اميد و عدالت(3).
طول عمر.
لزوم طول عمر.
فرد ممتاز.
غيبت.
نكته قابل ذكر.
تقسيم غيبت.
انتظار فرج.
تلخ و شيرين.
تعلّق اراده ازلي به اقامه عدل جهاني.
طول عمر.
حضرت عسكري در سال 260 قمري از دنيا رفت و بايستي فرزند بزرگوارش، پيش از اين سال، ولادت يافته باشد.
سال ولادت حضرت مهدى، سال نور است كه سال 256هجري است و آن حضرت، هنگام وفات پدر بزرگوارش، چهارساله بوده است.
اكنون عمر شريفش 1157سال است(1) كه عمري دراز و طولاني است و اين خود معجزه اي است از معجزات و خرق عادتي است از خرق عادات و دليلي است بر ارتباط مستقيم حضرتش با ذات مقدس حضرت احديت. رابطه تكويني كه حضرتش ارتباط وجودي با وجود حضرت حق دارد.
البته طول عمر، برخلاف طبيعت نيست و با طبيعت انسان سازگار است و خواسته فطري بشر نيز است و شايد در آينده روزي برسد كه اين خواسته فطري بشر، تحقّق يابد.
حيات، نه تنها محبوب انسانهاست، بلكه محبوب حيوانات نيز است. هر بشرى، خود ناآگاه از جان خود دفاع مي كند؛ چنانچه هر حيواني نيز از حيات خود، دفاع مي كند.
فطري بودن حبّ حيات، مستلزم فطري بودن دوام حيات است كه بجز طول عمر چيز دگري نيست و طول عمر، امري واقعي و حقيقى، چون ديگر فطريات بشر است كه خطا ندارند.
در عصر نوح، پيش از توفان، عمر بشر طولاني بوده است؛ چنانچه خود حضرت نوح نيز عمرش طولاني بوده، دعوت آن حضرت نهصد وپنجاه سال طول كشيد. و پيش از دعوت بايد عمر حضرتش به اندازه اي برسد كه به مقام پيغمبرىِ آن زمان و مردمانِ كهن سالش برسد. و پس از پايان دعوت نيز، حضرت نوح چندي زنده بوده و توفان رخ داده و آن را به چشم ديده و پس از توفان نيز، زنده بوده است.
ولي پس از توفان، عمر بشر كوتاه شده است، و اين سرّي است كه بايد روزي روشن شود.
نه تنها طول عمر حضرت مهدى، معجزه است، بلكه امامت آن حضرت، نظير نبوت حضرت عيسي(ع)نيز، معجزه است.
حضرت مهدى، در چهارسالگي بدين منصب مقدس الهي نايل گرديد ولياقت چنين منصبي را داشت كه بزرگسالان چنان لياقتي را نداشته و ندارند.
و اين معجزه نيز، رابطه تكويني امامت را با حضرت حق نشان مي دهد و ارتباط تشريع را با تكوين روشن مي سازد.
اراده خلل ناپذير حقّ، تعلّق گرفت كه حضرت مهدى، عمري دراز داشته باشد و تفكيك اراده از مراد، محال است؛ به خصوص اگر اراده حق باشد.
علل طبيعي پس از توفان نوح قادر به دادن طول عمر نيستند چون خودشان محدود به وقت هستند و عمري كوتاه دارند مگر آن كه عللي پي درپي اين نقيصه را جبران كند. آنچه قطعي است، طول عمر حضرت مهدى، علل الهي دارد.
وجود مقدّس حقّ، ازلي است و ابدي و جاوداني و قديم. پس معلول بلاواسطه اش بايستي داراي عمري دراز باشد.
دين، بايستي با حقايقي اعجازانگيز همراه باشد، تا دانسته شود كه خواسته حضرت حق است. اگر دين صددرصد فاقد اعجاز باشد، ارتباطش با حضرت حق مجهول مي ماند و نظير مسلكي از مسلكهاي بشري خواهد بود.
تمام پيامبران، داراي معجزاتي بودند كه بشر از آوردن آنها عاجز و ناتوان بود. دعوت حضرت محمد(ص) جدِّ حضرت مهدى، با معجزاتي بسيار آغاز شد و انجام آن دعوت هم، كه به وسيله حضرت مهدي است، بايستي با معجزه همراه باشد كه وجود مبارك حضرت مهدى، خود معجزه، بلكه معجزاتي است.
لزوم طول عمر.
از نظر اجتماعي كه ثابت شد مهدي نوعى، استحاله وجودي دارد و وقوعش غيرممكن است و ثابت شد كه مهدى، شخصي است معيّن و بايستي وجود خارجي داشته و از دودماني پاكيزه ريشه گرفته باشد و چون نظير خاندان رسول خدا خانداني در فضيلت و طهارت يافت نشده و نمي شود و بايستي مهدي از اين دودمان باشد و او خليفه دوازدهم آن حضرت است. پس بايستي حضرت باري تعالي به مهدى، طول عمري عنايت كند كه هر وقت، زمان مساعد ظهورش گرديد و بشر شايسته عدل جهاني و ايمان جاوداني گرديد، مهدي قيام كند و پرچم عدل خدايي را در سراسر گيتي به اهتزاز آورد و خواسته فطري بشريت را بدو عطا كند و غايت از ارسال انبيا را محقّق سازد.
فرد ممتاز.
بديهي است كه در ميان انواع نباتات و حيوانات، وجود افراد ممتاز ميان نوع خودشان حقيقت دارد.
درخت سيبي كه چندان سيب دارد، گاه در ميان سيبهايش سيبي پيدا مي شود كه از نظر رنگ و طعم و بو و حجم ممتاز است و سيبهاي ديگر درخت، فاقد اين كمالات هستند.
