بخش نخست: بشارتهاى قرآن و احاديث به ظهور حضرت صاحبالزمان ارواحنا فداه
ايمان به غيب
آيا چند خبر معتبر براى باور شما كافى است؟
ايمان به غيب
(الذين يؤمنون بالغيب)(4)
هسته مركزى نبوتها و اديان حقه و ما به الامتياز عمده مكتب انبيا و پيامبران از مكتبهاى ديگر، ايمان به غيب است.
انبيا ربط عالم محسوس و شهادت را به عالم معقول و غيب بيان كرده و بشر را با عوالم غيب آشنا مىسازند
ايمان به غيب يعنى ايمان به امور و چيزهائى كه از حواس ظاهرى پنهان است، خواه ادراك آن با حواس باطنى و قوه عاقله ممكن باشد، مثل وجود خدا و صفات ثبوتيه و سلبيه او، و معاد و بهشت و دوزخ و فرشتگان. و خواه ممكن نباشد مثل حقيقت ذات و صفات خدا و حقيقت ملائكه و روح و خواه راجع به امور و حوادث گذشته و خواه مربوط به امور آينده باشد.
ايمان به خدا، ايمان به ملائكه، ايمان به عالم برزخ، ايمان به بهشت و جهنم و ايمان به وحى و آنچه پيغمبران از عوالم غيب و گذشته و آينده خبر دادهاند همه ايمان به غيب است.
ايمان به غيب يا مستند به دليل عقلى است يا به دليل نقلى، و اگر مستند آن دليل نقلى باشد بايد آن غيب چيزى باشد كه امتناع وجود يا وقوع آن از راههاى خردپسند معلوم نشده و وجود و وقوع آن را عقل احتمال بدهد.
وقتى عقل امكان وجود چيزى را تصديق كرد يا بر اثبات امتناع آن راهى نيافت، با دليل نقلى معتبر باور آن جايز بلكه به حكم عقل لازم است.
اديان آسمانى شرط قبول اعمال صالح را ايمان به غيب مىدانند و تعديل اخلاق و تكميل و تكامل فضايل انسانى را وابسته به آن مىشمارند. و اصولاً دعوت پيغمبران و رهبران آسمانى در نفوسى تأثير شايسته دارد كه احتمال وجود عالم غيب و امور ما وراء اين عالم محسوس را بدهند.
ايمان به ظهور مهدى و مصلح آخرالزمان نيز از جمله مطالب غيبى است كه پيامبر اعظم اسلام از آن خبر داده و تصديق او واجب است.
همانگونه كه وقتى پيغمبر صلى اللّه عليه و آله خبر مىداد احدى از مسلمانان در راستى گفتار و درستى اخبار آن حضرت شك و ترديدى نمىكرد و همه آن را مىپذيرفتند اكنون هم مسلمانان و مؤمنان به نبوت آن حضرت همين باور و ايمان را دارند.
پيغمبر از حوادث عظيمتر و شگفت انگيزتر از ظهور حضرت مهدى عليه السلام خبر داد، مثل تكوير شمس، تفجير درياها، انكدار، انتثار ستارگان، تسيير كوهها، انشقاق و انفطار آسمان، خروج دابة الأرض و معاد و قيامت.
اينها همه خبر از غيب است و در قرآن پيشگويى و اخبار از حوادث آينده و چيزهاى غيب بسيار است و ايمان به نزول وحى بر پيغمبر، با ايمان به اين امور (اگر چه بطور اجمال باشد) انفكاك ندارد.
روزى خواهد آمد كه اين حوادث و انقلابات عجيبى كه پيغمبر و قرآن از آن خبر دادهاند واقع مىشود و روزى هم چنانچه قرآن خبر داده و پيامبر و اوصياى آن حضرت در ضمن صدها روايات مژده دادهاند مصلح آخرالزمان ظهور مىكند و اسلام جهانگير خواهد شد.
خبرهاى غيبى پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه طاهرين عليهم السلام از آينده از حد تواتر گذشته و معتبرترين مدارك و اسناد تاريخى بر آن دلالت دارد.
امروز از آغاز بعثت پيغمبر اعظم صلى الله عليه و آله و سلم باور كردن خبرهاى غيبى آن حضرت آسانتر و منطقىتر است. زيرا در آن موقع هنوز گذشت زمان، صحت و درستى آن اخبار را تأييد نكرده بود و هر چه ما به سوى عصر پيغمبر برگرديم و تاريخ را به سوى گذشته ورق بزنيم، زمينه اين باور كمتر مىشود. به عكس هر چه جلو بيائيم و تاريخ اسلام را از آغاز به سوى آينده آن ورق بزنيم، فكر و وجدان ما براى پذيرفتن اين اخبار آمادهتر و ايمان ما كاملتر مىگردد.
