فصل چهارم: امنيّت پيش از ظهور



الف) هرج و مرج و ناامنى
ب) ناامنى راه‏ها
ج) جنايات هولناك
د) آرزوى مرگ زندگان
ه ) به اسارت رفتن مسلمانان
و) فرورفتن در زمين
ز) افزايش مرگ‏هاى ناگهانى
ح) نااميدى جهانيان از نجات
ط ) نداشتن دادرس و پناه
ى) جنگ، كشتار و فتنه‏ها


الف) هرج و مرج و ناامنى


بر اثر تجاوز قدرت هاى بزرگ، امنيّت از ميان حكومت‏هاى كوچك و ملّت‏هاى ضعيف رخت بر خواهد بست و ديگر آزادى و امنيّت مفهومى نخواهد داشت. قدرت‏هاى حاكم بر جهان آن‏چنان عرصه را بر ملل ضعيف تنگ مى‏كنند و تجاوز به حقوق ملّت‏ها را تا آن جا گسترش مى‏دهند كه مردم اجازه نفس كشيدن هم نمى‏يابند.
پيامبر اكرم(ص) آن دوران را چنين ترسيم مى‏كند: «به زودى امّت‏ها (پيروان ديگر آيين‏ها و مكاتب) بر ضد شما وارد عمل خواهند شد؛ آن‏گونه كه گرسنگان به ظروف غذا حمله‏ور مى‏شوند». شخصى گفت: از آن جهت كه در آن زمان در اقليّت به سر مى‏بريم، اين‏گونه مورد هجوم قرار خواهيم گرفت؟ پيامبر فرمود: «تعداد شما در آن زمان بسيار خواهد بود، ولى چون خس و خاشاك روى سيل خواهيد بود. خداوند، مهابت و عظمت شما را از دل دشمنانتان خارج ساخته، بر دل‏هاى تان سستى خواهد افكند». كسى پرسيد: اى رسول خدا! اين وهن و سستى به علت چيست؟ فرمود: «دنيا دوستى و ناخوش داشتن مرگ».(1)
اين دو خصلت زشت كه رسول مكرّم از آن ياد كرده است، كافى است كه ملتى را از رسيدن به آزادى و دفاع از ارزش‏هاى خود باز دارد و آنان را به زندگى ذلت‏بار تحت هر شرايطى انس دهد؛ هر چند با از دست دادن دين و اصول مكتب باشد.
رسول خدا(ص) مى‏فرمايد: «ظهور مهدى(عج) هنگامى خواهد بود كه دنيا آشفته و پُراز هرج و مرج گردد و گروهى به گروه ديگر يورش برند(2)؛ نه بزرگ به كوچك رحم كند و نه نيرومند بر ضعيف ترحّم نمايد. در چنين هنگامى خداوند به او اجازه قيام مى‏دهد».(3)

ب) ناامنى راه‏ها


دامنه هرج و مرج و ناامنى به راه‏ها نيز كشيده خواهد شد و بى‏رحمى گسترش مى‏يابد. در اين زمان خداوند، مهدى را بر خواهد انگيخت و دژهاى گمراهى را به دست توانمند او فتح مى‏كند. مهدى موعود(عج)، تنها به گشودن قلعه‏هاى استوار نمى‏پردازد؛ بلكه دل‏هاى بسته به روى حقايق و معنويت را نيز مى‏گشايد و براى قبول حقايق آماده مى‏سازد.
رسول‏خدا(ص) خطاب به دختر گران‏قدرش مى‏فرمايد: «سوگند به آن خدايى كه مرا به حق برانگيخت، به راستى مهدى اين امّت از نسل حسنين (ع) است. هنگامى كه جهان را هرج و مرج و نابسامانى فرا گيرد و فتنه‏ها (يكى پس از ديگرى) آشكار گردد. جاده‏ها و راه‏ها ناامن شود و برخى بر عده‏اى هجوم برند؛ نه بزرگ بر كوچك ترحّم كند و نه كوچك بر بزرگ احترام گذارد؛ در چنين هنگامه‏اى خداوند، شخصى از نسل اين دو (امام‏حسن و امام حسين(ع)) را برمى انگيزد تا دژهاى گمراهى را (درهم شكند و) فتح‏كند و دل‏هايى را كه پرده جهل و ناآگاهى آنها را فرو پوشانده (و از درك حقايق محجوب ساخته است) بگشايد. او در آخرالزمان به پا مى‏خيزد - همان گونه كه من در اوّل زمان به پا خاستم- و دنيا را پر از عدل و داد مى‏كند؛ همان گونه كه از ظلم و جور پر شده است».(4)

