موافقان و مخالفان مهدى(عج).


سيّدعبّاس رضوي.

موافقان و مخالفان مهدى(عج).
ياران امام.
خاستگاه ياران.
گزينش ياران.
ويژگيهاي همراهان مهدى (1).
مخالفان مهدي.
شيوه برخورد امام با مخالفان.


موافقان و مخالفان مهدى(عج).


انقلابها، هر چه با عظمت باشند، دوستان و دشمنان بيشتري دارند. نهضتهاي توحيدى، شكوهمندترين حركت تاريخ بوده و جريانهاي موافق و مخالف نيرومندي داشته اند.
بازتاب نهضت مهدى، بيش از نهضتهاي رهايي بخش پيشين خواهد بود. آرمانهاي بلند، شرك ستيزي و عدالت گستري بي مرز و جهان شمول آن، هم شور در دل مردمان محروم خواهد آفريد و هم دشمنان توحيد و عدل را بر خواهد انگيخت.
آن فرشته رحمت و غضب، همان گونه كه دوستاني يكدل و با صفا در كنار دارد، دشمناني كينه ورز و خطرناكي نيز در برابر خواهد داشت. بايد ديد همراهان حضرت كيانند، شمارشان چند است و خواستگاه اجتماعيشان كدام است و چه نقشي در پيشبرد نهضت دارند. دشمنان را در كدامين جناح و خط فكري بايد جست وجو كرد و شيوه برخورد امام، با مخالفان چگونه خواهد بود.
شناخت معيارها و موازين ياران، ما را كمك خواهد كرد راه را بهتر شناخته و در صف منتظران با بصيرت قرار گيريم.

ياران امام.


ياران امام، سنگهاي زيرين انقلاب جهاني اند. همان گونه كه پيامبر(ص) با همراهي مهاجران و انصار، رسالت شكوهمندش را به انجام رساند و على(ع) بامجاهدت افسران رشيدش، حماسه هاي بزرگ آفريد، فرياد رس موعود نيز، با همكاري مردان نمونه و خود ساخته عدالت را به جهان باز خواهد آورد وراثت را به محرومان زمين خواهد بخشيد.
منابع ديني ما، بر جايگاه والاي آن جوانمردان اشارتها دارد.(2) امامان، همواره آرزومند همراهي آن حضرت بوده اند و ياوري آن چهره پنهان كرده را به دوستان خويش، همه گاه، يادآوري مي فرموده اند:.
(خدايا، درود بفرست بر مولا و سرورم صاحب الزمان و مرا از ياران و پيروان و حاميان او قرار ده و از آنان كه در ركابش، شربت شهادت مي نوشند، با شوق و رغبت بي هيچ گونه كراهت.(3).
عددياران، سيصد و سيزده نفر ياد شده است:.
در موثقه مفضل بن عمر از امام صادق:.
(كاني انظر الي القائم علي منبر الكوفه وحوله اصحابه ثلاث مائة وثلاث عشر رجلاً علي عدة اهل البدر.(4).
گويا مي نگرم قائم را بر منبر كوفه و سيصد و سيزده نفر يارانش، كه پيرامونش گرد آمده اند، به شمار اهل بدر.
اين مضمون، به طور مستفيض از ائمه به ما رسيده است، از جمله: روايت محمد حنفيه از على(ع)(5). روايت عبدالاعلى‏(6) وابي الجارود(7) وابي بصير از امام باقر(8) وروايت ابي خالد(9) وابن حضرمى‏(10) و ابان بن تغلب‏(11) ومُفَضّل بن عمرو(12) از امام صادق و....
در متون عامه نيز، در عدد ياران مهدى، شمار ياد شده، بارها و بارها ياد شده است، از جمله: روايت ام سلمه از پيامبر(13) و روايت سيوطي از امام باقر(ع)(14).
در برخي از روايات، ياران مهدي ده هزار نفر ياد شده و تا آنان گرد نيايند قيام صورت نمي گيرد.
در صحيحه ابي بصير از امام صادق:.
(لايخرج القأئم(ع) حتي يكون تكملة الحلقة. قلت: كم تكملة الحلقه. قال: عشرة آلاف.(15).
تاحلقه كامل نگردد، قائم خروج نمي كند.
گفتم: كامل شدن حلقه به چند نفراست.
فرمود: ده هزار نفر.
در روايات ديگر، به جاي كامل شدن حلقه، از كامل شدن (العقد(16) و (فئه)(17) سخن به ميان آمده است كه با گرد آمدن ده هزار نفر تكميل مي شوند.
در نقلهاي ديگر، از شمار كمتر و در برخي فزونتر از پيش نيز، ياد شده است.
از جمله، ابن رزين غافقي از على(ع) روايت مي كند.
(مهدى، در ميان دوازده تا پانزده هزار ياور قيام خواهد كرد.)(18).
در روايت ابن مسعود، شمار بيعت كنندگان، بيش از پنج هزار نفر ذكر شده است.(19).
در احاديث ديگر به توده هاي انبوهي اشاره شده است كه از نقاط گوناگون جهان، بويژه مشرق زمين به كمك امام مي شتابند.(20).
چه بسا بشود گفت: سه دسته گزارشهاي ياد شده، با يكديگر تعارض ندارند، بلكه درطول يكديگرند. در مجموع، نشانگر سير تشكل يارانند. سيصدو سيزده نفر نخستين گروندگان هستند كه در انتظار ظهور موعود در مكه بوده اند. با گرد آمدن اين گروه، دعوت آغاز مي شود. پس از انتشارخبر و گزارش آن به محرمان، ده يادوازده هزار نفر، كه ستونهاي اصلي نيروهاي انقلاب را تشكيل مي دهند، به سرعت به امام مي پيوندند. با اجتماع آنان، پاكسازي حجاز آغاز مي شود. در ادامه نهضت، توده هاي انبوه، از سراسر جهان، به حضرت مي پيوندند ودرگيري بزرگ و خونبار با مستكبران شروع مي شود.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(سيصد و سيزده نفر ياران بااو بيعت مي كنند. او تا هنگام كامل شدن ده هزار نفر در مكه اقامت كرده سپس رهسپار مدينه مي گردد.)(21).
امام صادق(ع) در پاسخ شخصي كه گمان مي برد، ياران مهدي تنها اندك شمارند و حضرت، تنها با نيروي آنان، به اصلاح جهان خواهد كوشيد، فرمود: خروج مهدي به فراهم شدن امكانات بستگي دارد:.
عن ابي بصير قال سال رجل من اهل الكوفه ابا عبداللّه(ع) كم يخرج مع القائم(ع) فانهم يقولون انه يخرج معه مثل عدة اهل بدر ثلاثمائه وثلاثة عشر رجل.) قال: وما يخرج الا فى اولي القوة وما يكون اولي القوة اقل من عشرة آلاف.(22).
مردي از كوفيان، از امام صادق پرسيد: همراهان قائم چند نفرند مردم مي گويند: بمانند اهل بدر، سيصد و سيزده نفر بيش نيستند.
فرمود: جز به همراهي افراد قدرتمند قيام نكند، آنان هم، كمتر از ده هزار نفر نباشند. علاّمه مجلسى، همين معني را از روايات استنباط كرده و مي نويسد: (ياران مهدى، منحصر به سيصد و سيزده نفر نيستند، بلكه اين شمار ياراني هستند كه حضرت به كمك آنان حركت را آغاز مي كند.(23).
شاهد بر مطلب اين كه در برخي از روايات، به جاي (اصحابه) (من اصحابه)(24) آمده كه نشان مي دهد شمار ياد شده، طلايه ياران امام را تشكيل مي دهند كه خود را به حضرت مي رسانند و نهضت را مي آغازند و در مقابل دشمنان مكى، به دفاع از آقا مي پردازند(25).
احتمال مي رود اين گروه اندك، فرماندهان و وزيران امام باشند كه در آغاز هسته هاي اصلي نيروها را بر عهده دارند و پس از پيروزى، براي ارشاد و دادرسي و كارگزاري به سرزمينهاي دور و نزديك فرستاده مي شوند.
امام صادق مي فرمايد:.
(گويا مي نگرم به قائم بر فراز منبر كوفه، يارانش در پيرامون او حلقه زده اند. آنان پرچمداران لشكرها و كارگزاران امام بر روي زمين هستند.(26).
از اين گروه، به (نقباء،(خواص) و (ذخراللّه) تعبير شده است.(27).

خاستگاه ياران.


ياران مهدى، از صنف و نژاد ويژه اي نيستند، بلكه از گروهها و نژادهاي گوناگون و از سرتاسر جهان هستند. مردمي كه به ياري امام مي شتابند، (من اقاليم الارض) (من اقصي البلاد)ند. در اين حركت عظيم، مردمان عجم،نقش پراهميتي در خدمتگزاري امام بر عهده دارند(28).
حضرت در سن جوانان ظاهر مي شود. ياران وي را نيز، بيشتر جوانان پرتحرك و پرنشاط تشكيل مي دهند و پيران در ميانشان اندك شمارند:.
(اِنّ اصحاب القائم شباب لاكهل معهم الا كالكحل في العين اوكا لملح في الزاد واقل الزاد الملح.(29).
ياران قائم، جوانانند و پيران اندك بسان سرمه در چشم يا نمك در طعام و كمترين چيز در غذا نمك است.
اين جوانانند كه با شنيدن خبر ظهور امام، شبانه حركت مي كنند. رخت استراحت درهم مي پيچند، شتابان راه حجاز پيش مي گيرند و به حضرت مي پيوندند. زنان نيز، در اين نهضت بزرگ جايگاه شكوهمندي دارند و در همه مراحل انقلاب حضور فعال خواهند داشت. زنان در تهيه مقدمات حركت، شركت دارند پس از پيروزى، در اداره كارها، به امام كمك مي كنند.
امام باقر مي فرمايد:.
(ويجئي والله ثلاث مائه وبضعة عشر رجلاً فيهم خمسون امرئة يجتمعون علي غير ميعاد(30).
سوگند به خدا، سيصد و اندي نفر، بدون وعده پيشين گردمي آيند در ميان آنان پنجاه زن است.
وجود زنان در ميان خواص و وزيران مهدى، نشانگر اوج و عظمت والاي بانوان در انقلاب جهاني است. كلمه (رجل) كه در روايات به كار رفته علامت تغليب است، نه حصر. در روايات عامه نيز از وجود زنان در نهضت مهدي ياد شده است‏(31).