حال در جميع نباتات چنين است؛ خواه تره بار باشند، خواه خشكبار؛ خواه نباتات بوته اي باشند، خواه درختى.
در ميان حيوانات نيز، اين سنت ادامه دارد شبانان، دامداران، خدمتگزاران باغ وحش براي تخمگيري از افراد ممتاز استفاده مي كنند. در ميان انسانها نيز، حال چنين است:.
شاگرد اول كلاس، فرد ممتاز ميان شاگردان كلاس است. برندگان امتحانات سراسري كنكور، افراد ممتاز در ميان داوطلبان هستند.
گاه فردي در شهر و يا زمانى، فرد ممتاز است، ولي در شهر ديگر يا زمان ديگر، فرد عادي به شمار مي آيد. جواني كه در ايران و لبنان تحصيل كرده بود، مي گفت: هنگامي كه در ايران بودم، همرديف شاگردان بودم و هنگامي كه در لبنان تحصيل مي كردم فرد ممتاز كلاس به شمار مي آمدم.
گاه فردي در زماني در كل جهان، فرد ممتاز است؛ مانند كساني كه در بازيهاي المپيك مدال طلا و يا نقره و برنز مي گيرند.
افراد ممتاز بشرى، گوناگون هستند؛ فردي در زيبايى، فرد ممتاز مي شود و ملكه وجاهت لقب مي گيرد. فردي در نيروي بدني فرد ممتاز مي شود و رستم زمان و قهرمان جهان مي گردد، فردي در دانش و بينش چنين مي شود و ابن سينا مي گردد، دگري در زيركي و سياست چنين مي شود مانند (بيسمارك). فردي از نظر تقوا و فضيلت، فرد ممتاز مي گردد و سلمان زمان و ابوذر دوران ناميده مي شود.
اين مطلب، بديهي است و مورد مشاهده همه خلق است، ولي ممتاز بودنشان اختصاص به زمان و مكان دارد و جهاني و همگاني و جاويداني نيست و افراد ممتاز بشريت، نمي توانند باشند.
ولي گروهي افراد ممتاز بشريت هستند كه در ميان همه خلق جهان مثل و مانند ندارند؛ هرچند در زماني مخصوص و يا در مكاني مخصوص زيست داشته اند. اين بزرگمردان، پيامبران خدا هستند كه همگان از همه خلق جهان برترند؛ هرچند برتر و بالاتري در ميان خودشان وجود دارد.
چرا اينان، افراد ممتاز بشريت هستند.
چون شايستگي داشتند كه بدين منصب مقدس از سوي خدا نايل گردند و دگران چنين شايستگي و قابليت را نداشتند.
در ميان اين بزرگمردان، آن كه از همگان برتر و بالاتر است و داراي شايستگي و فضيلت و بزرگواري بيشتر است، وجود مقدس خاتم انبيا محمد مصطفي است كه فرد ممتاز بشريت است و از همه خلق جهان، گذشتگان و آيندگان، برتر و بالاتر است. از اين رو، سيدالانبيا و اشرف پيامبران گرديد. اوصيا و خلفاي دوازده گانه آن حضرت، چنين هستند كه همگي افراد ممتاز جامعه بشريت بوده و هستند و در ميان خلق جهان مثل و مانند ندارند. زيرا كه عاليترين و مقدسترين منصب الهي به آنها تفويض گرديده است و از سوي خدا به فرمانفرمايي همه انسانها برگزيده شده اند.
اين گروه ممتاز و برترين، از حضرت خاتم انبيا آغاز مي شوند و به حضرت خاتم اوصيا، يعني حضرت مهدى، ختم مي شود.
همگي داراي دانشي برتر، بينشي برتر، عقل و خردي برتر، فضايل و مناقبي برتر بوده و مي باشند و نظير و مانند ندارند.
در ميان اين بزرگمردان، حضرت مهدي از نظري فردي ممتاز شده و داراي عنايت مخصوصي از سوي خدا گرديده، و آن طول عمر است و اين فضيلت، اختصاص به حضرتش دارد و از امتيازهاي آن وجود مقدس است و فرد ممتاز انساني و جهاني و جاوداني به شمار مي آيد كه در گذشتگان و آيندگان نظير ندارد.
طول عمر، موجب رنج و مشقت است و بايستي مصيبت كش عزيزان و دوستان باشد و سالياني دراز در رنج فراق بگذراند. ولي حضرتش، براي خاطر خدا، اين رنج و اين مصيبت و مشقت را تحمل مي كند؛ چون پايداري و صبر را به حدّ اعلا داراست و اين صبر و شكيبايي يكي از بزرگترين فضايل آن حضرت خواهد بود.
غيبت.
ذات مقدس حقّ، غيبت حضرت مهدي را ضامن طول عمر آن حضرت قرار داده است. پدران بزرگوارش، چون غيبت نداشتند، همگان كشته شدند و يا با زهر جفا، مسموم گرديدند.
يكي از راههاي محفوظ ماندن از شرّ دشمنان خون آشام، غيبت است. چون مقصود از غيبت حضرت مهدى، ناشناخته بودن حضرتش در ميان خلق است كه در زبان خودش و پدرانش، از آن به غيبت تعبير شده است. در حالي كه پدران بزرگوارش در ميان خلق، شناسا بوده اند.
آرى، مقصود از غيبت آن حضرت، آن نيست كه حضرتش در يكي از قلل جبال و يا در قلعه اي حصين و يا در غاري از مغارات ارض نهان است و يا آن كه بارويي آهنين گرداگرد حضرتش كشيده شده است و هيچ قدرتي توانايي گذشتن از آن را ندارد، بلكه مقصود از غيبت، چنانچه ياد شد، ناشناخته بودن حضرتش است، در حالي كه ميان خودِ مردم قرار دارد؛ همگان حضرتش را مي بينند، ولي نمي شناسند.
