شد داشت و خودش به بازار رفته و آنچه را لازم بود مىخريد به منزل مىآورد.
اين شدت و اهتمام اولياى دين براى اين بود كه كسى خود را صاحب جامعه و حاكم بر تعيين سرنوشت كسى نشناسد و همه در حكومت خدا و منطقه نفوذ احكام خدا وارد باشند و صاحب مملكت و رهبر همه، خدا باشد.
اعلاميه آزادى بشر
مفاد آيه شريفه:
( يا أهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا، و بينكم أن لا نعبد الا الله، و لا نشرك به شيئاً و لا يتخذ بعضنا بعضاً اربابا من دون الله)(62)
اعلان آزادى و حريت انسان، جز خدا صاحب اختيار و مالك او نيست، نبايد يك نفر جامعه را مال خودش بداند بايد همگان وارد مملكت خدا شوند كه صاحب همه و صاحب اختيار همه است تا عدل، احسان، مساوات و برادرى جهانى همگانى گردد و تبعيض و جدائى مرتفع شود.
اين اصول بود كه موجب شد اسلام در مدت كمتر از يك قرن مانند برق پيشرفت كند و دلها را روشن نمايد و ملت ايران و ملت روم كه آن همه استعباد زمامداران را ديده بودند و آن تشريفات زايد و بى اساس و در واقع پرستشهاى جاهلانه از زمامداران آنها را خسته كرده و بشر پرستى آنها را در پستترين دركات شقاوت اندخته بود از اين تعاليم بيدار شدند(63)، به حال آمدند و خود را شناختند. برادرى زمامداران اسلامى را با افراد ديگر، با سربازان و با جامعه مىديدند، لذت مىبردند، نفس راحت مىكشيدند، طعم آزادى را چنان چشيدند كه يك باره شيفته و دل باخته اسلام شدند. اگر خلافت از مسير خود تغيير نكرده بود، مخصوصاً حكومت امثال معاويهها دوران اكاسره و قياصره(64) و تشريفات آنها را تجديد نكرده بود در دنيا اثرى از بشر پرستى وجود نداشت.
پس اسلام با اين تعاليم، ناچار منتهى به يك حكومت عادلانه و جامعه جهانى انسانى خواهد شد براى اينكه رسالتش دعوت عموم و شامل تمام ابناء بشر از سياه و سفيد و تساوى همه در برابر احكام خدا است.
پرچم اسلام
دين حق همه را در زير يك پرچم كه فقط تعلق به خدا دارد و به هيچ كشور، حكومت، نژاد و شخصى منتسب نيست قرار مىدهد و جامعه انسانى را مانند يك جسد مىسازد كه:
«اذا اشتكى منه عضو تداعى له سائره بالحمّى و السهر»
«وقتى كه عضوى از آن به درد آيد سائر اعضا در تب و بيدارى با او هم كام شوند».
اسم و رسم اين پرچم «اسلام» اين است كه همه كس و اهل هر قطر مملكت بتوانند در زير آن گرد آيند و كسى نتواند آن را به خود يابه جامعه خود منتسب سازد و در نتيجه عصيبت ايجاد گردد.
پرچم اسلام پرچمى است كه چنانچه از اسمش معلوم است - به اسلام و اسلام آورندگان هر كجا و در هر سرزمين باشند تعلق دارد و در سايه آن عصبيتهاى نژادى و وطنى و عصبيتهاى ديگر بايد از ميان برود، اما پرچمهائى كه به نامهاى ديگر است رمز تفرق و اختصاص و عنوان جدائى و اختلافاند.
تمام تشريعات اسلام شامل همه است. اين تشريعات و تعاليم اگر اجرا شود ملتها را خود به خود به سوى جامعه جهانى مىبرد و مليتهاى مختلف را در مليت تمامى اسلامى هضم كرده و سعادت دو جهانى آنان را تأمين مىنمايند.
