بخش سوم: حكومت



فصل اوّل دولت حق
الف) حكومت بردل‏ها
ب) پايتخت حكومت
ج) كارگزاران دولت مهدى(عج)
د) مدّت حكومت


فصل اوّل دولت حق


اداره سرزمينى به گستردگى دنيا، كار دشوارى است كه تنها با برخوردارى از رهبرى الهى و كارگزارانى دلسوز ومعتقد به نظام الهى و حاكميت اسلام امكان‏پذير است. آرى، امام(ع) براى اداره سرزمين‏ها وزيرانى را مى‏گمارد كه پيشينه مبارزاتى داشته، در تجربه و عمل، پايدارى و قاطعيت از خود نشان داده‏اند.
استاندارانى با شخصيتى قوى، اداره روش امور استان‏ها را به عهده مى‏گيرند كه جز مصالح كشور اسلامى و خشنودى خداوند، به چيز ديگرى نمى‏انديشند. روشن است، كشورى كه مسؤولانش داراى اين ويژگى‏ها باشند، بر دشوارى‏ها پيروز مى‏شود و ويرانى‏هاى حكومت‏هاى پيشين با موفقيّت به آبادانى تبديل مى‏گردد و وضع به گونه‏اى دگرگون مى‏شود كه زندگان آرزوى زندگى دوباره مردگان را مى‏نمايند.
بايد توجّه داشت كه حضرت(ع) هنگامى زمام امور را به دست مى‏گيرد كه دنيا وارث انبوهى از نابسامانى‏هاست و ميليون‏ها معلول و بيمار جسمى و روانى وجود دارد. هاله‏اى از ويرانى‏ها بر دنيا سايه افكنده است و ناامنى همه‏جا را فرا گرفته است. شهرها در اثر جنگ و نبرد به ويرانه‏اى تبديل گشته است و نابودى كشتزارها در اثر آلودگى محيط زيست، كمبود ارزاق را به دنبال داشته است.
از سويى، مردم جهان، دولت‏ها، احزاب و سازمان‏هاى بسيارى را ديده‏اند كه مدّعى بوده‏اند، اگر زمام امور را به دست گيرند، مى‏توانند به جهان و جهانيان خدمت كنند و آرامش و امنيّت و بهبودى وضع اقتصادى را به ارمغان آورند؛ ولى در عمل هر كدام از ديگرى بدتر رفتار كردند و جز فساد وكشتار و ويرانى چيزى به ارمغان نياورند.
كمونيسم متلاشى شد، مائوئيسم مغضوب سران خود قرار گرفت و دمكراسى غربى جز شعارى مردم فريب چيزى بيش نبود.
سرانجام روزگارى فرا مى‏رسد كه عدل و عدالت به دست تواناى مرد الهى در روى زمين مرده از ستم پياده مى‏شود. او آن‏چنان در اجراى اين شعار «يملاء الأرض قسطاً و عدلاً؛ زمين را پر از عدل و قسط مى‏كند». جدّى و مصمّم است كه آثار آن در همه‏جا نمايان‏مى‏شود.
حضرت، حكومت را به گونه‏اى سازماندهى مى‏كند و مردم را به گونه‏اى تربيت مى‏نمايد كه ديگر واژه ستم از ذهن‏ها رخت بر مى‏بندد و به تعبير روايات، ديگر كسى به ديگرى ستم نمى‏كند؛ حتى حيوانات نيز دست از تعدّى و ستم بر مى‏دارند و گوسفند همنشين گرگ مى‏گردد.
امّ سلمه مى‏گويد: پيامبر(ص) فرمود: «مهدى(عج) چنان عدالتى در جامعه برپا مى‏كند كه زندگان آرزو مى‏كنند، كاش مردگانشان زنده مى‏بودند و از آن عدالت بهره‏مند مى‏گرديدند».(1)
امام باقر(ع) در تفسير آيه شريفه (واعلموا أنّ اللَّه يحيى الأرض بعد موتها(2)؛ بدانيد وآگاه باشيد كه خداوند، زمين را پس از مرگش زنده مى‏كند)، مى‏فرمايد: «خداوند زمين را با حضرت قائم(عج) زنده مى‏گرداند. آن حضرت در زمين به عدالت رفتار مى‏كند و زمين را با گسترش عدالت زنده مى‏نمايد؛ پس از آن كه در اثر گسترش ستم مرده بود».(3)
نيز امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «به خدا سوگند، به‏طور حتم عدالت مهدى(عج) به درون خانه‏ها و اتاق‏هاى‏شان نفوذ مى‏كند؛ هم‏چنان‏كه سرما و گرما در آن وارد مى‏شود».(4)
از اين روايت استفاده مى‏شود كه با وجود خواسته گروهى و حتى مخالفت آنان، عدالت همه جهان را بدون استثنا در بر مى‏گيرد.
