زندگي ديني پيش از ظهور.


عبّاس مخلصي.

زندگي ديني پيش از ظهور.
شرح انديشه ديني.
شاخصهاي دينداري.
1. انتظار فرج.
2. نگهداشت ايمان ديني.
3. ارزش دينداري.


زندگي ديني پيش از ظهور.


زيست منتظرانه، پيشينه اي دراز در تاريخ وافقي ناپيدا در آينده روزگار دارد. باور انتظار، نه تنها به پايان عصر حضور (260 ه. ق.) كه به دوران آغازين دين باز مي گردد؛ چه، تاريخ اسلام، اين سلوك را، در زندگي ديني آن روزگار، نشان مي دهد.
در حقيقت، اين باور، آن گاه بر انديشه پرتو افكند كه پيامبر اسلام(ص)، از ظهور دوباره دين و احياي سنّت خويش، در آينده دور، سخن گفت و دينداران را بر تحقق كامل دين و عينيت يافتن آرمانهاي نهايي اسلام، به وسيله يكي از فرزندانش، دوازدهمين امام شيعيان، آگاه كرد(1).
اينك، قرنها از تجربه اين انديشه ديني مي گذرد. زندگي مردمان را در عصر پايدار و بلند انتظار، با تاريخي روشن از نمودها و جلوه هاي فكري و عملى، مشاهده مي كنيم. برخي بر آمده از باور راستين انتظار و پاره اي آميخته به پيرايه ها و وام گرفته از سنّتهاي كهن بشر.
اين كوشش، توصيف و نمايه اي است از گونه زندگي دينداران در عصر انتظار.
چشم اندازهاي گوناگون زندگي دينى: حيات دين، تفكر و انديشه ديني و ديندارىِ انسان منتظر نگريسته مي شود، تا بايدها از نبايدها، راستيها از ناراستيها و اصالتهاي ديني منتظران را باز شناسيم و سلامت و ژرفاي اين باور را، در انديشه زلال معصومان(ع) بنگريم.
چگونگي زندگي دينى، در عصر انتظار، با توجه به شاخصهايي كه زواياي آن را به گونه جداي از يكديگر، نشان دهد، مي توان در دو محور نشان داد:.
1. شرح چگونگي انديشه دينى.
2. شاخصهاي ديندارى.
به باور ما، مطالعه منابع و متون، از زاويه فراخ و دريچه گسترده اين دو محور، تمامي مراحل تاريخ فرهنگ ديني را در مقياسي بزرگ پيش چشم مي آورد. اما آنچه در اين كاوش مي گنجد، شرح شاخصها و پديدارهايي از زندگي ديني است كه باور انتظار، آنها را در فرهنگ تشيع پديد آورده و يا بر پايه سخنان معصومين(ع) به تحقق و پيدايي آنها باور داريم.

شرح انديشه ديني.


