فصل چهارم: امنيّت پيش از ظهور
الف) هرج و مرج و ناامنى
ب) ناامنى راهها
ج) جنايات هولناك
د) آرزوى مرگ زندگان
ه ) به اسارت رفتن مسلمانان
و) فرورفتن در زمين
ز) افزايش مرگهاى ناگهانى
ح) نااميدى جهانيان از نجات
ط ) نداشتن دادرس و پناه
ى) جنگ، كشتار و فتنهها
الف) هرج و مرج و ناامنى
بر اثر تجاوز قدرت هاى بزرگ، امنيّت از ميان حكومتهاى كوچك و ملّتهاى ضعيف رخت بر خواهد بست و ديگر آزادى و امنيّت مفهومى نخواهد داشت. قدرتهاى حاكم بر جهان آنچنان عرصه را بر ملل ضعيف تنگ مىكنند و تجاوز به حقوق ملّتها را تا آن جا گسترش مىدهند كه مردم اجازه نفس كشيدن هم نمىيابند.
پيامبر اكرم(ص) آن دوران را چنين ترسيم مىكند: «به زودى امّتها (پيروان ديگر آيينها و مكاتب) بر ضد شما وارد عمل خواهند شد؛ آنگونه كه گرسنگان به ظروف غذا حملهور مىشوند». شخصى گفت: از آن جهت كه در آن زمان در اقليّت به سر مىبريم، اينگونه مورد هجوم قرار خواهيم گرفت؟ پيامبر فرمود: «تعداد شما در آن زمان بسيار خواهد بود، ولى چون خس و خاشاك روى سيل خواهيد بود. خداوند، مهابت و عظمت شما را از دل دشمنانتان خارج ساخته، بر دلهاى تان سستى خواهد افكند». كسى پرسيد: اى رسول خدا! اين وهن و سستى به علت چيست؟ فرمود: «دنيا دوستى و ناخوش داشتن مرگ».(1)
اين دو خصلت زشت كه رسول مكرّم از آن ياد كرده است، كافى است كه ملتى را از رسيدن به آزادى و دفاع از ارزشهاى خود باز دارد و آنان را به زندگى ذلتبار تحت هر شرايطى انس دهد؛ هر چند با از دست دادن دين و اصول مكتب باشد.
رسول خدا(ص) مىفرمايد: «ظهور مهدى(عج) هنگامى خواهد بود كه دنيا آشفته و پُراز هرج و مرج گردد و گروهى به گروه ديگر يورش برند(2)؛ نه بزرگ به كوچك رحم كند و نه نيرومند بر ضعيف ترحّم نمايد. در چنين هنگامى خداوند به او اجازه قيام مىدهد».(3)
ب) ناامنى راهها
دامنه هرج و مرج و ناامنى به راهها نيز كشيده خواهد شد و بىرحمى گسترش مىيابد. در اين زمان خداوند، مهدى را بر خواهد انگيخت و دژهاى گمراهى را به دست توانمند او فتح مىكند. مهدى موعود(عج)، تنها به گشودن قلعههاى استوار نمىپردازد؛ بلكه دلهاى بسته به روى حقايق و معنويت را نيز مىگشايد و براى قبول حقايق آماده مىسازد.
رسولخدا(ص) خطاب به دختر گرانقدرش مىفرمايد: «سوگند به آن خدايى كه مرا به حق برانگيخت، به راستى مهدى اين امّت از نسل حسنين (ع) است. هنگامى كه جهان را هرج و مرج و نابسامانى فرا گيرد و فتنهها (يكى پس از ديگرى) آشكار گردد. جادهها و راهها ناامن شود و برخى بر عدهاى هجوم برند؛ نه بزرگ بر كوچك ترحّم كند و نه كوچك بر بزرگ احترام گذارد؛ در چنين هنگامهاى خداوند، شخصى از نسل اين دو (امامحسن و امام حسين(ع)) را برمى انگيزد تا دژهاى گمراهى را (درهم شكند و) فتحكند و دلهايى را كه پرده جهل و ناآگاهى آنها را فرو پوشانده (و از درك حقايق محجوب ساخته است) بگشايد. او در آخرالزمان به پا مىخيزد - همان گونه كه من در اوّل زمان به پا خاستم- و دنيا را پر از عدل و داد مىكند؛ همان گونه كه از ظلم و جور پر شده است».(4)
ج) جنايات هولناك
جنايات ستمگران و جلّادان در طول تاريخ بسيار سهمگين و وحشتناك بوده است. صفحات تاريخ پر از ستمها و ظلمها و جناياتى است كه فرمانروايان ستمگر و خون آشام بر ملّتهاى محروم روا داشتهاند كه چنگيز، هيتلر و آتيلا نمونههايى از آنان هستند.