در عبادت بزرگ حج، شركت مي كند. مزارهاي مقدس پدرانش را زيارت مي كند. در مراسم عزاداري جدش امام حسين(ع)تشريف فرما مي شود. خلق، حضرتش را مي بينند و با آن حضرت سخن مي گويند و كلمات حضرتش را مي شنوند، ولي نمي دانند كه او كيست و چه كسي است.
از اين سخن، روشن شد كه چرا آن حضرت غيبت كرده و ناشناس، به زندگي ادامه مي دهد.
نگاهي كوتاه به زندگاني كوتاه و حيات پدرانش، بهترين تأييد است.
حضرتش دهمين فرزند علي(ع)و دوازدهمين خليفه و وصي رسول خدا و حجّت بر خلق است و رابط منصوب ميان خلق و خالق است.
پدرانش، همگان حجّت خدا بر خلق بوده اند و هيچ كدام از عمري دراز بهره مند نشدند؛ زيرا دشمنان، آنها را با تيغ تيز و يا زهر شهيد كردند، در حالي كه كار آنها هدايت و تعليم و تربيت بود و هيچ يك از آن بزرگواران زمينه و شرايط قيام براي گرفتن حكومت از دست ددان نداشتند.
(ابوسلمه خَهل)(2) ملقب به وزير آل محمد سياستمدار بزرگ و مغز متفكر حكومت عباسيان، هنگامي كه زمينه را مساعد براي قيام بني هاشم ديد، از حضرت صادق(ع)خواست حكومت را در دست بگيرد، ولي حضرت صادق(ع)نپذيرفت و دست رد به سينه اش گذارد. او هم حكومت را به دست عباسيان داد. دوستان ديگر آن حضرت، آمادگي خود را براي شهادت در راه آن حضرت اعلام داشتند و از حضرتش تقاضاي قيام كردند، ولي حضرتش نپذيرفت، چون مي دانست شرايط فراهم نيست.
(مأمون)، خليفه سياسي و دانشور عباسي با اصرار خواست خلافت را تسليم حضرت رضا(ع)كند، آن حضرت نپذيرفت، چون دروغ و نيرنگ مأمون را مي دانست.
با اين حال، دشمنان، قدرت ديدن آنها را نداشتند؛ يكايك ايشان را كشتند؛ چون هيچ يك غيبت نداشتند و در ميان خلق، شناسا بودند.
پس از آن كه دشمنان، پدر بزرگوار حضرت مهدي را زهر دادند و كشتند، بي درنگ براي كشتن حضرتش به درون خانه ريختند با آن كه پسر داشتن حضرت عسكري براي آنها قطعي نبود. حمله به درون خانه به مجرد احتمال بود؛ چون به گوششان رسيده بود كه حضرت عسكري پسري دارد.
(منصور دوانيقى) خليفه عباسى، پس از مسموم كردن حضرت صادق(ع)به امير مدينه دستور داد كه هركس را حضرت صادق وصىّ خود قرار داد بكشد. ولي پيش بيني حضرت صادق با وصيتي كه آن حضرت كرد، اين خطر فوري را از حضرت موسي بن جعفر دور ساخت. (هارون رشيد) پس از كشتن حضرت كاظم(ع)به امير مدينه دستور داد كه هركس پس از آن حضرت بار امامت را بر دوش كشيد، بكشد. ولي پيش بيني حضرت رضا اين خطر را از آن حضرت دفع كرد.
از اين نظر كوتاه، روشن شد كه بهترين محافظ طبيعي و پاسبان عادي حيات حضرت مهدى، ناشناخته بودن آن حضرت است كه (غيبت) ناميده شده است. و اگر اين غيبت، تبديل به حضور گردد و ناشناخته بودن اين ذخيره الهى، مبدّل به شناخت گردد، حيات آن حضرت به شهادت مبدّل مي شود، و اين ذخيره الهي و اميد بشري از جهان رخت مي بندد. در اين صورت، بدبختي و سيه روزى، سراسر جهان را فرا مي گرفت.
پس غيبت حضرت مهدى، بزرگترين رحمت الهي بر خلق است و نعمت عظيمي است كه نظير و مانند ندارد و از بالاترين نعمتهاي خالق بر خلق است.
غيبت است كه حضرتش را اميد اميدواران و پناه بي پناهان و چاره بيچارگان قرار داده است.
غيبت است كه حضرتش را برپاكننده حكومت عدل جهاني ساخته است.
غيبت است كه روزگار تلخ را سپري مي سازد و روزگاري شيرين به جامعه بشريت، ارزاني مي دارد.
اگر حضرتش داراي غيبت نبود، دشمنان شهيدش مي كردند و شهادت آن حضرت مساوي بود با نااميد شدن اميدها، با بدبخت شدن خلق براي ابد، با جاويدان شدن ظلم و ستم در جهان، با از ميان رفتن حق و حقيقت.
چه بسيار مردماني كه در اثر شهادت آن حضرت از رسيدن به حق خود محروم مي شدند؛ و اين ظلم بزرگ بشري به شمار مي رفت.
رحمت الهى، اقتضا كرد كه حضرتش غيبت داشته باشد تا بزرگترين سعادت و خوشبختي بشر تأمين گردد ... فوايدي ديگر نيز براي غيبت آن حضرت موجود است.
غيبت آن حضرت مانند غيبت خورشيد در پس ابر است كه گياهان و انسانها و همه موجودات از وجودش استفاده مي كنند، ولي خودش را نمي بينند.