گذشت زمان و حوادث آينده روشن كرد كه پيامبر اسلام، آينده را در روشنائى وحى پيشبينى كرده و مىديده و هر چه جلوتر آمديم اين روشنائى بيشتر شد.
آنگاه كه اين آيه را تلاوت مىكرد :
(و ان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فأتوا بسورة من مثله و ادعوا شهدائكم من دون الله ان كنتم صادقين فان لم تفعلوا و لن تقعلوا فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة اعدت للكافرين)(5)
«اگر شما شك داريد در قرآنى كه ما بر بنده خود (محمد) فرستاديم، پس يك سوره مثل آن را بياوريد؛ و گواهان خود را بجز خدا بخوانيد اگر راست مىگوئيد و اگر اين كار را نكرديد كه هرگز نمىتوانيد بكنيد، طعن به قرآن نزنيد و از آتشى كه هيزمش مردم بدكار و سنگهاى خارا و مهيا شده براى كافران است، بترسيد».
و آن زمان كه مى خواند:
(لئن اجتمعت الانس و الجن على أن يأتوا بمثل هذا القرآن لا يأتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا)(6)
«اگر جن و انس متفق شوند و با پشتيبانى يكديگر، كتابى مانند اين قرآن بياورند هرگز نخواهند توانست».
آن روز كه صد و چهارده سوره قرآن را صد و چهارده معجزه جاودان اعلام مىكرد و خبر مىداد: هرگز مانند يكى از اين سورهها هم نتوانيد بياوريد و جن و انس از آوردن بمانند قرآن ناتوانند.
آن روز كه پيغمبر به مسلمانان مىفرمود: شما كلمه توحيد را بگوئيد و خداى يگانه را بپرستيد تا عرب تسليم شما شود و گنجهاى كسرى و قيصر به دست شما افتد و كشورها را فتح كنيد.
آن روز كه مىفرمود: زمين براى من جمع شد و خاور تا باخترش را به من نشان دادند و ملك امت من به آنچه برايم جمع گرديد، خواهد رسيد.
آن روز كه از فتح مكه، بيتالمقدس، يمن، شام، عراق، مصر و ايران سخن مىگفت، و آن روز كه در مكه به مشركين مى فرمود: اجساد شما در «قليب» افكنده مىشود و از حال ابوسفيان خبر مىداد كه جنگ احزاب را بر پا مىنمايد.
در آن وقتى كه از فتح خيبر به دست على عليه السلام خبر مىداد و ابوذر را از آيندهاش با خبر مىساخت كه تنها زندگى خواهى كرد و تنها از دنيا خواهى رفت.
آن زمان كه پيش از جنگ بدر از كسانى كه از سپاه كفار در بدر كشته مىشوند اطلاع مىداد و مىفرمود: در اينجا فلانى كشته مىشود و در اين زمين فلانى، و يكايك كفارى را كه در جنگ بدر كشته شدند نام برد.
در آن زمان كه به عمار مىفرمود: تو را گروه باغى مىكشند. و به دختر عزيز و گراميش فاطمه عليها السلام مىفرمود: تو اوّل كسى هستى از اهل بيت من كه به من ملحق خواهى شد. و به زنان خود مىگفت: كدام يك از شما است كه سگان حوأب بر او بانگ زنند و سوار بر شتر گردد و در اطراف او خلق بسيار كشته شوند و به عايشه فرمود: نگاه كن تو آن زن نباشى. و طبق روايت بيهقى(7) به او فرمود: چگونهاى اى حميرا آنگاه كه سگان حوأب بر تو بانگ زنند و تو چيزى را طلب مىكنى كه از آن بر كنارى.
و به زبير از جنگ جمل و طرفيت او با على عليه السلام خبر داد.