امّا جناياتى كه پيش از ظهور امام مهدى(عج) در جهان رخ مىدهد، از هولناكترين جناياتى است كه مىتوان تصور كرد. اعدام كودكان خردسال به وسيله چوبههاى دار، سوزاندن كودكان و فروبردن آنان در مايعات گداخته، قطعه قطعه كردن آدمها با اره و ميلههاى آهنى و آسيابها، حوادث تلخى است كه پيش از برپايى حكومت عدل جهانى، به وسيله حكومتهايى كه خود را مدافع حقوق بشر مىدانند، رخ مىدهد. با بروز چنين وحشىگرىهايى است كه اهميّت حكومت حضرت مهدى(عج) - كه به تعبير روايات، پناه محرومان است - آشكار مىگردد.
على(ع) حوادث تلخ آن روزگار را چنين ترسيم مىكند: «همانا سفيانى، گروهى را مأمور مىكند تا كودكان را در محلّى جمع كنند؛ آنگاه روغن را براى سوزاندن آنان داغ مىكند؛ كودكان مىگويند: اگر پدران ما با تو مخالفت كردند، گناه ما چيست، كه بايد سوزانده شويم؟ او دو تن به نامهاى حسن و حسين را از ميان كودكان بيرون مىكشد و به دار مىآويزد. پس از آن به سوى كوفه مىرود و همان رفتار (وحشتناك پيشين) را با كودكان آنجا انجام مىدهد و دو كودك به همان نامها را بر در مسجد كوفه به دار مىزند و از آنجا بيرون مىرود و باز جنايت مىكند و در حالى كه در دستش نيزهاى قرار دارد، زنى باردار را دستگير مىكند و آن را به يكى از يارانش مىسپارد و فرمان مىدهد كه در وسط خيابان به او تجاوز كند. او پس از تجاوز، شكم زن را مىدرد و جنينش را بيرون مىآورد و هيچ كس نمىتواند چنين وضعيت هولناكى را تغيير دهد».(5)
امام صادق(ع) در خبر لوح مىفرمايد: «... خداوند رحمت خويش را به وسيله فرزند دختر پيامبر(ص) كامل مىگرداند؛ همان كسى كه كمال موسى، ابهت عيسى و صبر و استقامت ايوب پيامبر را داراست. دوستان من، در دوران (پيش از ظهور) او خوار و ذليل باشند و سرهاىشان، همانند سرهاى اهالى ترك و ديلم (براى حكام و ظالمان) هديه برده مىشود. آنان كشته شوند و سوزانده گردند و ترسان، وحشت زده و هراسناك باشند. زمين از خونشان رنگين شود و ناله و فرياد در ميان زنانشان زياد گردد. آنان دوستان واقعى من هستند. او به وسيله آنان هر فتنه كور و تاريكى را دفع مىكند و زلزلهها (وناآرامىها) را بر طرف مىسازد و زنجيرها و بندهاى اسارت را از ايشان بر مىدارد. درود خداوند بر آنان باد كه ايشان همان هدايت شدگانند».(6)
ابن عباس مىگويد: «سفيانى و فلانى خروج مىكنند و با هم مىجنگند؛ به گونهاى كه (سفيانى) شكم زنان را مىدرد و كودكان را در ديگهاى بزرگ مىگدازد و مىسوزاند».(7)