با آغاز دوران غيبت، مسؤوليت و رسالت ديني امام(ع) در برابر حفظ مكتب و هدايت امت، بر عهده عالمان دين، به عنوان نايب و جانشين امام، نهاده شد. شرح و تفسير دين، به منظور پاسخ گويي به نيازهاي موجودِ دينداران و بازگويي و باز فهمي تعاليمِ به جاي مانده از امامان(ع)، به وسيله اينان آغاز شد و به تدريج، سلسله عالمان دين در طول تاريخِ انتظار، به وجود آمد.
عالمان، با به كار گرفتن آگاهيهاي خود، از منابع اوليه دين: قرآن و سنّت، و استناد به فهم علمي خويش از آنها، كوشيدند پاسخهاي در خور عصر را بيابند و با عرضه آنها، مسؤوليت خويش را در روزگار غيبت به انجام رسانند.
دينداران نيز، براساس اين سخن امام(ع):.
(وامّا الحوادثُ الواقعه فارجعوا فيها الي رواة حديثنا)(2).
وظيفه يافتند به عالمان دين مراجعه و موضع فكري و رفتاري خود را در رويدادهاي زندگى، با رهنمودهاي اجتهادي اينان هماهنگ كنند. اين پيوند و ارتباط متقابل، ميان عالمان و مردمان، سبب گرديد، معارف ديني در پرتو تلاشهاي دين شناسانه عالمان، در بخشهاي گوناگون مكتب نموده شود و با گذشت روزگار رشد و توسعه يابد.
دانشهاي بسيارى، مانند: فقه، كلام، اصول، تفسير، رجال، حديث، فلسفه، عرفان و تاريخ، كه اساس فكري آنها در عصر حضور امامان(ع) ارائه شده بود، مراحل تكامل را پيمود و ميراث علمي ارزنده اي در اين علوم پديد آمد.
از جمله اين تلاشها، تثبيت انديشه غيبت در قرنهاي چهارم و پنجم بود كه غيبت امام(ع) در روزگار نخستين، مورد انكار و مناقشه عالمان سنّي قرار مي گرفت. دانشوران شيعى، در استواري و درستي اين باور اسلامي بجدّ كوشيدند و پرسشها و شبهات را پاسخ گفتند. عالماني چونان: نعمانى‏(3) شيخ صدوق‏(4) (م: 381)، شيخ مفيد (5) (م: 413)، شيخ طوسى‏(6) (م 460) در خصوصِ مسائل غيبت امام(ع) و شرح فلسفه آن، كتابهاي مستقلّ نگاشتند.
به هر روى، انديشه دينى، با همه گستره آن، در دوران غيبت، با ايثار و مجاهدت عالمان شيعي پاس داشته شد و فراروي دينداران قرار گرفت. نقش بزرگ اينان در حفظ و رشد اين انديشه و نيز شدّت دغدغه دينمداري و پرواي ديني كه در تمامي دين پژوهيهاي آنان مشاهده مي شود، به هيچ روي جاي ترديد و انكار نيست.
البته وجود برخي كاستيها و نادرستيها، جاي انكار ندارد، مانند: رشد يافتگي بخشي از معارف ديني و كنار نهاده شدن بخشهاي ديگر، ذهني انديشي و دور بودن از واقعيتهاي موجود و يا به وجود آمدن پاره اي افكار و آراي نادرست و تفسيرهاي ناصواب در باره بعضي مفاهيم دينى، كه مصداق آن را امروزه در افكار گروهي با عنوان (ولايتيها) شاهديم.
حتي در مطالعه تاريخ، افرادي بدعتگذار را مي بينيم كه توانسته اند در مقياسي كوچك و محدود، انديشه ديني را از مسير اصيل آن خارج سازند و با دسيسه هاي دروني و يا خود فروشى، به فرقه سازي و دعوتهاي گمراه كننده دست يازند.
مطالعه سخنان معصومان(ع)، نشان مي دهد كه در روزگاران غيبت، بعضي افرادِ مدعي علم دين، داده ها و مفاهيم ديني را براساس خواهشهاي نفساني تفسير و تأويل مي كنند و بدين گونه، دين و تعاليم ديني قرباني خواسته هاي اينان مي شود.(7).
همچنان كه اكنون نيز، پاره اي از انحرافها و تفسير به رأيها را در افكار گروهي شاهديم كه به نام دين، همه تكاليف و مسؤوليتهاي اجتماعي را در روزگار انتظار، نفي مي كنند و براي خود، هيچ گونه وظيفه اجتماعي كه دين به آن حكم كرده باشد، نمي شناسند.
اين افراد، در دوران غيبت، به گونه اي در باتلاق تأويل و تحريف فرو مي غلتند كه گاه ظهور نيز، با امام(ع) برخورد مي كنند و مورد انتقام قرار مي گيرند:.
علي (ع) مي فرمايد:.
(إذا خرَج القائم ينتقم مِن أهل الفتوي بمالا يعلمون، فتعساً لهم ولأتباعهم)(8).
زماني كه قائم ظهور كند، از عالماني كه ندانسته فتوا مي دهند انتقام مي گيرد، اينان و پيروانشان را نگونساري باد.
روايتهاي ديگر نيز، از فساد و انحراف برخي متوليان انديشه ديني روزگار غيبت خبر مي دهد. همچنين از بخشي ديگر از روايتهايي كه حركتهاي فكري و فرهنگي امام(ع) را در عصر ظهور بيان مي كند، دانسته مي شود كه در اين روزگار توجيهها و تأويلها و تحريفها و انحرافها و پيرايه ها، بسياري از باورهاي اسلام ناب و راستين را تهديد مي كند و ساخته هاي ذهني مدعيان دين، به عنوان باورهاي ديني ترويج مي شود. به برخي احاديث كه بيانگر وقوع اين احوال در حوزه انديشه ديني است، اشاره مي شود:.
امام صادق(ع) درباه راه و روش مهدى(ع) مي فرمايد:.
(يَصْنع كما صنَع رسول اللّه(ص)، يهدم ما كان قَبْلَه كما هَدم رسول اللّه(ص) أمرالجاهليّة، ويستأنفُ الإسلامَ جديداً).(9).
راه و روش او، چون پيامبر(ص) است؛ يعني هر چه را پيش از او باشد ويران مي كند، چنان كه پيامبر(ص) جاهليت را ويران ساخت و اسلام را از نو مي نماياند.
در بسياري از روايتهاي اسلامى، از تجديد دين و آمدن آيين جديد، توسط امام مهدى(ع)، سخن رفته است‏(10). تجديد دين، به هر يك از اين معاني تصور شود: تصحيح انحرافها و تحريفها، آشكار كردن فراموش شده هاي دينى، شرح احكام واقعي و فهم درست دين، متناسب با فرهنگ زمان و... همه اينها در تجديد حيات دين، از اين حكايت مي كند كه پيش از ظهور، انديشه ديني به گونه اي به كاستيها و پيرايه ها آميخته خواهد شد كه از حركتهاي مهم امام(ع)، پاكسازي و پيراستن ذهنها از رسوبات فكري گذشته و بازسازي فكر ديني و در نهايت، احياي دوباره تعاليم اسلام راستين، خواهد بود.
