ائمه اثنى عشر عليهم السلام (دوازده امام)
ائمه اثنى عشر عليهم السلام (دوازده امام)
تعيين زمامدار صالح
انتخاب بشر مقرون به صواب نيست
سؤال:
جواب:
احاديث ائمه اثنى عشر عليهم السلام
راويان احاديث دوازده امام از صحابه
كتابهائى كه اين احاديث در آنها تخريج شده
از كتب شيعه
از كتب اهل سنت
متن احاديث
مشخصات و اوصاف حضرت مهدى عليه السلام
ائمه اثنى عشر عليهم السلام (دوازده امام)
چنانچه مىدانيم شيعه، زمامدارى دينى و سياسى را بعد از پيغمبر اعظم يك مقام الهى و منصب خليفة اللهى مىداند كه به امر خداوند متعال، پيغمبر كسى را كه شايسته باشد معرفى و منصوب مىنمايد و همانگونه كه پيغمبر رهبرى دينى، روحانى، سياسى و انتظامى جامعه را عهدهدار است امام كه قائم مقام پيامبر و جانشين او است نيز رهبر جامعه است با اين فرق كه بر پيغمبر وحى نازل مىشود و بىواسطه احدى از بشر دين و شريعت را زا عالم غيب فرا مىگيرد و به امت و جامعه مىرساند ولى امام آورنده شريعت و كتاب نيست و مقام نبوت ندارد و از مجراى كتاب و سنت و به واسطه پيغمبر رهبرى اجتماع را انجام مىدهد.
معلوم است كه اين روش موافق با عدل و عقل و منطق و صواب بوده و از هر ترتيب ديگر براى اداره امور اجتماع بيشتر مورد اعتماد و اطمينان است؛ زيرا يقيناً كسى را كه پيغمبر از جانب خدا معرفى كند واجد همه شرايط رهبرى و شايسته زعامت و امامت است چنانچه فيلسوف بزرگ و مفخر حكماى شرق و غرب شيخالرئيس ابوعلى سينا گفته است:
«و الاستخلاف بالنص أصوب فان ذلك لا يؤدى الى التشعب و التشاغب و الاختلاف».
يعنى، تعيين جانشين و انتخاب خليفه به نص و نصب (كه مذهب شيعه است) صوابتر است، براى آنكه منجر به تفرقه و اختلاف و شر و فتنه نمىشود.
زمامدارى و رهبرى آن هم رهبرى روحانى و دينى و سياسى كه عهدهدار آن سخن و كارش براى همه حجت و ميزان و حاكم بر امور دين و دنياى مردم باشد، بسيار مقام با عظمت و حساسى است و مقامى از آن بالاتر نيست. اگر در اين انتخاب اندكى اشتباه رخ دهد، فسادهاى بزرگ از آن برخواهد خاست و نقض غرض از بعثت انبياء لازم مىآيد.
تعيين زمامدار صالح
شناختن كسى كه داراى اين صلاحيت است بالاتر از افق ادراك انسانها و يا بالاتر از حد درك اشخاص عادى است.
شاغل اين پست و مقام بايد از جهت صلاحيت و ملكات عالى انسانى و صفات شريف نفسانى از قبيل علم، حلم، عفو، اغماض، رحم، عدل، تواضع، احترام به آزادى حقوق انسانها، نوع دوستى، عقل، كفايت، تدبير، اطلاع بر دقايق امور دينى و روحانى و شرايط ديگر، لايق و برجسته و ممتاز باشد و شناختن واجد اين صفات فقط با هدايت و راهنمائى خداوند متعال امكان دارد.
به اين دليل و ادله عقلى و نقلى ديگر كه در كتابهاى كلام و عقائد ذكر شده است، شيعه عقيده دارد كه نصب و تعيين امام مانند پيغمبر با خداوند است و تعيين امام همانطور كه در آيه شريفه تصريح شده، اكمال دين و اتمام نعمت است و ترك آن نقض غرض و سهلانگارى به امور مهم جامعه و تقريباً اتلاف زحمات انبياء است.
انتخاب بشر مقرون به صواب نيست
شيعه مىگويد: انتخاب آن كس كه كار و گفتار و تقرير و سكوتش ميزان كار همه است و حافظ ناموس شرع و مبين احكام است هرگز به انتخاب بشر بطور صحيح انجام نمىشود. انتخاب ولى امر كه به حكم:
(أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و اولى الامر منكم)
اطاعتش واجب است فقط از جانب خدا به جا و صحيح است. زيرا علمش به جميع جهات و از مراتب صلاحيتهاى ظاهرى، باطنى، روحى، و فكرى جميع افراد آگاه است. نه اغفال مىشود و نه غفلت در ساحت قدس او راه مىيابد و نه فريب رياكارى و سالوسى و ظواهر بىحقيقت و عوامفريبى كسى را مىخورد و نه تحت تأثير احساسات و عواطف، يا وحشت و رعب و بيم قرار مىگيرد. و نه به اغراض شخصى و ملاحظه منافع خود كسان و فاميل و همشهريانش آلوده مىشود.
ولى اگر بنا باشد مردم در اين انتخاب مداخله نمايند.
اولا؛ اگر بخواهند صالح را انتخاب كنند نمىتوانند او را بشناسند.
ثانيا؛ اعمال نفوذ و اشتباه كارى و جار و جنجال و ارعاب و تطميع آنها را از آزادى تفكر و اظهار رأى مانع مىشود.
