بخش دوم: انقلاب جهانى مهدى(عج)



فصل اوّل‏قيام امام زمان(عج)
الف) اعلان ظهور
ب) شعار پرچم قيام
ج) خرسندى جهانيان از قيام
د) نجات محرومان
ه ) نقش زنان در قيام امام(ع)
بررسى سابقه زنان عصر ظهور در كتاب‏هاى تاريخى
1. صيانه
2. اُمّ ايمن
3. زبيده
4. سُميّه مادر عمار ياسر
5. اُمّ خالد
6. حبابه والبيه
7. قنواء دختر رشيد هجرى
نقش زنان در دوران پيامبر(ص)


فصل اوّل‏قيام امام زمان(عج)


روايات مختلفى درباره روز قيام حضرت مهدى(عج) وجود دارد. در برخى، از نوروز به عنوان روز آغاز قيام، ياد شده است. برخى احاديث ديگر روز عاشورا را روز آغاز قيام ذكر كرده است. در تعدادى از روايات روز شنبه و در تعدادى ديگر، جمعه، روز قيام تعيين شده است. در هم زمانى نوروز، با عاشورا اشكالى به نظر نمى‏رسد؛ زيرا نوروز طبق سال شمسى و عاشورا بر اساس سال قمرى محاسبه مى شود و يكى شدن اين دو روز امكان‏پذير است و هم زمانى اين دو روز با جمعه يا شنبه نيز ممكن است. آن چه مشكل و متعارض به نظر مى‏رسد، ذكر دو روز از هفته به عنوان روز قيام است؛ ولى مى‏توان اين دسته از روايات را نيز توجيه‏كرد؛ زيرا اگر سند اين روايات صحيح باشد، در اين صورت احاديثى كه جمعه را روز ظهور حضرت، تعيين كرده است، بر روز قيام و ظهور حمل مى‏شود و رواياتى كه شنبه را روز قيام مى‏داند، بر استقرار و تثبيت نظام الهى و نابودى مخالفان تفسير شود.
بايد توجه داشت كه رواياتى كه شنبه را روز قيام مى‏داند، از نظر سند مورد تأمّل است؛ ولى رواياتى كه جمعه را ذكر كرده است، از اين نظر ايرادى ندارد.
اينك به رواياتى در اين باره توجه فرماييد:
امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «قائم ما اهل بيت، در روز جمعه ظهور مى‏كند».(1)
امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «گويا حضرت قائم را مى‏بينم كه در روز عاشورا، روز شنبه، ميان‏ركن و مقام ايستاده و جبرئيل نيز جلوى حضرتش ايستاده است و مردم را به بيعت بااوفرامى‏خواند».(2)
امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «حضرت قائم(ع) روز شنبه كه روز عاشوراست، قيام مى‏كند؛ روزى كه امام حسين(ع) شهيد شد».(3) نيز آن حضرت مى‏فرمايد: «آيا مى‏دانيد كه اين روز -عاشورا- چه روزى است؟ همان روزى است كه خداوند توبه آدم و حوّا را پذيرفت؛ روزى است كه خداوند دريا را براى بنى اسرائيل شكافت و فرعون و پيروانش را غرق‏كرد و موسى بر فرعون پيروز شده؛ روزى است كه ابراهيم(ع) متولد شد؛ روزى‏است كه خداوند توبه قوم يونس را پذيرفت؛ روز تولد حضرت عيسى است و روزى‏است كه حضرت قائم در آن روز قيام مى‏كند».(4)
روايت ديگرى نيز به همين مضمون از امام باقر(ع)(5) نقل شده است؛ ولى در اين روايت وثاقت ابن‏بطائنى كه در سلسله سند آن است، مورد بحث است.
امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «در شب بيست و سوم، به نام حضرت مهدى(عج) ندا داده مى‏شود و در روز عاشورا، روز شهادت حسين بن على(ع)، قيام مى‏كند».(6)
هم‏چنين آن حضرت مى‏فرمايد: «روز نوروز همان روزى است كه قائم ما اهل بيت در آن روز ظهور مى‏كند».(7)

الف) اعلان ظهور

ظهور حضرت مهدى(ع)، ابتدا به وسيله منادى آسمانى اعلام مى‏گردد، آن‏گاه حضرت در حالى كه پشت به كعبه داده است، با دعوت به حق، ظهور خود را اعلام مى‏كند.
اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايد: «هنگامى كه منادى از آسمان ندا مى‏دهد: حق از آنِ آل محمد است، شما اگر طالب هدايت و سعادت هستيد، به دامان آل محمد(ص) چنگ زنيد، حضرت مهدى(عج) ظهور مى‏كند».(8)
نيز امام باقر(ع) در اين زمينه مى‏فرمايد: «حضرت مهدى(عج) در مكه به هنگام نماز عشا ظهور مى‏كند؛ در حالى كه پرچم و پيراهن و شمشير پيامبر(ص) را همراه دارد و چون نماز عشا را خواند، فرياد بر مى‏آورد: اى مردم! شما را به ذكر خدا و به ايستادنتان در برابر خدا (در روز قيامت) متذكر مى‏شوم؛ در حالى كه حجّتش را (در دنيا) بر شما تمام كرده است و پيامبران را مبعوث نموده و قرآن را فرو فرستاده است. خداوند به شما فرمان مى‏دهد كه به او شرك نورزيد و فرمانبر او و پيامبرانش باشيد. آن چه را قرآن امر به احياى آن كرده است، احيا و زنده كنيد و آن چه را كه امر به نابودى آن كرده است، نابود سازيد و ياوران راه هدايت باشيد و بر تقوا و پرهيزگارى همكارى نماييد؛ زيرا دنيا، فنا و زوالش فرا رسيده و نفخه وداع سر داده است.
من شما را به سوى خدا و رسولش و عمل به كتاب او و نابودى باطل و احيا و زنده‏ساختن سيره پيامبر(ص) دعوت مى‏كنم. آن‏گاه در ميان سى‏صد و سيزده نفر از يارانش ظهور مى‏كند».(9)