ج) جنايات هولناك


جنايات ستمگران و جلّادان در طول تاريخ بسيار سهمگين و وحشتناك بوده است. صفحات تاريخ پر از ستم‏ها و ظلم‏ها و جناياتى است كه فرمانروايان ستمگر و خون آشام بر ملّت‏هاى محروم روا داشته‏اند كه چنگيز، هيتلر و آتيلا نمونه‏هايى از آنان هستند.
امّا جناياتى كه پيش از ظهور امام مهدى(عج) در جهان رخ مى‏دهد، از هولناك‏ترين جناياتى است كه مى‏توان تصور كرد. اعدام كودكان خردسال به وسيله چوبه‏هاى دار، سوزاندن كودكان و فروبردن آنان در مايعات گداخته، قطعه قطعه كردن آدم‏ها با اره و ميله‏هاى آهنى و آسياب‏ها، حوادث تلخى است كه پيش از برپايى حكومت عدل جهانى، به وسيله حكومت‏هايى كه خود را مدافع حقوق بشر مى‏دانند، رخ مى‏دهد. با بروز چنين وحشى‏گرى‏هايى است كه اهميّت حكومت حضرت مهدى(عج) - كه به تعبير روايات، پناه محرومان است - آشكار مى‏گردد.
على(ع) حوادث تلخ آن روزگار را چنين ترسيم مى‏كند: «همانا سفيانى، گروهى را مأمور مى‏كند تا كودكان را در محلّى جمع كنند؛ آن‏گاه روغن را براى سوزاندن آنان داغ مى‏كند؛ كودكان مى‏گويند: اگر پدران ما با تو مخالفت كردند، گناه ما چيست، كه بايد سوزانده شويم؟ او دو تن به نام‏هاى حسن و حسين را از ميان كودكان بيرون مى‏كشد و به دار مى‏آويزد. پس از آن به سوى كوفه مى‏رود و همان رفتار (وحشتناك پيشين) را با كودكان آن‏جا انجام مى‏دهد و دو كودك به همان نام‏ها را بر در مسجد كوفه به دار مى‏زند و از آن‏جا بيرون مى‏رود و باز جنايت مى‏كند و در حالى كه در دستش نيزه‏اى قرار دارد، زنى باردار را دستگير مى‏كند و آن را به يكى از يارانش مى‏سپارد و فرمان مى‏دهد كه در وسط خيابان به او تجاوز كند. او پس از تجاوز، شكم زن را مى‏درد و جنينش را بيرون مى‏آورد و هيچ كس نمى‏تواند چنين وضعيت هولناكى را تغيير دهد».(5)
امام صادق(ع) در خبر لوح مى‏فرمايد: «... خداوند رحمت خويش را به وسيله فرزند دختر پيامبر(ص) كامل مى‏گرداند؛ همان كسى كه كمال موسى، ابهت عيسى و صبر و استقامت ايوب پيامبر را داراست. دوستان من، در دوران (پيش از ظهور) او خوار و ذليل باشند و سرهاى‏شان، همانند سرهاى اهالى ترك و ديلم (براى حكام و ظالمان) هديه برده مى‏شود. آنان كشته شوند و سوزانده گردند و ترسان، وحشت زده و هراسناك باشند. زمين از خونشان رنگين شود و ناله و فرياد در ميان زنانشان زياد گردد. آنان دوستان واقعى من هستند. او به وسيله آنان هر فتنه كور و تاريكى را دفع مى‏كند و زلزله‏ها (وناآرامى‏ها) را بر طرف مى‏سازد و زنجيرها و بندهاى اسارت را از ايشان بر مى‏دارد. درود خداوند بر آنان باد كه ايشان همان هدايت شدگانند».(6)
ابن عباس مى‏گويد: «سفيانى و فلانى خروج مى‏كنند و با هم مى‏جنگند؛ به گونه‏اى كه (سفيانى) شكم زنان را مى‏درد و كودكان را در ديگ‏هاى بزرگ مى‏گدازد و مى‏سوزاند».(7)
ارطات مى‏گويد: سفيانى هر كس را كه با او مخالفت كند، مى‏كشد. با اره‏ها مخالفانش را به دو نيم مى‏كند و با ديگ‏ها آنان را نابود مى‏سازد. اين ستم‏ها، شش ماه به طول مى‏انجامد.(8)