علي (ع) مي فرمايد:.
(يعطِف الهوي علي الهدي إذا عطفوا الهدي علي الهوى، ويعطف الرّأي علي القرآن إذا عطفوا القران علي الرّأى) (11).
هواپرستي را به خدا پرستي بازگرداند، پس از آن كه خدا پرستي را به هوا پرستي بازگردانده باشند. رأيها را به قرآن باز گرداند، پس از آن كه قرآن را به رأيهاي خود بازگردانده باشند.
اين كلام على(ع)، روشن مي كند كه انديشه دينى، پيش از ظهور، در سطح وسيعى، براساس هواها و هوسها و منافع شخصي و گروهى، شكل مي گيرد. عالمان دنيامدار و نفس پرست، اصول و فروع ديني و آيات وحي را به دلخواه تفسير و تأويل مي كنند، آن گونه كه با آرزوهاي دنيا خواهانه آنان، هيچ تضادي پيدا نكند و چنانكه احاديث بسيار ديگر نيز، به اين تصريح دارد، اين كار، امري رايج خواهد بود. بدين روى، چون تعاليم حياتبخش دين و چهره واقعي كتاب و سنت، زير لايه هاي افكار و آراي نادرست، پنهان مي شود، امام(ع) آنها را بيرون مي كشد و آشكار مي سازد:.
على(ع) مي فرمايد:.
(ويُحيي مَيِتَ الكتاب والسُنَّة)(12).
مهدى(ع)، كتاب و سنّت مرده و از ميان رفته را زنده مي كند.
در اين حديث، امام (ع)، به صراحت از مردن كتاب و سنّت سخن مي گويد.
بي شك، انديشه ديني كه برخاسته از كتاب و سنّت باشد و حقيقتاً آموزشهاي اين دو منبعِ اصلىِ شريعت را نشان دهد، در اين حكم، همانند خواهد بود؛ يعني اثر حياتي و سازنده در جامعه و زندگي ديني نخواهد داشت؛ چرا كه جز پندارها و ادعاهاي دروغين به نام دين،حقيقت ديگري نخواهد داشت.
روايتهايي كه از پديد آمدن نارواييها و تيرگيها در حوزه تفكر ديني خبر مي دهند، بسيارند. آنچه ياد شد، گزينشي اندك از آن بسيار بود.
به راستي معصومان(ع) چرا و به چه منظور از اين حوادث خبر داده اند.
بي شك، يك جهت مهم در بيان اين سخنان، اين است كه از يك سوى، دينداران با عوامل انحراف ديني كه در آينده جامعه را فرا مي گيرد، آشنا شوند و در گرفتن معارف دينى، هوشيار باشند؛ و از ديگر سوى، خواسته اند به عالمان و متوليان انديشه ديني هشدار دهند كه زمينه هاي انحراف و كژ انديشي را به نيكي بشناسند و از آنها پروا گيرند.
البته عوامل انحراف در انديشه دينى، در همه زمانها بوده است، حتي در عصر حضور، افكار و تأويلهاي نادرست و عالمان منحرف وجود داشته اند، اما آنچه دوران غيبت را در برابر اين رويداد حساس مي كند اين است كه چون مفسر واقعي دين، حضور ندارد، معياري مسلّم و قطعي كه شاخص بازشناسي انديشه راستين از دروغين باشد، وجود ندارد. در عصر حضور، شيعيان، هنگام اختلاف يا ترديد در فهم يا اعتقاد درست از نادرست، به حضور امامان(ع) مي رسيدند و معارف ديني خويش را به داوري معصومانه ايشان مي گذاشتند. اما در عصر غيبت، اگر چه قرآن، به طور كامل و بي هيچ كاستي در دسترس است، ولي محك زدن انديشه ها به قرآن و داوري خواستن از قرآن باز به نوبه خود، استناد به فهمي از قرآن خواهد بود و هرگز قطعيت و معصوميّت داوري معصومانه امام(ع) را نخواهد داشت. بي ترديد، قرآن، معيار اصيلِ بازشناسي درستيها و راستيها در انديشه ديني اين دوران است، اما شناخت مراد قرآن، بدون دخالت فهم عالم در دسترس نيست؛ از همين روى، مي بينيم برخي در استناد به قرآن، به ديدگاهي روي مي آورند كه حتي فهم ظواهر آن را حجّت نمي دانند و معتقد مي شوند كه جز از طريق احاديث و سخنان معصومان(ع)، نمي توان به مراد وحي دست يافت! خوب، آيا اين ديدگاه را مي توان معيار قرار داد پاسخ منفي است، زيرا اين خود فهمي است بشري و چه بسا خطا و ديگر آن كه اساساً در تمسك و استناد به حديث، امكان لغزش و فرو افتادن در خطا به مراتب بيشتر است، چه اگر به فرض، مشكل فهم درست آن را به سبب: تعارض، از ميان رفتن قراين، پوشيده ماندن ظرف صدور و موقعيت تخاطب و ...،ناديده بگيريم باز با مشكلي بزرگ تر روبه رو، مي شويم، يعني پديده جعل و وضع حديث و تشخيص حديث درست از نادرست.
آيا رخ نمودن انديشه هاي گوناگون در تاريخ انديشه ديني را مي توان در دايره پديدار شدن انحرافها در فكر دينىِ زمان غيبت دانست.
بي شك، اختلاف آرا و افكار در حوزه انديشه دينى، به مقتضاي اجتهادي بودن آن است و اين، نزد دين پژوهان، اصلي پذيرفته و برخاسته از تعاليم ديني امامان(ع) است. از اين روى، بايد براساس هماهنگي و ناهماهنگي و برابري و نابرابري ملاكهاي درستي بر هر كدام از آنها، به داوري پرداخت. احاديث ياد شده، انديشه هايي كه بر پايه فهم و استنباط درست، يعني با آگاهيهاي لازم و شناخته شده براي اجتهاد، پديد آيد و معيارهاي مسلّم اجتهاد ديني را متناسب با نيازمنديهاي فرهنگ ديني زمان خود، دارا باشد، در بر نمي گيرند. انديشه هايي كه بي توجه به قانونمنديها و ضوابط كشف شده براي فهم درست دين، به وجود آيند و با اصولِ مسلّم در تفكر دينى، ناسازگار و بيگانه باشند، روشن است كه انحراف خواهند بود.
بنابراين، انديشه ديني در طول زمان غيبت، به تلاشي مشترك و پيوسته، از سوي دين شناسان خبره و آگاه، نياز دارد، تا منابع، شيوه هاي فهم و تحقيق ديني براي بازيافت آموزشهاي راستين و اصيل اسلام در هر زمان شناخته گردد. اين، به نوبه خود، تلاشي است بر آمده از روح و فرهنگ انتظار و ايجاد زمينه سازي براي تحقق اصلاح در تفكر دين كه بزرگ ترين حركت در انقلاب جهاني مهدى(ع) است.