ثالثا؛ منافع و اغراض شخصى را ملاحظه مىكنند. چنانچه در انتخابات عرفى ديده و مىبينيم كه در هر انتخاب آزاد و به اصطلاح صحيح و دور از اعمال نفوذ، اين اغراض و علل و موانع دخالت دارد و اغراض شخصى را مردم بيشتر بر مصالح نوعى ترجيح مىدهند، لذا تاكنون انتخاب بشر در تعيين زمامداران از همه جهت كامل نبوده و افرادى را كه انتخاب كرده لايقتر از همه نبوده و اشخاصى كه صلاحيت بيشتر داشتند انتخاب نشدهاند و اگر در بعضى موارد، زمامدار نسبتا صالحى انتخاب شده جهتش نه واقعبينى و تشخيص و پاكى و طهارت نظر مردم بوده، بلكه تصادف و اتفاق و اوضاع و احوال يا يك نوع اضطرارهاى سياسى موجب آن شده است.
و اگر تشخيص مردم، صحيح و پاك و بىغل و غش و بر اساس حقيقتبينى و شناخت صلاحيت واقعى بود بايد هميشه انتخاب شوندگان آنها واجد صلاحيت و شايستگى باشند.
پس اينكه مىبينيم گاهى انتخاب بشر غلط و گاهى بالنسبه و بندرت صحيح واقع شده، دليل ناتوانى او از تشخيص صالح و شايسته واقعى است.
چنانچه حضرت ولى عصر - عجل الله تعالى فرجه - در جواب سعد بن عبدالله اشعرى قمى كه از امام پرسيد: چرا مردم نمىتوانند براى خود امام انتخاب نمايند؟
فرمود: پيشواى مصلح يا مفسد؟
گفت: مصلح.
فرمود: با اينكه هر يك از آنان از باطن ديگرى و نيت او ناآگاه است آيا ممكن است مفسد را انتخاب كنند؟
گفت: بله (ممكن است).
فرمود:
«فهى العلة»(24)
يعنى اين است علت آنكه مردم نمىتوانند امام را خودشان انتخاب كنند.
پس معلوم شد كه تعيين و برگزيدن امام كه قائم مقام پيغمبر است بايد از سوى خدا و به نص و تعيين پيغمبر باشد وگرنه مردم از عهده برنخواهند آمد و مدينه فاضله انسانى و نظامى كه هدف دين و انبياء است، تشكيل نخواهد شد.
لذا ديديم در موضوع خلافت چون بعد از رحلت پيغمبر از اين اصل عدول كردند، نخست عدهاى گفتند: خلافت هم مثل رياست جمهورى به انتخاب و اجماع آراء است (كه آن هم عملى نشد) چون ابوبكر عمر را به جانشينى خود معين كرد و حق انتخابى را كه به قول خودشان حق عموم امت بود، از آنها سلب نمود و مستبدانه عمر را معين كرد، گفتند: خليفه مىتواند خليفه بعد از خود را معين نمايد.
جلوتر كه آمدند به عمل و تعيين شوراى شش نفرى براى انتخاب خليفه برخوردند كه با هيچ روشى از روشهاى حكومتى دنيا منطبق نبود. گفتند: به اين شكل هم تعيين خليفه ممكن است.
پيشتر كه آمدند، به پادشاهى بنىاميه و شرابخوارها و زناكاران رسيدند، ديدند اگر بخواهند براى اولوالامر يك شرط كوچك هم قائل باشند بايد غيرشرعى بودن آن حكومتها را رسماً اعلان كنند و صاف و شفاف عقيده شيعه را ترويج نمايند، گفتند: زمامدارى اسلامى هم مثل زمامداريهاى دوران ارتجاع و اعصار جاهليت است و هيچ شرطى ندارد. هر كس با زور سر نيزه به اسم ارث يا هر اسم ديگر سلطنت يافت اطاعتش واجب و فرمانش بر اموال و نفوس نافذ است.
اين سبك فكر و عقيده در انحطاط اخلاق و تشويق ستمگران و جباران و آماده شدن محيط براى پيدايش و ادامه حكومتهاى زور و قلدرى بسيار مؤثر شد و بايد آن را از علل مهم بلكه علت عمده تسلط بنىاميه و بنىعباس و ساير سلاطين و زمامداران جبار و ستمگر در تاريخ اسلام تا اين زمان دانست كه شرح مفاسد و جنايات اين حكومت و صدماتى كه بر اسلام از ناحيه آنان وارد شد، خارج از وضع اين مقاله است و خوشبختانه در عصر ما بعضى از متفكرين نامى اهل سنت نيز به علت مفاسدى كه اين روش عقيده دارد از آن به شدت انتقاد نمودهاند.
اما عقيده شيعه در تعيين امام بر اساس اصول عقلى و نقلى در نهايت استحكام است و از آغاز تاكنون آن عقيده هسته و مايه تفكرات آزاديخواهانه و عدالت منشى و مبارزه با ظلم و ستم و قيام براى اقامه حق بوده و هست و فقط يكى از علماى شيعه (علامه حلى) در كتاب «الفين»، هزار دليل بر لزوم تعيين و نصب امام از جانب خدا اقامه كرده است.
از نظر يك نفر شيعه تصدى كوچكترين مقامات اجتماعى و مناصب دولتى و دينى بدون صلاحيت علمى و عملى جايز نيست و حكومت بايد مظهر عدالت اسلام و تحققبخش هدفها و مقاصد اسلام و مجرى احكام اسلام باشد.
زمامدارانى كه در دوران خلافت بنىعباس و بنىاميه و دورانهاى ديگر روى كار آمدند، بيشتر از نظر مذهب شيعه واجد شرط كدخدائى يك ده بلكه رُفتگرى يك كوچه هم نبودهاند.