ب) شعار پرچم قيام

هر حكومتى داراى پرچمى است كه به وسيله آن شناخته مى‏شود و قيام‏ها و انقلاب‏ها نيز از پرچم مخصوصى برخوردارند كه آرم آن تا حدودى نمايانگر اهداف رهبرانش مى‏باشد. انقلاب جهانى حضرت مهدى(عج) نيز پرچم مخصوصى دارد و بر آن شعارى نقش بسته است. البته هر چند درباره شعار پرچم آن حضرت اختلاف است، ولى نكته‏اى در همه اقوال مشترك است و آن اين كه مردم را به فرمانبرى از حضرتش دعوت مى‏كند.(10)
اينك به ذكر چند نمونه در اين باره بسنده مى‏كنيم:
در روايتى آمده است: «بر روى پرچم حضرت مهدى(عج) نوشته شده است:
«گوش شنوا داشته باشيد و از حضرتش اطاعت كنيد».(11)
در جاى ديگرى مى‏خوانيم: «شعار پرچم مهدى(عج) «البيعة للَّه؛ بيعت براى خدا مى‏باشد».(12)

ج) خرسندى جهانيان از قيام

از روايات فهميده مى‏شود كه قيام مهدى(عج) موجب خرسندى انسان‏ها مى‏شود. اين شادى و رضايت به اشكال گوناگونى بيان شده است. در بعضى روايات، سخن از شادى اهل زمين و آسمان است و در برخى ديگر از شادى مردگان سخن به ميان آمده است. درروايتى، از استقبال مردم از قيام بحث شده است و در روايت ديگر از آرزوى مردم براى زنده شدن مردگانشان پرده بر مى‏دارد.
در اين‏جا با ذكر چند روايت، نمونه‏هايى از آن را بازگو مى‏كنيم:
رسول خدا(ص) مى‏فرمايد: «همه اهل آسمان و زمين، پرندگان، حيوانات درنده وماهيان دريا، از ظهور حضرت مهدى(عج) شاد و خرسند مى‏شوند».(13)
امير مؤمنان على(ع) در اين باره مى‏فرمايد: «هنگامى كه حضرت مهدى(عج) ظهور مى‏كند، نام مباركش بر سر زبان‏ها خواهد بود و وجود مردم سرشار از عشق به مهدى است؛ به گونه‏اى كه جز نام او، هيچ نامى در ياد و زبان آنان نيست و با دوستى او، روح خود را سيراب مى‏كنند».(14)
در روايت تعبير «يشربون حبّه؛ محبتش را مى‏نوشند»، آمده است كه در آن، علاقه به جضرت را به آب يا مايع نوشيدنى گوارايى تشبيه كرده است كه مردم با كمال ميل آن را مى‏نوشند و عشق به مهدى در وجودشان نفوذ مى‏كند.
حضرت رضا(ع) ضمن بر شمردن حوادث تلخ وفتنه‏هاى پيش از ظهور، درباره گشايش و فَرَج پس از ظهور مى‏فرمايد: «در آن هنگام فَرَج و گشايش بر مردم مى‏رسد؛ به طورى كه مردگان آرزوى زندگى دوباره مى‏كنند».(15)
امام صادق(ع) نيز در اين باره مى‏فرمايد: «گويا قائم(عج) را مى‏بينم كه بر فراز منبر كوفه نشسته است و زره رسول خدا(ص) را بر تن دارد». آن‏گاه برخى از حالات حضرتش را بازگو كرد و در ادامه فرمود: «هيچ مؤمنى در قبر نمى‏ماند، مگر آن كه آن شادى و سرور در قبرش وارد مى‏شود؛ به گونه‏اى كه مردگان به ديدار يك‏ديگر مى‏روند و ظهور حضرتش را به هم ديگر تبريك مى‏گويند».
در برخى از روايات عبارت «تلك الفرجة آمده است؛ يعنى گشايشى در امور» برزخيان نيز به بركت ظهور حضرت پديد مى‏آيد و طبق اين نقل، عظمت نهضت و رهبرى قيام به اندازه‏اى است كه بر ارواح نيز تأثير مى‏گذارد.(16)

د) نجات محرومان

شكى نيست كه قيام حضرت مهدى(عج) موجب برقرارى عدالت و ريشه كن شدن همه محروميت‏ها از جامعه بشرى مى‏گردد؛ در اين قسمت به اقداماتى كه حضرت به هنگام قيام براى ستمديدگان و محرومان انجام مى‏دهد، به گونه‏اى كه باعث پناه آوردن محرومان به او مى‏شود خواهيم پرداخت.
پيامبر گرامى اسلام(ص) مى‏فرمايد: «مهدى(عج) از امّت من، ظهور مى‏كند؛ خداوند او را به عنوان فرياد رس انسان‏ها مى‏فرستد. آن زمان مردم در نعمت به سر خواهند برد».(17)
رسول خدا(ص) فريادرسى را محدود به طايفه يا مليّت خاصى نكرده است؛ بلكه باتعبير كلمه ناس (مردم)، آن حضرت را رهايى‏بخش همه انسان‏ها مى‏داند. از اين رو، پيش از ظهورش، شرايط به گونه‏اى مى‏شود كه همه انسان‏هاى جهان آرزوى ظهورش را دارند.
جابر مى‏گويد: امام باقر(ع) فرمود: «حضرت مهدى در مكه ظهور مى‏كند ... خداوند سرزمين حجاز را (به دست او) مى‏گشايد و حضرت زندانيان بنى‏هاشم را از زندان آزادمى‏سازد».(18)
ابو ارطات مى‏گويد: حضرت مهدى (از مكه) عازم مدينه مى‏شود و زندانيان بنى‏هاشم را رهايى مى‏بخشد. آن‏گاه به كوفه مى‏رود و زندانيان بنى‏هاشم را آزاد مى‏سازد.(19)
شعرانى مى‏گويد: هنگامى كه حضرت مهدى(عج) به مغرب زمين مى‏رسد، مردم اندلس به سوى او رفته، مى‏گويند: اى ولى اللَّه (و حجّت خدا)! جزيره اندلس را يارى كن كه خود و مردمش هلاك شده‏اند.(20)