آن روز كه شهادت يافتن على و حسن و حسين عليهم السلام را صريحاً اعلام مىفرمود؛ و در آن زمان كه از جنگ على با ناكثين و قاسطين و مارقين خبر مىداد و قتل ذوالثديه خارجى را در جنگ نهروان و خصوصيات و نشانىهايش را پيشبينى مىكرد و از فتنههاى بنىاميه و بنىالحكم و حكومت آنان شهادت اهل عذرا (حُجر و اصحاب او) مردم را مسبوق مىساخت(8)
آن روزها مسلمانان همه اين خبرهاى غيبى را باور مىكردند؛ چون پيغمبر خدا از آن خبر داده بود و چون ايمان به رسالت خبر دهنده داشتند و چون معنى قبول رسالت و نبوت، ايمان به صحت و درستى خبرهاى پيامبر از غيب است، ولى هر چه اسلام جلوتر آمد و صفحات تاريخ ورق مىخورد اين خبرهاى غيبى بيشتر توجه مردم را جلب كرد و آنهائى كه كم باور بودند هم باورشان زياد و ايمانشان محكم و استوار گرديد.
خطباء و بلغاى عصر رسالت، از آوردن سورهاى مثل سورههاى قرآن عاجز شدند و تا زمان ما كه يك هزار و چهار صد سال از آغاز نزول قرآن گذشته و اين همه دانشمندان سخنور و ادباء و بلغاء و سخندانان مشهور كه در اين چهارده قرن دنيا به خود ديده و اكنون در جهان از مسيحىها و دشمنان اسلام از عربهاى مسيحى و ديگران، سخن شناسان و سخنوران و فصحاء بسيار هستند، كسى نيست كه بتواند حتى يك سوره مانند يكى از سورههاى سه آيهاى قرآن را بياورد. اعجاز قرآن و صدق اين خبر غيبى از زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم آشكارتر گشته، زيرا اگر امكان داشت با شدت دشمنى و خصومتى كه با اسلام دارند، تاكنون صدها كتاب مانند قرآن تأليف شده بود. اگر امكان داشت دستگاههاى استعمارى مسيحى شرق و غرب و مؤسسات تبليغى آنها و ساير دشمنان اسلام چنين موضوعى را در مسابقه گذارده و با تعيين ملياردها جايزه آن را عملى مىساختند.
غزوه بدر جلو آمد و كسانى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم نام برده بود، كشته شدند و اجسادشان را در «قليب» افكندند، جنگ احزاب را ابوسفيان بر پا كرد. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مكه را فتح كرد و به زودى مسلمانان بيتالمقدس، شام، عراق، مصر، ايران و كشورهاى ديگر را فتح نمودند. خيبر به دست على عليه السلام فتح شد. ابوذر در ربذة تنها از دنيا رفت. عمّار را سپاه معاويه كه همان فئه باغيه بودند كشتند. حجر و اصحابش را به امر معاويه در عذراء دمشق شهيد كردند. بعد از پيغمبر اوّل كس كه از خاندان آن حضرت از دنيا رفت و به او ملحق شد فاطمه زهرا بود. اميرالمؤمنين و حسن و حسين عليهم السلام به همان تفصيلى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم خبر داده بود شهيد شدند. على عليه السلام با ناكثين و قاسطين و مارقين جهاد كرد. و ذوالثديه در جنگ نهروان كشته شد. عايشه جنگ جمل را برپا كرد و در حوأب سگان بر او بانگ كردند و خلق بسيارى را به كشتن داد. بنىاميه بر مردم تسلط و بنى الحكم سلطنت يافتند و اسلام، روز سرخى را كه پيغمبر اعظم خبر داده بود از ستم آنها ديد.
اين خبرهاى غيبى و اخبار غيبى بسيار ديگر، به تدريج و مرور زمان واقع شد و علاوه بر اينهاصدها خبر كه وصى و جانشين و باب علم آن حضرت، على عليه السلام و ساير ائمه از غيب دادند، مطابق واقع از آب درآمد.
بعد از اين مقدمه مىگوئيم ما مىبينيم دهها بلكه صدها از خبرهائى كه پيغمبر از غيب داده به شهادت معتبرترين مدارك و شواهد تاريخى يكى پس از ديگرى واقع شد كه اگر يك شخص عادى هم فرضاً يكدهم يا يكصدم اين خبرها را داده بود، در صحت ساير اخبار او ترديد نمىكرديم و باور مىنموديم؛ پس چگونه ممكن است در صحت اخبار آن حضرت از حوادث آخر الزمان و امتحانات شديد و آزمايشهائى كه اين امت در پيش دارد و منتهى به ظهور حضرت مهدى عصر عليه السلام مىشود، ترديد داشته باشيم. باز هم به خاطر توجه بيشتر خواننده عزيز تكرار مىكنيم: تعداد خبرهاى غيبى آن حضرت بقدرى زياد است كه راه يافتن شك در آنها براى كسى كه از عقل و فكر مستقيم با بهره باشد عادة محال است و هر كس تواريخ اسلام را كه مضبوط و محفوظ است مطالعه كند، اين ادعا را تصديق خواهد كرد.