ارطات مىگويد: سفيانى هر كس را كه با او مخالفت كند، مىكشد. با ارهها مخالفانش را به دو نيم مىكند و با ديگها آنان را نابود مىسازد. اين ستمها، شش ماه به طول مىانجامد.(8)
د) آرزوى مرگ زندگان
رسول خدا(ص) مىفرمايد: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، دنيا به پايان نمىرسد تا آن كه زمانى فرا رسد كه مرد به هنگام عبور از گورستان، خود را روى قبر انداخته، مىگويد: اى كاش من به جاى صاحب اين قبر بودم. در حالى كه مشكل او بدهكارى نيست؛ بلكه گرفتارىها و فشار روزگار و ظلم و جور است».(9)
از ذكر كلمه رجل در روايت، دو مطلب استفاده مىشود: يكى اين كه گرفتارىها و مشكلات آن دوران و به دنبال آن آرزوى مرگ، به طايفه، ملّت و گروه خاصى اختصاص ندارد و همه از حوادث ناگوار در رنج و عذاب خواهند بود. دوم اين كه تعبير مرد نشان دهنده شدت فشار و سختى آن روزگار است؛ زيرا غالباً مرد در برابر مشكلات و نابرابرىها بيشتر از زن مقاومت مىكند و از اين كه مردان تاب و تحمّل مشكلات و رنجهاى آن روزگار را ندارند، استفاده مىشود كه مشكل بسيار بزرگ و كمرشكن است.
ابوحمزه ثمالى مىگويد: امام باقر(ع) فرمود: «اى ابا حمزه! حضرت قائم(عج) قيام نمىكند، مگر در دورانى كه خوف و ترس شديد و مصيبتها و فتنهها (بر جامعه) حاكم باشد و گرفتارى و بلا دامنگير مردم شود و پيش از آن، بيمارى طاعون شيوع يابد، درگيرى شديدومهلكى ميان عرب اتفاق افتد، اختلاف شديدى بين مردم حاكم شود، از هم گسيختگى در دين و آيين آنان رخ دهد و وضعيت مردم تغيير كند تا جايى كه هر آرزومندى هر شب و روز - از آن چه كه از درنده خويى مردم و تجاوز آنان به حقوق يك ديگر مىبيند - آرزوى مرگ مىكند».(10)
حذيفه صحابى، از پيامبر(ص) نقل مىكند: «به يقين زمانى بر شما فرا مىرسد كه انسان در آن روزگار، آرزوى مرگ مىكند؛ بدون آن كه از جهت فقر و تنگ دستى در فشار باشد».(11)
ابن عمر مىگويد: به يقين زمانى بر مردم بيايد كه مؤمن در اثر شدّت گرفتارىها و بلاهاى روى زمين، آرزو كند كه اى كاش كه خود و خانوادهاش بر كشتى سوار مىشدند و در دريا به سر مىبردند.(12)
ه ) به اسارت رفتن مسلمانان
حذيفة بن اليمان مىگويد: پيامبر(ص) ضمن بر شمردن مشكلاتى كه مسلمانان با آن رو به رو خواهند شد، فرمود: «در اثر فشارهايى كه بر آنان وارد مىشود، آزادهها را مىفروشند و زنان و مردان به بردگى اقرار مىكنند. مشركان، مسلمانان را به استخدام و مزدورى خود درمىآورند و آنان را در شهرها مىفروشند و كسى بر اين امر دل گير نمىشود؛ نه نيكان و نه بدان و فاجران.