گزينش ياران.


همه انبياء ومصلحان الهى، هسته هاي اصلي نهضت خويش را با آزمايش برگزيده اند؛ چرا كه راه دشوار است و آميخته با رنجها وبدون داشتن ياراني آب ديده، سرد وگرم چشيده، فداكار و باوفا، نمي توان خطر كرد. ياران بي وفا ونامطمئن، نه تنها حركت را به جلو نمي برند كه آن را به شكست خواهند كشاند.
طالوت، كه در روايات، ياران مهدي به ياران او تشبيه شده اند، در نبرد با جالوت، لشكريانش را باتشنگي آزمود. تن پروران و ناشكيبايان نظم را بر هم زدند، حريصانه به آب افتادند، ولي صبور مردان از آن لب تر نكردند. از اين راه، روشن شد كه گروه نخست ارزش و توان همراهي با طالوت را ندارند و سرانجام، در رويارويي با سپاه دشمن، وحشت آنان را فرا گرفت و از جنگيدن، باز ماندند، ولي گروه دوّم كه ايمان فكري و بصيرت واقعي داشتند، همه پيروزي را در اختيار خدا ديدند و صبورانه مقاومت ورزيدند.
ياران مهدي نيز، براي رسيدن به درجه شايستگي همرهى، از غربالهاي گونه گون گذر داده مي شوند و پس از پيمودن مراحل دشوار، به قله رفيع (نصرت) بالا مي روند.
راز نزديك شدن به امام، نه خويشاوندى، كه كاميابي در آزمونهاي الهي است. پاره اي از آزمايشها، پيش از قيام صورت مي گيرد و پاره اي پس از آن. طولاني شدن غيبت، فتنه ها، فريبندگيها، افكار باطل، جاه و مقام، جلوه فروشان، محراب داران، دين به دنيا فروشان عالم نمايان و... بسياري از منتظران را از راه باز مي دارند مگر آنان را كه خدا راه نمايد. عاشقان راستين، چنگ زنندگان به ولايت، جهادگران در راه خدا، مخلصان و بريدگان از دنياي دنى.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(دوران غيبت قائم، چنان به درازا خواهد كشيد، تاحق در خلوص خود رخ نمايد و ايمانهاي خالص از ناخالص، جدا شود، كساني كه سرشت ناپاك داشته و ترس آن است كه به هنگام پيروزي دولت قائم، منافقانه خود را در صف مؤمنان جاي دهند، پيش از قيام مهدي از آن جدا شوند.(32).
به ميزان درجات ايمان و گذر از آزمونها، منتظران متمايز مي شوند و به ميزان مايه هاي ايمانى،درياري امام،بريكديگرپيشي مي جويند.
به فرموده امام صادق:.
( منهم من يفقد عن فراشه ليلا فيصبح بمكه ومنهم من يري يسير في السحاب نهاراً...قلت جعلت فداك ايهم اعظم ايمانا قال: الذي يسير في السحاب نهاراً)(33).
در وقت ظهور، برخي ياران شب در بستر ناپديد مي شدند و فرداي آن در مكه اند و گروهى، روز در آسمان ره مي سپارند.گفتم: فدايت شوم كدام يك ايمانشان بيشتر است فرمود: آن كه در آسمان حركت مي كند.
پس از گرد آمدن نيروها، آزمونها، سخت تر مي شود. امام، با آزمونهاي جسمي و روانى، باورها را به آزمايش مي گذارد. از جمله، همانند طالوت كه سپاهيانش را با تشنگي آزمود، ياران امام نيز، با تشنگي امتحان خواهند شد(34).
فراتر از آن، امام بي پروا به باورهاي خرافي و عوامانه حمله مي برد و معارف به دور از دسترس و پوشانده شده در غبار فراموشي و رازناك را آشكار مي سازد. در اين تكانهاي فكرى، صاحبان بصيرت و معرفت، تزلزلي به خود راه نداده و استوار بر جاي مي مانند. ولي آنان كه در باورهاي خود، ناخالصي دارند و انديشه را از سر چشمه نگرفته اند و به جاي شاهراه، به كوره راه رفته اند و در حقانيت امام ترديد كرده اند از پيرامون حضرت، پراكنده مي شوند. در سخنراني امام در مسجد كوفه‏(35) تخريب ديوار مسجد پيامبر، تفاوتهاي فكري و بينش همراهان به بوته آزمايش در مي آيد و درجه و رتبه ياران در پيروي فرامين امام ارزيابي مي شود.(36).

ويژگيهاي همراهان مهدى (37).