هر كس تعاليم اسلام، روش پيغمبر و اميرالمؤمنين و ائمه طاهرين و وضع معاش و معاشرت آنها را با مردم ملاحظه كند و پس از آن به تاريخ زمامداران خودسرى كه در جوامع مسلمين روى كار آمدند، رجوع نمايد كه چگونه با زور، حكومت مسلمين را قبضه كردند و خود را بر مردم تحميل نمودند و بيتالمال مسلمين را صرف عياشيها و شهوترانيها و تجملات و كاخنشينى خود و خويشاوندان و درباريان خود كرده و با سربازان و سواران مخصوص كه موكب آنها را اسكورت مىكردند به مردم جاهفروشى كرده و مقام و قدرت خود را به رخ آنان مىكشيدند، تصديق مىكند كه روش زمامدارى آنها با برنامهها و تعاليم آزادىبخش و عدالتگستر اسلام سازش و ارتباطى نداشت و همانطور كه بعضى از بزرگان مى گفتند: مراسمى كه معمول مىداشتند، مراسم خلافت و زمامدارى اسلامى نبود بلكه بدترين رسوم ديكتاتورى و استبداد و بازگشت به عصر جاهليت و دوران قبل از اسلام بود.
ما اگر در اين موضوع وارد شويم از مقصد خود در اين مقاله دور مىشويم غرض اين است كه عقيده به زمامدار عادل و خداپرست، روحيه شيعه را از ستم و تجاوز، گريزان و او را از كرنش و احترام و تعظيم در برابر ستمگران متنفر ساخته است.
بنابر آنچه گفته شد حتماً و قطعاً موضوع جانشينى و رهبرى امت مورد توجه پيغمبر اعظم اسلام بوده و امكان ندارد پيغمبرى كه حتى در بيان مستحبات و مكروهات و مسائلى كه دخالت جزئى در سعادت امت داشته مسامحه نفرموده؛ در موضوع خطير خلافت كه فوقالعاده اهميت دارد برنامه و تربيتى نداده باشد و پس از اين مقدمات اين سؤال پيش مىآيد:
سؤال:
پيامبر اعظم چه اشخاصى را به جانشينى خود معرفى فرمود و آيا همانطور كه ساير برنامهها و احكام اسلام از كتاب يا سنت استنباط و استفاده مىشود، مى توانيم با مراجعه به قرآن مجيد و احاديث شريف، رهبران واقعى امت را پس از پيغمبر بشناسيم؟ و آيا احاديث و نصوص معتبرى كه ما را در اين موضوع راهنمائى كند، در مآخذ و مصادر اسلامى مورد اعتماد وجود دارد؟
جواب:
اين موضوع، هم در قرآن مجيد و هم در احاديث شريفه ذكر شده است و با اينكه سياستهاى حكام وقت، نقل و بيان اين مدارك و اخبار را ممنوع و به شدت مؤاخذه مىنمودند بقدرى كه در اين موضوع احاديث و اخبار در مصادر معتبر ضبط است در كمتر مسألهاى از مسائل اسلامى حديث و خبر داريم.
ما از حديث غديرخم كه تنها در اسناد آن يك نفر از علما، بيست و هشت جلد كتاب نوشته و عبقات و الغدير در مجلدات متعدد پيرامون آن نگاشته شده و حفاظى مانند «ابن عقده» كتاب مخصوص راجع به آن تأليف و مفسران و متكلمان و محدثان و لغتشناسان، همه آن را نقل كردهاند سخنى به ميان نمىآوريم.
احاديث ثقلين كه متواتر و در معتبرترين كتاب اهل سنت با سندهاى صحيح و مورد اعتماد نقل شده، احاديث امان، احايث سفينه و صدها احاديثى را كه همه دلالت بر نص و تعيين اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام دارد، در اينجا يادآور نمىشويم چون بيشتر اين احاديث را شنيده و مىدانند.
احاديث ائمه اثنى عشر عليهم السلام
فقط در اينجا به يك سلسله احاديث از كتب اهل سنت كه دلالت بر عدد امامان و اشخاص و نامهاى ايشان دارد و همانطور كه علماء و شارحان اين احاديث بيان كردهاند از اخبار مبشر به حضرت مهدى عليه السلام نيز هست، اشاره مىكنيم.
اين احاديث با هيچ يك از مذاهب مسلمين در گذشته و حال جز مذهب شيعه اثنا عشرى انطباق ندارد.
راويان احاديث دوازده امام از صحابه
جمعى از صحابه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم احاديثى را كه دلالت بر ائمه اثنى عشر (دوازده امام) دارد روايت كردهاند مانند:
1 - جابر بن سمره، 2 - عبدالله بن مسعود، 3 - ابو جحيفه، 4 - ابو سعيد خدرى، 5 - سلمان فارسى، 6 - انس بن مالك، 7 - ابو هريره، 8 - واثلة بن اسقع، 9 - عمر بن الخطاب، 10 - ابو قتاده، 11 - ابو الطفيل، 12 - على عليه السلام، 13 - امام حسن عليه السلام، 14 - امام حسين عليه السلام 15 - شفى اصبحى، 16 - عبدالله بن عمر، 17 - عبدالله بن ابىاوفى 18 - عمار بن ياسر، 19 - ابوذر، 20 - حذيفة بن اليمان، 21 - جابر بن عبدالله انصارى، 22 - عبدالله بن عباس، 23 - حذيفة بن اسيد، 24 - زيد بن ارقم، 25 - سعد بن مالك، 26 - اسعد بن زراره، 27 - عمران بن حصين، 28 - زيد بن ثابت، 29 - عايشه، 30 - ام سلمه، 31 - ابو ايوب انصارى، 32 - فاطمه زهرا عليها السلام، 33 - ابو امامه، 34 - عثمان بن عفان.