اى حذيفه! گرفتارى بر اهل آن دوران ادامه مىيابد؛ به گونهاى كه مأيوس مىشوند و به فَرَج و گشايش گمان بد مىبرند. در اين موقع خداوند، مردى از پاكان عترت من و نيكان فرزندانم را كه عادل، مبارك و پاك مىباشد، مىفرستد و از ذرّهاى چشم پوشى و اغماض نمىكند. خداوند دين، قرآن، اسلام و اهل آن را به كمك او، عزيز و شرك را ذليل مىكند. او همواره از خداوند بيمناك است و هرگز به خويشاوندى خود با من1 مغرور نمىشود؛ سنگى را روى سنگ نمىگذارد و احدى را شلّاق نمىزند، مگر به حق و براى اجراى حد. خداوند به سبب او، بدعتها را محو و فتنهها را نابود مىكند و درِ حق را باز و درهاى باطل را مىبندد و اسيران مسلمان را - در هر نقطهاى كه هستند - به وطن خودشان بازمىگرداند».(13)
و) فرورفتن در زمين
رسول خدا(ص) مىفرمايد: «به يقين، بر اين امّت، روزگارى فرا رسد كه روز را به شب رسانند، در حالى كه از يك ديگر بپرسند، زمين امشب چه كسانى را فرو برد، همچنانكه از يك ديگر مىپرسند از فلان قبيله چه كسانى زنده ماندهاند و آيا از فلان خاندان كسى زنده مانده است؟».(14)
شايد اين سخنان كنايه از جنگ و كشتار در آخرزمان باشد كه با استفاده از سلاحهاى پيشرفته و كشتار جمعى، هر روز تعداد زيادى كشته مىشوند و شايد بر اثر كثرت گناه، زمين اهلش را فرو مىبرد.
ز) افزايش مرگهاى ناگهانى
پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: «از نشانههاى رستاخيز، بيمارى فلج و مرگ ناگهانى است».(15) نيز مىفرمايد: «قيامت بر پا نمىگردد، تا اين كه مرگ سفيد ظاهر شود». گفتند: يارسولاللَّه! مرگ سفيد چيست؟ فرمود: «مرگ ناگهانى».(16)
اميرمؤمنان(ع) مىفرمايد: «پيش از ظهور قائم(عج) مرگ سرخ و سفيد وجود دارد ... مرگ سفيد طاعون است».(17)
امام محمد باقر(ع) مىفرمايد: «قائم(عج) قيام نمىكند، مگر در روزگارى كه ترس شديد حاكم باشد و پيش از آن نيز طاعون شيوع يابد».(18)
ح) نااميدى جهانيان از نجات
رسول خدا(ص) مىفرمود: «اى على! ظهور مهدى در هنگامى است كه شهرها دگرگون شده، بندگان خدا ضعيف مىشوند و از فَرَج و ظهور مهدى مأيوس مىگردند. در اين هنگام مهدى قائم از فرزندان من ظاهر مىگردد».(19)
ابوحمزه ثمالى مىگويد: امام باقر(ع) فرمود: «قيام و ظهور مهدى(عج) به هنگام نااميدى و يأس مردم از گشايش در كارها و فرج حضرتش مىباشد».(20)
على(ع) در اين باره مىفرمايد: «به يقين از اهل بيت من، كسى به جانشينى من خواهد نشست و جانشينى او پس از دورانى سخت و مصيبتبار خواهد بود؛ دورانى كه بلا و گرفتارى در آن شدّت مىيابد و اميدها از بين مىرود».(21)
ط ) نداشتن دادرس و پناه
پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: «بلا و گرفتارى چنان بر اين امّت فرود مىآيد كه انسان هيچ پناهگاهى كه از ظلم به آن پناه برد، نمىيابد».(22)
نيز مىفرمايد: «در آخرالزمان بلاى شديدى بر امّت من از سوى حكومتهاىشان نازل مىشود؛ به گونهاى كه مؤمن پناهى نمىيابد كه از ستم به آن پناه آورد».(23)
در روايت ديگرى مىفرمايد: «بر شما بشارت باد به مهدى از فرزندان فاطمه. وى ازجانب مغرب ظاهر مىشود و زمين را از عدل پر مىكند». گفته شد: اى رسول خدا! (اينظهور) در چه زمانى خواهد بود؟ حضرت فرمود: «هنگامى كه قاضيان رشوه گير و مردم فاجر شوند». عرض شد: مهدى چگونه خواهد بود؟ فرمود: «از اهل و خاندان خود (جدا شده) تنهايى اختيار مىكند و از وطن خود دور مىباشد و در غربت زندگى مىكند».(24)
امام باقر(ع) مىفرمايد: «آن چه كه به انتظارش هستيد، نخواهيد ديد، مگر زمانى كه چون (ماده) بُز مردهاى شويد كه در زير چنگالهاى درندهاى قرار گرفته است كه برايش فرق نمىكند بر كجا دست گذارد. در آن هنگام نه محلّى دوردست از تجاوز داريد كه بهسوى آن بالا رويد و نه پناهى داريد كه به آن تكيه دهيد».(25)
ى) جنگ، كشتار و فتنهها
از روايات استفاده مىشود كه پيش از قيام حضرت مهدى(عج) جنگ و كشتار همهجا را فرا مىگيرد. برخى از روايات سخن از فتنهها دارد، تعدادى از روايات، از جنگهاى پياپى خبر مىدهد و رواياتى درباره كشتار انسانها به وسيله جنگ و بيمارىهاى ناشى از آن چون طاعون، سخن به ميان مىآورد.