د) آرزوى مرگ زندگان


رسول خدا(ص) مى‏فرمايد: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، دنيا به پايان نمى‏رسد تا آن كه زمانى فرا رسد كه مرد به هنگام عبور از گورستان، خود را روى قبر انداخته، مى‏گويد: اى كاش من به جاى صاحب اين قبر بودم. در حالى كه مشكل او بدهكارى نيست؛ بلكه گرفتارى‏ها و فشار روزگار و ظلم و جور است».(9)
از ذكر كلمه رجل در روايت، دو مطلب استفاده مى‏شود: يكى اين كه گرفتارى‏ها و مشكلات آن دوران و به دنبال آن آرزوى مرگ، به طايفه، ملّت و گروه خاصى اختصاص ندارد و همه از حوادث ناگوار در رنج و عذاب خواهند بود. دوم اين كه تعبير مرد نشان دهنده شدت فشار و سختى آن روزگار است؛ زيرا غالباً مرد در برابر مشكلات و نابرابرى‏ها بيش‏تر از زن مقاومت مى‏كند و از اين كه مردان تاب و تحمّل مشكلات و رنج‏هاى آن روزگار را ندارند، استفاده مى‏شود كه مشكل بسيار بزرگ و كمرشكن است.
ابوحمزه ثمالى مى‏گويد: امام باقر(ع) فرمود: «اى ابا حمزه! حضرت قائم(عج) قيام نمى‏كند، مگر در دورانى كه خوف و ترس شديد و مصيبت‏ها و فتنه‏ها (بر جامعه) حاكم باشد و گرفتارى و بلا دامنگير مردم شود و پيش از آن، بيمارى طاعون شيوع يابد، درگيرى شديدومهلكى ميان عرب اتفاق افتد، اختلاف شديدى بين مردم حاكم شود، از هم گسيختگى در دين و آيين آنان رخ دهد و وضعيت مردم تغيير كند تا جايى كه هر آرزومندى هر شب و روز - از آن چه كه از درنده خويى مردم و تجاوز آنان به حقوق يك ديگر مى‏بيند - آرزوى مرگ مى‏كند».(10)
حذيفه صحابى، از پيامبر(ص) نقل مى‏كند: «به يقين زمانى بر شما فرا مى‏رسد كه انسان در آن روزگار، آرزوى مرگ مى‏كند؛ بدون آن كه از جهت فقر و تنگ دستى در فشار باشد».(11)
ابن عمر مى‏گويد: به يقين زمانى بر مردم بيايد كه مؤمن در اثر شدّت گرفتارى‏ها و بلاهاى روى زمين، آرزو كند كه اى كاش كه خود و خانواده‏اش بر كشتى سوار مى‏شدند و در دريا به سر مى‏بردند.(12)

ه ) به اسارت رفتن مسلمانان


حذيفة بن اليمان مى‏گويد: پيامبر(ص) ضمن بر شمردن مشكلاتى كه مسلمانان با آن رو به رو خواهند شد، فرمود: «در اثر فشارهايى كه بر آنان وارد مى‏شود، آزاده‏ها را مى‏فروشند و زنان و مردان به بردگى اقرار مى‏كنند. مشركان، مسلمانان را به استخدام و مزدورى خود درمى‏آورند و آنان را در شهرها مى‏فروشند و كسى بر اين امر دل گير نمى‏شود؛ نه نيكان و نه بدان و فاجران.
اى حذيفه! گرفتارى بر اهل آن دوران ادامه مى‏يابد؛ به گونه‏اى كه مأيوس مى‏شوند و به فَرَج و گشايش گمان بد مى‏برند. در اين موقع خداوند، مردى از پاكان عترت من و نيكان فرزندانم را كه عادل، مبارك و پاك مى‏باشد، مى‏فرستد و از ذرّه‏اى چشم پوشى و اغماض نمى‏كند. خداوند دين، قرآن، اسلام و اهل آن را به كمك او، عزيز و شرك را ذليل مى‏كند. او همواره از خداوند بيمناك است و هرگز به خويشاوندى خود با من‏1 مغرور نمى‏شود؛ سنگى را روى سنگ نمى‏گذارد و احدى را شلّاق نمى‏زند، مگر به حق و براى اجراى حد. خداوند به سبب او، بدعت‏ها را محو و فتنه‏ها را نابود مى‏كند و درِ حق را باز و درهاى باطل را مى‏بندد و اسيران مسلمان را - در هر نقطه‏اى كه هستند - به وطن خودشان بازمى‏گرداند».(13)