امام باقر(ع) در تفسير آيه شريفه (الّذين إن مكّنّاهم فى الأرضِ أقاموا الصلوةَ...؛(5) آنان كه وقتى در زمين حاكميتشان بخشيم نماز را بپا مى‏دارند و ...) مى‏فرمايد: «اين آيه در شأن مهدى و يارانش فرود آمده است. خداوند به وسيله آنان، دين خود را آشكار مى‏كند و حاكم مى‏گرداند؛ به گونه‏اى كه اثرى از ستم و بدعت ديده نمى‏شود».(6)
امام رضا(ع) در اين باره مى‏فرمايد: «آن‏گاه كه حضرت مهدى(عج) ظهور كند، ترازوى عدالت را در جامعه برقرار مى‏كند و از آن پس، كسى به ديگرى ستم نمى‏كند».(7)
نيز اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايد: «حضرتش در ميان كشاورزان و مردم به عدالت رفتارمى‏كند».(8)
جابر بن عبداللَّه انصارى مى‏گويد: شخصى خدمت امام باقر(ع) رسيد و عرض كرد: اين پانصد درهم زكات اموالم را از من تحويل بگير! امام(ع) فرمود: «خودت آن را داشته باش و به همسايگان و بيچارگان و نيازمندان مسلمان بده». پس فرمود: «هنگامى كه مهدى ما اهل بيت قيام كند، اموال را يكسان تقسيم مى‏كند و به عدالت با آنان رفتار مى‏نمايد. پس هر كس كه از او پيروى كند، از خدا پيروى كرده است و كسى كه نافرمانى او كند، خدا را سركشى نموده است و بدين سبب نام حضرتش را مهدى گذارده‏اند كه به امور و مسائلى پنهان هدايت مى‏شود».(9)
عدالت در روزگار مهدى(عج) چنان فراگير مى‏شود كه حتى اولويت‏هاى شرعى رعايت مى‏گردد و كسانى كه مى‏خواهند واجبات خود را انجام دهند، بر كسانى‏كه درصدد انجام مستحبات هستند، در بهره‏گيرى از امكاناتى كه براى آن منظور است، مقدّم هستند. مثلاً در روزگار حضرت قائم(عج) كه اسلام و حكومت الهى در سراسر جهان برقرار مى‏شود، طبيعى است كه شعاير الهى نيز با شكوهى وصف ناشدنى برگزارمى‏شود.
حج ابراهيمى يكى از شعاير الهى است كه بر اثر گسترش حكومت اسلامى، ديگر مانعى براى رهسپارى به سوى حج بر جاى نمى‏ماند و مردم براى انجام حج، مانند سيلى خروشان به سوى كعبه مى‏شتابند و در نتيجه گرداگرد كعبه شلوغ شده، براى همه حج گزاران كفايت نمى‏كند. امام(ع) دستور مى‏دهد كه اولويت را به كسانى دهند كه حج واجب بر عهده دارند و به سخن امام صادق(ع) اين نخستين جلوه‏گاه عدالت مهدى موعود است.
امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «نخستين چيزى كه از عدالت حضرت قائم(عج) آشكارمى‏شود، اين است كه اعلام مى‏كند، كسانى كه حج يا مناسك مستحب به‏جامى‏آورند و حجر الاسود را استلام مى‏كنند و طواف مستحبى انجام مى‏دهند، آن را به كسانى‏كه حج واجب دارند واگذار كنند».(10)

الف) حكومت بردل‏ها

بديهى است، حكومتى كه در مدّتى كوتاه، بر دشوارى‏ها چيره گردد و نابسامانى‏ها را از بين ببرد و با برچيدن نا اميدى از دل‏ها، بذر اميد در آنها بكارد، از پشتيبانى مردمى برخوردار خواهد شد. نظامى كه آتش جنگ‏ها را خاموش كند و امنيّت و آسايش را چنان به جامعه باز گرداند كه حتى حيوانات نيز از آن بهره‏مند شوند، اين‏چنين حكومتى، حكومت بر دل‏ها خواهد بود و آرزوى انسان‏ها اين است كه در چنان حكومتى زندگى كنند. از اين رو، در روايات از پيوند مردم با امام و علاقه آنان به حكومت آن حضرت با سخنان دلپذيرى يادشده‏است.