كتابهائى كه اين احاديث در آنها تخريج شده
احصا كتب و جوامع و اصولى كه اين احاديث در آنها روايت شده در نهايت صعوبت است اما آنچه اكنون از كتب شيعه و اهل سنت در نظر است چند كتاب را نام مىبريم.
از كتب شيعه
1 - الصراط المستقيم الى مستحقى القديم در سه جلد، 2 - اثبات الهداة شيخ حر عاملى كه اخيراً در هفت جلد چاپ شده است، 3 - كفاية الاثر، 4 - مقتضب الاثر، 5 - مناقب ابن شهراشوب(25)، 6 - بحار الانوار، 7 - عوالم، 8 - منتخب الاثر تأليف نگارنده.
از كتب اهل سنت
1 - صحيح بخارى، 2 - صحيح مسلم، 3 - سنن ترمذى، 4 - سنن ابى داود، 5 - مسند احمد، 6 - مسند ابىداود طيالسى، 7 - تاريخ بغداد، 8 - تاريخ ابن عساكر، 9 - مستدرك حاكم، 10 - تيسير الوصول، 11 - منتخب كنز العمال، 12 - كنز العمال، 13 - الجامع الصغير، 14 - تاريخ الخلفاء، 15 - مصابيح السنة، 16 - الصواعق المحرقه، 17 - الجمع بين الصحيحين، 18 - معجم طبرانى، 19 - التاج الجامع للاصول.
متن احاديث
ما فقط متن چند حديث از اين روايات را در اينجا ذكر مىكنيم، تا معلوم شود كه بنيان مذهب شيعه اثنى عشرى بر استوارترين مآخذ و مدارك معتبر مورد قبول فرق مسلمين قرار دارد و نام «اثنى عشرى»، نامى است كه از زبان وحى و رسالت يعنى كلام معجز نظام، حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله و سلم گرفته شده است.
1 - احمد حنبل در مسند كه از معتبرترين كتب مسانيد و جوامع اهل سنت و معروفترين كتب حديث مسلمين است، سى و پنج حديث با سندهائى عالى، از پيغمبر روايت كرده است كه همه دلالت دارند بر اينكه جانشينان و رهبران امت بعد از آن حضرت دوازده نفرند. از جمله سند را به جابر بن سمره صحابى معروف مىرساند كه گفت: شنيدم پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
«يكون لهذه الأمة اثنا عشر خليفة»(26)
«براى اين امت دوازده نفر خليفه است».
و چنانچه همه مىدانند، فقط شيعه اثنى عشرى اين مذهب را دارند.
2 - ابن عدى در كامل و ابن عساكر از ابن مسعود روايت كردهاند از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه فرمود:
«ان عدة الخلفاء بعدى عدة نقباء موسى»(27)
«شماره جانشينان من به شماره نقباء موسى است». كه به اتفاق دوازده تن بودهاند.
3 - طبرانى از ابن مسعود روايت كرده كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
«يكون من بعدى اثنى عشر خليفة كلهم من قريش»(28)
«بعد از من دوازده نفر خليفهاند كه همه از قريش مىباشند».
4 - ابن النجار از انس بن مالك روايت كرده كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
«لن يزال هذا الدين قائما الى اثنى عشر من قريش فاذا هلكوا ماجت الأرض بأهلها»(29)
«اين دين همواره بر سرپا است تا دوازده نفر از قريش، پس وقتى آنها مردند زمين به اهلش مضطرب مىشود».
5 - ديلمى در فردوس الاخبار از ابوسعيد خدرى روايت كرده است پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله و سلم نماز اولى را با ما بجا آورد سپس به طرف ما برگشت و فرمود: اى گروه اصحابم به درستى كه مثل اهلبيت من در بين شما مثل كشتى نوح و باب حطه بنىاسرائيل است، پس متمسك شويد به اهل بيت من بعد از من كه پيشوايان راشدين از ذريه من هستند پس به درستى كه شما هرگز گمراه نشويد.
«فقيل: يا رسول الله كم الائمة بعدك؟ قال اثنا عشر من أهلبيتى (أو قال) من عترتى»
«پرسيده شد: يا رسولالله امامان بعد از شما چند نفرند؟ فرمود: دوازده تن از اهل بيت من يا فرمود: از عترت من مىباشند»(30)
6 - شارح «غاية الاحكام» به سند خود از ابوقتاده حديث نموده كه گفت: شنيدم پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
«الائمة بعدى اثنى عشر عدد نقباء بنىاسرائيل و حوارى عيسى عليه السلام»(31).
از اين قسم اخبار در كتب اهل سنت بسيار است، براى نمونه همين مقدار كافى است.
7 - فاضل قندوزى از ابوالفضيل عامر بن واثله از على عليه السلام از پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده كه فرمود: يا على تو وصى منى، جنگ تو جنگ من و سازش تو سازش من است، و تو امام و پدر امام و پدر يازده امامى كه پاك و معصومند و از ايشان است مهدى كه زمين را از قسط و داد پر كند(32).
8 - و نيز قندوزى روايت كرده كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: امامان بعد از من دوازده نفرند اول ايشان يا على توئى و آخر ايشان قائم است كه خدا به دستش مشارق و مغارب زمين را مىگشايد(33).
9 - حموئى در «فرائد السمطين» و سيد على همدانى در «مودة القربى» از ابن عباس روايت كردهاند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
«أنا سيد النبيين، و على بن أبىطالب سيد الوصيين، و أن أوصيائى اثنا عشر أولهم على بن أبىطالب، و آخرهم القائم»(34)
«من سيد پيامبرانم و على سيد اوصياء است و اوصياى من دوازده نفرند كه اول آنها على و آخرين ايشان قائم است».