رسول خدا(ص) مىفرمايد: «پس از من چهار فتنه به شما خواهد رسيد: در فتنه اوّل، خونها مباح شمرده مىشود و كشتار زياد مىگردد. در فتنه دوم، خونها و اموال حلال مىشود و قتل و غارت اموال بسيار مىگردد. در فتنه سوم، خونها و مالها و نواميس مردم مباح شمرده مىشود و علاوه بر قتل و غارت، ناموس انسانها نيز در امان نمىماند. در فتنه چهارم، - كه فتنهاى است كر و كور و بسيار سخت و چون كشتى متلاطم و مضطرب در دريا - هيچ كس از آن فتنه پناهى نمىيابد. فتنه از شام به پرواز درمىآيد و عراق را فرا مىگيرد و دست و پاى جزيره - حجاز - به آن آغشته مىشود. گرفتارىها مردم را از پاى درمى آورد و چنان مىشود كه كسى توانايى چون و چرا ندارد و از هر سويى كه فروكش مىكند از سوى ديگر شعله ور مىگردد».(26)
در حديث ديگرى مىفرمايد: «پس از من فتنههايى پديد مىآيد كه راه نجاتى از آن نخواهد بود. در آنها جنگ، فرار و آوارگى است. پس از آن فتنههايى خواهد بود كه از فتنههاى پيشين شديدتر است. هنوز فتنهاى فروكش نكرده كه فتنه ديگرى شعلهور مىشود تا جايى كه هيچ خانهاى از خانه عربها باقى نمىماند كه اين آتش در آن نرفتهباشد و هيچ مسلمانى نمىماند كه آن فتنه به او نرسيده باشد. آنگاه مردى از خاندان من ظهور مىكند».(27)
نيز مىفرمايد: «به زودى پس از من فتنهاى رخ خواهد داد كه اگر از هر سو آرام گيرد، از دو سوى ديگر گسترش مىيابد تا اين كه منادى از آسمان فرياد مىزند: امير و فرمانده شما حضرت مهدى است».(28)
در اين روايات سخن از فتنهاى است كه پيش از ظهور حضرت مهدى(عج) فراگير خواهد شد، ولى در روايات ديگر با صراحت از جنگهاى خانمان سوز سخن به ميان آمده است كه به ذكر آن مىپردازيم.
عمار ياسر مىگويد: پيام و دعوت اهل بيت پيامبرتان در آخرالزمان اين است كه از هرگونه درگيرى پرهيز كنيد تا زمانى كه رهبران از اهل بيت را ببينيد؛ آنگاه كه تُركها با روميان مخالفت كنند و جنگها در زمين بسيار شود».(29)
تعدادى از روايات، از قتل و كشتارى سخن مىگويد كه پيش از ظهور مهدى(عج) بهوقوع مىپيوندد. برخى از اين روايات، تنها كشتار را يادآور مىشود و برخى وسعت كشتار را نيز مشخص مىكند.