خورشيد در پس ابر، شب را كنار مي زند و روز را به جهانيان عرضه مي دارد و گرمايي را كه مورد نيازشان است، در اختيارشان مي گذارد. ابرها را مي فشارد، باران را به سوي زمين سرازير مي سازد و زمين را آبياري مي كند، سبزه مي رويد، جنگل پديد مي آيد، گياهان، سر از خاك درمي آورند، چرندگان را غذا مي دهند و براي انسانها و گوشتخواران، تأمينِ غذا مي كنند.
آب زمين از باران است. اگر باران نبود، آب شيرين نبود، چشمه سارها نبودند، چاه آبي پيدا نمي شد، تشنه كامان نباتي و حيواني و انسانى، با آب شور، بجز مردن تدريجى، چاره اي نداشتند.
حضرت امام غائب از پس پرده غيبت به هدايت خلق ادامه مي دهد و بشريت را راهنمايي مي كند. خلق ناآگاه، هدايت مي شوند و حضرتش را مي بينند، ولي نمي شناسند.
حضرتش در پشت پرده غيبت، تشنه كامان حقيقت را سيراب مي سازد، پويندگان راه حق را رهنماست، به فرياد بيچارگان مي رسد، گمراهاني را راه نشان مي دهد، گرفتارىِ گرفتاراني را برطرف مي سازد.
ارتباط تكويني حضرتش با عالم وجود، و غايتِ ايجاد بودن حضرتش، حيات را براي موجودات زنده تضمين مي كند. ذرات اين عالم به يكدگر مرتبط هستند و نظم اين ارتباط، به وجود حضرتش بستگي دارد. اگر نباشد، دور نيست، نظم عالم وجود بر هم خورد و جهان از هم بپاشد. اگر بگوييم كه وجود مباركش ضامن حيات در كره زمين است كه بزرگترين نعمت الهي بر بشر است، سخني به گزاف نگفته ايم.
ديگر از فوايد غيبت آن حضرت، حصول تكامل فكري و انساني است براي كساني كه صلاحيت و شايستگي ياري آن حضرت را دارند و به سوي دعوتش لبيك گويان از شهر و ديار خود مي دوند و سر از پا نمي شناسند.
وجود مبارك امام، مكمّل نقص شايستگان راه حق است؛ چنانچه جدّش امام حسين(ع)در يك نشست، (زُهَيْر) را تكميل كرد و به بالاترين مقام انسانيت رسانيد. زُهَيْر شايستگي داشت، ولي راهِ خطا مي پيمود. حضرتش راه صحيح را به وي نشان داد و انسان شد. در شب عاشورا، سي نفر از شايستگان به حسين ملحق شدند و انسان كامل گرديدند؛ با آن كه راه آنها در آغاز راه حقّ نبود و از سپاهيان (عمرسعد) بودند.
حكومت حضرت مهدى، حكومت افاضل است؛ يعني حكومت بهترينها بر بشر، و رسيدن پاكان به مناصب عالي حكومتى، مي تواند آسايش جهاني را براي خلق جهان تأمين سازد.
غيبت حضرت مهدى، چنين پاكاني را در عالم وجود پديد مي آورد تا در زمره سرداران و سربازانش باشند. اينان، لياقت دارند كه مناصبي از مناصب دولت حضرت مهدي را اشغال كنند و فرمانهاي حضرتش براي گسترش عدل در جهان را اجرا كنند.
بسيار از كساني كه در كفر به سر مي برند ولي صلاحيت قبول ايمان را دارند، غيبت آن حضرت موجب مي شود كه ايمان بياورند و بدين فيض عظيم برسند. چون ظلم، وجودي نفرت زاست و نفرت از ظلم، خواستنِ عدل است و ايمان به غيبت خوباني را خوبتر مي كند و بَداني را كه شايستگي خوب شدن دارند، به سوي خوبي مي كشاند.
ديگر از نتايج غيبت، اشتداد شوق عالميان به ظهور حكومت عدل و دعوت به سوي حق است كه بهترين آمادگي براي پيدايش حكومت عدل خواهد بود، تا خونريزي از جهان رخت بربندد و چشم بشر رنگ خون مظلومي را نبيند و به جاي آن كه خون مظلومان بر زمين ريخته شود، ظالمان، دست از خون ريختن بكشند و در زمره نيكان قرار گيرند.
غيبت، ممكن است از قبيل كشتِ بذرِ صلاح و تقوا در ميان افراد جامعه باشد، تا هنگام ظهور حضرت مهدى، اين بذرافشاني بار دهد و شماره مردم پرهيزكار به اندازه اي رسد كه قيام آن حضرت را آماده سازند.
چنانچه غيبت، دفع خطرهاي نهاني از اسلام را در بر دارد، خطرهايي كه مسلمانان از آنها غافل مي باشند و نيز خطرهايي كه كيان اسلام را تهديد كند و مسلمانان قدرت بر دفع آن نداشته باشند، حضرتش در زمان غيبت، با نيروي الهي و دانش الهى، اين خطرها را دفع كند.
چنانچه روشن ساختنِ دعوتهاي باطل كه بنام حقّ بر مردم جهان عرضه مي شود و جاهلان و نادانان، از پي بردن به حقيقت آنها غافل هستند، از فوايد غيبت آن حضرت است.
غيبت، مي تواند محك باشد، براي بيرون شدن رياكاران و دروغپردازان از ميان مسلمانان و ملحق شدن آنها به سپاه باطل و سيه روي شدن آنهايي كه در ذاتشان غش باشد.
دعوتهاي باطل، به نام دعوت حقّ، بسيار است و موجب گول خوردن جاهلان و ساده دلان مي شود. روشن كردن حقيقت اين دعوتها نيز، از فوايد غيبت است، تا ساده دلان، گول نخورند و راه باطل را راه حقّ ندانند.