رسول خدا(ص) مى‏فرمايد: «شما را به مهدى، مردى از قريش بشارت مى‏دهم كه ساكنان آسمان و زمين از خلافت و فرمانروايى او خشنودند».(11)
نيز آن حضرت مى‏فرمايد: «مردى از امّت من قيام مى‏كند كه مردم زمين و آسمان او را دوست مى‏دارند».(12)
صباح مى‏گويد: در روزگار حضرت مهدى(عج) خردسالان آرزو مى‏كنند كه‏اى كاش بزرگ بودند و بزرگسالان آرزوى كودكى و خردسالى مى‏نمايند».(13)
شايد براى اين آرزوى خردسالى مى‏كنند كه دوست دارند زمان بيش‏ترى را در حكومت آن حضرت به سر برند و خردسالان آرزوى بزرگسالى دارند، زيرا مى‏خواهند مكلّف باشند و در اجراى برنامه‏هاى حكومت الهى حضرت ولى عصر(عج) نقش داشته‏باشند و به پاداش اخروى دست يابند.
حكومت حضرت چنان تأثيرى دارد كه حتى مردگان نيز از آن بهره مى‏برند.
حضرت على(ع) در اين باره مى‏فرمايد: «مردى از فرزندانم ظهور مى‏كند كه در نتيجه ظهور و حكومتش هيج مرده‏اى در گور نمى‏ماند، مگر اين كه گشايش و بركاتى در گور برايش پديد مى‏آيد و آنان به ديدار يكديگر مى‏روند و قيام قائم را به يك ديگر مژده‏مى‏دهند».(14)
در كامل الزيارات‏(15)، «الفرحة» به معناى شادى و خوش حالى آمده‏است و آوردن واژه ميت در روايت، شايسته دقت است؛ زيرا مى‏توان نتيجه گرفت كه اين گشايش و آسايش همگانى است و ويژه گروه خاصى از ارواح نيست. اگر اين روايت را در كنار رواياتى كه مى‏فرمايد: «روح كافران در بدترين شرايط در زنجير و زندان به سر مى‏برند» بگذاريم، معناى اين روايت روشن مى‏گردد؛ زيرا گويا با ظهور امام، حكم آزادى از عذاب به آنان داده مى‏شود و يا حالت «گشايش و رحمتى كه در رفتار فرشتگان عذاب نيست»، دگرگون شده براى مدّتى هر چند كوتاه به احترام تشكيل حكومت الهى بر روى زمين، از شكنجه روح كافران و منافقان دست‏مى‏كشند.

ب) پايتخت حكومت

ابوبصير مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: «اى ابا محمد! گويا مى‏بينم كه قائم آل محمد با خانواده‏اش در مسجد سهله فرود آمده است». گفتم: آيا خانه او مسجد سهله است؟ فرمود: «آرى؛ همان‏جا كه منزلگاه ادريس پيامبر بوده است و هيچ پيامبرى برانگيخته نشده، مگر آن‏كه در آن مسجد نماز گزارده است. كسى كه در آن اقامت كند، مانند كسى است كه در خيمه رسول‏خدا(ص) بوده است. هيچ مرد و زن مؤمنى نيست، مگر آن‏كه دلش به‏سوى آن مسجد است. هر شب و روزى كه مى‏گذرد، فرشتگان الهى به آن مسجد پناه‏مى‏برند و خدا را مى‏پرستند. اى ابا محمد! اگر من هم نزديك شما بودم، هيچ نمازى را جز در آن مسجد به‏جا نمى‏آوردم.
آن‏گاه كه قائم ما قيام كند، خداوند انتقام رسولش و همه ما را از دشمنان خواهد گرفت».(16)
امام صادق(ع) از مسجد سهله ياد كرد و فرمود: «آن خانه صاحب ما (حضرت مهدى) است؛ زمانى كه با خاندانش در آن‏جا سكونت گزيند».(17)
امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «مهدى(عج) قيام مى‏كند و به سوى كوفه مى‏رود و منزلش را آن‏جا قرار مى‏دهد».(18)
نيز آن حضرت مى‏فرمايد: «هنگامى كه قائم ما قيام كند و به كوفه برود، هيچ مؤمنى نيست، مگر آن كه در آن شهر در كنار مهدى(عج) سكونت مى‏گزيند يا به آن شهر مى‏آيد».(19)
حضرت امير(ع) در اين باره مى‏فرمايد: «روزگارى فرا رسد كه اين‏جا (مسجد كوفه) نمازگاه و مصلاى مهدى(عج) گردد».(20)
ابوبكر حضرمى مى‏گويد: به امام باقر(ع) يا به امام صادق(ع) گفتم: كدام سرزمين پس از حرم خدا و حرم پيامبرش با فضيلت‏تر است؟ فرمود: «اى ابابكر! سرزمين كوفه كه جايگاه پاكى است و در آن مسجد سهله قرار دارد و مسجدى كه همه پيامبران در آن نماز خوانده‏اند و از آن‏جا عدالت الهى پديدار مى‏گردد و قائم خداوند و قيام كنندگان پس از او از همان‏جا خواهند بود. آن‏جا جايگاه پيامبران و جانشينان صالح آنان است».(21)
محمدبن‏فضيل مى‏گويد: قيامت بر پا نمى‏شود تا اين كه همه مؤمنان در كوفه گردآيند.(22)
رسول خدا(ص) مى‏فرمايد: «حضرت مهدى(عج) نُه يا ده سال حكومت مى‏كند و خوشبخت‏ترين مردم نسبت به او مردم كوفه هستند».(23)
از مجموع روايات چنين فهميده مى‏شود كه شهر كوفه پايگاه اصلى فعاليّت‏ها و مركز فرمانروايى امام زمان(عج) است.