10 - در روضة الاحباب و فرائد السمطين از ابن عباس روايت شده كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: جانشينان و اوصياء من و حجتهاى خدا بر خلق بعد از من دوازده نفرند كه اول ايشان برادر من است و آخر ايشان فرزند من است.
پرسيده شد: يا رسولالله برادرت كيست؟
فرمود: على بن ابيطالب.
پرسيده شد: فرزندت كيست؟
فرمود: مهدى است كه زمين را از قسط و عدل پر كند همچنانكه پر از ظلم و جور شده باشد. سوگند به آن كس كه مرا به حق بشارت دهنده مبعوث كرد، اگر باقى نماند از دنيا مگر يك روز خدا آن روز را طولانى گرداند تا فرزندم مهدى در آن بيرون آيد، پس عيسى بن مريم نزول كند و پشت سر او نماز بخواند و زمين به نورش روشن شود و سلطنتش به مشرق و مغرب برسد(35).
11 - شارح غاية الاحكام از حسين عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: از ما است دوازده نفر مهدى، اول ايشان على بن ابيطالب و آخر ايشان قائم عليهم السلام(36)
12 - حموئى و همدانى از ابنعباس روايت كردهاند كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
«أنا و على و الحسن و الحسين و تسعة من ولد الحسين مطهرون معصومون»(37)
«من و على و حسن و حسين، و نه تن از فرزندان حسين مطهر و معصوميم».
13 - خوارزمى در «مقتل الحسين» و «مناقب» و همدانى در «مودة القربى» از سلمان روايت كردهاند كه گفت: وارد شدم بر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه حسين بر زانوى او بود چشمهايش را مىبوسيد و دهانش را مىبوسيد و مىفرمود: تو آقا، پسر آقائى. تو امام پسر امام، برادر امام، پدر امامانى، تو حجت خدا پسر حجت خدائى و پدر نُه حجتى كه از صلب تو هستند و نهمين ايشان قائم آنها است(38)
و مفصلتر از اخبارى كه نقل شد رواياتى است كه در آنها اسامى مبارك دوازده امام از حضرت على عليه السلام تا حضرت حجة بن الحسن العسكرى، امام دوازدهم، مهدى منتظر - عجل الله تعالى فرجه - نامبرده شدهاند كه شارح رواياتى مىباشند كه در آنها فقط عدد ائمه ذكر شده است.
اين اخبار از طرق شيعه بسيار و متواتر است، و از طرق اهل سنت نيز روايت شده است و اعتبار آنها به روش اهل سنت با همان روايات مشتمل بر عدد ائمه كه در كتب صحاح تخريج شده تأييد و تضمين مىشود.
14 - و روايتى كه حافظ ابوالفتح محمد بن احمد بن ابىالفوارس (متوفاى س 412) به سند خود در «اربعين» خود نقل كرده از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اين حديث چهارم اربعين او است: پس از آنكه نام ائمه را از حضرت اميرالمؤمنين تا حضرت امام على نقى عليهم السلام ذكر فرموده، مىفرمايد:
«و من أحب أن يلقى الله عز و جل و هو من الفائزين فليتول ابنه الحسن العسكرى و من أحب أن يلقى الله عز و جل، و قد كمل ايمانه، و حسن اسلامه فليتول ابنه المنتظر محمدا صاحب الزمان المهدى فهؤلاء مصابيح الدجى، و أئمة الهدى و أعلام التقى فمن أحبهم، و تولاهم كنت ضامنا له على الجنة»(39)
اين احاديث و رواياتى كه نقل كرديم اگر به نامهاى شريف دوازده امام هم تصريح نداشت و فقط به همان عدد دوازده امام اكتفا شده بود جز بر ائمه اثنى عشر عليهم السلام و مذهب شيعه، بر هيچيك از مذاهب و پيشوايان آنها انطباق ندارد، زيرا فقط شيعه اماميه است كه قائل به امامت ائمه اثنى عشر است و اين روايات در قوت و اعتبار و تواتر به پايه اى است كه احدى از اهل سنت در صحت آنها ترديد نكرده است هر چند در تفسير و توجيه آن بىجهت دست و پا كرده و خود را به زحمت انداختهاند، ولى چنانچه در حواشى منتخب الاثر نگاشتهايم نتوانستهاند هيچگونه توجيه قابل قبولى براى اين احاديث بنمايند، اين احاديث مستقيماً اعلان صحت مذهب شيعه است و با اخبار و رواياتى كه نامهاى شريف امامان را دارد، مؤيد و معاضد يكديگرند.
از اين جهت جمعى از علماى عامه مانند علامه كبير شيخ رحمه الله، مؤلف كتاب نفيس «اظهار الحق» و كتب ديگر در جزء 2، ص 94؛ قندوزى صاحب «ينابيع الموده»، علامه محمد معين بن محمد امين سندى، مؤلف «دراسات اللبيب» و «مواهب سيد البشر فى حديث الائمة الاثنى عشر»، سيد جمالالدين مؤلف «روضة الاحباب»، ابن الصباغ مالكى در «الفصول المهمة»، سبط ابن الجوزى در «تذكرة الخواص»، نورالدين عبدالرحمن جامى در «شواهد النبوة»، حافظ ابى عبدالله گنجى شافعى مؤلف «كفاية الطالب» و «البيان»، كمال الدين محمد بن طلحه شافعى مؤلف «مطالب السؤل»، قاضى روزبهان مؤلف «ابطال نهجالباطل»، شارح «الشمائل» ابن خشاب مؤلف «مواليد الائمه»، شيخ سعدالدين حموى، خواجه محمد پارسا، حافظ ابىالفتح محمد بن ابىالفوارس، عبدالحق دهلوى، صلاحالدين صفدى، جلالالدين رومى، شيخ عبدالرحمن صاحب «مرآة الاسرار»، قاضى شهابالدين دولتآبادى صاحب تفسير «البحر المواج» و «هداية السعداء»، عبدالله بن محمد المطيرى مدنى صاحب «الرياض الزاهرة»، محمد بن ابراهيم حموئنى شافعى صاحب «فرائد السمطين»، قاضى بهلول بهجت افندى، شمسالدين زرندى، شبراوى رئيس دانشگاه الأزهر مؤلف «ا
لاتحاف» شيخ ضياء الدين احمد كشمخانوى مؤلف «لوامع العقول» و جماعت ديگرى كه ذكر اسامى آنها موجب اطاله كلام است، صريحاً به امام ائمه اثنى عشر اعتراف كرده و فضايل و مناقب آن بزرگواران را نوشتهاند(40).