حكومت متحد جهانى
پس اسلام آئين تمام مردم جهان و دين جامعه بشرى است اما نه آن جامعه جهانى كه (لاينس پالينك) و جمعى ديگر از متفكرين مىگويند و از حكومت متحد جهانى دم مىزنند و مجله (طرافدارن حكومت متحد جهانى) افكار آنها را منتشر مىسازد. زيرا اگر آن حكومت فرضاً روزى در جهان تأسيس شود مثل اين سازمانهاى بين المللى كه بعد از جنگ اول و دوم جهانى تأسيس شد همانطور كه مخالفين آن مانند «استراوس» عقيده دارند براى بشر موجب زحمت و سلب آزادى، و وسيله تسلط اقويا بر ضعفا مىشود و به قول مخالفين حكومت متحد جهانى، وسيله گسترش يك ظلم مدرن در عالم خواهد شد چون اين حكومتى كه اينها عنوان كردهاند مبتنى بر ايمان به خدا و توحيد و عقايدى كه براى همه يك قدر مشترك معنوى باشد نيست و بر اساس ايمان واقعى افراد به حقوق و آزاديهاى ديگران به وجود نمىآيد آن حكومتى كه اين آقايان مىگويند اين است كه توسعه سلاحهاى مخرب و اتمى كه تمدن و نسل بشرى را به خطر انداخته اگر يك جامعه جهانى و حكومت متحد نباشد سرانجام خواه و ناخواه موجب انقراض نسل بشر خواهد شد، پس بايد براى جلوگيرى از اين خطرات از هم اكنون ملل دنيا دست به كار تأسيس يك جامعه جهانى
در تحت لواى قانونى بشوند. اين حكومت نه بوجود خواهد آمد و نه اگر بوجود آيد ضامن اجرائى خواهد داشت و نه شهوات و غرائز آدمى را كه محرك او به جنگ و فتنه است مهار كرده و بطور صحيح راهنمائى مىنمايد و نه مىتواند يك برادرى ايمانى و انسانى در عالم بوجود آورد.
برادرى ايمانى
اما انكه اسلام مىگويد هم ضامن اجرائى دارد و هم عقيده و ايمان از آن پشتيبانى مىكند و هم مردم را برادر مىسازد و هم غرائز و اميال آنها را راهنمائى مىنمايد.
چنانچه در صدر اسلام اين موضوع عملى شد و امروز هم با موانعى كه جلو آمده و مرزهائى كه ممالك اسلامى را از هم جدا ساخته مع ذلك صدها ميليون مسلمان جهان، خود را عضو يك جامعه دانسته و با هم احساس برادرى مىكنند، و مايلند در غم و شادى با هم شريك باشند.
نقش ايمان
سنگر اساسى و هسته مركزى و حقيقى اين جامعه عقيده توحيد و ايمان به خداى يگانه است كه خالق و رازق كل است و هر كس تقوا و پرهيزكاريش بيشتر باشد به او نزديكتر است. اين جامعه جهانى اسلام داراى يك محور حقيقى است كه به شخصى خاص تعلق ندارد و همه به او تعلق دارند در حالى كه جامعه جهانى «لاينس پالينك» و رفقايش بر يك محور واقعى اتكاء ندارد و علت تمايل به آن ترس و وحشت از جنگهاى جهانگير و جهان سوز است.
اسلام با عقيده توحيد طرز تفكر مردم را عوض مىكند، و سطح افكار را بالا مىبرد و ديدگاه افراد را وسيع مىسازد كه بدون بيم از جنگ و وحشت از اسلحههاى مخرب، به هم نزديك شوند و با هم تفاهم نمايند. ما يقين داريم روزى مىآيد كه اين حكومت جهانى اسلام، عالم را اداره كند و وحدت اديان، وحدت حكومتها، وحدت نظامها و قوانين عملى گردد و تا دنيا منتهى به چنين وحدتى نشود اسلام تمام رسالت خود را اداء نكرده است.
خوشبختانه طرفداران اصل اين وحدتها هر روز در ميان جامعه بشر بيشتر مىشود و چنانكه گفته شد فكر تشكيل حكومت و جامعه جهانى به ميان آمده و سازمانها و مجامع بين المللى به اسم وحدت و براى ايجاد رابطه بين كليه ملل جهان، تأسيس شده است كه هر چند اين مجامع و سازمانها اكثراً به منظور اغفال و فريب دادن مردم و اغراض سياسى باشد مع ذلك كاشف از اين است كه يك اتحاد عمومى و وحدت اجتماعى و دينى و سياسى، خواسته روح و فطرت بشر است و همين حركات مجازى مقدمه حركات واقعى و آمادگى حقيقى بشر براى آن حكومت جهانى اسلام است.