ج) كارگزاران دولت مهدى(عج)

طبيعى است كه در حكومتى كه امام مهدى(عج) رهبرى آن را به عهده دارد، كارگزاران و مسؤولان حكومت نيز بايد از بزرگان و نيكان امّت باشند. از اين رو، مى‏بينيم در روايات تركيب دولت امام مهدى(عج) را از پيامبران، جانشينان آنان، تقواپيشگان و صالحان روزگار و امّت‏هاى پيشين و از سران و بزرگان اصحاب پيامبر(ص) بيان مى‏كند كه نام برخى از آنان بدين گونه است: حضرت عيسى(ع)، هفت نفر از اصحاب كهف، يوشع وصى موسى(ع)، مؤمن آل‏فرعون، سلمان فارسى، ابودجانه انصارى، مالك اشتر نخعى و قبيله همدان.
از حضرت عيسى(ع) در روايات با واژه‏هاى گوناگونى مانند وزير، جانشين، فرمانده و مسؤول در حكومت ياد شده است.
عيسى(ع) به حضرت مهدى(عج) مى‏گويد: همانا من به عنوان وزير فرستاده شده‏ام؛ نه‏امير و فرمانروا.(24)
حضرت عيسى(ع) وزير حضرت قائم و پرده دار و جانشين آن حضرت است.(25)
... آن‏گاه عيسى فرود مى‏آيد و مسؤول دريافت اموال حضرت قائم(عج) مى‏شود و اصحاب كهف نيز در پشت سر او خواهند بود.(26)
امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «هنگامى كه حضرت قائم آل محمد(ص) قيام كند، هفده تن را از پشت كعبه زنده مى‏گرداند كه عبارتند از: پنج تن از قوم موسى(ع)؛ آنان كه به حق قضاوت كرده وبا عدالت رفتار مى‏كنند، هفت نفر از اصحاب كهف، يوشع وصى موسى، مؤمن آل‏فرعون، سلمان فارسى، ابادجانه انصارى و مالك اشتر».(27)
در روايتى تعداد آنان بيست و هفت نفر گفته شده است و قوم موسى را چهارده نفر بيان‏مى‏كند(28) و در روايت ديگرى از مقداد نام برده شده است.(29)
حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «... سپاهيان در پيشاپيش حضرت مهدى(عج) قرار مى‏گيرند و قبيله همدان‏(30) وزيران او خواهند بود».(31)
باز هم در اين باره چنين آمده است: «مردان الهى با مهدى(عج) همراه هستند؛ مردانى كه به دعوت او پاسخ گفته‏اند و او را يارى مى‏كنند. آنان وزيران و دولتمردان اويند كه بار سنگين مسؤوليت‏هاى حكومت را بر دوش دارند».(32)
ابن عباس مى‏گويد: اصحاب كهف، ياران مهدى هستند.(33)
حلبى مى‏گويد: اصحاب كهف همگى از نژاد عربند و جز به عربى سخن نمى‏گويند. آنان وزيران مهدى هستند.(34)
از روايات و سخنان بالا نتيجه مى‏گيريم كه بار سنگين حكومت و اداره سرزمين‏هاى پهناور اسلامى را نمى‏توان به دوش هر كس نهاد؛ بلكه افرادى بايد اين مسؤوليت را بپذيرند كه بارها آزمايش شده، شايستگى خود را در آزمايش‏هاى گوناگون به اثبات رسانده باشند. از اين رو، مى‏بينيم كه در رأس وزيران حكومت مهدى(عج)، حضرت عيسى(ع) قرار دارد كه يكى از پيامبران اولواالعزم است. هم‏چنين از جمله مسؤولان برجسته حكومتى او سلمان فارسى، مقداد، ابودجانه و مالك اشتر مى‏باشند كه شايستگى سرپرستى كارها را در روزگار پيامبر(ص) و اميرمؤمنان(ع) داشته‏اند و قبيله همدان كه برگ‏هاى درخشانى را در تاريخ اسلام و در روزگار حكومت على بن ابى‏طالب(ع) به خود اختصاص داده‏اند، از مسؤولان اين حكومتند.