راهنماييهاي نهاني كه راهنما شناخته نشود و موجب هدايت گردد نيز، از فوايد غيبت است. به طور كلى، جميع فوايد حضور، بر غيبت، مترتّب است. آنچه كه ممكن نيست، شرفيابي آزاد به حضور مباركش است، و آنچه كه بر شرفيابي مترتّب است، در غيبت، صورت نمي پذيرد.
نكته قابل ذكر.
نكته قابل ذكر آن كه، رسول خدا و ائمه طاهرين در دعوتهاشان به سوي حق و در معاشرت با مردم، بويژه در قضاوتهاي خويش و شناخت شهود، از علم لدنّي و خدادادي استفاده نمي كردند، بلكه همانند مردم عادي در دعوت و در معاشرت و قضاوت، رفتار مي كردند.
حضرت مهدي نيز چنين است؛ به علم امامت با مردم سروكار نخواهد داشت و بايستي با علوم بشرى، با خلق سروكار داشته باشد.
از اين نظر، مي توان گفت: غيبت براي حضرتش فوايدي در بر دارد:.
شناخت مردم گوناگون، در طي قرون و زمانهاي مختلف و مناطق متعدّد گيتى؛ كه اين شناخت، صددرصد به سود خلق است.
برخورد با حوادث بزرگ جهانى؛ جنگها و صلحها و پيمانها، و اسرار سياسي دولتها و دانستن علل آنها، و روشن شدن خطا و صواب زمامداران و دانشوران بشرى، روز به روز، بر علم حضرتش مي افزايد؛ كه صددرصد به سود خلق است.
اطلاع از اختلاف سطح فرهنگ مردم جهان بر حسب زمان و مكان و پيشرفت ساكنانِ نقطه اي و عقب افتادنِ ساكنانِ نقطه ديگر و معرفت كيفيت دعوت هريك به صورت مؤثر نيز، از نتايج غيبت است كه صددرصد به سود خلق است.
حقيقت سخن آن است كه غيبت آن حضرت از نظر ماست، وگرنه از نظر خودِ آن حضرت، صددرصد حضور است و غيبتي در كار نيست.
اندوختن تجربه كافي و استفاده از آن در برنامه دعوت و تنظيم نقشه كامل و صحيح، براي رسيدن به هدف، هنگام ظهور و روز قيام نيز، از فوايد غيبت است كه صددرصد به سود خلق است.
اطلاع براي تحقق شرايط روز ظهور و حصول موفقيّت در قيام با عدم خونريزي و يا حداقل آن نيز؛ از فوايد غيبت است كه صددرصد به سود جامعه و افراد است.
شناخت كامل دستياران و همكاران و شايستگي آنها براي مشاغل و مناصب گوناگون نيز، از فوايد غيبت است.
دوربودن حضرتش از محيط دوستي و دشمني و پي بردن خلق به بيطرفي آن حضرت در زمامدارى، و تعيين كسان شايسته براي مناصب نيز، از نتايج غيبت است.
اطلاع بر قوانين بشري در طىّ قرون و تشخيص سقيم و صحيح در ميان آنها و قابل پياده شدن قانوني در اجتماع و پياده نشدن قانوني نيز، از نتايج غيبت است.
آماده كردن اجتماع براي ظهور و قيام حكومت عدل نيز، از نتايج غيبت است.
تنظيم نقشه كامل براي رفتار زيردستان و همكاران در زمان قيام نيز، از فوايد غيبت است كه همه اينها صددرصد به سود خلق است.
به طور كلى، وجود مقدسش صددرصد براي خلق جهان، رحمت است و خير؛ چه در غيبت و چه در ظهور و چه در قيام و چه در قعود.
تقسيم غيبت.
غيبت آن حضرت به دو بخش تقسيم مي شود: كوتاه مدت و درازمدت كه در زبان حديث، صغري و كبري ناميده شده است.
در غيبت صغرى، نمايندگاني شناسا از سوي آن حضرت منصوب شده بودند كه رابط ميان آن حضرت و مردم باشند؛ تا كساني كه تقاضاي شرفيابي داشته و يا پرسشهايي داشته باشند به وسيله آنان اين كار صورت گيرد.
اين نمايندگان چهار تن بودند كه همگان از اتقيا و نيكان و مجتهدان عظام و علماي بزرگ اسلام به شمار مي رفتند كه در صفحات بعدي از اين بزرگمردان، سخن خواهد رفت.
غيبت صغرى، زمانش محدود بود؛ از زمان وفات حضرت عسكري يعني 260 قمري آغاز شد و به زمان وفات نايب چهارم آن حضرت، يعني (علي بن محمد سمرى)، پايان يافت كه در سال 329 قمري رخ داد.
زمان غيبت كبرى، نامحدود است و از اسرار الهي به شمار مي آيد. در اين غيبت، رابطه آن حضرت با مردم به طور كلي قطع نشده و نمي شود؛ رجال الغيب در نقاط مختلف زندگي مي كنند و با مردم سروكار دارند كه از مأموران حضرتش هستند.
در دوره غيبت كبرى، كساني سعادت شرفيابي و زيارت حضرتش را داشته و دارند.
انتظار فرج.
فرج به معناي گشايش است؛ گشايشي كه اميد اميدواران است و بيقين، تحقّق پذير است و نااميدي در آن راه ندارد، و ممكن است كه طول بكشد. و طول كشيدنِ تحقّقِ مطلوب، از لوازم اميدهاي بزرگ است. اميدهاي كوچك بزودي تحقّق پذيرند و اميد، هرچه بزرگتر باشد، تحقّقِ ديرتر و درازمدت تري دارد.
بخصوص اگر بزرگترين اميدها باشد كه مقصود از فرج است.