با اين وصف چرا ما در ظهور حضرت مهدى عليه السلام كه پيغمبر اكرم و اوصياى محترم - صلوات اللّه عليهم - با تأكيدات بليغ و در ضمن اخبار متواتر از آن خبر دادهاند، شك و ترديد داشته باشيم.
ايمان به اين ظهور لازمه ايمان به نبوت پيغمبر، صحت و درستى خبرهاى غيبى آن حضرت است و از آن جدا نيست.
آن مسلمانانى كه در آغاز بعثت هنوز وقوع اين خبرها را نديده بودند، در صحت خبرهاى پيغمبر از غيب ترديد نمىكردند، چگونه ما با اينكه وقوع بسيارى از آنها را ديده و يا به نقل يقين آور شنيدهايم ترديد كنيم.
حتى افرادى مانند معاويه و عمرو عاص، درستى اين اخبار را نمىتوانستند انكار كنند چرا ما كه امروز علاوه بر اخبار پيغمبر صادق مصدّق و اوصياى او، اين شواهد قطعآور را نيز داريم، ايمان نداشته باشيم؟
مسلمانان صدر اوّل اسلام در خبر پيغمبر از نزول عيسى و ظهور مهدى عليهم السلام و فتن آخرالزمان شك نداشتند، و همه معتقد بودند و ايمان داشتند كه اين اخبار صد در صد مطابق واقع و حقيقت است بعد كه مرور زمان و گذشت اعصار آنچه را پيامبر اعظم خبر داده بود بموقع و در وقت خود نشان داد، در صحت آن قسمتى كه بايد در آيندههاى ديگر واقع شود شك و ترديد هرگز راه نخواهد يافت.
اگر يك نفر به شما اطلاع بدهد كه: فردا شخصى از فلان شهر با اين علامات و نشانيها خواهد آمد و يك ماه ديگر ده نفر به اين علامات وارد مىشوند و پنج ماه ديگر پانصد نفر مىآيند و يك سال ديگر هزار نفر مىرسند و دو سال ديگر در آن شهر انقلاب مىشود و حكومت تغيير مىكند و بيست سال ديگر در آنجا جنگ روى مىدهد و پنجاه سال ديگر زمامدار آنجا را مىكشند و صد سال بعد... و دويست سال بعد...
شما اين خبرها را هر چند تصديق نمىكنيد رد هم نمىنمائيد، چون راه نفى احتمال صحت آن بر شما بسته است، تا فردا صبر مىكنيد اگر آن شخص اوّل با آن نشانيها و علامات آمد تعجب مىكنيد و احتمال صحت خبرهاى ديگر نزد شما قوّت مىگيرد.
يك ماه بعد كه آن ده نفر آمدند، احتمال شما تقريباً مبدّل به قطع و يقين به درستى خبرهاى او مىشود.
خبر سوّم كه واقع شد ديگر يقين شما ثابت مىشود.
و بعد از خبر چهارم و پنجم اگر كسى صحت اين اخبار را انكار نمايد و وقوع آن را بعيد شمارد او را غير متعارف و شكّاك مىشناسيد.
پس هر چه خبرها بيشتر با واقع منطبق شود در خبر ششم و هفتم و هشتم و نهم و... يقين و ايمان شما قوّت و ثباتش بيشتر مىگردد.
اكنون مىگوئيم پيغمبرى كه صادق و مصدّق است و پيامبرى او به معجزات و دلائل علمى و عقلى ثابت شده است، پيغمبرى كه دهها و صدها خبر او از غيب، صورت وقوعيافته و همچنين اوصياى او به خصوص على بن ابيطالب عليه السلام به نقل كتب معتبر شيعه و اهل سنّت، خبرهاى بسيارى از غيب دادند و واقع شد. خبر دادهاند كه: اگر از دنيا باقى نماند مگر يك روز، خدا آن روز را آن قدر طولانى سازد تا مهدى ظهور كند و جهان را پر از عدل و داد سازد پس از آنكه از جور و ستم پر شده باشد. و خصوصيات و نشانههاى اين ظهور را نيز شرح دادند.