شاخصهاي دينداري.


بسياري از بايدها و شاخصهاي بايسته اي كه باور به دين را در زندگي عصر انتظار مي نمايانند، در روايات اسلامى، بيان شده است از اين چشم انداز، به مطالعه پاره اي از آنها مي پردازيم:.

1. انتظار فرج.

به انتظار زيستن و منتظرانه دين داشتن، وظيفه اي است كه شريعت اسلام، از مؤمنان خواسته است. چشم داشتن به ظهور منجي و حاكميت دوازدهمين امام، از سلسله امامان معصوم(ع)، باور به تداوم امامت و عينيتِ رهبري دينى، در نهايت تاريخ زندگي است، نهايتي دور، ولي در پيش، بسا امروز، فردا يا فرداي ديگر.
عالمان دين، بر پايه احاديث معصومين(ع) انتظار فرج را شاخص بزرگ انسان ديندار در عصر غيبت دانسته اند و همواره دينداران را به داشتن و دانستن اين مهمّ، فرا خوانده اند:.
پيامر اسلام(ص) مي فرمايد:.
(افضلُ اعمالِ أمّتي انتظارُ الفرَج مِن اللّه عزّوجلّ.)(13).
انتظار فرج داشتن برترين عمل امت من است.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
الا أخبركم بما لايقبل اللّه عزوجل من العباد عملاً الاّ به فقلت بلى، فقال: (شهادة ان لا اله الا اللّه وان محمداً عبده ورسوله... والانتظار للقائم(ع).(14).
خبر دهم شما را به چيزي كه خداوند عمل بندگان را جز باآن نمي پذيرد.
گفتم آرى.
امام فرمود: باور به خداي يكتا و بندگي و پيامبري محمد... و چشم داشتن به ظهور قائم(ع).
مفهوم انتظار: انتظار، باوري است بارور به عمل، كه در زندگي انسان منتظر، در قالب كرداري خاص، تجسم مي يابد. دست روي دست گذاردن و بي هيچ كنشي منتظرانه، خود را منتظر دانستن، تفسيري وارونه و منافقانه از انتظار است. انتظار، اعتقادي است در گرو عمل، عمل كردن به آنچه كه فرهنگ انتظار ايجاب مي كند.
انتظار، چشم داشتن به حاكميتي است كه در آن، ناپاكان، ظالمان، متظاهران بي اعتقاد و معتقدان بي كردار، به شمشر عدالت و ديانت سپرده مي شوند. دين، از بدعتها و كجيها و نفاقها و نارواييهاي بشري پيراسته مي گردد.
نادرستيها و ناراستيها كنار مي رود، كاخهاي به ظلم افراشته تاريخ، سقوط مي كنند، زنجيرهاي جهل و اسارت گسسته مي شوند، نابخرديها و ناحقيها، پايان مي يابند، دنياي ناراستان به فرجام مي رسد.
شخص منتظر، خود ساخته اي است آماده پيوستن و در آمدن در صف نهضت و قيامي كه نهمين سلاله حسين(ع)، آن را رهبري مي كند و همه سنگرهاي ظلم و ستم و پليدي و نفاق و ناپاكي و بدعت را فرو مي ريزد و حق و حق پرستي و درستي و راستي و عدالت را جايگزين آن مي كند.
انتظار مكتب آمادگى:آمادگىِ هميشگى، جوهر اصلي انتظار است و وظيفه قطعي منتظران. انتظار قيام و ظهور مهدى(ع) را داشتن، آمادگي پيشين مي خواهد، از جمله: پيراسته و پاك زيستن، صداقت در عقيده و عمل داشتن، دارا بودن توان روحي براي جهاد و مبارزه در ركاب امام مهدى(ع).
آنان كه انتظار را به عنوان عقيده و باوري ديني در ذهن مي پرورند، و بازتاب عملي آن را در برپايي مجالس دعا و جشن مي جويند، ولي با الفباي مبارزه و جهاد و باطل ستيزي ناآشنايند، در طول زندگي خود، كوچكترين صحنه برخورد با دشمنان دين تجربه نكرده اند و حتي از تصور آن نيز، برخود مي لرزند، چگونه مي خواهند به صف مجاهدان در قيام توفنده و جهاني مهدى(ع) در آيند و با بزرگ ترين و بيشترين دشمنان روياروي شوند آيا اينان، تاريخي مكرر از پيروان موسي نخواهند بود كه گاهِ نبرد گفتند:.
(فأذهب أنت وربّك فقاتِلا إنّا هيهنا قاعدون.)(15).
پس تو و پروردگارت برويد و بجنگيد كه ما در اين جا نشسته ايم.
پيوستن به جمع ياران مهدى(ع)، از منتظراني ساخته است كه روح جهاد و ستيز با باطل را، به روزگار غيبت، تجربه كرده باشند. بسا اين گروه، بر اين پندارند كه قيام و انقلاب مهدى(ع)، به نيروي غيب و اعجاز است. مسِ وجودشان، به يك نظر طلاي ناب مي شود شجاع، دلير و شهادت خواه! در حقيقت، اينان چشم دوخته اند تا امام(ع) ظهور كند، اوضاع مادي و معنوي را به يك نگاه به سامان آورد و آن گاه اينان، به زندگي آرام و ايمن دست يابند.
ابوبصير از امام صادق(ع) مي پرسد:.
(جعلتُ فداك متي الفرجَ فقال: يا ابا بصير وأنت ممّن يريد الدّنيا مَن عرف هذا الامر فقد فرج عنه لإنتظاره.)(16).
فدايت شوم، فرج كي خواهد بود.
امام فرمود: اي ابوبصير تو هم از كساني هستي كه دنيا را طلب مي كنند! آن كس كه قيام امام را بشناسد براي او، به جهت انتظارش فرج شده است.
چون امام(ع)، متوجه است كه ابو بصير، با توجه به زندگي غمبار شيعيان، از فرج مي پرسد، به گونه اي پاسخ او را مي دهد كه بفهمد، فرج به معناي چشم داشتن به رهايي از سختيها و رسيدن به كاميابيهاي زندگي نيست، بلكه فرج، در گرو شناخت حق و شناختن رهبر و امام حق و منتظر ياري رساندن به اوست.
راوي مي گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم:.
مردم مي گويند: مهدي كه قيام كند، كارها خود بخود درست مي شود، و به اندازه يك حجامت خون نمي ريزد.
امام (ع) فرمود:.
(كلاّ، والّذي نفسه بيده، لَو استقامت لأحدٍ عفواً، لأستَقامَتْ لِرسول اللّه(ص) حين أدمِيَتْ رباعيتهُ، وشُجَّ في وجهه، كلاّ والذي نفسه بيده، حتي نمسخ نحن وأنتم العَرقَ والعَلَق.)(17).
هرگز چنين نيست. به خداي جان آفرين سوگند، اگر قرار بود كار براي كسي خود به خود درست شود، براي پيامبر(ص) درست مي شد، هنگامي كه دندانش شكست و صورتش شكافت. هرگز چنين نيست كه كار، خود به خود درست شود، به خداي جان آفرين سوگند، كار درست نخواهد شد تا اين كه ما و شما در عرق و خون غرق شويم.
بنابراين، از زاويه خواهشها و آرزوها و خواسته هاي بشري خويش، قيام امام(ع) را نگريستن و منتظر او بودن، به هيچ روي با تعاليم اسلامي سازگاري ندارد. در احاديث، كسي منتظر و ياور مهدى(ع) دانسته شده كه در زندگي منتظرانه خود، دوره آمادگي را گذرانده و به مرتبه ايثار جان و مال در راه خدا رسيده باشد. براي شركت در استقرار عدل بزرگ و نجات بشر مظلوم و انسانيّتِ محروم، گامهاي خود را به ايمان و ايثار استوار سازد و آن گاه براي ياري كردن نهضتي كه مي خواهد ريشه ظلم را در جهان بكند و عدل و قسط را به جاي آن بنشاند، بي صبرانه منتظر جهاد باشد.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(ليعدَّنَّ أحدكُم لخروج القائم ولو سهماً، فانَّ اللّه إذا عِلم ذلك من نيّته رجوتُ لأن يُنسئ في عمره حتّي يُدركَه ويكونَ مِن أعوانه وأنصاره.)(18).
بايد هر يك از شما براي خروج قائم اسلحه آماده كند. چون وقتي خداوند ببيند كسي به نيّت ياري مهدي اسلحه تهيه كرده، اميد مي رود خداوند، عمر او را دراز كند، تا ظهور را درك كند و از ياوران مهدي باشد.
آماده بودن و سلاح تهيه كردن، بيش از هر چيز، نيرو و روح سلحشوري و ستيز لازم دارد. منتظر مسلّح، وقتي مي تواند در صف جهاد گران قيام، قرار گيرد، دست به سلاح ببرد و در ركاب امام حق، نقش بيافريند كه در صحنه نبرد، پيروزي يا شهادت در نظر او يكسان باشد. در صحنه شعله و خون، عاشقانه خود را براي امام و آرمانهاي او بخواهد، نه امام را براي آرزوهاي خويش و اين، ميسّر نمي شود مگر آن كه همواره روح حماسه و اقدام و سلحشوري و مقاومت و شهادت و ايثار را در خود بپروراند و هر آن آمادگي خود را براي چنين امري بيازمايد.