فراهم شدن زمينه وحدت
سابق بر اين كه فكر تشكيل جامعه جهانى كمتر مطرح مىشد و به تعاليم اسلام در اين زمينه كمتر توجه مىكردند، براى اين بود كه با وسايل ارتباط سابق، تشكيل جامعه جهانى را بسيار دشوار و بلكه نا ممكن مىشمردند؛ ولى امروز كه صنعت تلگراف؛ تلويزيون، راديو، هواپيما و وسايل ديگر، شهرها را همانطور كه در اخبار و احاديث رسيده به هم نزديك كرده و اهل عالم را مثل اهل يك محله و يك خانواده و فاميل قرار داده است، زمينه تشكيل يك حكومت جهانى در سايه تعاليم مترقى و جامع اسلام را نيز فراهم كرده است و هر چه علم و صنعت جلو برود زمينه اجراى احكام عالى اسلام نيز آمادهتر و بشارتهاى اولياى دين به وقوع نزديكتر مىشود. به تدريج موقعيتها و قدرتهاى محلى و فردى در دنيا رو به ضعف گذارده و عموم ملل، بطور مستقيم يا غير مستقيم در تعيين سرنوشت دنيا دخالت مىنمايند(65) و نظامات و قوانين منطقهاى از بين مىرود. و يگانه نظامى كه مىتواند جايگزين تمام اين نظامات شود و همه را بطور عادلانه اداره نمايد نظام اسلام است.
پس عالم خود به خود به سوى هدفهاى اسلام گام بر مىدارد و اين اختلاف نظامات، قوانين، سيستمهاى اجتماعى و سياسى را پشت سر مىگذارد و يك تفاهم عمومى اسلامى بوجود خواهد آمد و ظلم و ستم، و تجاوز و افراط و تفريط پايان خواهد يافت.
اسلام آز آغاز، اين آينده درخشان را براى دنيا پيش بينى كرده و صريحاً در آيات و روايات وعده قطعى داده است و بشر را به انتظار چنين روز و عصر و زمانى كه همه در زير پرچم اسلام در آيند و اهل يك دين و ملت و حكومت شوند گذارده و به ظهور آن رهبر عالى قدرى كه جهان آينده را بايد اداره نمايد و عالم را پر از عدل و داد كند بشارت داده و او را به همگان معرفى نموده است.
آيات قرآن مجيد
در سورههاى شريف توبه، آيه 33 و فتح، آيه 28 و صف، آيه 29 خداوند متعال مىفرمايد:
«هو الذى أرسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله»
«آن خدا كسى است كه رسول خود را با هدايت و راهنمائى و دين حق (دين اسلام) فرستدا، تا آن دين را بر همه دنيا غالب گرداند .
دلالت اين آيات بر وعده غلبه دين اسلام بر تمام اديان و اضح است.
در سوره انبياء آيه 105 مىفرمايد:
«ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون»
اين آيه نيز دلالت دارد كه زمين از آن خدا است و آن را بندگان صالح او مالك خواهند شد.
در سوره نور، آيه 55 مىفرمايد:
«وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض...»
در اين دو آيه ضمن تأكيدات آشكار و روشن وعده داده شده است كه اسلام با قوت تمكين گرديده و ترس و بيم آنها مرتفع و به امنيت مبدل شود.
در سوره قصص، آيه 5 مىفرمايد:
«و نريد أن نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين».
اين آيه نيز از آياتى است كه بر حسب تفاسير و احاديث، ظهور حضرت ولى عصر - أرواح العالمين له الفدا - و زمامدارى جهانى آن حضرت را بشارت مىدهد.
و از حضرت امير المؤمنين(ع) در كتب بسيار معتبر و مأخذ معتمد مانند نهج البلاغه نقل شده كه فرمود:
«لتعطفن الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس على ولدها - وتلى عقيب ذلك - و نريد أن نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين»(66)
«دنيا بر ما (آل محمد) باز گردد و مهربانى نمايد مانند بازگشت شتر بد خو و گازگير به بچه خويش و در پى آن خواند: «و نريد أن نمن... يعنى مىخواهيم بر آنانكه در زمين ناتوان شمرده شدهاند منت نهاده و آنها را پيشوايان وارث برندگان قرار دهيم».