ه ) نقش زنان در قيام امام(ع)

با بررسى روايات درباره نقش زنان پيش و پس از ظهور حضرت مهدى(عج) به نكات قابل توجهى دست مى‏يابيم. هر چند طبق بعضى از روايات، اكثر پيروان دجّال را يهود و زنان تشكيل مى‏دهند،(21) ولى در كنار آنان، زنانى مؤمن و عفيف نيز هستند كه در حفظ عقيده خود سخت كوش بوده، از اوضاع پيش از ظهور بسيار متأثرند.
برخى از زنان از ثبات قدم و روحيه جهاد گرانه‏اى برخوردارند و هرجا كه مى‏روند با جنگ تبليغاتى عليه دجّال، ماهيت ضد انسانى او را آشكار مى‏سازند.
بر پايه برخى از روايات چهارصد زن هنگام قيام مهدى(عج)، آن حضرت را همراهى مى‏كنند و اكثر آنها در بخش بهداشت و درمان مشغول فعاليت مى‏باشند. البته در روايات درباره تعداد زنانى كه به هنگام قيام حضرت با او خواهند بود، اختلاف وجود دارد. برخى از روايات از سيزده زن نام مى‏برند كه هنگام ظهور حضرت مهدى(عج) با حضرتش مى‏باشند و شايد آنان از كسانى هستند كه از نيروهاى ابتدايى مهدى(عج) مى‏باشند. برخى از روايات نيز عدد زنانى را كه به حضرت يارى مى‏رسانند، هفت هزار و هشت صد نفر ذكر كرده است و آنان زنانى هستند كه پس از قيام، حضرت را همراهى مى‏كنند و در كارها به آن حضرت كمك‏مى‏كنند.
در كتاب فتن از ابن‏حمّاد آمده است: تعداد مؤمنان به هنگام خروج دجال، دوازده هزار مرد و هفت هزار و هفت صد يا هشت صد زن هستند.(22)
رسول خدا(ص) مى‏فرمايد: «عيسى بن مريم در بين هشت صد مرد و چهار صد زن فرود مى‏آيد كه آنان از بهترين ساكنان روى زمين و از صالح‏ترين مردمان گذشته هستند».(23)
امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «به خدا سوگند سى صد و اندى نفر خواهند آمد و پنجاه زن نيز در ميان آنان است».(24)
مفضل بن عمر مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: «همراه حضرت قائم، سيزده زن هستند». عرض كردم: آنان چه مى‏كنند و چه نقشى خواهند داشت؟ فرمود: «زخمى‏ها را مداوا مى‏كنند و از بيماران پرستارى مى‏نمايند؛ هم‏چنان‏كه همراه رسول خدا(ص) بودند». گفتم: آن سيزده نفر را نام ببريد؟ فرمود: «قنوا دختر رشيد، اُمّ اَيْمَن، حبابه والبيه، سميّه مادر عمار ياسر، زُبَيْدَه، اُمّ‏خالد أحمسيه، اُمّ سعيد حنفيّه، صيانه ماشطه و امّ خالد جهنيه».(25)
در كتاب منتخب البصائر از دو زن به نام وتيره و احبشيه نام برده شده است كه از اصحاب و ياوران حضرت قائم(عج) شمرده شده‏اند.(26) برخى از روايات نيز تنها به همراه بودن زنان با حضرت اكتفا كرده، و تعدادشان را ذكر نكرده‏اند.

بررسى سابقه زنان عصر ظهور در كتاب‏هاى تاريخى


در روايات مفضل بن عمر به روشنى تعداد زنانى كه با حضرت قائم(عج) خواهند بود، سيزده نفر ذكر شده است؛ ولى از اين تعداد تنها نُه نفر به اسم و مشخصات معرّفى‏شده‏اند. تأكيد امام صادق(ع) بر اين نام‏ها ما را بر آن داشت تا درباره زندگى‏نامه و ويژگى‏هاى آنان بررسى كنيم و پس از تحقيق، به نكاتى دست يافتيم كه پاسخ قانع‏كننده‏اى بر راز تأكيد امام صادق(ع) است.
اين افراد هر كدام شايستگى‏هايى دارند، امّا اكثر آنان در جهاد با دشمنان خدا، از خود لياقت نشان داده‏اند. برخى از آنان هم چون صيانه، مادر چند شهيد بوده، خود نيز با وضعى جان سوز به شهادت رسيد. برخى ديگر چون سميّه، در راه دفاع از عقيده اسلامى خود، سخت‏ترين شكنجه‏ها را تحمل كرده، تا پاى جان از عقيده خود دفاع كرده‏اند و گروهى ديگر هم چون ام خالد نعمت تن درستى پيكر را براى حفظ اسلام، بر خود حرام كردند و جانباز شدند. گروهى ديگر همانند زُبَيْدَه، زرق و برق دنيا و توانگرى مادى، هرگز آنان را از اسلام بازنداشت؛ بلكه بر عكس، از آن امكانات در راه عقيده استفاده كرده، به برپايى حج كه يكى از مظاهر مهم اسلامى و از اركان دين مى‏باشد، كمك نمودند. بعضى ديگر، افتخار دايگى رهبر امت اسلامى و تربيت فرزندانى لايق را داشتند و خود نيز از معنويتى برخوردار بودند كه زبانزد خاص و عام گرديدند. جمعى ديگر از خانواده شهيدانى هستند كه خود پيكر نيمه جان آنان را حمل كرده، و با آنان سخن‏ها گفته‏اند.
آرى، آنان دل سوختگانى هستند كه با انجام آن رشادت‏ها ثابت كرده‏اند كه مى‏توانند گوشه‏اى از بار سنگين حكومت جهانى اسلام را بر دوش كشند.
اكنون به معرفى تعدادى از آنان مى‏پردازيم:

1. صيانه

در كتاب خصائص فاطميه آمده است: در دولت مهدى(عج) سيزده زن براى معالجه زخميان، زنده گشته، به دنيا بازمى‏گردند كه يكى از آنان صيانه است كه همسر حزقيل و آرايشگر دختر فرعون بوده است و شوهرش حزقيل پسر عموى فرعون و گنجينه‏دار وى بوده است و به گفته او، حزقيل، مؤمن خاندان فرعون است و به پيامبر زمانش، موسى(ع)، ايمان‏آورد.(27)
پيامبر(ص) فرمود: «در شب معراج، در سير بين مكه معظمه و مسجد اقصى، ناگهان بوى خوشى به مشامم رسيد كه هرگز مانند آن را نبوييده‏ام. از جبرئيل پرسيدم كه اين بوى خوش چيست؟ گفت: اى رسول خدا(ص)! همسر حزقيل به حضرت موسى بن عمران ايمان آورده بود وايمان خود را پنهان مى‏كرد. عمل او آرايشگرى در حرمسراى فرعون بود. روزى مشغول آرايش دختر فرعون بود كه ناگهان شانه از دست او افتاد و بى‏اختيار گفت: «بسم اللَّه». دختر فرعون گفت: آيا پدر مرا ستايش مى‏كنى؟ گفت: نه؛ بلكه آن كسى را ستايش مى‏كنم كه پدر تو را آفريده است و او را از بين خواهد برد. دختر فرعون شتابان نزد پدرش رفت و گفت: زنى كه در خانه ما آرايشگر است، به موسى ايمان دارد. فرعون او را احضار كرد و به او گفت: مگر به خدايى من اعتراف ندارى؟ صيانه گفت: هرگز، من از خداى حقيقى دست نمى‏كشم و تو را پرستش نمى‏كنم. فرعون دستور داد، تنور مسى را برافروختند و چون آن تنور سرخ شد، دستور داد همه بچه‏هاى آن زن را در حضور او در آتش انداختند.
زمانى كه خواستند بچه شيرخوارش را كه در بغل داشت، بگيرند و در آتش افكنند، صيانه منقلب شد و خواست كه با زبان از دين اظهار برائت و بيزارى كند كه ناگاه به امر خدا، آن كودك به سخن آمد و گفت: اصبرى‏ يا أُماه إِنَّك على الحق؛ اى مادر صبر كن كه تو راه حق را مى‏پيمايى. فرعونيان آن زن و بچه شيرخوارش را نيز در آتش افكندند و سوزاندند و خاكسترشان را در اين زمين ريختند و تا روز قيامت اين بوى خوش، از اين زمين استشمام مى‏شود ... ».(28)
او از زنانى است كه زنده مى‏شود و به دنيا باز مى‏گردد و در ركاب حضرت مهدى(عج) انجام وظيفه مى‏كند.

2. اُمّ ايمن

نام او بركه است. وى كنيز پيامبر(ص) بود كه از پدر بزرگوارش، عبداللَّه، به آن حضرت به ارث رسيده بود و پرستارى رسول خدا(ص) را بر عهده داشت.(29)
حضرت او را مادر خطاب مى‏كرد و مى‏فرمود: هذه بقية أهل بيتي؛ او باقى مانده از خاندان من است. وى فرزندى از همسر اوّلش، عبيد خزرجى، به نام ايمن داشت. ايمن از مهاجران و مجاهدان بود و در جنگ حنين به شهادت رسيد.
امّ ايمن شخصيتى است كه وقتى در راه مكه و مدينه تشنگى بر او غلبه كرد و نزديك‏بود از پاى درآيد، دلو آبى از آسمان بر او فرود آمد و از آن نوشيد و هرگز پس از آن تشنه نشد.(30)
او به هنگام رحلت پيامبر بسيار مى‏گريست؛ چون از او علت گريه‏اش را پرسيدند، در پاسخ‏گفت: به خدا سوگند مى‏دانستم كه ايشان رحلت خواهد كرد، ولى گريه من براى آن است كه وحى قطع شد.(31)
فاطمه زهرا(س) در مسأله فدك او را به عنوان شاهد و گواه معرفى كرد و سرانجام او در روزگار خلافت عثمان رحلت كرد.