1 .خداجويى: خداجويي و توحيد، سرلوحه عقايد و خصال ياران مهدي است. آنان خدا را به شايستگي شناخته و همه وجودشان غرق جلوه نور ايزدي است. همه چيز را جلوه او ديده و جز ياد او، سخن ديگران درنظرشان بي لطف و جاذبه است. غيب را چونان شهود ديده و از صفاي روحاني عالم معني نوش كرده اند. ايماني خالصانه در سينه دارند كه شك و ترديد با آن بيگانه است‏(38) در شناخت حقيقت، به مرتبه يقين رسيده اند و حقايق را بدون پرده مشاهده مي كنند(39).
كمال معرفت و آشنايي با حقايق آنان را به مرحله عالي خشيت نائل كرده و از كوتاهي در انجام وظيفه، هراس دارند، زيرا آن كس كه به خدا نزديك تر است و به عزت و قدرت بي پايان او، بيشتر آگاهي دارد ترسش از خدا فزون تر است و در انجام وظيفه شكيباتر.
شوق ديدار محبوب، دلهايشان را به وجد آورده و در اشتياق وصل او، شب و روز نمي شناسند.
امام صادق(ع) درباره اينان مي فرمايد:.
(رجال كان قلوبهم زبرالحديد لايشوبها شك فى ذات اللّه... كالمصابيح كان قلوبهم القناديل وهم من خشية اللّه مشفقون يدعون بالشهادة يتمنون ان يقتلوا في سبيل اللّه.(40).
مرداني كه گويا دلهايشان پاره هاي آهن است. غبار ترديد در ذات مقدس خداى، خاطرشان را نمي آلايد... همانند چراغهاي فروزانند، گويا دلهايشان نورباران است. از ناخشنودي پروردگارشان هراس دارند. براي شهادت دعا ميكنند و آرزومند كشته شدن در راه خدايند.
اميرمؤمنان ياران مهدي را گنجهايي مي داند آكنده از معرفت خدايى:.
بخ بخ للطالقان فان للّه تعالي كنوز ليست من ذهب ولافضة ولكن بها رجال مؤمنون عرفوا اللّه حق معرفته وهم ايضاً انصار المهدي فى آخر الزمان.(41).
خوشا به حال طالقان كه خداي بزرگ در آن گنجهاي نهفته دارد برتر از طلا و نقره.آن گنجها، مرداني مؤمناند كه خداي را به شايستگي شناخته اند. آنان، ياران مهدي در آخر الزمان هستند.
2 . بصيرت و آگاهى: شناخت مقصد چراغ راه است، راه را بررونده آشكار و آسان مي سازد. در دو راهيها، او را از سرگرداني رهايي مي بخشد. مردان حقيقت آشنا، از دوري راه، نا اميد نمي گردند و در بحرانها، كمرخم نمي كنند. پيچ و خمهاي زندگي و كژيها، آنان را به بيراهه نمي كشاند. چراغي فرا روي دارند و بردبارانه به سوي آن راه مي گشايند(42).
على(ع) رويارويي با فتنه هاي كور و ورطه هاي هراس انگيز، چون جنگيدن با مسلمانان بي شعور و جاهلان پينه بر پيشاني بسته را، نه در صلاحيت هر كس كه در توان دليرمرداني مي بيند كار كشته و ژرف نگر، كه در ظواهر درنگ نكرده و از وراي همه موانع پايان را تماشا كنند و اسلام ناب محمدي را از اسلام ناخالص وشرك آلود متمايز سازند.
حضرت در آغاز درگيري با مسلمانان مقدس نماي پيمان شكن، خطاب به ياران، فرمود:.
(وقد فتح باب الحرب بينكم وبين اهل القبله، ولايحمل هذا العلم الا اهل البصر والصبر والعِلم بمواقع الحق.(43).
ميان شما و اهل قبله دَرِ جنگ گشوده شد و اين عَلَم را برندارد مگر آن كس كه بينا و شكيبا باشد و داند كه حق در كجا است.
ياران مهدى، در بصيرت، درايت و خردمندي سرآمدند. در فتنه هايي كه زيركان در آن فرو مي مانند، هوشيارانه راه جويند و حق را از باطل باز شناسند. چنان از جامهاي حكمت سيرابند و آماده كار كه:.
(حتي اذا وافق القضاء انقطاع مدة البلاء حملوا بصائرهم علي اسيافهم ودانوا لربهم بامروا عظهم.(44).
چون فرمان خدا آزمايش را به سر آورد، شمشيرها در راه حق آختند و بصيرتي را كه در كار دين داشتند آشكار كردند. طاعت پروردگارشان را پذيرفتند و فرمان واعظشان را شنيدند.
بصيرت و آگاهي عميق از هدفها و راهها و شناخت دوستان و دشمنان اسلام، سبب مي شود كه در احياي سنت و مبارزه با بدعت درنگ نكنند و درپي رسالت شركت زدايى، به همراه امام خود، تبر بر دارند و بت شكني كنند، پيرايه هايي كه به اسم دين در ذهنها جاي گرفته و با گذشت زمان تقدّس يافته اند نابود سازند و اسلام را در صفا و خلوص نخستين خود عرضه بدارند.
3. عبادت و بندگى: ياران مهدى، مردان عبادتند و نيايش، شيران روز و نيايش گران شب.
آن هم نه عبادتي عادت گونه و يا چون پرستش مزدوران و تاجران، بلكه نيايشي عارفانه و پاكبازانه، پيوند روح با ابديت، عالي ترين عكس العمل سپاسگزارانه انسان در برابر خدا. عبادت آزادگان. نيايش پرجوش و خروش و سير و سلوك. روح بندگي و راز و نياز با جانشان در هم آميخته، همواره خود را در محضر خدا مي بينند و از ياد اولحظه اي غفلت نمي ورزند. از ترس خداوند، نيمه شب، چونان مادران فرزند مرده مي گريند. شب زنده داران و روزه داران‏(45).
به گفته فضيل بن يسار:.
(رجال لاينامون الليل لهم دوي في صلاتهم كدوي النحل يبيتون قياماً علي اطرافهم رهبان باليل اسد بالنهار.(46).
مرداني كه سبك خوابند و در نماز، بسان زنبور عسل، زمزمه كنان.
امام، در سفر و حضر، جنگ و صلح ياران رابه تعبد وتضرع سفارش مي كند، تا مقصد فراموش نگردد و پيروزيهاي پياپى، آنان را به غفلت وغرور دچار نسازد. همواره پيروزي را ازجانب خدا ببينند و مناجات و نماز را كليد نصرت او.
امام باقر(ع) مي فرمايد:.
(حتي اذا صعد النّجف قال لاصحابه؛ تعبدوا ليلتكم فيبيتون بين راكع وساجدِ يتضرّعون الي اللّه)(47).
چون بر فراز نجف بر آيد، به ياران خطاب كند. امشب را به عبادت به روز آوريد آنان برخي در ركوع و برخي در سجده شب را به سحر مي رسانند و به درگاه خدا تضرّع مي كنند.
يا مي فرمايد:.
(گويا، قائم ويارانش را در نجف اشرف مي نگرم، توشه هايشان به پايان رسيده ولباسهايشان مندرس گشته است. جاي سجده بر پيشانيشان نمايان است. شيران روزند و راهبان شب.)(48).
4. حافظان حدود خدا: اسلام، دين مرزهاست و همه چيز در آن، قانون دارد. واجبات و محرمات مرزهاي دين خدايند حركت در مرز، حركت در راه است و تجاوز از آن، بيراهه و گمراهى. ياران مهدى، مرزبان دين خدايند و حافظان حدود او. در اجراي فرمانهاي حق، سخت و پي گير واستوارند و در انجام دستورها و وظيفه ها، دستخوش احساسات و دوستيهاي بي مورد واقع نمي شوند. قدرت و حشمت آنان را مغرور نمي كند و سنگدلي دشمنان، ايشان را به افراط نمي كشاند. جنگهاي مهيب و دشواريهاي نبرد، آنان را در عبادت سهل انگار نمي كند و تهي دستي ايشان را به مال اندوزي و تجاوز وا نمي دارد. نخستين شرط بيعت امام با ياران، حفاظت حدود خدا است.
علي (ع) مي فرمايد:.
(ياران با اين شرائط با امامشان بيعت مي كنند كه دست پاك باشند و پاكدامن زبان به دشنام نگشايند و خون كس، به ناحق نريزند. به سكونتگاه مردم هجوم نبرند و كس را به ناحق نيازارند. بر مركبهاي ممتاز سوار نشوند و لباسهاي فاخر نپوشند. مسجدي را خراب نكنند و بر مردم راه نبندند. به يتيم ستم روا ندارند و راهي را ناامن نكنند. شاهد باز نبوده و شراب ننوشند. درامانت، خيانت نكرده و پيمان شكن نباشند. احتكار نكنند و پناهنده را نكشند، فراريان را دنبال نكرده، مجروح را نكشند. ساده بزيند و در راه خدا به شايستگي جهاد كنند.امام نيز، متعهد مي شود، بسان همراهان زندگي كند، دربان و حاجب براي خود نگيرد. به اندك قانع باشد و به ياري خدا در راه استقرار عدالت بكوشد و خدا را به شايستگي عبادت كند.(49).
امام، بر رفتار كارگزاران خود و مواظبت آنان بر اجراي وظايف خود نظارت دو چندان دارد(50).
بايد چنين باشد، زيرا ايجاد حكومت اسلامى، در گرو حفظ حدود خداست و ايجاد جامعه آرمانى، جز با تربيت استوانه هاي پولادين ممكن نمي گردد. اگر كارگزاران نظام توحيدى، با فضيلت باشند و وظيفه شناس، مردم نيز حرمت دين نگه دارند و پيشاپيش بر كاروان عدالت راه گشايند. پيروزي حق و شكست باطل در گرو تعهد و پاي مردي پرچمداران آن است.
5. شجاعت: ياران مهدى، دلير مردند و جنگاوران ميدانهاي نبرد. دلهايي چون پولاد دارند و از انبوه دشمن، هراسي به دل راه نمي دهند. ايمان به هدف، همه وجودشان را تسخير كرده و عشق به خاندان پيامبر(ص) به بازوانشان قوت بخشيده است. اراده جنگيدن، سرشار از شجاعتي بي همانند، آنان را به رزمگاه مي كشاند. دل مردن دارند و عشق به شهادت.عزت نفس و بلندي همت، آنان را از كوه بلند پايه تر كرده و هيبتشان را در سينه ستمكاران دو چندان. غيورمردانند و ترسويان و زبونان، در جمعشان راه ندارند.
مولايشان، اندامي پهلوانانه دارد، سينه اي ستبر و بازوان پولادين و ورزيده‏(51). يارانش قوت چهل مرد دارند. شيران ميدان رزمند و جانهايشان از خاراسنگ، محكم تر(52).
شجاعت بي بدليشان، ترس را بردلهاي مستكبران چيره ساخته و پيشاپيش راه گريز پيش مي گيرند.
امام باقر(ع) مي فرمايد:.
(كاني انظر اليهم مصعدين من نجف الكوفه ثلاث مائه وبضعة عشر رجلا كان قلوبهم زبرالحديد ...يسير الرعب امامه شهراً وخلفه شهراً.(53).
گويا، آنان را مي نگرم، سيصد و اندي مرد بر بلنداي نجف كوفه ايستاده اند.