على(ع) مي فرمايد:.
(المنتظر لامرنا كالمتشحّط بدمه في سبيل اللّه.)(19).
منتظر امرما، بسان كسي است كه در راه خدا به خون خود، غلتيده باشد.
اين سخن، انسان منتظر را فردي مهيّا براي جهاد و شهادت معرفي مي كند و به او، اين باور را مي دهد كه سلوك منتظرانه، مسؤوليتي است بسان جهاد، سخت و چه بسا همراه بذل جان، از اين روى، منتظر بايد خود را فديه اي ببيند در راه اعتلاي دين، بي هراس از شهادت و پذيراي هر گونه فداكاري و ايثار.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(من مات منكم وهو منتظر لهذا الامر كمن هومع القائم في فسطاطه، قال: ثم مكث هنيئةً ثم قال: لابل كمن قارع معه بسيفه، ثم قال: لا واللّه الاّ كمن استشهد مع رسول اللّه)(20).
هر كس به انتظار بزيد و بميرد، چون كسي است كه قائم را ياوري كرده است.
پس از لحظه اي درنگ، فرمود:.
نه، بلكه بسان كسي است كه با آن حضرت شمشير زند.
و سپس فرمود:.
نه، به خدا، به حتم، همچون كسي است كه در ركاب رسول خدا(ص) شهيد شده باشد.
بهاي كدام زندگى، چون بهاي ياوري و شمشير زدن در خدمت حضرت را مي تواند داشته باشد چگونه زيستني است كه فرجامش بسان شهادت است.
بي شك، زيستني كه در نتيجه و اثر، با شهادت و جهاد يكسان باشد، زيستني كه آگاهي بخشد، شور و اشتياق ديني بيافريند، ارزشها را بگسترد و در جهت تحقق هدفهاي مكتب، باشد بله، در عصر انتظار، بدين سان زيستن، ياوري امام قائم است.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
مَن عرفَ إمامه ثُمّ ماتَ قبلَ أن يقوم صاحب هذا الأمر، كان بمنزلة مَن كان قاعداً في عسكره.)(21).
هر كس امام خود را بشناسد و پيش از قيام او بميرد، مانند كسي است كه در گروه سربازانش نشسته باشد.
انسان منتظر، بايد به گونه اي بزيد كه اگر ظهور و قيام مهدى(ع) را در حيات خويش درك نكند، باز در آن سهيم باشد و اين در گرو آن است كه از نظر فكر و عمل، در صفِ حق جويان و باطل ستيزان روزگار خويش باشد و سلوك اجتماعي اش، در جهت زمينه سازي و آمادگي هر چه بيشتر خود و جامعه، براي پذيرش اين قيام باشد.
چنين انسانى، همواره جهادي بزرگ را فرا روي خود مي نگرد و آزمون پايداري به دين و عقيده را كه لازمه اين جهاد است، در سراسر دوران زندگي به اجرا در مي آورد و پيوسته با آزمونهاي كوچك تر، ميزان موفقيّت و شايستگي خود را در آن آزمون بزرگ مي افزايد.
انتظار مكتب تعهد و تكليف: نزد همگان، جاودانگي شريعت و احكام آن، اصلي بي ترديد است و در تمامي عصرها، پيروي از دستورها و تعاليم ديني و پياده كردن آنها در متن زندگي واجب است. بر پايه اين اصل پذيرفته و مسلّم، دينداران، براي هميشه به حضور در صحنه و به انجام همه تكليفهاي فردي و اجتماعي وظيفه دارند. انجام تكليفهاي دينى، تعطيل بردار نيست.
آيا غيبت امام و چشم به ظهور او داشتن، مي تواند مجوّز برداشتن تكليف در بخشي از احكام ديني باشد.
در اين صورت، جاودانگي شريعت اسلام، به عنوان يك دستگاه فكري و حقوقي و ارزشي به هم پيوسته، چگونه تفسير خواهد شد.
مثلاً در روايتهاي بسياري از گسترش ظلم و فساد و انحراف، در عصر غيبت، سخن رفته است كه اكنون شاهد آن هستيم، آيا انسان ديندار كه در اين روزگار مي زيد، در برابر اينها رها و بي تكليف است يا تكليفِ مبارزه با ظلمها و فسادهاي فردي و اجتماعي و اصلاح جامعه و جهاد در راه دفاع از مكتب و امّت، همچنان باقي و جاويد است.
هيچ كدام از فقيهان و دين شناسان به رها شدن بخشي از احكام دين فتوا نداده اند، آن هم احكامي كه نگهداشت دين به عمل كردن به آنها وابسته است. براي اجراي حكم امر به معروف و نهي از منكر، شرايطي از جمله: شناخت معروف و منكر و نتيجه بخش بودن آن، بيان كرده اند، اما اين به معناي برداشتن تكليف نيست.
آيا مي توان گفت: در عصر غيبت به سبب حاضر نبودن امام(ع)، با وجود اين همه ظلم و فساد، شرايط امر به معروف و نهي از منكر تحقق نمي يابد و يا هجومي صورت نمي گيرد اگر چنين است، پس چرا فقيهان در مباحث فقهي خود، در طول دوران غيبت، براي اين موضوع، كتابي اختصاص داده و در چگونگي آن به تفصيل سخن گفته اند. آيا بيهوده بحث كرده اند!.
جاي تأسف است كه شاهد باشيم گروهي نا آشنا به مسائل دين، انتظار را به گونه اي تفسير كنند كه اصل جاودانگي تكليف و تعهد دينىِ انسان ديندار در اين بخش از دستور ديني ناديده انگاشته شود.
به راستي بسامان آوردن نابسامانيهاي ديني در اجتماع و دست يازيدن به حركتهاي اصلاحي و احياگري در عصر انتظار، با فرهنگ انتظار ناسازگار است و زنده نگاهداشتن سنّت دعوتِ ديني حرام و ناروا.
امام سجاد(ع) مي فرمايد:.
(انّ أهل زمان غيبته، القائلين بإمامَته والمنتظرين لظهوره... الدّعاة الي دين اللّه عزّوجل سرّاً وجهراً.)(22).
معتقدان به مهدى(ع) و منتظران ظهور او در عصر غيبت... در پنهان و آشكار مردمان را به دين خدا فرا مي خوانند.
همان گونه كه مي نگريد، امام(ع) منتظران معتقد و راستين را در روزگار غيبت، دعوت كنندگان به دين خدا معرفي مي كند. اگر انتظار را به معني برداشته شدن تكليفهاي اجتماعي و نبودن مسؤوليتهاي اصلاحي در جامعه بدانيم، پس دعوت به دين در اين سخن امام معصوم(ع) چگونه تفسير مي شود.
آيا مبارزه با فسادهاي اجتماعى، با ظلم و بي عدالتي و با حركتهاي ضد انساني و ضد ديني مستبدان و مستكبران، كه بقاي آنها، محور دين و باورهاي ديني را در پي دارد، دعوت به دين خدا نيست.
آيا تحقق و استقرار حاكميت دين و احياي نماز و حج و ولايت و امامت در جامعه و برقراري عدالت اسلامي به قدر توان، دعوت به دين نيست تلاش در راه اصلاح بنيادهاي مادي و معنوي اجتماع و برآوردن سلامت ديندارى، دعوت به دين نيست.
پس، انتظار، باوري نيست كه با آن تعهد اجتماعي انسان منتظر نفي شود، يا سكوت و سازش با ستم بارگان و ظالمان توجيه گردد.
با چه تفسيري از دين، مي توان از دست رفتن عزّت ديني و تحمل انواع ذلّتها و مشاهده فسادها و ظلمها و هيچ نگفتن و انزوا گزيدن را، دينداري دانست.
سرنوشت ميليونها انسان ديندار را در دست فاسدان و جنايت پيشگان و ظالمان ديد و از ميان رفتن اركان و ارزشها و اصالتهاي دين و دينداران را، به دست اين شيطان صفتان، شاهد بود و در برابر، خود را دينداري بي تكليف دانست راستي امام زمان(ع) از اين دينداري راضي است اين گونه تفسير از انتظار، با كدام اصل ديني سازگار است.
البته دست زدن به مبارزه و مقاومت منفي كه در برخي روايتها(23) به آن اشاره شده، پذيرفته است؛ زيرا در پاره اي شرايط و زمانها، اين موضعي است پسنديده و خرد ورزانه، ولي بايد مقتضاي زماني و اجتماعي جامعه را شناخت و تأثير اين موضوع را در موفقيّت دعوت دينى، ارزيابي كرد و سنجيد و هوشمندانه عمل كرد. پس به هر روى، تكليف و تعهد ديني باقي و جاويد است.