3. زبيده

وى همسر هارون الرشيد و از شيعيان بوده است. هنگامى كه هارون از عقيده او آگاه‏گشت، سوگند ياد كرد كه او را طلاق دهد. او به انجام كارهاى نيك معروف بود. درزمانى كه يك مشك آب در شهر مكه يك دينار طلا ارزش داشت، او، حُجاج و شايد هم مردم مكه را سيراب كرد. او با كندن كوه‏ها و احداث تونل‏ها، آب را از خارج حرم -ازفاصله ده ميلى - به حرم آورد. زبيده صد كنيز داشت كه همگى حافظ قرآن بودند و هركدام موظف بودند كه يك دهم قرآن را بخوانند؛ به گونه‏اى كه از منزل مسكونى او صداى قرائت قرآن، همانند زمزمه زنبورهاى عسل بلند بود.(32)

4. سُميّه مادر عمار ياسر

او هفتمين نفرى بود كه به اسلام گرويد و به همين سبب بدترين شكنجه‏ها را بر او رواداشتند. گاهى كه گذر پيامبر(ص) به عمار و پدر و مادرش مى‏افتاد و مى‏ديد كه آنان در گرماى سوزان مكه روى زمين‏هاى داغ در حال شكنجه هستند، مى‏فرمود: اى خاندان ياسر! صبر كنيد؛ بدانيد كه وعده‏گاه شما بهشت است.
سرانجام سميه با نيزه دژخيمى خونخوار چون ابوجهل به شهادت رسيد و او نخستين زن شهيد در اسلام است.(33)

5. اُمّ خالد

هنگامى كه استاندار عراق، يوسف بن عمر، زيد بن على را در شهر كوفه به شهادت رسانيد، دست امّ‏خالد را نيز به جرم تشيّع و تمايل به قيام زيد قطع كرد.
ابوبصير مى‏گويد: خدمت امام صادق(ع) بوديم كه امّ خالد با دست بريده شده آمد، حضرت فرمود: «اى ابابصير! آيا ميل دارى سخن امّ خالد را بشنوى؟» عرض كردم: آرى و به آن شادمان مى‏گردم. امّ خالد به نزد حضرت مشرّف شد و سخنانى عرضه داشت. من او را در كمال فصاحت و بلاغت يافتم. حضرت(ع) نيز در مسأله ولايت و برائت از دشمنان با او سخن گفت ... .(34)

6. حبابه والبيه

شيخ طوسى وى را از اصحاب امام حسن(ع) شمرده است و ابن‏داود او را از اصحاب امام حسن، امام حسين، امام سجاد و امام باقر(ع) مى‏داند. برخى ديگر ايشان را از اصحاب هشت امام معصوم - تا امام رضا(ع) - شمرده‏اند، هم‏چنين گفته شده است كه امام رضا(ع)، ايشان را در پيراهن شخصى خود كفن كرد. سن او به هنگام مرگ بيش از 240 سال بود. اودوبار به دوران جوانى بازگشت كه يك‏بار با معجزه امام سجاد و بار دوم با معجزه امام‏هشتم بود و اوست كه هشت امام معصوم بر سنگى كه به همراه داشت، با خاتم خود، بر آن نقش زدند.(35)
حبابه والبيه مى‏گويد: ... به اميرمؤمنان عرض كردم: خدا تو را مشمول رحمت خود قرار دهد، دليل امامت چيست؟ حضرت در پاسخ فرمود: «آن سنگ ريزه را نزد من بياور». آن را به حضور حضرت آوردم، على(ع) با انگشتر خود بر آن مُهر زد؛ به گونه‏اى كه آن مُهر بر آن سنگ، نقش بست و به من فرمود: «اى حبابه! هر كس كه مدّعى امامت شد و توانست مانند من اين سنگ را مُهر كند، او امامى است كه پيروى از او واجب است. امام كسى است كه هر چيز را بخواهد، مى‏داند».
من پى كار خود رفتم، تا اميرالمؤمنين(ع) از دنيا رفت. آن‏گاه خدمت امام حسن(ع) آمدم كه بر جاى على(ع) نشسته بود و مردم از او سؤال مى‏كردند؛ چون مرا ديد، فرمود: «اى‏حبابه والبيه!» عرض كردم: بلى اى سرور من! فرمود: «آن چه همراه دارى بياور». من‏آن سنگ كوچك را به آن حضرت دادم. آن بزرگوار، مانند على(ع) با انگشتر خود بر آن مُهر زد؛ به گونه‏اى كه جاى مُهر بر آن نقش بست.
سپس به حضور امام حسين(ع) كه در مسجد رسول خدا(ص) بود، آمدم مرا نزد خود خواند و خوشامد گفت و فرمود: «دليل آن چه تو مى‏خواهى موجود است. آيا نشانه امامت را مى‏خواهى؟» گفتم: آرى، اى آقاى من! فرمود: «آن چه با خود دارى بياور»؛ من آن سنگ كوچك را به او دادم؛ انگشترش را بر آن زد و مُهرش بر آن نقش بست.
پس از امام حسين(ع)، خدمت امام سجاد(ع) رسيدم و به قدرى پير شده بودم كه رعشه بر اندامم مستولى شده بود و صد و سيزده سال داشتم. آن حضرت در ركوع و سجود بود و به من توجّهى نداشت. از دريافت نشانه امامت نااميد شدم. آن حضرت با انگشت سبابه خود به من اشاره كرد و به اشاره او جوانى‏ام برگشت. گفتم: اى آقاى من! از دنيا چه اندازه گذشته و چه اندازه مانده است؟ فرمود: «نسبت به آن چه گذشته است، آرى و آن چه مانده است نه» يعنى ما به گذشته علم داريم؛ امّا آينده از غيب است كه غير خدا آن را نمى‏داند و يا مصلحت نيست بگويم. آن‏گاه به من فرمود: «آن چه با خود دارى بياور». من آن سنگ را به حضرت دادم و حضرت مُهر بر آن زد. پس از گذشت زمانى، به حضور امام باقر(ع) آمدم، آن حضرت نيز بر آن سنگ مهر زد. بعد از او نزد امام صادق(ع) آمدم و آن جناب نيز آن را مهر كرد. پس از طى شدن سال‏ها به حضور امام كاظم(ع) شرفياب شدم؛ آن بزرگوار نيز بر آن مُهر زد و بعد از او خدمت حضرت رضا(ع) رسيدم، مُهر آن حضرت نيز بر آن نقش بست. حبابه پس از آن، نُه ماه زنده‏بود.(36)