دلهايي چون پولاد دارند. در هر سو، تا مسافت يك ماه راه، ترس بر دلهاي دشمنان سايه مي افكند.).
در سوار كاري و تيراندازي بي نظيرند: (خيرالفوارس). در رزمگاه نشان شجاعان بر تن دارند و چونان ياران پيامبر(ص) در نبرد بدر، نشانه ويژه برسر نهاده اند.(54).
دليرى، ويژه ياران برگزيده نيست، همه خدا جويان و مستضعفان از پديدار شدن طلايه حق و عدالت قوي دل مي گردند و حياتي دوباره مي يابند.
ترس را كنار مي نهند و به صف رزم آوران مي پيوندند.
6 .فرمانبرى: ياران امام، عاشقان مولاي خودند و پاكبازان راه او. از وي چونان فرزنداني خلف، فرمان مي برند و بهتر از بنده اي گوش به فرمان، از حضرت، پيروي مي كنند. در انجام دستورهاي وى، بريكديگر، پيشي مي گيرند.
به فرموده پيامبر(ص):.
(كدادون مجدون في طاعته)(55).
تلاش گر و كوشا در پيروي از اويند.
پيروي آنان از امام، نه برخاسته از زور، كه ناخالصان را به زور در ضيافت اهل وفا در نياورند و در خلوت جوانمردان، ناپاكان حضور نيابند، بلكه عشق و علاقه قلبي به مهدى، آنان را به فرمانبري وا مي دارد. بسان پروانه، به دور شمع وجودش، در گردشند. جاذبه سازنده و پر قدرتش، آنان رامجذوب كرده است. لبخند او را، جلوه رضاي خدا و عتابش را تازيانه خشم خدا مي شمرند. او، را بيش از هر كس، دوست مي دارند و پيروي از اورا، بدون قيد و شرط، بر خود لازم مي شمارند. يادگار پيامبر را در ميان دارند و از هرچه در پيرامون او وجود دارد، نشان يار جسته و به آن تبرك مي جويند.
(كان علي خيولهم العقبان، يتمسحون بسرج الامام يطلبون بذلك البركة ويحفون به و يقونه بانفسهم في الحروب و يكفونه ما يريد منهم.)(56).
سواراني با نشان و پرچم، براي تبرك دست بر زين مركب امام مي سايند و در گرد امام در چرخشند. با جان و دل، او را در جنگها ياري كرده و آنچه طلب كند، كفايت مي كنند.
دوستان خدايند و خدا دوست. به جاي ناشكيبايي بزدلان و راحت طلبان، ياريش مي كنند و در برابر نافرماني نمك ناشناسان، پاكبازانه تسليم اويند.(57).
امام حسن عسكرى(ع) در سخناني كه در آخرين روزهاي عمر، به فرزند خود فرموده، از ياران مخلص مهدي ياد كرده و فرزند را با ياد آن مردان با وفا دلداري داده است:.
(... روزي را مي بينم كه پرچمهاي زرد و سفيد دركنار كعبه، به اهتزاز در آمده، دستها براي بيعت تو، پي در پي صف كشيده اند. دوستان با صفا، كارها را چنان به نظم و ترتيب درآورده اند كه همچون دانه هاي درّ گرانبها كه دررشته اي قرار گيرند، شمع وجودت را احاطه كرده اند و دستهايشان براي بيعت با تو، در كنار حجرالاسود. به هم مي خورد. قومي به آستانه ات گرد آيند كه خداوند آنان را از سرشتي پاك و ريشه اي پاكيزه و گرانبها آفريده است. دلهايشان از آلودگي نفاق و پليدي شقاق پاكيزه است. به فرمانهاي ديني فروتنند و دلهايشان از كينه و دشمني پيراسته، رخسارشان براي پذيرش حق آماده است و سيمايشان بانور فضل و كمال آراسته. آيين حق را مي پرستند و از اهل حق پيروي مي كنند(58).
7. ايثار و مواسات: از ويژگيهاي بارز همراهان مهدى، ايثار و مواسات است. وحدت مقصد و اخلاص نيت، دلهايشان را با هم پيوند داده و يار و غمخوار يكديگرند. آنان براي يكديگر خود را به رنج افكنند و در بهره گيري از زيباييهاي زندگى، ديگران را برخود پيش دارند و بايد چنين باشند آن كس كه خود ساخته نباشد، نمي تواند سازندگي كند و آن كه بر دوست خود، مهر نورزد، ديگران را شايسته ترّحم نبيند. پيروزي پيامبر اسلام(ص) در گرو ياران ايثارگر و فداكار بود و همه قيامهاي اصلاحگرانه تاريخ اسلام از چشمه مؤاسات بهره گرفت.
از آن سو، از عوامل خانه نشين شدن امامان، اندك بودن ياران موافق و فداكار بوده است.(59).
بريد عجلي نقل مي كند:.
(قيل لابي جعفر(ع) ان اصحابنا بالكوفه جماعة كثيره فلوامرتهم لاطاعوك واتبعوك فقال: يجيئي احدهم الي كيس اخيه فياخذ منه حاجته فقال لا. قال: فهم بدمائهم ابخل. ثم قال:اِن الناس في هدنة نناكحهم ونوارثهم ونقيم عليهم الحدود وتودي اماناتهم حتي اذا قام القائم جاءت المزاملة ويأتي الرجل الي كيس اخيه فياخذ حاجته لايمنعه‏(60).
به امام باقر گفته شد: يارانمان در كوفه بسيارند. اگر فرمان دهي از تو اطاعت خواهند كرد. فرمود: چنان هستند كه كس بدون اجازه برادر دينى، از مال او نيازمندي خود را بر طرف كند گفت خير.
فرمود: پس آنان كه از بذل مال دريغ كنند، در نثار جان بخيل ترند. سپس افزود: مردم در صلح اند با آنان ازدواج كرده و از ايشان ارث بريم و برايشان اقامه حدود كرده و امانات آنان را اداء كنيم. زمان قيام قائم دوران رفاقت فرا رسد. مرد به سراغ مال برادر رفته حاجت خود برگيرد و كس او را منع نكند.
در روايات، از ياران مهدي علاوه بر تعبير (مزامله) به رفقا، نيز نام برده شده اند(61)، به معناي دوستان همدل و همراز، با لطف و صفا، دوستان بزم و رزم. دوستيشان، چنان محكم است كه گويا برادران تني اند. و همه شان از يك پدر و مادرند.
(كانما ربا هم اب واحد وام واحده قلوبهم مجتمعة بالمحبّة والنصيحه‏(62).
گويا يك پدر و مادر آنان را پروريده اند. دلهاي آنان از محبت وخيرخواهي به يكديگر آكنده است.
8: زهد و ساده زيستى: زهد و ساده زيستى، زينت كارگزاران مهدي است. آرمانش رساندن جامعه به قله رفيع توحيد و عدالت است و خوشكامي و نيك بختي را در آرامش ديگران مي جويند. غذايشان ساده و لباسشان بي پيرايه است. زندگيشان از معيشت درويشان فراتر نمي رود. با دردهاي جامعه آشنا و رنجهاي بشر در احساس لطيفشان، بازتاب دارد. نمي توانند تن به آسايش و شادكامي سپارند و از احوال مردمان غافل شوند و نام مصلح جهان بر خويش نهند؛چرا كه آن كه با عشرت طلبان همسو شود و دل در گرو آز و طمع بندد،نمي تواند مروج دين باشد و كارگزاري شايسته براي حكومت عدل و داد.(63).
امام صادق(ع) به كساني كه براي رسيدن به نان و نام در آرزوي حكومت اهل بيت بودند، مي فرمود: (اينك، هنگام آرامش ماست. اگر به قدرت دست يابيم،همراهان ما زندگي دشوارتري از ديگران خواهند داشت. رسم كشورداري ايجاب خواهد كرد كه پشتوانه درويشان و بينوايان باشيم. تواضع و فروتني را پيشه سازيم و درناگواريهاي روزگار شريك آنان باشيم، تا مردم از ما الگو گيرند و تلخي زمانه در كامشان گران نيايد(64).
امام صادق(ع) در برابر پافشاري دوستان براي قيام و شتاب در خروج قائم فرمود:.
(ما تستعجلون بخروج القائم، فواللّه ما لباسه الا الغليظ ولاطعامه الا الجشب وما هوالا السيف والموت تحت ظل السيف.(65).
چرا در خروج قائم شتاب مي ورزيد. به خدا سوگند، لباسش درشت و غذايش ناچيز است. زندگي در حكومت او، جنگيدن است و مرگ در سايه شمشير.
ستمديدگان جهان، آزادي خود را در دست آن پاكبازان ديده و از سراسر گيتي به ياريشان مي شتابند. درستي گفتار و شعارشان را در كردارشان مي جويند و در پي ديدن نشانه هاي اخلاص و صداقت به درگاهش سر مي سپارند.
در حجاز، فرودستان و بينوايان در انتظار ظهور مهدي لحظه مي شمارند(66) و در ساير سرزمينها نيز، غير مسلمانان براي رهايي از ستم بيداد گران، امام را مي جويند به دست مهر او به آستان اسلام، پيشاني مي سايند.(67).
9. نظم و انضباط: نظم در زندگي و كار، از ارزشهاي انساني و از رموز كاميابي است. انسانهاي موفق. برنامه دارند و براساس اصول مشخص، حركت مي كنند. انقلابهاي رهايي بخش و سازمان يافته، كمتر با شكست رو به رو مي شوند. پيامبر اسلام، سمبل نظم بود. درزندگي شخصى، اوقات خود را تقسيم مي كرد و عبادت و استراحت و روابط خانوادگي و اجتماعي حضرت، براساس نظمي روشن مشخص شده بود(68). على(ع) نيز، با نظم برد و به هنگامي مرگ فرزندان و پيروان خود رابه نظم در كارها سفارش فرمود(69).
ياران امام زمان نيز، داراي نظم و تشكيلاتي مناسب با حكومت جهاني اند. با اين كه روابط گرمي با مردم دارند، بسان پدر و فرزند، ولي كارها را براساس اصولي محكم و روشن پيش مي برند و تشكيلاتي براساس معيارهاي اسلامي در ميانشان برقرار است.
از ياران امام برخي سمت نقابت و نمايندگي دارند(70).
ديگران، در اختيار اين گروهند.
سپاهيان امام، لباس يكسان استفاده مي كنند. نيروهاي متحد الشكل و منظم مهدى، منظم ترين نيروهاي رزمي جهانند.
على(ع) آنان را اين گونه مي ستايد:.
(كاني انظراليهم والزّي واحد والقد واحد والجمال واحد واللباس واحد.)(71).
گويا آنان را مي نگرم، زي وهيأتي يكسان، قد و قامت برابر، در جمال و برازندگي همانند وهم لباسند.
در آغاز و انجام كارها، سازماندهي دارند و در بيعت با امام و دعوت به قيام و جهاد با دشمنان هماهنگ عمل مي كنند. دوستاني با صفايند و كارها را ماهرانه به نظم و رديف در آورده اند و پيشاپيش، مقدمات حركت را براي امام فراهم مي كنند.(72).