امام رضا(ع) در اين باره مىفرمايد: «پيش از ظهور امام زمان(عج) كشتارهاى پياپى و بىوقفه رخ خواهد داد».(30)
ابوهريره مىگويد: در شهر مدينه كشتارى خواهد شد كه در آن، منطقه «احجارالزيت»(31) از هم مىپاشد و فاجعه «حَرّه»(32) در برابر آن، مانند ضربه تازيانهاى بيشنيست؛ آنگاه كه - پس از كشتار - به اندازه دو فرسنگ از مدينه دور شوند، باحضرتمهدى(عج) بيعت مىشود.(33)
ابوقبيل مىگويد: شخصى از بنىهاشم زمام حكومت را به دست مىگيرد و تنها بنىاميّه را قتل عام مىكند؛ بهطورى كه جز عده اندكى، كسى از آنان بر جاى نمىماند. پس از آن، فردى از بنى اميّه خروج مىكند و در مقابل هر نفر، دو تن را مىكشد؛ چنانكه جز زنان كسى باقى نمىماند.(34)
رسول خدا(ص) چنين مىفرمايد: «سوگند به خدايى كه جانم در دست (قدرت) اوست، دنيا پايان نمىيابد تا اين كه زمانى فرا رسد كه نه قاتل بداند براى چه دست به قتل زده است و نه علّت كشته شدن مقتول مشخص باشد و هرج و مرج همه جا را فرا مىگيرد؛ در چنان زمانى، قاتل و مقتول به جهنم مىروند».(35)
اميرمؤمنان(ع) مىفرمايد: «پيش از ظهور قائم(عج) جهان دچار دو نوع مرگ مىشود: مرگ سفيد و سرخ. مرگ سرخ با شمشير (اسلحه) است و مرگ سفيد با طاعون است».(36)
امام باقر(ع) مىفرمايد: «براى قائم آل محمد، دو غيبت است كه يكى طولانىتر از ديگرى است. در آن دوران، مردم را مرگ و كشتار فرا مىگيرد».(37) جابر مىگويد: از امامباقر(ع) پرسيدم: در چه زمانى اين امر (قيام مهدى(عج)) روى خواهد داد؟ امام در پاسخ فرمود: «اىجابر! چگونه اين امر تحقق يابد در حالى كه هنوز بين حيره(38) و كوفه تعداد كشتهها زياد نشده است».(39)
امام صادق(ع) فرمود: «پيش از ظهور قائم(عج) دو نوع مرگ پديدار مىگردد: مرگ سرخ و مرگ سفيد. به اندازهاى از انسانها كشته مىشوند كه از هر هفت نفر، پنج تن نابود مىگردند».(40)
اميرمؤمنان(ع) فرمود: «حضرت مهدى(عج) ظهور نمىكند، مگر اين كه يك سوم مردم كشته شوند و يك سوم بميرند و يك سوم باقى بمانند».(41)
از اميرالمؤمنين(ع) پرسيدند: «آيا براى ظهور حضرت مهدى(عج) علامت و نشانهاى است؟ فرمود: «نعم، قتل فظيع و موت سريع و طاعون شنيع».(42)
و به نقل ارشاد القلوب(43): «قتل ذريع» يعنى با سرعت و عالمگير.
و به نقل مدينة المعاجز(44): «قتل رضيع» يعنى لئيم و پست.
و به نقل حلية الابرار(45): قتل «فضيع» يعنى ناگوار.
معناى روايت چنين است:
«آرى، براى ظهور حضرت(ع) نشانههايى است، از جمله كشتارهاى عالمگير و ناگوار و پست و مرگهايى سريع و پى در پى و شيوع طاعون».