7. قنواء دختر رشيد هجرى

هر چند در خصوص شخصيت اين زن در كتاب‏هاى شيعه و سنّى، سخنى به ميان نيامده است و به اصطلاح مهمل است؛(37) ولى از جريانى كه در خصوص شيوه اسارت و شهادت پدر بزرگوارش، به دست ابن‏زياد به وقوع پيوست او ايشان آن را نقل كرد، ميزان صلابت و پايدارى در عقيده و پاى بندى او به اسلام و تشيّع و علاقه او به اميرالمؤمنين(ع) آشكار مى‏شود.
ابوحيّان بجلى مى‏گويد: از قنواء دختر رشيد هجرى پرسيدم: از پدرت چه حديث و روايتى شنيده‏اى؟ گفت: پدرم از اميرالمؤمنين(ع) نقل كرد كه آن حضرت فرمود: «اى رشيد! صبر تو چگونه است، هنگامى كه پسرخوانده بنى اميّه (ابن زياد) تو را به نزد خود بخواند و دو دست و دو پا و زبانت را قطع كند؟» عرض كردم: آيا پايان كارم بهشت است ...؟ فرمود: «اى رشيد! در دنيا و آخرت به همراه من هستى».
قنواء مى‏گويد: به خدا سوگند، پس از مدتى ابن‏زياد پدرم را احضار كرد و از او خواست تا از على(ع) بيزارى بجويد؛ ولى او هرگز اين كار را نكرد. ابن‏زياد گفت: على(ع) كيفيت قتل تو را چگونه توصيف كرده است؟ پدرم پاسخ داد: دوست من على(ع) مرا چنين آگاه ساخت كه تو مرا به بيزارى از على(ع) مى‏خوانى، ولى من اجابت نمى‏كنم؛ سپس دو دست و دو پا و زبانم را قطع مى‏كنى. ابن‏زياد گفت: به خدا سوگند، خلاف‏پيشگويى على را در حق تو اجرا مى‏كنم. آن‏گاه دستور داد دو دست و دو پايش را قطع كنند و زبانش را سالم باقى گذارند. قنواء مى‏گويد: من پدرم را به دوش كشيدم ودرراه به او گفتم: اى پدر! آيا احساس درد و زجر مى‏كنى؟ فرمود: خير، فقط به‏مقدارفشارى كه جمعيت بر من وارد كند، احساس ناراحتى مى‏كنم. چون پدرم را برداشتم و از كاخ ابن‏زياد بيرون بردم، مردم به گرد او جمع شدند. پدرم از فرصت استفاده‏كرد و گفت: قلم و دوات و كاغذ بياوريد تا براى شما حوادثى را بازگوكنم؛ ولى‏چون اين خبر به ابن‏زياد رسيد، دستور داد زبانش را نيز قطع كنند و پدرم در همان‏شب به شهادت رسيد.(38)

نقش زنان در دوران پيامبر(ص)