مخالفان مهدي.


امام، دشمنان سخت گير و كينه توزي نيز دربرابر خواهد داشت. معارضاني كه در مقدمات نهضت اخلال مي كنند و پس از پيروزي نيز. در نابودي آن خواهند كوشيد.
كند و كاو درباره مخالفان، نشان مي دهدسواي مستكبران بيدادگر كه در سرلوحه قهر سپاه مهدي قرار دارند، بيشترين كارشكنيها، از جانب كساني است كه ادعاي موافقت با امام دارند و خود را از منتظران مهدي مي دانند. اينان، امام را نه به خاطر پياده كردن اسلام اصيل، بلكه براي همراه كردن امام با آرزوها و هوسهاي خود مي خواهند. پس از پيوستن به امام، چون كارها را بروفق مراد خود نمي بينند و ناچارند از منافع نامشروع خود درگذرند، به توجيه اهداف خود روي مي آورند و با سلاح دين و مذهب، به جنگ امام مي روند كه به فرموده امام صادق:.
(چه بسيار از كساني كه ادعاي پيروي او را دارند، ولي پس از ظهور حضرت، از او روي مي گردانند.(73).
در اين بخش، به برخي از اين افراد و يا گروهها اشاره مي كنيم.
1. راحت طلبان: راحت طلبي ريشه درخود پرستي دارد و خودخواهى، منشاء همه مفاسد است. لذت طلبي حالتي را در انسان ايجاد مي كند كه همه معيارهاي اعتقادي و اخلاقي او را دگرگون مي سازد.
لذت طلب، دين را به گونه اي توجيه مي كند كه با رفاه او در تزاحم نباشد. او بيشتر به دنبال آن دسته از احكام ساده و بدون دردسر است كه دنياي او در خطر نيفتد. جمعي از مسلمانان مكّه، پيش از هجرت به مدينه، خدمت پيامبر رسيده ابراز مي داشتند: مورد آزار دشمنانيم، اگر اجازه دهي با دشمنان مي جنگيم.
پيامبر مي فرمود: اكنون مأمور به مبارزه نيستيم. دست نگاه داريد. نماز بخوانيد و زكات بدهيد.
پس از هجرت به مدينه و ايجاد آرامشي نسبي در آن شهر، پس از آنكه دستور جهاد نازل گشت زبان به اعتراض گشودند كه خدايا، چرا فرمان نبرد دادي و آن را مدتي به تأخير نينداختى. قران، ريشه ترس و وحشت آنان را راحت طلبي مي شمرد و مردم را نسبت به فرجام آن هشدار مي دهد(74).
انقلاب جهاني امام زمان، بدون گذشتن از آتش وخون به پيروزي نمي رسد. در نبرد محرومان با مستكبران، برق تيغ بلا، ايمانها را به آزمايش در مي آورد. مؤمنان راستين پيشاپيش به استقبال رفته و خود را براي بلايا آماده مي كنند، ولي راحت طلبان با دستاويز قرار دادن مذهب، در پي توجيه وضع و پايگاه خويش هستند. در دوران انتظار، بيش از همه چيز، در فكر زندگي خودند و انتظار را بيشتر در دعا و... مي جويند.
از برابر آيات جهاد و امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با ستم، بي تفاوت مي گذرند. اين گروه نجات بشر و عمل به اين گونه دستورها را مربوط به زمان ظهور مي دانند و مبارزه در زمان غيبت را نامشروع مي پندارند.
امام خميني در طرز تفكر اين گروه مي گويد:.
(مي گويند: اگر حضرت صاحب، خودشان مقتضي مي دانند، براي جهاد و مبارزه، تشريف بياورند، من كه دلم براي اسلام بيشتر از آن حضرت نسوخته است و حضرت هم كه اينها را مي بيند، خودشان بيايند، چرا من اين كار را بكنم.(75).
از برهان لطف، اين نتيجه مي گيرند كه حضرت، نسبت به كاستيهاي جامعه از ما داناتر است و تواناتر، تاخير حضرت در ظهور، برخاسته از مصلحتي بوده و نياز به اقدام ما نيست. با كند و كاو بيشتر در منطق و روش زندگي اين گروه، متوجه مي شويم كه همه اين گفته ها، پوششي است براي راحت طلبي و در واقع انحرافات اخلاقى، سرمنشأ اين عقايد است، نه بينش ديني و بصيرت اعتقادي و...
امام خميني درباره اينان مي گويد:.
(از صدر اسلام تاكنون، دو طريقه، دوخط بوده است: يك خط، اشخاص راحت طلب كه تمام همشان به اين است كه يك طعمه اي پيدا بكنند و بخورند و بخوابند و عبادت خدا را هم، آنهايي كه مسلمان بودند مي كردند. امّا مقدم بر هر چيزي در نظر آنان، راحت طلبي بود. ...از اول نهضت اسلامى، ما شاهد اشخاص كه... راحت را بر هر چيزي مقدم مي داشتند (بوده ايم) تكليف را در اين مي دانستند كه نمازي بخوانند و روزه اي بگيرند(76).
اين گروه كه در دوران غيبت، راحت طلبي سبب همدستي آنان با كفر و ستم شده است، به هنگام ظهور امام نيز، نمي توانند شيوه زندگي را تغيير دهند. براي ادامه زندگى، بدون درد سر و به دور از غوغا و مبارزه، با حضرت همراه نمي شوند. در پاسخ دعوت امام به جهاد با مستكبران، آيات تقيه را مي خوانند. امام زمان در مقابله با توجيه هاي كژانديشانه آنان به قرآن استدلال مي كند و حق را بدون پرده آشكار مي سازد و سرانجام، راحت طلبان را در رديف منافقان كيفر مي دهد.
امام صادق مي فرمايد:.
(انما جعلت التقيه ليحقن بهاالدم. فاذا بلغت التقية الدم فلا تقية وايم اللّه لودعيتم لتنصرونا لقلتم لانفعل انما نتقي ولكانت التقية احب اليكم من آبائكم وامهاتكم ولو قدقام القائم ما احتاج الي مسائلتكم عن ذلك ولاقام في كثير منكم من اهل النفاق حداللّه‏(77).
فلسفه تشريع تقيه، حفظ خونهاست. اگر تقيه، به مرز خون رسد، جاي تقيّه نيست. به خداي سوگند، اگر شما براي ياري ما دعوت شويد، خواهيد گفت: ما درتقيه هستيم و نمي توانيم شما را ياري دهيم. همانا تقيه از پدران و مادران برايتان عزيزتر است. اگر قائم ما بپاخيزد، به ياوه گوييهاي شما گوش نخواهد داد و در حق بسياري از شما مردم منافق، حدود خداوند را جاري خواهد ساخت.
2. جمود انديشان: از بامداد اسلام، ظاهر گرايان از مهم ترين موانع احياي دين و تحولات اجتماعي بوده اند، كساني كه به باطن و روح و هدف دين توجه نكرده و افق دركشان فراتر از پوست و قالب را نمي نگرد. دور بودن از واقعيتهاي عينى، آنان را كوته بين كرده و به خود محوري دچار. محدود بودن دركشان نسبت به دين،موجب مي شود كه در زمانهاي حساس، تكليف را نشناسند و به رويارويي پيامبر و امامان كشانده شوند.
درجريان نزول آيه روزه و نماز مسافر، پيامبر در سفر، دستور افطار دادند و خود روزه گشودند، ولي گروهي كه به خيال مقدس مأبانه خود، هر سختي ثواب دارد، به روزه ادامه دادند. پيامبر با آنان برخورد كرد و بديشان لقب گناهكار داد(78).
وجود پيامبر و مخالفت صريح با اين گروه، به آنان عرصه ميدان داري نمي داد. پس از پيامبر، تفكرقشري و ظاهر بيني در لواي حراست از سنت و جماعت، در ميان مردم رايج شد و ورود نحله هاي گوناگون فكري به فرهنگ اسلامى، بويژه در دوران غيبت، آن را تشديد كرد. فرقه هاي گوناگون در عالم اسلام پيدا شد. ارباب مذاهب و فرق،به اسلام به عنوان ديني جامع و حيات بخش توجه نكردند و با يكسونگري به برخي از جوانب دين، زمينه ناتواني ساير اجزاء آن را فراهم كردند.
عالم تشيع نيز، از اين خوان بي نصيب نماند. غيبت امام و دور كردن شيعه از عرصه سياست و اجتماع، سبب شد كه حركت اجتهاد بيشتر در حل مسائل فردي متمركز شود و دستورات اسلام به عنوان يك سيستم اجتماعى، اقتصادي و... كمتر در كار تحقيق وتدريس قرار گيرد(79).