حال اگر كسى (پناه بر خدا) بگويد خبر پيغمبر و اوصياى او با واقع مطابق نيست يا ترديد داشته باشد چه مىكند با اقرار و اعتراف به نبوت و پيغمبرى او و اين همه معجزات و براهين علمى كه نبوت آن حضرت را ثابت و محرز ساخته است؟
چه مىكند با ايمانى كه به نبوت پيامبر خاتم و نبوت ساير انبياء دارد (چون پيغمبران ديگر نيز ظهور مصلح آخرالزمان را بشارت دادهاند)؟
چه مىكند با اين همه خبرهائى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از غيب داده و به مرور زمان در اين چهارده قرن واقع و صحت آن تأييد شده است؟
و اگر بگويد: پيغمبر چنين خبرى نداده دستش را مىگيريم و به كتابخانههاى اهل سنّت و شيعه مى بريم و مىگوئيم: مراجعه كنيد به اين كتابها و مصادرى كه از هزار سال پيش تا حال تأليف شده، ببينيد در چند مورد اخبار و روايات بقدر اين مورد رسيده است؟!
آيا چند خبر معتبر براى باور شما كافى است؟
شما كه مطالب عمده تاريخى را به نقل يك نفر مورخ قبول مىكنيد و حوادث مهم جهانى را به گفته يك خبرنگار كه صد گونه غرض و مرض دارد مىپذيرد در اين مورد چند خبر صحيح و معتبر مىخواهيد تا باور كنيد؟
اگر شخص منصفى باشيد خواهيد گفت: يك حديث معتبر هم كفايت مىكند و اگر قدرى شكّاك و دير باور باشيد مى گوئيد: اگر دو سه حديث باشد بيشتر اسباب اطمينان مىشود.
مىگوئيم: حديث معتبر از يك و دو و ده و پنجاه و صد، و بلكه هزار هم بيشتر است و در صدها كتاب معتبر حديث و جوامع اخبار و تاريخ و رجال، ضبط و ثبت است.
پس با توجه و دقت و تأمل در آنچه گفته شد هيچگونه شبهه و ترديدى باقى نمىماند كه در آخرالزمان بر حسب اين احاديث و بشارات پيامبر اكرم و اوصياى مكرم او ظهور مصلح منتظر و مهدى موعود و كسى كه دنيا را پر از عدل و داد كند بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد حتمى و واقعشدنى است.
4) سوره بقره، آيه 3.
5) سوره بقره، آيه 23 - 24.
6) سوره اسراء، آيه 88.
7) المحاسن و المساوى، ج 1، ص 76.
8) يكى از خبرهاى مسلم پيغمبر اعظم صلى الله عليه و آله و سلم از غيب كه در كتابهائى كه دو سه قرن پيش از وقوع آن تأليف و منتشر شده، ضبط و ثبت گرديده خبر آن حضرت است از ظهور آتشى در سرزمين حجاز بطورى كه پرتو آن به شهرهاى دور، مانند بصرى شام برسد. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از اين واقعه خبر داد و جمعى از صحابه آن را روايت كردهاند و در كتابهائى كه در قرن سوم تأليف و انتشار يافت ضبط گرديد مثل صحيح بخارى (متوفى 256)، صحيح مسلم (متوفى 261)،مسند احمد (متوفى 241)،مسند حاكم (متوفى 405)،و طبرانى (متوفى 360) و اين آتش با نشانيهائى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده بود در شب سيم جمادى الاخر سال 654 در نزديكى شهر مدينه آشكار شد و از مسافت دور و چند روز راه ديده مىشد و مدت پنجاه و دو روز باقى ماند و در 27 رجب آن سال پايان پذيرفت (يعنى نزديك چهار قرن بعد از مرگ بخارى و مسلم) كه شرح آن در كتب تواريخ مذكور است مانند: «السيرة النبويه» در حاشيه «السيرة الحلبيه» تأليف سيد احمد زينى، ج 3، ص 222، در «التذكره» قرطبى، ص 250. «الاذاعه»، ص 84 «الاشاعه»، ص 37. «تاريخ الخلفاء»، ص 309. و «
صحيح مسلم»، ج 8، ص 180. «صحيح بخارى»، كتاب فتن، ج 4، ص 142. «وفاء الوفاء» تأليف سمهودى، ج 1، فصل 16، ص 152 - 139. «الفتوحات الاسلامية»، ج 2، ص 62 - 67. «عمدة الاخبار فى تاريخ مدينة المختار»، ص 125 - 127 و «فصل فى ظهور نار الحجار».