و) فرورفتن در زمين


رسول خدا(ص) مى‏فرمايد: «به يقين، بر اين امّت، روزگارى فرا رسد كه روز را به شب رسانند، در حالى كه از يك ديگر بپرسند، زمين امشب چه كسانى را فرو برد، هم‏چنان‏كه از يك ديگر مى‏پرسند از فلان قبيله چه كسانى زنده مانده‏اند و آيا از فلان خاندان كسى زنده مانده است؟».(14)
شايد اين سخنان كنايه از جنگ و كشتار در آخرزمان باشد كه با استفاده از سلاح‏هاى پيشرفته و كشتار جمعى، هر روز تعداد زيادى كشته مى‏شوند و شايد بر اثر كثرت گناه، زمين اهلش را فرو مى‏برد.

ز) افزايش مرگ‏هاى ناگهانى


پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «از نشانه‏هاى رستاخيز، بيمارى فلج و مرگ ناگهانى است».(15) نيز مى‏فرمايد: «قيامت بر پا نمى‏گردد، تا اين كه مرگ سفيد ظاهر شود». گفتند: يارسول‏اللَّه! مرگ سفيد چيست؟ فرمود: «مرگ ناگهانى».(16)
اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايد: «پيش از ظهور قائم(عج) مرگ سرخ و سفيد وجود دارد ... مرگ سفيد طاعون است».(17)
امام محمد باقر(ع) مى‏فرمايد: «قائم(عج) قيام نمى‏كند، مگر در روزگارى كه ترس شديد حاكم باشد و پيش از آن نيز طاعون شيوع يابد».(18)

ح) نااميدى جهانيان از نجات


رسول خدا(ص) مى‏فرمود: «اى على! ظهور مهدى در هنگامى است كه شهرها دگرگون شده، بندگان خدا ضعيف مى‏شوند و از فَرَج و ظهور مهدى مأيوس مى‏گردند. در اين هنگام مهدى قائم از فرزندان من ظاهر مى‏گردد».(19)
ابوحمزه ثمالى مى‏گويد: امام باقر(ع) فرمود: «قيام و ظهور مهدى(عج) به هنگام نااميدى و يأس مردم از گشايش در كارها و فرج حضرتش مى‏باشد».(20)
على(ع) در اين باره مى‏فرمايد: «به يقين از اهل بيت من، كسى به جانشينى من خواهد نشست و جانشينى او پس از دورانى سخت و مصيبت‏بار خواهد بود؛ دورانى كه بلا و گرفتارى در آن شدّت مى‏يابد و اميدها از بين مى‏رود».(21)

ط ) نداشتن دادرس و پناه


پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «بلا و گرفتارى چنان بر اين امّت فرود مى‏آيد كه انسان هيچ پناهگاهى كه از ظلم به آن پناه برد، نمى‏يابد».(22)
نيز مى‏فرمايد: «در آخرالزمان بلاى شديدى بر امّت من از سوى حكومت‏هاى‏شان نازل مى‏شود؛ به گونه‏اى كه مؤمن پناهى نمى‏يابد كه از ستم به آن پناه آورد».(23)
در روايت ديگرى مى‏فرمايد: «بر شما بشارت باد به مهدى از فرزندان فاطمه. وى ازجانب مغرب ظاهر مى‏شود و زمين را از عدل پر مى‏كند». گفته شد: اى رسول خدا! (اين‏ظهور) در چه زمانى خواهد بود؟ حضرت فرمود: «هنگامى كه قاضيان رشوه گير و مردم فاجر شوند». عرض شد: مهدى چگونه خواهد بود؟ فرمود: «از اهل و خاندان خود (جدا شده) تنهايى اختيار مى‏كند و از وطن خود دور مى‏باشد و در غربت زندگى مى‏كند».(24)
امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «آن چه كه به انتظارش هستيد، نخواهيد ديد، مگر زمانى كه چون (ماده) بُز مرده‏اى شويد كه در زير چنگال‏هاى درنده‏اى قرار گرفته است كه برايش فرق نمى‏كند بر كجا دست گذارد. در آن هنگام نه محلّى دوردست از تجاوز داريد كه به‏سوى آن بالا رويد و نه پناهى داريد كه به آن تكيه دهيد».(25)