2. نگهداشت ايمان ديني.

در روايتهاي بسياري از امتحان دينداران در دوره غيبت سخن گفته شده است. ايمان و ديندارى، در بوته آزمايش گذاشته مي شود و مردمان به اصالت ايمان و استواري در نگهداشتن دين خود، سنجيده مي شوند. آزمايشهاي دينى، براي همه ايمان آورندگان در همه زمانها، قانون الهي است:.
(أحسبَ الناس أن يُترَكُوا ان يَقولُوا امنّا وهم لايُفتَنون.)(24).
اما اين قانون، در روزگار غيبت به دو جهت، مورد تأكيد است:.
آن كه امام(ع) از نظرها پنهان است و منتظران، منتظر ظهور اويند و چون اين امر، به درازا مي كشد، افكار و دعوتهاي باطل، در ميان مسلمانان پديد مي آيد و گروهي گمراه مي شوند:.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(إنّ لِصاحب هذاَ الأمر غيبتينْ إحدَيهما تطوُل حتّي يقوُل بعضُهم: ماتَ، وبعضُهم يقول: قُتِل، وبعضهُم يقول: ذَهَب، فلايَبقي علي أمره مِن أصحابه إلاّ نفر يسير.)(25).
به راستي مهدى(ع)، دو غيبت دارد. دوّم آن، به اندازه اي به درازا مي كشد كه گروهي مي پندارند: وى، مرده است و گروهي مي پندارند: كشته شده و گروهي مي پندارند: (ظهور او) گذشته است. پس بر پيروي از او، كسي باقي نماند، مگر مردماني اندك.
على(ع) مي فرمايد:.
(يكون له حيرة وغيبة تضلّ فيها أقوام ويهتدي فيها اخرون.)(26).
به سبب غيبت مهدى(ع)، سردرگمي به وجود مي آيد كه گروهي گمراه مي شوند و گروهي ديگر بر هدايت مي مانند.
در اين دوران، شرايطي به وجودمي آيد و اوضاعي بر جوامع ديني حاكم مي شود كه نگاهداشتن دين، بسيار دشوار مي شود. بيشترين مردمان، به انگيزه هاي گوناگون،ايمان ديني خويش را درزندگي ازدست مي دهند ودينداري را كنار مي نهند:.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(و رأيتَ النّاس قد إستووا في ترك الأمر بالمعروف والنّهي عن المنكر وترك التديّن به.)(27).
مردمان را مي نگري كه در كنار نهادن امر به معروف و نهي از منكر همراه مي شوند و نسبت به آن ناباورند.
مهم ترين انگيزه اي كه سبب مي گردد در اين دوران، دينداران با آزمايشهاي اعتقادي و عملي بسيار، رو به رو گردند، عبارتند از:.
گسترش زمينه هاي ناباورى: از يك سو، آشكار شدن اختلافها و فتنه هاي فكري و پيدايش آرا و مسلكهاي گوناگون در حوزه انديشه و باورهاي دينى، ترديدها و يأسها را مي آفريند و سستي در گرايشها و باورها را پديد مي آورد:.
امام باقر(ع) مي فرمايد:.
( واختلافٍ شديد بينَ النّاس وتشَتّت في دينهم.)(28).
و اختلاف شديد ميان مردمان رخ دهد و در دين خود، پراكنده مي شوند.
از سوي ديگر، رواجِ مرامها و مسلكهاي ناروا و فساد انگيز، در ميان مردمان، روح دينداري را در جامعه از بين مي برد و پيروي از تعاليم شريعت ناچيز مي شود:.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(ورأيتَ النّاسِ ينظرُ بعضهم الي بعض، ويَقتدوُن بأهلِ الشّرور، ورأيت مسلكَ الخَيرْ وطريقه خالياً لايَسلكهُ أحد.)(29).
مردمان را مي نگري كه به پيروي از مرام يكديگر مي پردازند و به بدكرداران اقتدا مي كنند، و باور حق و راه آن را مي نگري كه بي رهروست.
افزايش انگيزه هاي انحراف و گريز از دين: ديندارى، به سبب گذر از تاريخي طولانى، به تيرگيها و پيرايه ها و خرافه ها و سنّتهاي بشري مي آميزد و بسياري فهمها و عملكردها و جهتگيريهاي نادرست و نابخردانه و ارتجاعي و انحرافي و آفت زده به حساب دين گذاشته مي شود و در نتيجه، چهره روشن و فطري دين، زير اين لايه هاي تيره پنهان مي گردد و بدين روى، ارزش و اصالت واقعي رويكرد به دين و ديانت از ميان مي رود و مردمان از آن مي رمند:.
على(ع) مي فرمايد:.
(ايّها النّاس سَيأتي عليكم زمان يُكفَاءُ فيهِ الإسلام كما يُكْفَأ الإناء بمافيه.)(30).
اي مردم! به زودي بر شما روزگاري خواهد آمد كه اسلام را از حقيقت آن بپردازند، همچون ظرفي كه واژگونش كنند و آن را از آنچه درون دارد تهي سازند.
يا مي فرمايد:.
(ولُبِس الإسلام لُبْسَ الْفَروْ مقلوباً.)(31).
واسلام پوستين باژگونه پوشد.
ستيزه جوييها با ديندارى:خودپرستان و خودكامگان و پيروان باطل، كه هماره به دنبال هدفهاي دنيا پرستانه اند، چون فرهنگ اصيل دينداري را مانعي بزرگ براي رسيدن به هدفهاي خود مي بينند، با استفاده از تمامىِ امكانات و به كار گيري همه راهها و شيوه هاي ممكن، به ستيز با دين و دينداران مي پردازند و ايشان را در تنگنا و سختي مي گذارند:.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