و آن گشايش براي همه خلق و سيادت عدل وداد براي هميشه، در جهان است.
انتظار فرج، مشتمل بر يقين به تحقّق مقصود است كه غم را مي زدايد و سرور مي زايد. مقصود از انتظار، نشستن و خوابيدن نيست، بلكه اداي وظيفه اي است كه در تسريع ظهور حضرت مهدي(ع)دخالت دارد.
چنانچه مقصود، انتظار شخصي نيست، بلكه وظيفه اي است اجتماعى؛ چون انجام مقاصد اجتماعى، قدمهاي اجتماعي لازم دارد.
مقصود از انتظار، آمادگي است و آن دو مرتبه دارد:.
نخستين مرتبه آن، انتظار روحي است و خوشدل بودن براي تحقق اميد در آينده، و آن عبارت است از آمادگي براي قبول دعوت و زدودن مقاومت روحي براي رسيدن كسي كه انتظارِ آمدنش هست.
دومين مرتبه آن، انتظار عملي است كه اضافه بر انتظار روحي است.
انتظار، عملي مانند آمادگي براي آمدن مهمان و پذيرايي از او، كه غذا بايستي آماده باشد و با مقام مهمان و شخصيت او تناسب داشته باشد. محل نشستن او تميز و آماده، خوابگاه و استراحتگاهش مرتب باشد.
كشاورز، وقتي انتظار باران را دارد كه كِشتي كرده باشد، بازرگان، وقتي انتظار سود دارد كه كالاي خود را آماده كرده و در معرض فروش گذارده باشد، و اين انتظار، انتظار كامل خواهد بود.
هر دو مرتبه انتظار، بايستي براي ظهور حضرت مهدي(ع)فراهم باشد تا فرج همگاني تحقّق پذير شود.
منتظران نيز بر دو گونه اند: منتظران مرحله نخست كه بسياري از منتظران از اين قبيل هستند. اينان، كساني هستند كه از شدّت ظلم و جور به تنگ آمده و آه مي كشند و آرزومند منجي و رسيدن وي هستند، ولي قدمي برنمي دارند. اين انتظار، چندان تأثيري در تسريع قيام حضرت مهدي ندارد. آنچه كه در تسريع قيام حضرت مهدي مؤثر است، انتظار در مرحله دوم است؛ هرچه شماره منتظران اين گروه افزوده شود، ظهور آن حضرت نزديكتر مي شود و موفقيت در دعوت را شديدتر مي سازد.
انتظار فرج، بجز آمادگي براي ظهور آن حضرت نيست. اكنون بايستي بدانيم كه مقصود از آمادگي آن هم آمادگي عملي چيست و مقصود از انتظار فرج، كه بهترين اعمال ناميده شده است، چيست آيا مقصود، يك عمل مخصوص است و يا مجموعه اي است از چند عمل.
نكته حساسي كه انتظار بر آن تكيه دارد و شايد از نظرها پوشيده باشد، آن است كه همان طور كه حكومت حضرت مهدي(ع)ريشه كن كننده ظلم و جور و برپاكننده عدل مجسّم است و تهي از قلدري و قساوت مي باشد، پيدايش اين مقصود نيز، بايستي چنين باشد. از ظلم و جور دور، از قلدري و قساوت بركنار، از دروغگويي و رياكاري خالي باشد.
چون قداست هدف، مبرّر وسيله گناه نمي شود؛ گناه، جز گناه نمي زايد.
با ظلم، نمي شود عدل را به پا كرد؛ با عقده و انتقام، نمي توان دادگري كرد.
اين حكومت، با كودتاي نظامي به روي كار نخواهد آمد؛ با انقلاب حزبى، زمام امر را به دست نخواهد گرفت.
كودتاي نظامى، خواسته چند افسر است. انقلاب حزبى، از عقده و كينه، ريشه مي گيرد و بيگناهان بسياري را در خاك و خون مي غلتاند و سران حزب، از آن لذت مي برد.
پيدايش حكومت عدل، بايستي به وسيله عدل باشد و آن وقتي است كه مرداني بزرگوار و شريف، در اجتماع بشري پيدا شوند و آماده فداكاري باشند و براي خود چيزي نخواهند، تا بتوانند مژده حكومت عدل را به خلق بدهند تا خلق به پا خيزد و همگان از آن استقبال كنند.
پيدايش حكومت عدل، بر دو پايه قرار دارد:.
خواسته خلق، نخستين پايه آن است؛ خواه اين خواسته، خودآگاه باشد، خواه، خود ناآگاه.
خواسته خود ناآگاه حكومت عدل، در اكثر افراد موجود است، ولي چندان تأثيري در تسريع قيام حضرت مهدي(ع)ندارد.
پايه دوم، انتظار است؛ آن هم انتظار عملى. هرگاه شماره اين منتظران و آمادگان براي تشكيل اين حكومت، به عددي برسد كه شايسته باشند بار اين حكومت را بر دوش بگيرند، زمان تشكيل آن فرا مي رسد.
آن وقت است كه بسياري از مردم كوچه به كوچه، كو به كو و شهر به شهر به دنبال حكومت عدل مي گردند و بدين مقصد اعلا خواهند رسيد.
از حضرت صادق(ع)چنين نقل است:.
(من سرّه أن يكون من أصحاب القائم، فلينتظر وليعمل بالوَرَع ومَحاسن الأخلاق، وهو منتظر؛(3).
كسي كه دوست مي دارد از ياران قائم باشد، بايد آماده باشد و در حال آمادگى، به پارسايي و محاسن اخلاق، عمل كند).
اين راهنمايى، حاوي چند نكته فردي و اجتماعي است:.
1. امر قلبى، كه اميد به قيام حضرت قائم داشته باشد و يأس و نوميدي را از خود بزدايد.