بنابر آنچه گفته شد روايات و احاديث دوازده امام، صحت و حقانيت مذهب شيعه اثنى عشرى (دوازده امامى) را مانند آفتاب آشكار مىسازد و بر هيچيك از مذاهب جز مذهب شيعه اثنى عشرى منطبق نيست و دلالت اين احاديث بر امامت حضرت مهدى عليه السلام بطورى مورد قبول و مسلم است كه ابوداوود احاديث دوازده امام را در جامع خود كه از معتبرترين و معروفترين كتب مورد اعتماد اهل سنت و از «صحاح سته» به شمار مى رود در كتاب «المهدى» تخريج كرده است.
و براى مزيد بصيرت يادآور مىشويم كه طبق احصاى ناقص ما، در كتاب منتخب الاثر، 271 حديث دلالت بر امامت دوازده امام دارد.
و 94 حديث دلالت دارد كه حضرت مهدى عليه السلام دوازدهمين ايشان است.
و 91 حديث دلالت دارد بر اينكه اميرالمؤمنين على عليه السلام نخستين ايشان و مهدى - عجل الله تعالى فرجه - دوازدهمين آنها است.
و 107 حديث دلالت دارد بر اينكه امامان دوازده نفرند و نه تن ايشان از فرزندان حسين عليه السلام و نهمين آنها حضرت قائم - أرواحنا فداه - است.
و 50 حديث دلالت بر اسامى شريف دوازده امام دارد.
بديهى است احاديث و اخبار در هر يك از موضوعهاى نامبرده بيش از اينها است و آنچه يادآور شديم فقط بر حسب احصائى است در اين كتاب انجام دادهايم و به خواست خداوند متعال در كتابى كه در آينده تقديم جامعه شيعه و حقايقپژوهان خواهيم كرد، احصائيههاى جامعتر و بيشتر عرضه خواهيم كرد.
و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب.
مشخصات و اوصاف حضرت مهدى عليه السلام
تمام مخلوقات و ممكنات و انواع و اجناس و اشخاص مركب مىباشند از «ما به الاشتراك» و «ما به الامتياز» به عبارت ديگر هر يك از افراد و اشخاص و انواع در عين حال كه در بعضى اوصاف ذاتى يا عرضى يا اعتبارى با افراد ديگر جهت اجتماع و اشتراك دارند داراى اوصاف و مشخصاتى نيز مىباشند كه به آن اوصاف از ديگران ممتاز و مشخص مىشوند و اين مسأله مميزات و مشخصات يكى از بزرگترين حكمتهاى عالم آفرينش و از پايههاى عمده بقاى نظام جهان است.
ما به الاشتراك يا قدر مشترك، آن چيزى است كه فرد يا افراد ديگر در آن شركت دارند و ملاك صحت اطلاق يك مفهوم كلى و لفظ عام بر افراد كثير است مانند انسان، مسلمان، ناطق، ضاحك...
ما به الافتراق و الامتياز، اوصاف و مشخصات حقيقى و عرضى و اعتبارى است كه افراد به ملاحظه آن از يكديگر مميز و بطور استقلال تحت ملاحظه و تصور واقع مىشوند.
بديهى است كه مشخصات يك فرد بسيار و بلكه شايد قابل احصاء نباشد، ولى در مقام شناختن يك نوع يا يك فرد، بايد طورى مشخصات او گفته شود كه با توجه به آن مشخصات، آن فرد با فرد ديگر اشتباه نشود، مثلاً در خصوصيات مسكن بايد نام كشور، استان، شهرستان، بخش، نام خيابان، نام كوچه، شماره اطاق، و در خصوصيات اندام بايد شكل، شمايل، قيافه رنگ چهره، نشانههاى مو، ابرو، و قد و قامت، و در مشخصات نسبى و فاميلى، اسم پدر و مادر و اجداد (پدربزرگها) و جدات (مادربزرگها) و در مشخصات عملى، اقدامات اصلاحى، جنگها، غزوات، معاهدات، كار و پيشه، مقامات، مواقف تاريخى، سلوك و وضع معاشرت، و در مشخصات علمى، روش فكرى، ايمان، عقيده، نظرهاى اجتماعى و سياسى و آراى ديگر، و در اوصاف اخلاقى، چگونگى صفات و خُلق و خوى او از قبيل شجاعت، سخاوت، عفو، گذشت، تواضع و فروتنى، شكيبائى، عدل و ساير اوصاف و محامد اخلاقى و يا اضداد آنها بايد ذكر شود.
هر چه اين مشخصات روشنتر بيان شود فردى كه مقصود شناساندن او است، بهتر شناخته مىشود.