ورأيت أهلَ الباطل قدِ استَعلوُا علي أهل الحقّ ورأيتَ الشّر ظاهراً لاينهي عنه ويعذّر أصحابه... ورأيت الفاسق فيما لايُحبّ اللّه قويّاً محموداً، ورأيتَ أصحاب الآيات يُحقّرون ويحتقر مَن يحبّهم.)(32).
اهل باطل را مي نگري كه بر اهل حق چيره شده و بديها آشكار گشته از آن نهي نمي شود و پيروان آن در امانند... و فاسق را مي نگري كه به كردار ناپسندش توانا و مورد تحسين است و مردان حق و پيروان آنان را مي نگري كه كوچك و ذليل شمرده مي شوند.
وجود اين عوامل در محيط ديني دوران غيبت، بويژه فزوني و شدّت يافتن آنها در روزگار نزديك به ظهور، دينداري را بسيار سخت و مشكل مي كند تا آن جا كه:.
پيامبر(ص) مي فرمايد:.
(لأحدهُم أشدُّ بقيّةً علي دينه مِن خَرْطِ القتاد في اللّيلة الظلماء، أو كالقابض علي جَمْر الغَضا.)(33).
هر يك از آنان اعتقاد و دين خويش را با هر سختي نگاه مي دارد، چنان كه گويي درخت خار مغيلان را در شب تاريك با دست پوست مي كند، يا آتش پردوام را در دست نگاه مي دارد.
از همين روي آنان كه براي نگهداشتن ايمان ديني خود، در برابر اين رخدادها، استقامت نورزند و با اراده قوي سختيها و تنگناها را تحمّل نكنند و يا از ديانت خويش بينش و شعور درستي نداشته باشند، از زمره دينداران و منتظران واقعي خارج خواهند شد:.
امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(لابدّ لِلنّاس مِن أن يمحصّوا، ويميّزوا، ويغربلوا ويخرج في الغربال خلق كثير.)(34).
ناگزير، مردمان امتحان مي شوند و از هم تمييز مي يابند و غربال مي شوند و بسياري از غربال بيرون مي روند (در امتحان، موفق نمي شوند).
در آن روزگار، انسان ديندار بايد هوشيارانه و ژرف بينانه اصول خالص ديانت را بيابد و وسوسه هاي ناهنجار و انگيزه هاي دور ساز ايمان را از خود دور سازد و اين گوهر را در طول زندگى، از آسيب و انحراف نگاه دارد:.
امام صادق(ع)، از رواج بسياري نارواييهاي ديني در ميان مردمان سخن مي گويد و در پايان سفارش مي فرمايد:.
(فكُنْ علي حذر، واطلب من اللّه عزّوجلّ النجاة،... فكن مترقباً! واجتهد ليراك اللّه عزّوجلّ في خلاف ماهُم عليه.)(35).
خود را بر حذر دار و از خدا رهايي بخواه... هوشيار باش و بكوش تا خدا تو را در راهي غير از گمراهيهايي كه مردمان در آنند، ببيند.
براي انسان دينداري كه در برابر حوادث و پيشامدهاي زندگى، بجدّ تصميم مي گيرد و متناسب با انديشه ها و باورهاي خود، موضع مثبت يا منفي بر مي گزيند، بروزِ حوادث دگرگون ساز،درشكفته شدن استعدادهاي وجود او اثري سازنده دارد.
چنين شخصى، وقتي در زندگي ديني با حادثه اي رو به رو مي شود كه به دينداري اش پيوند دارد، ناگزير است درباره آن بينديشد و از ميان آنچه به نظرش مي آيد بر پايه انديشه اي قانع كننده، موضعي جديد برگزيند. هر چه از اين گونه حوادث تكرار شود، انديشه و موضع جديد نيز، پي در پي جريان مي يابد. در اين روند است كه شخصيت و هويّت مستقل فردي و اجتماعي شخص شكل مي گيرد و داراي موضع فكري و عملي ويژه اي مي شود كه همواره خود را در حفظ و دفاع از آن، متعهّد و مسؤول مي بيند.
در عصر غيبت، آزمايشها، درست همين نقش را براي شكل گيري شخصيت و آشكار شدن موضع ديني متديّنان، ايفا مي كنند. انسان ديندار، به هر اندازه كه بتواند موضع زندگي ديني خود را، در ظرف حوادث و رويدادها، با آموزشها و تعاليم اصيل ديني هماهنگ كند، به همان ميزان در آزمايش ديني خود پيروز شده است و آمادگي شركت در تحقق عدالت جهاني و برقراري حكومت مهدى(ع) را پيدا خواهد كرد.
بنابراين، قانون آزمايش و غربال شدن مؤمنان، در ظرف زماني غيبت كه گمراهيها و ستمها، هجوم مي آورند، در شكوفا شدن حق جويي و خلوص دينىِ دينداران و شايستگي براي حضور در جهادي فراگير و سخت در ركاب مهدى(ع) نقشي اساسي و زيربنايي دارد.
به فرموده پيامبر(ص):.
(إنتظارُ الفَرجَ بالصّبر عبادة.)(36).
چشم به راه فرج داشتن، همراه با صبر و استقامت، عبادت است.
زيرا در مكتب انتظار و امتحان و تمرينِ مقاومت، انسانهايي ساخته مي شوند كه حاملان اصلي ترين اعتقاد و دارندگان راستين ترين واستوارترين موضع حق هستند.
امام صادق(ع) در وصف آنان مي فرمايد:.
(رجال كأنَّ قلوبَهُم زُبر الحديد لايشوبها شكّ في ذات اللّه، أشدُّ مِن الحجرَ، لو حَملوا علي الجبال لأَزالوها.)(37).
ياران مهدى(ع)، مرداني هستند پولاد دل و همه وجودشان يقين به خدا، مرداني سخت تر از صخره ها. اگر به كوهها روي آرند آنها را از جاي بركنند.