د) مدّت حكومت

درباره مدّت حكومت مهدى(عج)، روايات گوناگونى از طريق شيعه و اهل سنّت وجود دارد. برخى از روايات، روزگار حكومت امام(ع) را به هفت سال محدود مى‏كنند. برخى احاديث ديگر هشت، نُه، ده و بيست سال را يادآور مى‏گردند و برخى اخبار، حتى تا هزار سال را نيز يادآور گشته‏اند. آن‏چه مسلّم است اين‏كه حكومت حضرت مهدى(عج) كم‏تر از هفت سال نيست و در برخى احاديث كه از ائمه(ع) رسيده است، بر آن تأكيد فراوانى شده است.
شايد بتوان گفت: مدّت حكومت هفت سال است؛ ولى ساليان آن با سال‏هاى روزگار ما متفاوت است؛ چنان‏كه در بعضى از روايات آمده است:
«حكومت حضرت، هفت سال است و هر سالى به مقدار ده سال از سال‏هاى شما مى‏باشد. پس ساليان حكومت آن حضرت به اندازه هفتاد سال شما خواهد بود».(35)
حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «حضرت مهدى هفت سال حكومت مى‏كند كه هر سال آن روزگار، ده سال شما خواهد بود».(36)
حضرت رسول خدا(ص) مى‏فرمايد: «مهدى(عج) از ماست... و هفت سال سرپرستى كارها را به دست مى‏گيرد».(37)
نيز مى‏فرمايد: «آن حضرت هفت سال بر اين امّت حكومت مى‏كند».(38)
هم‏چنين آن حضرت مى‏فرمايد: «مدّت عمر - حكومت - مهدى(عج) هفت سال، اگر كوتاه باشد و گرنه هشت يا نه سال خواهد بود».(39) نيز آمده است: «حضرت مهدى(عج) نُه‏سال در اين جهان حكومت مى‏كند».(40)
جابر بن عبداللَّه انصارى از امام باقر(ع) پرسيد: «امام زمان(عج) چند سال زندگى خواهد كرد؟ حضرت فرمود: «از روز قيام تا هنگام وفات، نوزده سال طول مى‏كشد».(41)
رسول خدا(ص) فرمود: «حضرت مهدى(عج) بيست سال حكومت مى‏كند و گنج‏ها را از زمين بيرون آورده، سرزمين‏هاى شرك را مى‏گشايد».(42)
نيز مى‏فرمايد: «مهدى(عج) از فرزندان من است و بيست سال حكومت مى‏كند».(43)
هم‏چنين آمده است: آن حضرت(عج) ده سال حكومت مى‏كند.(44)
حضرت على(ع) در پاسخ اين پرسش كه مهدى(عج) چند سال فرمانروايى خواهد كرد؟ فرمود: «سى يا چهل سال فرمانرواى مردم خواهد بود».(45)
امام صادق(ع) فرمود: «حضرت مهدى(عج) از فرزندان من است و عمرى برابر عمر ابراهيم خليل الرحمن خواهد داشت و در هشتاد سالگى ظهور مى‏كند و چهل سال فرمانروايى مى‏نمايد».(46)
نيز آن حضرت فرمود: «مدّت فرمانروايى حضرت قائم(عج) نوزده سال و چند ماه است».(47)
امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «حضرت قائم(عج) سى‏صد و نُه سال حكومت مى‏كند؛ چنان‏كه اصحاب كهف نيز در غار همين اندازه ماندند».(48)
مرحوم مجلسى(ره) مى‏فرمايد: رواياتى را كه درباره مدّت حكومت امام(ع) آمده است بايد به احتمالات زير توجيه كرد: برخى روايات بر تمام مدّت حكومت دلالت دارد و برخى بر مدّت ثبات و استقرار حكومت. بعضى بر طبق سال‏ها و روزهايى است كه ما با آشناييم و بعضى احاديث ديگر بر طبق سال‏ها و ماه‏هاى روزگار حضرت است كه طولانى مى‏باشد و خداوند به حقيقت مطلب آگاه است.(49)
مرحوم آية اللَّه طبسى - پدر بزرگوارم - پس از گفتن اين روايات، روايت هفت سال را ترجيح مى‏دهد؛ ولى مى‏فرمايد: بدين معنا كه هر سالى به قدرت خدا، به اندازه ده سال از ساليان ما خواهد بود.(50)

1. مجمع الزوائد، ج‏7، ص‏315؛ الاذاعه، ص‏119؛ احقاق الحق، ج‏13، ص‏294.