سايه افكندن تفكر اخباري گري بر اذهان گروهي از علما، مسأله را تشديد كرد و سبب شد كه نوعي جمود و گذشته گرايي در محافل علمي شيعه رسوخ كند. و مراكز فرهنگي آن، بويژه در سده هاي اخير، در برخورد با مسائل نوظهور كمتر واكنش مثبت نشان دهند. ريشه معارضه برخي از متدينين در برابر انديشه هاي ناب امام امت را بايد در گذشته گرايي و يكسو نگري در مسائل اسلام، جست و جو كرد.
به هنگام ظهور امام، تحجر در انديشه ها و رفتار اجتماعى، نه تنها از ميان نرفته كه در لفافه هاي نوظهور جلوه هاي ديگر مي يابد.
امام، احيا گر دين است در همه مسائل فكري و كار بردي اسلام، به دگرگونيهاي وسيعي دست مي زند و دستوراتي را كه در طي روزگاران دراز، بر توده مردم پنهان مانده و مردم ناشيانه به آن عمل مي كنند، آشكار مي سازد(80).
حضرت، براي ايجاد عدالت عمومى، اموال نامشروع را مصادره مي كند، قطايع و زمينهايي كه حكومتها به ناروا به افراد واگذار كرده اند، به بيت المال بر مي گرداند(81). دست حرامخواران را از اموال عمومي كوتاه مي كند و نقبهاي نامريي به بيت المال را مسدود مي كند.(82).
در اجراي عدالت، تا آن جا پيش مي رود كه راه را بر افرادي كه به زيارت مستحبي خانه خدا مي روند بسته و حج واجب را در اولويت قرار مي دهد(83). شيوه حرمسازي و مسجد نمايي را نمي پسندد و مساجد را از تزئينات غير ضروري پاك مي سازد(84). در حرم پيامبر و مسجدالحرام تغييرات مهمي را به اجراء مي گذارد. در قضاوت، شيوه داودي را پيش مي گيرد و با معيارها و موازين نويني كه در اختيار دارد، كشف حقيقت مي كند و تنها به شيوه قضايي گذشته، يعني بينه و سوگند اكتفا نمي كند(85).
در تفسير قرآن، اسرار پنهاني و رموزي كه بر مردم پنهان مانده را آشكار ساخته و درهاي حكمت و معرفت را بر مردم مي گشايد. تأويل قرآن و مصاديق بارز و پنهان آيات آن را بر مردم آشكار مي سازد(86).
امام زمان، احكامي كه پيامبر و امامان پيشين، به سبب نبودن شرايط، نتوانسته اند اجرا كنند، جاري مي كند و اسلام را با همه شرايط و ويژگيها، در جهان حاكم مي سازد.
تحولات مهم فرهنگي و اجتماعي و سيره امام در حكومت و قضاوت، با ذهنيتي كه مردم از دين دارند و تحجر انديشان القا كرده اند، جديد جلوه مي كند و روش امام را با معتقدات خود بيگانه مي بينند.
(اذا قام القائم استانف دعاء جديداً كما دعاء رسول اللّه)(87).
امام، نه مشرع است ونه دين ساز، بلكه جديد بودن روش حضرت در ارتباط با شناخت واژگونه مردم آن دوره از دين است، كه كارهاي امام را جديد جلوه مي دهد، گويي دين جديد آورده است. گروهي كه با اسلام اصيل بيگانه بوده و تنها بر ظواهر گذشته جمود دارند. روش امام را با سيرت نياكان خود ناشناخته ديده، زبان به اعتراض مي گشايند و با سلاح مذهب، به مقابله امام مي شتابند. گروهي كه از فهم بطون و معاني بلند قرآن عاجزند، به ظواهر قرآن، عليه امام استشهاد مي كنند و عده اي با استدلال به سيره اي از پيامبر كه درخيال دارند، به تحولات اجتماعي و اقتصادي امام انتقاد مي كنند.
امام زمان، در بيرون كردن اين گروه از صحنه اجتماعي و افكار عمومى، پيش از جدش پيامبر به زحمت مي افتد. پيامبر، با كافران بي پرده، رو به رو بود كه از اعلان دشمني ابايي نداشتند و آشكار با اسلام و پيامبر مي جنگيدند. ولي اين دسته از معارضان مهدى، پينه بر پيشاني دارند و در ميان مردم، به زهد و ورع مشهورند و با سلاح دين، به جنگ امام مي روند. بي كمترين ترديد، به تير تكفيرش مي زنند و با ايجاد شايعه و جنگ رواني افكار عمومي را عليه او بسيج مي كنند.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(اِنّ قائمنا اذا قام استقبل من جهلة الناس اشد مما استقبله رسول اللّه(ص) من جهال الجاهلية.
فقلت: وكيف ذاك.
قال: اِن رسول اللّه(ص) اتي الناس وهم يعبدون الحجارة والصّخور والعيدان والخشب المنحوته وان قائمنا اذا قام اتي الناس وكلهم يتاول عليه كتاب اللّه ويحتج عليه به. ثم قال: اما واللّه ليدخلن عليهم عدل جوف بيوتهم كما يدخل الحر والقر.(88).
آزردگيهايي كه مهدي ما از سوي نادانان روزگار خود متحمل مي شود، بيش از زحماتي است كه به پيامبر از جاهلان زمان خود وارد شده.
گفتم: و چگونه.
فرمود: پيامبر در زماني بر انگيخته شد كه مردم سنگ و درخت و چوب مي پرستيدند. قائم، آن گاه كه قيام كند، مردم عليه او قران را تاويل مي كنند. به خدا سوگند، همانند سرما و گرما عدالت وارد سراهاي آنان خواهد شد.
در قضيه اى، امام در جمع مردم سخن مي گويد و حقايق را بر مردم آشكار مي سازد، گروهي از مردم كه تاب سخنان حضرت را نياورده عليه امام خروج مي كنند.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(انه اول قائم يقوم منا اهل البيت يحدثكم بحديث لاتحتملونه فتخرجون عليه برميلة الدسكرة فتقاتلونه فيقاتلكم فيقتلكم‏(89).
در وقت ظهور قائم ما، برايتان سخناني گويد كه تاب شنيدن آن را نداريد. عليه اودررميله شورش خواهيد كرد. او، با شما جنگيده و شما را نابود خواهد كرد.
خطاب امام به شيعيان،(يحدثكم) نشانگر آن است كه اين گروه، از مخالفان امام، از شيعيان هستند و همگى، به دست امام ازميان مي روند.
3. كافران و منافقان: در طول تاريخ اسلام، افرادي از منافقان، با سوء استفاده از آزاديهاي اسلامى، وارد مسلمانان شده و با تظاهر به شعائر اسلامى، از امكانات جامعه مسلمانان، استفاده كرده اند. مصالح اسلام، ايجاب مي كرد پيامبر و ائمه، باآنان مدارا كنند و از درونشان پي جويي نكنند در حكومت مهدي نيز، اين گونه افراد در صدد نفوذ در حكومت و جامعه اسلامي بر مي آيند. منافقان، گاه تردستانه،تا سطح تصاحب مقامات عالي حكومت امام پيش مي روند، ولي ذكاوت و قدرت امام جايي براي دست اندازي منافقان باقي نمي گذارد و شديداً پاكسازي مي شوند(90). دو چهرگان كه آينده خود را در خطر مي بينند، با پخش شايعه و همكاري با گروههاي معارض، دشمني خود را آشكار مي كنند. در مناطق مرزى، با دشمنان خارجي همدست مي شوند و در مركز خلافت، كوفه، آشكارا با امام مي جنگند. حضرت، پس از درهم شكستن مقاومت مخالفان، پيروزمندانه وارد كوفه مي شود و منافقان را در رديف ساير فرقه هاي منحرف نافرمان، از ميان بر مي دارد(91).
كفار نيز، كه ادعاي سركردگي مردم جهان را داشته و نهضت آزادي بخش مهدي را مانع منافع نارواي خود مي بينند، در برابر حضرت صف آرايي مي كنند. آنان، براي جلوگيري از مسلمان شدن مستضعفان و حاكميت محرومان، نيرو تهيّه كرده و با سپاهيان امام درگير مي شوند.
امام صادق مي فرمايد:.
(اذا خرج القائم لم يبق مشرك باللّه العظيم ولاكافر، الا كره خروجه‏(92).
مشركان و كفار از قيام مهدي ناخشنودند.
دنياي كفر، با دستاويز قرار دادن كيش نصرانيت، با امام درگير مي شوند و به دشمنان امام، كمك مي رسانند و به هنگام شكست، بديشان پناه مي دهند(93).
از برخي از روايات استفاده مي شود، سفيانى، مهم ترين مخالف امام نيز، صليب در گردن دارد(94).
امام، طي گفت و گوهاي اعتقادي و سياسى، معارضان غير مسلمان را همراه خود مي كند و مشركان كينه ورز جنگ افروز را، شكست مي دهد.