3. ارزش دينداري.

ويژگيهاي ديني در عصر غيبت، كه به برخي از آنها اشاره شد، سبب مي شود دينداران در اين روزگار، رتبه و مقامي والا بيابند كه اينك به پاره اي از آن رتبه ها اشاره مي كنيم:.
تكامل در بينش دينى: امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(قال النبىّ(ص) لِعلىٍ‏ّ(ع): يا علىُّ! وأعلَم انَّ أعظم النّاس يقيناً قوم يكونوُن في أخر الزّمان، لم يلحقوا النبىّ وحَجَب عنهم الحجّة فامنوا بسوادٍ في بياض.)(38).
پيامبر(ص)، به على(ع) فرمود: يا على! بزرگ ترين مردمان در ايمان و يقين كساني هستند كه در واپسين روزگار مي زيند، پيامبرشان را مشاهده نكرده و امامشان پنهان است، پس به سبب خواندن خطّي بر روي كاغذ، ايمان مي آورند.
انسان ديندار، در صدر اسلام، عقايد و باورهاي ديني را از پيامبر(ص) مي گيرد و تعاليم خالص دين را با دريافت مستقيم از مفسّر واقعي وحى، دريافت مي كند، رسول خدا(ص) را مي بيند و از روش و منش و سيره او الهام مي گيرد و پايه باورهاي خود را استوار مي سازد و... اين امور در آسان كردن پذيرش حق، نقش بسزايي دارند.
اما انسان ديندار در اين عصر، از تمامي اين دريافتهاي حسّي به دور است و تنها براساس درك عقلي و تاريخى، پيامبر(ص) و امامان(ع) را مي شناسد و به رسالت و امامت ايشان ايمان مي آورد.
پيامبر(ص) مي فرمايد:.
(ولكن إخواني ألّذين يأتون مِن بَعدكم، يؤمنونَ بي ويحبّوني وينصروني ويصدّقوُنى، وما رأونى.)(39).
برادران من كساني هستند كه پس از شما (اصحاب) مي زيند. به من ايمان مي آورند و مرا دوست مي دارند و ياري مي رساند و به من ايمان مي آورند، در حالي كه مرا نديده اند.
بي گمان، ديندار بودن به روزگار غيبت، ايمانِ به غيبِ افزون تري را مي طلبد، چرا كه ايمان به وجود پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و غيبت مهدى(ع)، به نوبه خود، ايمان به غيب است.(40) و چونان ايمان به مبدأ و معاد، نيازمند تعقّل و تفكّر است؛ از اين روى، باور داشتن در اين روزگار، بصيرت ديني بيشتري مي خواهد.
امام سجاد(ع) مي فرمايد:.
(إنّ أهل زمان غيبته، القائلُون بإمامته، المنتظروُن لظهوره أفضل أهل كل زمان، لأنّ اللّه تعالي ذكره أعطاهم مِن العُقُول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة... اولئك المُخلصوُن حقاً.)(41).
به درستي كه مردمان زمان غيبت مهدى(ع) كه امامتش را باور دارند و منتظر ظهور اويند، از مردمان همه زمانها برترند؛زيرا خدا چنان عقلها و فهمها و شناخت آنان را قوّت بخشيده است كه غيبت نزد آنان همچون ديدن باشد... آنان به حق اخلاص ورزانند.
دينداري در اين روزگار، نيازمند بينشي است كه انسان ديندار در پرتو آن، توان يابد تا در برابر تحريفها و مسخها و شبهه ها و ترديدها و تزلزلها و گريز و آويزها و سركوفتها از درون و بيرونِ حوزه دين، همچنان رويكرد ديني خود را نگاه دارد و با هيچ يك از اين عوامل، خلوص ديني و دينداري را در فكر و عمل از دست ندهد. در حالي كه دينداري در عصر پيامبر(ص)، با اين گونه مسائل همراه نبوده است.
شكيبايي در دين: پيامبر(ص) فرمود:.
(سيأتي قوم مِن بَعدكم، الرّجل الواحد مِنْهم له أجر خمسين منكم، قالوا: يا رسول اللّه نحن كنّا معك بِبدرْ وأُحد وحُنَين، ونزل فينا القران، فقال: إنّكم لو تحمّلوا لِما حُمّلوا لم تصبروا صبرهم.)(42).
به زودي پس از شما، كساني مي آيند كه يك نفر آنان پاداش پنجاه نفر از شما را دارد. گفتند: اي رسول خدا! ما در جنگ بدر واُحد و حُنين در ركاب شما جهاد كرده ايم و درباره ما آيه قرآن نازل شده است!.
پيامبر فرمود: زيرا اگر آنچه از آزارها و رنجها كه بر آنان مي رسد بر شما آيد، بسان آنان، شكيبايي نخواهيد داشت.
پايداري بر دين، در روزگار غيبت، به پذيرش سختيها و بيمها و محروميتها و تنگناهاي مادى، كه اجمالي از آن پيشتر ياد شد، خلاصه نمي شود، بلكه تحمّل فشارهاي سختِ روحي و معنوي نيز، بر آنها افزوده مي گردد و چنانچه دينداري با صبر و شكيبي درست و آگاهانه توأم نباشد، به تدريج نااميديها روي مي آورد و باور را از روح و فكر مي سترد. در نتيجه عينيّت زندگي انسان ديندار، همانند مي شود با عينيّت زندگي مدعيّان دروغينِ دينداري كه بيشترين مردمان آن روزگارند.
با توجه به نابسامانيهاي ديني و اجتماعي در روزگار غيبت،مي توان فشارهاي روحي و يأس آوري را كه ممكن است انسان ديندار را مورد هجوم قرار دهد، از دو ناحيه دانست:.
1. از ناحيه مسخ فرهنگ دينى، كه به وسيله متوليان دين و در قالب دين شناسيهاي نابخردانه و جاهلانه صورت مي گيرد و اصالت دينداري را در جامعه از ميان مي برد.
2. از ناحيه مدعيان دينداري كه در انواع فسادها و تباهيها و ذلّتها و ظلمها و دين فروشيها و... فرو افتاده اند و عزّت و تعالي زندگي ديني را از ميان برده اند.
بي ترديد، مشاهده اين گونه امور براي انسان دينداري كه در هر شرايطى، به سلامتِ ديني خود و جامعه و امّت مي انديشد، بسيار دردناك و رنج آور است. به اميد روزي كه با ظهور مهدى(ع) اين درد و رنج نيز، پايان يابد.

1. (كشف الغمّة في معرفة الائمة)، ابوالفتح أربلى، ج‏227/3، دارالكتاب الاسلامى، بيروت.
2. (وسايل الشيعه)، شيخ حر عاملى، ج‏101/18، دارإحياء التراث، بيروت.
3. (كتاب الغيبة) نگاشته اوست.
4. وى، كتاب: (كمال الدين و تمام النعمة) را در اين موضوع نگاشت.
5. وي بخش آخر (ارشاد) را به اين موضوع اختصاص داده است.
6. (كتاب الغيبة) را نگاشته است، مؤسسة المعارف الإسلاميّة، قم.
7. (بحار الانوار)، مرحوم مجلسى، ج‏258/52، مؤسسة الوفاء، بيروت.
8. (يوم الخلاص) ،342/ .
9. (الغيبة) نعماني /231، صدوق، تهران.
10. (ارشاد)، شيخ مفيد، ج‏383/2، مؤسسه آل البيت، قم. (الغيبة) نعماني /231 به بعد؛ (كشف الغمّة) ج‏254/3.
11. (نهج البلاغة)، فيض الاسلام / خطبه 138.
12. (نهج البلاغة)، فيض الاسلام / خطبه 138.
13. (بحارالانوار)، ج‏128/52.
14. (الغيبة)، نعماني /.
15. سوره (مائدة)، آيه 24.
16. (اصول كافى)، كلينى، ج‏371/1، دارالتعارف، بيروت.
17. (بحارالانوار)، ج‏358/52.
18. (همان مدرك) ج‏366.
19. (همان مدرك)، /123.
20. (مكيال المكارم)، موسوي اصفهانى، ترجمه: سيد مهدي حايرى، ج‏210/2، دفتر تحقيقات و انتشارات بدر.
21. (بحار الانوار)، ج‏141/52.
22. كمال الدين)، شيخ صدوق، /320، مؤسسة النشر الاسلامى، قم.
23. اين روايتها در كتاب: (موسوعة الامام المهدى)، سيد محمد صدر، ج‏335/2 - 360 به شرح بررسي و تفسير شده است.
24. سوره (عنكبوت)، آيه 2.
25. (كتاب الغيبة)/171.
26. (بحارالانوار)، ج‏118/51.
27. (بحارالانوار)، ج‏259/52.
28. (كتاب الغيبة)/235.
29. (بحارالانوار)، ج‏259/52.
30. (نهج البلاغه)، ترجمه شهيدي / خطبه 103، آموزش انقلاب اسلامى، تهران.
31. (نهج البلاغه)، ترجمه شهيدي / خطبه 103، آموزش انقلاب اسلامى، تهران.
32. (بحارالانوار)، ج‏256/52.
33. (همان مدرك)/124.
34. (همان مدرك) /114.
35. (همان مدرك) /260.
36. (همان مدرك)/145.
37. (همان مدرك)/308.
38. (همان مدرك) /125.
39. (همان مدرك) /132.
40. در بعضي روايتها، آيه: (الّذين يؤمنون بالغيب) (سوره بقره/2)، برايمان به غيبت مهدى(ع) منطبق شده است: ر . ك: بحار الانوار، ج‏124/52.
41. (كمال الدين)، شيخ صدوق، ج‏320/1 انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسين، قم.
42. (بحارالانوار)، ج‏130/52.