محمد بن مسلم مىگويد: امام صادق(ع) فرمود: «امام زمان ظهور نمىكند، مگر اين كه دو سوم مردم جهان از بين بروند». عرض شد: اگر دو سوم مردم كشته شوند، پس چهتعداد خواهند ماند؟ فرمود: «آيا راضى نيستيد (و دوست نداريد) از يك سوم باقىمانده باشيد؟».(46)
امام صادق(ع) فرموده است: «امر (ظهور) تحقق نمىيابد تا اين كه نه دهم (910) مردم نابود شوند».(47)
على(ع) مىفرمايد: «... در آن روزگار از مردم جز يك سوم (13)آنان، كسى بر جاى نمىماند».(48)
پيامبر گرامى اسلام(ص) فرمود: «از هر ده هزار نفر، نه هزار و نه صد تن به قتل مىرسند و جز تعداد اندكى، جان سالم به در نمىبرند».(49)
ابن سيرين مىگويد: حضرت مهدى(عج) ظهور نمىكند تا اين كه از هر نه نفر، هفت تن كشته شوند.(50)
از مجموع روايات نكات زير استفاده مىشود:
1. پيش از ظهور مهدى(عج)، كشتارهايى رخ مىدهد و تعداد زيادى از انسانها كشته مىشوند و افرادى كه باقى مىمانند كمتر از كشته شدگان هستند.
2. تعدادى از كشته شدگان در جنگ كشته مىشوند و تعدادى ديگر به واسطه بيمارىهاى مسرى كه به احتمال قوى از كشتههاى بهجا مانده جنگ، توليد شده است، جان مىسپارند. همچنين احتمال دارد كه اين گروه به وسيله سلاحهاى شيميايى و ميكربى كه بيمارى توليد مىكنند، جان دهند.
3. در ميان اقليّتى كه باقى مىمانند، شيعيان و دوست داران امام زمان(عج) هستند؛ زيرا آنان هستند كه با مهدى(عج) بيعت مىكنند. نيز در سخن امام صادق(ع) آمده بود كه آيا راضى نيستيد از يك سوم باقى مانده باشيد؟
2. طيالسى، مسند، ص133؛ ابىداود، سنن، ج4، ص111؛ المعجم الكبير، ج2، ص101.
3. بحارالانوار، ج36، ص335؛ ج52، ص380.
4. همان، ج52، ص154.
5. عقد الدرر، ص152؛ بحارالانوار، ج52، ص154، 266؛ احقاق الحق، ج13، ص116؛ الاربعون حديثاً، (ابونعيم) ذخائر العقبى، ص135؛ ينابيع المودّه، ص426.
6. عقد الدرر، ص94؛ الشيعة و الرجعه، ج1، ص155.
7. كمال الدين، ج1، ص311؛ ابنشهرآشوب، مناقب، ج2، ص297؛ اعلام الورى، ص371؛ اثبات الوصيه، ص226.
8. ابنحمّاد، فتن، ص83؛ ابنطاووس، ملاحم، ص51.
9. حاكم، مستدرك، ج4، ص520، الحاوى للفتاوى، ج2، ص65؛ منتخب كنز العمّال، ج6، ص31 (حاشيه مسنداحمد)؛ احقاق الحق، ج13، ص293.
10. احمد، مسند، ج2، ص636؛ مسلم، صحيح، ج4، ص2231؛ المعجم الكبير، ج9، ص410؛ مصابيح السنه، ج2، ص139؛ عقد الدرر، ص236.
11. نعمانى، غيبة، ص235؛ طوسى، غيبة، ص274؛ اعلام الورى، ص428؛ بحارالانوار، ج52، ص348؛ اثبات الهداة، ج3، ص540؛ حلية الابرار، ج2، ص626؛ بشارة الاسلام، ص82.
12. ابنابىشيبه، مصنّف، ج15، ص91؛ مالك، موطأ، ج1، ص241؛ مسلم، صحيح، ج8، ص182؛ احمد، مسند، ج2، ص236؛ بخارى، ج9، ص73؛ فردوس الاخبار، ج5، ص221.
13. عقد الدرر، ص334.
14. ابنطاووس، ملاحم، ص132.
15. المطالب العاليه، ج4، ص348.
16. شجرى، امالى، ج 2، ص 277.
17. الفائق، ج1، ص141.