با توجه به اين كه زنان در حكومت حضرت مهدى(عج) همان نقشى را دارند كه در دوران صدر اسلام داشته‏اند، به اختصار، نقش زنان را در آن روزگار بررسى مى‏كنيم. هرچند در روايت اشاره شده است كه: «يداوين الجرحى‏ و يقمن على المرضى؛ زخميان را مداوا كرده، و از بيماران پرستارى مى‏كنند». ولى شايد اين نمونه‏اى از مهم‏ترين خدمات‏زنان در روزگار پيامبر(ص) باشد؛ زيرا آنان فعّاليت‏هاى ديگرى هم داشته‏اند و همين نقش را در زمان حضرت مهدى(عج) خواهند داشت. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «زنان همان كارهايى را كه در زمان پيامبر(ص) انجام مى‏دادند، در زمان حضرت قائم(عج) نيز انجام خواهند داد».
زنان در جنگ‏هاى پيامبر(ص)، وظايف ديگرى هم چون رساندن آب و غذا به رزمندگان، آشپزى، نگه دارى وسايل رزمندگان، تهيه دارو، رساندن مهمات، تعمير تجيهزات، انتقال شهدا، شركت در جنگ‏هاى دفاعى، تشويق رزمندگان براى عزيمت به جبهه، تشويق آنان در صحنه نبرد و ... را عهده دار بودند.
تشبيه زنان دوران مهدى(عج) به زنان دوران پيامبر(ص) به وسيله امام صادق(ع) ما را بر آن داشت كه برخى از فعّاليت‏هاى آنان را در صدر اسلام يادآور شويم.
بعضى از زنانى كه در اين فعّاليت‏ها نقش مهمّى داشتند، عبارتند از:
1. اُمّ عطيه؛
او در هفت غزوه شركت كرد. مداواى زخميان از جمله خدمات وى بود.(39)
امّ عطيه مى‏گويد: يكى از وظايف من نگهبانى از وسايل سربازان بود.(40)
2. امّ عماره (نسيبه)؛
رشادت‏هاى او در جنگ اُحُد به قدرى بود كه مورد ستايش و تقدير فراوان پيامبر(ص) قرار گرفت.(41)
3. امّ ابيه؛
او جزو شش زنى بود كه راهى قلعه خيبر شد. پيامبر به آنان فرمود: «به دستور چه كسى به اين‏جا آمده‏ايد؟» امّ ابيه مى‏گويد: چون آثار خشم را بر چهره آن حضرت مشاهده كرديم، گفتيم: ما با مقدارى دارو به منظور مداواى زخميان آمده‏ايم. آن‏گاه حضرت، با ماندن ما در آن‏جا موافقت كرد. شغل ما در اين جنگ مداواى زخميان و پختن غذا بود.
4. امّ ايمن؛
در جنگ‏ها، زخميان را مداوا مى‏كرد.(42)
5. حمنّه؛
به زخميان آب مى‏رساند و آنان را مداوا مى‏كرد. او شوهر، برادر و دايى خود را در جبهه نبرد از دست داد.(43)
6. ربيعه دختر معوذ؛
زخميان را مداوا مى‏كرد.(44) او مى‏گويد: با رسول خدا عازم نبرد شديم و شهدا را به مدينه انتقال داديم.
7. امّ زياد؛
او از جمله شش زنى بود كه به منطقه جنگ خيبر براى مداواى زخميان رفت.(45)
8. اميّه دختر قيس؛
پس از هجرت مسلمان شد. او مى‏گويد: با گروهى از زنان بنى غفار به حضور پيامبر رسيده، عرض كرديم: مايل هستيم در خدمت شما براى معالجه زخميان و كمك به رزمندگان، به سوى خيبر حركت كنيم.
پيامبر به نشانه خشنودى فرمود: «با عنايات الهى حركت كن».(46)
9. ليلاى غفاريه؛
مى‏گويد من زنى بودم كه با پيامبر(ص) براى مداواى زخميان به جنگ مى‏رفتم.(47)
10. امّ سليم؛
در جنگ احد به رزمندگان آب مى‏رساند و با اين كه حامله بود؛ در جنگ حنين شركت كرد.(48)
11. معاذه غفاريه؛
بيماران را پرستارى و زخميان را معالجه مى‏كرد.(49)
12. امّ سنان اسلميه؛
هنگام عزيمت به جنگ خيبر به پيامبر عرض كرد: دوست دارم با شما حركت كنم و در ميدان جنگ به معالجه زخميان و مداواى بيماران و يارى مجاهدان بپردازم و از وسايل ايشان نگه دارى و تشنگان را سيراب كنم. حضرت(ص) فرمود: «رواست؛ با همسر من امّ سلمه حركت كن».(50)
13. فاطمه زهرا(س)؛
محمد بن مسلمه مى‏گويد: در جنگ احد زنان به جست و جوى آب پرداختند و ايشان چهارده نفر بودند كه فاطمه(س) نيز با ايشان بود.(51)
زنان، آب و غذا را بر پشت خويش حمل مى‏كردند و به درمان زخميان مى‏پرداختند و به آنان آب مى‏دادند.(52)
14. امّ سليط؛
عمر بن خطّاب مى‏گويد: امّ سليط در جنگ اُحد، مشك‏هاى آب را براى ما حمل مى‏كرد و به تعمير وسايل و تجهيزات مى‏پرداخت.(53)
15. نسيبه؛
او همراه شوهر و دو پسرش در جنگ احد شركت كرد و مشك آبى برداشت و زخميان را سيراب مى‏كرد. آن‏گاه كه جنگ شدّت گرفت، او نيز به نبرد پرداخت و دوازده زخم شمشير و نيزه را متحمّل شد.(54)
16. انيسه؛
او در جنگ احد، به حضور پيامبر(ص) رسيد و گفت: اى رسول خدا! فرزندم عبداللَّه بن سلمه، از رزم آوران بدر، اينك در جنگ احد شهيد شده است؛ دوست دارم او را به مدينه انتقال دهم و در آن‏جا به خاك بسپارم تا مزارش نزديك (خانه‏ام) باشد و با وى انس گيرم.
پيامبر(ص) به او اجازه داد. انيسه، پيكر پاك فرزند شهيد خود را به همراه يكى ديگر ازشهداى اسلام به نام مجدر بن زياد در عبايى پيچيده، آنان را به وسيله شتر به‏مدينه‏حمل كرد.(55)
اين گوشه‏اى از فعّاليت و نقش زنان در جبهه اسلام به فرماندهى رسول خدا(ص) بود. شايد هميارى زنان در امور نظامى و پشتيبانى براى آن بود كه از نيروهاى رزمنده در نبرد و جنگ رودررو با دشمن، حداكثر استفاده بشود. زنان دوران حكومت حضرت مهدى(عج) نيز با همين هدف، نقش زنان دوران پيامبر(ص) را ايفا مى‏كنند.
در آن دوران يا پيش از آن، زنان نقش‏هاى گوناگونى دارند؛ تبليغات عليه دجّال و برحذر داشتن مردم از وى، از جمله نقش‏ها و وظايف آنان است.
ابوسعيد خدرى مى‏گويد: هرجا دجّال قصد مى‏كند به آن‏جا برود زنى به نام لئيبه (طيبه) پيش از او خود را به آن‏جا مى‏رساند و مى‏گويد: دجّال به سوى شما مى‏آيد؛ از او دورى جوييد و از عاقبت كارش بر حذر باشيد!(56)