احاديث شريفه
احاديث و روايات بطور متواتر از طرق عامه و خاصه دلالت دارند بر اينكه دين اسلام عالم گير خواهد شد و خانهاى نماند مگر اينكه جزء منطقه نفوذ تعاليم اسلام واقع شود، و شهر و دهى نماند مگر اينكه صبح و شام در آن صداى اذان و شهادت به توحيد و رسالت بلند شود، در موقعى كه انقلابات و فتن و فساد و هرج و مرج و جنگهاى خانمان بر انداز و قحط و غلا و امراض، ملل را به ستوه آورده باشد، خدواند متعال مصلح واقعى جهانى، حضرت مهدى آل محمد(ص) را كه نهمين از فرزندان حسين و فرزند گرامى امام حسن عسكرى(ع) است برانگيزد تا عالم را پر از عدل و داد كند پس از اينكه پر از ظلم و جور شده باشد، به واسطه ظهورش اضطرابات و انقلابات مرتفع، صلح و امنيت عمومى بر قرار، حكومت واحد جهانى تشكيل، و شرق و غرب جهان را خدا به دست آن حضرت، و براى او بگشايد.
اين روايات در مآخذ معتبر و مصادرى كه مورد اعتماد اهل سنت و شيعه است موجود است و در كتابهايى كه در قرن اول و پيش از ولادت حضرت مهدى -عجل الله تعالى فرجه- تأليف شده ضبط است. كسانى كه اهل اطلاع هستند مىدانند كه در كمتر موضوعى مانند اين موضوع روايات و احاديث از حضرت رسول خدا(ص) و ائمه طاهرين(ع) و صحابه و تابعين وارد شده است كه در حقيقت، ايمان به ظهور آن مصلح عالم و نجات دهنده بشر، جزء لا ينفك ايمان به صدق پيغمبر اكرم(ع) و تصديق به نبوت آن حضرت است؛ اين وعده الهى است كه تخلف ناپذير است:
«ان الله لا يخلف الميعاد»(67)
60) اين مقاله در نشريه كتابخانه مسجد اعظم ، سال 2، شماره 11، (صفحات 9-15 و 56 و 57) چاپ شده است.
61) رجوع شود به قرآن كريم آيات متعددى مانند: (و ما أرسلناك الا رحمة للعالمين) و ( ان هو الا ذكر للعالمين) و ( قل يا أيها الناس انى رسول الله اليكم جمعياً) و ( و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه) كه به رسالت عامه آن حضرت دلالت و صراحت دارند.
62) سوره آل عمران، آيه 64.
63) به نظر ما ضرر و فساد بشر پرستى از سنگ پستى بيشتر است. زيرا بشر در اثر تعظيم، خضوعو تملق و چاپلوسى ديگران به خود مغرور مىشدو و خود كام و ديكتاتور و متكبر مىشود بطورى كه از انتقاد و راهنمائى ديگران به خشم مىآيد و اظهار فرعونيت مىكند، و از اينكه مردم او را بپرستند و در برابر او تواضع نمايند لذت ميبرد. اما سنگ پرستى ديگر اين مفاسد را ندارد، متأسفانه بشر پرستى هنوز در دنيا حتى دنياهاى به اصطلاحى متمدن به صورتهاى تازه و كهنه باقى است.
64) كسرى و قيصرها.
65) فيلسوف آمريكائى و ويليام لوكا اريسون» مىگويد: ما به مملكت واحد و قانون واحد و قاضى واحد و حاكم واحد براى بشر اعتراف مىكنيم؛ تمام شهرهاى دنيا شهر ما، و هر يك از جامعه بشر ابناى شهر و ابناى وطن ما هستند؛ ما زمين شهرهاى خود را دوست مىداريم به مقدارى كه شهرهاى ديگر را دوست مىداريم (البته حكم اينكه امريكائيها در اين ادعا صادقند يا كاذب با مردم دنيا است).
«دانته» اديب شهير ايتاليائى مىگويد: واجب است كه تمام زمين و جماعاتى كه در آن زيست دارند به فرمان يك امير باشند كه آنچه را مورد حاجت است مالك باشد تا جنگ واقع نشود و صلح و آشتى برقرار شود. «فولتير» فرانسوى مىگويد: هيچ كس براى شهرهاى خودش عظمت آرزو نكرد مگر آنكه آرزومند بدبختى و نيستى ديگران شد.
متفكرين ديگر از قبيل صموئيل جنسون نيز از اينگونه نظرات كه حاكى از ميل آنها به تشكيل يك جامعه جهانى است دارند.
66) نهج البلاغه، حكمت 209.
67) سوره آل عمران، آيه 9.