ى) جنگ، كشتار و فتنه‏ها


از روايات استفاده مى‏شود كه پيش از قيام حضرت مهدى(عج) جنگ و كشتار همه‏جا را فرا مى‏گيرد. برخى از روايات سخن از فتنه‏ها دارد، تعدادى از روايات، از جنگ‏هاى پياپى خبر مى‏دهد و رواياتى درباره كشتار انسان‏ها به وسيله جنگ و بيمارى‏هاى ناشى از آن چون طاعون، سخن به ميان مى‏آورد.
رسول خدا(ص) مى‏فرمايد: «پس از من چهار فتنه به شما خواهد رسيد: در فتنه اوّل، خون‏ها مباح شمرده مى‏شود و كشتار زياد مى‏گردد. در فتنه دوم، خون‏ها و اموال حلال مى‏شود و قتل و غارت اموال بسيار مى‏گردد. در فتنه سوم، خون‏ها و مال‏ها و نواميس مردم مباح شمرده مى‏شود و علاوه بر قتل و غارت، ناموس انسان‏ها نيز در امان نمى‏ماند. در فتنه چهارم، - كه فتنه‏اى است كر و كور و بسيار سخت و چون كشتى متلاطم و مضطرب در دريا - هيچ كس از آن فتنه پناهى نمى‏يابد. فتنه از شام به پرواز درمى‏آيد و عراق را فرا مى‏گيرد و دست و پاى جزيره - حجاز - به آن آغشته مى‏شود. گرفتارى‏ها مردم را از پاى درمى آورد و چنان مى‏شود كه كسى توانايى چون و چرا ندارد و از هر سويى كه فروكش مى‏كند از سوى ديگر شعله ور مى‏گردد».(26)
در حديث ديگرى مى‏فرمايد: «پس از من فتنه‏هايى پديد مى‏آيد كه راه نجاتى از آن نخواهد بود. در آنها جنگ، فرار و آوارگى است. پس از آن فتنه‏هايى خواهد بود كه از فتنه‏هاى پيشين شديدتر است. هنوز فتنه‏اى فروكش نكرده كه فتنه ديگرى شعله‏ور مى‏شود تا جايى كه هيچ خانه‏اى از خانه عرب‏ها باقى نمى‏ماند كه اين آتش در آن نرفته‏باشد و هيچ مسلمانى نمى‏ماند كه آن فتنه به او نرسيده باشد. آن‏گاه مردى از خاندان من ظهور مى‏كند».(27)
نيز مى‏فرمايد: «به زودى پس از من فتنه‏اى رخ خواهد داد كه اگر از هر سو آرام گيرد، از دو سوى ديگر گسترش مى‏يابد تا اين كه منادى از آسمان فرياد مى‏زند: امير و فرمانده شما حضرت مهدى است».(28)
در اين روايات سخن از فتنه‏اى است كه پيش از ظهور حضرت مهدى(عج) فراگير خواهد شد، ولى در روايات ديگر با صراحت از جنگ‏هاى خانمان سوز سخن به ميان آمده است كه به ذكر آن مى‏پردازيم.
عمار ياسر مى‏گويد: پيام و دعوت اهل بيت پيامبرتان در آخرالزمان اين است كه از هرگونه درگيرى پرهيز كنيد تا زمانى كه رهبران از اهل بيت را ببينيد؛ آن‏گاه كه تُرك‏ها با روميان مخالفت كنند و جنگ‏ها در زمين بسيار شود».(29)
تعدادى از روايات، از قتل و كشتارى سخن مى‏گويد كه پيش از ظهور مهدى(عج) به‏وقوع مى‏پيوندد. برخى از اين روايات، تنها كشتار را يادآور مى‏شود و برخى وسعت كشتار را نيز مشخص مى‏كند.
امام رضا(ع) در اين باره مى‏فرمايد: «پيش از ظهور امام زمان(عج) كشتارهاى پياپى و بى‏وقفه رخ خواهد داد».(30)
ابوهريره مى‏گويد: در شهر مدينه كشتارى خواهد شد كه در آن، منطقه «احجارالزيت»(31) از هم مى‏پاشد و فاجعه «حَرّه»(32) در برابر آن، مانند ضربه تازيانه‏اى بيش‏نيست؛ آن‏گاه كه - پس از كشتار - به اندازه دو فرسنگ از مدينه دور شوند، باحضرت‏مهدى(عج) بيعت مى‏شود.(33)
ابوقبيل مى‏گويد: شخصى از بنى‏هاشم زمام حكومت را به دست مى‏گيرد و تنها بنى‏اميّه را قتل عام مى‏كند؛ به‏طورى كه جز عده اندكى، كسى از آنان بر جاى نمى‏ماند. پس از آن، فردى از بنى اميّه خروج مى‏كند و در مقابل هر نفر، دو تن را مى‏كشد؛ چنان‏كه جز زنان كسى باقى نمى‏ماند.(34)