1. اثبات الهداة، ص‏496؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏279.
2. طوسى، غيبة، ص‏274؛ كشف الغمّه، ج‏3، ص‏252؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏290.
3. كمال الدين، ج‏2، ص‏653؛ طوسى، غيبة، ص‏274، التهذيب، ج‏4، ص‏333؛ ملاذ الاخيار، ج‏7، ص‏174؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏285.
4. بحارالانوار، ج‏52، ص‏285.
5. التهذيب، ج‏4، ص‏300؛ ابن‏طاووس، اقبال، ص‏558؛ خرائج، ج‏3، ص‏1159؛ وسائل الشيعه، ج‏7، ص‏338؛ بحارالانوار، ج‏98، ص‏34؛ ملاذ الاخيار، ج‏7، ص‏116.
6. طوسى، غيبة، ص‏274؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏290.
7. المهذب البارع، ج‏1، ص‏194؛ خاتون آبادى، اربعين، ص‏187؛ وسائل الشيعه، ج‏5، ص‏228؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏571؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏208.
8. الحاوى للفتاوى، ج‏2، ص‏68؛ احقاق الحق، ج‏13، ص‏324.
9. ابن‏حمّاد، فتن، ص‏95؛ عقد الدرر، ص‏145؛ سفارينى، لوائح، ج‏2، ص‏11؛ ابن‏طاووس، ملاحم، ص‏64؛ صراطالمستقيم، ج‏2، ص‏262.
10. امام باقر(ع) به ابوحمزه فرمود: «گويا قائم اهل بيتم را مى‏بينم كه وارد نجف مى‏شود و هنگامى كه به بالاترين نقطه نجف رسيد، پرچم رسول خدا(ص) را مى‏گشايد. زمانى كه پرچم باز شد، فرشتگانى كه در جنگ بدر حضور داشتند، بر او فرودمى‏آيند». عياشى، تفسير، ج‏1، ص‏103؛ نعمانى، غيبة، ص‏308؛ كمال الدين، ج‏2، ص‏672؛ تفسير برهان، ج‏1، ص‏209؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏326.
11. اثبات الهداة، ج‏3، ص‏582؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏305.
12. ابن‏حمّاد، فتن، ص‏98؛ ابن‏طاووس، ملاحم، ص‏68، القول المختصر، ص‏24؛ ينابيع المودّه، ص‏435؛ الشيعة و الرجعه، ج‏1، ص‏210.
13. عقدالدرر، ص‏84، 149؛ البيان، ص‏118؛ حاكم، مستدرك، ج‏4، ص‏431؛ الدر المنثور، ج‏6، ص‏50؛ نور الابصار، ص‏170؛ ابن‏طاووس، ملاحم، ص‏142؛ احقاق الحق، ج‏13، ص‏150.
14. الحاوى للفتاوى، ج‏2، ص‏68؛ احقاق الحق، ج‏13، ص‏324.
15. خرائج، ج‏3، ص‏1169؛ طوسى، غيبة، ص‏268.
16. اثبات الهداة، ج‏3، ص‏530.
17. عقد الدرر، ص‏167.
18. ابن‏حمّاد، فتن، ص‏95؛ ابن‏طاووس، ملاحم، ص‏64؛ الفتاوى الحديثيه، ص‏31؛ القول المختصر، ص‏23.
19. ابن‏حمّاد، فتن، ص‏83؛ الحاوى للفتاوى، ج‏2، ص‏67؛ متقى هندى، برهان، ص‏118؛ ابن‏طاووس، ملاحم، ص‏64.
20. قرطبى، مختصر تذكره، ص‏128؛ احقاق الحق، ج‏13، ص‏260.
21. احمد، مسند، ج‏2، ص‏76؛ فردوس الاخبار، ج‏5، ص‏424؛ مجمع الزوائد، ج‏7، ص‏15.
22. ابن‏حمّاد، فتن، ص‏151.
23. فردوس الاخبار، ج‏5، ص‏515؛ كنز العمّال، ج‏14، ص‏338؛ التصريح، ص‏254.
24. عياشى، تفسير، ج‏1، ص‏65؛ نعمانى، غيبة، ص‏279.
25. دلائل الامامه، ص‏259؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏75.
26. بيان الأئمه، ج‏3، ص‏338.
27. رياحين الشريعه، ج‏5، ص‏153؛ خصائص فاطميه، ص‏343.
28. منهاج الدموع، ص‏93.
29. تاريخ طبرى، ج‏2، ص‏7؛ حلبى، سيره، ج‏1، ص‏59.
30. عبدالرزاق، مصنّف، ج‏4، ص‏309؛ الاصابه، ج‏4، ص‏432.
31. تنقيح المقال، ج‏3، ص‏70.
32. همان، ص‏78.
33. اسد الغابه، ج‏5، ص‏481.
34. معجم رجال الحديث، ج‏14، ص‏23، 108، 176؛ رياحين الشريعه، ج‏3، ص‏381.
35. تنقيح المقال، ج‏23، ص‏75.
36. كافى، ج‏1، ص‏346؛ تنقيح المقال، ج‏3، ص‏75.
37. اعيان الشيعه، 32، ص‏6.
38. اختيار معرفة الرجال، ص‏75، شرح حال رشيد؛ تنقيح المقال، ج‏1، ص‏431 و ج‏3، ص‏82؛ معجم رجال الحديث، ج‏7، ص‏190؛ اعيان الشيعه، ج‏32، ص‏6؛ سفينة البحار، ج‏2، ص‏522؛ رياحين الشريعه، ج‏5، ص‏40.
39. ابو عوانه، مسند، ج‏4، ص‏331.
40. واقدى، مغازى، ج‏1، ص‏270.
41. كنز العمّال، ج‏4، ص‏345.
42. الاصابه، ج‏4، ص‏433.
43. ابن‏سعد، طبقات، ج‏8، ص‏241.
44. اسد الغابه، ج‏5، ص‏451؛ بخارى، صحيح، ص‏14، ص‏168.
45. الاصابه، ج‏4، ص‏444.
46. اسد الغابه، ج‏5، ص‏405.
47. نقش زنان در جنگ، ص‏22.
48. ابن‏سعد، طبقات، ج‏8، ص‏425.
49. اعلام النساء، ج‏5، ص‏61.
50. رياحين الشريعه، ج‏3، ص‏410.
51 52و. واقدى، مغازى، ج‏1، ص‏249.
53. بخارى، صحيح، ج‏12، ص‏153.
54. واقدى، مغازى، ج‏1، ص‏268.
55. اسد الغابه، ج‏5، ص‏406؛ ر. ك: حجة الاسلام محمد جواد طبسى، نقش زنان.
56. ابن‏حمّاد، فتن، ص‏151؛ كنز العمّال، ج‏14، ص‏602.

چشم اندازى به حكومت مهدى (عج) ، نجم الدين طبسى