2. بقره (2) آيه 251.
3. كمال الدين، ص‏668؛ المحّجه، ص‏429؛ نورالثقلين، ج‏5، ص‏242؛ ينابيع المودّه، ص‏429؛ بحارالانوار، ج‏51، ص‏54.
4. نعمانى، غيبة، ص‏159؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏544؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏362.
5. حج (22) آيه 41.
6. تفسير قمى، ج‏2، ص‏87؛ المحجّه، ص‏143؛ احقاق الحق، ج‏13، ص‏341.
7. كمال الدين، ص‏372؛ كفاية الاثر، ص‏270؛ اعلام الورى، ص‏408؛ كشف الغمّه، ج‏3، ص‏314؛ فرائد السمطين، ج‏2، ص‏336؛ ينابيع المودّه، ص‏448؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏321؛ غاية المرام، ص‏696؛ احقاق الحق، ج‏13، ص‏364.
8. اثبات الهداة، ج‏3، ص‏496.
9. عقد الدرر، ص‏39؛ احقاق الحق، ج‏13، ص‏186.
10. كافى، ج‏4، ص‏427؛ من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص‏525؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏374.
11. ينابيع المودّه، ص‏431؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏524.
12. فردوس الاخبار، ج‏4، ص‏496؛ اسعاف الراغبين، ص‏124؛ احقاق الحق، ج‏19، ص‏663؛ الشيعة و الرجعه، ج‏1، ص‏216.
13. ابن‏حمّاد، فتن، ص‏99؛ الحاوى للفتاوى، ج‏2، ص‏78؛ القول المختصر، ص‏21؛ متقى هندى، برهان، ص‏86؛ ابن‏طاووس، ملاحم، ص‏70.
14. كمال الدين، ج‏2، ص‏653؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏328؛ وافى، ج‏2، ص‏112.
15. كامل الزيارات، ص‏30.
16. كافى، ج‏3، ص‏495؛ كامل الزيارات، ص‏30؛ راوندى، قصص‏الانبياء، ص‏80؛ التهذيب، ج‏6، ص‏31؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏583؛ وسائل الشيعه، ج‏3، ص‏524؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏317، 376؛ مستدرك الوسائل، ج‏3، ص‏414.
17. كافى، ج‏3، ص‏495؛ ارشاد، ص‏362؛ التهذيب، ج‏3، ص‏252؛ طوسى، غيبة، ص‏282؛ وسائل الشيعه، ج‏3، ص‏532؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏331؛ ملاذ الاخيار، ج‏5، ص‏475.
18. راوندى، قصص‏الانبياء، ص‏80؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏225.
19. بحارالانوار، ج‏52، ص‏385؛ طوسى، غيبة، ص‏275 با اندكى تفاوت.
20. روضة الواعظين، ج‏2، ص‏337؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏452.
21. كامل الزيارات، ص‏30؛ مستدرك الوسائل، ج‏3، ص‏416.
22. طوسى، غيبة، ص‏273؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏330.
23. فضل الكوفه، ص‏25؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏609؛ حلية الابرار، ج‏2، ص‏719؛ اعيان الشيعه، ج‏2، ص‏51.
24. ابن‏طاووس، ملاحم، ص‏83؛ ابن‏حمّاد، فتن، ص‏160.
25. غاية المرام، ص‏697؛ حلية الابرار، ج‏2، ص‏620.
26. غاية المرام، ص‏697؛ حلية الابرار، ج‏2، ص‏620.
27. عياشى، تفسير، ج‏2، ص‏32؛ دلائل الامامه، ص‏274؛ مجمع البيان، ج‏2، ص‏489؛ ارشاد، ص‏365؛ كشف الغمّه، ج‏3، ص‏256؛ روضة الواعظين، ج‏2، ص‏266؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏550؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏346.
28. اثبات الهداة، ج‏3، ص‏573.
29. مقداد از ياران پيامبر(ص) و على(ع) است. در بزرگى شأن او همين بس كه طبق يكى از روايات، خداوند به سبب هفت نفر - كه يكى از آنان مقداد است - به شما رزق و روزى مى‏دهد و به شما يارى مى‏رساند و باران مى‏فرستد.