رسول خدا(ص) چنين مى‏فرمايد: «سوگند به خدايى كه جانم در دست (قدرت) اوست، دنيا پايان نمى‏يابد تا اين كه زمانى فرا رسد كه نه قاتل بداند براى چه دست به قتل زده است و نه علّت كشته شدن مقتول مشخص باشد و هرج و مرج همه جا را فرا مى‏گيرد؛ در چنان زمانى، قاتل و مقتول به جهنم مى‏روند».(35)
اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايد: «پيش از ظهور قائم(عج) جهان دچار دو نوع مرگ مى‏شود: مرگ سفيد و سرخ. مرگ سرخ با شمشير (اسلحه) است و مرگ سفيد با طاعون است».(36)
امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «براى قائم آل محمد، دو غيبت است كه يكى طولانى‏تر از ديگرى است. در آن دوران، مردم را مرگ و كشتار فرا مى‏گيرد».(37) جابر مى‏گويد: از امام‏باقر(ع) پرسيدم: در چه زمانى اين امر (قيام مهدى(عج)) روى خواهد داد؟ امام در پاسخ فرمود: «اى‏جابر! چگونه اين امر تحقق يابد در حالى كه هنوز بين حيره‏(38) و كوفه تعداد كشته‏ها زياد نشده است».(39)
امام صادق(ع) فرمود: «پيش از ظهور قائم(عج) دو نوع مرگ پديدار مى‏گردد: مرگ سرخ و مرگ سفيد. به اندازه‏اى از انسان‏ها كشته مى‏شوند كه از هر هفت نفر، پنج تن نابود مى‏گردند».(40)
اميرمؤمنان(ع) فرمود: «حضرت مهدى(عج) ظهور نمى‏كند، مگر اين كه يك سوم مردم كشته شوند و يك سوم بميرند و يك سوم باقى بمانند».(41)
از اميرالمؤمنين(ع) پرسيدند: «آيا براى ظهور حضرت مهدى(عج) علامت و نشانه‏اى است؟ فرمود: «نعم، قتل فظيع و موت سريع و طاعون شنيع».(42)
و به نقل ارشاد القلوب‏(43): «قتل ذريع» يعنى با سرعت و عالمگير.
و به نقل مدينة المعاجز(44): «قتل رضيع» يعنى لئيم و پست.
و به نقل حلية الابرار(45): قتل «فضيع» يعنى ناگوار.
معناى روايت چنين است:
«آرى، براى ظهور حضرت(ع) نشانه‏هايى است، از جمله كشتارهاى عالمگير و ناگوار و پست و مرگ‏هايى سريع و پى در پى و شيوع طاعون».
محمد بن مسلم مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: «امام زمان ظهور نمى‏كند، مگر اين كه دو سوم مردم جهان از بين بروند». عرض شد: اگر دو سوم مردم كشته شوند، پس چه‏تعداد خواهند ماند؟ فرمود: «آيا راضى نيستيد (و دوست نداريد) از يك سوم باقى‏مانده باشيد؟».(46)
امام صادق(ع) فرموده است: «امر (ظهور) تحقق نمى‏يابد تا اين كه نه دهم (910) مردم نابود شوند».(47)
على(ع) مى‏فرمايد: «... در آن روزگار از مردم جز يك سوم (13)آنان، كسى بر جاى نمى‏ماند».(48)
پيامبر گرامى اسلام(ص) فرمود: «از هر ده هزار نفر، نه هزار و نه صد تن به قتل مى‏رسند و جز تعداد اندكى، جان سالم به در نمى‏برند».(49)
ابن سيرين مى‏گويد: حضرت مهدى(عج) ظهور نمى‏كند تا اين كه از هر نه نفر، هفت تن كشته شوند.(50)
از مجموع روايات نكات زير استفاده مى‏شود:
1. پيش از ظهور مهدى(عج)، كشتارهايى رخ مى‏دهد و تعداد زيادى از انسان‏ها كشته مى‏شوند و افرادى كه باقى مى‏مانند كمتر از كشته شدگان هستند.
2. تعدادى از كشته شدگان در جنگ كشته مى‏شوند و تعدادى ديگر به واسطه بيمارى‏هاى مسرى كه به احتمال قوى از كشته‏هاى به‏جا مانده جنگ، توليد شده است، جان مى‏سپارند. هم‏چنين احتمال دارد كه اين گروه به وسيله سلاح‏هاى شيميايى و ميكربى كه بيمارى توليد مى‏كنند، جان دهند.
3. در ميان اقليّتى كه باقى مى‏مانند، شيعيان و دوست داران امام زمان(عج) هستند؛ زيرا آنان هستند كه با مهدى(عج) بيعت مى‏كنند. نيز در سخن امام صادق(ع) آمده بود كه آيا راضى نيستيد از يك سوم باقى مانده باشيد؟