راجع به حضرت مهدى عليه السلام و اوصاف آن بزرگوار بايد بدانيم كه شناختن مشخصات آن حضرت از دو جهت اهميت بخصوص دارد: يكى از نظر تكليف، زيرا شناختن امام شرعا و عقلا واجب است و به حكم حديث معروف:
«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية»
«هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، مرده است (همانند) مردن جاهليت».
و ديگر از جهت شناختن دروغ و باطل بودن دعاوى كسانى كه به دروغ ادعاى مهدويت كرده يا بنمايند، زيرا با ملاحظه اين مشخصات، كذب و بطلان دعواى اين افراد روشن و واضح مىشود چون فاقد اين صفات و خصائص بودهاند.
صفات و مشخصات حضرت مهدى عليه السلام كه در احاديث و روايات ذكر شده مشخصاتى است كه هر كس آن مشخصات را در نظر بگيرد هرگز آن حضرت را با افراد ديگر اشتباه نخواهد كرد و اگر ديده مىشود پارهاى فريب خورده و دعواى مهدويت را از شيادانى پذيرفتهاند، به دليل غفلت يا بىاطلاعى از اين مشخصات و خصائص بوده، و يا آنكه بعضى مشخصات را كه تمام مشخص نبوده و وصف عام آن حضرت و ديگران بوده، تمام مشخص شمرده وصاحبان وصف عام را با صاحب وصف خاص اشتباه كردهاند. بسيار هم دانسته و عمداً اين دعاوى را براى يك سلسله اغراض مادى و سياسى و حب جاه و رياست، به ظاهر پذيرفته و ترويج مىنمايند.
وگرنه خصوصيات و اوصافى كه براى آن حضرت بيان شده مشخصاتى است كه جز بر آن شخص خاص و موصوف به آن صفات خاص (يعنى امام دوازدهم، يگانه فرزند امام حسن عسكرى عليهما السلام) بر احدى از كسانى كه ادعاى مهدويت كردهاند قابل انطباق نيست و بطلان دعاوى آنها با توجه به اين نشانيها و علامات مانند آفتاب آشكار و هويدا است.
علما و دانشمندان متتبع و محيط به احاديث كه وثاقت آنان مورد تأييد علم رجال و تراجم است، در كتابهاى معتبر و مستند به نحو كافى و وافى اين مشخصات را تعيين و توضيح دادهاند كه چون نقل آن احاديث در اينجا امكانپذير نيست لذا ما فقط بر طبق احصاى ناقص خود در كتاب «منتخب الاثر» قسمتى از اين مشخصات را با ذكر عدد احاديثى كه بر هر يك از آنها دلالت دارد به عرض خوانندگان ارجمند مىرسانيم.
1 - مهدى عليه السلام از خاندان و ذريه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم است. «طبق 389 حديث».
2 - همنام و هم كنيه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و شبيهترين مردم به آن حضرت است. «طبق 48 حديث».
3 - در صفت شمائل و قيافه آن حضرت. «21 حديث».
4 - از فرزندان اميرالمؤمنين عليه السلام است. «طبق 214 حديث».
5 - از فرزندان حضرت فاطمه زهرا عليها السلام است «طبق 192 حديث».
6 - از فرزندان حسن و حسين عليهما السلام است «طبق 107 حديث»(41)
7 - از فرزندان حسين عليه السلام است «طبق 185 حديث».
8 - نهمين از فرزندان حسين عليه السلام است «طبق 148 حديث».
9 - از فرزندان زينالعابدين عليه السلام «طبق 185 حديث».
10 - هفتمين از فرزندان حضرت باقر عليه السلام است «طبق 103 حديث».
11 - ششمين از فرزندان حضرت صادق عليه السلام است «طبق 99 حديث».
12 - پنجمين از فرزندان موسى بن جعفر عليهما السلام است «طبق 98 حديث».
13 - چهارمين از فرزندان حضرت رضا عليه السلام است «طبق 95 حديث».
14 - سومين از فرزندان امام محمد تقى عليه السلام است «طبق 60 حديث».
15 - جانشين جانشين امام على نقى و پسر امام حسن عسكرى عليهما السلام است «طبق 146 حديث».
16 - اسم پدرش حسن عليه السلام است «طبق 147 حديث».
17 - مادرش سيده كنيزان و بهترين ايشان است «طبق 9 حديث».
18 - دوازدهمين امام و خاتمه ائمه است «طبق 136 حديث».
19 - داراى دو غيبت است (صغرى و كبرى) «طبق 10 حديث».
20 - غيبتش از بس طولانى خواهد شد كه مردم ضعيفالايمان و كم معرفت، گرفتار شك و ترديد مىشوند «طبق 91 حديث».
21 - بسيار طويلالعمر است «طبق 318 حديث».
22 - زمين را پر از عدل و داد كند بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد «طبق 123 حديث».
23 - مرور روزگار او را پير نسازد و به سيماى جوانان باشد «طبق 8 حديث».
24 - ولادتش پنهان باشد «طبق 14 حديث».
25 - دشمنان خدا را مىكشد و زمين را از شرك و ظلم و ستم و حكومت ديكتاتوران پاك، و به تأويل جهاد كند «طبق 14 حديث».
26 - دين خدا را آشكار و اسلام را در تمام روى زمين گسترش دهد و فرمانرواى روى زمين گردد و زمين را خدا به او زنده سازد «طبق 47 حديث».
27 - مردم را به هدايت و قرآن و سنت برگرداند «طبق 15 حديث».
28 - داراى سنتهائى از انبيا است كه از آن جمله غيبت است «طبق 23 حديث».
29 - با شمشير قيام كند «طبق احاديث بسيار».
30 - روش او روش پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم باشد «طبق 30 حديث».