شيوه برخورد امام با مخالفان.


از مسائل نيازمند به بحث، روش برخورد امام با مخالفان است. جايگاه ساير ارباب مذاهب و مكاتب در حكومت امام كدام خواهد بود. به تعبير ديگر مقصود از حكومت جهاني واحد كه امام منادي آن است چيست آيا وحدت دين مقصود است يا وحدت حكومت. در هر صورت، رفتار امام با اهل كتاب يا با ديگر مسلمانان غير معتقد به مذهب امام چگونه است.
مخالفان امام به چند دسته تقسيم مي شوند.
1. مخالفان سياسي و مذهبي مسلمان.
2. اهل كتاب.
3. مستكبران.
دسته اوّل: در ذهن برخي از شيعيان، اين انديشه وجود دارد كه در حكومت امام كه مروج مسلك اهل بيت است، ساير ارباب مذاهب، جايي نخواهند داشت و همه آنان مي بايست به ولايت على(ع) گردن نهند. روش مهدى، با روش جدش، پيامبر و على(ع) در برخورد با مخالفان متفاوت است. آنان، مأمور رحمت بودند وگذشت و مهدى، مأمور انتقام.اگر علي در برخورد با مخالفان مذهبي و سياسي گذشت مي كرد و از كردار افرادي مثل شورشيان بصره و يا خوارج مي گذشت، بر اثر نبودن شرايط انتقام بود،ولي درحكومت مهدى، مانعي براي شدت عمل با مخالفان وجود ندارد. دليلي كه ممكن است براي اين مطلب ارائه كرد، رواياتي است كه دلالت دارد روش برخورد مهدى(ع) با مخالفان، با روش برخورد على(ع) با مخالفان بصري تفاوت دارد.
در روايت معلي بن خنيس از امام صادق چنين آمده است:.
(ايسير القائم(ع) اذا قام بخلاف سيرة على(ع).
فقال: نعم وذاك ان عليا ساربالمن والكف لانه علم ان شيعته سيظهر عليهم من بعده وان القائم اذا قام سار فيهم بالسيف... وذلك لانه يعلم ان شيعته لم يظهر عليهم من بعده ابداً.(95).
آيا روش قائم برخلاف سيره على(ع) است.
فرمود: بلى. علي بعد از دست يافتن بر مخالفان، آنان را بخشيد، چون مي دانست دشمنان، پس از او بر شيعيانش مسلط خواهند شد. ولي قائم، با مخالفان با شمشير رو به رو مي شود، چون مي داند دشمنان هرگز بر پيروان او، مسلط نخواهند شد.
اين روايت و مانند آن، تا چه حد دلالت بر مقصود دارند.
مروري بر روايات سيره مهدى(ع)، نشان مي دهد، در نظام آن حضرت، آزادي مذهب وجود دارد و مسلماني به جرم داشتن عقيده مخالف، مجازات نمي شود و مخالفان مذهبى، حق اظهار عقيده دارند، به چند دليل:.
1. در هيچ روايتي از منابع شيعي چنين مطلبي نقل نشده است كه مهدى(ع) مخالفان را به ترك مذهب و پذيرش ولايت على(ع) وا مي دارد. تنها درمواردي كه از شدت عمل سخن به ميان آمده، برخورد با ناصبيها و معاندان اهل بيت است‏(96) و بس. و ناصب، نه هر مخالف و غير موافق عقيده و مسلك اهل بيت، كسي است كه دشمني با علي و ديگر امامان(ع) را در سينه پرورانده و از اظهار سب و دشمني ابائي ندارد و در فقه شيعه، سَبّ علي و ائمه، حكم سبّ پيامبر را دارد.
2. امام، در همه مراحل دعوت و فعاليت، به تبيين اهداف و علل اقدامات خود مي پردازد و نقطه ابهامي را براي مردم باقي نمي گذارد. مخالفان سياسي و مذهبى، با استفاده از جوّ آرامي كه امام ايجاد مي كند، به بيان مواضع خود مي پردازند و جواب مي شنوند. از جمله، در منزل ثعلبيه، يكي از بزرگان بني هاشم، به سيره امام انتقاد مي كند و خواهان دليل شرعي براي آن مي شود.
امام، بر خلاف برخي از مأموران كه خواهان شدت عمل با اين گونه انتقاد گرانند، به آرامي پاسخ مي دهد و با استدلالهاي مستند به سيره پيامبر، او را با خود همراه مي سازد.(97).
3. امام، تنها با مخالفان مذهبي و سياسي كه مسلحانه عليه امام و برنامه هايش بپاخيزند، برخوردي قهر آميز دارد. در مورد آنان نيز، از جاده انصاف بيرون نمي رود و با آنان مدارا مي كند. حضرت، پيشاپيش با مخالفان اتمام حجت مي كند و به قرآن و سنت پيامبر، با ايشان به گفت و گو مي نشيند. در مواردي كه دشمن، كينه خود را آشكار مي سازد و، جنگ را مي آغازد و دست به خون ياران مهدي مي آلايد، امام دستور مقابله مي دهد(98).
امّا در پاسخ آنان كه به اين روايت استدلال كرده اند بايد گفت: (امام، روش على(ع) را در مقابله با شورشيان بصره، در پيش ندارد) اولاً، روايت در مورد مخالفان نظامي و پيمان شكنان است، نه مطلق مخالف. و اين حق به امام داده شده است كه براي شكستن شوكت مخالفان و جلوگيري از اجتماع دوباره آنان، فراريان را تعقيب كند و مجرمان را مجازات، چنانكه شيوه على(ع)، در نبرد صفين بر آن بود(99).
ثانياً، روايت بر فرض درستي سند معارض است با سخن ديگري از امام صادق كه مي فرمايد:.
(وينادي مناديه الا لاتتبعوا موليّا ولا تجهزوا علي جريح ويسير بهم كما سار على(ع) يوم البصرة.(100).
منادي امام، فرياد برمي دارد فراريان را تعقيب نكنند و مجروحي را نكشند. بمانند روش على(ع) با بصريان، با آنان روبه رو مي شود.
در مورد ديگر، امام براي دعوت مسلمانان مكه نماينده اي مي فرستد، فرستاده حضرت، براي آنان سخن مي گويد و به كتاب خدا و سنت پيامبر احتجاج مي كند. گروهي از مخالفان، در كنار كعبه او را مي كشند. امام، خود به مكه مي آيد براي آگاهي بيشتر مردم، به تفصيل برايشان سخن مي گويد و بر كتاب خدا و سنت پيامبر از آنان بيعت مي گيرد و متعرض كس نمي شود(101).
در روايت ديگر، حضرت پس از آمدن به مكّه، تنها كشندگان فرستاده خود را مجازات مي كند وچيزي بر آن نمي افزايد(102).
اين روايتها، نشاندهنده نرمش و عفو و رحمت امام در برخورد با مخالفان مذهبي و معتقدان به ديگر مذاهب است.
دسته دوّم: از برخي روايات استفاده مي شود: حكومت امام، شرق و غرب را فرامي گيرد و همه غير مسلمانان مي بايست مسلمان شوند وگرنه از ميان خواهند رفت. از امام كاظم(ع) نقل شده است:.
(... وله اسلم من في السموات والارض طوعا وكرها).
قال انزلت في القائم.اذا خرج باليهود والنصاري والصابئين والزنادقة واهل الردة والكفار في شرق الارض وغربها. فعرض عليهم الاسلام. فمن اسلم طوعا امره بالصلوة والزكاة ومايومر به المسلم ويجب لله عليه و من لم يسلم ضرب عنقه حتي لايبقي في المشارق والمغارب احد الاّ وحد اللّه... ولايقبل صاحب هذا الامر الجزيه كما قبلها رسول اللّه...(103).
همه اهل آسمانها وزمين، به رغبت يا جبر، تسليم اويند.
امام فرمود: آيه، درباره قائم نازل شده است. در وقت ظهور، بر يهود و ترسايان و صابئين و زنديقان و مرتدان و كافران شرق و غرب زمين، اسلام عرضه مي شود. هركس مسلمان شد، مي بايد نماز و روزه و ساير واجبات را به جاي آورد و هركس اباورزيد كشته مي شود. تا در روي زمين همه موحد باشند... صاحب اين امر، مثل پيامبر، جزيه نمي پذيرد.
اين روايت، به قرينه ظهور آيه كريمه ليظهره علي الدين كلّه‏(104) دلالت داردكه در وقت ظهور امام زمان، همه اهل زمين مي بايست مسلمان شوند و در آن وقت، جزيه اي كه درزمان پيامبر(ص) ميان حكومت اسلام و اهل كتاب برقرار بود وجود ندارد.
ولي دربرابر، دلائل محكم تري وجود دارد كه اين برداشت از آيه و روايت را سست مي كند.
1. روايات مستفيض وجود دارد كه سيره امام براساس كتاب و سنت است. و هدف آن حضرت، احياي قوانين قرآن و روش پيامبر خواهد بود(105). و گرفتن جزيه، از مقررات اسلامي و براساس قرآن و سنت پيامبر است.
2. روايت عياشي بر اكراه اهل كتاب براسلام و نيز ساير روايات در اين باب، مستند نيستند امين الاسلام طبرسى، در اعلام الوري در پاسخ اشكالاتي كه بر سيره امام شده:امام از اهل كتاب جزيه نمي پذيرد، يا جوان بيست ساله نا آشناي با دين را مي كشد و... مي نويسد:.
(انا لانعرف ما تضمنه السئوال من انه(ع) لايقبل الجزيه من اهل الكتاب وانه يقتل من بلغ العشرين ولم يتفقه فى الدين فان كان ورد بذلك خبر فهو غير مقطوع به‏(106).
آنچه سؤال در بر دارد مثل اين كه امام، جزيه از اهل كتاب نمي پذيرد و جوان بيست ساله دين ناآشنا را مي كشد، ما ماخذي براي آن نمي شناسيم.اگر خبري نيز در اين باره وارد شده باشد مقطوع نيست.
3. برخي گزارشهاي مكرر حكايت دارد كه امام، با سپاهيان رومي كه كيش نصارا دارند صلح مي كند(107). در روايت ابي بصير تصريح شده است كه امام زمان، مثل پيامبر(ص) با اهل كتاب قرار داد جزيه امضا مي كند:.
قلت: فما يكون من اهل الجزيه عنده قال: يسالمهم كما سالمهم رسول اللّه ويودون الجزيه‏(108).).
از امام صادق پرسيدم: سرنوشت اهل كتاب در دولت مهدي چگونه است. فرمود: بسان پيامبر از آنان جزيه خواهد گرفت.
اين روايت، با روايت ابن بكير معارض است و در صورت ناتمام بودن سند آن و كنار گذاشتن هر دو، مرجع عمومات كتاب و سنت است.
4. درمتون عامه روايتي از پيامبر نقل شده است:.
والذي نفسي بيده ليوشكن ان ينزل فيكم ابن مريم حكما عدلا يكسر الصليب ويقتل الخنزير ويضع الجزيه فيفيض المال حتي لايقبله احد(109).
به زودى، عيسي در ميان شما نازل شده، به عدالت حكم مي كند. صليب را مي شكند، خوك را مي كشد، جزيه را برمي دارد. مال چنان فراوان مي شود كه كسي نمي پذيرد.
عموم محدثان عامه و برخي از محدثان خاصه، از اين روايت استفاده كرده اند كه مقصود از برداشتن جزيه از اهل كتاب به روزگار مهدى(ع) وادار كردن آنان به اسلام است.
بغوي از محدثان عامه، در شرح حديث اين معني را تقويت كرده است‏(110).
ولى، از ذيل روايت اين معني استفاده مي شود كه مال، چنان فراوان شود كه نيازي به جمع آوري زكات، يا جزيه نباشد. همان گونه كه برخي از روايات خاصه براين مطلب دلالت دارند و بغوي اين مطلب را از برخي به صورت احتمال ذكركرده است، نه اين كه وضع جزيه كنايه از نبود اهل كتاب و وادار كردن آنان به مسلمان شدن باشد.
ممكن است روايت حكايت از رخدادي خارجي باشد. آشكار شدن عيسي و نماز خواندن آن حضرت در پي امام‏(111)، چنان كه در روايات آمده و نيز احتجاج امام با يهوديان و نصارا، حقانيت دين اسلام را بر همه جهانيان اثبات خواهد كرد و همگي از دل و جان مسلمان خواهند شد. در آن صورت، موردي براي جزيه باقي نخواهد ماند سيد صدرالدين صدر، پس از ذكر روايت، همين معني را استفاده كرده است‏(112).
اينها شواهدي هستند كه دلالت دارند، امام زمان، پيروان اديان آسماني را مجبور به ترك دين نمي كند و اگر آنان مسلمان مي شوند، از روي رغبت ومشاهده اسلام ناب و فرود آمدن عيسى(ع) است.
پس مقصود از آيه (ليظهر علي الدين كله) حكومت جهاني واحد است، نه وحدت دين.
شايد از عموم آن استفاده كنيم كه بر كافران، در آن روزگار، اتمام حجت مي شود و الحاد و شرك، ريشه كن خواهد شد و همه باز دارنده هاي پيشرفت اسلام، از ميان خواهد رفت و تمام مردم جهان سر به فرمان دستورهاي ولي عصر خواهند بود.
دسته سوّم: مستكبران و مفسدان، دشمنان اصلي امام هستند. و سپاه سلحشور امام، با آنان به شدت برخورد مي كند و زمين را از لوث وجودشان پاك خواهد ساخت.
اينها، اشارتهايي بود به ويژگيهاي موافقان و مخالفان مهدى.
روشن شد، ياران امام مؤمنان راستين و انسانهاي وارسته اي هستند كه در همه كمالات انساني و اسلامي سر آمد مردمان روزگار خويش هستند و از پيش، خود را براي همكاري با امام آماده كرده اند دشمنان حضرت، جاهلان بي بصيرتند كه مشعلداران تحجرند و با فهم وارونه از دين و يا ضعفهاي اخلاقى، آلت دست دشمنان حضرت واقع مي شوند و به همراهي منافقان و مشركان خودخواه، با امام درگير مي شوند.
كساني مي توانند در ركابش شمشير بزنند كه اسلام را در همه زواياي زندگى، تجسم بخشند و به روزگار انتظار، زمينه قيام را فراهم آورند كه نزديك شدن به ولي عصر، با تقربي معنوي امكان دارد و امام، به هنگام فراهم آمدن شرايط و وجود ياران توانا و شايسته ظهور خواهد كرد. هر چه شمار مؤمنان مخلص افزايش يابد، جامعه و زمان به امام نزديك تر مي شود. آن كس كه دعوي انتظار دارد، ولي پاكباز نيست، نه تنها توفيق ياوري را پيدا نمي كند كه بر امام راه خواهد بست و جامعه اي كه انديشه ها و ارزشهاي الهي را در خود جاي نداده و در آتش ستم و اختلاف مي سوزد، نمي تواند مردان كارساز پرورش دهد. مرحوم سيدبن طاووس در وصيتي مفصل به فرزندش مي نويسد:.
(اي فرزند، اي محمد، ترا و برادرت را و هر كس را كه اين كتاب را بخواند، به آشتي و درستي در معامله با خداي عزّوجلّ و رسول او(ص) و حفظ و رعايت فرمان خدا و رسول كه درباره ظهور مولاي ما مهدى(ع) بيان فرموده اند و بشارت داده اند، سفارش مي كنم؛ چه قول و عمل بسياري از مردم از نظرهاي فراوان با عقيده آنان مخالف است. مثلاً بارها ديده ام كه اگر بنده اي يا اسبي يادرهم و ديناري از آنان گم شود، سراپا متوجه آنان مي شوند و براي يافتن، نهايت كوشش را به عمل مي آورند، اما نديده ام كه كسي براي تاخير ظهور آن حضرت و عقب افتادن اسلام و تقويت ايمان مسلمانان و قطع ريشه كافران و ستمكاران به اندازه دلبستگي به اين امور ناچيز دلبسته باشد و به اندازه اي كه براي از دست دادن اين اشياء متأثر مي گردد، متأثر باشد. پس چنين كساني چگونه مدعي آنند كه به حق عارفند و به رسول او واقف و به امامت آن حضرت معتقد و چگونه ادعاي دوستي آن بزرگوار مي كنند و درباره چگونگي هاي والاي او به مبالغه مي پردازند(113).