18. نعمانى، غيبة، ص277؛ طوسى، غيبة، ص267؛ اعلام الورى، ص427؛ خرائج، ج3، ص1152؛ عقد الدرر، ص65؛ الفصول المهمّه، ص301؛ صراط المستقيم، ج2، ص249؛ بحارالانوار، ج52، ص211.
19. بحارالانوار، ج52، ص348.
20. ينابيع المودّه، ص440؛ احقاق الحق، ج13، ص125.
21. بحارالانوار، ج52، ص348.
22. ابنالمنادى، ملاحم، ص64؛ ابنابىالحديد، شرح نهج البلاغه، ج1، ص276؛ المسترشد، ص75؛ مفيد، ارشاد، ص128؛ كنز العمّال، ج14، ص592؛ غاية المرام، ص208؛ بحارالانوار، ج32، ص9؛ احقاق الحق، ج13، ص314؛ منتخب كنز العمّال، ج6، ص35.
23. شافعى، بيان، ص108.
24. عقد الدرر، ص43.
25. احقاق الحق، ج19، ص679
26. كافى، ج8، ص213؛ بحارالانوار، ج52، ص246.
27. ابنطاووس، ملاحم، ص21؛ كمال الدين، ج2، ص371.
28. عقد الدرر، ص50.
29. احقاق الحق، ج13، ص295؛ احمد، مسند، ج2، ص371.
30. طوسى، غيبة، چاپ جديد، ص441؛ بحارالانوار، ج52، ص212.
31. قرب الاسناد، ص170؛ نعمانى، غيبة، ص271.
32. محلّهاى در شهر مدينه كه محلّ اقامه نماز استسقا (باران) بود؛ معجم البلدان، ج1، ص109.
33. پس از شهادت امام حسينعليهالسلام و قيام مردم مدينه عليه يزيد، اهل مدينه به دستور يزيد قتل عام شدند و در آن واقعه بيش از ده هزار نفر كشته شدند و اين محل همان «حرّة واقم» است؛ معجم البلدان، ج2، ص249.
34. ابنطاووس، ملاحم، ص58.
35. همان، ص59.
36. فردوس الاخبار، ج5، ص91.
37. نعمانى، غيبة، ص277؛ مفيد، ارشاد، ص359؛ طوسى، غيبة، ص267. صراط المستقيم، ج2، ص249؛ بحارالانوار، ج52، ص211.
38. نعمانى، غيبة، ص173؛ دلائل الامامه، ص293؛ تقريب المعارف، ص187؛ بحارالانوار، ج52، ص156.
39. شهرى در سه ميلى (شش كيلومترى) كوفه است؛ معجم البلدان، ج2، ص328.
40. طوسى، غيبة، چاپ جديد، ص446؛ اثبات الهداة، ج3، ص728؛ بحارالانوار، ج52، ص209.
41. كمال الدين، ج2، ص665؛ العدد القويه، ص66؛ بحارالانوار، ج52، ص207.
42. ابنطاووس، ملاحم، ص58؛ احقاق الحق، ج13، ص29.
43. حصينى، هدايه، ص31.
44. ارشاد القلوب، ص286.
45. مدينة المعاجز، ص133.
46. حلية الابرار، ص601.
47. طوسى، غيبة، چاپ جديد، ص339؛ كمال الدين، ج2، ص655؛ اثبات الهداة، ج3، ص510؛ بحارالانوار، ج52، ص207؛ الزام الناصب، ج2، ص136؛ ابنحمّاد، فتن، ص91؛ كنز العمّال، ج14، ص587؛ متقى هندى، برهان، ص111.
48. الزام الناصب، ج2، ص136، 187؛ عقد الدرر، ص54، 59، 63 - 65، 237؛ نعمانى، غيبة، ص274؛ بحارالانوار، ج52، ص242.
49. حصينى، هدايه، ص31؛ ارشاد القلوب، ص286.
50. مجمع الزوائد، ج5، ص188.
51. ابنطاووس، ملاحم، ص78.
چشم اندازى به حكومت مهدى (عج) ، نجم الدين طبسى