2. طيالسى، مسند، ص‏133؛ ابى‏داود، سنن، ج‏4، ص‏111؛ المعجم الكبير، ج‏2، ص‏101.
3. بحارالانوار، ج‏36، ص‏335؛ ج‏52، ص‏380.
4. همان، ج‏52، ص‏154.
5. عقد الدرر، ص‏152؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏154، 266؛ احقاق الحق، ج‏13، ص‏116؛ الاربعون حديثاً، (ابونعيم) ذخائر العقبى، ص‏135؛ ينابيع المودّه، ص‏426.
6. عقد الدرر، ص‏94؛ الشيعة و الرجعه، ج‏1، ص‏155.
7. كمال الدين، ج‏1، ص‏311؛ ابن‏شهرآشوب، مناقب، ج‏2، ص‏297؛ اعلام الورى، ص‏371؛ اثبات الوصيه، ص‏226.
8. ابن‏حمّاد، فتن، ص‏83؛ ابن‏طاووس، ملاحم، ص‏51.
9. حاكم، مستدرك، ج‏4، ص‏520، الحاوى للفتاوى، ج‏2، ص‏65؛ منتخب كنز العمّال، ج‏6، ص‏31 (حاشيه مسنداحمد)؛ احقاق الحق، ج‏13، ص‏293.
10. احمد، مسند، ج‏2، ص‏636؛ مسلم، صحيح، ج‏4، ص‏2231؛ المعجم الكبير، ج‏9، ص‏410؛ مصابيح السنه، ج‏2، ص‏139؛ عقد الدرر، ص‏236.
11. نعمانى، غيبة، ص‏235؛ طوسى، غيبة، ص‏274؛ اعلام الورى، ص‏428؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏348؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏540؛ حلية الابرار، ج‏2، ص‏626؛ بشارة الاسلام، ص‏82.
12. ابن‏ابى‏شيبه، مصنّف، ج‏15، ص‏91؛ مالك، موطأ، ج‏1، ص‏241؛ مسلم، صحيح، ج‏8، ص‏182؛ احمد، مسند، ج‏2، ص‏236؛ بخارى، ج‏9، ص‏73؛ فردوس الاخبار، ج‏5، ص‏221.
13. عقد الدرر، ص‏334.
14. ابن‏طاووس، ملاحم، ص‏132.
15. المطالب العاليه، ج‏4، ص‏348.
16. شجرى، امالى، ج 2، ص 277.
17. الفائق، ج‏1، ص‏141.
18. نعمانى، غيبة، ص‏277؛ طوسى، غيبة، ص‏267؛ اعلام الورى، ص‏427؛ خرائج، ج‏3، ص‏1152؛ عقد الدرر، ص‏65؛ الفصول المهمّه، ص‏301؛ صراط المستقيم، ج‏2، ص‏249؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏211.
19. بحارالانوار، ج‏52، ص‏348.
20. ينابيع المودّه، ص‏440؛ احقاق الحق، ج‏13، ص‏125.
21. بحارالانوار، ج‏52، ص‏348.
22. ابن‏المنادى، ملاحم، ص‏64؛ ابن‏ابى‏الحديد، شرح نهج البلاغه، ج‏1، ص‏276؛ المسترشد، ص‏75؛ مفيد، ارشاد، ص‏128؛ كنز العمّال، ج‏14، ص‏592؛ غاية المرام، ص‏208؛ بحارالانوار، ج‏32، ص‏9؛ احقاق الحق، ج‏13، ص‏314؛ منتخب كنز العمّال، ج‏6، ص‏35.
23. شافعى، بيان، ص‏108.
24. عقد الدرر، ص‏43.
25. احقاق الحق، ج‏19، ص‏679
26. كافى، ج‏8، ص‏213؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏246.