1. (بحارالانوار)، علامه مجلسى، ج‏125/52. مؤسسه الوفاء، بيروت.
2. (مفاتيح الجنان)، شيخ عباس قمى، ترجمه الهي قمشه اي /988، انتشارات علمى.
3. (كمال الدين و تمام النعمه)، شيخ صدوق، ج‏672/2، انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسين.
4. (منتخب الاثر في الامام الثاني عشر)، لطف اللّه صافى/166، داورى، قم.
5. (بحارالانوار)، ج‏341/52.
6. (الغيبة)، نعماني /315، صدوق، تهران.
7. (الغيبة)، نعماني /315، صدوق، تهران.
8. (بحارالانوار)، ج‏56/51.
9. (كفاية الاثر في النص علي الائمة الاثني عشر)، ابن خزازقمي /263، بيدار، قم.
10. (الغيبة) نعماني /315.
11. (كمال الدين و تمام النعمه) /672.
12. (مجمع الزوائد ومنبع الفوائد)، نورالدين هيثمى/119 چاپ شده در الموسوعة الامام المهدى، ج‏1، مكتبة الامام اميرالمؤمنين.
13. (الحاوي للفتاوي سيوطى)،ج‏150/2، چاپ شده در (الموسوعة...).
14. (الغيبة)، نعماني /307.
15. (بحار الانوار)، ج‏157/51.
16. (تفسير نورالثقلين)، محدث عبد علي الحويزى، ج‏249/1، علميه.
17. (الملاحم والفتن)، سيد بن طاووس /65، مؤسسه الوفاء، بيروت.
18. (الحاوي للفتاوى)، ج‏153/2.
19. (بحارالانوار)، ج‏316/60.
20. (ارشاد)، شيخ مفيد ج‏383/2، چاپ شده در (مصنفات شيخ مفيد)، ج‏11، كنگره هزاره شيخ مفيد.
21. (كمال الدين)، /654/2.
22. (بحارالانوار)،ج‏323/52.
23. (كفاية الاثر فى النص علي الائمة الاثني عشر)278/ - 279.
24. (بحارالانوار)، ج‏306/52.
25. (كمال الدين) /673.
26. (بحارالانوار)، ج‏7/53.
27. (ينابيع الموده)، الحافظ سليمان بن ابراهيم القندوزى/449، بصيرتى، قم؛ ( الغيبة)، نعماني /315،.
28. (الغيبة)، نعمانى/316.
29. (بحارالانوار)، 223/52.
30. (الحاوي للفتاوى)، ج‏134/2.
31. (كمال الدين)/356.
32. (بحارالانوار)، ج‏356/52.
33. (الغيبة)، نعماني /316.
34. (فروع الكافى)، كلينى، ج‏167/8.
35. (بحارالانوار)، ج‏386/52، به نقل از (سعد السعود) سيد بن طاووس.
36. در روايت فضيل بن يسار از امام صادق به اهم صفات ياران مهدي اشاره شده است. ما در اين فصل، از آن بهره مي گيريم.
37. (كمال الدين)، ج‏378/2.
38. (همان مدرك)،ج‏291/1.
39. (بحارالانوار)، ج‏308/52.
40. (ينابيع الموده)/449.
41. (نهج البلاغه)، فيض الاسلام، خطبه 86.
42. (همان مدرك)، ترجمه دكتر شهيدى، خطبه 179/173، انقلاب اسلامى.
43. (همان مدرك)، فيض الاسلام، خطبه 150.
44. (الزام الناصب)، شيخ علي يزدي حائرى، ج‏20/2.
45. (بحارالانوار)، ج‏308/52.
46. (همان مدرك)، ج‏344/51.
47. (همان مدرك)، ج‏7/53.
48. (الملاحم والفتن)/149.
49. (منتخب الاثر)/311.
50. (كشف الغمه في معرفة الائمه)، علي بن عيسي اربلى، ج‏271/3 دارالكتاب الاسلامى.
51. (خصال)، شيخ صدوق، ترجمه كمره اى، ج‏318/2. اسلاميه.
52. (بحارالانوار)، ج‏343/52.
53. (همان مدرك) /310.
54. (عيون اخبار الرضا)، شيخ صدوق، ج‏63/1، طوس.
55. (بحارالانوار)، ج‏308/52.
56. (الغيبة)، نعماني /316.
57. (بحارالانوار)، ج‏35/52.
58. (اصول كافى)، كلينى، ج‏174/2.
59. (بحارالانوار) ج‏372/52؛ (اختصاص)، شيخ مفيد/24، چاپ شده در مصنفات شيخ مفيد، ج‏12 كنگره هزاره شيخ مفيد.
60. (ينابيع الموده) /433.
61. (الزام الناصب) ج‏20/2.
62. (نهج البلاغه)، كلمات قصار، شماره 110.
63. (بحارالانوار)، ج‏340/52. برداشت از سخنان امام به معلي بن خنيس.
64. (الغيبه)، نعماني /233.
65. (بحارالانوار)، ج‏83/53.
66. (همان مدرك)/85.
67. (عيون اخبارالرضا)، شيخ صدوق، ج‏317/1؛ (فتح الباري في شرح صحيح بخارى) ابن حجر عسقلانى، ج‏118/8، دارالفكر، بيروت.
68. (نهج البلاغه)، نامه 47.
69. (فروع كافى)، ج‏167/8.
70. (الملاحم والفتن) /148.
71. (بحارالانوار) 35/52.
72. (ميزان الحكمة) ري شهرى، ج‏292/1، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
73. تفسير (قمى)، علي بن ابراهيم قمى، ج‏144/1.ذيل آيه 71 سوره نساء.
74. (امام و روحانيت)، مجموعه ديدگاهها و سخنان امام درباره روحانيت /206، دفتر سياسي سپاه پاسداران.
75. (صحيفه نور)، ج‏45/15.
76. (وسائل الشيعه)، شيخ حر عاملى، ج‏483/11، داراحياء التراث العربى.
77. تفسير (نورالثقلين)، ج‏165/1.
78. (مجموعه آثار شهيد صدر)، مقاله همراه با تحوّل اجتهاد/8، روزبه.
79. (ارشاد)، شيخ مفيد، ج‏383/2.
80. (منتخب الاثر)/305.
81. (بحارالانوار)، ج‏338/52.
82. (فروع كافى)، ج‏427/4.
83. (الغيبه)، شيخ طوسى/473 - 475، مؤسسه معارف اسلامى، قم.
84. (كافى)، ج‏397/1.
85. (بحارالانوار)، ج‏364/52 - 336.
86. (الغيبه)، نعمانى/322.
87. (همان مدرك) /297.
88. (بحارالانوار)، ج‏375/52.
89. (همان مدرك)/338.
90. (همان مدرك)/338.
91. (البرهان في تفسير القرآن) محدث سيد هاشم بحرانى، ج‏121/2، اسماعيليان.
92. (بحارالانوار)، ج‏344/52.
93. (الغيبه)، شيخ طوسي /463.
94. (الغيبة) نعماني /232.
95. (فروع كافى)، ج‏227/8، دارالتعارف، بيروت.
96. (بحارالانوار)، ج‏343/52.
97. (همان مدرك)/387.
98. (وسائل الشيعه)، شيخ حر عاملى، ج‏55/11 - 56.
99. (بحارالانوار)، ج‏388/52.
100. (همان مدرك)/307.
101. (همان مدرك)، /308.
102. (همان مدرك)/340 به نقل از تفسير عياشى.
103. سوره (توبه)، آيه 33.
104. (ارشاد)، ج‏383/2.
105. (اعلام الوري با علام الهدى)، امين الاسلام طبرسى/445، دارالمعرفه، بيروت.
106. (بحارالانوار)، ج‏337/52.
107. (همان مدرك) /376.
108. (همان مدرك)/383، به نقل از شرح السنه بغوى.
109. (همان مدرك)/383، به نقل از شرح السنه بغوى.
110. (عصرالظهور) علي كوراني /306، انتشارات تبليغات اسلامى، قم.
111. 120 .(المهدى)، آية اللّه سيد صدر الدين صدر/236، دارالزهراء.
112. (كشف المحجه)، سيد بن طاووس، ترجمه دكتر اسداللّه مبشرى/226، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.