او در موضوع خلافت و امامت اميرالمؤمنين(ع) پافشارى داشت و كوشش فراوان كرد.
پيامبر(ص) درباره او فرمود: «خداوند مرا فرمان داد تا چهار تن را دوست بدارم: على(ع)، مقداد، ابوذر و سلمان». در روايت ديگر آمده است: «بهشت مشتاق مقداد است». (معجم رجال الحديث، ج‏8، ص‏314).
او دوبار هجرت كرد و در جنگ‏هاى گوناگونى شركت جست و در جنگ بدر به پيامبر(ص) عرض كرد: ما سخن بنى‏اسرائيل به حضرت موسى را به تو نمى‏گوييم؛ بلكه مى‏گوييم در كنار تو و در ركابت با دشمن مى‏جنگيم. مقداد در روزگار حكومت امير(ع) جزء شرطة الخميس بود.
سرانجام مقداد در هفتاد سالگى در سرزمينى به نام «جرف» در فاصله سى ميلى از مدينه به سراى جاودانه شتافت و پيكرش را مردم بر دوش گرفته و تا بقيع تشيع كردند و در آن‏جا به خاك سپردند. (تنقيح المقال، ج‏2، ص‏245؛ اسدالغابه، ج‏4، ص‏409).
30. همدان قبيله‏اى بزرگ در يمن است. آنان پس از جنگ تبوك، نمايندگانى را به حضور پيامبر فرستادند و حضرت در سال نهم اميرمؤمنان(ع) را به يمن فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت كند. پس از قرائت پيام پيامبر(ص) همه آنان اسلام آوردند. على(ع) در نامه‏اى خبر اسلام آوردن طايفه همدان را به پيامبر نوشت و در آن نامه سه‏بار بر همدان درود فرستاد و پيامبر(ص) پس از خواندن نامه به شكرانه اين خبر، سجده شكر به جاى آورد. (كامل ابن‏اثير، ج‏1، ص‏26، 29، 30).
على(ع) در مدح آنان چنين سروده است: «همدانيان صاحبان دين و اخلاق نيكند، دينشان، شجاعت آنان وقهرشان بر دشمنان به هنگام رويارويى، آنان را زينت بخشيده است. اگر من دربان بهشت مى‏بودم، به همدانيان مى‏گفتم: به سلامت به آن وارد شويد». (عقدالفريد، ج‏4، ص‏339؛ وقعة صفين، ص‏274).
آن حضرت در پاسخ به تهديدات معاويه، توانايى و نيرومندى قبيله همدان را به رخ او كشيد و فرمود: «هنگامى كه مرگ‏را مرگى سرخ يافتم، پس طايفه همدان را بسيج كردم و آنان نيز قبيله حمير را». (وقعة صفين، ص‏43).
هنگامى كه على(ع) مردم را براى جنگ با معاويه بسيج مى‏كرد، فردى به حضرت اعتراض كرد. و چون ممكن بود در گردآورى سپاه اختلال پديد آيد شاهدان واقعه با مشت و لگد به زندگانى او پايان دادند و حضرت ديه او را پرداخت. (همان، ص‏94، 95).
طايفه همدان يكى از سه طايفه‏اى بود كه بالاترين تعداد رزمندگان لشكر حضرت على(ع) را تشكيل مى‏دادند. (همان،ص‏290).
در يكى از پيكارهاى صفين آنان در جناح راست، پايدارى بى‏مانندى از خود نشان دادند؛ به ويژه هشت صد تن از جوانان‏همدان كه تا پاى جان پايدارى كردند و صد و هشتاد نفر از آنان شهيد و زخمى شدند و يازده فرمانده از آنان به‏شهادت رسيد. پرچم از دست هر يك از آنان كه به زمين مى‏افتاد، ديگرى آن را به دست مى‏گرفت و در پيكار با رقيب خود «اَزُد» و «بُجَيله» سه هزار از آنان را كشتند.
هنگامى كه در يكى از شب‏هاى جنگ صفين، معاويه با چهار هزار نفر قصد شبيخون زدن به لشكر على(ع) داشت، طايفه همدان از آن آگاهى يافت و تا صبح به صورت آماده باش به نگهبانى پرداخت. (همان، ص‏252، 329، 330).