31 - ظاهر نشود مگر بعد از آنكه مردم در امتحانات و آزمايشهاى سخت واقع شوند «طبق 24 حديث».
32 - عيسى نازل شود و در نماز به آن حضرت اقتدا نمايد «طبق 25 حديث».
33 - پيش از شهورش بدعتها و ظلم و گناه و تجاهر به فسق و فجور، زنا، ربا، ميگسارى، قمار، رشوه، ترك امر به معروف و نهى از منكر و معاصى ديگر رايج شود، زنان مكشفه و دركارهاى مردان شركت كنند، طلاق بسيار و مجالس لهو و لعب و غنا و آوازهاى مطرب علنى گردد. «طبق 37 حديث».
34 - هنگام ظهورش منادى آسمانى به نام او و نام پدرش ندا كند كه همه آن را بشنوند و ظهور آن حضرت را اعلام كند «طبق 27 حديث».
35 - پيش از ظهورش نرخها بالا رود و بيماريها زياد شود و قحطى ظاهر و جنگهاى بزرگ برپا شود و خلق بسيار از ميان بروند «طبق 23 حديث».
36 - پيش از ظهورش «نفس زكيه» و «يمانى» كشته شوند و در «بيدا» (كه مكانى بين مكه و مدينه است) خسفى واقع شود و دجال و سفيانى خروج كنند و صاحب الزمان عليه السلام آنها را بكشد. «طبق احاديث باب 6 و 7 از فصل 6 و باب 9 و 10 از فصل 7».
37 - بركات آسمان و زمين بعد از ظهورش ظاهر شود و زمين معمور و آباد گردد و غير خدا پرستش نشود و كارها آسان و خردها تكامل يابد «طبق احاديث باب 2 و 3 و 4 و 11 و 12 از فصل 7».
38 - سيصد و سيزده نفر اصحاب او در يك ساعت به محضرش حاضر شوند «طبق 25 حديث».
39 - ولادت و مشروح تفصيلات و تاريخ آن، و بعضى از احوال مادر جليله آن حضرت «طبق 214 حديث».
40 - شرح بعضى از معجزات او در زمان حيات پدر بزرگوارش و در غيبت صغرى و غيبت كبرى و نام جمع كثيرى از كسانى كه مشرف به نعمت ديدار و لقاى آن حجت خدا شدهاند «طبق باب 2 و 3 از فصل 3 و باب 1 و 2 از فصل 4 و باب 1 و 2 از فصل 5».
بيش از اين و به تفصيل هر كس خواسته باشد، از اوصاف حضرت مهدى عليه السلام اطلاع حاصل نمايد مىتواند به كتاب منتخبالاثر نگارنده و يا كتابهاى مبسوط و مفصل و جامع محدثين بزرگ مانند صدوق، نعمانى، شيخ طوسى و مجلسى - رضوان الله عليهم اجمعين - رجوع نمايد.
24) منتخب الاثر، ص 151.
25) ابن شهرآشوب در متشابه القرآن و مختلفه»، ج 2، ص 55، نيز اسامى جمعى از صحابه را كه از راويان اين حديث مىباشند ذكر كرده است.
26) منتخب الاثر، تأليف نگارنده، ص 12.
27) الجامع الصغير، ج 1، ط 4، ص 91.
28) كنز العمال، ج 1، ص 338، ج 6، ص 201.
29) كنز العمال، ج 6، ص 201، ج 3483.
30) عبقات الانوار، ص 246، ج 2، ج 12.
31) كشف الاستار، ص 74.
32) ينابيع الموده، ص 5.
33) ينابيع الموده، ص 493.
34) ينابيع الموده، ص 258، 445 و كشف الاستار، ص 74.
35) ينابيع المودة، ص 447. عبقات، ص 237، ج 2، ج 12.
36) كشف الاستار، ص 74، خ 1 و عبقات، ج 2، ج 12، ص 240.
37) ينابيع الموده، ص 258 و 455.
38) مقتل الحسين، ج 1، ص 94، و ينابيع الموده، ص 258 و 492.
39) عبقات، ج 2، ج 12، ص 253 و 254. كشف الاستار، ص 27 - 29 نسخه خطى اربعين، حديث 4.
40) از حسن موافقات كه دليل بر امكان حصول تفاهم بيشتر بين شيعه و اهل سنت است اين است كه اسامى ائمه اثنى عشر عليهم السلام در كتيبههاى مسجد مقدس پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم در مدينه طيبه در قسمتى كه در زمان ملك سعود بن عبدالعزيز و فيصل تجديد بنا شده ثبت گرديده است و بر حسب آنچه كه زمانى در يكى از كتب تاريخى معتبر ديدهام، سابق بر اين هم اين اسامى طيبه در كتيبههاى مسجد ثبت بوده با اين تفاوت كه در كتيبه هائى كه قبل از اين تعمير و تجديد بوده، اسامى ائمه متصل به هم بوده و در كتيبههاى فعلى به تفريق و در بين اسامى صحابه و ائمه اربعه نوشته شده و نام حضرت مهدى عليه السلام به اين عبارت «محمد المهدى رضى الله عنه» رو به روى كسى است كه از باب مجيدى به صحن مقدس اول مشرف مىشود، در وسط قرار گرفته است.
41) اينكه آن جناب از فرزندان حسن و حسين عليهما السلام است براى اين است كه مادر مكرمه حضرت امام محمد باقر، فاطمه بنت امام حسن مجتبى عليه السلام است، پس حضرت باقر و امامان بعد از ايشان تا حضرت ولى عصر - عجل الله تعالى فرجه - همه از نسل حسن و حسين عليهما السلام مىباشند.