2. دوست داشته باشد كه از ياوران آن حضرت باشد تا در ايجاد عدل جهاني شركت كند و از اين سعادت جاودانى، برخوردار شود.
3. داراي ورع باشد و از گناه اجتناب كند.
4. از حسن اخلاق برخوردار باشد.
اميد به قيام حضرت قائم، روح و مقوّم انتظار فرج است. انتظار، ضد يأس و نااميدي است و حيات بخش است و دل را زنده نگه مي دارد. برخلاف يأس و نااميدي كه مرگ آور است. كسي كه يأس و نااميدي بر او چيره باشد و اجتماعي كه اين صفت مذموم بر آن حكومت كند، از زندگي و حيات، بيزار و متنفر مي گردد و به سوي مرگ و انتحار، قدم برمي دارد.
برخلاف آن كه اميد بر او حكومت كند؛ حيات را خوش دارد و نقايص زندگي را برطرف مي كند و به سوي آينده قدم برمي دارد و روز خود را از روز دگر بهتر مي سازد.
از ياوران قائم بودن را دوست داشتن، از ايمان به مبدأ و معاد ريشه مي گيرد و كليد خودسازي مي شود، تا آيينه گردد و جمال پري طلعتان، طلب كند. ورع داشتن و پارسا شدن، خودسازي و حيوانيت زدايي است و بشريت را تبديل به انسانيت كردن است.
انسانها، بايستي ياوران حضرت قائم باشند تا بتوانند در ايجاد عدل جهاني شركت كنند؛ دگران لياقت اين وظيفه بزرگ و مقدس را ندارند.
حسن اخلاق، نشانه انسان شدن است و دعوت عملي است به انسان شدنِ دگران؛ تا از فردِ صالح، اجتماعِ صالح به دست آيد و در تسريع قيام حضرت قائم، تأثير داشته باشد.
در انتظار، اميد به آينده محقّق الوقوع، موجود است؛ چنين اميدى، همه رنجها و مشقّتها را آسان مي سازد و انسان، خودش به خودش مژده مي دهد.
خردمندان بشر، براي رسيدن به آينده احتمالى، كوششها مي كنند، رنجها مي برند. و رنجها را در كام خود شيرين مي دانند. حال اگر آينده، محقّق الوقوع باشد، انتظارش روح افزا و دلپذير خواهد بود. در مثل است كه گنج بدون رنج حاصل نشود و رنج در راه تحصيل گنج قطعى، شيرين است.
تلخ و شيرين.
انتظار، گاه تلخ است و گاه شيرين.
انتظار تلخ، وقتي است كه آدم در جاي خود بنشيند و تكان نخورد، چشم به در خانه بدوزد تا مطلوبش بيايد. در اين انتظار، روزش ماه به نظر مي آيد و ماهش سال و روزگارش تلخ و انتظارش تلخ.
انتظار شيرين آن است كه انسان از جا برخيزد و به كار پردازد، زمينه حصول مقصود را آماده سازد و بداند كه هرچه آمادگي بيشتر شود، مقصود، زودتر حاصل مي شود. از هر آمادگي كه فارغ شد، لذتي برايش پيدا مي شود و گام دگري در راه آمادگي برمي دارد و در دل، با مطلوب خود راز ونيازي مي كند.
انتظار ظهور حضرت مهدي از اين قبيل است. كسي كه در اين انتظار به سر مي برد، به حضرتش عشق مي ورزد. روز به روز آمادگي خود را بيشتر مي كند و از حضرتش كمك مي خواهد كه هرچه بيشتر بتواند خود را آماده كند و هر آمادگي براي او مژده موفقيت و نويد حصول مقصود خواهد بود.
تعلّق اراده ازلي به اقامه عدل جهاني.
نصّي متواتر به اقسام سه گانه تواتر: لفظي و معنوي و اجمالى، از پيامبر اسلام و ائمه اطهار صادر شده كه خداوند به وسيله حضرت مهدى، جهان را پر از عدل وداد مي كند و سراسر گيتي را به نور عدالت منوّر مي سازد و ظلم و بيداد را از صفحه گيتي برمي اندازد، و آن نصّ چنين است: (يملأ اللّه الأرض به قسطاً وعدلاً).
اين نصّ مبارك داراي چندين تواتر در نقل است:.
1. تواتر از كلام رسول خدا (ص)؛.
2. تواتر از سخنان ائمه اطهار ه؛.
3. تواتر در ميان شيعه اماميّه؛.
4. تواتر در ميان اهل سنّت و جماعت؛.
5. تواتر در ميان صحابه و تابعين و تابعينِ تابعين؛.
6. تواتر در ميان همه مسلمين در طي قرون اسلامى، از نخستين قرن تا قرن حاضر به طوري كه اين عقيده، فطري همه مسلمانان شده است.
و متمهديها و مهديهاي دروغين از همين، استفاده كرده اند.
از اين نصّ متواتر به طور صددرصد استفاده مي شود كه اين سخن، كلام الهي است و در رديف قرآن قرار دارد.
در ميان مسلمانان كلامي نباشد نظير اين نصّ مبارك كه مورد اتفاق پيامبر اسلام و امامان طاهرين و همه مسلمانان باشد.
اينك به چند نكته اي كه در اين نصّ به نظر مي رسد، اشاره مي شود:.
1. از نظر ادبى، فاعل فعل (يملأ) خداوند تبارك و تعالي است. پس اقامه عدل جهانگير، كار خداست كه به وسيله حضرت مهدي(ع)انجام مي شود.
حقيقت نيز چنين است؛ چون هيچ قدرتي از قدرتهاي بشرى، توانايي چنين كار عظيم را ندارد. بشر، هر مقدار كه توانا و نيرومند باشد، قادر بر اقامه عدل در سراسر عالم نخواهد بود.