27. ابن‏طاووس، ملاحم، ص‏21؛ كمال الدين، ج‏2، ص‏371.
28. عقد الدرر، ص‏50.
29. احقاق الحق، ج‏13، ص‏295؛ احمد، مسند، ج‏2، ص‏371.
30. طوسى، غيبة، چاپ جديد، ص‏441؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏212.
31. قرب الاسناد، ص‏170؛ نعمانى، غيبة، ص‏271.
32. محلّه‏اى در شهر مدينه كه محلّ اقامه نماز استسقا (باران) بود؛ معجم البلدان، ج‏1، ص‏109.
33. پس از شهادت امام حسين‏عليه‏السلام و قيام مردم مدينه عليه يزيد، اهل مدينه به دستور يزيد قتل عام شدند و در آن واقعه بيش از ده هزار نفر كشته شدند و اين محل همان «حرّة واقم» است؛ معجم البلدان، ج‏2، ص‏249.
34. ابن‏طاووس، ملاحم، ص‏58.
35. همان، ص‏59.
36. فردوس الاخبار، ج‏5، ص‏91.
37. نعمانى، غيبة، ص‏277؛ مفيد، ارشاد، ص‏359؛ طوسى، غيبة، ص‏267. صراط المستقيم، ج‏2، ص‏249؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏211.
38. نعمانى، غيبة، ص‏173؛ دلائل الامامه، ص‏293؛ تقريب المعارف، ص‏187؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏156.
39. شهرى در سه ميلى (شش كيلومترى) كوفه است؛ معجم البلدان، ج‏2، ص‏328.
40. طوسى، غيبة، چاپ جديد، ص‏446؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏728؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏209.
41. كمال الدين، ج‏2، ص‏665؛ العدد القويه، ص‏66؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏207.
42. ابن‏طاووس، ملاحم، ص‏58؛ احقاق الحق، ج‏13، ص‏29.
43. حصينى، هدايه، ص‏31.
44. ارشاد القلوب، ص‏286.
45. مدينة المعاجز، ص‏133.
46. حلية الابرار، ص‏601.
47. طوسى، غيبة، چاپ جديد، ص‏339؛ كمال الدين، ج‏2، ص‏655؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏510؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏207؛ الزام الناصب، ج‏2، ص‏136؛ ابن‏حمّاد، فتن، ص‏91؛ كنز العمّال، ج‏14، ص‏587؛ متقى هندى، برهان، ص‏111.
48. الزام الناصب، ج‏2، ص‏136، 187؛ عقد الدرر، ص‏54، 59، 63 - 65، 237؛ نعمانى، غيبة، ص‏274؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏242.
49. حصينى، هدايه، ص‏31؛ ارشاد القلوب، ص‏286.
50. مجمع الزوائد، ج‏5، ص‏188.
51. ابن‏طاووس، ملاحم، ص‏78.

چشم اندازى به حكومت مهدى (عج) ، نجم الدين طبسى