روزى معاويه با لشكريانش وارد جنگ با اين طايفه شد؛ ولى او نيز با شكستى چشمگير ميدان نبرد را ترك كرد و گريخت. معاويه، طايفه «عك» را به پيكار با آنان فرستاد و همدانيان چنان بر آنان هجوم آوردند كه معاويه چاره‏اى جز دستور عقب‏نشينى نداشت. على(ع) از آنان خواست تا سپاهيان سرزمين حمص را سركوب كنند. همدانيان بر آنان يورش بردند و پس از نبردى دلاورانه آنان را شكست داده تا نزديكى جايگاه و چادر معاويه به عقب راندند.
طايفه همدان هميشه فرمانبردار آن حضرت بودند و هنگامى كه با برافراشتن قرآن‏ها بر نيزه در ميان لشكريان على(ع) اختلاف نظر پديد آمد، فرمانده اين قبيله به حضرت گفت: ما هيچ اعتراضى نداريم و هر دستورى بدهى، اجرا مى‏كنيم. (همان، ص 434، 436، 437، 520).
31. عقد الدرر، ص‏97.
32. نورالابصار، ص‏187؛ وافى، ج‏2، ص‏114؛ به نقل از «فتوحات مكيّه».
33. الدر المنثور، ج‏4، ص‏215؛ متقى هندى، برهان، ص‏150؛ العطر الوردى، ص‏70.
34. السيرة الحلبيه، ج‏1، ص‏22؛ منتخب الاثر، ص‏485.
35. مفيد، ارشاد، ص‏363؛ طوسى، غيبة، ص‏283؛ روضة الواعظين، ج‏2، ص‏264؛ صراط المستقيم، ج‏2، ص‏251؛ الفصول المهمّه، ص‏302؛ الايقاظ، ص‏249؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏291؛ نورالثقلين، ج‏4، ص‏101.
36. عقدالدرر، ص‏224، 238؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏624.
37. الفصول المهمه، ص‏302؛ ابن‏بطريق، عمده، ص‏435؛ دلائل الامامه، ص‏258؛ حنفى، برهان، ص‏99؛ مجمع الزوائد، ج‏7، ص‏314؛ فرائد السمطين، ج‏2، ص‏330؛ عقد الدرر، ص‏20، 236؛ شافعى، بيان، ص‏50، حاكم، مستدرك، ج‏4، ص‏557؛ كنز العمّال، ج‏14، ص‏264؛ كشف الغمّه، ج‏3، ص‏262؛ ينابيع المودّه، ص‏431؛ غاية المرام، ص‏698؛ بحارالانوار، ج‏51، ص‏82.
38. عقد الدرر، ص‏20؛ بحارالانوار، ج‏51، ص‏82.
39. ابن‏طاووس، ملاحم، ص‏140؛ كشف الاستار، ج‏4، ص‏112؛ مجمع الزوائد، ج‏7، ص‏314.
40. ابن‏طاووس، طرائف، ص‏177.
41. عياشى، تفسير، ج‏2، ص‏326؛ نعمانى، غيبة، ص‏331؛ اختصاص، ص‏257؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏298.
42. فردوس الاخبار، ج‏4، ص‏221؛ العلل المتناهيه، ج‏2، ص‏858؛ دلائل الامامه، ص‏233؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏593؛ بحارالانوار، ج‏51، ص‏91؛ ر. ك: طبرانى، معجم، ج‏8، ص‏120؛ اسدالغابه، ج‏4، ص‏353؛ فرائد السمطين، ج‏2، ص‏314؛ مجمع الزوائد، ج‏7، ص‏318؛ لسان الميزان، ج‏4، ص‏383.
43. كشف الغمّه، ج‏3، ص‏271؛ ابن‏بطريق، عمده، ص‏439؛ بحارالانوار، ج‏51، ص‏1، ابن‏طاووس، ملاحم، ص‏142؛ فردوس الاخبار، ج‏4، ص‏6؛ دلائل الامامه، ص‏233؛ عقد الدرر، ص‏239؛ ينابيع المودّه، ص‏432.
44. نورالابصار، ص‏170؛ الشيعة و الرجعه، ج‏1، ص‏225؛ ر.ك: فضل الكوفه، ص‏25؛ اعيان الشيعه، ج‏2، ص‏51؛ ينابيع‏المودّه، ص‏492.
45. ابن‏حمّاد، فتن، ص‏104؛ كنز العمّال، ج‏14، ص‏591.
46. اثبات الهداة، ج‏3، ص‏574.
47. نعمانى، غيبة، ص‏331؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏298 و ج‏53، ص‏3.
48. طوسى، غيبة، ص‏283؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏390؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏584.
49. بحارالانوار، ج‏52، ص‏280.
50. الشيعة و الرجعه، ج‏1، ص‏225.

چشم اندازى به حكومت مهدى (عج) ، نجم الدين طبسى