چنانچه هر قدرتي كه به مخالفت با اين كار خدايي برخيزد، خُرد و نابود خواهد شد؛.
2. عدل جهانگير مژده و بشارتي است بر بشريت و نويدي است كه بشر روزي به آرزوي فطري و خواسته عقلي خود، كه عدالت جهاني است، خواهد رسيد، و نااميدي از بشر زدوده مي شود و اميد، برقرار مي گردد؛.
3. آن كه حضرت مهدي شخصي است معين و نامي و شناسا و از خانداني معين، و هموست كه منظور خدا و رسول است.
4. طول عمر آن حضرت.
اراده ازلي بر اين تعلّق گرفته كه حضرت مهدي(ع)داراي عمري دراز باشد و اين عنايتي است از طرف حضرت حق به او و به بشريت.
خداوند متعال، حافظ حيات آن حضرت است.
و اين كار، بجز از قدرت واسعه الهى، از هيچ فردي از افراد بشر ساخته نيست، بلكه مجموع افراد بشر و عموم جهانيان، قدرت بر اين كار ندارند و همگان، عاجز و ناتوان از اين امر عظيم هستند.
همان خدايي كه عمري كوتاه به پدر حضرت مهدي(ع)، يعني حضرت عسكري(ع)، عنايت كرده كه در 28سالگي حيات را بدرود كند و مدت امامتش، شش سال باشد كه از مدت امامت همه ائمه اطهار كمتر است، همان خدا به فرزند او عمري عنايت كرده كه از عمر نوح درازتر و مدت امامتش از مدت پيامبري نوح بيشتر و طولانيتر است.
و اين رازي است از اسرار الهي كه كسي بر آن آگاه نيست؛.
5. اقامه عدل، كار هركس نيست.
بسياري از مردم، از اقامه عدل در خانه خود عاجز و ناتوانند، چه برسد بر اقامه عدل در شهري يا در كشورى.
از اين رو، اقامه عدل به وسيله يك فرد مقدس در سراسر جهان، آن هم عدل ابدي و جاودانى، نشان مي دهد كه آن مرد بزرگ بايستي داراي عقلي فوق العاده و هوشي فوق العاده و دانشي فوق العاده و بينشي فوق العاده و قدرت روحي فوق العاده و خلقي عظيم باشد.
مردي بزرگ بايد و عزمي بزرگتر، روحي بزرگ بايد و فكري بزرگتر و همتي بلند بايد و عظمتي بلندتر، تا قادر بر حل مشكلاتي كه پيش مي آيد، باشد؛ مشكلات فردى، مشكلات اجتماعي و مشكلات جهاني و عالمى؛.
6. اقامه عدل، وظيفه اي است اجتماعي نه فردى.
حضرت مهدى، بايستي داراي ياراني عالي مقام و اصحابي خردمند و دانا و امين و درستكار باشد. خوشخويي و خوش اخلاقى، شيوه آنان در رفتار و گفتار باشد و همگان خدمتگزار حضرتش بوده و اوامر و رهنمودهاي حضرتش را بخوبي انجام دهند.
اينانند كه پاكيزگان بشر هستند؛ پيراسته از بيماريهاي روحى: خودخواهى، حرص و آز، حسد، سوءخلق، كينه؛ و آراسته به فضايل اخلاق و محامد صفات هستند؛.
7. نصّ مبارك از رحمت نامتناهي حضرت حق و نعمت بزرگ الهي بر بشر، حكايت مي كند و از مهر مقدس الهي بر بندگان خبر مي دهد و ارمغاني كه سعادت جاوداني باشد و خوشبختي دو جهاني را همراه دارد؛.
8 . لفظ (ارض) در نصّ شريف كه به جاي لفظ عالم استعمال شده، مطلبي را مي رساند و آن اختصاص عدل است به زمين. پس در ستارگان و كواكب و كرات آسمانى، عدلي وجود ندارد؛ چون بشري وجود ندارد. اگر هم مخلوقي وجود داشته باشد، همانند بشر نخواهد بود؛ چون بشر است كه در سلسله جانداران، خواهان عدل و شايسته عدالت و داد است.
از اين، دانسته مي شود كه ستارگان و كرات آسمانى، محيط زيستي براي بشر نيستند و قابليت براي پيدايش بشر و سكونت او ندارند.
و بايستي بگوييم گياهان و حيوانات نيز در آنها وجود ندارند؛ البته گياهان و حيواناتي مانند گياهان و حيوانات زمين.
زيرا كه محيط زيست بشر، با محيط زيست نباتات و حيوانات، يكي است؛ آنچه كه بشر براي زنده بودن بدان نيازمند است، گياهان و حيوانات نيز بدان نيازمند هستند. آن جا كه گياهي برويد، حيواني مي پويد و انساني مي جويد.
اگر غايت از خلقت گياهان و حيوانات، بهره بردن بشر است، به يقين، گياهي و جانوري مانند گياهان ارضي و حيوانات زمينى، در آن جا يافت نمي شود و آسمانيان از زمينيان جدا هستند.
1. اكنون (1420) عمر شريف آن حضرت، 1164 سال است.
2. حفص بن سليمان خهل (م132 ق) از توانگران و بزرگان شيعه در كوفه به شمار مي رفت. او متصدي دعوت عباسيان در كوفه بود و به دست مرار بن انس كشته شد، شهرت وي به خهل (سركه فروش) به جهت نزديكي خانه وي به محله سركه فروشان و نشست و برخاست دايمي او با آنان بود.3. غيبت نعمانى، چاپ مكتبة الصدوق، ص200.
4. غيبت نعمانى ،چاپ مكتبة الصدوق ص 200